کتاب صوتی فوتبال علیه دشمن با صدای عادل فردوسی‌پور
Loading

چند لحظه ...
کتاب زنی به نام وریتی

کتاب زنی به نام وریتی

نسخه الکترونیک کتاب زنی به نام وریتی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۹۲۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب زنی به نام وریتی

گاهی وقت‌ها به شبی که با جرمی آشنا شدم فکر می‌کنم و به این می‌اندیشم که اگر آن شب با او چشم‌درچشم نمی‌شدم، باز هم زندگی من به چنین نقطه‌ای می‌رسید؟ آیا سرنوشت من از ابتدا این بود که سرانجام از چنین پایان غم‌انگیزی رنج ببرم؟ آیا پایان غم‌انگیز من حاصل انتخاب‌های بد است یا دست سرنوشت؟ البته که هنوز به یک پایان غم‌انگیز نرسیده‌ام، یا قادر نیستم آن‌چه به چنین پایانی می‌انجامد را توصیف کنم. با این حال، این پایان به من نزدیک می‌شود. می‌توانم حسش کنم، همان‌طور که مرگ چستین را حس کردم. همان‌طور که سرنوشت او را پذیرفتم، سرنوشت خودم را نیز خواهم پذیرفت. نمی‌گویم که تا قبل از شب آشنایی با جرمی گم شده بودم، اما بدون شک تا قبل از لحظه‌ای که او از گوشه‌ی اتاق چشم‌هایش را به من دوخت پیدا نشده بودم. قبل از او دوست پسرهای زیادی داشتم. حتی قرارهای یک شبه را تجربه کرده بودم. وقتی که او را دیدم، اولین شب با هم بودن‌مان، جشن ازدواج‌مان، ماه‌عسل‌مان و فرزندان‌مان را در ذهنم تصور کردم. تا قبل از آن لحظه، ایده‌ی عشق همیشه در نظرم امری به‌شدت مصنوعی بود. فکر می‌کردم که عشق یک طرح بازاریابی است برای شرکت‌های تولیدکننده‌ی کارت‌های مناسبتی. هیچ علاقه‌ای به عشق نداشتم. آن شب، تنها هدفم این بود که با مشروب‌های مفت‌و‌مجانی حساب مست کنم و مرد پول‌داری را برای عشق‌بازی پیدا کنم. با خوردن سه شات مشروب مسکو میول تقریباً نیمی از راه را رفته بودم. و با قضاوت از روی قیافه‌ی جرمی کرافورد، می خواستم که آن مهمانی را به عنوان یک ابرپیروز ترک کنم. او ثروتمند به نظر می‌رسید، و تازه آن یک مهمانی خیریه بود. آدم‌های فقیر در مهمانی‌های خیریه شرکت نمی‌کنند، مگر به عنوان خدمه انسان‌های ثروتمند. البته بلا نسبت شما. او مشغول حرف زدن با چند مرد دیگر بود، اما هر بار که به سوی من نگاه می‌کرد، حس می‌کردم که ما تنها افراد حاضر در آن اتاق هستیم. هر از گاهی، بهم لبخند می‌زند. البته که لبخند می‌زد. آن شب، لباس قرمزم را پوشیده بودم، همان که از فروشگاه مکی بلند کرده بودم. قضاوتم نکنید. من یک هنرمند گرسنه بودم و آن لباس به‌طرز مسخره‌ای گران‌قیمت بود. قصد داشتم تا هر وقت پول به دستم رسید جبران کنم. می‌خواستم پولش را به یک سازمان خیریه بدهم یا یک بچه را نجات بدهم یا از این‌جور کارها. چیز خوب گناه کردن این است که بلافاصله تاوان‌شان را پس نمی‌گیرند و آن لباس قرمز به‌قدری به من می‌آمد که نمی‌توانستم از خیرش بگذرم. آن یک لباس دلبری بود. اشتباهی که زن‌ها موقع انتخاب لباس برای شرکت در مهمانی‌هایی مثل ضیافت آن شب مرتکب می‌شوند این است که برای انتخاب لباس خودشان را جای مردها نمی‌گذارند. باید موقع انتخاب لباس برای چنین مراسم‌هایی از دید یک مرد به موضوع فکر کرد. جواب تمام این سؤال‌ها به لباس قرمز من، بله بود. با آن لباسی که من به تن داشتم می‌دانستم او به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند آن مهمانی را بدون نزدیک شدن به من ترک کند. تصمیم گرفتم دیگر نگاهش نکنم. این باعث می‌شد که ناامید به نظر برسم. من موش نبودم، پنیر بودم. قرار بود آنجا بایستم تا او سراغم بیاید. و بالأخره آمد. جلوی بار ایستاده بودم، پشتم به او بود، دستش را روی شانه‌ام گذاشت و به جلو خم شد و به متصدی بار اشاره کرد. جرمی در آن لحظه به من نگاه نکرد. فقط دستش را روی شانه‌ام گذاشت، انگار می‌خواست مرا از آن خود کند. وقتی که متصدی بار نزدیک شد، با شیفتگی تماشایش کردم. جرمی رو به من کرد و گفت: «تا آخر شب به ایشون جز آب چیزی دیگه نمی‌دی.» انتظار چنین چیزی را نداشتم. برگشتم، یک دستم را روی میز بار گذاشتم و رو به او کردم. دستش را از روی شانه‌ام برداشت، اما قبل از آن انگشتانش را بین مسیر شانه تا آرنجم حسابی چرخاند. حس مورمور شدن از من عبور کرد، حسی آمیخته با موجی از خشم. گفتم: «قطعاً خودم می‌تونم تصمیم بگیرم کی وقتشه که دیگه نخورم.» جرمی پوزخندی زد و گرچه از نخوت نشسته پشت آن پوزخند متنفر بودم، اما او خوش‌سیما بود. جرمی گفت: «مطمئنم که می‌تونی.» «امشب کلاً سه پیک خوردم.» «خوبه.» صاف ایستادم و متصدی بار را صدا کردم. گفتم: «من یه مسکو میول دیگه می‌خوام، لطفاً.» متصدی بار اول به من و بعد به جرمی نگاه کرد. و بعد دوباره به من نگاه کرد. «متأسفم خانم، از من خواسته شده فقط آب به شما بدم.»

ادامه...

مشخصات کتاب زنی به نام وریتی

بخشی از کتاب زنی به نام وریتی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب زنی به نام وریتی

عاااااالی بود. مدتها بود همچین کتابی رو نخونده بودم.
در ۱ ماه پیش توسط م ز ( | )