در این کتاب جول اوستین بیان میدارد که چطور برخی حوادثی که در مسیر زندگی ما قرار میگیرند و به نظر بد می رسند در واقع بخشی از مسیر الهی هستند برای رسیدن شما به خواستهها و اهدافتان....
در بخشی از این کتاب میشنویم....
وقتی که من و ویکتوریا متوجه شدیم که ویکتوریا پسر اولمان جاناتان را حامله هست، خیلی هیجان زده شدیم. با والدین مان تماس گرفتیم، به دوستانمان گفتیم، بعد از چند هفته شروع کردم با هم اتاق کودک را آماده کردیم، مبلمان را جا به جا کردیم، تمام چیزی که میتوانستیم در موردش فکر کنیم این بود که بچه در راه است.
اما شش ماه بعد پاهای ویکتوریا شروع به ورم کردن کرد، کمرش شروع به درد گرفتن کرد، شبها نمیتوانست خوب بخوابد، بعضی از صبحها هم حالت تهوع داشت.
ما پیش دکتر برگشتیم و گفتیم: دکتر برای ویکتوریا مشکلی پیش آمده است. او کلی وزن اضافه کرده است، پاهایش ورم کرده است، میشود چیزی به ما بدهید تا خوب شود؟
دکتر گفت: نه! متأسفم، تمام اینها بخشی از مسیر است. اگر میخواهید بچه به دنیا بیاورید باید دورهای از ناراحتی را سپری کنید.
شاید شما هم اضافه وزن پیدا کنید و خوشتان نیاید، اما این لازم است. با این کار برای آن چیزی که دارد میآید، فضا ایجاد میشود.