Loading

چند لحظه ...
کتاب جنایت در تاریکی

کتاب جنایت در تاریکی

نسخه الکترونیک کتاب جنایت در تاریکی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب جنایت در تاریکی

کار مصاحبه و بررسی مشاهدات آن چند نفر در اتاق خصوصی بیش‌ازحد انتظار طول کشیده بود. یکی از زنان گروه خوابش برده بود که ایو دستور داد او را به خانه‌اش برسانند. پیش خود گفت اگر نیاز شد بعداً با او مصاحبه می‌کند. وقتی به طبقۀ پایین برگشت، میان جنازه و آدم‌های دوروبرش پرده‌ای کشیده شده بود و نیمی از مشتریان کلوب رفته بودند. ایو پیش از هرچیز به اتاقک گلیز رفت. «می‌خواستم ازتون خواهش کنم یه‌کم بیشتر بمونین.» «هیچ مشکلی نیست؛ تا هروقت بخواین می‌مونم. اما اگه می‌شه، اون‌یکی‌ها برن خونه‌هاشون.» پیش از آنکه ایو پاسخی دهد مرد سمت چپیِ گلیز سر تکان داد و گفت: «ما با همیم برادر، همه‌مون با همیم.» «خیلی ممنونم.» ایو برگشت سراغ آدم‌های دیگر برود که رورک راهش را سد کرد. «من فیلم رفت‌وآمدش رو گیرآوردم. شاید بخوای ببینی‌ش.» رورک رایانۀ کیفی‌اش را به ایو داد. «فیلم بخش‌های مربوط به اون رو کپی کردم تو این. اول ورودش از درِ جلویی، که دوربین جلو اون رو گرفته، بعد هم رفتنش رو از در پشتی.» ایو تصاویر ضبط‌شده را نگاه کرد؛ کلاه گذاشته بود و همان عینک درشتی که در سینما هم داشت به‌چشم زده بود. پالتویی خاکستری تا سر زانو به‌تن داشت که روی سرآستین‌ها، حاشیه‌ها و سرشانه‌اش قیطان‌دوزی براق بود. نیم‌بوت پاشنه‌پهنی پوشیده بود که زنجیری طلایی با سرهای اسکلت از بالایش آویزان بود، با شلوار تنگ و چسبان با طرح ستاره و یک کیف‌دستی بزرگ‌تر از کیف بی‌مصرف جانیس در دستش. ایو فکر کرد کیفش آن‌قدری جا داشته که شیشۀ کوچک سم، پول نقد، عینک، دستکش، شال‌گردن و کلاه را تویش بگذارد. زمان ضبط فیلم را نگاه کرد. طبق حساب‌وکتابش استرانگبوو زمانی توی کلوب آمده بود که ایو داشت با قربانی تلفنی صحبت می‌کرد. شاید هم کمی پیش‌تر. سراغ تصاویر درِ خروجی رفت. «کیفش همراهشه... ضربدری انداخته روی شونه‌ش. می‌تونم بندش رو از پشت ببینم. یه پالتو همراهشه، اما اونی نیست که موقع اومدن تنش بود.» رورک گفتۀ ایو را تأیید کرد. «نه، انگار پالتوِ پوسته. کلاه هم داره. رو یقه آویزون مونده.» «آره دارم می‌بینم. همون پوست مینکه. لعنتی پالتو رو از اتاقک قربانی قاپیده و دررفته. فکرش اون‌قدر خوب کار می‌کرده که تو این سوزوسرما بی‌پالتو نزنه بیرون. اینکه می‌گن فکرش مثل ساعت کار می‌کنه همینه.» رایانۀ کیفی رورک را پس‌داد و گفت: «برو دنبال آژانس‌های تاکسی؛ تا ده‌تا بلوک از این‌جا. دنبال راننده‌ای باش که ویژگی‌های ظاهری قاتل رو بده.» «آخه شاید باهام همکاری نکنن، چون من شماره و درجۀ پلیسی ندارم.» «تو راهش رو پیدا می‌کنی رورک.» شک ندارم. «شاید تاکسی نگرفته باشه. شاید با مترو رفته یا اتوبوس گرفته باشه. تاکسی براش گرون درمی‌اومده، اما ما از اونجا شروع می‌کنیم.» ایو با چشم دنبال پیبادی گشت و مک‌‌نب را یافت. «مک‌‌نب.» «اینجاأم.» «یه مجوز واسه گشت وسایل نقلیۀ عمومی بگیر. با خط‌هایی که به‌سمت بروکلینه شروع کن. بگو دنبال زنی باشن که پالتو مینک کلاهدار پوشیده. نشونه‌های دیگه‌ش رو هم اضافه کن، هرچند اون مغزش خوب کار می‌کنه. شک ندارم الان اون بغل‌موهاش رو دور انداخته. گزارش مترو و اتوبوس رو هم برام بیار.» «حتماً قربان.» ایو به‌راستی امیدوار بود همین‌جور باشد و گفت: «بگو پیبادی تو کلوب دنبال یه پالتو خاکستری باشه که قیطان‌دوزی براق داره و شاید هم دست‌دوزه. اون خودش می‌دونه.» و پشت پرده، کنار جنازه رفت. «خب لاکسی احمق، بذار هر کاری از دستمون برمی‌آد واسه‌ت بکنیم.» پالتو چرمش را بیرون آورد و روی کف‌پوش اتاقک انداخت و کارش را شروع کرد. وقتی پیبادی آمد، کار ایو تمام شده بود و جعبه‌ابزار کارش را بست. او به کارها سروسامانی داده بود. «خلاصه کنم، زمان مرگ هجده دقیقه قبل از اینکه من برسم اینجا بوده.» «پس باید پرواز کرده باشی!»

ادامه...

مشخصات کتاب جنایت در تاریکی

بخشی از کتاب جنایت در تاریکی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب جنایت در تاریکی

نظر منو جلب نکرد متاسفانه ولی بد هم نبود بنظرم شخصیتای پلیسی باورپذیر نبودن و بنظر داستان از زمان ما جلوتره اون آشپزخانه خودکار هم که هردو صفحه بهش اشاره شده بود واقعا اعصاب خردکن بود
در ۳ هفته پیش توسط man...a28 ( | )
داستان جالبی است، بویژه مطالبی که درباره اختراعات آینده و تغییرات اجتماعی در آینده نوشته شده. من پیش بینی آینده را دوست دارم. گنجاندن مطالب آن لابلای یک داستان جنایی، جالب است.
در ۳ هفته پیش توسط آناهیتا ( | )
فوق العاده. جذابه.
در ۳ هفته پیش توسط sarinaaa ( | )
بد نیست
در ۲ روز پیش توسط nam...nix ( | )
من دارم میخونمش. 😎
در ۲ هفته پیش توسط sarinaaa ( | )