Loading

چند لحظه ...
کتاب چرخ روزگار

کتاب چرخ روزگار

نسخه الکترونیک کتاب چرخ روزگار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۶۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب چرخ روزگار

شاهد بعدی دادستان پل هکر، مدیر مؤسسه‌ی کفن‌ودفن بود. او شهادت داد که خانم بتسی گرانت به او تلفن کرد و گفت همسرش که مدت‌ها از بیماری آلزایمر رنج می‌برده، در خواب فوت کرده است. وی فوراً با دستیارش تماس گرفته بود تا بیاید و کمی بعد هر دو با خودروی نعش‌کش به منزل گرانت رفته بودند و در آنجا خانم گرانت به استقبالش آمده و او را به اتاق‌خواب آقای گرانت راهنمایی کرده بود. هکر گفت که یک پلیس جوان منطقه‌ی آلپاین جلوی در ایستاده بوده و او را به داخل هدایت کرده است. «آیا کسی که خود را بتسی گرانت معرفی کرد امروز در این دادگاه حضور دارد؟» «بله.» «ممکن است لطفاً او را نشان بدهید؟» «او پشت میز سمت راست من نشسته.» «می‌شود رفتار آن شب بتسی گرانت را توصیف کنید؟» «مؤدب و متین بود.» «توضیح بدهید که در اتاق‌خواب چه دیدید.» «جنازه‌ای روی تخت دیدم که پیژامه پوشیده بود.» «در وهله‌ی اول متوجه زخم یا جراحتی شدید؟» «خیر.» «بعد چه کار کردید؟» «به خانم گرانت توضیح دادم که بهتر است او و پرستار، که اسمش آنجلا واتس بود، اتاق را ترک کنند تا من و دستیارم بتوانیم جسد را به ماشین منتقل کنیم.» «این کار را کردند؟» «بله.» «می‌توانید رفتار آن دو زن را حین ترک اتاق توصیف کنید؟» «خانم گرانت به آرامی بیرون رفت و پرستار هق‌هق‌کنان.» «جسد را به مؤسسه‌ی کفن‌ودفن بردید؟» «بله، همین کار را کردیم.» «آیا آن موقع متوجه جراحتی در جسد دکتر گرانت شدید؟» «نه، نشدم. به‌نظر می‌رسید دکتر گرانت در خواب فوت کرده.» «وقتی در اتاق‌خوابش بودید متوجه چیزی غیرعادی نشدید؟» «من کلمه‌ی غیرعادی را به‌کار نمی‌برم. اما متوجه شده بودم که انگار چیزی سر جایش نیست. یعنی یک چیزی کم است.» «و منظورتان چیست؟» «خوب، البته می‌دانستم که ادوارد گرانت پزشک بوده. روی میز کنار تختش که از سنگ گرانیتی درست شده بود، یک هاون آنتیک با سینی زیرش را دیدم که روی آن حک شده بود: تقدیم به دکتر ادوارد گرانت، از طرف بیمارستان هکنسیک(۵۷).» «متوجه چه چیز آن شدید؟» «دسته‌ی هاون آنجا نبود. هاون خالی بود.» «ببینید آقای محترم، مطمئن نیستم همه‌ی کسانی که اینجا هستند بدانند که دسته‌ی هاون چیست و چه شکلی است. می‌شود لطفاً به ما بگویید؟» «از دوران قدیم داروسازان برای آسیاب کردن و ترکیب بعضی داروها از هاون استفاده می‌کردند. دسته‌ی هاون خیلی شبیه چوب بیسبال است ولی فقط چند سانتی‌متر طول دارد. می‌شود گفت شیئی سنگین است، و دو طرفش گِرد اما سرش ضخیم‌تر است.» «این هاونی که شما دیدید از چه جنسی ساخته شده بود؟» «سنگ مرمر سیاه.» دادستان به طرف میزی رفت که پشت آن نشسته بود، شیئی را از روی میز برداشت، آن را جلوی شاهد گرفت و گفت: «آقا، روی این حک شده بیست‌وپنجمین نمایشگاه ایالتی. آیا تا به حال این شیءِ را دیده بودید؟» «بله، دیده بودم.» «و این چیست؟» «به‌نظرم این همان هاونی است که دسته‌اش در آن نبود، همان که سینی‌‌اش به دکتر گرانت تقدیم شده بود.» «آن روز صبح که این شیءِ را دیدید، همین شکلی بود؟» «دقیقاً همین‌طور بود، آقا. اما دسته‌ای که اشاره کردم در آن نبود، هنوز هم نیست.» «آیا منطقی است که فرض کنیم دسته‌ی گم شده از همین جنس بوده؟» «بله. طبیعتاً باید همین‌طور باشد.» «و آن‌قدر سنگین که بشود به‌عنوان سلاح از آن استفاده کرد؟» رابرت مینارد از جا بلند شد و گفت: «اعتراض دارم.»

ادامه...

مشخصات کتاب چرخ روزگار

بخشی از کتاب چرخ روزگار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب چرخ روزگار

این کتاب تعلیق نراره و کسل کننده مثل یک نقاشی خشک شده. بتسی گرنت بیوه دکتر تد گرنت در حال محاکمه بجرم قتل شوهرشه. پای ۱۵ میلیون دلار در گروئه که بطور مساوی بین زن و الان پسرش تقسیم میشه اما ...
در ۴ هفته پیش توسط اریا جمشیدی ( | )
کتاب خوبیه بد نیس
در ۴ هفته پیش توسط 915...874 ( | )
سرگرم کننده است
در ۴ هفته پیش توسط آناهیتا ( | )