Loading

چند لحظه ...
کتاب دنیای بلور

کتاب دنیای بلور

نسخه الکترونیک کتاب دنیای بلور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۵۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دنیای بلور

بیرون روی پله‌ها، دکتر ساندرز همان زن جوان فرانسوی را دید که در هتل ناهار می‌خورد. زن کیف‌دستی رسمی در دست داشت و عینک آفتابی تیره به چشم زده بود، اما عینک تیره نمی‌توانست نگاه جست‌وجوگر صورت باهوش او را پنهان کند. زن دکتر ساندرز را که از کنار او رد می‌شد تماشا می‌کرد. «چه خبر تازه؟» ساندرز ایستاد. «درباره‌ی چی؟» «وضع اضطراری.» «اسم وضع اضطراری رویش گذاشته‌اند؟ شما خوش‌بیارتر از من هستید. این اصطلاح تا این لحظه به گوشم نخورده بود.» این حرف را زن جوان ناشنیده گرفت. زن سراپای ساندرز را برانداز کرد، انگار هنوز هم مطمئن نبود این مرد کیست. و با لحن جدی گفت: «هر اسمی که خواستید روی آن بگذارید. اگر هم تا به‌حال وضع اضطراری نشده، تا چند وقت دیگر می‌شود.» زن به ساندرز نزدیک شد و صدای خود را پایین آورد. «دکتر، می‌خواهید بروید مونت‌رویال؟» ساندرز راه افتاد که برود، و زن جوان پشت سر او رفت. ساندرز پرسید: «شما جاسوس پلیس هستید؟ یا نکند سرویس اتوبوس زیرزمینی و قاچاقی دایر کرده‌اید؟ یا شاید هم هر دو؟» «هیچ‌کدام. گوش کنید.» وقتی از خیابان عبور کردند زن ساندرز را ایستانید؛ آن‌ها به اولین مغازه‌های عتیقه‌فروشی رسیده بودند که تا باراندازهای میان انبارها ادامه داشت. زن عینک آفتابی‌اش را برداشت و با گشاده‌رویی به ساندرز لبخند زد. «متأسفم که فضولی می‌کنم ــ مأمور هتل به من گفت شما کی هستید ــ من هم خودم این‌جا گیر کرده‌ام و فکر کردم شاید شما چیزی بدانید. از زمان خروج آخرین کشتی در بندر ماتاره هستم.» «این یکی را می‌شود باور کرد.» دکتر ساندرز سلانه‌سلانه راه می‌رفت و به دکه‌هایی که اشیای تزئینی ارزان‌قیمت از جنس عاج با پیکره‌های کوچک می‌فروختند نگاه می‌کرد. سبک این پیکرک‌ها تقلیدی از سبک اقیانوسیه بود که پیکرتراشان محلی از روی بریده‌های فراوان مجله‌های اروپایی انتخاب می‌کردند. «شباهت بندر ماتاره با برزخ بیش از یک شباهت زودگذر است.» «به من بگویید، برای کار رسمی آمده‌اید این‌جا؟» زن جوان دستش را روی بازوی ساندرز گذاشت. عینک آفتابی را دوباره به چشم زده بود، انگار این عینک در بازجویی از ساندرز به نحوی او را در موقعیت برتری قرار می‌داد. «در دفتر پذیرش هتل، آدرس دانشگاه لیبرویل را ثبت کرده‌اید.» دکتر ساندرز گفت: «دانشکده‌ی پزشکی. برای ارضای کنجکاوی شما، اگر بشود چنین کاری کرد، باید بگویم صرفاً به‌خاطر گذراندن تعطیلات آمده‌ام این‌جا. خود شما چه‌طور؟» زن جوان نگاه تأییدکننده‌ای به ساندرز انداخت و بعد با لحن ملایم‌تری گفت: «من روزنامه‌نگار هستم. برای مرکزی که به هفته‌نامه‌های مصور فرانسه مطلب می‌فروشد به‌طور مستقل کار می‌کنم.» «روزنامه‌نگار؟» دکتر ساندرز با علاقه‌ی بیشتری زن جوان را نگاه کرد. در حین این گفت‌وگوی مختصر از نگاه به زن جوان خودداری کرده بود، این کار دکتر ساندرز تا حدودی به‌خاطر عینک آفتابی زن بود، که به‌نظر می‌آمد تضاد عجیب نور و ظلمت را در بندر ماتاره پررنگ‌تر می‌کند، و تا حدودی بدین خاطر بود که پژواک‌های سوزان کلر را در وی مشاهده می‌کرد. «نمی‌فهمیدم... متأسفم که بی‌نزاکتی کردم، ولی امروز به هیچ‌جا نرسیده‌ام. ممکن است درباره‌ی این وضع اضطراری حرف بزنید ــ اصطلاح وضع اضطراری شما را قبول می‌کنم.» زن جوان به باری اشاره کرد که نبش خیابان بعدی بود. «می‌رویم آن‌جا، آرام‌تر است ــ همه‌ی این هفته‌ را موی دماغ پلیس بوده‌ام.»

ادامه...

مشخصات کتاب دنیای بلور

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دنیای بلور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره