Loading

چند لحظه ...
کتاب فخرالزمان

کتاب فخرالزمان

نسخه الکترونیک کتاب فخرالزمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فخرالزمان

وقتی قاسم خان در اطاق را بست و ارتباط ما با دنیای بیرون قطع شد، همه ی افکار پریشانم از هم گسستند و هر یک به گوشه ایی از ذهنم کشیده شدند. چشمان سرخ و خواهانش، بغض گره خورده ی مرا به اشکی روی گونه هایم تبدیل کرد و او با لحنی نه چندان خوشایند رو به من گفت: ببین دختر! من حوصله ی این بچه بازیا رو ندارم. حتما می دونی چند سالی ام فرنگ بودم.دخترم قحط نبود. از تو قشنگ تر و لعبت تر. چهار سالم هست که زن دارم. منتها بچه دار نشده. منم آقائی کردم و طلاقش ندادم. دیگه حال و حوصله ی عروسک بازی ندارم. باید زود بزرگ بشی. باید بدونی که قبل از تو یکی دیگه توی این خونه زندگی کرده که هنوزم هست. من خیلی عادت ندارم با زن جماعت حرف بزنم. دلم می خواد اینقدر عاقل باشی که احتیاج به تکرار حرفام نباشه. و گرنه مجبورم جور دیگه ایی بشم. شب مارو خراب نکن. و قبل از اینکه کلامی دیگر بگوید، به طرفم آمد. از ترس، قدمی به عقب برداشتم. مثل یک شکارچی ماهر با یک جست سریع، بازوی مرا گرفت و به سمت خود کشاند و به این ترتیب از همان ابتدا نرمش و ملاطفت خود را نشانم داد! قاسم خان مستقیم به چشمانم نگاه کرد و گفت که عادت ندارد عمر خود را در وفای زنها هدر دهد و باید این پنبه را از گوشم در بیاورم که من آخرین او هستم. یک آن جرقه ایی در سرم زد که عصمت خانم باید خیلی چیزها را بداند و شاید هم بسیار حقایق را دیده و شنیده باشد. گفته های قاسم خان یک شبه مرا به اندازه ی ده سال بزرگ کرده بود و در مدت کوتاهی پی به علت تغییر اساسی و بنیادی زنهای دیگر بردم و باورم شد که چند سال دیگر من هم یکی از آنها هستم که گذشته ایی از خود به یاد ندارم.انگار از خوابی سنگین و طولانی بیدار شده بودم. خوابی که تعبیری گنگ و مبهم داشت. قاسم خان پس از این سخنرانی قاطع و برا، لحظه ایی سکوت کرد و سپس دستم را گرفت و به طرف خود کشید و مثل گرگی گرسنه به جانم افتاد. اشک می ریختم و فریاد می زدم. اما دست بزرگ و سنگین او که روی صورتم فرود آمد، به من فهماند که گفته هایش جدی است و اگر عصبانی شود، به قالبی دیگر فرو خواهد رفت. از سرخی به جای مانده بر بستر، هراسی عمیق بر دلم نشست. حال بره ایی را اشتم که گرگر گرسنه، تکه ایی از بدنش را خورده بود و اینک خسته و سیر، باقی آن را برای روزهای دیگر گذاشته بود و این گرگ سیر شده از شکار خود، به خوابی عمیق فرو رفت تا من آرزو کنم این خواب تا ابد ادامه داشته باشد. آقا جانم و عمو بهادر، مدتی بود که بر سر مسائل مالی و کاری، بینشان شکر آب شده بود. و من علت سرسری گرفتن ازدواجم را اختلاف بین آنها تعبیر کردم اما بعدها به این نتیجه رسیدم که همیشه برای گریختن از دلایل منطقی، به بیراهه می رویم. آن زمان اختلاف آنها در حد یک مشاجره ی لفظی بود. مثل خاکستری بی آتش؛ و این موضوع هرگز نتوانست دلیل منطقی برای جواب سوالم باشد. اما با گذشت زمان و وقتی که معلوم شد عمو بهادر بی اطلاع آقاجانم، معامله ایی انجام داده که نمی خواسته او را در این سود بزرگ شریک سازد، اختلاف آنها بالا گرفت و این آتش پنهام، شعله ایی بزرگ شد و به خانواده ها نیز سرایت کرد. و پس از مدت کوتاهی، مغازه به فروش رفت و دو بر ادر پس از سالها همکاری با یکدیگر،از هم جدا شدند و انگار که علقه ی برادری را هم از تن به در کردند. آن شب قاسم خان به خواب شیرین و عمیقی فرو رفت و من که از درد جسم و روح، تا پاسی از شب بیدار بودم، در خلوت خود اشک می ریختم و گمان می کردم مثل لقمه ایی غیر قابل جویدن، از خانه ی آقاجانم به بیرون پرتاب شده ام.

ادامه...

مشخصات کتاب فخرالزمان

بخشی از کتاب فخرالزمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره

عالی بود،
در ۲ روز پیش توسط maryam saberi ( | )
رمان جذابی بود. خاطرات و داستان زندگی یک زن رو توصیف میکرد. یک روزه تمومش کردم. لحن کتاب صمیمی و به دور از تکلف ، اغراق و توصیفات ادبی خسته کننده بود. ساده و دوست داشتنی.
در ۳ هفته پیش توسط mar..._ba ( | )
عالی بود
در ۴ هفته پیش توسط gma...h29 ( | )