Loading

چند لحظه ...
کتاب کشتی مردگان

کتاب کشتی مردگان
مجموعه مگنوس چِيس و خدايان آسگارد: كتاب سوم - قسمت دوم

نسخه الکترونیک کتاب کشتی مردگان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کشتی مردگان

همانند شی‌یی از آسمان پرتاب شدیم. هوا مانند تازیانه به صورتم می‌خورد. برف چشمانم را کور کرده بود. از سرما قندیل بسته بودم. خیلی خب، آره، واضح بود که اکسیر شعر کار نمی‌کرد. سپس جاذبه زمین قدرت را به دست گرفت. از جاذبه زمین متنفرم. اسکی‌هایم روی تپه‌ای از برف کشیده شد و صدای دلخراشی ایجاد کرد. مدت زیادی بود که اسکی نکرده بودم. البته هیچ‌وقت این کار را در شیب ۴۵ درجه و هوای زیر صفر و کولاک انجام نداده بودم. چشم‌هایم یخ بسته بود. گونه‌هایم از سرما می‌سوخت. به هر حال از مفقودالاثر شدن پرهیز می‌کردم. هر بار تلو تلو می‌خوردم، اسکی‌هایم مرا سر پا نگه می‌داشتند. سمت راستم، هاله‌ای از سمیرا را می‌دیدم که با اسکی‌هایش در ارتفاع ۶ متری زمین پرواز می‌کرد. هارتستون در سمت چپم حرکت می‌کرد، اشاره کرد: سمت چپتم، که زیاد مفید نبود. بلیتزن در حالی‌که با تمام وجود در آسمان فریاد می‌کشید، درست جلوی من پرت شد. روی تپه‌ای از برف افتاد و بلافاصله هنرنمایی‌هایی با اسکی‌هایش کرد. یا اسکی بازی بهتر از من بود یا اسکی‌هایش به او طنز شیطانی‌ای بخشیده بود. زانوها و مچ پاهایم تحت‌فشار بودند. باد از درز لباس‌های بافت غولی من نفوذ می‌کرد. می‌دانستم که هر لحظه ممکن است طوری بلغزم که اسکی‌هایم نتواند جبرانش کند. به یک تخته سنگ برخورد می‌کردم، گردنم می‌شکست، و روی برف‌ها می‌افتادم مانند... ولش کن. حتی نمی‌خواستم بهش فکر کنم. ناگهان شیب کمتر شد. کولاک فرو نشست. سرعتمان کاهش یافت، و هر هشتایمان ایستادیم، انگار که به خط پایان اسکی بازی روی کوه "استراحت برای تنقلات کوچک" رسیده بودیم. (هی، این یک استعاره بود! شاید استعداد معمولم با جزییات بازگشته بود!) اسکی‌هایمان از مسیرشان خارج شدند. الکس اولین کسی بود که دوباره شروع به حرکت کرد. جلوتر رفت و در لبه ی سنگی سنگر گرفت. به نظرم منطقی بود، زیرا اون جذاب‌ترین هدف با عرض ۵ مایل محسوب می‌شد. بقیه به او ملحق شدیم. اسکی‌ها بی‌رحمانه چرخیدند و به سمت کوه حرکت کردند. الکس برای اولین بار پس از شب گذشته به من نگاه کرد: «برای نقشه فرار زیادی بود. بهتره که دوباره حس شاعریت رو برگردونی، چیس. چون وقت زیادی نداری.» به بالای لبه سنگ رفتم تا اوضاع رو بسنجم و متوجه شدم منظورش واقعا چیست. صدها یارد آن طرف‌تر، پشت هاله‌ای از برف و یخ، آب آلومینیوم خاکستری رنگی تا افق جاری بود. در ساحل، بالای خلیج یخی، هیبت سیاه ناگلفار دیده می‌شد، کشتی مردگان. آنقدر بزرگ بود که اگر نمی‌دانستم کشتی است، آن را با یکی از کوه‌های قلعه اسکادی اشتباه می‌گرفتم. بادبان کشتی‌اش چندین روز زمان نیاز داشت تا کشیده شود. بدنه‌اش آنقدر عظیم بود که به اندازه پر کردن گراند کنیون، آب جابجا می‌کرد. عرشه‌اش طوری حرکت می‌کرد که انگار ارتشی از مورچه‌های عصبانی بود، هرچند احساس می‌کردم اگر نزدیک‌تر بودیم، به شکل غول یا زامبی دیده می‌شد، هزاران هزار از آن‌ها. قبل از آن، فقط در رویاهایم کشتی دیده بودم. حالا، متوجه وضعیت بسیار سختمون شده بودم: هشت تا انسان با ارتشی که برای از بین بردن دنیا طراحی شده بود، روبرو می‌شدیم و امیدشان به من بود تا لوکی را پیدا کنم و الفاظ رکیکی را به او نسبت دهم. پوچی این قضیه باید مرا ناامید می‌کرد. ولی در واقع مرا عصبانی کرده بود. احساس شاعرانه‌ام بازنگشته بود، ولی احساس سوزشی در گلویم داشتم، انگیزه‌ای برای اینکه به لوکی بگویم دقیقا چه فکری درباره‌اش می‌کنم. تعدادی استعاره رنگارنگ به ذهنم هجوم آورد. امیدوارانه گفتم: «من آماده‌ام، چطوری لوکی رو بدون اینکه کشته شیم، پیدا کنیم؟» توماس جفرسون پیشنهاد داد: «حمله از جلو؟» ـ آه... توماس جفرسون گفت: «شوخی کردم، به وضوح این کار نیاز به تدابیر متنوعی داره. بیشترمون باید از جلوی کشتی حمله کنیم. اینجوری غافلگیرشون می‌کنیم، تا جایی‌که بتونیم باید اون بدجنس‌ها رو از عرشه کشتی بیرون بندازیم، اینجوری شانس مگنوس برای ورود به کشتی و به چالش کشیدن لوکی زیاد می‌شه.» - یک لحظه صبر کن...

ادامه...

مشخصات کتاب کشتی مردگان

بخشی از کتاب کشتی مردگان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره

عالییی.... بازم ادامه داره؟! خیلی خوشم اومد... گرچه یکم گرون بود..
در ۱ ماه پیش توسط شیما فرشادی ( | )
در کل می خوام بگم کتاب خوبیه ، داستان خوبی داره ، سانسور هم خیلی کم داره و همه چیوه اوردن ولی از نظر ترجمه بد است ، یعنی مترجم خوبی نداشته است
در ۲ هفته پیش توسط moh...jad ( | )
کتاب داستان عالی داره ، سانسور کتاب خیلی کمه ، ولی ترجمه بسیار بدی داره مثلا زندانی رو به اشتباه زندگی چاپ کرده ، کلا چند بار حروف جا به جا زده بود ولی با این اوصاف ارزش خریدن داره و میتونین باش حال کنین
در ۲ هفته پیش توسط moh...jad ( | )
بد
در ۳ هفته پیش توسط پدرام آرین منش ( | )