Loading

چند لحظه ...
کتاب فاجعه

کتاب فاجعه
سه‌گانه ناجيان‌ - كتاب سوم - قسمت اول‌

نسخه الکترونیک کتاب فاجعه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فاجعه

ورشید، آرام آرام از پس افق بالا می‌آمد، گویی شیر دریایی غول پیکری در آن دوردست‌ها، مخفیانه سرک می‌کشید. بر بالای درختی قوز کرده، مخفی شده بودم و از آنجا می‌توانستم همه اطراف را زیر نظر داشته باشم. فراموش کرده بودم شرایط تا چه اندازه پیچیده و مرموز است. روی خط ارتباطی، نجواکنان گفتم: «ما خوبیم؟» به جای استفاده از موبایل، به همان دستگاه‌های تاکی واکی قدیمی اعتماد می‌کردیم که با هندزفری‌ها هماهنگ‌شان کرده بودیم. موقع صحبت کردن صدایم قطع و وصل می‌شد. تکنولوژی قدیمی اما برای کار فعلی‌مان حیاتی به حساب می‌آمد. مگان گفت: «یه لحظه صبر کن. کودی تو در موقعیت قرار داری؟» صدای کودی، منقطع و با خش خش همراه بود؛ با لهجه آرام جنوبی‌اش که حرف‌ها را می‌کشید، پاسخ داد: «کاملاً هستم. اگه کسی بخواد جاسوسی شماهارو بکنه یه گلوله وسط چشماش خالی می‌کنم.» مایزی روی خط گفت: «وای.» از جایی که نشسته بودم، گفتم: «پنج نفری حرکت می‌کنیم.» کودی جایی را که من برای دیده بانی از بالای درخت انتخاب کرده بودم، اتاقک "دیده‌بانی درختی" می‌نامید که مشرف به اردوگاه شکوهمندی بود. این اتاقک در ارتفاع پانزده متری روی تنه درخت نارون قرمزی قرار داشت. شکارچیان از آن دیده‌بانی برای پنهان شدن و به دام انداختن شکار استفاده می‌کردند. سلاح گات شالکم را روی شانه‌ام انداختم که یک مسلسل جنگی براق بود و از بین شاخه‌ها، لابه‌لای درختان دیگر را نگاه می‌کردم. به طور معمول در چنین موقعیت‌هایی، مشغول رصد کردن یک اپیک بود که با قدرت فوق‌العاده‌شان تهدیدی برای دنیا به شمار می‌رفتند. من از جمله ناجیان بودم مثل بقیه اعضای تیم، خود را وقف سرنگون کردن اپیک‌های خطرناک کرده بودم. متأسفانه، از دو ماه پیش تاکنون برای ناجیان زندگی متوقف شده بود و دیگر معنایی برایشان نداشت. رهبر ما، پراف، خودش هم یک اپیک بود و در رقابت پیچیده‌ای برای یافتن جانشین، گرفتار شده بود. او تحت فرمان قدرت خود درآمده و امپراتوری ری‌گی‌لیا (لیا) در بابیلار را رها کرده بود، اما به واسطه وجود شواهد و مدارکی که رمزورازهای او را نشان می‌داد و همه در اختیار لیا قرار داشت، به شدت تحت سلطه و فرمان آن امپراتوری بود. ما می‌خواستیم او را متوقف کنیم و به همین علت حالا من اینجا بودم. در قلعه‌ای بزرگ. واقعاً. یک قلعه. قبلاً تصور می‌کردم این قلعه‌ها فقط در فیلم‌های قدیمی و کشورهای دیگر وجود دارند، حالا اینجا در میان جنگل‌های ویرجینای غربی یکی از آنها پنهان بود. و علیرغم وجود ورودی‌های فلزی مدرن و سیستم‌ها امنیتی فوق پیشرفته، به نظر می‌رسید آن عمارت، مدت‌ها پیش از ظهور کالامیتی در آسمان، ساخته شده بود، خزه و گیاهان سبز، روی سنگ‌ها را پوشانده و شاخه‌های درختان انگور بر روی دیوار نم کشیده و زنگار گرفته درهم پیچیده شده بود. مردم متعلق به دوران پیش از کالامیتی افراد پیچیده‌ای بودند. البته فوق‌العاده هم بودند: مشخص بود آنجا قلعه است اما همه چیز در هاله‌ای از ابهام فرورفته بود.

ادامه...

مشخصات کتاب فاجعه

بخشی از کتاب فاجعه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره