اگر به عمق شرکتها و سازمانها نگاه کنیم، مشاهده میکنیم که تا چه حد نیرو و انرژی افراد در سازمان، به جای این که در جهت خلاقیت و بهبود کیفیت کار و افزایش کارآیی صرف شود، صرف دفع تهاجمها، اختلاف نظرها، تقابلها و مانند این میشود، که علاوه بر هدر رفتن این منبع اصلی مولد ثروت، باعث نگرانی و دلهره، ناراحتی و مشکلات مشابه میگردد که خود بر کاهش انگیزه، کاهش بازدهی و کاهش روحیهی کاری تأثیرات مستقیم به جای میگذارد.
اما ریشهی این اختلافات چیست؟ اهداف متفاوت، رفتارهای متفاوت، اختلاف نظر دربارهی چگونگی رسیدن به اهداف شاید ریشهی بیشتر اختلافها را توضیح دهد. این نکات، جزئی جدانشدنی از زندگی حرفهای و کاری است. هیچ سازمانی بدون داشتن اهداف متفاوت برای واحدهای مختلف و نیز افرادی با روحیات مختلف نمیتواند وجود داشته باشد. از سوی دیگر، ما کار خود را انتخاب میکنیم، نه همکار خود را. وقتی شغلی انتخاب کردیم، همکاران ما، با خلق و خوهای گوناگون، رفتارها و انگیزههای مختلف به ما تحمیل میشوند و این موارد را نیز نمیتوانیم انتخاب کنیم. با این زمینه، نظر به این که زندگی سازمانی یک همکاری جمعی میان واحدهای مختلف با اهداف مختلف و نیز افرادی با رفتارهای متفاوت است. وقتی دربارهی پیدا کردن راهحلی برای رسیدن به اهداف خود فکر میکنیم، اهداف متفاوت و رفتارهای متفاوت خود را در راهحلهای متفاوت متبلور میبینیم که ریشهی اختلافات را توضیح میدهد. از آن جا که نمیتوانیم به تنهایی کار کنیم، و کار در مجموعه اجتنابناپذیر است، اگر بتوانیم اختلافات را به خوبی بشناسیم و آن را از جنبهی فردی خارج و به سوی اهداف هدایت کنیم، و آنها را مدیریت کنیم (زیرا اختلافات از بین نمیروند) در این صورت نیرویی آزاد خواهد شد که میتواند تغییراتی بزرگ در سازمان به وجود آورد. با نصیحت کردن یا انتقادهای تند نمیتوان بر اختلافات چیره شد، بلکه با مدیریت درست آنهاست که درهای موفقیت گشوده میشود.
این کتاب به طور فشرده در ابتدا شناختی از ریشههای اختلافات بهدست میدهد، سپس راهکارهای مناسبی را برای مدیریت کردن اختلافات ارائه میدهد. امیدوارم مورد قبول قرار گیرد.