کتاب صوتی فوتبال علیه دشمن با صدای عادل فردوسی‌پور
Loading

چند لحظه ...
کتاب شکوفه‌های عناب

کتاب شکوفه‌های عناب

نسخه الکترونیک کتاب شکوفه‌های عناب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۵۶۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب شکوفه‌های عناب

حوالی هشت شب ماه بالا اومد در افق، از پشت کوه‌ها. مثل تشت خون. هوا گرم و دم‌کرده بود. باد گرمی از سمت شهریار می‌وزید به شهر. بادِ سام. شنیدین که جنوبِ تهران، شهریار، چاه‌هایی هست که به جهنم راه داره و گاهی باد متعفنی از اونا بیرون می‌زنه که گرمه و تمام شهرو مسموم می‌کنه؟ روایته که یه روز تمام تهرون در این چاه‌ها فرومی‌ریزه آقا. اون شب به دستور شاه چند گوسفند روی آتیش کباب کردن. دیگای چلو هم روی بار بود. وقتی شام آماده شد. قرابه‌های عرق هم آوردن. به دستور شاه ضیافت داده بودن. قزاقای ایرونی یه گوشه نشسته بودن در فکر. می‌دونستن فردا خبرای بدی قراره اتفاق بیفته. روسا حالی‌شون نبود، یا بود و براشون اهمیت نداشت. یه نفر گارمون می‌زد، یکی طبلک. مست‌و‌پاتیل بازوهاشونو در هم حلقه کرده بودن و جفتک می‌نداختن. از شهر خبرای بدی می‌رسید. می‌گفتن دو هزار تفنگچی مسلح شدن و ظل‌السلطان قول داده به اونا توپ بده. می‌گفتن انجمنِ دروازه‌قزوین با هشتصد تفنگچیِ ازجون‌گذشته از مجلس محافظت می‌کنه. پس قرار بود فردا خون به راه بیفته. ما نگران بودیم اما رؤسا بی‌خیال؛ انگار شب عروسیِ ننه‌شونه. وقتی شیکم‌شون پُر شد افتادن به بدمستی و عربده‌کشی. دوتاشون پریدن رو اسباشون جلوِ عمارت شاه، دور حوض شروع کردن به تاخت‌وتاز و همه جمع شده بودن و براشون فریاد می‌کشیدن. دور سوم یا چهارم بود که پای اسبِ یکی‌شون سُر خورد و با سوار کله شد وسط حوض. اسبه اومد رو آب و دست‌وپا می‌زد خودشو بکشه بیرون اما از سوارش خبری نبود. قزاقای روس نعره می‌زدن و می‌خندیدن و می‌خواستن اسبو بیرون بکشن. بعد که متوجه شدن از سوار خبری نیست فهمیدن کار ایراد پیدا کرده. دو نفر پریدن تو حوض. پای قزاقه تو رکاب گیر کرده بود. با مصیبت درش آوردن. سروتهش کردن، مثلِ راویه آب از شیکمش ریخت بیرون. سیلی به صورتش زدن. بعد سروکله‌ی لیاخوف پیدا شد. نعره زد که خجالت نمی‌کشین؟ می‌دونین فردا چه روز مهمیه، شماها افتادین به بدمستی! دستور داد جشن تعطیل شه و شیپور خاموشی بزنن. قزاقا با غرغر برگشتن به چادراشون. منم برگشتم به چادرم. دو نفر دیگه هم توی این چادر بودن که زود خواب‌شون برد و خرخرشون رفت هوا، ولی من غلت می‌زدم و خوابم نمی‌برد. خیالم ناراحت بود. مگه فردا قرار بود چه اتفاقی بیفته؟ قرار بود بمیرم؟ فکروخیال برم داشت. از مُردن می‌ترسیدم. بلند شدم نشستم. خیس عرق بودم. نور ماه از درز‌ای چادر می‌زد تو. چند سال داشتم؟ چهل‌ و پنج سال. چند سال دیگه مونده بود؟ چند روز دیگه؟ چند ساعت دیگه؟ چهار صبح با شیپورِ بیدارباش از جا پریدم. لباس پوشیدم. خودمو به صف رسوندم. همه به‌خط شدن. لیاخوف اومد. شیپور و طبل زدن. لیاخوف سخنرانی کرد. گفت امروز روزِ قلع‌و‌قمع اشراره. امروز باید مخالفان اعلی‌حضرتو از مجلس بیرون کنیم، ولو با آتش توپ. امروز حکم تیر دارین، کسی هم از شما بازخواست نمی‌کنه. بعد به همه، نفری یه تکه نون سیاه، یه تکه گوشت دودیِ گاو و مقداری بلغور و کلم شور و یه چتور عرق دادن؛ غذای محبوب روسا. من میلی به خوردن نداشتم. شش صبح، دو هنگ قزاق با دو آتش‌بار جلوِ درِ مجلس چاتمه بستن. قرار بود قوای کمکی بیش‌تری از قزاق‌خونه‌ی جنوب تهرون از راه برسه. تفنگچی‌ها از همه‌جا به سمت ما موضع گرفته بودن؛ روی دیوارای مجلس و مسجد و گل‌دسته و حتی عمارتای اطراف. با دیدن ما اول جنب‌وجوشی درگرفت اما بعد همه‌چیز آرام شد. فقط صدای نعره‌های فرماندهان فوج توی خیابونای خالی می‌پیچید و صدای سم اسبا رو سنگ‌فرشا.

ادامه...

مشخصات کتاب شکوفه‌های عناب

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر ۱۳۹۷/۰۴/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شکوفه‌های عناب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب شکوفه‌های عناب

آخر این قیمت برای کتاب الکترونیکی خیلی زیاد است.
در ۳ ماه پیش توسط محسن غلاملو ( | )
آخر این قیمت برای کتاب الکترونیکی یعنی چه؟
در ۳ ماه پیش توسط محسن غلاملو ( | )
اوه مای گاد قیمت را!!!
در ۵ ماه پیش توسط mer...l30 ( | )
#کتاب_بعدی_من این کتاب رو یکی از دوستانم معرفی کرده و امیدوارم فرصت خواندنش دست دهد
در ۲ ماه پیش توسط anahita ghazizadeh ( | )