از اینکه خدا تعریف منطقی ندارد، نباید نتیجه گرفت که پس راه بشر بهسوی معرفت خدا بسته است، چه چنین نتیجهای تأیید نظر «معطّله» است که عقل آدمی را دربارۀ شناخت معرفت خدا به بنبست کشاندهاند و میگویند، بشر هیچ راهی برای درک وجود خدا ندارد. پیشنهاد ما این است که برای علم به وجود خدا، اسما و صفات او بهجای تعریف منطقی از روش توصیفی استفاده کنیم. از آن نظر که قوام صفت به موصوف است، میتوانیم با لحاظ کردن موصوف که امری مستقل از وجود و تصور ماست، صفاتی را از مقام ذات و نیز صفاتی را از مقام فعل، انتزاع و به موصوف نسبت دهیم. انتزاع صفات ذات و فعل مستلزم احاطه بر ذات نیست تا اشکال پیشینـ در فرض تعریفـ لازم آید.
بهنظر میرسد روش قرآن در خصوص وجود خدا نیز روش توصیفی است، چه قرآن وجود خدا را فرض و مسلم و مفروغ عنه لحاظ میکند و هر کجا از خدا سخن میگوید درصدد توصیف برمیآید. این توصیف گاهی دربارۀ صفات ذات خداوند است و در مواردی نیز راجع به صفات فعل. عارفان و فیلسوفان اسلامی نیز به تبعیت از قرآن روش توصیف را برگزیدهاند. هنگامی که فیلسوف از خدا بهعنوان «واجبالوجود»، «علةالعلل» و... یاد میکند، در واقع او در مقام توصیف برمیآید، نه تعریف.
از میان توصیفاتی که از حقـ تعالیـ شده، یکی از بهترینشان این توصیف است:
«خدا عبارت است از ذات واحد مطلق مستجمع جمیع اسما و صفات»، یعنی لفظ «الله» بر هر یک از اسامی دیگر خدا دلالت میکند؛ به تعبیر دیگر الله اسم جامع است، یعنی جامع معانی دیگر اسمای الهی است و چون جامع است، بهلحاظ معنا اعم از اسمای دیگر است، زیرا دلالت اسمای دیگر بر ذات احدیت، افزودن یک صفت کمال است، درصورتیکه لفظ مقدس «الله» دلالت بر ذاتی دارد که متصف به جمیع صفات کمال است و از این نظر مابقی اسمای الهی، اسم برای «الله»اند. در این توصیف، خدا نوع نیست تا جنس و فصل داشته باشد، بلکه شخص و یک موجود متشخص است. از جمله تعاریفی که جنبۀ توصیفی دارد تعریفی است که «ابنسینا» آن را مطرح کرده است:
«إنّ الله هو الموجود البریئ عن الانفعال و التغیّر، المعطی لکل موجود و جوده».
بهطورکلی، هر تعریفی از خدا که فیلسوفان، متکلمان، عارفان و علمای علوم طبیعی و دیگران ارائه کردهاند، جنبۀ توصیفی دارد و هر صنف و گروهی مطابق باورها و نوع نگرش خود توصیفی از خداوند ارائه داده است و این تعاریف و توصیفات در یک راستا و مکمل هماند.