فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ابعاد حقوقی نظریه ولایت فقیه در ساختار نظام جمهوری اسلامی

کتاب ابعاد حقوقی نظریه ولایت فقیه در ساختار نظام جمهوری اسلامی

نسخه الکترونیک کتاب ابعاد حقوقی نظریه ولایت فقیه در ساختار نظام جمهوری اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ابعاد حقوقی نظریه ولایت فقیه در ساختار نظام جمهوری اسلامی

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان میثاق حقوقی، سیاسی حاکم بر روابط دولت و ملت و نهاد متمدن حقوقی، محصول مجاهدت‌ها، تلاش‌ها و افکار مترقی در زمان تصویب خود به شمار می‌آید. هرچند این قانون مترقی اسلامی و انسانی در سال ۱۳۵۸ و در طی چند ماه توسط اعضاء محترم مجلس بررسی نهائی قانون اساسی به تصویب رسید، اما پیش‌زمینه‌های فکری و بسترهای نظری آن به نظر می‌رسد سابقه‌ای دیرین داشته باشد. اگر این قانون را به‌عنوان تجسم فقه سیاسی تشیع و نظام سیاسی اسلام تلقی کنیم، زمینه‌های فکری آن سابقه‌ای بالغ‌بر ۱۴۰۰ ساله دارد و از اثرات عظیم فکری، حقوقی، سیاسی و فقهی برخوردار است. در این قانون علاوه بر طرح و تصویب موضوعات مختلف حقوقی در طی ۱۷۵ اصل اصولی بس مهم و جامع به شکل حکومت، اهداف آن، ریشه‌های حاکمیت، تعداد قوا و روابط آن‌ها اختصاص‌یافته است. لذا مسئله‌ای که حائز اهمیت است و نیاز به بررسی بیشتر و جامع‌تر دارد این است که آیا شکل و ساختار حکومت در قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸ امری اتفاقی و تصادفی است یا ریشه در آثار علمی ماقبل خود دارد که توسط اندیشمندان دینی و اسلامی و ماه‌ها قبل از تصویب آن به عرصه بحث و نقد گذاشته‌شده است، لذا به‌منظور دست یافتن به مبانی حکومت جمهوری اسلامی، بهترین و مفیدترین منبع، بررسی حقوقی، آثار منتشره در این زمینه و در سال‌های منتهی به پیروزی نهضت و انقلاب اسلامی می‌باشد. این طرح در همین راستا و به‌منظور ارائه مبانی فکری و نظری حکومت جمهوری اسلامی انجام می‌گیرد، تا روشن شود که آیا جمهوری اسلامی قبل از تصویب در رفراندوم سال ۱۳۵۸ دارای زمینه‌های فکری در تشکیل نظام بوده است یا خیر؟

ادامه...

بخشی از کتاب ابعاد حقوقی نظریه ولایت فقیه در ساختار نظام جمهوری اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اول: اول علم به قانون و دوم عدالت...

ضدیت با تشکیل حکومت اسلامی(۱۳)
فراماسون ها و دیگر وابستگان استکبار جهانی، با تحریف تاریخ و جوسازی ضد رهبران روحانی، دو نقشه و برنامه را دنبال می کنند:
نخست اینکه تاریخ نهضت ها و حرکت های اسلامی به شیوه ای راست و درست نگارش نیابد و نتواند برای آیندگان الگو و الهام بخش باشد.
دوم اینکه حماسه آفرینی ها و از خودگذشتگی های گذشتگان برای آیندگان نوید بخش و امید آفرین نباشد، نسل های دیگر را به جنب و جوش و خیزش و خروش نیاورد و چراغ امید را در دل آنان فروغ نبخشد.
لیبرالیست ها و مارکسیست ها در بررسی نهضت های مردمی تلاش دارند به ملت ها بباورانند که از آنان کاری بر نمی آید و مردم ناتوان تر از آن هستند که بتوانند بر خودکامگان، زورمداران و ابر قدرت ها چیره شوند و به پیروزی دست یابند! از این رو می بینیم در بیشتر کتاب های تاریخی که از سوی فراماسون ها و مارکسیست ها نگارش یافته است، نهضت های اسلامی و مردمی به بیگانگان نسبت داده شده و چنین وانمود شده است که ابرقدرت ها در نهضت ها و حرکت ها نقش اصلی و ریشه ای داشته اند! تا نور امید را در دل ها خاموش کنند و ملت ها را به سستی و نومیدی بکشانند.
از سوی دیگر، تحریف گران تاریخ و وابسته به سازمان های فراماسونری و مارکسیستی، به درستی دریافته اند که یافته ها و نوشته های آنان در باره نهضت های سده پیشین، نزد ملت ایران ارزش و اعتباری ندارد، مردم به این کتاب ها با تردید می نگرند، تحلیل ها و برداشت هایی را که در این کتاب ها پیرامون رویدادها و جریان های تاریخی آمده است، باور ندارند و چه بسا که آنرا دروغ می دانند.
از این رو در پی پیروزی انقلاب اسلامی دست های مرموزی به کار افتاده است تا آورده های ناروا و دور از واقعیت تحریف گران تاریخ در سده گذشته را باز نویسی کرده و به شکل چکیده و با رنگ و لعاب تازه ای از سوی برخی منتشر سازد و آن دروغ پردازی ها و تحریف گری های فراماسون ها و مارکسیت ها در سده گذشته را با دستینه ارگان های انقلابی و مسئولان فرهنگی نظام جمهوری اسلامی اعتبار به بخشد و آن را راست و درست بنمایاند.
اینجاست که می بینیم برخی از نهادها و مراکز که برای تدوین تاریخ انقلاب اسلامی و رویارویی با تحریف گری ها بنیاد یافته بود، امروز ناشر چکیده اندیشه های فراماسون ها، مارکسیست ها و دیگر تحریف گران تاریخ قرار می گیرد، پای برخی از دروغ پردازی ها و وارونه نویسی های تحریف گران تاریخ در سده گذشته دستینه می گذارد و هجوم فرهنگی را استواری می بخشد. تحریف گری ها و وارونه نویسی های سازمان های فراماسونری و گروه های مارکسیستی تنها پیرامون نهضت های سده پیشین و انقلاب اسلامی نیست، بلکه بیشترین تلاش و توطئه آنان بر استواری تز جدائی دین از سیاست و بازداشتن عالمان اسلامی و پیشوایان روحانی از فعالیت های سیاسی و اجتماعی دنبال شده و تا به امروز ادامه یافته است.
این پافشاری ها و سرسختی ها برای دور نگه داشتن عالمان دینی از سیاست برای این است که نگذارند زمام امور کشورهای اسلامی به دست پیشوایان روحانی قرار بگیرد و حکومت اسلامی استوار شود.
استکبار جهانی و نفت خواران بین المللی از آنجا که از استواری قوانین اسلام و حکومت اسلامی در کشورها و در میان ملت ها سخت اندیشناک و نگران بوده اند، در درازای تاریخ ترفندها و توطئه هایی را در راه به انزوا کشاندن اسلام، عالمان اسلامی و رهبران روحانی به کار بسته اند نظیر:
انکار حکومت در اسلام(۱۴)
از دیگر شگردهای شیطانی تاریک اندیشان، سلطه جویان و فزون خواهان در راه کنار زدن اسلام از صحنه سیاسی، این بود که تلاش کردند که به پیروان اسلام بباورانند که در اسلام، حکومت جایی ندارد و اصولاً دین با حکومت و سررشته داری نا همگون است و این دو با یکدیگر تضاد دارند. فراماسون ها ادعا کردند که در ازای هزاره گذشته تنها چند تن از فقیهان و عالمان اسلام در سده واپسین به حکومت اسلامی باورمند بودند و در واقع اندیشه حکومت اسلامی از ساخته های عالمان معاصر است.
استکبار جهانی و عناصری که رو به قبله غرب به نیاز ایستاده اند، از حکومت اسلامی از زمان های دور احساس خطر می کردند.
از این رو پیوسته نغمه های ناموزونی ضد آن ساز کرده و نقشه ها و نیرنگ هایی را در راه ناروا نمایاندن آن بکار گرفته اند، گاهی آورده اند که تئوری ولایت فقیه، دیدگاه ابتکاری برخی از فقیهان دوران معاصر مانند نراقی و امام خمینی (ره) است! و در میان فقیهان پیشین اصولاً چنین اندیشه و برنامه ای مطرح نبوده است! گاهی ادعا کردند که پیامبر اسلام (ص) اصولاً حق حکومت ندارد! و قرآن تنها رسالت آن حضرت را ابلاغ و ارشاد اعلام کرده است! جمعی از بی خبران و نا آگاهان نیز حکومت اسلامی را غیر مردمی و غیردموکراتیک وانمود کرده اند! و تلاش کرده اند برای ملت ها نسبت به آن ذهنیت منفی پدید آورند. نخست باید دانست که بایستگی حکومت و دولت در جامعه، از ضروریت عقلی و فطری به شمار می آید. انسان ها، آنگاه که از دوره های نخستین رهیدند، دوران زیستن در غارها و جنگل ها را پشت سر گذاشتند و به زندگی دسته جمعی روی آوردند، به بایستگی سررشته داری، قانون و مقررات همگانی پی بردند و به درستی دریافتند که زندگی انسان ها بدون داشتن دولت و حکومت سامان نمی یابد و به آشفتگی و هرج و مرج کشیده می شود.
دوم اینکه اسلام که قانون های آن برپایه فطرت استوار است، به مسئله حکومت ارج می نهد و آنرا مهم می داند.
ما می بینیم پیامبر اسلام (ص) پس از چیرگی بر بت پرستان و گردن کشان عرب بی درنگ حکومت تشکیل داد و خود زمام امور را در دست گرفت.
هرگاه بر آن بود که از مرکز اسلامی دور شود و از مدینه بیرون رود، برای خود جانشین می گمارد و امور حکومت را به جانشین خود واگذار می کرد.
در پی رحلت آن بزرگوار مردم به برپائی حکومت اهمیت دادند و رخصت ندادند جامعه اسلامی حتی برای برهه کوتاهی از سررشته دار تهی باشد سرانجام امام علی (ع) و نیز امام حسن (ع) حکومت برپا داشتند.
سوم اینکه در دوران غیبت این گونه نبود که فقیهان نسبت به حکومت و سررشته داری بی تفاوت باشند.
از دید آنان در دوران غیبت همه حکومت ها ناروا و غیر قانونی به شمار می روند، مگر آن کسانی که از جانب امام (ع) به این مقام منصوب می شوند که همانا فقیهان و عالمان اسلامی هستند برخی از فقیهان بزرگ در این باره ادعای اجماع کرده و با صراحت اعلام کرده اند:
فقیه، نایب و منصوب از جانب صاحب الامر (ع) می باشد، عقل و اجماع نیز بر آن دلالت دارد...(۱۵)
خواجه نصیر الدین توسی نیز با صراحت اعلام کرده است:
... دین و حکومت همراه یکدیگرند و هیچ کدام بدون دیگری کامل نخواهد بود...(۱۶)
این زمزمه که فقیهان پیشین به حکومت اسلامی و اصل ولایت فقیه باورمند نبوده و در میان برخی از فقیهان پسین این اصل مطرح شده و مورد توجه قرار گرفته است، از دیگر تحریف گری ها و نارواگویی های سازمان های مرموز وابسته به بیگانه است که همه توان خود را در راه به بیراهه کشاندن توده های مسلمان و دور داشتن آنان از اصول اسلام و واقعیت های تاریخی به کار گرفته اند.
تز جدائی دین از سیاست(۱۷)
شگرد دیگر برای پیشگیری از برپائی حکومت اسلامی، رواج دادن تز استعماری جدائی دین از سیاست بود. فراماسون ها از روزی که در کشورهای اسلامی بازیگر صحنه شدند، روی این شعار پای فشردند که ملت های مسلمان از فرق سر تا نوک پا باید فرنگی شوند و دین را از صحنه سیاسی و اجتماعی کنار بزنند تا به پیشرفت و ترقی برسند و از این راه تلاش کردند عالمان اسلامی و توده های اسلام خواه را از خیزش و خروش در راه براندازی رژیم های طاغوتی و برپائی حکومت اسلامی باز دارند.
تز اسلام منهای روحانیت(۱۸)
ترفند دیگر جهان خواران و زورمندان برای به انزوا کشاندن عالمان دینی و رهبران روحانی و بی بهره ساختن ملت ها از رهبری حکیمانه آنان، رواج تز استعماری اسلام منهای روحانیت است.
انگیزه آنان از رواج دادن این تز این است که بتوانند علما و روحانیان مجاهد را از پشتیبانی ملت ها و نیز ملت های مسلمان را از رهبری و راهنمایی آنان بی بهره سازند تا علمای اسلامی نتوانند با پشتیبانی ملت ها به خیزش و خروش دست بزنند و انقلاب بیافرینند.
در حالی که علماء و دانشمندان اسلامی در سراسر جهان می توانند با کلام و عمل به آنان به فهمانند که اگر اولیاء اسلام در پی برقراری حکومت اسلامی بودند و هستند، هم در تئوری و هم در عمل حرف برای گفتن فراوان دارند.
از میان بردن پیشوایان اسلامی(۱۹)
به شهادت رساندن رهبران روحانی و عالمان مجاهد اسلامی، از دیگر شگردهای استکبار جهانی و رژیم های دست نشانده آنان برای پیشگیری از استواری حکومت خدائی و سررشته داری اسلامی است.
با نگاهی به تاریخ سده پیشین تاکنون، می بینیم که دست نشاندگان تاجدار جهان خواران در کشورهای اسلامی، شماری از بزرگترین مردان دانش، دیانت و دلسوزان اسلام و امت همچون سید جمال الدین اسدآبادی، شیخ فضل اله نوری، سید عبداله بهبهانی، ثقه الاسلام تبریزی، امام وردی اردبیلی، میرزا محمد حسن مقدس، حاج میرزا مصطفی آشتیانی، حاج شیخ علی اصغر لیلاوی، حاج شیخ علی فومنی، حاج خمامی، شیخ علی مجتهد ساروی، شیخ الاسلام قزوینی، شیخ جلیل سنقری، میرزا ابراهیم خوئی، حاجی آقا میررشتی (بحرالعلوم)، سید حسن مدرس، حاج آقا نوراله اصفهانی، سیدمجتبی نواب صفوی، برادران واحدی، سید محمدرضا سعیدی، سیدمصطفی خمینی، استاد مطهری، استاد بهشتی، سیدعباس موسوی و... را به شهادت رساندند و شماری را نیز به زندان و تبعید فرستادند تا ندای اسلام خواهی را در سینه ها خفه کنند و مانع اعتلای کلمه الله شوند.
اینان می انگارند که می توان صدای حق را خاموش کرد، در حالی که اگر اندیشه پویای علماء سربرافرازد تا به عمل در نیاید، خاموش نمی گردد و سرکوب آن جز با اندیشه برتر میسر نخواهد بود.
رژیم شاه و طرح حکومت اسلامی(۲۰)
به دنبال طرح حکومت اسلامی از طرف امام، شاه و ساواک نیز در صدد برآمدند که این صدای زندگی ساز را پیش از آنکه توده های محروم و زیر ستم را به خود آورد و بیدار سازد، خاموش کنند و از بررسی و تحقیق روی آن، پیشگیری به عمل آورند.
شاه آرزو داشت که امام را در میان مردم، به اصطلاح «لجن مال کند»! و این بد اندیشی را در گفت و گویی که با حاج آقا روح الله کمالوند، صریحاً اظهار کرده بود و تا روز سقوط نظام خویش، از این نقشه غافل نبود از این رو، با مطرح شدن طرح حکومت اسلامی از سوی امام، بار دیگر در صدد برآمد که این نقشه را به منظور ضربه زدن به امام به مرحله اجرا درآورد.
رئیس ساواک شاه ضمن مطالعه بخش هایی از درس حکومت اسلامی امام، کوشید نقطه ضعفی در آن بیابد و به عنوان سوژه ای علیه امام بکار برد!
از طرفی چون ملت ایران قبل از اسلام هم مردمی مذهبی و خدا پرست بودند، سلاطین و دیکتاتورها از این مزیت ملت به نفع خود بهره برداری می نمودند و هرگاه که موقعیت خود را در خطر می دیدند عده ای عوام فریب را بر مردم می گماردند تا بتوانند امیال پلید خود را که همانا غارت و تجاوز بود به راحتی و بدون مزاحم پیاده کنند، لذاست که ایرانیان با آغوشی باز از اسلام و مسلمین استقبال کرده و به دین مبین اسلام گرویدند، نه با زور و شمشیر، در این برهه نیز که مردم از ستم شاهان به تنگ آمده بودند، با عنوان طرح حکومت اسلامی آنرا با دل و جان پذیرا شدند:
بازتاب طرح حکومت اسلامی در ایران(۲۱)
با وجود تلاش های همه جانبه رژیم شاه برای پیشگیری از توزیع نوارها و جزوه های حکومت اسلامی و گسترش اندیشه آن، موج تازه ای که این طرح در میان ملت ایجاد کرده بود، هر روز ابعاد تازه ای یافت و برای مردم که در مقطعی کوتاه از رهبری های امام به طور مستقیم و رسمی بی نصیب مانده بودند، امید و نوید تازه ای پدید آورد. رهروان راه امام نیز از این طرح شور و شعف ویژه ای یافتند و بیش از هر وقت دیگر به ادامه مبارزه و نهضت پابرجا و دلگرم شدند؛ زیرا که تا آن روز هدف نهایی امام برای بسیاری از آنان به درستی روشن نبود و نمی دانستند امام چه می خواهد؟ و تا کجا می خواهد پیش برود؟
آنان که امام را از نزدیک می شناختند و راه و اندیشه او را درک می کردند، تا پایه ای دریافته بودند که هدف امام سرنگونی رژیم شاه و پایان دادن به رژیم شاهی و برپایی حکومت اسلامی است، لیکن بسیاری از مبارزان نمی دانستند امام چه اندیشه ای در سر دارد و چه برنامه ای را می خواهد به مرحله اجرا درآورد. شاید برخی می پنداشتند اگر یک ژنرال ایرانی با کودتایی رژیم شاه را سرنگون سازد، زمام امور را به دست گیرد و با مراعات و احکام و قوانین اسلام حکومت کند، امام دست بر می دارد و دنبال درس و بحث خود می رود! روشنفکر مآب های ملی گرا انتظار داشتند که امام با ادامه سلطنت شاه در صورتی که کرسی ای در پارلمان به آنان واگذارد موافقت کند، از مبارزه علیه شاه دست بردارد! و رخصت دهد که شاه سلطنت کند نه حکومت!
با طرح حکومت اسلامی از طرف امام، هدف نهایی آشکار شد، همه دریافتند که چه هدفی را باید دنبال کنند، تا کجا باید پیش بروند، دامنه نهضت را تا چه مرحله ای باید گسترش دهند و درجه مقاومت و پایداری را تا چه پایه ای بالا ببرند.
آگاهان امت و جوانان روشن ضمیر ایران هریک به نحوی آنچه را که در توان داشتند برای برپایی حکومت اسلامی بکار گرفتند، گویندگان متعهد در منابر به شکل تلویحی، به تشریح و تفسیر حکومت اسلامی پرداختند، جمعی به توزیع و تکثیر نوارها و جزوه های حکومت اسلامی همت گماردند و با وجود کنترل شدید و همه جانبه ساواک توانستند آنرا در سطح گسترده ای پخش کنند و در دسترس عموم قرار دهند.
جوانان دلیر و فداکار در پی فرمان امام در طرح حکومت اسلامی، مبنی بر برداشتن عمامه از روحانی نماهایی که در خدمت رژیم شاه بودند، عمامه شماری از آنان را برداشتند.
محققان و پژوهشگران ژرف اندیش حوزه های علمیه با آنکه از طرف ساواک به شدت زیر نظر قرار گرفته بودند و بارها نوشته های آنان در مورد مسائل و موضوعات اسلامی، از طرف ساواک به یغمی رفته بود، با پشتکار و کوشش فراوان به تحقیق و بررسی پیرامون حکومت اسلامی نشستند و تلاش گسترده و همه جانبه ای را برای روشن ساختن سیستم حکومتی و کشورداری اسلام آغاز کردند، لیکن دستگیری های پی در پی و زندان و تبعید دراز مدت، هیچ گاه به آنان فرصت نداد تا بتوانند تحقیقات و بررسی های خود را به انجام برسانند و سیستم حکومتی اسلام را همراه با تبیین خطوط آن ارائه دهند.
به نظر می آید که اگر پس از پیروزی انقلاب، سیره حضرت رسول (ص) در ورود به مکه سرلوحه برخوردها قرار می گرفت و با محبت و مهربانی و گذشت حتی با خاطیان حکومت شاه رفتار و به جاذبه بیش از دافعه توجه می شد، شاید نتیجه بهتری نصیب می گردید، چون با برخورد چکشی و شاید ظالمانه (توسط عده ای که بوئی از اسلام و تعالیم اسلامی نبرده اند) افراد جدید از پیوستن به این خط اصیل و تائید و اطاعت از حکومت اسلامی پرهیز نمایند.

دوم: از دیدگاه کتاب ضرورت حکومت، خصوصاً حکومت اسلامی (حسینعلی قاسم زاده)

تمایز با سایر حکومت ها(۲۲)
حکومت اسلامی هیچ یک از سیستم های حکومتی موجود در جهان نیست و با همه آنها متمایز است اسلام تنها نظام و حکومتی را می پسندد که، در آن نظام، حکومت براساس قانون الهی در تمام ابعاد متصورش شکل گرفته باشد، یعنی چه در مرحله قانونگذاری و وضع قانون و مقررات و چه در مرحله و مقام قضاوت و قوانین جزائی و حقوقی و چه در مرحله و مقام اجرائی قانون، بنابراین اسلام با حاکمیت غیر قانون خدا در تمام مراحل سه گانه ذکر شده در فوق در هر شکل و لباسی و به هر اسمی، چه به صورت دموکراسی و چه در شکل دیکتاتوری مخالف است و آن را غیر مشروع و غیر قانونی قلمدادمی کند و براساس حدیث معصومین (الناس بدین ملوکهم) چنین نظام و حکومتی را مانع به سعادت رسیدن و تکامل پیدا کردن مردم می داند و شدیداً با آن که همان نظام طاغوتی است، به مبارزه بر می خیزد، تا آنجا که مبارزه با چنین نظامهایی را سر لوحه برنامه های تمام فرستادگان و سفیران خود دانسته و همه آنها را در این امر مشترک قرار داده، که مبین این سخن آیه (و قد بعثنا فی کل امور لو لا ان عبداله و اجتنبوالطاغوت) است، یعنی: هرآینه برانگیختیم بین هر امتی، پیامبری را تا اینکه به مردم برسانند که خدا را عبادت کنند و فقط بندگی او را بپذیرند و از غیر خدا که همان نظام طاغوتی و غیر خدائی است تبری جویند و از آن احتراز و دوری کنند.
اثبات ضرورت داشتن حکومت(۲۳)
اثبات ضرورت داشتن حکومت برای جامعه انسانی شرعاً مستفاد از سیره عملی پیامبر (ص)، آنست که آن حضرت، وجود حکومت را در جامعه ضروری می دانست، لذا بعد از آنکه به واسطه آزار و اذیت قریش و عدم آمادگی زمینه تبلیغ و عدم امکان وصولش به اهداف الهی در مکه، به سوی مدینه هجرت کردند، دست به انجام یک سری کارهایی زدند که در حقیقت در استقرار یک حکومت ضروری به نظر می رسید، که از جمله آن کارها عبارت است از ایجاد وحدت و اخوت بین انصار و مهاجر که در واقع وحدت یکی از قوی ترین عواملی است که می تواند ضامن ثبات و حفاظت یک جامعه و موجب عدم تزلزل جامعه در مقابل حملات دشمن به شمار آید و به عبارت دیگر، اگر یک جامعه می خواهد استقلال همه جانبه خویش را حفظ کند و دارای عزت و عظمت باشد ممکن نیست، جز در سایه وجود وحدت و انسجام و هماهنگی در بین افراد آن جامعه، و آنچه که به عنوان یک عامل قوی از بین برنده استقلال یک جامعه و عامل سوق دهنده یک جامعه به سوی ذلت و بردگی است، وجود تفرقه و تشتت در افراد جامعه هست و لذا استعمارگران و جهانخواران دنیا یک شعاری دارند و آن اینست که می گویند (تفرقه بیانداز و حکومت کن)، نقلی از امام خمینی (ره) در این خصوص:"وطن اسلام را استعمارگران و حکام مستبد و جاه طلب تجزیه کرده اند، امت اسلام را از هم جدا کرده و به صورت چندین ملت مجزا درآورده اند".
یک زمان هم که دولت بزرگ عثمانی به وجود آمد، استعمارگران آنرا تجزیه کردند، روس و انگلیس و اتریش و سایر دولت های استعماری متعهد شدند و با آن جنگ ها کردند و هر کدام قسمتی از قلمرو آنرا به تصرف و یا تحت نفوذ خود درآوردند گر چه بیشتر حکام دولت عثمانی لیاقت نداشتند و بعضی آنها فاسد بودند و رژیم سلطنتی داشتند، باز این خطر برای استعمارگران بود که افراد صالح از میان مردم بیدار شوند و به کمک مردم در این دولت قرار گرفته با قدرت و وحدت ملی بساط استعمار را بر چینند، به همین علت پس از جنگ های متعدد، در جنگ بین المللی، اول آنرا تقسیم کردند، که از قلمرو آن ۱۰ تا ۱۵ مملکت یک وجبی پیدا شد، هر وجب را دست یک مامور یا دسته ای از مامورین خود دادند، بعدها بعضی از آنها از دست مامورین و عمال استعمار بیرون آمده است.
ما برای اینکه وحدت امت اسلام را تامین کنیم، برای اینکه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولت های دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم راهی نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم، چون به منظور تحقق وحدت و آزادی ملت های مسلمان بایستی حکومت های ظالم و دست نشانده را سرنگون کنیم و پس از آن حکومت عادلانه اسلامی را که در خدمت مردم است به وجود آوریم، چنانچه حضرت زهرا (س) در خطبه خود می فرماید که، امت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد امت است؛ و در جای دیگر می فرماید: پس از رحلت رسول اکرم (ص) هیچ یک از مسلمانان در این معنی که حکومت لازم است، تردید نداشت، هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم.
چنین حرفی از هیچ کس شنیده نشد، در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند، اختلاف فقط در کسی بود که عهده دار دارالامر شود و رئیس دولت باشد، لهذا پس از رسول اکرم (ص) در زمان متصدیان خلافت و زمان حضرت امیر (ع) هم حکومت تشکیل شد و سازمان دولتی وجود داشت و اداره و اجرا صورت می گرفت و بعد از آن مسجدی بنا فرمودند، که هم محل تصمیم گیری و هم قضاوت بود، ارتش هم تشکیل داد، برای حفاظت از حکومت.
حکومت در اسلام هدف نیست(۲۴)
حکومت اسلامی، حکومت قانون است، در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون فرمان و حکم خداست و قانون اسلام یا فرمان خدا برهمه افراد دولت اسلامی حکومت تام دارد و همه افراد از رسول اکرم (ص) گرفته تا خلفای آن حضرت، تا ابد تابع قانون هستند، همان قانون که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و نیز می فرماید:
حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است، یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجراست، همان حکم و قانون خداست، تبعیت رسول اکرم (ص) هم به حکم خداست که می فرماید:
اطیعوالله و اطیعوالرسول(۲۵)، از پیامبر پیروی کنید، پیروی از متصدیان حکومت یا اولی الامر نیز به حکم الهی است تا آنجا که می فرماید:
اطیعو... اولی الامر منکم، رای اشخاص، حتی رای رسول اکرم (ص) در حکومت و قانون الهی هیچگونه دخالتی ندارد و همه تابع اراده الهی هستند.

سوم: از دیدگاه کتاب صحیفه نور

کتاب با ارزش دیگر که می توان از محتوای آن به نام پیشینه تاریخ انقلاب اسلامی و زمینه ساز تشکیل حکومت جمهوری اسلامی نام برد. کتاب صحیفه نور است که پس از جمع آوری آثار و سخنرانی های حضرت امام خمینی (ره) از دهه ۴۰ به بعد به چاپ رسیده است و اشاره به فرازهایی از آن خالی از لطف نیست:
مراحل شکل گیری حکومت اسلامی در بیان امام خمینی (ره)(۲۶)
پیش از امام خمینی درباره حکومت اسلامی بحثهای نظری صورت گرفته و برخی از مراحل شکلگیری حکومت اسلامی جنبشهای شیعی برای تحقق آن انجام یافته بود، ولی در عمل از آن خبری نبود.
امام خمینی با تلاش بی مانند خود، ضمن روشنگری مشروعیت حکومت اسلامی و ثابت کردن این که حقیقت دین، جز با اجرای حکومت دینی غیر قابل نمود و ظهور است، حکومت دینی را از جهان آرمانی به عینیت جامعه آورد و بار دیگر، مدینه آرمانی اسلام، در برگیرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق، امکان ظهور و نمود یافت و توجه مسلمانان از الگوهای مهلک غرب و شرق و زندگی های ماشینی و مصرفی به سمت اسلام و نظام اسلامی مصروف شد.
شیعه که خاطره نظام عدل را هرگز از یاد نبرده بود، با اعتقاد راسخ به غیبت ولی الله الاعظم (عج)، در طول بیش از ده قرن، این خاطره را دنبال کرد و برای تبیین مبانی آن در عصر غیبت، سختی ها کشید و در قالب گزاره ها و مقوله های کلامی چون: مسئله ولایت، خلافت و غیبت امام و مقوله های فقهی، چون: دولت ستم، پذیرش ولایت از سوی ستمکار، دولت عدل و ولایت فقیه، به بحث و مداقه در آن زمینه نشست، فقیهان برجسته ای از جمله مقدس اردبیلی و شیخ جعفر کاشف الغطاء و ملااحمد نراقی در سده های اخیر آن را در آثار خود مطرح کردند و امام خمینی آن را به کمال رساند.
امام خمینی، بحث از حکومت اسلامی را دنبال کرد، با این تفاوت که امام ولایت فقیه را از مباحث فقهی بیرون آورد و آن را در جایگاه اصلی خود، یعنی علم کلام قرار داد. امام روشن کرد که ولایت فقیه در تفکر کلامی شیعه، دنباله امامت است و بحث امامت و ولایت، از اصول عقاید امامیه شمرده می شود، از این روی نمی تواند داخل مباحث فرعی فقهی باشد، هر چند تکلیفی بودن پذیرش ولایت فقیه، برای همه مومنان، آن را از احکام تکلیفی و داخل مباحث فقهی نیز قرار می دهد و می تواند در فقه نیز، به این اعتبار مورد گفت وگو قرار گیرد.
به دیگر سخن، ولایت فقیه به لحاظ جنبه فعل الهی بودن، یک بحث کلامی است و به لحاظ جنبه فعل تکلیفی بودن، یک بحث فقهی شمرده می شود.
امام مستقیم به سراغ دیدگاه کلامی و فقهی شیعه در زمینه حکومت رفت و از توجیه شرعی نظامهای موجود پرهیز کرد.
امام خمینی در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام، تنها کسی است که با واقع گرایی حیرت انگیز و حلم و حکمت بی مانندش، توانست هزاران بازدارنده را با استمداد از امدادهای غیبی، از جلوی راه حرکت بردارد و پایه های حرکت و حکومت و حکم اسلامی را براساس آنچه در کتاب و سنت تبیین شده است و نیازهای تاریخی و اجتماعی، ایجاب می کند، بریزد.
امام، تنها عالم دینی بود که توانست حق بودن اصول پایه نظام را اثبات کرده و در عرصه ظهور مدینه ها، آرمان شهر اسلام را با بنیان گذاردن دولت اسلامی، عینیت بخشد و حکومت عملی اسلام را در عمل مجسم کند.
حکومت اسلامی در عینیت جامعه(۲۷)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پرتو آموزه های اسلام، توجهات حضرت حق و پشتیبانی بی دریغ مردم و رهبری خردمندانه امام خمینی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، زمان آن رسیده بود که اندیشه حکومت اسلامی جامه عمل بپوشد و باورها و اندیشه های مربوط به حکومت اسلامی و ولایت فقیه که در طول قرن های گذشته، مورد گفت وگو قرار گرفته بود، در قالب یک نظام سیاسی تبلور یابد.
امام خمینی، بر اساس خواست عمومی ملت ایران و برابر اصول قانون اساسی نظام اسلامی، در نقش رهبر انقلاب، ولایت و هدایت جامعه را بر عهده گرفت.
او مشی سیاسی را دنبال کرد، تا چشم از جهان فرو بست.
در طول این مدت، زوایای ناپیدایی از سیستم حکومت اسلامی روشن شد که خود به پژوهش مستقلی نیاز دارد.
بی گمان یکی از مواردی که در طول انقلاب، امام به گونه روشن نظر خود را درباره مشروعیت و حوزه اختیار حکومت اسلامی اظهار داشت، درباره حوزه اختیار و قلمرو کاری حکومت اسلامی بود:
حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول اکرم (ص) است، یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمامی احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است.
حاکم می تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است، خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند و مسجدی که ضرار(۲۸) باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند.
حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، هر موقع آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند و می تواند هر امری را چه عبادی و یا غیرعبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است، جلوگیری کند.
حکومت می تواند از حج، که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست، موقتاً جلوگیری کند.
بیان و بنان امام و سیره عملی ایشان در برخورد با قدرت های شرق و غرب و اهتمام به استقلال و آزادی و احیای ارزش های اسلامی، مسیر حکومت را نشان می داد و راه های نارفته آینده را پرتو افشانی می کرد.
امام در عمل نشان داد که جهت گیری اقتصاد اسلامی در راستای حفظ منابع محرومان و گسترش مشارکت عمومی آنان است و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگ ترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود:
صاحبان مال و منال در حکومت اسلام، هیچ امتیاز و برتریی از این جهت بر فقرا ندارند و ابداً اولویتی به آنان تعلق نمی گیرد، لذا یادآور می شود:
ثروتمندان هرگز به خاطر تمکن مالی خود نباید در حکومت و حکمرانان و اداره کنندگان کشور اسلامی، نفوذ کنند و مال و ثروت خود را بهانه فخرفروشی و مباهات قرار دهند و به فقرا و مستمندان و زحمتکشان، افکار و خواسته های خود را تحمیل کنند.
امام بهای بیش تر را در حکومت اسلامی از آن کسانی دانست که از تقوای فزون تری برخوردار باشند اجرا و برنامه ریزی این مهم را از وظیفه ها و کارهای مهم همه مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیان به شمار می آورد.

بخش مقدماتی: کلیات و مفاهیم

فصل اول: مقدمه

۱- طرح مسئله
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به عنوان میثاق حقوقی، سیاسی حاکم بر روابط دولت و ملت و نهاد متمدن حقوقی، محصول مجاهدت ها، تلاش ها و افکار مترقی در زمان تصویب خود به شمار می آید. هرچند این قانون مترقی اسلامی و انسانی در سال ۱۳۵۸ و در طی چند ماه توسط اعضاء محترم مجلس بررسی نهائی قانون اساسی به تصویب رسید، اما پیش زمینه های فکری و بسترهای نظری آن به نظر می رسد سابقه ای دیرین داشته باشد.
اگر این قانون را به عنوان تجسم فقه سیاسی تشیع و نظام سیاسی اسلام تلقی کنیم، زمینه های فکری آن سابقه ای بالغ بر ۱۴۰۰ ساله دارد و از اثرات عظیم فکری، حقوقی، سیاسی و فقهی برخوردار است. در این قانون علاوه بر طرح و تصویب موضوعات مختلف حقوقی در طی ۱۷۵ اصل اصولی بس مهم و جامع به شکل حکومت، اهداف آن، ریشه های حاکمیت، تعداد قوا و روابط آن ها اختصاص یافته است.
لذا مسئله ای که حائز اهمیت است و نیاز به بررسی بیشتر و جامع تر دارد این است که آیا شکل و ساختار حکومت در قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸ امری اتفاقی و تصادفی است یا ریشه در آثار علمی ماقبل خود دارد که توسط اندیشمندان دینی و اسلامی و ماه ها قبل از تصویب آن به عرصه بحث و نقد گذاشته شده است، لذا به منظور دست یافتن به مبانی حکومت جمهوری اسلامی، بهترین و مفیدترین منبع، بررسی حقوقی، آثار منتشره در این زمینه و در سال های منتهی به پیروزی نهضت و انقلاب اسلامی می باشد.
این طرح در همین راستا و به منظور ارائه مبانی فکری و نظری حکومت جمهوری اسلامی انجام می گیرد، تا روشن شود که آیا جمهوری اسلامی قبل از تصویب در رفراندوم سال ۱۳۵۸ دارای زمینه های فکری در تشکیل نظام بوده است یا خیر؟
۲ - اهداف طرح
الف: ارائه مبانی فکری و نظری گوناگون درخصوص حکومت دینی در سال های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی.
ب: یافتن ریشه های حکومت جمهوری اسلامی در میان مبانی فکری و نظری مذکور.
ج: تفسیر و تبیین علمی ساختار حکومتی منبعث از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر آراء و اندیشه های شکل دهنده آن.
رفع شبهه های رایج در محیط های علمی، دانشگاهی مبنی بر مبتنی نبودن نظام جمهوری اسلامی ایران به الگوی خاص حکومتی به ویژه حکومت دینی.
۳ - ضرورت انجام طرح
هر نوع نظام سیاسی و حقوقی برای توجیه مشروعیت و به حداکثر رساندن مقبولیت خویش، متکی بر اندیشه های فلسفی و زیر بنائی می باشد که توجه و مرتبط ساختن آن نظام به آن اندیشه ها زمینه را برای مقبولیت عامه فراهم می کنند.
مسلماً قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و حکومت برآمده از آن در قالب جمهوری اسلامی مبتنی بر اندیشه های مترقی دینی و فقهی می باشد و صرفاً اقتباس و تقلید کورکورانه و التقاطی از نظام های موجود در غرب و شرق نبوده، هرچند که از تجارب و سوابق مفید سایر نظام ها نیز بی بهره نمی باشد، لذا به منظور نمایاندن مبانی دینی و فقهی حکومت اسلامی، بررسی دقیق آن در منابع دست اول برگرفته از تفکرات فقیهان و اندیشمندان اسلامی به ویژه بنیانگذار کبیر آن حضرت امام خمینی (ره) امری ضروری و اجتناب ناپذیر می باشد، تا در موارد ابهام و ایهام با توسل به آن منابع، مشکلات به وجود آمده را رفع و حل وفصل نماییم.

۴- مفاهیم
شکل حکومت
معنی شکل در فرهنگ معین آمده: چهره، روی، سیما، پیکر، کالبد، رسم، طریقه، مانند، مثل، هیئتی است که از احاطه یک یا چند حد به وجود آید.(۱)
شکل حکومت، همان نام و پیکره ظاهری حکومت است که، در رژیم گذشته بنام حکومت شاهنشاهی و یا مشروطه سلطنتی بود که، حکومت فرد بر مردم بود و با قوانین دیکتاتوری و استبدادی که چون بعضاً بی پایه و اساس و برگرفته از تراوشات خودخواهانه یک شخص بود به نابودی انجامید.
و در سال ۵۷ با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبریت حضرت امام خمینی (ره) نام حکومت ایران از مشروطه سلطنتی به حکومت جمهوری اسلامی تغییر یافت، البته بهترین تعریف در پاسخ حضرت امام به خبرنگار تایمز در دی ماه ۱۳۵۷ است: «شکل حکومت، جمهوری اسلامی است که مبتنی بر ضوابط اسلامی و متکی به آراء مردم است»(۲)
ساختار حکومت
معنی ساختار در فرهنگ فشرده سخن آمده
۱ – ترکیب و چگونگی قرار گرفتن اجزاء، یا چگونگی ساختمان چیزی؛
۲ – مجموعه عناصر تشکیل دهنده یک اثر ادبی یا هنری و پیوستگی اجزاء آن با یکدیگر: مثلاً ساختار فیلم، ساختار داستان.(۳)
ساختار یک حکومت، از اجزاء و خدمتگزاران آن تشکیل یافته که شامل: قانون اساسی و قوای حکومتی است که در حکومت اسلامی بر محور ولایت فقیه استوار است و قانون اساسی آن برگرفته از ضوابط و مقررات اسلامی است، که مبتنی بر آیات قرآن کریم و احادیث و روایات صحیح وارده از ائمه اطهار است.
مطبوعات دینی
منظور از مطبوعات دینی، آن جراید و مجلاتی است که توسط حوزه ها و انجمن های دینی و با مقالات ارسالی از سوی فقها و علماء و دانشمندان مذهبی علی الخصوص وابستگان به مکتب انسان ساز شیعه انتشار می یافت، که بعضاً در دوران خفقان شاهی مانع رسیدن آن به دست اقشار عامی جامعه، و یا با کوچکترین اشاره ای به ظلم و ستم دستگاه حاکمه ممنوع از چاپ و انتشار آن می شدند.

فصل دوم: حکومت در اسلام

۱ - از دیدگاه کتاب نهضت امام خمینی (ره) (سید حمید روحانی)
بررسی و کنکاش در بعضی کتب مختلف که از سالیان دور توسط علما و دانشمندان اسلامی نگارش گردیده، که با توجه به دوران خفقان پهلوی در ایران معمولاً در دسترس عموم قرار نمی گرفت و این مطالب را می توان در کتب منتشره در بعد از پیروزی انقلاب و حتی در کتب جدید الانتشار سال های اخیر که شامل اسناد و مدارک و شواهد ارزنده ای از سال های قبل از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی است یافت، ازجمله این کتب با ارزش می توان به کتاب نهضت امام خمینی که توسط دانشمند گرامی آقای سیدحمیدروحانی نگارش یافته، اشاره کرد، که فرازهایی از آن را به عنوان ضرورت و فلسفه حکومت در اسلام می توان در این نوشتار ارائه داد، در این کتاب با ارزش در باب برخورد ملی گراها با طرح حکومت اسلامی نقل شده است(۴):
تنها عناصر وابسته به استعمار و ارتجاع نبودند که تمام نیروی خود را برای خاموش کردن صدای فریادگر امام به کار گرفتند، بلکه آن دسته از چهره های به ظاهر اسلامی برون مرزی که به اصطلاح از اسلام دم می زدند، نه تنها کوچکترین واکنش مثبت و موثری در برابر طرح حکومت اسلامی از خود نشان ندادند، بلکه از مطرح شدن این بحث از طرف امام سراپا لرزیدند، زیرا اندیشه های لیبرالیستی و غربی، به گونه ای آنان را تحت تاثیر قرار داده بود که حکومت اسلامی و ولایت فقیه برای آنان تحمل ناپذیر بود، ازاین رو، توطئه سکوتی از طرف عناصر لیبرال، غرب زده و مادی گرایان وابسته به غرب و شرق، علیه بحث حکومت اسلامی به وجود آمد! مارکسیست ها با آوردن آن بخش از سخنان امام که علیه رژیم شاه و استعمار بود، در زیر عنوان "دعوت به مبارزه" در نشریه های خود کوشیدند که به اصطلاح اسم حکومت اسلامی را برای همیشه مدفون سازند! و برای این منظور نوشتند:
آیت اله خمینی در بهمن ماه ۱۳۴۸ هنگام تدریس، یک سلسله مطالبی درباره وظایف مسلمانان ایراد فرمودند که به صورت جزواتی چاپ و توزیع گردیدند. آیت اله خمینی در ضمن سخنرانی خود روحانیون و مردم را دعوت به مبارزه علیه استعمار و رژیم دیکتاتوری کردند.(۵)
اگر مارکسیست ها بخش هایی از سخنان امام در بحث حکومت اسلامی را که ضد شاه و استعمار بود، در نشریه ها و روزنامه های خود بازگو کردند، لیبرال های به ظاهر مسلمان حتی این کار را نیز نکردند! زیرا این گونه برخورد با بحث حکومت اسلامی به خوبی نمایانگر موضع آنان علیه ولایت فقیه بود و لیبرال ها که در آن روز سخت تلاش داشتند به امام بباورانند که در خط امام و فقاهت هستند، نمی خواستند که مشت آنان پیش امام باز شود و موضع مخالف آنان با ولایت فقیه و حکومت اسلامی برملا شود.
ازاین رو چاره را در این دیدند که خودشان را به بی خبری بزنند! انگار که اصولاً از مطرح شدن طرح حکومت اسلامی از طرف امام خبردار نشده اند! اگر برای درج اعلامیه از سخنرانی امام علیه رژیم شاه، در نشریات خودشان سرو دست می شکستند و با یکدیگر به رقابت برمی خاستند به بحث حکومت اسلامی که رسیدند، یکباره یادشان رفت که در دنیا شخصیتی به نام خمینی وجود دارد و حدود دوازده روز سخنرانی هایی داشته و رهنمودهایی داده است.
اینجا بود که بنی صدر، قطب زاده و یزدی [ابراهیم] در کنار کمونیست ها و مادی گراها قرار گرفتند و اتحاد نا مقدسی علیه حکومت اسلامی امام تشکیل دادند.
توطئه سکوت عوامل شرق و غرب در برابر این طرح به صورت زشت و نا موزونی به نمایش درآمد و روشن کرد که فرزندان مصدق، لنین و مائو! از حکومت اسلامی و ولایت فقیه تا چه پایه ای وحشت دارند و گریزانند و امروز وقتی که خبرنامه بنی صدر، پیام مجاهد یزدی [ابراهیم] و قطب زاده و مکتب مبارز صادق طباطبائی را ورق می زنیم و جریان هایی را که در آن روز و روزگار در این نشریه ها منعکس شده است می خوانیم، در می یابیم که آنچه هرگز در این نشریه ها حتی به صورت این خبر منعکس نشده است، طرح حکومت اسلامی امام در نجف اشرف است!
راستی، ملی گراهای کشور ما بنا بر ادعای خودشان اگر ازنظر فکری و عقیدتی با حکومت اسلامی و ولایت فقیه مخالف نبوده است و امروز، روش مسئولان روحانی آنان را به دیگر سو کشانده است باید دید چرا در برابر طرح حکومت اسلامی امام در نجف اشرف کوچکترین واکنش مثبتی از خود نشان نداده اند؟ چرا در خبرنامه آقای بنی صدر که ادعا داشت به علت آنکه در آن مرتب نام خمینی آورده می شود، به خمینی نامه معروف شده، حتی خبر طرح حکومت اسلامی از طرف امام در سال ۱۳۴۸ درج نشد؟ چرا در پیام مجاهد هیچ گونه بحث و یا مطلبی از حکومت اسلامی نیامد؟
درست است که پیام مجاهد در سال ۱۳۴۸ هنوز انتشار نیافته بود، لیکن باید توجه داشت که امام در طرح حکومت اسلامی، دست کمک به سوی همه آنان که در راه اسلام و برای اسلام گام برداشتند، دراز کرد و از آنان خواست که در راه تشکیل حکومت اسلامی "عاشورای دیگر بسازند"، این طرح را دنبال کنند و نگذارند موضوع حکومت اسلامی به دست فراموشی سپرده شود.
گردانندگان به اصطلاح پیام مجاهد اگر به راستی پیرو خط امام و معتقد به ولایت فقیه بودند و پابه پای مردم حکومت می کردند، آیا نباید دست کم برای یکبار طرح حکومت اسلامی را در آن نشریه مطرح می کردند و پیام امام درباره حکومت اسلامی را به خوانندگان خود می رساندند؟
آری "جبهه ملی"و فرزند خلف آن، "نهضت آزادی" و دیگر ملی گراها، نه تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رویاروی ولایت فقیه ایستادند و با آن به مبارزه برخاستند، بلکه از روز طرح آن از طرف امام در نجف اشرف با توطئه سکوت، نشان دادند که راه و خط آنان از راه مردم جداست و با حکومتی که به نظارت فقها و مراجع اسلام تشکیل شود و کوتاه سخن با حکومت خدا بر مردم، سر ناسازگاری دارند. این تنها لیبرال ها، عناصر "جبهه ملی"، "نهضت آزادی" و مارکسیست ها نبودند که در آن روز با سکوت خود در برابر فراخوانی امام پاسخ "نه" دادند و به ندای امام پشت کردند، بلکه "اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان" در اروپا که سردمداران آن آلت دست "جبهه ملی" و "نهضت آزادی" بودند نیز در برابر طرح حکومت اسلامی امام موضع منفی گرفتند، زیرکانه کوشیدند که از کنار آن بی تفاوت بگذرند! و در نشریات خود نه تنها کوچکترین اشاره ای به مطرح شدن این طرح از طرف امام نکردند، بلکه تلاش کردند که نام حکومت اسلامی را نیز به قلم و زبان نیاورند تا مبادا اذهان جوانان مسلمان به آن آشنا شوند! و آنان را به مطالعه آن وادارد! ازاین رو، پس از گذشت نزدیک به یکسال از طرح آن، فرازی از گفتار امام در طرح حکومت اسلامی را که جنبه حاشیه ای داشته و هیچ ارتباطی به حکومت اسلامی ندارد، در نشریه مکتب مبارز آورده اند و ماخذ آن را "از درس های آقای خمینی" ذکر کرده اند! و حتی به خود اجازه ندادند که نام ماخذ آن را که کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه است، به قلم بیاورند، چون از این اسم نیز وحشت داشتند! ازاین رو، آوردند:
اسلام را به مردم معرفی کنید تا بچه های ما گمان نکنند که این آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می خوانند، به سیاست چکار دارند! دیانت از سیاست باید جدا باشد بی دین ها این را می گویند، آن ها (استعمارگران) گفتند که باید دیانت از سیاست جدا باشد!
«از درس های آقای خمینی»(۶)
در بهار ۱۳۵۰، آقایان صادق طباطبائی، مسئول «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان» در اروپا (گروه پارسی زبانان) و صادق قطب زاده به نجف آمدند.
طی دیدار با آنان، این پرسش مطرح شد که چرا در برابر فراخوانی امام به غور و بررسی در باره حکومت اسلامی، هیچ گونه واکنشی از جانب شما بروز نکرد و در نشریه، ماهنامه و گاه نامه خود، کوچک ترین اشاره ای به مطرح شدن این بحث از طرف امام نکردید و دست کم دعوت امام را در این زمینه به عموم نرساندید؟
آقای صادق طباطبائی پاسخ داد که اتحادیه نشستها و سمینارهایی برای بررسی و تحقیق در باره حکومت اسلامی تشکیل داده است، بچه ها دارند به طور مرتب و پیگیر روی این موضوع کار می کنند و به زودی نتیجه تحقیقات آنان در دسترس عموم قرار خواهد گرفت، ما نمی خواهیم پیش از آنکه طرح حکومت اسلامی را کاملاً ارزیابی و حلاجی کنیم، در مورد آن مطلبی بنویسیم! آقای صادق قطب زاده نیز ضمن چیدن مقدماتی، به طور تلویحی اظهار داشت که بعضی نظریات امام در بحث حکومت اسلامی از نظر جهان امروز در خور پذیرش نیست و نمی توان آنرا عرضه داشت و باید روی آن بیشتر تامل و بررسی کرد.
در پاسخ آنان یادآوری شد که ما نمی گوییم و نمی خواهیم نظرات امام در طرح حکومت اسلامی را چشم و گوش بسته و بدون تحقیق و بررسی بپذیریم، امام نیز مدعی نیستند آنچه را که در باره حکومت اسلامی مطرح کرده اند، تمام است و هیچ گونه نیازی به بحث و تامل و بررسی ندارد، لیکن باید دید چه سر مگویی اقتضاء کرده است که حتی خبر طرح حکومت اسلامی از طرف امام در نشریه های خبری شما منعکس نشود؟
اگر شما با حکومت اسلامی از اساس مخالف نیستید، هر چند بعضی یا بسیاری از نظریات امام را در این زمینه قبول نداشته باشید، باید به دعوت امام برای مطرح کردن طرح حکومت اسلامی و بررسی و تحقیق در باره آن پاسخ مثبت می دادید و به طور رسمی از کلیه دانشجویان، دانش پژوهان و دانشمندان اسلامی دعوت به عمل می آوردید که به فرمان امام در باره طرح حکومت اسلامی پاسخ مثبت گویند و در اطراف آن بحث و اندیشه نمایند، نه آنکه به طورکلی آنرا سانسور کنید، پاسخ قانع کننده ای ندادند، لیکن از این برخورد من سخت ناراحت شدند و پس از بازگشت آنان به اروپا یکباره نامه ای برای امام آمد که در آن نامه از امام درخواست شده بود «احمد رفیعی را که یک نفر مارکسیست است از خود برانید»! اینجا بود که دریافتم چرا برادر بزرگوار و ژرف اندیش، حاج سید مصطفی خمینی نسبت به این عناصر تا آن پایه ذهنیت منفی داشت که خطر آنان را از کمونیست ها بیشتر می دانست و به برادران روحانی در نجف توصیه می کرد که از آنان دوری کنند و اجازه ندهند افرادی که خود را در فرنگ زیر پوشش اسلام پنهان کرده اند، آنان را آلت دست خود قرار دهند و استفاده ها بکنند!
عناصر لیبرال، ملی گرا و بازی خورده های آنان نه تنها طرح حکومت اسلامی از طرف امام را در اروپا سانسور کردند بلکه آنچه را که به وسیله روحانیان مجاهد نجف از کتاب، نشریه و ماهنامه به دست آنان در اروپا می رسید، کنترل می کردند و اگر در آن موضوعی بود که با اندیشه لیبرالیستی و فرنگی مآبانه نمی خواند، سانسور می کردند و از پخش آن در میان جوانان دانشجو در اروپا جلوگیری به عمل می آوردند.
امام در تاریخ ۲۷ تیر ماه ۱۳۴۹ رهنمود نامه ای به عنوان پاسخ به پیام «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان» در اروپا (گروه فارسی زبان) برای آن اتحادیه فرستاد.
در این نامه، امام با توجه به بی تفاوتی گردانندگان و سردمداران اتحادیه نسبت به طرح حکومت اسلامی یادآوری کرده است:
... طرز حکومت اسلام را که مع الاسف بسیار عمر کوتاهی داشت و در همان چند صباح راه و روش اسلام را در ولایت والی روشن کرد، به جوامع عموماً بر فرزندان اسلام خصوصاً گوشزد کنید...
متن آن نامه
بسمه تعالی
«اتحادیه انجمن های دانشجویان» گروه فارسی زبان در اروپا(۷)

پس از اهدای سلام، پیام ششمین کنگره سالانه اتحادیه واصل شد، توجه نسل جوان به شناسایی و شناساندن چهره واقعی اسلام موجب تقدیر است. ما امروز قبل از هر چیز وظیفه داریم تبلیغات چندساله اجانب و عمال استعمار را خنثی کنیم.
کارشناسان استعمار با کمال تزویر و حیله با اسم اسلام دوستی و شرق شناسی، پرده های ضخیمی بر چهره نورانی اسلام کشیده و اسلام را با معماری ها و نقاشی ها و ابنیه عالیه و هنرهای زیبا معرفی نموده و حکومت های جائرانه ضد اسلامی اموی و عباسی و عثمانی را به اسم خلافت اسلامی به جامعه ها تحویل داده اند و چهره واقعی اسلام را در پشت این پرده ها پنهان نگاه داشته، به طوری که امروز مشکل است ما بتوانیم حکومت اسلام و تشکیلات اساسی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آن را بر جوامع بشری حتی مسلمین بفهمانیم. باید کوشش کرد و پرده از تبلیغات مسموم چندساله اجانب برداشت. شما نسل جوان موظف هستید غرب زده ها را از خواب بیدار کنید و فجایع حکومت های ضد اسلامی آن ها و عمال آن ها را برملا نمایید و طرز حکومت اسلام را که مع الاسف بسیار عمر کوتاهی داشت و در همان چند صباح، راه و روش اسلام را در ولایت و والی روشن کرد، به جوامع عموماً و به فرزندان اسلام خصوصاً گوشزد کنید و صفوف خود را فشرده تر نمایید. از خداوند متعال توفیق همه را برای خدمت به اهداف اسلام خواستار است.
والسلام علیکم و رحمت الله
روح الله الموسوی الخمینی
فلسفه حکومت در اسلام(۸)
برپائی حکومت، ریشه در فطرت انسان ها دارد و از آنجا که قانون اسلام بر پایه فطرت نهاده شده است، می بینیم که حکومت در اسلام به عنوان نهاد سیاسی خاستگاه خدائی و پایه قرآنی دارد.
خداوند اراده کرده است که انسان را جانشین خود در زمین قرار دهد، نیز نوید داده است که مستضعفان را به عنوان پیشوایان و وارثان زمین برگزیند، خداوند بزرگ پیروی از خدا و پیامبر (ص) را بر مسلمانان واجب شمرده است، از این رو می بینیم که در آئین اسلام حکومت و نظام حکومتی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و از مسائل بنیادین و ریشه ای به شمار می آید، اهمیت و ضرورت دولت و نظام دولتی در اسلام تا آن پایه است که پیشوای آزادگان و رهبر پرهیزکاران امام علی (ع) اعلام می دارد: "مردم به زمامدار نیاز دارند، خواه آن زمامدار نیکوکار باشد یا بدکردار".
از این گفتار می توان به جایگاه دولت در جامعه از دید اسلام به درستی آگاهی یافت و به این نکته رسید جامعه ای که سررشته داری نابکار دارد، بر یک جامعه بی سرپرست، از هم گسیخته و ولنگار برتری دارد.
امام خمینی (ره) در باره این نکته که یک حکومت فاسد و ناصالح از نبود حکومت و دولت بهتر است چنین آورده است:
... مجتهدین هیچ وقت با نظام مملکت و با استقلال ممالک اسلامی مخالفت نکردند.
فرضاً که این قوانین را برخلاف دستور خدائی بدانند و حکومت را جائر تشخیص دهند باز با آن مخالفت نکرده و نمی کنند زیرا که این نظام پوسیده را باز بهتر می دانند از نبودن آن...
با آنکه جز سلطنت خدائی، همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدائی همه قوانین باطل و بیهوده است، ولی آنها، فقیهان، همین بیهوده را هم تا نظام بهتری تاسیس گردد، محترم می شمارند و لغو نمی کنند...(۹)
حکومت، عناصری بنیادی، حیاتی و یک اصل پذیرفته شده در اجتماع بشری است و بایستگی آن در نزد خردمندان، فرهیختگان و آزاد اندیشان تردید ناپذیر است.
با در نظر گرفتن اینکه اسلام موضوعات و مسائل پذیرفته شده از جانب خردورزان و اندیشمندان را که در راستای نیاز انسان ها و مصلحت آنان باشد، مورد تائید قرار داده است، نمی توان پذیرفت که به بایستگی حکومت در جامعه اسلامی اندیشه نکرده و آنرا نادیده گرفته است و یا به این خرسندی داده که نابکاران و ستمکاران بر مردم فرمان برانند و جان، مال و ناموس آنان را دستخوش هوسبازی ها و آزمندی های خویش سازند.
افزون به راین می بینیم اسلام پیش از آنکه یک انسان دیده به جهان بگشاید و حتی پیش از آنکه نطفه او بسته شود، تا آنگاه که دیده از جهان فرو بندد و در گور بیارامد، برای او حتی در ناچیزترین امور زندگی، برنامه داده و او را گام به گام راهبری کرده است.
با وجود این چگونه می توان پذیرفت به مسئله سرنوشت ساز حکومت، دولت و نظام کشور که از نیازهای نخستین و حیاتی جامعه است بها ندهد و از کنار آن بی تفاوت بگذرد؟
باید دانست که بها ندادن به برپائی حکومت شایستگان و دادگستران و بی تفاوتی نسبت به آن با هدف عدالت خواهی، عدالت گستری، ستم ستیزی و پدید آوردن برادری، برابری و مدینه فاضله اسلامی (آرمان شهر) که از اهداف اصلی، ریشه ای و نخستین پیامبر خدا بود، ناهمگون و ناسازگار است.
آیا خدائی که این جهان را با نظم و ترتیب بدیع و از روی حکمت و صلاح، خلق کرده و خود، بشر را می شناخته که چه موجود عجیبی است که در هر یک هوای سلطنت همه جهان است و هیچ یک بر سر سفره خود نان نمی خورد و در نهاد هر کسی تعدی و تجاوز به دیگران است، "آیا" ممکن است آنها را بدون تکلیف رها کند و خود یک حکومت عادلانه در بین آنها تشکیل ندهد؟
این کاری که از حکم خرد بیرون است نباید به خدای جهان که همه کارش براساس محکم عقل بنا نهاده شده نسبت داد.
پس باید تاسیس حکومت و وضع قوانین جاریه در ممالک را خود عهده دار شده باشد و قانون های او همه اش بر پایه عدل و حفظ نظام و حقوق بنا نهاده شده... این قانون (که از جنبه های عمومی ممالک جهان گرفته تا خصوصیت عائله اشخاص بر زندگانی اجتماعی تمام بشر تا زندگانی شخصی انسانی که تنها در یک غار زندگی می کند و از قبل از نطفه آدمی در رحم تا پیش از رفتن در تنگنای قبر هزاران قانون گذاشته) عبارت است از دین خدا که همان دین اسلام است "ان الدین عنداله الاسلام..." قانون اسلام در طرز تشکیل حکومت و وضع قانون مالیات و وضع قوانین حقوقی و جزائی و آنچه مربوط به نظام مملکت است، از تشکیل قشون گرفته تا تشکیل ادارات هیچ چیز را فروگذار نکرده است...(۱۰)
چگونه می توان موضوع حکومت را نادیده انگاشت و رخصت داد هر عنصر نا آگاه از اسلام و بیگانه از قانون، سررشته داری جامعه اسلامی را در دست بگیرد و با وجود این از عدالت اجتماعی سخن گفت و رسالت اصلی برگزیدگان را بر پایی عدل و داد و برداشتن سنگینی غل و زنجیر از دست و پای انسانها و تامین آسایش، آرامش، سعادت و رستگاری آنان دانست؟!
اگر اجرای قانون اسلام بدون برپا داشتن حکومت شدنی بود، پیامبر خدا حکومت تشکیل نمی داد و در پی رحلت آن بزرگوار نیز مسلمان ها به پرپائی آن همت نمی گماشتند و حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) و دیگر خاندان آن بزرگوار در راه به دست گرفتن رشته حکومت و باز داشتن آن از کژی، تلاش و کوشش نمی کردند.
برپائی حکومت در راستای گسترش عدالت است و اصولاً موضوع امامت از مسئله حکومت جدا نیست و اگر امامت جز حکومت نبود، جاه طلبان و شیفتگان قدرت تا آن پایه با آن به ناسازگاری بر نمی خواستند و شعار:
"حسبنا کتاب اله" سر نمی دادند و موضوع امامت را در درازای تاریخ انکار نمی کردند.
اهمیت امامت و جانشینی تا آن پایه است که می بینیم پیامبر اکرم (ص) در همان روز انذار که رسالت خویش را اعلام کرد، امام و حاکم پس از خود را نیز شناساند، چون می دانست که جهان اسلام هیچ گاه نباید و نشاید از داشتن سررشته دار و حاکم بی نصیب بماند و مایه سرگردانی پیروان اسلام شود. از این رو می بینیم که مسئله امامت و حکومت همراه با رسالت پدید آمد و در واقع مکتب تشیع همزمان با اعلام رسالت پیامبر خدا پایه گذاری شد.
به دیگر سخن، اسلام راستین و نخستین، آمیخته با امامت است و آنچه پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) پدید آمد، اسلام منهای امام، بیراهه پوئی بود.
بنابراین با گذاره هایی که در پی می آید، فلسفه حکومت در اسلام به درستی روشن و استوار می شود:(۱۱)
۱، برپایی حکومت ریشه در فطرت انسان دارد و قوانین اسلام نیز بر پایه فطرت نهاده شده است.
۲، با در نظر گرفتن آنکه بایستگی حکومت برای جامعه بشر از دید اسلام پذیرفته شده است و نیاز جامعه به سررشته دار (خواه درستکار یا نابکار) مورد تائید بنیان گذاران آئین اسلام قرار دارد، نادیده انگاشتن مسئله حکومت در جامعه اسلامی و بر نگزیدن مردان شایسته و وارسته برای بر دوش گرفتن این مسئولیت سرنوشت ساز، در واقع افکندن جامعه اسلامی به ورطه گمراهی و ستم زدگی و گرفتار ساختن مردم مسلمان در چنگ سررشته داران نابکار، ستم پیشه و بیدادگر است که با اصول و پایه های اسلام و خردمندی ناهمگون است.
اگر در اسلام حکومت پیش بینی نشده و برپائی حکومت به مردم واگذار شده است، سررشته داری جنایتکارانی مانند معاویه، یزید، حجاج و طاغوتیان [زمانه] و خانه نشینی برگزیدگان، نخبگان و شایستگان، ریختن شدن خون بی گناهان، اجرا نشدن بسیاری از احکام اسلام و... به کاستی هایی برمی گردد که در قانون گذاری اسلامی وجود داشته و دارد.
آنگاه که اسلام اعلام می دارد که جامعه به سررشته دار نیاز دارد (خواه درستکار یا نابکار) و از آن سو برای رهبری جامعه اسلامی سررشته داری شایسته و برجسته در نظر نمی گیرد، در واقع راه را برای به قدرت رسیدن سررشته دار فاجر و ستمکار هموار می سازد. بی تردید این پندار از آئین خدائی و مرام اسلامی به دور است.
۳، تصویب قانون بدون مجری و ضامن از حکیم توانا پذیرفته نیست.
۴، نبود حکومت در اسلام زمینه ساز مختل شدن و معطل شدن بسیاری از قوانین قرآن و دستورات اسلام است.
در یک نظام اسلامی و حکومت خدائی پیروان اسلام می توانند بنا به دستور قرآن آموزش نظامی ببینند، سلاح ها و مهمات جنگی تدارک ببینند، برای نبرد با دشمنان خدا و خلق آمادگی پیدا کنند، ارتش مجهز داشته باشند، قصاص را که مایه حیات است به اجرا در آورند توده ها را به جهاد و گذشت از مال و جان و جوان بر انگیزند، با عدل و داد داوری کنند، حدود و دیات را انجام دهند، در راه خدا جهاد کنند، اگر دو دسته از مومنان با یکدیگر به کارزار برخاستند، با دسته تجاوزگر رویارویی کنند تا به فرمان خدا سر فرود آورند و سزای کسی را که با خدا و رسول او کارزار و در زمین فساد می کنند، اینست که کشته یا به دار آویخته شوند یا اینکه دست و پای آنان برخلاف یکدیگر بریده شود و یا تبعید گردند و...
این گونه دستورها تنها با راهبری و زمامداری اسلام شناس، قانون مدار و دادگر می تواند به اجرا در آید.
۵، با نبود حکومت اسلامی و سررشته داری خبره و اسلام شناس، برپائی عدالت و ریشه کن ساختن ستم و تجاوز نه تنها به بن بست کشیده می شود، بلکه راه برای دستیابی زور مداران و جاه طلبان به حکومت، گسترش فساد، بی بند و باری، تجاوز و ستمگری هموار می شود.
۶، با نبود حکومت اسلامی، پیروان اسلام در گرفتاری ها و کشمکش ها ناگزیرند به زورمداران و طاغوتیان روی آورند و از آنان یاری و مدد بخواهند در صورتی که قرآن با صراحت، پیروان خود را از گرایش به ستمکاران برحذر داشته و دادخواهی از آنان را مورد نکوهش قرار داده است.
۷، با نبود حکومت اسلامی و رهبری مردان برگزیده و وارسته در روز یورش دشمن به سرزمین های اسلامی و تجاوز به سرمایه ها و دارائی های مردمی، بسیج توده ها و برانگیختن آنان به رویارویی، فداکاری، جانبازی، جنگ و جهاد، شدنی نمی باشد، به ویژه اگر حکومتی خودکامه رشته امور کشور را در دست داشته باشد بی تردید مردم گامی پیش نمی گذارند و از صحنه کارزار می گریزند، حتی اگر حکومتی به اصطلاح ملی و مردمی برپا باشد، مردم مسلمان آن گونه که باید و شاید احساس مسئولیت نکنند و از دادن جان و جوان، حرکت های حماسی و شهادت طلبانه خودداری ورزند.
چه بسا گفته شود درست است که اسلام حکومت ندارد، لیکن حکومت مسلمانان وارسته و آگاه به زمان می تواند راهگشا باشد، گره های کوری را که در بالا بر شمردیم، بگشاید و قانون خدا را به اجرا درآورد.
باید دانست نخستین شرط در حکومتی که بر آن است قانون اسلام را در جامعه پیاده کند، شناخت اسلام (علم به قانون) و کاردانی است.
این تنها برگزیده خدا و یا جانشین او که می تواند برای اجرای قانون اسلام به پا خیزد و حکومت های خدایی در روی زمین بگستراند.
این جاست که می بینیم که پیامبر خدا (ص) در همان روزی که رسالت خود را اعلام می دارد، امام و جانشین خود را نیز به عموم می شناساند و رسالت را با امامت همراه می سازد.
این نشان می دهد که موضوع حکومت اسلامی و حاکم آن دارای ویژگی ها و مسئولیت های دشوار و سنگینی است که از همگان برنیاید.
اگر در حکومت اسلامی، احکام اسلام جاری نشود به سمت استبداد دینی پیش خواهد رفت نظیر حکومت های اموی و عباسی که حتی با وجود امام معصوم (ع) در آن اعصار استبداد دینی بیداد کرد، که از مقبولیت عامه مردم سرچشمه می گرفت با اینکه خلفای آن دوران فاقد مشروعیت بودند، با ابزار دروغ و ریا و زور و زر توانستند مقبولیت عامه را کسب کنند.
پس نمی توان بعضی از احکام اسلام را به نفع فرد و یا گروهی تعطیل کرد و روش طاغوتیان و حاکمان مستبد را در پیش گرفت، آن ها همواره از اجرای چنین احکامی سرباز زده و گریزان بوده اند، در اسلام هیچ مزیتی بین غنی و فقیر نیست، اّلا به تقوا.
در حکومت های به ظاهر اسلامی خلفا این اصل نادیده گرفته شد، اصلی که رعایت آن عدل و داد را در جامعه شکوفا خواهد کرد که اگر کم رنگ و یا بی رنگ شود احکامی از دین مبین اسلام از جمله امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل خواهد کرد و یا در حد شعار باقی خواهد ماند.
از این رو امام خمینی (ره) می فرماید:
چون حکومت اسلامی، مبتنی بر قانون است، آن هم قانون الهی که برای اجرای احکام و بسط عدالت در سراسر جهان مقرر شده است. زمامدار این حکومت ناگزیر باید دو صفت مهم را که اساس حکومت الهی است دارا باشد؛...(۱۲)

نظرات کاربران درباره کتاب ابعاد حقوقی نظریه ولایت فقیه در ساختار نظام جمهوری اسلامی