Loading

چند لحظه ...
کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی

کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی

نسخه الکترونیک کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی

فکرش هم جالب است که در میان روزمرگی زندگی ناگهان تلفن ساعت چهار بعدازظهر زنگ بخورد و همه‌چیز تغییر کند. جریان زندگی درگیر خاطره‌ای سیاه قرار گیرد که چند دهه‌ از آن گذشته است. «پاتریک مودیانو»، نویسنده‌ی داستان‌های چندلایه و پرابهام که هرلحظه برای خواننده سؤال و شگفتی ایجاد می‌کند داستان کتاب «تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی» را به نگارش درآورده است و روایتی از زندگی پیرمردی را بازگو می‌کند که زندگی‌اش در پاریس به اتفاقی شوم گره خورده است.

درباره کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی

کتاب «تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی» اثر «پاتریک مودیانو» در سال 2014 منتشر شده است. این کتاب داستان زندگی «ژان داراگان»، نویسنده‌ای شصت‌ساله است که در آرامش و به‌تنهایی در آپارتمانش در پاریس روزگار می‌گذراند که با یک تلفن غافلگیرکننده جریان زندگی‌‌اش در سپتامبر گرم تغییر می‌کند. او ناگهان وارد یک ماجرای پیچیده می‌شود و زیر سایه یک زن قرار می‌گیرد که او را به سمت راز قتل چند دهه‌ی قبل می‌کشاند.  

«پاتریک مودیانو» در این اثر داستانی عجیب را بیان می‌کند و قسمت تاريك و فراموش‌شده‌ی از خاطرات گذشته‌ی «ژان داراگان» را نقطه‌ی عطف داستانش قرار می‌دهد و خواننده را به سفری پراعجاز می‌برد. این نویسنده با بینشی عمیق و ظرافت در قلم فضایی پرابهامی برای این داستان ترسیم کرده است و خواننده را با این سؤال روبه‌رو می‌کند آیا ما هرگز می‌دانیم که واقعاً چه کسی هستیم؟!

این اثر بانام So You Don't Get Lost in the Neighborhood  به زبان انگلیسی ترجمه شده است.

درباره پاتریک مودیانو

«پاتریک مودیانو» Patrick Modiano نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس در 30 ژوئیه سال 1945 از مادری بلژیکی و پدری ایتالیایی به دنیا آمد. او در کودکی برادرش را از دست داد و مدتی را نیز در مدرسه‌ی شبانه‌روزی گذراند. او در جوانی نوشتن را آغاز کرد و به دنیای ادبیات راه پیدا کرد. او نوشتن داستان کوتاه و فیلم‌نامه را دنبال کرد و در یک فیلم به‌عنوان بازیگر نیز حضور داشت. او اولین داستانش را در سال 1968 منتشر کرد و با نثری عمیق و تأمل‌برانگیز به یکی از چهره‌های ادبیات معاصر فرانسه تبدیل شد. او با استفاده از تکنیک سیال ذهن و بیان خاطرات گذشته داستان‌هایی پرابهام و رمزآلود نوشت که در فرانسه بسیار پرمخاطب شدند.

«پاتریک مودیانو» داستان‌های چندوجهی می‌نویسد، او زندگی مردم عادی تحت حاکمیت آلمان نازی را به تصویر می‌کشد و پاریس بعد جنگ جهانی را روایت می‌کند. او را رمان‌نویس پاریس می‌دانند؛ زیرا توصیفات بسیار زیبایی از این شهر بیان می‌کند و کوچه‌ها، خیابان‌ها و کافه‌ها را به‌گونه‌ای واقعی برای خواننده ترسیم می‌کند تا بتواند به عمق داستان نفوذ کند. شخصیت‌های داستان‌هایش گاهی از یک اثر به یک اثر دیگر بدون هیچ تغییری سفر می‌کنند و گاهی هم آن‌ها را با تغییرات در جریان داستانی دیگر قرار می‌دهد. «پاتریک مودیانو» علاوه بر نوشت داستان‌های کوتاه کتاب کودک نیز منتشر کرده و برای مدتی هم عضو هیئت‌داوران جشنواره‌ی فیلم کن بوده است. «مارسل پروست» از نویسندگان موردعلاقه‌اش است و آکادمی نوبل در زمان اعلام برنده‌ی نوبل ادبیات از مودیانو با عنوان «پروستِ زمان حال» یاد کرد. «پاتریک مودیانو» جایزه‌ی فرانسوی و معتبر «گنکور» را نیز برای رمان «خیایان بوتیک های خاموش» دریافت کرد و در سال 1996 موفق به دریافت جایزه‌ی ملی ادبیات و جایزه‌ی بزرگ آکادمی فرانسه شد. این نویسنده برخلاف آن‌که در فرانسه بسیار مشهور است در زبان انگلیسی کمتر شناخته شده است؛ زیرا او علاقه‌ای به مصاحبه و صحبت با خبرنگاران ندارد. از کتاب‌های دیگر او که به فارسی ترجمه شده‌اند می‌توان به «سیرکی که می‌گذرد»، «بهار لعنتی»، «خاطرات خفته» و «ماه‌عسل» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیکشان در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود هستند.

ترجمه کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی به زبان فارسی

کتاب «تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی» اثر «پاتریک مودیانو» را «نازنین عرب» به فارسی ترجمه کرده و آن را «نشر نگاه» سال 1397 منتشر کرده است. نسخه‌ی الکترونیک این اثر در این صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «نازنین عرب» مترجم آثار این نویسنده است و این کتاب را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده است. او در مقدمه‌ی این کتاب بیان کرده است: «مودیانو شاعر خاطره‌هاست، بی‌وزن و بی‌قافیه، خیال تو را به بازی می‌گیرد و بی‌هیچ پایانی در میانه رؤیا رهایت می‌کند تا راهت را بیابی و همیشه یکی هست که می‌آید یکی که باید باشد که همیشه بوده فقط باید منتظر بود»

کتاب «پرسه‌های شبانه» اثر «پاتریک مودیانو» بانام‌های «تا در محله گم نشوی» و «برای اینکه در محله گم نشی» هم به فارسی ترجمه شده‌اند.

در بخشی از کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی می‌خوانیم

بلافاصله از اينکه تا آن اندازه تند برخورد کرده بود پشیمان شد ولی آن را به‌حساب گرمایی گذاشت که چند روزی می‌شد پاریس را در برگرفته بود. گرمایی که برای ماه سپتامبر بی‌سابقه بود. این گرما تنهایی‌اش را بیشتر می‌کرد. مجبورش می‌کرد تا غروب آفتاب در اين آپارتمان خودش را زندانی کند. علاوه بر این زنگ تلفن ماه‌ها بود که به صدا درنیامده بود. تلفن همراهش هم‌روی میز کارش قرار داشت. از خودش پرسید چه زمانی برای آخرین بار از آن استفاده کرده است؟ حتی به‌درستی نمی‌توانست از آن استفاده کند. بیشتر وقت‌ها دکمه‌ها را باهم اشتباه می‌کرد.

اگر آن مرد غریبه تماس نمی‌گرفت برای هميشه فراموش کرده بود که آن دفترچه راهنمای تلفن را گم کرده است. چند روز پیش تلاش کرده بود نام‌های یادداشت شده در آن دفترچه را به خاطر بیاورد. هفته گذشته حتی تصمیم گرفته بود دوباره آن دفترچه را بازنویسی کند. روی یک برگه سفید فهرستی از اسامی تهیه‌کرده بود، چند لحظه بعد ولی در یک‌چشم بر هم زدن آن برگه را پاره کرده بود.

هیچ‌کدام از آن نام‌ها و نشانی‌ها برایش اهمیت نداشتند. آن‌هایی که برایش اهمیت داشتند هیچ نیازی به یادداشت کردن نشانی و شماره تماسشان نداشت چراکه نشانی و شماره تماس آن‌ها را به خاطر سپرده بود.

آن دفترچه بیشتر شامل نشانی و شماره تماس‌های کاری و چند نشانی ضروری بود و همه این‌ها بیشتر از سی نام و نشانی نمی‌شد. تازه در این بین چند نام و نشانی هم وجود داشت که دیگر معتبر نبودند و می‌بایست آن‌ها را پاک می‌کرد. تنها چیزی که در مورد آن دفترچه نگرانش می‌کرد این بود که نام و نشانی خودش را روی جلد آن نوشته بود. به هر حال می‌توانست هیچ‌وقت سر قرار حاضر نشود و آن غریبه را در کافه‌ای به نشانی شماره ۴۲ خیابان آرکاد برای هميشه منتظر بگذارد. ولی نه! در این صورت هميشه یک تهدید وجود داشت. بارها در خلوت بعدازظهرهای تنهایی‌اش در رؤیا دیده بود که زنگ تلفن به صدا درمی‌آید و غریبه‌ای با صدایی آرام با او قرار ملاقاتی می‌گذارد. عنوان رمانی را به خاطر می‌آورد که پیش‌تر خوانده بود: دوره دیدارها. شاید دوره دیدار او هنوز به پایان نرسیده بود. ولی صدایی که پشت تلفن شنیده بود به او هیچ اطمینان خاطری نمی‌داد بلکه آرام و تهدیدآمیز بود. بله، آرام و تهدیدآمیز.

از راننده تاکسی خواهش کرد تا او را در خیابان مادلن پیاده کند. هوا نسبت به‌روزهای گذشته کمی خنک‌تر شده بود. حتی می‌شد در سایه پیاده‌رو قدم زد. در امتداد خیابان آرکاد پیش می‌رفت. خیابان زیر تابش آفتاب ساکت و خالی بود.

مشخصات کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی

نظرات کاربران درباره کتاب تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی