فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت دانش، سازمان و سیاست‌گذاری عمومی

کتاب مدیریت دانش، سازمان و سیاست‌گذاری عمومی
مدل‌ها، استراتژی‌ها و زیرساخت‌ها

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت دانش، سازمان و سیاست‌گذاری عمومی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مدیریت دانش، سازمان و سیاست‌گذاری عمومی

این کتاب، مدیریت دانش در سازمان‌های دولتی را به‌صورتی کاربردی و عملیاتی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. در منابع فارسیِ مدیریت دانش، اعم از ترجمه و تالیف، به تفصیل و شاید به قدر کفایت نظریه‌ها و مدل‌های این حوزه بیان شده است. آنچه به‌نظر می‌آید که خلاء ادبیات این رشته باشد نگاهی عملیاتی و کاربردی به مدیریت دانش است. این، وظیفه‌ای است که ما در این کتاب برای خود در نظر گرفته‌ایم. این وظیفه به‌ویژه ازآن‌رو برای ما اهمیت دارد که در برخورد با کارکنان دستگاه‌ها و مدیران اجرایی شاهد شکایت آنها از تأکید بیش از حد بر جنبه‌های نظری در خصوص مدیریت دانش بوده‌ایم. این کتاب برمبنای پروژه‌های مدیریت دانش در چند سازمان دولتی در کشور تدوین شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب مدیریت دانش، سازمان و سیاست‌گذاری عمومی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

این کتاب، مدیریت دانش در سازمان های دولتی را به صورتی کاربردی و عملیاتی مورد بحث و بررسی قرار می دهد. در منابع فارسیِ مدیریت دانش، اعم از ترجمه و تالیف، به تفصیل و شاید به قدر کفایت نظریه ها و مدل های این حوزه بیان شده است. آنچه به نظر می آید که خلاء ادبیات این رشته باشد نگاهی عملیاتی و کاربردی به مدیریت دانش است. این، وظیفه ای است که ما در این کتاب برای خود در نظر گرفته ایم. این وظیفه به ویژه ازآن رو برای ما اهمیت دارد که در برخورد با کارکنان دستگاه ها و مدیران اجرایی شاهد شکایت آنها از تاکید بیش از حد بر جنبه های نظری در خصوص مدیریت دانش بوده ایم.
در انجام این وظیفه یک مشکل اساسی وجود دارد و آن تنوع و گستردگی دستگاه های دولتی است. این تنوع سبب شده است که ادبیات این رشته نیز از تکثر و تنوعی مضاعف برخوردار باشد. درعین حال، این عرصه مدعیان فراوانی از رشته کتابداری تا مدیریت و سیاست گذاری عمومی تا مهندسی نرم افزار و فنّاوری اطلاعات و مهندسی صنایع و... دارد. مدیریت دانش اشکال و گونه ها و مدل های گوناگونی دارد که هم ناشی از تنوع سازمان های خصوصی و دولتی است که هریک نیازهای متنوعی دارند، و هم ناشی از نگاه های متفاوتی است که به این پدیده می شود. از نظر ما حل وفصل این پیچیدگی و منازعه در گرو مباحث دقیق معرفت شناسی است؛ چیزی که برخی از رشته های پیش گفته اساسا به آن نمی پردازند یا در سرفصل های درسی دانشگاهی آنها وجود ندارد. به دلیل همین مباحث معرفت شناسی است که می توان ادعا نمود که ساحت مدیریت دانش خود یک ساحت میان رشتگی و یا روش شناسانه است. از این لحاظ است که رشته های فوق الذکر مشروعیت پرداختن به آن را دارند و هیچ یک نمی توانند ادعایی انحصاری در آن داشته باشند. اما، یک نکته اساسی است و آن اینکه مدیریت دانش بیش و پیش از هر چیز به روش تحقیق مربوط می شود. و دقیقا ازاین روست که رشته های گوناگون خود را محق به آن می دانند چرا که همه رشته های دانشگاهی با روش تحقیق مانوسند و البته در این میان، رشته هایی بیشتر با آن احساس نزدیکی می کنند که میان رشتگی بوده و صبغه متدولوژیک بیشتری دارند. شاخه های میان رشتگی، بیش از دیگر حوزه های آکادمیک، هویتی متدلوژیک دارند. یک متخصص کتابداری بیش از هر چیز با شناسایی گونه های معرفت سروکار دارد و یک کارشناس سیاست گذاری عمومی، متخصص روش های تحقیق در علوم اجتماعی است چرا که ابزارهای اساسی وی برای مسئله شناسی، تدوین، اجرا و ارزیابی سیاست ها ابزارهای متدلوژیک است.
تنوع فوق الذکر آنگاه بیشتر خود را نشان می دهد که معماری و طراحی یک سازمان در دستور کار قرار گیرد. سازمان های دولتی ازآنجاکه مرکز اعمال قدرت هستند ملاحظات حکومتی، نهادی، هنجاری، ارزشی، خدماتی، فرایندی و امنیتی خاص خود را دارند. این امر مشروعیت بیشتری برای رشته سیاست گذاری عمومی (که از درون علوم سیاسی برآمده است) در معماری و طراحی نظام مدیریت دانش سازمان های دولتی پدید می آورد؛ هرچند که نمی توان آن را انحصاری دانست. چرا که در رشته مدیریت نیز گرایشی دولتی وجود دارد که علی رغم تفاوت ها، نمی توان مرزی قطعی با سیاست گذاری عمومی برای آن متصور شد.
***
این کتاب برمبنای پروژه های مدیریت دانش در چند سازمان دولتی در کشور تدوین شده است. ازاین رو لازم است از کسانی که مرا در این راه یاری رسانده اند به ویژه آقایان دکتر محسن رضایی، دکتر محسن حاتم و مرحوم دکتر کاظم نجفی علمی قدردانی نمایم.
به همین سان لازم است از تیم تحقیقاتی که مرا در پروژه های گوناگون مدیریت دانش در سازمان های دولتی یاری رسانده اند صمیمانه تشکر کنم: آقایان مجتبی بختیاری، محمد سجاد پرخیده، میثم شعبانی، علی خواجه نایینی، محمد مهدی هوشنگ و خانم ها مهسا شهسواریان و پروانه کریمی.

فصل ۱: مدل های مدیریت دانش

پس از جنگ جهانی دوم، غنا و کره جنوبی درآمد سرانه یکسانی داشتند. در ابتدای دهه نود قرن بیستم درآمد سرانه کره جنوبی شش برابر غنا شد. بخش اعظم این تفاوت ناشی از آن است که کره جنوبی در کسب و به کارگیری دانش موفق عمل کرده است.(۱)

مدیریت دانش

آن چنان که کارمندان اداری را در دستگاه های دولتی برای دستیابی به اهداف مورد نظرمان مدیریت می کنیم، آن چنان که ظرفیت های موجود در بین کارکنان خود را برای مدیریت بهینه اداره امور شناسایی می کنیم و آن چنان که ارتباطات خارجی خود را برای دستیابی به منافع ملی سامان دهی و مدیریت می کنیم، به همین سان می توان دانش های موجود در یک سازمان دولتی را مدیریت نمود تا همه کارکنان از آن بهره ببرند و در فعالیت های اداری خود از این دانش ها استفاده کنند؛ این بیان ساده ای از مدیریت دانش است.
مدیریت، تنها شامل اداره کارمندان یا مدیریت دارایی ها و سرمایه های مالی نمی شود. بلکه می توان دانسته های کارمندان دولتی را نیز مدیریت کرد. اساسا دانسته های فنی و کارشناسی کارکنان بخش دولتی خود گنجینه ای از دانش کاربردی است که مستلزم شناسایی، ثبت، تبادل و به کارگیری است؛ این تاکید، دستاورد اصلی مدیریت دانش است.
بدین سان، مدیریت دانش به مفهوم شناسایی، تولید، تسهیم و به کارگیری دانش در یک سازمان است. مدیریت دانش، فرایندی نظام مند است که شامل سازماندهی و ساماندهی دانش های گوناگون برای بهبود کارکردهای سازمانی است و مستلزم توسعه و مدیریت نظام مند دانش ها، شایستگی ها و تخصص های سازمان در حال و آینده می باشد. سازمان برای آنکه توانایی مدیریت دانش را داشته باشد باید از دانشی که در اختیار دارد و محل آن آگاه بوده و بداند چگونه دانش مورد نیاز خود را کسب و توزیع کند. مدیریت دانش، ایجاد ارزش افزوده های جدید را ممکن می سازد.
دانش سازمانی به مثابه سرمایه ای اساسی مستلزم شناسایی، اخذ، ساماندهی، پردازش اطلاعات و ارتقای آن به سطحی است که مجموعه خرد سازمانی را تشکیل می دهد.

دانش و سیاست گذاری عمومی

در یک نگاه کلی، دانش، تحلیل ما از یک پدیده است و مقصود ما از دانش در سازمان دولتی یا بنگاه خصوصی عبارت است از یک تحلیل ذهنی که به کار ما در سازمان و بنگاه می آید. این تحلیلِ ذهنی اغلب ناشی از تجربه های ما در فعالیت های اداری است و البته می تواند ناشی از مطالعه متن های نوشتاری (مثلا یک کتاب یا یک مقاله) نیز باشد؛ هرچند در یک نگاه اساسی تر تجربه، خود یک مطالعه است، منتهی مطالعه یک متن غیرنوشتاری. به بیان دیگر، آنگاه که امری را تجربه می کنیم گویی کتابی را مطالعه می کنیم یا نوشته ای را تحلیل می نماییم. ارزشِ تجربه را باید دریافت و آن را تحلیل و آنگاه مستند نمود. این تحلیلِ موشکافانه و استخراج و اتخاذ تصمیم از درون آن، اطلاعات را به دانش تبدیل می کند. این، همان اظهارنظر کارشناسی است که به مرزهای نظریه پردازی نزدیک می شود؛ چرا که در بطن خود زنجیره ای از گزاره ها و تجربیات را به یکدیگر پیوند زده است تا به یک اظهارنظر کارشناسی رسیده است. به همین دلیل است که به نظر ما، جوهره مدیریت دانش در سیاست گذاری عمومی عبارت است از افزایش توان کارکنان سازمان های دولتی در نظریه پردازی در امور اجرایی-سیاستی و خلق دکترین عملیاتی در حوزه سیاست های عمومی. به شکلی ساده، آنگاه که در ارتباطات کاری با ارباب رجوع یا در هریک از مراحل و فرایندهای سیاست گذاری عمومی درباره یک موضوع مشخص نکته جدیدی را کشف می کنیم و آن را درباره دیگر مشتریان به کار می گیریم در واقع درباره آن موضوع نظریه پردازی کرده ایم و نظریه خود را به دیگر دستگاه ها و حوزه ها تعمیم داده ایم. این نظریه پردازی و تعمیم و تجرید، رکن اساسی در روش های علمی است. آنگاه که تجربه را انتزاع می کنیم به خلق دانش اقدام می کنیم. آنچه که جوهره کار علمی است طرح فرضیه و تئوری پردازی است. این جوهره آنگاه که در سطح فعالیت های سیاستی مطرح می شود به شکل خلق دکترین و ارائه راه حل عملی (دانش) برای بهبود نظام سیاست گذاری عمومی جلوه گر می شود. پس در یک نگاه حداقلی، دانش می تواند نتیجه گیری های عملی ما از تجارب روزمره باشد و مدیریت دانش عبارت است از مدیریت دانش های تجربه ای. در چنین چشم اندازی، تصور سنتی که از کارمند وجود دارد دگرگون می شود: کارمندان، کارشناسانی حرفه ای یا به تعبیر دقیق تر دانشوران و دانشمندان یک حرفه خاص هستند. دانشمند، فقط آن نیست که در کتابخانه ای یا در آزمایشگاهی نشسته و به تحقیق می پردازد. بلکه حوزه کاری یک کارمند می تواند در حکم یک کارگاه عملی و یک کتابخانه تجربی باشد. اساسا برای حل وفصل مشکلات و برای تصمیم گیری در خصوص برنامه های دولتی ارزش تجربه حرفه ای کمتر از دانش علمی نیست. برای تصمیم گیری درباره تخصیص بودجه دولتی صلاحیت کارشناس باسابقه یک سازمان بودجه ای از اینشتین بیشتر است! در اینجا، کارشناس بودجه از اینشتین «دانش» مندتر است. به بیان دیگر، صلاحیت یک کارشناس حرفه ای در امور مدیریتی و برنامه ریزی برای حل یک مشکل خاص اداری می تواند بیشتر از صلاحیت یک استاد سیاست گذاری عمومی باشد، البته در صورتی که همه ملاحظات و فرایندهای روش علمی را لحاظ کرده باشد. یک استاد سیاست گذاری عمومی وظیفه تجرید و انتزاع این تجربه ها و تعمیم آن به حوزه های دیگر را دارد. اگر یک کارشناس اداری بتواند به طریقی روشمند به تجرید و انتزاع فعالیت های اجرایی خود بپردازد و قانونمندی ها یا همبستگی های علمی را کشف کند یک متخصص سیاست گذاری عمومی است. با طراحی و اجرای نظام مدیریت دانش می توان ادعا کرد که یک کارشناس حرفه ای با یک متخصص سیاست گذاری عمومی یکسان است و این کارشناس می تواند به خوبی یک پژوهشگر متخصص در سیاست گذاری عمومی تلقی شود. چرا که وی به صورتی روزمره درگیر فعالیت های اجرایی است و این فعالیت ها منبعی غنی برای پیشبرد علم بوده است. اساسا بسیاری از دستاوردهای علمی در حوزه های گوناگون و ازجمله در حوزه مدیریت و سیاست گذاری عبارت بوده است از مطالعه تجربه اجرایی، حک و اصلاح آن از طریق تحلیل و تجرید، و تعمیم آن به دیگر حوزه ها و موضوعات. آنچه که یک کارمند را به کسوت یک دانشور حرفه ای در می آورد تغییر ذهنیت او از یک ماشین به یک متفکر در امور اجرایی است. اگر او به اجرای ماشینی مجموعه ای از دستورات اقدام کند و نتواند به تفکر در تجربه اش بپردازد، و اگر نتواند این تجربه را منبعی برای کشف عرصه های جدید و پیشبرد قانونمندی ها قرار دهد بدیهی است که نقشی فراتر از یک کارگر ساده نخواهد داشت.
ارتباط مدیریت دانش و سیاست گذاری عمومی وجهه و جنبه دیگری هم دارد: دانش، آن چیزی است که در کارها و فعالیت های جاری به کار تصمیم گیری و تصمیم سازی می آید و به ما اجازه حل مسائل و مشکلات را می دهد. این، همان نقطه اشتراک مدیریت دانش و سیاست گذاری عمومی است. چرا که سیاست گذاری عمومی، بنا به تعریف، دانشی مسئله محور و ارزشی-هنجاری است و در پی تولید دانش برای حل مشکلات و مسائل عمومی جامعه توسط دولت است.
پژوهش سیاستی، یک مشکل یا مسئله خاص اجتماعی را بررسی کرده و به دنبال راه حل های ممکن این مشکل می باشد... در پژوهش سیاستی مشکلات اساسی جامعه بررسی می شود، تا راه حل های واقع بینانه و عملی برای حل آن مشکلات ایجاد شود. هیچ نوع دیگری از فرایندهای پژوهشی دارای چنین نقطه تمرکز و چنین جهت گیری به سوی عمل نمی باشند (آن ماژرزاک، ۱۹۸۱).(۲)
تولید دانش پیرامونی و درونی در فرایند سیاست گذاری، تحلیل سیاست گفته می شود. در تولید دانشِ پیرامونِ فرایندهای سیاست گذاری، تحلیل گران سیاست، علل، نتایج و عملکرد برنامه ها و سیاست های عمومی را مورد کنکاش و بررسی قرار می دهند. بااین همه، این دانش در صورتی ناقص نخواهد بود که در دسترس سیاست گذاران و کسانی که سیاست گذاران موظف به خدمت به آنها هستند، قرار گیرد. تنها زمانی که دانشِ پیرامونی به دانش درونی بپیوندد، اعضای قوای مجریه، مقنّنه و قضاییه و نیز شهروندان ذی نفع در تصمیمات سیاستی می توانند از نتایج تحلیل سیاست برای بهبود فرایند سیاست گذاری و اجرای آن استفاده کنند. ازآنجاکه کارایی سیاست گذاری متکی به دانش موجود است، ارتباط و کاربرد تحلیل سیاست برای عمل و نظریه سیاست گذاری عمومی مهم قلمداد می شوند.
روش شناسی، مجموعه ای از معیارها، قوانین و رویه هاست که برای ایجاد، برآورد و ارزیابی موشکافانه و انتقال دانش سیاستی به کار می رود. روش شناسی، در این معنی، بسیار نزدیک به آن دسته از فعالیت های عقلانی و عملی است که جان دیویی آن را منطق کندوکاو (یعنی،«عملکرد شناخت انسان در حل مشکلات») نامیده است.
حل مشکل، عامل مهمی در روش شناسی تحلیل سیاست ها به شمار می رود و به همان اندازه مهم است بدانیم که تحلیل سیاست همچون یک روش شناسی برای تدوین و تنظیم مشکلات (به عنوان بخشی از جستجوی راه حل) به حساب می آید.(۳)

هرم دانش

در مدیریت دانش تفکیکِ سه سطح از واحد های شناختی ضروری است:
داده؛ واحد های بی معنای شناختی که غیرمرتبط با زمان و مکان­اند. این واحدها به خودی خود فاقد معنا هستند. مثلا آنگاه که واژه «شیر» را بدون در نظر گرفتن در یک شرایط خاص به کار می بریم بی معنی و مفهوم است. اما آنگاه که این واژه را در باغ وحش یا جنگل به کار می بریم یعنی آن در یک طبقه بندی قرار می دهیم آن را به اطلاعات تبدیل نموده و به یک «حیوان درنده» اطلاق کرده ایم و آن را از «یک آشامیدنی مغذی» یا از یک «ابزار» مورد استفاده در لوله کشی متمایز کرده ایم. داده هر واحد بی معنای شناختی را می تواند شامل شود. البته این تعریف دامنه ای فراخ دارد. ممکن است یک پدیده (یک واژه، یک خبر، یک اتفاق) برای یک فرد کاملا بی معنا باشد اما همین پدیده برای فرد دیگری دنیایی از معنا را در بر داشته باشد. گفت آنچه پیر در خشت خام می بیند جوان در آیینه شفاف نبیند. مقصود آنکه این تقسم بندی کاملا نسبی است.
اطلاعات؛ اطلاعات داده های طبقه بندی شده و معنادار است. آنگاه که داده ها در یک نظام طبقه بندی می شوند معنای شفاف تری به خود می گیرند اما هنوز برای تصمیم گیری کافی نیست. در سیاست گذاری عمومی (دولتی) به صورت روزمره ای مواجه با ضرورت های تصمیم گیری هستیم. اطلاعات، هر چند مفیدند اما این اطلاعات به خودی خود کافی نیست. تجزیه وتحلیل این اطلاعات گام مهمی است که تولیدکننده دانش است.
دانش؛ دانش عبارت است از نتیجه تجزیه وتحلیل های ما که به صورت اعتقاداتی نسبی نظام باورهای ما را تشکیل می دهد. دانش مجموعه ای از اطلاعات، تحلیل ها و ارزش ها و هنجارهای ماست که ارزشی عملیاتی و کارکردی دارد و راهنمای عملی ما برای تصمیم گیری است. دانش یک امر مسلم و قطعی نیست بلکه توصیه ای است که مبتنی بر تجربه ها، تحلیل های فنی و دیدگاه های اخلاقی ماست و به کار ارائه راه حل می آید.
براین اساس بسیاری از نویسندگان این باور را پذیرفته اند که آنچه که مجموعه دانسته ها و مفاهیم ذهنی ماست در قالب یک هرم قابل نمایش است که به مدل هرم دانش مشهور است. در قاعده این هرم داده های فراوانی وجود دارد که به خودی خود معنای کاملی ندارند. در بخش بالاتر از داده ها، اطلاعات وجود دارد که عبارت است از داده های طبقه بندی شده. آنگاه که این اطلاعات با مجموعه ای از روش ها و در یک نظام تحلیلی مورد تجزیه وتحلیل قرار گیرند توصیه ها و راهنمایی هایی را برای عمل سیاستی فراهم می کنند که به دانش مشهور است. بسیاری از نظام های تصمیم گیری دولتی با انبوهی از داده های بی مفهوم انباشته شده اند. آمارهای فراوان و گوناگونی وجود دارد که مورد تجزیه وتحلیل قرار نگرفته اند. یک غلط مرسوم و مصطلح نیز وجود دارد که براساس آن بعضاً سیاست گذاران و برنامه ریزان اظهار می دارند که برای تصمیم گیری در خصوص فلان موضوع داده نداریم. این درحالی است که باید نسبت به وجود تحلیل های فنی و کارشناسی اظهار نیاز شود و نه صرفا وجود داده ها و اطلاعات. داده ها و اطلاعات، برخلاف تصور، به خودی خود سخن نمی گویند. این تحلیل ها و فعالیت های ذهنی ماست که داده ها را به سخن می آورد.



بدین سان، تنها راه پیشرفت یک سازمان ثبت و ضبط و به کارگیری همین تحلیل هاست و نه صرفا جمع آوری انبوهی از داده ها و اطلاعات. مدیریت دانش با خلق، تسهیم و کاربرد موثر دانش در سازمان یا شرکت یا اداره و حتی در یک جامعه سروکار دارد و ابعاد گوناگونی را شامل می شود: از رهبری، فرهنگ و فرایند گرفته تا آموزش، فنّاوری و.... بنابراین یکی از پایه های اساسی آن ارتباط، تعامل و دادوستد است. مدیریت کارآمد دانش باعث کاهش هزینه های بخش عمومی است آن چنان که سرمایه اجتماعی نیز موجب کاستن از هزینه های عمومی است. مدیریت دانش، بستری برای تصمیمات بهتر، اختراع نکردن دوباره چرخ و بهبود روابط با مشتریان است.(۴)



ابعاد مدیریت دانش

فعالیت اصلی مدیریت دانش بر روشی برای دستیابی به اهداف براساس سنتز و تسهیم اطلاعات، بصیرت ها، تفکرات، و تجارب متمرکز است که اعتماد و ارتباط اجتماعی را گریزناپذیر می نماید.
مدیریت دانش بر روش های نوآور و سیستمی، رویه ها، و ابزارها برای مدیریت، پیدایش، کسب، تبادل، محافظت، توزیع و کاربرد دانش، سرمایه فکری و دارایی های غیرملموس متمرکز می شود (Montana, ۲۰۰۰).
مدیریت دانش مستلزم در اختیار داشتن ابزارهای گوناگونی است که کارشناسان سازمان را قادر می سازد تا وظایف دانشی خود را به انجام رسانند. این ابزارها دامنه ای از ابزارهای مفهومی و متدولوژیک تا ابزارهای سازمانی را دربرمی گیرد.

جعبه ابزار مدیریت دانش



مکاتب و مدل های مدیریت دانش

مبانی نظری و مدل های مدیریت دانش دارای تکثر و تنوع قابل توجهی است. ما در این کتاب رویکردی کاربردی داریم و قصد بحث تفصیلی از نظریه ها و مدل ها را نداریم. به نظر می رسد که آنچه که امروزه در زبان فارسی و ادبیات ترجمه ای (تالیف-ترجمه ای) وجود دارد فعلا از کفایت نسبی برخوردار است. ازاین رو، بنای ما بر اختصار و ایجاز است. تاکید ما در این کتاب بر مباحث کاربردی تر و اِعمال این نظریه ها در عرصه سیاست گذاری عمومی است.
***

مکاتب سه گانه

در یک تقسیم بندی کلان پیتر گوتشالک سه مکتب مدیریت دانش را معرفی می کند:(۵) مکتب اقتصادی مدیریت دانش که بر درآمد متمرکز است و هدف آن بهره برداری از دارایی های دانش است. مکتب سازمانی که بر شبکه ها متمرکز است و هدف آن ایجاد خزینه دانش است. و مکتب استراتژیک که بر مزیت رقابتی متمرکز است و هدف آن شناسایی، بهره برداری و کشف ظرفیت های دانش است.
در این مکتب اقتصادی، دانش یک دارایی است که دربردارنده حق الامتیاز(۶)، نشان های تجاری، کپی رایت و دانش چگونگی(۷) است و بیشتر بر بهره برداری و کمتر بر اکتشاف متمرکز است. مدیریت دانش در این مکتب بیش از هر چیز بر محاسبه سرمایه دانش و ملاحظات مرتبط با بازار استوار است. مدیریت سرمایه های فکری و خلق بازار موثر و کارآمدی دانش از عناصر اساسی مدیریت دانش است. سرمایه فکری، به مثابه عنصری اساسی در این مکتب از طریق سرمایه ارتباطی و ساختاری با سرمایه اجتماعی پیوند می یابد. سرمایه فکری دربرگیرنده:
۱-سرمایه انسانی: شامل دانش چگونگی، توانایی ها، مهارت ها و تخصص های افراد سازمان،
۲-سرمایه ارتباطی: شامل هرگونه ارتباط و تماسی که افراد بیرون از یک سازمان با یک بنگاه دارند، وفاداری مشتریان، سهم بازار، سفارشات و...،
۳-سرمایه ساختاری: شامل سیستم ها و شبکه ها، فرهنگ، ارزش ها همراه با حق الامتیاز ها، کپی رایت، نشان های تجاری و....
در مکتب استراتژیک مدیریت دانش به مثابه عرصه استراتژی رقابتی دیده می شود و جوهره استراتژی یک بنگاه است. دانش به دقت در بانک داده ها طبقه بندی، کدگذاری و ذخیره شده و هر کسی می تواند به آن دسترسی داشته باشد. در این روش، دانش از افراد اخذ و جدا شده، مستقل می شود و برای اهداف مختلفی استفاده می شود و در واقع عرصه ای عمومی برای دانش فراهم می شود. در این مکتب دانش بستگی به شخصی دارد که آن را توسعه داده و از طریق تماس بین اشخاص (شخص- شخص) تسهیم می شود. بدین سان، فراهم کردن زمینه برای ارتباط گیری اهمیتی اساسی می یابد و انبارکردن و ذخیره سازی در اولویت نیست.
مکتب سازمانی کاربرد ساختار سازمانی یا شبکه ها را برای تسهیم یا ذخیره سازی دانش توصیف می کند. دانش مشترک دانشی است که کارکنان در انجام وظایف سازمانی خود یاد می گیرند (دیکسون، ۲۰۰۰). انتقال دانش در سطح فردی این است که چگونه دانش کسب شده در یک وضعیت به وضعیت دیگری اعمال می شود یا تسری می یابد.

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت دانش، سازمان و سیاست‌گذاری عمومی