فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ دانشگاه در ایران

کتاب تاریخ دانشگاه در ایران

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ دانشگاه در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاریخ دانشگاه در ایران

رض اصلی کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران، آن است که دانشگاه به‌صورت اجتماعی ساخته می‌شود و حسب شرایط محیط نهادی کار می‌کند اما وضعیت نهادی در جامعۀ ایران نامساعد بود و علم‌آموزی و علم‌ورزی را دشوار می‌ساخت. تاریخ ما تا امروز، ستارگان درخشان علمی زیادی را شاهد بوده است اما برای تأسیس اجتماعی نهاد علم بر روی زمین، با انواع مشکلات مواجه بوده‌ایم. دانشگاه، نهادی اجتماعی است و ازطریق تعامل با نهادهای دیگر در یک هم‌بافت اجتماعی و به‌صورت تاریخی ساخته می‌شود؛ در کتاب پیش‌رو، این موضوع به ‌‌شیوۀ زمینه‌کاوی تاریخی با تأکید بر دورۀ معاصر و ضمن استفاده از اسناد و شواهد ملی بررسی شده است. چکیدۀ کتاب این است که نهاد علم در تاریخ معاصر ما هشت دوره را سپری کرده است که عبارت‌اند از: *** ۱. دورۀ تأخیر تاریخی؛ به مدت طولانی در دورۀ انحطاط ۲. دورۀ تمهید در عصر قاجار ۳. دورۀ تکوین در زمانۀ مشروطه ۴. دورۀ تأسیس در جنبش نوسازی (مقارن حکومت پهلوی اول؛ بیشتر اداری و کمتر اجتماعی) ۵. دورۀ تکثیر در زمانۀ مدرنیزاسیون دولتی (مقارن حکومت پهلوی دوم) ۶. دورۀ توسعۀ دیرهنگام و نافرجام در آستانۀ انقلاب ۱۳۵۷ ۷. دورۀ تعطیل در انقلاب فرهنگی و پیامدهای آن ۸. دورۀ سربرآوردن ققنوس‌وار و طرح ناتمام توسعۀ علمی در شرایط پساانقلاب اسلامی.

ادامه...

بخشی از کتاب تاریخ دانشگاه در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران نوشته استاد گران قدرم دکتر مقصود فراستخواه که چاپ نخست آن ۱۰ سال پیش در سال ۱۳۸۷ توسط نشر رسا در ۷۸۳ صفحه منتشر شد، بلافاصله موردرجوع محققان و صاحب نظران و تحلیل گران آموزش عالی و دانشگاه پژوهی قرار گرفت. این کتاب، نگاهی جامعه شناختی به آموزش عالی دارد و دانشگاه را به مثابه یک «نهاد اجتماعی» موردمطالعه علمی و محل تامل قرار داده است و تحولات آن را به روش زمینه کاوی تاریخی با تاکید بر تجربه معاصر ایرانی بررسی کرده است.
با توجه به علاقه جدی محققان برای خواندن کتاب مذکور ازیک سو و مشکل حجم زیاد کتاب ازسوی دیگر، بر آن شدیم نسخه خلاصه شده ای از آن را در اختیار پژوهشگران تاریخ و مسائل ایران قرار دهیم. کتاب پیش رو با چنین هدفی فراهم آمده و بدون هرگونه تغییر، فقط از شیوه تلخیص در آن استفاده شده است؛ به این امید که صاحب نظران و محققان از آن بهره گیرند و مورد نقد و بررسی قرار دهند.

نسرین اصغرزاده
۱۳۹۶

دیباچه پژوهشکده

پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با هدف پژوهش در زمینه های فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی و توسعه و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی تاسیس شده است. این پژوهشکده به دنبال انجام پژوهش ها و مطالعاتی است که هدف آنها ارائه نظریه، ایده و راهبرد به نظام تصمیم گیری است. حوزه فعالیت های این پژوهشکده شامل ۱. پژوهش در زمینه مطالعات فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی، علم و فناوری ۲. مطالعه در حوزه سیاست گذاری فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی ۳. توسعه کانون های تفکر و سیاست گذاری در حوزه مطالعات فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی و توسعه علمی ۴. آینده نگری دانشگاه ها و شناخت نیازهای جدید آموزش عالی در زمینه های اجتماعی و فرهنگی ۵. مطالعه آسیب های اجتماعی و فرهنگی دانشگاه و آموزش عالی و ۶. شناخت و بسط روش های توسعه و مطالعات میان رشته ای است.
مطالعه آموزش عالی در ایران نه تنها برای فهم این نهاد و سیاست گذاری های متناسب برای آن ضروری است، بلکه علم و دانشگاه مقولات کلیدی برای فهم تاریخ معاصر ایران نیز هستند. تجربه ایرانی از دانشگاه و علم در جهان جدید، یکی از موضوعات مناقشه­برانگیز در فهم ایران مدرن است. مواجهه­های اولیه ایرانیان با علم مدرن و نهادهای آموزش عالی در بطن خود بیانگر پیچیدگی­ای است که نمی­توان آن را به یک الگو و رویکرد مشخص فروکاست؛ اینکه چه کسانی و با چه درکی از علم و نهاد دانشگاه و در چه شرایطی آموزش عالی مدرن را در ایران تاسیس کردند و در عمل چه نسبتی بین این نهاد جدید با سنت های قبلی آموزشی و علمی در ایران برقرار شد، و همچنین، نهاد آموزش عالی چه رابطه متقابلی با جامعه ایرانی پیدا کرده، بسته به دوره­های مختلف تاریخ معاصر ایران و همچنین گفتمان­های سیاسی و فرهنگی غالب، متغیر بوده است. ازاین رو بازخوانی این سیر تاریخی پیچیده به­همراه شرایط کنونی آن، یکی از راه­های فهم عمیق از تجربه ایرانی از دانشگاه و علم است. این هدف حاصل نخواهد شد مگر به کمک فضایی گفتگویی و میان رشته ای در پاسخ به پرسش از ابعاد و پیامدهای دانشگاه ایرانی.
در همین راستا، هرچند در دهه­های اخیر بازاندیشی انتقادی درباب تجربه ایرانی علم و دانشگاه گسترش بیشتری یافته است ولی ایده­هایی از قبیل پایان دانشگاه ایرانی، فروپاشی دانشگاه ایرانی و حتی توصیف علم به مثابه سوءتفاهم در ایران، توسط محققان و صاحب­نظران بیانگر دیدگاه­های مختلف در تحلیل نسبت ما و علم و دانشگاه است. با وجود برخی دیدگاه های ناامیدکننده، باید پذیرفت که طرح این اندیشه­ها، فی نفسه، بیانگر حداقلی از امکان اندیشیدن درباب تجربه ایرانی از علم و نهادهای آموزش عالی است. به همین سبب ضروری است این تحلیل­ها و ایده­های مختلف در فضایی مشترک طرح شوند تا بستری برای گفتگوی جمعی و حتی گفتگویی فراگیر و ملی بر سر علم و دانشگاه در ایران فراهم شود؛ تاریخ جدید ایران بدون درک نهاد دانشگاه و پیامدهای فکری و فرهنگی و علمی آن قابل فهم نیست و از سوی دیگر فهم علم و دانشگاه در تجربه ایرانی بدون ملاحظه زمانه و زمینه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن، مقدور نخواهد بود.
در درکی فرایندی از سیر تحول نهاد علم و دانشگاه در ایران و تصور آن به مثابه یک پدیده اجتماعی تام در جامعه ایرانی می­توان صداهای مختلف صاحب­نظران را شنید. در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، به­عنوان یک نهاد تخصصی مطالعه فرهنگی و اجتماعی علم و آموزش عالی در ایران، این ایده وجود داشته که پژوهشکده به کانونی برای طرح ایده­ها و تحلیل­های مختلف درباب علم و دانشگاه ایرانی تبدیل شود. بر همین اساس تلاش شد تا در سری کتاب های «تاملات صاحب­نظران ایرانی درباب آموزش عالی»، دیدگاه­های صاحب­نظران علوم انسانی ایران درباب تجربه ایرانی دانشگاه و علم، در قالب مجموعه­ای از کتاب­ها تدوین و منتشر شود.
این مجموعه­ کتاب ها، حاصل ایده­های اساتید در قالب مقاله، جستار و گفتگو هستند که تحلیل­های آنها درباب وجوه مختلف دانشگاه ایرانی را دربردارد. طرح این ایده­ها در فضایی گفتگویی می تواند فرصتی برای خلق ایده های جدید و همچنین بازاندیشی انتقادی وضع موجود با هدف توسعه و تعالی نظام دانشگاهی ایران برحسب معیارهای علمی و ضرورت­های جامعه ایرانی باشد. ازاین­رو امیدواریم این مجموعه بتواند در حدامکان با تدوین و انتشار این ایده ها و دیدگاه ها، فرصتی را برای تاملات انتقادی بیشتر در زمینه آموزش عالی در ایران فراهم کند.

جبار رحمانی
دبیر مجموعه تاملات صاحب نظران ایرانی درباب آموزش عالی

مقدمه مولف بر کتاب حاضر

فرض اصلی کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران، آن است که دانشگاه به صورت اجتماعی ساخته می شود و حسب شرایط محیط نهادی کار می کند اما وضعیت نهادی در جامعه ایران نامساعد بود و علم آموزی و علم ورزی را دشوار می ساخت. تاریخ ما تا امروز، ستارگان درخشان علمی زیادی را شاهد بوده است اما برای تاسیس اجتماعی نهاد علم بر روی زمین، با انواع مشکلات مواجه بوده ایم. دانشگاه، نهادی اجتماعی است و ازطریق تعامل با نهادهای دیگر در یک هم بافت اجتماعی و به صورت تاریخی ساخته می شود؛ در کتاب پیش رو، این موضوع به شیوه زمینه کاوی تاریخی با تاکید بر دوره معاصر و ضمن استفاده از اسناد و شواهد ملی بررسی شده است. چکیده کتاب این است که نهاد علم در تاریخ معاصر ما هشت دوره را سپری کرده است که عبارت اند از:
***
۱. دوره تاخیر تاریخی؛ به مدت طولانی در دوره انحطاط
۲. دوره تمهید در عصر قاجار
۳. دوره تکوین در زمانه مشروطه
۴. دوره تاسیس در جنبش نوسازی (مقارن حکومت پهلوی اول؛ بیشتر اداری و کمتر اجتماعی)
۵. دوره تکثیر در زمانه مدرنیزاسیون دولتی (مقارن حکومت پهلوی دوم)
۶. دوره توسعه دیرهنگام و نافرجام در آستانه انقلاب ۱۳۵۷
۷. دوره تعطیل در انقلاب فرهنگی و پیامدهای آن
۸. دوره سربرآوردن ققنوس وار و طرح ناتمام توسعه علمی در شرایط پساانقلاب اسلامی.
***
مدت ها بود که دوست ارجمندم جناب دکتر جبار رحمانی، عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی که از متخصصان باارزش کشور در حوزه مطالعات انسان شناسی آموزش عالی و مردم نگاری دانشگاه اند، تدوین و انتشار نسخه مختصرتری از کتاب مفصل هفت صد هشت صدصفحه ای را بدون اینکه لطمه محتوایی چندانی به آن وارد شود- توصیه و بر آن تاکید می کردند ولی گرفتاری های این جانب مانع تحقق این امر می شد. خوشبختانه این امر با اهتمام و تدوین همکار ارجمندم، خانم دکتر نسرین اصغرزاده، از محققان جوان و خوب این عرصه فراهم شد. از هر دو دوست و همکار عزیز، صمیمانه سپاسگزاری می کنم و امیدوارم این نسخه کوتاه شده، مورد مطالعه و نقد و بررسی قرار گیرد.
مقصود فراستخواه

فصل ۱: نگاهی مجمل به تحولات تاریخی نهاد علم

مقایسه ایران و اروپا

در این فصل برای اینکه نشان دهیم چگونه علم آموزی و علم ورزی به صورت اجتماعی ساخته می شود و در تعامل با نهادهای اجتماعی بالاپایین می گردد، چند مثال از تاریخ ذکر می کنیم.

سومر

نمونه نخست از تاریخ دوره باستان، جامعه سومری است که از هزاره چهارم قبل از میلاد تکوین یافت. مهم ترین و موثرترین تحولی که در سومر پدید آمد انقلاب شهرنشینی در جغرافیای مساعد دلتای دجله و فرات بود که دراثنای آن، از کوچندگی و روستانشینی کاسته شد و شهرهای بسیاری شکل گرفت. برجسته ترین نمود تحولات اقتصادی، رونق گرفتن مالکیت بازرگانی و پیدایش اقتصادی پولی در میان سومریان بود (Ebeling, & Cunningham, ۲۰۰۷). افزایش جمعیت در سایه رونق و رواج اقتصاد شهری، افزایش ثروت و محصول مازاد بر میزان مصرف و پابه پای پیشرفت علمی، فنی و تمدنی از تحولات اجتماعی آن دوره است که به پیشرفت تخصص و تقسیم کار و همچنین رشد نسبی منزلت و جایگاه زن در جامعه انجامید (آدمیت، ۱۳۷۵).
باید به اندیشه «نظم و قاعده مندی» در فرهنگ سومری نیز اشاره کنیم. در منظومه های سومری آمده است که اگر قواعدی نباشد نه شهری تاسیس می گردد، نه خانه ای بنا می شود و نه حاکمی به حکومت می رسد (Kramer, ۱۹۹۵). سه ضلع تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ضلع چهارمی نیز داشتند که تحولات سیاسی بود. علاوه بر حاکم، شورایی با عنوان شورای معمّرین و نیز مجمعی به نام مجمع شهر یا مجمع همشهریان به وجود آورده بودند (آدمیت، ۱۳۷۵).
به موازات این تحولات، تقاضا برای علم و فن و آموزش افزایش یافت؛ در مدارس و مکتب خانه ها کتاب های درسی تدریس می شد و شاگردان از آن کتاب ها رونویسی می کردند، زنان درس می خواندند، کتاب ها و فرهنگ لغات و کتابخانه ها پدید آمدند. برای درختان، گیاهان، پرندگان، سنگ های معدنی و جانوران نیز فهرست ها و طبقه بندی هایی نوشته شد (Ebeling, & Cunningham, ۲۰۰۷).
سومریان از وقتی که زندگی شهری را تجربه کردند و در یک جا سکونت گزیدند و مجتمع شدند، درراستای ایجاد تاسیسات شهری (ازقبیل سد و کانال های آبیاری و زهکشی و...) و برنامه ریزی برای شهرهای پرجمعیت، احساس نیاز بیشتری به دانش و فناوری پیدا کردند، به خصوص اینکه براثر رونق اقتصاد پولی، طبقه متوسط در میان آنها رشد چشمگیری یافت؛ طبقه ای که فرصت و انگیزه بیشتری برای آموختن علم و فن پیدا کرده بود. از این گذشته، تجارت خارجی، مستلزم پیشرفت در صنایع چوبی و فلزی و فنون دیگر برای ساختن چرخ و ارابه بود که به نوبه خود به تقاضای آموزش علم و فناوری دامن می زد. سرانجام، وجود نظم و قاعده مندی و هنجارگرایی اجتماعی و سیاسی نیز زمینه مساعدی بود که انگیزه و تقاضا برای آموختن علم و فن را در سومر ارتقا می داد (جدول شماره ۱-۱).

جدول شماره ۱-۱. برخی از عوامل موثر بر ساخته شدن اجتماعی علم در سومر



کرت(۱)

نمونه دوم، تمدن کرت در حوزه آسیای صغیر و دریای اژه است که در هزاره سوم پیش از میلاد تاسیس و مستقر شد. در آنجا نیز رابطه متقابلی میان تحولات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی با تقاضای یادگیری و آموختن علم و فناوری برقرار بود؛ آنان با تجربه ای سرشار از مهاجرت در این سرزمین مستعد، سکونت گزیدند و از همان ابتدا زندگی شهری پرتکاپویی پدید آوردند، اقتصاد شهری پررونقی برپا کردند، با تجارت خارجی فعال (با مصر و مدیترانه و...) بر ثروتشان افزودند و شهرهایشان را آباد کردند (گودسیون، ۱۹۹۸؛ کاستلدن، ۱۹۹۳).
افزایش جمعیت و پیداشدن پیشه ها و حرفه های متعدد، از دیگر تحولات اجتماعی در کرت به شمار می آمد؛ آهنگران، درودگران، زرگران، ملوانان، هنرمندان، بازرگانان و... وضعیت متنوعی از تقسیم کار اجتماعی پدید آورده بودند که لازمه اش روحِ استقلال و ابتکار عمل و رقابت و پویایی در گروه های اجتماعی بود. زنان نیز از مقام و موقعیت والایی برخوردار بودند و همراه با مردان در جشن های ورزشی شرکت می کردند (آدمیت، ۱۳۷۵).
فرهنگ پرتحرک کرت، آمیخته با نوعی اعتدال گرایی و میانه روی در امور بود. اهالی کرت با عقل نسبی محاسبه گر خو گرفته بودند. کاهن معبد اِپیمِنیدِس(۲)، فرزانه ای فیلسوف و درعین حال شاعر و طبیب بود و سنت ها و مراسم خشن را لغو کرد. طبیعت زیبا و خیال انگیز سرزمین کرت، مساعد برای زیباشناسی و پرورش روح هنری بود (همان و نیز بنگرید به: اسکوپ، ۲۰۰۴).
دور از انتظار نبود که با آن ویژگی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ساختار سیاسی کرت، ساختاری باز باشد. دولت کرت، دولتی عرفی و جمهوری بود که ترکیبی از دو عنصر آریستوکراسی و دموکراسی را در خود داشت؛ هیئتی منتخب از اشراف با عنوان «کزموی»(۳) در آن حکومت می کردند که توسط شورای معمّرین(۴) انتخاب می شدند. یک مجمع عمومی نیز بود که از عموم شهروندان انتخاب و متشکل می شد. دادگستری نیز براساس آیین دادرسی مشخصی تحت عنوان گرتین بود که بر دیوار دادگستری شهر نصب شده بود. ارسطو بر دوری قابل توجه از فساد در ساختار دولت کرت تاکید کرده است. از دیگر وجوه بارز ساختار سیاسی در کرت، امنیت بود به حدی که نیازی به حصار و برج و بارو برای شهر احساس نمی شد (مانینگ، ۱۹۹۵ و پاپدوپولوس، ۲۰۰۵).
در بستر چنین ویژگی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بود که اهل کرت به دانش و فناوری احساس نیاز پیدا می کردند و تقاضا و نیز فرصت برای یادگیری و آموختن در میان آنها افزایش می یافت؛ نتیجه این وضعیت، رونق درس و بحث و مدرسه و کتابخانه بود و نمونه اش، کتابخانه بزرگ مینوس با الواح گلی بسیار. در چنین زمینه ای از فرهنگ و تمدن کرت بود که اندیشه و علم و فن پیش رفت. آنان از دستاوردهای علوم و فنون سومر و کارتاژ اقتباس کردند، معادن مس استخراج کردند و در صنعت چوب و الوار پیش رفتند، کشتی ساختند، فاضلاب شهری تاسیس کردند و... (آدمیت، ۱۳۷۵) (جدول شماره ۱-۲).

جدول شماره ۱-۲. برخی از عوامل موثر بر ساخته شدن اجتماعی علم در کرت


1. Constitution

دیگر جوامع باستانی

در دیگر جوامع تاریخ باستان نیز که علوم و فنون قدیمی در آنها رونق یافت، اوضاع کم وبیش به همین ترتیب بود، یعنی ساخته شدن اجتماعی نهاد علم، حاصل خواست اجتماعی و تقاضاها و پویایی های جامعه بود؛ نهاد علمی در هم کنشی متقابلِ آشکاری با تحولات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شکل می گرفت.
اگر فنیقیان در هزاره اول و در حوزه مدیترانه، تمدن کارتاژ را پدید آوردند و از حیث صنعت کاری، کشتی سازی، دریانوردی، اکتشافات جغرافیایی، اختراع الفبا و نوشتن پیش رفتند، نتیجه اش رشد تقاضای اجتماعی نسبت به یادگیری و آموختن و اقتباس بود که بدون اقتصاد بازرگانی و شهرنشینی فراهم نمی شد (Aubet, ۲۰۰۱; Sanford, ۲۰۰۵).
در جامعه ایونی نیز در سده های پنجم و ششم قبل از میلاد که شهرها و بندرهایی در ساحل غربی آسیای صغیر و جزایر دریای اژه به وجود آوردند، اقتصاد تجاری و رقابتی به کمک دریانوردی در جغرافیایی مساعد رونق پیدا کرد و موجب افزایش ثروت و جمعیت، رشد طبقه متوسط، تقسیم کار اجتماعی و پدید آمدن فرصت و فراغت و انگیزش و تقاضا برای اندیشه ورزی و آموختن علم و فن در میان آنان شد (آدمیت، ۱۳۷۵). نتیجه همه اینها پیشرفت های جامعه ایونی در منطق، فلسفه، اندیشه، فناوری، هنر و زیبایی شناسی، دانش ریاضی، تاریخ و جغرافی و رهیافت های اجتماعی و سیاسی بود؛ طالس(۵) و آنکسیمنس(۶) و دموکریتوس(۷) به جستجوی علل مادی امور پرداختند. هراکلیتوس(۸) به توصیف حرکت و تحول همت گماشت، گزنوفانس(۹) در راز وحدت غور کرد، اناکساگوراس(۱۰) دعوت به خردمندی کرد، پروتوگوراس(۱۱) بنای پرسش افکنی و نقادی و خطاپذیری و شکاکیت را نهاد، هیپوداموس(۱۲) از آزادی جدید اجتماعی سخن به میان آورد و... (ویلسون، ۲۰۰۶؛ کارول و ویک، ۱۹۹۳؛ گلاسنر، ۲۰۰۳).

دشواری های ساختاری ایران در تاسیس اجتماعی علم

چرا ایرانیان علی رغم پیشینه درازِ هوش و استعداد تمدنی و ظرفیت های انسانی بسیار (گیرشمن، ۱۳۳۶؛ ۱۳۷۹؛ مشکور، ۱۳۴۷)، نتوانستند چنان که بایدوشاید علوم و فنون خویش و نیز آنچه را که از ملل و تمدن های دیگر اخذ و اقتباس می کردند، به تاسیس اجتماعی پایداری برسانند، به صورت مستمر نگه بدارند و با مبادله مداوم آن موجبات روی هم انباشتن و استقراریافتن و نهادی شدنش را فراهم آورند؟ پاسخ این سوال را باید در محیط نهادی و بافت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی این جامعه جستجو کرد.
وضع غالب در اقتصاد ایران، شبانکارگی و ایلیاتی بود که برخلاف اقتصاد بازرگانی و شهری (اشرف، ۱۳۵۸) فرصت، فراغت، انگیزش و تقاضای چندانی برای یادگیری و آموختن و فن و دانش به وجود نمی آورد، علی الخصوص اینکه بیشتر مردم این جامعه، از خشکی و خشونت و صعوبت جغرافیایی در رنج بودند (Berglund, ۲۰۰۳).
علاوه براین، به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی شان، تاریخ پرحادثه ای داشتند چراکه بر سر راه اقوام و حکومت های مختلفی قرار گرفته و اغلب در معرض هجوم و تجاوز بودند و از نعمت امنیت که برای پرداختن به علم و فناوری لازم بود، چندان برخوردار نبودند. وسعت فلات و تنوع شدید اقلیمی و قومی به علاوه کمبود منابع اقتصادی دردسترس نیز این سرزمین را مستعد منازعات داخلی و هرج ومرج کرده بود. این ها همگی زمینه را برای شکل گیری حکومت های استبدادی و خودکامه به وجود می آورد؛ حکومت هایی که اغلب ساختاری فسادپذیر داشتند و فرصتی برای تقاضای تحصیل علم و فن آموزی در میان اکثریت مردم تحت ستمشان باقی نمی گذاشتند (راوندی، ۱۳۵۴؛ کمرون، ۱۳۷۹).
ویژگی های مثبت فردی پادشاهانی ازقبیل کوروش هخامنشی و مهرداد اول اشکانی نیز در مقابله با ساختارهای جان سخت نمی توانست چندان تاثیرگذار باشد؛ کوروش شخصاً به فرهنگ اقوام احترام می گذاشت و به عقاید و معابد ملل مغلوب، حرمت می نهاد. بیانیه های گلین بر جای مانده از دوره او، حکایت از توجه کلی به گوهر چیزی بود که امروزه از آن با عنوان حقوق بشر یاد می شود اما عوامل ساختاری، اقتصادی و جغرافیایی ایران به گونه ای نبود که این ویژگی های کمیاب پادشاهان، نهادینه شود و زمینه برای بسیاری از شکوفایی ها ازجمله در عرصه فن و دانش فراهم آید (راوندی، ۱۳۵۴).
حتی آثار حیرت انگیز فن و دانش قدیم که در کاخ ها، ستون ها و ایوان های برجای مانده از عصر هخامنشی دیده می شود، عمدتاً برآیند و ترکیبی التقاطی از هنر و مهارت فناوران ایونی، بابلی، ساردیس(۱۳) و... است. در آن زمان، امور دربار و دیوان عمدتاً به دست دبیران و محاسبان بابلی و آرامی و... سامان می یافت و بیشتر امور بازرگانی آن دوره در ایران، در دست تجار بابل و یهود متمرکز بود (زرین کوب، ۱۳۷۵). به همین دلایل، جوششی درون زای چندانی از متن جامعه درزمینه علم و دانش سر نمی زد، نهادهایی به وجود نمی آمد و زیرساخت های جامعه برای شکوفایی فکری و علمی، مبادله تجربه ها و دستاوردها و استقرار و انباشت و توسعه آنها مساعد نبود.
در دوره ساسانی (سده سوم تا هفتم میلادی) صعوبت های ساختاری ایران تشدید شدند، زیرا دین زرتشتی، آیین رسمی شد، دین با دولت درآمیخت و زمینه های موجود تنوع و تسامح در رسم کشورداری را به کلی برهم زد. در این کشاکش و براثر مداخلات و نفوذ و تاثیر موبدان در دستگاه تصمیم گیری سیاسی، روش حذف خونین دگراندیشان مرسوم شد. براثر دولتی شدن آیین زرتشتی و ازبین رفتن نفوذ معنوی اش، زمینه برای گسترش مذاهب دیگر افزایش یافته بود (اسلام نیز در همین راستا، در ایران به سرعت بسط یافت). در چنین شرایطی، امکان رشد فکری و علمی نیز از بین می رفت (کریستنسن، ۱۳۵۱) (جدول شماره ۱-۳).

جدول شماره ۱-۳. دشواری های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی پیش روی ساخته شدن اجتماعی علم در ایران



پدیده گندی شاپور

با وجود اوصاف یادشده، هرگاه کوچک ترین گشایشی در شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به وجود می آمد که برای جنبیدن روح علم و فناوری و تقاضای آن و فعال شدن کنش های علم ورزی و علم آموزی مناسب بود، قابلیت های ایرانیان کم وبیش خودشان را نشان می دادند؛ برای مثال، در اواخر حکومت ساسانیان، طبقات جدیدی با عنوان «شهریان» رشد کردند. اینها گروه هایی از مردم بودند که در شهرها سکونت داشتند و به بازرگانی و تااندازه ای صنعت روی آوردند و شهرنشینی را رواج و رونق دادند. این طبقه متوسط شهرنشین و جدید، به سبب موقعیت طبقاتی و رفاهی اش، به اطلاع از آرا و اندیشه ها و یادگیری علوم و فنون علاقه مند بود (کریستنسن، ۱۳۵۱).
ازطرف دیگر، همان اندک بازرگانی به ویژه در شکل خارجی اش موجبات آشنایی با بسیاری از شهرها و کشورهای دور و نزدیک و علوم و فنون و کالاهای آنها را فراهم می کرد و این، بر رشد تقاضای اجتماعی نسبت به نهادهای علمی و اکتساب دانش و فن و مهارت آموزی دامن می زد. همان طورکه آرتور امانوئل کریستنسن(۱۴) در کتاب ایران در زمان ساسانیان گفته است، طیف وسیعی از بازرگانان شهرها به تحصیل و قرائت و کتابت و آموختن حساب و... روی آورده بودند (کریستنسن، ۱۳۵۱؛ براون، ۱۳۴۵؛ حکمت، ۱۳۵۰).
اقتدار حکومت، ثبات و امنیت نسبی، دفع مدعیان و رفع هرج ومرج و تثبیت مالکیت و ازدواج و ارث بری و خانواده که در دوره خسرو ساسانی شکل گرفت، می توانست عامل دیگری برای فراهم آمدن زمینه تقاضای علم و فناوری باشد. افزایش جمعیت شهری، گسترش ارتباطات و تنوع شغلی، حرفه ای و صنفی در جامعه از دیگر شاخص های این دوره است که به موازات فراهم آمدن اوقات فراغت، تقاضا برای اطلاع از ادبیات و فرهنگ و هنر ملل مختلف را افزایش می داد؛ در این دوره بُرزویه طبیب، کلیله ودمنه را به پهلوی برگردانید، شطرنج از هند به ایران آمد، فیلسوفان یونانی آزرده از فرمان ضدفلسفه «ژوستینیان»(۱۵) و تعطیلی مدارس آتن (۵۲۹ م) که اقدام به مهاجرت کرده بودند، در رقابت با روم، توسط خسروِ ساسانی در تیسفون پناه داده شدند. در گزارش های دیگری نیز، از رفتارهای مثبت و قابل انعطاف در این دوره نسبت به اتباع ملل و ادیان مختلفی که به ایران می آمدند سخن گفته شده است که به نوبه خود می توانست تقاضای اجتماعی برای استفاده از دستاوردهای فکری و علمی و فنی دنیای آن روز را در کشور افزایش دهد (کریستنسن، ۱۳۵۱).
همین شرایط، به علاوه انعطاف شاهانه نسبت به اتباع ملل و ادیان دیگر، به خصوص با همان میزان محدود اقتصاد بازرگانی و رشد طبقه جدید و مرفه شهری، ثبات سیاسی و اقتصادی، برقراری امنیت و افزایش جمعیت و مشاغل و صنوف و به وجودآمدن اوقات فراغت، همگی به ایجاد فضای اجتماعی و فرهنگی متقاضیِ یادگیری و آموختن علم و فناوری کمک می کرد.
تشکیلات در عهد ساسانیان گسترش یافت چراکه خسروِ اقتدارگرای ساسانی به تنظیم مالیات و ترتیبات اداری توجه بیشتری نشان می داد. همه این مقتضیات، به علاوه نیاز به طبابت (به خصوص برای شاهنشاه، ولیعهد، خانواده شاهی، خانواده های طبقه بزرگان مانند اسپهبدان، مقامات کشوری و...) تقاضا برای آموزش علوم و فنون را افزایش می داد. که نمود برجسته اش گسترش گندی شاپور در عهد خسرو ساسانی است؛ در آنجا از دانشمندان مسیحی، سریانی، یونانی و... استفاده می شد، کتب یونانی و هندی ترجمه می شد، به خصوص درزمینه طب، چنان رونقی ایجاد شد که گندی شاپور آوازه ای منطقه ای و جهانی یافت و دانشمندان و پژوهشگران از اطراف واکناف، برای مبادلات علمی و فرهنگی به آنجا روانه شدند (زرین کوب، ۱۳۷۵) (جدول شماره ۱-۴).

جدول شماره ۱-۴. عوامل موثر بر ساخته شدن اجتماعی علم در عهد خسروِ ساسانی (سده ششم میلادی)





نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ دانشگاه در ایران