فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب معماری علم در ایران

کتاب معماری علم در ایران
ایران من، جلد چهارم

نسخه الکترونیک کتاب معماری علم در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب معماری علم در ایران

معماری برای یک پدیدۀ پیچیدۀ اجتماعی باید تفاوت بنیادی با معماری یک ساختمان داشته باشد. سال‌ها پیش به‌ ذهنم رسید که باید برای علم ایران، برای توسعۀ علمی ایران، معماری کرد؛ لفظی که ندیده بودم برای برنامه‌ریزی توسعۀ علمی کشوری به‌کار رفته باشد، اما بهترین کلمه‌ای بود که برای مجموعۀ فعالیت‌ها در این جهت، با توجه به شناختم از ایران، به ذهنم رسید. اما چگونه؟ نوشتار حاضر، که شاید در برداشت اول مجموعه‌ای گسسته از مقاله‌ها و یادداشت‌ها به‌نظر برسد، به‌قصد انتقال هدف کتاب، که آشنا کردن ایرانیان با چون و چرای معماری علم در ایران است، جمع‌آوری و نوشته شده است، حتی اگر مطالب آن قبلاً به‌قصد دیگر در جایی دیگر منتشر شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب معماری علم در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار ویراست اول

معماری برای یک پدیده پیچیده اجتماعی باید تفاوت بنیادی با معماری یک ساختمان داشته باشد. سال ها پیش به ذهنم رسید که باید برای علم ایران، برای توسعه علمی ایران، معماری کرد؛ لفظی که ندیده بودم برای برنامه ریزی توسعه علمی کشوری به کار رفته باشد، اما بهترین کلمه ای بود که برای مجموعه فعالیت ها در این جهت، با توجه به شناختم از ایران، به ذهنم رسید. اما چگونه؟ نوشتار حاضر، که شاید در برداشت اول مجموعه ای گسسته از مقاله ها و یادداشت ها به نظر برسد، به قصد انتقال هدف کتاب، که آشنا کردن ایرانیان با چون و چرای معماری علم در ایران است، جمع آوری و نوشته شده است، حتی اگر مطالب آن قبلاً به قصد دیگر در جایی دیگر منتشر شده است.
بخش مقاله ها به ترتیبی انتخاب شده است که خواننده را به مرور با دیدگاه مولف آشنا کند. امیدوارم از این طریق مطالب فصل معماری علم را بهتر بتوانم به خواننده منتقل کنم. آگاهم از این که نوشتار بخش ناقصی از گفتمان اجتماعی است. بنابراین سعی کرده ام در فصل های اولیه این نقص را به حداقل برسانم. بخش سرمقاله ها و یادداشت ها را می توان به عنوان هشدارهایی مرتبط با واقعیت های اجتماعی تلقی کرد که بنا به تجربه در بطن جامعه علمی ایران مشاهده شده است. نمی توان در مورد توسعه علمی ایران، پروژه های علمی، و معماری علم در ایران کاری کرد یا نظری داد بدون توجه به این موارد و هشدارهای مرتبط با آن.
ساختمان یا ساختار علم در ایران نه تنها رفعتی ندارد، که تلی بی شکل است. هنوز فاصله ما از ساختمانی رفیع برای علم ایران آنچنان زیاد است که وحشت و گاهی افسردگی می آفریند. گام های کنونی ما، به خصوص آگاهی از گام ها و نیز آگاهی برای برداشتن گام هایی دیگر بسیار تعیین کننده است. راست کردن خشت کج ساده نخواهد بود. پس خوب است هرچه بیشتر به گام های کنونی خودمان در جهت توسعه علم توجه کنیم، به خصوص که بخش دولتی در این جهت خاموش است، و وظیفه بخش غیردولتی و دانشگران علاقه مند به توسعه برای حرمت بخشیدن به حرفه دانشگری و کسب مرجعیت اجتماعی درخور، سنگین تر از هر زمان دیگری است. ما هنوز نخستین گام ها را در جهت توسعه علم برمی داریم و هنوز زیرساخت های اساسی این توسعه قوام نیافته است. بکوشیم با شناخت بهتر از شرایط تاریخی و فرهنگی کشورمان گام هایی استوار و پیوسته در این وادی برداریم. این کتاب کوششی است در این جهت.

رضا منصوری
۱۴ مرداد ۱۳۸۸

پیش­گفتار ویراست سوم

بنا به تقاضای پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در ویراست دوم این کتاب که به صورت الکترونیکی در دسترس بود تجدیدنظر شد و علاوه بر بازبینی تمام متن کتاب، فصل ۱۳ جدید به آن اضافه شد. از مسئولان این پژوهشکده که چاپ این کتاب را پذیرفتند، ممنونم.

رضا منصوری
بهار ۱۳۹۷

پیش گفتار ویراست دوم

از نوشتن پیش گفتار برای ویراست اول کتاب معماری علم چهار سال می گذرد. در این چهار سال ساختار بیمار علم در ایران گرفتار مدیرانی کژاندیش شد. این کژاندیشی را می توانید به گونه ای مصداقی در لابه لای بخش حاشیه ها دریابید. برای این که حجم کتاب را به حداقل برسانم حاشیه ها را تفکیک کردم و در کتاب جداگانه ای با عنوان مصداق های سندرم دوره نقل: حاشیه بر معماری علم آورده ام. به غیر از این تغییرات و جا به جایی فصل ها، اضافه هایی به فصل های قبلی، و افزودن چند فصل اضافی، مفهوم «سندرم دوره نقل» را در نوشتارهایم وارد کرده ام. مطالعه این حاشیه ها برای درک مطالب من در این کتاب ضروری است. بدون توجه به این مصداق ها محملی برای درک گزاره های انتزاعی وجود ندارد. این معماری برای شرایطی است که علم و فرهنگ در ایران بیمارگونه است و ما در دوره گذار به مدرنیت به سر می بریم. خودم در فاصله این چهار سال تغییر هایی در برداشتم از معماری علم در ایران می یابم. این امر به این معنی نیست که خواننده را توصیه کنم به ویراست قبلی کتاب نیز مراجعه کند، بلکه هشدار دهم که باز هم منتظر افت وخیز های اجتماعی در آینده باشد؛ و توجه دهم که سخت-جانی افراد درگیر لازمه داشتن نقش در این معماری است، و نیز این که برداشت های احساسی و عجولانه بیش از هر چیز نقشی مخرب در این معماری دارد که باید از آن برحذر بود. به ویژه این که تجویز آخرین نسخه های نظام ملی نوآوری در جهان، که گاهی لازمه پیشرفت علم و فناوری کشورها تلقی می شود، برای جامعه ای که دچار سندرم دوره نقل است اگر مهلک ترین ضربه به این بدن نحیف نباشد قطعا تاخیر در درمان این سندرم ایجاد می کند. در این معماری توجه من به گام هایی است که به رفع مصادیق این سندرم کمک می کند و ایران را آماده می کند تا نظام ملی نوآوری خود را ابداع کند تا سپس بتواند به نوعی مدرنیت دست یابد.
اکنون که این پیش گفتار را می نویسم می توانم بگویم که مجموع نوشته های من در زمینه های سیاست گذاری علم و زبانی فارسی به عنوان زبان علم در طول سه دهه گذشته، و نیز حاصل نیم قرن علاقه من به ایران و به زبان فارسی، و به توسعه علمی آن در مجموعه زیر می گنجد:

۱. ایران من، جلد اول، ایران ۱۴۲۷، عزم ملی برای توسعه علم؛
۲. ایران من، جلد دوم، توسعه علمی ایران؛
۳. ایران من جلد سوم، واژه گزینی در ایران و جهان؛
۴. ایران من، جلد چهارم، معماری علم در ایران؛
۵. ایران من، جلد پنجم، مصداق های سندرم دوره نقل، حاشیه بر معماری علم؛
۶. ایران من، جلد ششم، چهار سال در وزارت عتف، مصداقی از مواجهه با سندرم دوره نقل؛
۷. ایران من، جلد هفتم، ایران ۱۵/ ۲۱،

بیش از این حرف دیگری نخواهم داشت به­جز «کمی نازک کاری باقی مانده» از این معماری بی بدیل، و اما داشتن آرزوی ناظر بودن بر این معماری!

رضا منصوری، نوروز ۱۳۹۳

۱. مقدمه

دولت عشق آید و من
دولت پاینده شوم

وجه ممیزه معماری در یک جامعه انسانی با معماری یک ساختمان در این است که عمده عوامل معماری جامعه جاندارند و مفاهیم مرتبط انتزاعی اند! این انسان­ها هم زمان مصالح این معماری، معماران آن، آفرینندگان مفهوم ها، و نیز ساختمان در حال تحول آن هستند؛ یعنی معماری برای ساختمانی، یا ساختاری، موجود که قرار است به شکلی تحول یا تکامل یافته درآید؛ تکامل به معنی داروینی آن شاید مفهوم مطلوب من را بهتر برساند! پس به دنبال تکامل هستم، به دنبال انسان هایی جهش-یافته یا «جهیده» با پذیرش مفهومی «انقلاب-یافته» یا «انقلابیده» از علم؛ همراه با موجود شدن سازمانی نوین برای علم که مبتنی باشد بر این مفهوم انقلابیده: کاری نامالوف برای جامعه کنونی، و واژگانی که بر واقعیت هایی سر به مهر اشاره دارد که من را یاد سعدی می اندازد هنگامی که سرود:

سخن سر به مهر دوست به دوست
حیف باشد به ترجمان گفتن
این حکایت که می کند سعدی
بس بخواهند در جهان گفتن!

از زمان شکل گیری ساختمان کنونی علم ایران و مفهوم های بنیادی آن هشتصد سال می گذرد اما جامعه راکد ما هنوز حرف نو را، که موجی هر چند آرام در این شارستان راکد ایجاد کند، برنمی تابد و حرف های جدید بسیار ساده باید گاهی چون رازی سر به مهر بیان شود تا آشوب ناشی از آن گوینده و گفتار هر دو را در هم نپیچد! این شارستان راکد به دریای عمیق یخ زده ای می ماند، با یخی هشتصدساله، که لایه ای از «لعاب مدرنیت» روی آن را پوشانده است. پس، دو گروه با این حرف نو مخالفت می کنند: لعاب مدرنیت-زنان و نگهبانان شارستان! امید دارم روزی حرف من، که سعی کرده ام «به ترجمان» نیازی نداشته باشد، از دوست به دوست تلقی و درک و نقد شود.
عاشقان ایران فراوانند، گرچه متفرق و گاهی ناآگاه از دینامیک جامعه در دنیای مدرن! در معماری علم به شناخت زیاد از این دینامیک نیاز است: جامعه راکد، یعنی شارستان راکد وطنی، و تاریخ آن را باید شناخت، تحولات چندصد سال اخیر دنیا را باید شناخت، حد تحمل مردم خودمان را باید شناخت، نقش زمان و نقش بازه های زمانی لازم برای ایجاد فرایند ها را باید شناخت، و بیش از هر چیز کژتابی های فرهنگی خودمان را باید شناخت! عاشقان آگاه به هر حال مشغول اثرگذاری مطلوب خود هستند؛ اما امیدوارم عاشقان ناآگاه به خود زحمت بدهند حرف های من را، که از سر عشق به ایران و عشق به تاریخ پرتلاطم و عشاق آن است، دست کم بخوانند و از پیش طرد نکنند؛ حرف های من سیاه نمایی نیست، واقع نمایی است؛ و تا واقعیت را نشناسیم عشق ما خرسانه اثر می گذارد! اثرگذاری این حرف های ناشی از عشق را اما همگان خواهند دید. نگران کژتابان سنت-سوار ناعاشق نباشیم که اثرگذاری آن ها میراست!
فصل های اولیه کتاب آمادگی است برای فصل آخر با عنوان معماری علم. هر فصل به جنبه ای از علم به عنوان فعالیتی اجتماعی می پردازد. مطالب این فصل ها وقتی به درستی درک می شود که آنچه قبلا حاشیه ها نامیده ام و اکنون در کتابی با عنوان مصداق های سندرم دوره نقل: حاشیه بر معماری علم، ایران من، جلد پنجم گردآوری شده است، خوانده شود. من این بخش مصداق ها را برای درک حرف هایم اساسی می دانم؛ گرچه دیده ام آن ها که معمولا ترجمان مصادیق مدرنیت می کنند به این نوع حرف ها یا بی توجه اند و یا آن را بی ارزش تلقی می کنند و از شنیدن آن اگر عصبانی نشوند دست کم تعجب می کنند. تاکید می کنم که توجه به آن ها برای من حیاتی است و خواندن آن را، حتی قبل از خواندن این کتاب، به خوانندگانی که قصد درک گزاره ها را برای شرایط ایران داشته باشند به شدت توصیه می کنم.

۲. واژه علم و مفاهیم رایج آن در ایران

نیابد مغز هر که پوست نشکست
بلی بی پوست ناپخته است هر مغز

ز علم ظاهر آمد علم دین نغز
ز من جان برادر پند بنیوش

به جان و دل برو
در علم دین کوش

گلشن راز، شیخ محمود شبستری

درآمد

هیچ کدام از کشورهای اسلامی، پس از حدود ۲۰۰ سال آشنایی با غرب، هنوز نتوانسته است از سد عقب ماندگی عبور کند و به عنوان کشوری پیشرفته به جمع پرچمداران توسعه اقتصادی، علمی و فنی بپیوندد. این اندیشه که عاملی ویژه در اسلام و فرهنگ کشورهای اسلامی باید باعث این رکود و درجازدگی کشورهای اسلامی شده باشد هیچ گاه از ذهن ها زدوده نشده است. هنگامی که انگلیس کوشید مدرسه و آموزش به سبک نوین را در هند به راه اندازد جامعه هندوها آن را به راحتی و به سرعت پذیرفت اما جامعه مسلمانان به شدت مخالفت کرد. حدود ۸۰۰۰ روحانی با امضای طوماری مخالفت خود را رسماً ابراز کردند [ ۱ ]. این درحالی است که کشورهای اسلامی تا قبل از تاسیس نظامیه ها و محدود کردن علوم طبیعی در علم و فناوری سرآمد بودند: تناقضی که هر علاقه­مند به توسعه تفکر بشر را به فکر وا­می­دارد!
دنیای مدرن را بدون علم و فناوری نوین نمی توان درک کرد. ما ایرانیان و مسلمانان سهم عمده ای در پیشرفت تاریخ و در پیشرفت علم در مرحله ای از تاریخ داشته ایم، اما در شکل گیری دنیای جدید مبتنی بر علم و فناوری نوین غایب بوده ایم. اکنون که دنیا کوچک شده است و جهانی شدن پدیده ای بدیهی می نماید غیبت ما در دنیای کوچک و بسیار پیچیده جدید نه مطلوب است و نه ممکن. یا ما را در این دنیا «مدیریت» می کنند یا باید خودمان را درگیر کنیم. درگیر شدن با این دنیای جدید و بازیگر شدن در آن ممکن نیست مگر ابتدا از طریق درک علم و فناوری و خرد مدرن که زیربنای این دنیای جدید شده است.
از آشنایی ما با دنیای جدید حدود دویست سال می گذرد. یکصد و پنجاه سال پیش دارالفنون تاسیس شد که علوم جدید را به جوانان ما بیاموزد. اما همان طور که دارالفنون سنگ بنای کج و ناجوری برای آموزش نوین در ایران گذاشت، که هنوز از کج و کژ بودن آن رهایی نیافته ایم، مفهوم نوین علم هم درست به کشور ما وارد نشد، کما این که سوءتفاهم در مورد آن هنوز به شدت رایج است. رفتار دوره نادیده انگاری هنوز آنچنان حاکم بود که در عصر ناصری، در دوره بهت، هنوز خیال می کردیم در فلسفه و تفکر خورشیدی هستیم که دکارت در مقابل آن ستاره سُها هم نیست [۲، ص۴۴، و نیز رجوع کنید به فصل چهارم همین کتاب]. این بی خیالی و نادیده انگاری غرب توضیح گر وضعیت روان شناختی ما از آن دوره تاکنون است. اکنون که دوره آگاهی ما شروع شده است تازه شروع کرده ایم به تامل درین که لفظ علم در فارسی چه سنخیتی دارد با علم نوینی که در غرب شروع شده است و تفکر، منش، رفتار و روان انسان غربی را در سیصد سال گذشته شکل داده است.
باتوجه به چهار دوره تاریخی پس از خردگرایی قرن های اولیه هجری، یعنی دوره های نادیده انگاری، بهت، خودیافت و آگاهی می خواهم توضیح دهم چرا مفهوم غالب علم در جوامع اسلامی هنوز مفهوم دانش عجین شده با مفهوم دین است و همین مفهوم سنتی باعث مقاومت در مقابل تغییرات و تحولات می شود.

مفهوم غالب علم در جوامع اسلامی

مفهوم علم نوین از مفهوم غالب علم در ایران و در کشورهای اسلامی متفاوت است. در زیر چهار مفهوم را ذکر می کنم که در ایران بر همه آن ها لفظ علم را اطلاق می کنیم؛ یعنی با یک اشتراک لفظی چهارگانه روبه رو هستیم. سه مفهوم اول در ایران غالب و حاکم است و مفهوم چهارم، یعنی همان مفهوم رایج در دنیای مدرن، هنوز برای ما بیگانه است و تنها با بعضی مظاهر آن آشنا شده ایم اما از سازوکار داخلی آن هنوز غافلیم و با کژ-راهی های بی شمار مواجهیم [ ۴ ]:

۱. علوم دینی سنتی که در حوزه ها تدریس می شود؛
۲. علوم طبیعی سنتی که به هنگام تاسیس دارالفنون هنوز زنده بود و هم اکنون مردم ما کمابیش ویژگی ها ی آن را، که با فرهنگ مان عجین شده است، همان ویژگی های علوم جدید تصور می کنند(۱)؛
۳. علم یا دانش، به معنای مجموعه ای از دانسته های روز دنیا که با تاسیس دانشگاه تهران بخشی از آن به ایران منتقل شد. در این مفهوم، نقل یک برش تاریخی از فرایند علم عین علم تلقی می شود. هم اکنون نیز این مفهوم در ایران کمابیش رایج است؛
۴. علم در مفهوم مدرن آن که یک فرایند است و نتیجه آن دانش یا معرفت علمی است. مشارکت در این فرایند امری است بسیار پیچیده که آشنایی ما ایرانیان با آن بسیار کوتاه است و عمدتاً بعد از جنگ تحمیلی شروع شده است. بنابراین مردم ما با این مفهوم هنوز بسیار بیگانه اند و دانشگاه ها و پژوهشگاه ها نیز هنوز برمبنای این مفهوم اداره نمی شوند. در فصل سوم کتاب به تفصیل به تحلیل این مفهوم خواهم پرداخت(۲).

در جای جای این کتاب به این چهار مفهوم و تمایزهای آن به ویژه به علم نوین خواهم پرداخت. در ادامه همین فصل تمایزهای میان علم دینی و علم نوین را برخواهم شمرد. در این جا مایلم به چند نکته و مفهوم بپردازم که در ادامه بحث تعیین کننده است. مجموعه علما و دانشمندان، و نه دانشگران به معنی ای که خواهم گفت، که در هر دوره تاریخی به علم می پرداخته اند همواره یک ساختار سلسله مراتبی در درون مجموعه خود داشته اند. بهترین نوع تجلی این سلسله مراتب را می توان در رده بندی مدرسان و مویدان نظامیه ها دید. این نظام سلسله مراتبی که هنوز در حوزه ها مشاهده می شود، امری مسلم در حوزه علوم دینی تلقی شده است اما در علم نوین غایب است و به جای آن اجتماع علمی تعیین کننده شده است. حیطه علم به مفهوم دوم آن نیز متاثر از نظام سلسله مراتبی مشابهی بوده است. این حیطه، گرچه عملاً از قرن هشتم هجری به بعد پویایی خود را از دست داد، اما هنوز تا همین اواخر، مثلاً در میان مستخرجین سنتی تقویم، آثار آن مشاهده شده است. کسی را که حرفه آن علم به معنی چهار است دانشگر می نامم برای این که از لفظ دانشمند، که بار معرفتی تاریخی گسترده دارد متمایز شود. چون واژه اعتقاد را هم به کار خواهم برد مایلم تعریفی از آن ذکر کنم. هر گزاره ای را که بدون اثبات می پذیریم اعتقاد می نامم. اثبات را به معنی نوین علمی آن می گیرم که مترادف باشد با استدلال درست در چهارچوب یک منطق مشخص یا در چهارچوب یک مدل. اعتقادها گاهی اثبات ناپذیرند و گاهی لزومی برای اثبات آن ها دیده نمی شود. بعضی ها اعتقاد را از مقوله معرفت می دانند، اما به هر حال اعتقاد از نوع معرفت علمی، به مفهوم چهار نیست. اعتقاد پذیرفتنی است اما نه لزوماً اثبات شدنی.
رایج ترین مفهوم علم، ترکیبی از مفهوم یک به انضمام بعضی داده های دانش قدیم یا جدید است. هنوز لفظ عالِم در ذهن فارسی زبانان نه یک دانشگر یا دانشمند علوم طبیعی، بلکه یک متخصص علوم دین را تداعی می کند. به هنگام وصف کسی که اهل علم است از الفاظی نظیر درس خوانده و اهل کتاب استفاده می کنیم. کسی که در راه علم گام برمی دارد «درس می خواند»! نفس فعل خواندن نشان می دهد ما علم را موجودی مکتوب در کتاب ها می دانیم که باید «خوانده شود» یا «حفظ شود». بی جهت نیست که نظام آموزش و پرورش ما، حتی آموزش دانشگاهی ما، بر خواندن و حفظ کردن پایه گذاری شده است. در این میان اثری از مفاهیمی مانند خلاقیت، تولید، ابداع، نوآوری، و ابتکار نیست. این مفهوم رایج بسیار ریشه دارد و به سنت نظامیه ها و مدارس علمیه قدیم برمی گردد. این مدارس نقش دانشگاه ها را تا دوران جدید در جوامع اسلامی بازی می کردند. در قرن ششم و هفتم هجری آموزش علوم طبیعی و ریاضی به صورت بسیار محدود در حد نیاز شرع بخشی از برنامه مدارس دینی درآمد و نهادینه شد، و از تیول دربار یا حامیان مالدار درآمد [ ۵ ]؛ همین امر بنا به شرایط تاریخی منجر به رکود این علوم و ادغام مفهوم علم در علم دین شد. در دوران خردگریزی و نادیده انگاری مفهوم علم نافع درمقابل علمِ ضارّ حاکم شد. تعریف علم نافع را نباید با مفهوم نوین علم نوع دوم [ ۶ ] یکی گرفت. علم نافع در سنت ما دانشی بود که مورد نیاز بی واسطه علم دین بود مانند قدری ریاضیات و نجوم، و این با مباحث سه دهه اخیر در ماهیت علم و دانشگاه بسیار متفاوت است.
تاسیس نظامیه ها روشنگری و خردگرایی اسلامی را به تعطیلی کشاند. شاخص این دوران، چه به لحاظ حجیت علمی و چه به لحاظ تاثیرگذاری مستقیم در نظامیه ها، غزالی است. غزالی را باید موسس علم دین، که تا به امروز در مفهوم علم در تمام جوامع اسلامی تعیین کننده بوده است، دانست. علم و آموزش آن پس از غزالی به آموزش علم دین، که عمدتاً آموزش مکتوبات است، منحصر شد. بی جهت نیست ما هنوز عالم را، نه دانشگر و دانشمند علوم طبیعی یا علوم انسانی، بلکه متخصص علم دین یا روحانی می دانیم. این مفهوم علم هم آموزش علوم طبیعی و رشد آن را در جوامع اسلامی مختل کرد و هم پذیرش علیت را، که مبنای هر تلاشی برای خلاقیت علمی است.
علاوه براین، درهم تافتگی علم با علم دین، مانع ناسوت گرایی (عرفی گرایی) علم و تقدس زدایی از آن شد. علم، چون کمابیش همان علم دین بود که با دین یکی انگاشته می شد، مقدس شد. طبیعی است که امر قدسی نقدپذیر نیست. پس طبیعی بود که جامعه ما، و همه جوامع اسلامی، علوم ناسوتی (عرفی) جدید را نپذیرند و به تبع آن با مدرنیت مقابله کنند. توجه داشته باشید که در این جا هدف من روشن کردن مفهوم علم است و به ناچار از کاربرد الفاظی مانند عقل، علوم عقلی و علوم نقلی به جای علوم دینی پرهیز کرده­ام. می خواهم­ روشن کنم که عقل، که نقش اساسی در علوم نوین دارد، «همتای نقل است نه همتای وحی» [۷، ص۳۴]؛ جوادی آملی هم که بر این گزاره تاکید دارد می گوید که «علوم عقلی و نقلی هر دو همراه با اشتباهات و خطاهایی هستند حال آن که در ساحت وحی الهی خطا راه ندارد» [۷، ص۳۵]؛ من این امر را بیان دیگری می دانم از این که علم نوین ناسوتی است و وارد امور «وحی» و اعتقاد نمی­شود. وحی و اعتقاد حیطه علم نوین نیست. علم نوین و علوم دینی، نقلی و عقلی، هر دو از عقل استفاده می کنند؛ اما علم نوین که مسائل آن در حوزه وحی نیست، نه الهی است و نه الحادی؛ یک حرفه است، همان گونه که آهنگر کارش نه الهی است و نه الحادی.

نظرات کاربران درباره کتاب معماری علم در ایران