فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه، از نردبان تا سایبان

کتاب دانشگاه، از نردبان تا سایبان

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه، از نردبان تا سایبان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دانشگاه، از نردبان تا سایبان

کتاب حاضر مجموعۀ مقالات، یادداشت‌ها و مصاحبه‌هایی است که ظرف یک دهه در حوزۀ عمومی منتشر شده است. کتاب را در چهار بخش تنظیم کرده‌‌ام، بخش اول به مسائل آموزش عالی و دانشگاه به معنای کلی می‌پردازد. در بخش دوم، به پدیدۀ جدید اقلیت‌های دانشگاهی اشاره شده که ناشی از تحولات جدید دانشگاه است. بخش سوم، زندگی و حیات علوم اجتماعی در ایران را روایت می‌کند و بخش چهارم، به تجربۀ مطالعات فرهنگی در ایران اختصاص یافته است.

ادامه...

بخشی از کتاب دانشگاه، از نردبان تا سایبان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

دانشگاه از دهه های اولیه تاسیس خود، موضوع تامل و نقد بوده است اما نقد دانشگاه را نباید به معنای نفی دانشگاه فرض کرد. حداقل در دوره کنونی، دانشگاه هنوز کارکردهای مثبت بسیاری برای جامعه ما دارد، اگرچه کارکردهای منفی بسیاری نیز پیدا کرده است. برای گشایش این کتاب مناسب دیدم به چهار نمونه از نقد دانشگاه در برهه های زمانی متفاوت اشاره کنم.
نمونه اول به یادداشت های محمود صناعی برمی گردد. مجله سخن در سال ۱۳۳۸ مقالاتی از محمود صناعی با عنوان «چند نکته در مورد دانشگاه»(۱) به چاپ رساند که برای شروع بحث مفید به نظر می رسد. وی استاد و بنیان گذار موسسه روان شناسی دانشگاه تهران بود. مسئله توده وار شدن دانشگاه در اواخر دهه ۳۰ این پرسش را برای صناعی طرح کرد که چه کسانی باید وارد دانشگاه شوند. رویکرد وی به ظاهر دفاع از دانشگاه نخبه گراست؛ اینکه گویا فقط کسانی باید وارد دانشگاه شوند که از هوش متناسب با آن و انگیزه های لازم برای وقف کردن خود به پژوهش، تعهدات علمی و اجتماعی و سیاسی برخوردار باشند. اما هنگامی که دقت می کنیم، پی می بریم که به نظر وی دانشگاه نباید تنها مرجع آموزش و تربیت فرض شود بلکه موسسات دیگری باید طراحی شوند که مهارت های علمی و تخصص های فنی را گسترش دهند و افراد را برای بازار کار آماده کنند.
بدین ترتیب، وی به نقد سیاست های موجود در گسترش دانشگاه ها می پردازد؛ سیاست هایی که دانشگاه را تنها مسیر تربیت افراد فرض کرده اند. دانشگاه یکی از شکل های تربیت نسل های جدید است اما در ایران به گونه ای طراحی شده است که تنها شکل تربیت است و اگر گروهی به هر دلیلی نتوانند مسیر تربیت دانشگاهی را تا مدارج عالی سپری کنند، باید وارد فعالیت های اداری و دولتی شوند، زیرا فرصت مهارت آموزی بیرون از دانشگاه را از دست داده اند. فساد در ادارات دولتی بر این اساس معنا پیدا می کند. انتشار این دست مقالات در اواخر دهه ۳۰ نقطه شروع نقد افول کیفیت دانشگاه های ایرانی است.

برنامه تحصیلی ما بر روی یک خط مستقیم دبستان- دبیرستان- دانشگاه بنا شده است. کودکی که ابتدای خط شروع می کند، وقتی برای زندگی آماده است که دوران دانشگاه را تمام کند، اگر در نیمه راه تحصیل، خود راه را ترک کند، برای هیچ نوع کاری آماده نیست. بنابر مقدمه اول، اکثر شاگردان ناچارند این نردبان را در نیمه راه رها کنند، زیرا اکثر افراد هوش و استعداد لازم برای رفتن به دانشگاه را ندارند. وضع کسانی که نتوانسته اند خواه به علت نداشتن استعداد یا نداشتن قدرت مالی به دانشگاه بروند و تنها نردبان موجود را در نیمه راه رها کرده اند واقعاً اسفناک است. اگر اصلاً دستگاه تربیت رسمی وجود نمی داشت، دنباله کسب وکار پدر خود را می گرفتند یا با شاگردی پیش استادی، حرفه و صنعتی می آموختند. اما در سنین مثلاً هیجده سالگی، متوجه شدند که باید از تنها دستگاه موجود تربیت خارج شوند که دیگر شاگردی پیش استاد برایشان مسیر نبود. ناچار همه به دریوزه دولت رفتند و کم کم دستگاه دولتی پناهگاهی برای قربانیان دستگاه تربیت شد. چون مملکت به مولد ثروت محتاج است و دستگاه تربیت قدرت تولید را در این افراد نابود کرده بود قدرت تولید اجتماع کم شد و نیز چون دستگاه دولت این همه وامانده را نمی توانست درست سیر کند، ناچار فساد در دستگاه دولت راه یافت و جهانگیر شد؛ به تبع آن، نارضایتیِ همه، خواه کارکنان همین دستگاه و خواه مردمی که با این دستگاه سروکار دارند افزون گشت. یکی از علل مهم اضطرابات اجتماعی ما را مسلماً باید در اشتباهات دستگاه تربیت ما جست (صناعی، ۱۳۳۸: ۱۰۲۲).

صناعی در یادداشت شماره بعد مجله سخن، کارکردهای دانشگاه را برمی شمرد که برای ما بسیار مهم است. دانشگاه از نظر وی سه کارکرد دارد: تربیت، تحقیق و رهبری اجتماع برای حل مشکلات اجتماعی. اگر دانشگاه مختص به افراد خاصی باشد، پس این افراد خاص باید به نحوی متفاوت پرورش یابند؛ ازیک سو در کار تولید دانش و تحقیق باشند و از سوی دیگر نسبت به مسائل جامعه تعهد داشته باشند. مشکل بسیاری از دانشگاه های ما همان است که محمود صناعی می گوید؛ اینکه استادان ما در بهترین حالت معلم مدرسه اند.
نمونه دوم، ذیل گزارشی در سال ۱۳۴۱ منتشر شده است. در این سال موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی شهر تهران، گزارشی با عنوان درباره مسائل اجتماعی شهر تهران منتشر کرده است که بخشی از آن به مسائل آموزش در مدارس و دانشگاه های ما اختصاص یافته است. در یکی از مقالات این گزارش، علی محمد کاردان، روان شناس اجتماعی مشهور دانشگاه تهران، به مسائل آموزش در ایران پرداخته است.(۲) نگرانی هایی که کاردان در خصوص مسائل آموزش ذکر می کند با مسائل امروز ما هم مرتبط اند:

این فرضیه عبارت است از پایین آمدن میزان معلومات دانش آموزان مدارس، مخصوصاً دبستان ها و دبیرستان ها... پدران و مادران و موسساتی که با فارغ التحصیلان مدارس موجود سروکار داشته و دارند معتقدند که روزبه روز دانستنی های دانش آموزان رو به کاهش می رود. نتیجه مسابقه های ورودی دانشگاه و شکایات استادان دانشگاه از بی سوادی بیشتر کسانی که به دانشگاه می آیند و نیز اظهارات روسای اداراتی که فارغ التحصیلان مدارس، احیاناً زیر دست آنان کار می کنند...، موید این اندیشه است (کاردان، ۱۳۴۱: ۳۹۵).

به نظر می رسد جامعه به سرعت در حال تغییر است، نه تنها ساختارهای اجتماعی و نهادهای فرهنگی (تبدیل مکتب ها به مدارس جدید) بلکه شکل آگاهی ها و آن چیزهایی که در گذشته معلومات فرض می شد، با آنچه جدیداً بدان معلومات گفته می شود متفاوت است. به جای مفهوم افول سواد می توان به نوعی از سواد قدیم و سواد جدید سخن گفت و این امر خود نشانه سرعت تحول در جامعه ایران در ابتدای دهه ۴۰ است.
مسئله دومی که در این سال درباره آموزش ذکر شده است، حول اشتغال صورت بندی شده است. از ابتدای دهه ۴۰، مسئله بیکاری و سرگردانی دیپلمه ها مطرح بوده است. روزبه روز بر میزان دیپلمه ها در جامعه افزوده می شده است و این قشر به سرعت در صف بیکاران جدید قرار می گرفته اند. این در حالی است که تعداد و وسعت دانشگاه ها جوابگوی همه فارغ التحصیلان مدارس نبوده است. از همین جا ایده گسترش دانشگاه ها و دانشکده ها در کشور به میان می آید؛ یعنی به جای توجه به شیوه ای از آموزش که مبتنی بر مهارت است (آنچه صناعی گفته است)، دانشگاه های بی مهارت گسترش یافته اند.
عطش تحصیل در دانشگاه، از مهم ترین دلایل بی توجهی به کار است. بسیار عجیب است که فارغ التحصیلان نگران بیکاری شان اند اما وقتی به کاری دست می یابند آن را صرفاً پله و نردبانی برای رفتن به مرحله بعدی تحصیل و احتمالاً پس از آن، کار جدید می بینند. نارضایتی مستمری از وضعیت خود و تقلا برای رفتن به مدارج تحصیلی بالاتر همیشه وجود داشته است. چنانچه کاردان می افزاید:

علاقه جوانان به ادامه تحصیل در مدارج عالی (چه علاقه صادق باشد یا کاذب) سبب شده است که در کارهایی که به عهده می گیرند نیز دل بستگی و استقامت کافی به خرج ندهند. مثلاً در سال گذشته در یکی از مراکز تربیت معلّم که دیپلمه ها را به مدت یک سال برای آموزگاری آماده می کند، درباره داوطلبان و علاقه آنان به آموزگاری بررسی مختصر به عمل آمد. از ۴۰۰ و اندی داوطلب که در این مرکز خود را برای آموزگاری آماده می کردند، نزدیک به ۷۰ درصد اظهار داشتند که به آموزگاری علاقه ای ندارند و موقتاً به این مرکز آمده اند و خیال دارند در سال تحصیلی آینده در مسابقه ورودی یکی از دانشکده ها شرکت کنند (کاردان، ۱۳۴۱: ۳۹۸).

کاردان نیز مانند محمود صناعی نشان می دهد که مشکل، شکل گسترش مدارس و دانشگاه هاست و آموزشگاه های ما از تناسب میان مدارس معمولی و مدارس حرفه ای بی بهره اند. موضوع بعدی، سطح پایین سواد و توانایی معلمان در دبیرستان هاست که خود از عوامل ناتوان سازی نسل جدید است.(۳)
به اعتقاد توکّلی، رئیس وقت اداره امور فرهنگی سازمان برنامه، دانشگاه بر مبنای اهدافی به کار خود ادامه می دهد که در سال ۱۲۷۹ شمسی برایش تعریف شده است. به نظر وی براساس گزارش جامعی که در سال ۱۹۴۹ توسط مهندسین مشاور ماوراء بحار، درباره فرهنگ ایران نوشته شده است، تربیت طبقه تحصیل کرده، برای کار در ادارات دولتی بوده است. این هدف در زمان خود خوب بود، اما همگام با تحولات و ایجاد نیازهای متفاوت در جامعه، هدف نهادهای آموزشی تغییری نکرده است.

مشکلی که جوانان ما امروز با آن روبه رو هستند، امر بیکاری است که ۱۴۰۰۰ دیپلمه بیکار امروزه وجود دارد، طبق پیش بینی محققین، پس از ۱۰ سال، بیکاره ها به ۳۰۰۰۰ دیپلمه خواهند رسید. چنین سیل عظیمی، به جز ایجاد ناراحتی و بحران و اغتشاش در همه امور کشور به چه کار خواهد آمد؟... این مدارس که تابه حال باز کرده ایم و درصدد بازکردن تعداد بیشتری از آنها هستیم، هیچ... فکر کرده ایم که با احتیاجات انسانی و اجتماعی و اقتصادی و عمرانی و بین المللی امروزی ما سازگار باشند؟ (توکّلی، ۱۳۴۱: ۵۰۰).

متن سوم، راجع به نوشته ها و تحقیقات مجید تهرانیان در اواسط دهه ۵۰ است. تهرانیان ضمن برشمردن مسائل دانشگاه، به رابطه تورّم دستگاه های دولتی با گسترش دانشگاه ها اشاره می کند؛ مسیری که به دور باطلی انجامیده که هر دو دستگاه را تضعیف کرده است. به نظر وی از سال ۱۳۰۹ فارغ التحصیلان دانشگاه ها بیشتر در مشاغل دولتی جذب می شدند؛ ازاین رو، فضای دولتی به زودی اشباع شد. در این شرایط هم با تورّم بخش دولتی و چندبرابر شدن کارمندان مواجهیم و هم با توسعه بی رویه نهادهای دانشگاهی. «در این شرایط، سیاست تورّم اداری تنها وسیله جلوگیری از نارضایتی دانش آموختگان بیکار و ناراضی و حفظ ثبات سیاسی به نظر می رسید» (تهرانیان، ۱۳۹۶: ۹۰). همین داستان، دانشگاه و اداره را در دور باطل گسترش بی رویه و فساد گرفتار کرده است. مجید تهرانیان در بخش دیگر گزارش خود، گسترش آموزش عالی را در ایران نتیجه تمایل جامعه به تحرک اجتماعی دانسته است (همان: ۹۶).

تحرک اجتماعی در ایران در دو دهه اخیر، مبتنی بر دو عامل اساسی بوده است؛ وابستگی های خانوادگی و دسترسی به آموزش بهتر و بالاتر. ازآنجاکه نظام آموزشی موجود، فرد را تنها برای بازار کار تربیت نمی کند و بیشتر مبتنی بر دادن مدرک است، طبیعی است برای کسب اعتبار اجتماعی بالاتر، از شرایط پیشرفت اجتماعی هر فرد به شمار آمده است... رشد سریع جمعیت... تقاضا را برای آموزش عالی به سرعت بالا برده است... تعداد دانش آموختگان دوره دوم متوسطه... در سال ۱۳۵۲... به ۶۶ هزار نفر رسید که تقریباً تمامی آنها در امتحانات ورودی دانشگاه ها شرکت کردند. کسانی که در این امتحانات موفق نشوند، اغلب جذب بازار کار نمی شوند، بلکه رهسپار خارج شده یا منتظر دوره بعدی امتحانات می مانند (تهرانیان، ۱۳۹۶: ۱۰۱ و ۱۰۲).

دهه ۵۰، همان طور که تهرانیان به ما نشان می دهد، دوره پنج برابر شدن تعداد دانشجویان و دانشگاه ها در مقایسه با دهه ۴۰ در ایران است (تهرانیان، ۱۳۹۶: ۱۰۰ و ۱۹۰). چنین رشدی باعث تنزل کیفیت دانشگاه ها، کمبود امکانات و افزایش بی رغبتی دانشجویان در دانشگاه ها شده است. آنچه فارغ التحصیلان دبیرستانی را به دانشگاه ها کشانده است، صرفاً امتداد امید به اشتغال بود. ایده دانشگاه به مثابه امید، همواره در جامعه ما مطرح بوده است. ماهیت و موضوع این امید در طول سال ها تغییر کرده است اما این نردبان به تدریج خمیده تر و ضعیف تر شده است. این امید، پیش از انقلاب همچنان ماهیتی شغلی و اقتصادی داشته است، چراکه به تعبیر تهرانیان:

«سال هاست دبیرستان های ما دانش آموز را برای جذب در بازار کار تربیت نمی کنند و ناگزیر غالب دانش آموختگان دبیرستانی به امید دریافت مدارج بالاتر و سپس یک شغل دولتی رهسپار موسسات آموزش عالی داخل و خارج کشور می شوند» (تهرانیان، ۱۳۹۶: ۱۰۵-۱۰۴).

متن چهارمی که وضعیت دانشگاه را برای ما تشریح می کند به دهه ۷۰ برمی گردد. در تابستان ۱۳۷۲، فصلنامه هستی(۴) یک نظرخواهی از دانشجویان درباره دانشگاه و علاقه شان به تحصیل انجام داده است. براساس این گزارش، ۵۰ درصد دانشجویان از رشته تحصیلی شان رضایت دارند؛ تعداد معدودی از دانشجویان از استادان خود راضی اند و نقص ها را در عدم تسلط استادان بر دروس، ناتوانی در انتقال مطالب، نداشتن رابطه دوستانه با دانشجو و پیربودن استادان می دانند؛ بااین حال بیش از ۴۰ درصد پاسخگویان فکر می کنند بعد از فارغ التحصیلی، به شغل دلخواه خود دست پیدا می کنند؛ ۶۰ درصد فکر می کنند رشته تحصیلی شان برای جامعه مفید است؛ ۶۰ درصد پاسخگویان به آینده امیدوارند (فصلنامه هستی، ۱۳۷۲: ۱۹۵- ۱۹۲).
مجموعه این چهار سند که به چهار مقطع تاریخی متفاوت تعلق دارند، نشان می دهد که تصور نامطلوب بودن وضعیت دانشگاه، همواره وجود داشته است و امر جدیدی نیست. شاید یکی از ریشه های این تصور، این باشد که مسئولیت زیادی برای دانشگاه قائل می شویم و باری اضافی بر دوش آن می نهیم. بااین حال، دانشگاه در ایران نه تنها به حیات خود ادامه داده است بلکه احتمالاً بزرگ ترین دوران رشد و گسترش خود را در یکی دو دهه گذشته پشت سر گذاشته است. این امر موجب شده است که در یک دهه گذشته، دانشگاه به موضوع تامل انتقادی در بین روشنفکران، دانشجویان، استادان و پژوهشگران بدل شود. کتاب پیش رو نیز یکی از مجموعه تاملاتی است که طی یک دهه گذشته اینجاوآنجا به عنوان بخشی از مداخلات روشنفکرانه عرضه شده است و اینک در هیئتی منسجم در قالب یک کتاب برای مخاطبان علاقه مند ارائه می شود. درباره عنوان کتاب باید بیفزایم در گذشته، دانشگاه و به طورکلی نظام تربیت، به تعبیر محمود صناعی، نردبان بوده است. توکّلی نیز به خوبی نشان داده است که در دهه ۴۰ این نردبان چگونه به جابه جایی موقعیت افراد و تحرک شغلی دامن زده است. تحقیقات اخیر نشان داده اند که اکنون این نردبان، بر زمین افتاده است و نقش سابق خود، یعنی ارتقای شغلی را از دست داده است. در این کتاب نشان خواهیم داد که دانشگاه عمدتاً به سایبان و پناهگاه تبدیل شده است، یعنی همان طور که صناعی در اواخر دهه ۳۰ گفته بود «دستگاه دولتی پناهگاهی برای قربانیان دستگاه تربیت شد»، نظام تربیت ما نیز بخشی از دستگاه عریض بوروکراسی شده است. اینک ما می افزاییم که دستگاه تربیت با تداوم تحصیل و طولانی کردن اقامت افراد درون دانشگاه، بیشتر نقش سایبان را ایفا می کند؛ جان پناهی موقتی که فرد را از دسترس آشوب های بیرونی مانند خوردن انگ های مختلفی چون بیکاری و... در امان نگاه می دارد. دستگاه بزرگ و فاسد دولتی، دیگر توان جذب فارغ التحصیلان بیشتر را ندارد؛ بنابراین، دانشگاه باید بیش از یک دهه از عمر نسل جوان را به خود مشغول کند.
مطالب کتاب پیش رو در چهار بخش تنظیم شده است. بخش اول به مسائل آموزش عالی و دانشگاه می پردازد و درباره این پرسش ها تامل می کند که دانشگاه های ما به کجا می روند؟ روزمره شدن دانشگاه ها با پدیده مک دونالدی شدن چه ارتباطی دارد؟ آیا کلاس درس، مرده است و دانشگاه ها چیز زیادی برای آموختن به ما ندارند؟ در چند دهه گذشته، چگونه پدیده های جدید دانشگاهی، تحت تاثیر نظام های کنکوری شکل گرفته اند؟ به طورکلی در این بخش نشان داده می شود که چگونه با تغییر چهره دانشگاه در دهه های اخیر، مسائل آن نیز تغییر کرده است.
محور بخش دوم کتاب، موضوع اقلیت های جدید دانشگاهی است. گروه بندی های جدیدی در دانشگاه ایجاد شده است که توجه به آنها برای آینده ضروری است؛ پرولتاریای پژوهشی، حق التدریسی ها، پیمانی ها، نوکیسگان دانشگاهی و برون سپاران بخشی از این اقلیت ها به شمار می آیند. توجه به این اقلیت های جدید برای جامعه ما ضروری است زیرا بحران ها و مسائل اجتماعی در این اقلیت های جدید ریشه دارند.
بخش سوم با عنوان نظریه زدگی و علوم اجتماعی، به یکی از مناقشات مهمی می پردازد که در چند سال اخیر مطرح کرده ام؛ اینکه در ایران، رویکرد علوم اجتماعی نسبت به امر نظری و مواجهه اش با آن، بیمارگونه است و در تمنای تولید نظریه به دام پیچیده بازی با نظریات غربی افتاده است.
بخش چهارم، سرنوشت مطالعات فرهنگی در ایران را طی یک دهه گذشته شرح می دهد. مجموعه این مطالب به سه شکل متفاوت عرضه شده اند؛ برخی از آنها مقالاتی بوده اند که در مجلات عمومی منتشر شده اند، برخی در قالب سخنرانی بوده اند و سعی کرده ایم ساختار آنها را حفظ کنیم؛ برخی نیز مصاحبه هایی اند که در زمان های مختلف انجام داده ام. نکته مهم در باب این نوشته ها این است که به شیوه انفعالی یا صرفاً به دعوت افراد نوشته نشده اند بلکه نویسنده عامدانه تلاش کرده است در عرصه عمومی مداخلاتی داشته باشد و در ایجاد حساسیت در بین مخاطبان سهیم باشد. خوشبختانه این نوشته ها موفق شده اند در برخی موارد توجه جامعه را به مسائل جدی معطوف کنند.
امید دارم که کتاب حاضر ضمن گسترش نگاه انتقادی در باب دانشگاه و آموزش عالی، امید به تغییر را به عنوان یک تکیه گاه از مخاطبان نگیرد. هرچه باشد سایبان بودن دانشگاه به معنای جمع شدن همه ناامیدان و بی پناهان ذیل چیزی به نام دانشگاه است. بیراه نیست بگوییم در زمانه ما دانشگاه، آخرین سنگر امید است. برای حفظ و استحکام این سنگر چاره ای نداریم جز اینکه برای استقلال دانشگاه از نهاد سیاست بکوشیم، اعتبار و آبروی رفته دانشگاه را بدان بازگردانیم و برای نجات دانشگاه، به خود دانشگاه تکیه کنیم.

تقدیر و تشکر

کتاب حاضر مجموعه مقالات، یادداشت ها و مصاحبه هایی است که ظرف یک دهه در حوزه عمومی منتشر شده است. کتاب را در چهار بخش تنظیم کرده ام، بخش اول به مسائل آموزش عالی و دانشگاه به معنای کلی می پردازد. در بخش دوم، به پدیده جدید اقلیت های دانشگاهی اشاره شده که ناشی از تحولات جدید دانشگاه است. بخش سوم، زندگی و حیات علوم اجتماعی در ایران را روایت می کند و بخش چهارم، به تجربه مطالعات فرهنگی در ایران اختصاص یافته است. فکر زایش این نوشتارها در قالب کتاب بیش از هر چیز مدیون جبار رحمانی، معاون محترم پژوهشی پژوهشکده است؛ اوست که شش ماه پیش ایده آن را طرح کرد و در تمامی این مدت پیگیر انجام آن بود، در مرتبه بعد باید از دانشجویان خوبم معصومه احمدی و نفیسه حصارکی تشکر کنم که کتاب را پیش از چاپ با دقت خواندند، در پیراستن متن کوشیدند و نکات ارزشمندی در بهبود متن به من یادآور شدند. و آخر اینکه از پیگیری و کوشش های عماد احسانی برای چاپ کتاب قدردانی می کنم.

بخش اول: دانشگاه و آموزش عالی در ایران

دانشگاه جدید- دانشگاه قدیم(۵)

مقدمه
در یک دو دهه اخیر در جامعه ایران، دانشگاه ها با شرایط جدیدی روبه رو شده اند، پوست انداخته اند، بزرگ شده اند، ساختار جمعیتی متفاوتی یافته اند و کارکردها و نقش های بسیار متنوع و متفاوتی را تجربه کرده اند. هدف فصل حاضر تاکید بر پیدایش پدیده دانشگاه های جدید و بحث پیرامون ویژگی ها و مشخصاتی است که به این پدیده میدان داده است. سخن این است که دانشگاه جدید ما را با شرایط جدیدی روبه رو می کند که در مقایسه با دانشگاه های قدیم محتاج سیاست گذاری های متفاوتی است. وقتی از دانشگاه جدید سخن می گویم، منظور این است که: الف- ساختار و اهداف دانشگاه در ایران در طول یک دو دهه گذشته تغییر کرده است؛ ب- رفتارهای علمی و فرهنگ دانشگاهی استادان متفاوت شده است؛ ج- در طول چند دهه گذشته، دانشجویان و فرهنگ دانشجویی متحول شده است؛ به یک معنا دانشگاه هم تغییر کمّی و هم تغییر کیفی را تجربه کرده است. در این نوشتار سعی می کنیم بخشی از این تغییرات را نشان دهیم.
مادیت جدید دانشگاه های ایران(۶)
در طول سال های بعد از انقلاب، دانشگاه به لحاظ تعداد و حجم، تغییرات محسوسی را تجربه کرده است. ابتدای دهه ۴۰، حدود ۱۳ دانشگاه در کشور وجود داشته که در سال های اولیه دهه ۵۰، به ۱۵۶ رسیده است (تهرانیان، ۱۳۹۶: ۱۹۰). این تعداد در سال های پایانی دهه ۶۰ و از سال ۱۳۶۷ رشد قابل توجهی داشته و تعداد دانشگاه های کشور به ۲۰۸ دانشگاه افزایش یافته است. با توجه به سیاست گسترش دانشگاه ها در اشکال مختلفی چون پیام نور، علمی- کاربردی و شعبه های دانشگاه های آزاد، تعداد دانشگاه ها در سال ۱۳۹۴ به ۲۸۰۰ رسید.(۷)
درواقع، در دهه ۹۰، در مقایسه با دهه ۶۰، تعداد دانشگاه ها ۱۰ برابر شده است. گسترش حجم دانشگاه ها و افزایش جمعیت دانشجویان، کمیت آموزش عالی را تحت تاثیر قرار داده است؛ درنتیجه با مادیت جدیدی از دانشگاه ها در ایران روبه روییم که بخشی از آن، تابع سیاست صدور مجوز برای تاسیس رشته ها و دانشگاه ها و بخشی نیز تابع سیاست گسترش جمعیت دانشجویان و هیئت علمی در دانشگاه هاست.



نمودار ۱-۱. روند گسترش دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی در ایران

تحول عظیم کمیت دانشگاه ها که در نمودار فوق دیده می شود در تعداد دانشجویان نیز اتفاق افتاده است. به عبارتی در سال ۱۳۶۷ تعداد دانشجویان دانشگاه های ایران ۳۴۹ هزار و ۸۴۸ نفر بوده اما در سال ۱۳۹۴ این رقم به بیش از چهار میلیون و ۸۰۰ هزار نفر افزایش یافته است.



نمودار ۲-۱. روند افزایش تعداد دانشجویان کشور

تحول در مادیت دانشگاه ها چه به لحاظ کثرت دانشگاه ها و چه به لحاظ تعداد دانشجویان، تغییراتی را در کیفیت مادی دانشگاه ایجاد کرده است. اول اینکه شکل استادان را بیشتر به سمت استادان پاره وقت سوق داده است و دوم اینکه تعداد بیشتری از دانشجویان را از آموزش عالی رایگان به سمت آموزش عالی پولی سوق داده است، به گونه ای که بیش از ۸۰ درصد دانشجویان در حال حاضر شهریه می پردازند.(۸)
کثرت استادان پاره وقت و حق التدریسی و همین طور شهریه ای شدن دانشگاه ها به طور مستقیم کیفیت دانشگاه را متاثر می کند و میزان رضایت دانشجویان از دانشگاه را کاهش می دهد.(۹)
وقتی از مادیت جدید دانشگاه ها در ایران صحبت می کنیم، تحولاتی کمّی را مدنظر داریم که جسمانیت دانشگاه ها را متحول می کنند. در چنین وضعیتی، با تورم دانشگاه ها مواجهیم. در یک سمت دانشگاه هایی داریم که در ظاهر دولتی اند اما در عمل دانشگاه های رایگان محسوب نمی شوند و در سمت دیگر دانشگاه هایی که به ظاهر خصوصی اند اما در عمل تابع منطق و قواعد دولت اند و در برنامه ریزی ها آزادی عمل ندارند؛ بنابراین، در چند دهه گذشته در ایران دانشگاه ها همانند بانک ها و مراکز درمانی در دسترس مردم قرار گرفته اند. از سوی دیگر، مفهوم پشت کنکوری بودن دیگر مثل چند دهه پیش فهم نمی شود؛ اکنون بخش قابل توجهی از متقاضیان می توانند وارد دانشگاه شوند و این موضوع به تحول جمعیتی در دانشگاه ها دامن زده است. جمعیت چندصد هزار نفری، شکل خاصی به دانشگاه ها می داد و با ایجاد جمعیت چندمیلیونی، نه تنها آن شکل تغییر می کند، بلکه کیفیت زیست دانشجویی نیز دگرگون می شود. مسئله مهم این است که دانشگاه دچار بحران می شود؛ یعنی جمعیتی از فارغ التحصیلان شکل می گیرند که از دانشگاه ها انتظارات بیشتری دارند اما دانشگاه را ناتوان از پاسخ دادن به این انتظارات می دانند. مسئله بیکاری دانشگاهیان و رشد استادان حق التدریسی فقط نمونه ای از بحرانی است که در سال های آینده خود را نشان خواهد داد. کوتاه سخن آنکه، به نظر می رسد مادیت جدید دانشگاه ها بیش ازپیش آن را با اقتصاد پولی گره زده است. اکنون پرسش جامعه شناسانه این است که این مادیت جدید چگونه کیفیت دانشگاه ها را تحت تاثیر قرار داده است؟
دگرگونی کیفی در دانشگاه های ایران
بر مبنای طبقه بندی گیبنز(۱۰) درباره تحولات شکل گرفته در آموزش عالی، تحولات کیفی رخ داده در دانشگاه های ایران را به مقولات زیر می توان تقسیم کرد:
اول اینکه دانشگاه های جدید به لحاظ جنسیتی متحول شده اند، یعنی زنان هم به عنوان دانشجو و هم به عنوان استاد و نیز به عنوان تولیدکننده دانش حضور بیشتری پیدا کرده اند.
مولفه دوم، تحولات سنی در دانشگاه هاست؛ دانشگاه های جدید بیش از دانشگاه های قدیم تنوع سنی دارند، به گونه ای که ورود به دانشگاه دیگر به سن خاصی تعلّق ندارد و امروزه مردان و زنانی را در دانشگاه ها می بینیم که بازنشسته شده اند یا فرزندانشان ازدواج کرده و آنها اکنون فرصت ادامه تحصیل پیدا کرده اند. گویا ادامه تحصیل دیگر به معنای جستجو برای یافتن کار نیست و اهداف متعدد و متکثری را در خود نهفته دارد.
سومین مولّفه، غیرطبقاتی شدن دانشگاه هاست؛ روزگاری دانشگاه به طبقات خاصی تعلّق داشت اما امروزه از هر طبقه ای در دانشگاه یافت می شود. به عبارت دقیق تر، دانشگاه رفتن دیگر به طبقه متوسط تعلّق ندارد، بلکه به دغدغه ای عمومی تبدیل شده است.
چهارم اینکه دانشگاه های جدید هرچه بیشتر به سمت فاصله گرفتن از مرزهای رشته ای پیش می روند و علاقه بیشتری به بین رشته ای شدن نشان می دهند. ازیک سو بحث ایجاد بین رشته ای ها در دانشگاه ها مطرح است و از دیگر سو، موج تغییر رشته و تجربه رشته های دیگر در مقاطع بالاتر پدیده ای متعلّق به دانشگاه های جدید است.
مولّفه پنجم به توزیع جغرافیایی دانشگاه ها اشاره دارد که براساس آن دانشگاه ها هرچه بیشتر در شهرها و نقاط جغرافیایی مختلف گسترده شده اند. روزگاری برای آمدن به دانشگاه باید شهر و کاشانه خود را ترک می کردیم اما اکنون دانشگاه ها به درب خانه مان آمده اند.
مولّفه ششم، غیردانشگاهی شدن دانشگاه است، یعنی پذیرش دانشجو، هرچه بیشتر از اختیار سازمان هایی به اسم دانشگاه خارج شده است و موسسات و سازمان های متفاوت متولی تربیت دانشجو شده اند؛ برای مثال، در ایران، وزارتخانه های متعددی برای دانشگاه تاسیس شده است. به همین شکل توزیع کننده های اعتبارات در باب دانش نیز تغییر کرده اند و سازمان هایی بیرون از دانشگاه در جهت دهی به دانشگاه ها به وجود آمده اند.
و سرانجام اینکه نوعی درهم آمیختگی و درهم تنیدگی ارزش های دانشگاه با ارزش های جامعه را شاهدیم.
همه این موارد نشان می دهند که دانشگاه از الگوی گذشته خود که نخبه گرایانه تر و وابسته تر به اهداف علم و حقیقت جویی بود فاصله گرفته و به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. در ادامه سعی می کنیم برخی از این تحولات را با تفصیل بیشتر شرح دهیم.
نسل جدید دانشگاهیان
تحقیق قانعی راد و همکارانش(۱۱) در بین سه نسل دانشگاهی نشان می دهد در شکل رابطه میان استاد و دانشجو در طول سه نسل تغییراتی رخ داده است، به گونه ای که رابطه آنها هرچه بیشتر به سمت نوعی رابطه منفعت گرایانه گرایش پیدا کرده است. سلطه فرهنگ آیین نامه ای، ماهیت دانشگاه را از تمرکز بر کشف حقیقت به مسائل زندگی روزمره معطوف کرده است. قانعی راد و همکارانش در تحقیق خود به نتایج زیر دست یافته اند.

۱. تولیدات دانشگاهی استادان نسل سوم نسبت به نسل های گذشته بیشتر شده اما هدف این تولیدات، نه نفس دانش و علم، بلکه کسب امتیاز و ارتقای دانشگاهی است.
۲. همکاری های شکل گرفته در قالب کتاب و مقاله اغلب به شکل صوری بوده است و باید تحت عنوان فرهنگ جدید رزومه سازی درک شود.
۳. در نسل اول استادان، امکان بیشتری برای شاگردپروری و شکل گیری مفهوم استاد وجود داشته اما با تغییر آیین نامه های ارتقای استادان و افزایش میزان دانشجویان، در دسترس بودن استاد به یکی از مهم ترین مسائل دانشجویان تبدیل شده است.
۴.تعاملات میان استادان و دانشجویان کاهش یافته و شکل رابطه میان آنها منفعت گرایانه و سودگرایانه شده است؛ در نتیجه می توان گفت جامعه پذیری دانشجو توسط استاد ضعیف شده است.
۵. ازیک سو هدف تحقیقاتی که استادان جدید انجام می دهند، دیگر کشف حقیقت نیست و از دیگر سو دانشجویان، بیشتر نمره گرا و مدرک گرا شده اند.
۶. فرهنگ آیین نامه ای ارتقاء، جای فرهنگ آرمانی دانشگاه را گرفته است و همه اینها موجب سلطه فرهنگ بازاری در بین نسل جدید دانشگاهیان شده است (قانعی راد و همکاران، ۱۳۹۳: ۵۲).

نتایج تحقیق قانعی راد و همکارانش، فضای خوبی برای تامل بیشتر دراین باره ایجاد می کند که وقتی از نسل جدید دانشگاهیان سخن می گوییم، به راستی منظورمان چیست؟
اولین مشخصه نسل جدید دانشگاهیان، تکثر در اهداف آنها از ورود به دانشگاه است. تحقیق آمنه صدیقیان که بخشی از پروژه برنامه پژوهشی «کلاس درس در ایران» بوده است، نشان می دهد دانشجویان از ورود به دانشگاه اهداف متنوعی دارند. وقتی از دانشجویان می پرسیم با چه انگیزه ای وارد دانشگاه شده اند، می بینیم این انگیزه ها یکدست نبوده است. امروزه آمدن به دانشگاه به بخشی از سرگرمی، دوری از کسالت و پیداکردن شانس برای تغییر زندگی بدل شده است و آموختن رشته موردِنظر، فقط نیمی از اهداف ورود به دانشگاه را پوشش می دهد.

جدول شماره ۱-۱. اهداف ورود به دانشگاه در بین دانشجویان



منبع: آمنه صدیقیان (۱۳۹۵)، پیمایش کلاس درس در دانشگاه های ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

دوم اینکه دانشگاه برای نسل جدید، کارکردهای متفاوتی پیدا کرده است. در پژوهش سراج زاده و همکارانش (۱۳۹۴)(۱۲) که در بین دانشجویان کل کشور به اجرا درآمده، از دانشجویان سوال شده است دستاوردهای آمدن به دانشگاه برایشان چه بوده است. طیف گسترده پاسخ ها از قبیل دریافت احترام، افزایش منزلت و بالا رفتن اعتمادبه نفس نشان می دهد که کارکردهای دانشگاه هرچه بیشتر با زندگی روزمره دانشجویان گره خورده است. دانشگاه صرفاً طمع خام و وعده نسیه برای آینده نیست (پیداکردن کار)، بلکه چیزی است که فرد می تواند در زندگی روزمره خود و در زمان حالش آن را لمس کند.

جدول شماره ۱-۲. مهم ترین دستاورد تحصیلات دانشگاهی از نظر دانشجویان در سال ۱۳۹۴
پاسخ



منبع: سراج زاده و همکاران (۱۳۹۴)، طرح سنجش نگرش ها، ارزش ها و رفتارهای دانشجویان کشور، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

می توان نشان داد که چگونه دانشگاه مصارف متفاوتی پیدا کرده است. تحقیق صدیقیان به ما نشان می دهد که تصور از دانشگاه خوب در بین دانشجویان تا چه اندازه متفاوت و ناهمگون است. در پژوهش سراج زاده و همکارانش نیز چنانچه در جدول بالا آمد، نشان داده شد که در میان انواع تصورات از دانشگاه خوب، کمترین درصد (۹/ ۸ درصد)، به تصور دانشگاه به مثابه مکان فهم حقیقت و بیشترین درصد (۵/ ۳۹ درصد)، به تصور دانشگاه به مثابه ابزار ارتقای تخصص و توانایی علمی مربوط است.

جدول شماره ۱-۳. توزیع درصد دانشجویان بر مبنای تصور از دانشگاه خوب



منبع: آمنه صدیقیان (۱۳۹۵)، پیمایش کلاس درس در دانشگاه های ایران، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

سومین مولّفه در معرفی نسل جدید دانشجویان، ایده ادامه تحصیل در دانشگاه است. اگر در دانشگاه های قدیم ایده «ورود به دانشگاه» غالب بود، در دانشگاه های جدید، ایده «ادامه تحصیل» غلبه پیدا کرده است. ایده ادامه تحصیل، به موج عظیمی از دانشجویان و همچنین فارغ التحصیلانی اشاره دارد که دانشگاه را از پیش تجربه کرده اند و با علم به نقائص و ناتوانی های دانشگاه در ایجاد شغل، همچنان متمایل به ماندن در دانشگاه اند؛ بنابراین، ماندن در دانشگاه، ایده جدید و البته جاافتاده ای است که براساس آن نه نفس «ورود به دانشگاه» بلکه «ماندن در دانشگاه» موضوعیت یافته است. برای مثال، تنها ۳۲ درصد دانشجویان کاملاً مطمئن اند که با مدرک تحصیلی شان کار پیدا می کنند، ۶۳ درصد آنها گفته اند که میل به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر دارند (صدیقیان، ۱۳۹۵). بنابراین، پدیده درس خواندن رابطه مبهم و پیچیده ای با اشتغال پیدا کرده است؛ ازیک سو رفتن به دانشگاه صرفاً برای اشتغال نیست و از دیگر سو، علی رغم ناامیدی دانشجویان از فرصت های شغلی موجود، دانشگاه همچنان جزء معدود انتخاب ها و امیدهای آنها برای یافتن کار است. به این دلیل از این رابطه با عنوان مبهم و پیچیده سخن می گوییم که نشان دهیم این رابطه در مقایسه با گذشته پیچیده تر نیز شده است.
بر مبنای مصاحبه های کیفی که با دانشجویان انجام داده ام، به یک دسته بندی از دانشجویان به خصوص دانشجویان تحصیلات تکمیلی رسیده ام که با داده های کمّی که پیش ازاین درباره تنوع انگیزه های ورود به دانشگاه و دستاوردهای دانشجوبودن و دانشگاهی ماندن ذکر شد، مطابقت دارد. برای فهم این دسته بندی ابتدا باید به تفکیک معنادار دانشجویان کارشناسی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی واقف بود؛ به این معنا که دانشجویان کارشناسی به لحاظ سنی و انگیزه ورود به دانشگاه با دانشجویان تحصیلات تکمیلی تفاوت دارند. دسته بندی حاضر عمدتاً معطوف به دانشجویان تحصیلات تکمیلی (مقاطع ارشد و دکتری) است. صرفِ نظر از دانشجویانی که ویژگی ها و خصیصه های نوعی و متعارف دانشجو را دارند، یعنی افرادی که برای تحصیل و متعاقباً گرفتن مدرک به منظور پیداکردن کار و شروع زندگی به دانشگاه می آیند، نسل جدیدی از دانشجویان، به خصوص در مقاطع تحصیلات تکمیلی پدید آمده اند که باید به نحو متفاوتی درک شوند:

الف- منزلت طلب های متکی بر چشم وهم چشمی: انگیزه بخش قابل توجهی از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی جدید از ورود به دانشگاه و گرفتن مدرک، جستجوی کار نیست بلکه اینها بیشتر در پی کسب منزلت اند. این گروه، درک روشنی از دانشگاه و علم ندارند و اساساً اگر در پی کسب شغلی دانشگاهی باشند، عمدتاً به دلیل پرستیژ آن است. بخش قابل توجهی از این دانشجویان، پایان نامه ها و تکالیف درسی خود را برون سپاری می کنند تا دوره آموزشی شان را سریع تر به پایان برسانند. تعداد زیادی از افراد این گروه که در مصاحبه ها مشارکت داشته اند، زنان بوده اند.

ب- ارتقاء طلب های متکی بر پیشرفت سازمانی و ایده بازنشستگی: ارتقاءطلب ها صرفاً در میان افراد شاغل یافت می شوند. این گروه گاهی می توانند ترکیبی از منزلت طلبی و ارتقاء طلبی را در خود داشته باشند اما تغییر احتمالی در سلسله مراتب سازمانی یا اندیشیدن در باب بازنشستگی است که آنها را به ادامه تحصیل تشویق می کند. تعداد این افراد نیز در میان نسل جدید دانشجویان در مقایسه با دوره های پیشین بیشتر شده است. هم زنان و هم مردان می توانند در این دسته قرار بگیرند اما در مصاحبه های ما زنان شاغلِ صاحبِ فرزند نقش برجسته تری داشته اند. این دسته نیز دانشگاه را چندان به عنوان جایگاه فهم حقیقت یا تحول در سطح دانش نمی بینند بلکه اغلب به تغییر وضعیت موجودشان می اندیشند.

ج- قدرت طلب ها و زرنگ ها: گروهی از فرصت طلبان که مشاغل عمدتاً دولتی دارند، به ادامه تحصیل و گرفتن مدرک به عنوان ابزاری برای بازسازی و بازتولید قدرت خود نگاه می کنند. هدف آنها رسیدن به مراتب بالاتر سیاسی و اداری یا مشروعیت دادن به موقعیتی است که از پیش داشته اند. پدیده «کُردانیسم» مصداق دیگری برای معرفی این گروه است. بخش عمده ای از کتاب ها و مقالات این گروه را نیز دیگران برایشان نوشته اند.

د- فراغت طلبان و تحول خواهان در زندگی شخصی: دسته دیگری از افراد به دلیل فرار از کسالت زندگی روزمره و ایجاد پویایی در زندگی شخصی و کاری خود به دانشگاه می آیند؛ بنابراین، هدف آنها از ورود به دانشگاه دستیابی به منزلت یا ارتقاء نیست بلکه عمدتاً دلایل شخصی و روان شناختی دارد. اکنون که آمدن به دانشگاه برای بسیاری از افراد ممکن شده است چرا مانند رفتن به مسافرت یا خرید از پاساژ، دانشگاه نیز نتواند جایی برای گریز از ملال زندگی و تغییر در زندگی شخصی تلقی شود!

ه- معناطلبان: معناطلبان جذاب ترین بخش گونه شناسی در این تحقیق به شمار می آیند. این دسته به لحاظ سنی افرادی اند که دهه های ۵۰ به بعد عمرشان را سپری می کنند. این افراد یا بازنشسته اند، یا زنان خانه داری اند که از قید فرزندانشان رهایی یافته و اکنون فرصتی برای ماجراجویی های شخصی خود پیدا کرده اند. همان طور که می دانیم افرادی که بازنشسته شده یا به هر دلیل سن کار را پشت سر گذاشته اند، برای شکل دادن به آینده خود به دانشگاه نمی آیند؛ آنها گویا دنبال چیزی گمشده در زندگی شان می گردند. این نسل تصور می کنند به دلایل مختلفی چون جنگ، فقر و اضطرار از تحصیل بازمانده اند و یا به دلیل فشار اجتماعی در رشته هایی تحصیل و کار کرده اند که علاقه اصلی شان نبوده است؛ بنابراین، اکنون از طریق تحصیل صرفاً به دنبال کسب معنا و ارضای علائقی اند که معوق مانده است. این گروه دانشگاه را به خاطر خود دانشگاه جدی گرفته اند و در پی فهم چیزی و کشف معنائی اند تا بتوانند به زندگی خود از نو رنگی بدهند. البته باید توجه داشته باشیم که حضور این نسل ممکن است تاثیر چندانی بر تولیدات علمی نداشته باشد. مسئله برای این دسته، نه کسب شغل است و نه تولید علم، بلکه معناطلبی شخصی ای است که با زندگی روزمره شان گره خورده است.

و- نخبگان بیکار و ناامید دانشگاهی: ناامیدان و نخبگان بیکار، قشر نسبتاً جوانی از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های بزرگ اند که با نمره های خوب از دانشگاه ها فارغ التحصیل شده اند اما به دلایل مختلفی مانند دسترسی نابرابر به بازار کار، از دستیابی به کار شرافتمندانه ناامید شده اند. بخش عمده ای از این افراد ترجیح می دهند مجدداً ادامه تحصیل دهند و بیشتر از طریق تدریس پاره وقت در دانشگاه های علمی کاربردی یا نگارش پایان نامه و کتاب برای دانشجویان و استادان دانشگاه ها امرار معاش می کنند.
نتیجه گیری
در دهه ۹۰ دانشگاه های ایران نه تنها ساختار و کارکرد متفاوتی یافته اند، بلکه نسل متفاوتی از دانشجویان را در خود جای داده اند که با نسل دانشجویان آرمان خواه دهه های ۶۰ و ۷۰ تفاوت دارند. فهم جدیدی از دانشگاه در ایران در حال شکل گیری است و ما در لحظه یک گسست قرار گرفته ایم؛ لحظه ای که دانشگاه، دانشجو و کلاس درس از نو تعریف می شود. در مورد بازتعریف واقعیت مایلم از دیدگاه شوتس در باب تجربه مستقیم واقعیت وام بگیرم. در دوره های پیشین، به علت کمبود دانشگاه و تعداد کمتر دانشجو و استاد، در سنخ شناسی ها، دانشگاه و استاد عمدتاً براساس تجربه غیرمستقیم از واقعیت فهم می شدند اما دانشگاه انبوه که خود موجب تولید انبوه استاد و دانشجو شد، امکان تماس و رویارویی افراد با دانشگاه را در تجربه مستقیم واقعیت فراهم آورد. بسیاری از افراد که تاکنون امکان ورود به دانشگاه را نمی یافتند، اکنون می توانند دانشگاه را تجربه کنند و اولین چیزی که در این فرایند تجربه تغییر می کند، فهم و درک این افراد از دانشگاه است.
یکی از مهم ترین پدیده هایی که در دانشگاه جدید رواج پیدا کرده است، پدیده «دکتر شدن» است؛ آرمان «دکتر شدن» جایگزین آرمان «ورود به دانشگاه» شده است و مفهوم پشت کنکور ماندن دیگر آن گونه که در دهه های گذشته رایج بود، فهم نمی شود. برای مثال، پشت کنکوری معمولاً اشاره به نسل جوانی داشت که دبیرستان را تمام کرده بود اما اکنون با همگانی شدن خواست ورود به دانشگاه، سن و جنسیت جایگاه متفاوتی در دانشگاه پیدا کرده است. تحصیل در مقطع دکتری به خواستی همگانی تبدیل شده است؛ تحقیقات جدید نشان داده اند ۷۰ درصد دانشجویان مایل اند تا مقطع دکتری ادامه تحصیل دهند و ماندن در دانشگاه جای ورود صرف به دانشگاه را گرفته است؛ یعنی ماندن در دانشگاه، خود تبدیل به هدف شده است. بنابراین، می توانیم بگوییم ایده ماندن در دانشگاه جایگزین ایده ورود به دانشگاه شده است؛ دانشگاه دیگر صرفاً مکانی برای انتقال دانش یا مرحله ای برای شغل یابی نیست، بلکه نفس آمدن و ماندن در دانشگاه، خود، به هدف بدل شده است.
نکته دوم در باب دانشگاه های جدید، بحث چرخه تولید متخصص و ایجاد بازار کار در خود دانشگاه است. اکنون، دانشگاه هم درد است و هم درمان. دانشگاه در ایجاد بازار کار و تولید متخصص برای آن ناتوان مانده است. به همین دلیل راه حل، درون خود دانشگاه جستجو شده است. دانشگاه که روزگاری -از طریق تربیت و تولید عظیم نیروی کار- حلال مشکلات جامعه بود، اکنون باید حلال مشکلات خود نیز باشد و درون خود بازار کار ایجاد کند. اولین شکل بازار کار، از طریق راه حل رسمی و مشروع توسعه رشته ای و تکثیر موسسات علمی ممکن شده است که به واسطه آن استادشدن به امری آسان تبدیل شده است. شکل دوم بازار کار به واسطه زیست حاشیه ای در بدنه دانشگاه فراهم شده است که براساس آن دانشجویان تحصیلات تکمیلی بازار کار را درون خود دانشگاه یعنی با ارائه خدمات به سایر دانشجویان جستجو می کنند (مانند بازار سیاه پایان نامه نویسی و مقاله نویسی). این خود موضوع بحث مستقلی است. حاصل کار نیز تخریب دانشگاه توسط خود دانشگاه بوده است.
نکته سوم در باب دانشگاه های جدید، تغییر کارکرد دانشگاه برای دانشجویان است. بخش قابل توجهی از جمعیت حدوداً پنج میلیونی دانشجویان از پیش شاغل اند (به خصوص در دانشگاه های علمی کاربردی و در مقاطع تحصیلات تکمیلی). برای این گروه از دانشجویان، برخی کارکردهای دانشگاه از قبیل ارتقاءطلبی، منزلت طلبی، قدرت طلبی و نظایر آن اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به این معناست که ادعا می کنیم مفهوم دانشگاه عوض شده است، یعنی دانشگاه بیشتر از آنکه کارکرد ساختن آینده نسل جوان را داشته باشد، برای ترمیم حال به خدمت گرفته می شود؛ دانشجویان نسل گذشته صرفاً برای ساختن آینده ممکن خود به دانشگاه می آمدند اما نسل جدید دانشجویان از دانشگاه و مدرک آن برای ترمیم زندگی حال خود بهره می برند.
و نکته آخر اینکه ما وارد دوره پسامدرک گرایی شده ایم. در اینجا مصرف فضای دانشگاه و دانشجوبودن به شکل متفاوتی از گذشته رخ می دهد؛ در گذشته عطش گرفتن مدرک وجود داشت؛ درنتیجه کسی که مدرک می خواست در کنکور شرکت می کرد، در کلاس ها حاضر می شد، امتحان می داد، پایان نامه می نوشت و در آخر نیز مدرک می گرفت. درواقع، دانشجو مراتب و مناسک دانشگاه را سپری می کرد اما امروزه مناسک دانشگاه کم رنگ شده است. امروزه تعداد بیشتری از افراد بدون آزمون یا با دانش کم وارد دانشگاه ها می شوند؛ برای حضور در کلاس درس خیلی به آنها سخت گیری نمی شود (چون در دانشگاه های شهریه ای درس می خوانند)؛ برای امتحانات پایان ترم نیز افرادی شبیه به خود را به جلسه امتحان می فرستند؛ مقالات و پایان نامه هایشان را نیز اشخاص دیگری برایشان می نویسند؛ آنها تنها یک روز آخر برای دفاع رفته و بعد از اتمام جلسه نیز سر کار خود برمی گردند بدون اینکه نیاز چندانی به این مدرک داشته باشند. در یکی از مصاحبه هایی که انجام دادم، فرد فارغ التحصیل حتی به دنبال مدرک نیز نبود، بلکه صرفاً به ثبت ورود به دانشگاه در رزومه اش نیاز داشت. بدین ترتیب، در دوره پسامدرک گرایی، کارکردهای فرهنگی و اجتماعی دانشگاه ها غالب می شود و به دلیل ناتوانی دانشگاه در ایجاد شغل، کارکردهای اقتصادی آن به حاشیه می رود.

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه، از نردبان تا سایبان