کتاب صوتی فوتبال علیه دشمن با صدای عادل فردوسی‌پور
Loading

چند لحظه ...
کتاب جشن گل سرخ

کتاب جشن گل سرخ

نسخه الکترونیک کتاب جشن گل سرخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۲۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب جشن گل سرخ

ملامحمد پس از نماز صبحگاهی کنار ستونی ایستاده بود و به آسمان می‌نگریست و در انتظار بود تا آخوند مهتر به مدرسه درآید. یاد روستایش افتاد و دل‌تنگ شد. برای پدر و مادرش و نظیره. و زیر لب گفت: «اینک آن‌ها به چه حال‌اند؟ هنگامی‌که امتحان‌ها به پایان رسد سری به آن‌ها خواهم زد.»‌ و کتابی که به دست داشت گشود. ـ چگونه‌ای ملامحمد! خلوت گزیده‌ای. ـ آه آقا شمایید. در انتظارتان بودم. آخوند مهتر دانه‌های تسبیح بینداخت و به ملامحمد خیره شد. ـ خیر باشد! ـ ان‌شاءاالله امروز می‌خواهم به بازار شوم از برای دیدن دوستی. آخوند مهتر گفت: «کتاب به کجا می‌بری؟» ـ تا به بازار رِسَم می‌خوانم. باید مساعی خویش به غایت رسانم تا با امتیاز عالی امتحان‌ها را به فرجام رسانم. ـ احسنت بر تو باد که هیچ فرصتی را از دست نمی‌دهی. برو! برو به سلامت. ملامحمد از مدرسه بیرون شد و سوی چشمه‌ی قلمفور رفت. لختی در کنار آن بیاسود سپس به زیارت عبدالرحمن جامی ‌شد و از آن‌جا عازم بازار. به دکان صرافی ژوزف رسید. بسته بود. زیر لب گفت: «چه پیش آمده که دکان بسته است؟» لختی ایستاد و سپس سوی خانه ژوزف شد. جماعتی از زن و مرد چلیپا به دست و ردا به دوش یا بی‌ ردا به کرات به خود خاج می‌کشیدند. در آن جماعت عده‌ای صلوات می‌فرستادند و آیه‌الکرسی می‌خواندند. محمد قدم تند کرد و به جماعت ملحق شد. ـ چه واقعه‌ای رخ داده!؟ کسی از میان جمعیت گفت: «دختر مرد نصرانی صاحبِ این خانه، در مزار شریف شفا یافته.» ملامحمد آهی کشید. در بسته بود. ملا از لای جمعیت خود را به در رساند و آن را به سختی کوبید. صدایی نیامد. صدای جماعت کوچه را پر کرده بود و دسته‌ای کبوتر چاهی لب دیوار، بی‌هراس از مردمانی که غریو می‌کشیدند نشسته بودند. ناگهان در باز شد. ـ گام‌های‌تان را به چشم می‌گیرم. رخصت دهید و در دسته‌های چند نفری داخل شوید. عذر می‌خواهم که سرایم گنجایش همه را ندارد. بکتاش کنار ژوزف ایستاده بود. قبراق و مهیا چشم به دهان ژوزف و روی جمعیت می‌چرخاند و سر تکان می‌داد. ـ او ملامحمد است. بکتاش این بگفت و بشد و دست او را گرفت. ملامحمد و ژوزف و بکتاش یک‌دیگر را در آغوش کشیدند و اشک شوق بسیار ریختند.

ادامه...

مشخصات کتاب جشن گل سرخ

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر ۱۳۹۵/۰۷/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.81 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جشن گل سرخ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب جشن گل سرخ