فیدیبو نماینده قانونی نشر شورآفرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفت‌وگو با آکیرا کورساوا

کتاب گفت‌وگو با آکیرا کورساوا

نسخه الکترونیک کتاب گفت‌وگو با آکیرا کورساوا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب گفت‌وگو با آکیرا کورساوا

چیزی که بیشتر در خاطرم مانده است به آن سکانس طولانی پایان فیلم مربوط می‌‌شود. جایی که ما قطعاتی از آینده‌ی زندگی قهرمان فیلم را می‌‌بینیم. در ابتدا قصد داشتم سراسر این بخش با موسیقی همراه شود. من با‌‌ هایاساکا درباره این موضوع صحبت کردم و او هم موسیقی موردنظر را ساخت اما در زمان صداگذاری، فارغ از اینکه کیفیت کار هرکدام از ما چگونه بود، صحنه‌‌ها و موسیقی به‌هیچ‌وجه باهم منطبق نمی‌‌شد. درواقع رابطه‌‌ای میان تصویر و موسیقی به وجود نمی‌‌آمد. بنابراین زمان زیادی به این مشکل فکر کردم و درنهایت کل موسیقی را حذف کردم. خوب به یاد دارم که ‌‌هایاساکا تا چه حد ناامید و ناراحت شده بود. فقط یک‌گوشه نشسته بود و به نقطه‌ای خیره مانده بود. هیچ حرفی نمی‌‌زد. باوجوداین سعی می‌‌کرد تا پایان روز ناراحتی خود را پنهان کند. از اینکه مجبور شدم این کار را انجام بدهم واقعاً متأسف هستم اما چاره‌‌ای نبود. اکنون نمی‌‌توانم احساس خودم را به او بگویم چون او دیگر در میان ما نیست. مرد خوبی بود. او (حتی با عینک) نابینا بود و من ناشنوا. ما باهم به‌خوبی کار می‌‌کردیم. زیرا ضعف یکی از ما نقطه‌ی قوت دیگری بود. ده سال باهم کارکردیم و بعد او از دنیا رفت. مرگ او نه‌تنها برای من بلکه برای موسیقی ما یک فقدان بزرگ بود. شما نمی‌توانید در کل زندگی‌تان دو بار با چنین انسانی آشنا شوید.

ادامه...

بخشی از کتاب گفت‌وگو با آکیرا کورساوا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



رویدادنگاری

۱۹۱۰ آکیرا کورساوا در ۲۳ مارس در توکیو به دنیا آمد. جوان ترین فرزند خانواده. چهارخواهر و سه برادر. پدر او یوکاتا کورساوا از نوادگان سامورایی هاست که ابتدا در ارتش به سمت افسری می رسد و بعد به عنوان معلم تربیت بدنی و سپس مدیر دبیرستان کار می کند. مادر آکیرا، شیما نام دارد و از خانواده ای تجارت پیشه و اهل اوساکاست.
۱۹۱۷ آکیرا در توکیو وارد دبستان می شود.
۱۹۲۰ مرگ جوان ترین خواهر آکیرا، مومویو
۱۹۲۳ کورساوا وارد دبیرستان می شود. در آنجا به واسطه یکی از معلم ها به نام سئیچی تاچیکاوا و برادر بزرگ ترش هیئگو که به عنوان راوی فیلم های صامت خارجی کار می کند، برای اولین بار با هنرهای زیبا آشنا می شود.
۱۹۲۷ کورساوا از دبیرستان فارغ التحصیل می شود. به واسطه علاقه شدید به نقاشی در آزمون ورودی مدرسه دوشرشا (کالج آموزش نقاشی غربی) شرکت می کند اما قبول نمی شود. باوجوداین، یکی از نقاشی های او با عنوان سئیبوتسو از طرف نمایشگاه نیکا پذیرفته می شود نمایشگاهی در حمایت از هنرهای مدرن در برابر هنر سنتی تحت حمایت حکومت.
۱۹۲۹ کورساوا به لیگ هنرمندان پلورتاریا می پیوندد اما در بهار ۱۹۳۲ به واسطه عدم دل بستگی به ارزش های سیاسی موجود در لیگ از آن جدا می شود.
۱۹۳۰ شرایط بدنی کورساوا در آزمون پذیرش ارتش تائید نمی شود در نتیجه در جنگ جهانی دوم خدمت نمی کند.
۱۹۳۳ خودکشی برادر بزرگ تر کورساوا، هیئگو در سن ۲۷ سالگی. مرگ بزرگ ترین برادرش ماسایاسو.
۱۹۳۶ کورساوا کار در صنعت فیلم سازی را آغاز می کند. به عنوان دستیار کارگردان در کمپانی پی سی ال استخدام می شود.
۱۹۳۷ به عنوان دستیار ارشد کارگردان کاجیرو یاماموتو فعالیت می کند.
۱۹۴۱ کورساوا در کلیه پروژه های سینمایی یاماموتو به عنوان نویسنده و دستیار کارگردان همکاری می کند. او با سایر کارگردان ها ازجمله میکیو ناروسه، ترسو تاکیزاوا و اوسامو فوشیمیرو همکاری می کند. انتشار نخستین فیلم نامه کورساوا با عنوان یک آلمانی در معبد داروما.
۱۹۴۲ فیلم نامه «سکوت مطلق» کورساوا برنده نشان طلای مسابقه فیلم نامه نویسی نیهون ایئگا می شود. همچنین فیلم نامه «برف» او جایزه فیلم نامه برتر جشنواره وزارت آموزش وپرورش را کسب می کند اما هیچ کدام از این فیلم نامه ها به موجب شرایط جنگی حاکم بر کشور ساخته نمی شوند.
۱۹۴۳ کورساوا نخستین فیلم خود، سانشیرو سوگاتا را کارگردانی می کند.
۱۹۴۴ دومین اثر او «زیباترین» اکران می شود.
۱۹۴۵ اکران فیلم «سانشیرو سوگاتا، بخش دوم». در ۱۵ فوریه با یوکو یاگوچی ازدواج می کند. همسر او بازیگر اصلی فیلم زیباترین است. پسر آن ها هیسائو (که بعدها تهیه کننده سینما می شود) در ۲۰ مارس متولد می شود. فیلم «مردانی که با دم شیر بازی می کنند» از طرف فرماندهی نظامی امریکا به دلیل حمایت آشکار از فئودالیسم توقیف می شود.
۱۹۴۶ «آنان که فردا را می سازند» اکران می شود. کورساوا این فیلم را به همراه کاجیرو یاماموتو و هیئوئس کیکاوا کارگردانی می کنند اما از آنجایی که چند صحنه از آن بدون اجازه او حذف می شود و کورساوا نام این فیلم را از سیاهه ی آثار سینمایی خود حذف می کند.
۱۹۴۷ افتتاحیه «یک یکشنبه هیجان انگیز»
۱۹۴۸ مرگ پدر کورساوا. اکران «فرشته مست» با بازی توشیرو میفونه. ازآن پس میفونه به بازیگر موردعلاقه کورساوا تبدیل می شود. همراه با یاماموتو و دیگران کمپانی «موشن پکچرز آرتیستز» را تاسیس می کنند.
۱۹۴۹ اکران دو فیلم از او: «دوئل آرام» و «سگ ولگرد»
۱۹۵۰ افتتاحیه «رسوایی» و «راشامون»
۱۹۶۱ اکران «ابله». راشامون برنده شیر طلای جشنواره ونیز می شود. اکران راشامون در نیویورک به عنوان اولین فیلم ژاپنی پس از چهارده سال در ایالات متحده. مدتی بعد مارتین ریت نسخه امریکایی آن را با عنوان «خشم» می سازد.
۱۹۵۲ اکران «مردانی که با دم شیر بازی می کنند» و «زیستن». راشامون برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان می شود. همچنین انجمن منتقدین نیویورک و صنف ملی منتقدین، این فیلم را به عنوان اثر برتر خارجی زبان سال انتخاب می کنند. مرگ مادر کورساوا.
۱۹۵۴ افتتاحیه فیلم «هفت سامورایی».(جان استورجس نسخه امریکایی این فیلم را با عنوان هفت دلاور می سازد) هفت سامورایی برنده شیر نقره ای جشنواره ونیز می شود. دختر کورساوا، کازوکو در ۲۹ ژانویه متولد می شود.
۱۹۵۵ اکران «سوابق یک باشنده زنده»
۱۹۵۷ اکران «سریر خون» و «در اعماق». به دعوت جشنواره فیلم لندن، کورساوا برای نخستین بار به خارج از ژاپن سفر می کند و در جشنواره لندن به همراه جان فورد، ویتوریو دیسکا و رنه کلر مورد تقدیر قرار می گیرد.
۱۹۵۸ افتتاحیه «قلعه پنهان». این فیلم برنده خرس نقره ای جشنواره برلین برای بهترین کارگردانی می شود همچنین جایزه انجمن بین المللی منتقدین جشنواره ونیز را کسب می کند جورج لوکاس، مدتی بعد ملهم از طرح کلی این فیلم جنگ ستارگان را می سازد.
۱۹۵۹ کورساوا کمپانی فیلم سازی خود را تاسیس می کند. نخستین کمپانی فیلم سازی مستقل ژاپن در تاریخ سینمای این کشور.
۱۹۶۰ کورساوا به اروپا سفر می کند و برای تماشای مسابقات المپیک به رم می رود زیرا قرار است افتتاحیه مسابقات المپیک توکیو در ۱۹۶۴ را کارگردانی کند (او در نهایت این کار را انجام نمی دهد). اکران «آدم بد راحت می خوابد»
۱۹۶۱ افتتاحیه «یوجیمبو». سرجیو لئونه مدتی بعد فیلم یک مشت دلار را با بازی کلینت ایستوود، بر اساس همین اثر می سازد. زیستن جایزه دیوید او. سلزنیک (لورل طلایی) را کسب می کند.
۱۹۶۲ اکران «سانجورو»
۱۹۶۳ اکران «بالا و پایین»
۱۹۶۵ اکران «ریش قرمز». این فیلم جایزه فرهنگی آساهی ژاپن را کسب می کند، کورساوا جایزه یادواره رامون ماکسی ساو را در مانیل فیلیپین کسب می کند (برای تکریم ادبیات و روزنامه نگاری)
۱۹۶۶ کورساوا با امید یافتن آزادی بیشتر در فضای هنری به امریکا مهاجرت می کند. پس از اینکه کمپانی فاکس قرن بیستم [به دروغ] به کورساوا می گوید که دیوید لین نیز در پروژه تورا، تورا، تورا حضور دارد، او موافقت می کند در این پروژه همکاری کند.
۱۹۶۸ فیلم نامه «زیستن» به زبان انگلیسی در امریکا منتشر می شود.
۱۹۶۹ کورساوا با پروژه تورا تورا تورا قطع همکاری می کند. تنها چیزی در حدود یک دقیقه از مواد فیلم برداری شده توسط او، در نسخه نهایی فیلم جای می گیرد. به ژاپن بازمی گردد و همراه با کاگردان های دیگر (کیسوکه کینوشیتا، کون ایچیکارا و ماساکی کوبایاشی) کمپانی فیلم سازی «گروه چهار اسب» را تاسیس می کند. فیلم نامه راشامون در امریکا منتشر می شود.
۱۹۷۰ افتتاحیه نخستین فیلم رنگی کورساوا، دودسکادن.فیلم نامه هفت سامورایی در امریکا منتشر می شود.
۱۹۷۱ تیتو، رئیس جمهور یوگسلاوی به کورساوا نشان افتخار می دهد. پس از شکست تجاری دودسکادن کورساوا با بریدن رگ دستش خودکشی می کند اما خدمتکار، او را در وان حمام پیدا می کند و از مرگ نجات می دهد.
۱۹۷۲ انتشار کامل اثر دوازده جلدی با عنوان «کلیه آثار آکیرا کورساوا» در ژاپن.
۱۹۷۵ اکران درسواوزالا. این فیلم برنده جایزه طلای جشنواره مسکو می شود.
۱۹۷۶ درسواوزالا برنده بهترین فیلم خارجی زبان آکادمی اسکار می شود. کورساوا به عنوان نخستین فیلم ساز ژاپنی به عنوان برترین شخصیت فرهنگی سال انتخاب می شود.
۱۹۷۸ خاطرات کورساوا با عنوان «چیزی شبه به یک خودزندگی نامه نگاری» در ژاپن به تدریج چاپ می شود. آکادمی فیلم اروپا جایزه «مشارکت بشردوستانه» خود را به کورساوا اهدا می کند.
۱۹۸۰ اکران کاگموشا. کاگموشا برنده نخل طلای جشنواره کن می شود. کورساوا جایزه بهترین کارگردانی را از آکادمی فیلم انگلستان به خاطر همین فیلم کسب می کند.
۱۹۸۲ انتشار نسخه انگلیسی «چیزی شبیه به یک خودزندگی نامه نگاری». راشامون به عنوان «شیرِ شیرها» در جشنواره ونیز برگزیده می شود.
۱۹۸۳ استودیو «کورساوا فیلم» در یوکوهاما ساخته می شود.
۱۹۸۵ همسر کورساوا در ۶۳سالگی فوت می کند. افتتاحیه آشوب. اکران مستندی با عنوان «ا،کی: شمایل آکیرا کورساوا» اثر کریس هاوکر فرانسوی. اکران فیلم «قطار مهارناشدنی» اثر آندری کونچالفسکی با فیلم نامه ای از کورساوا.
۱۹۸۶ فیلم نامه آشوب در لندن منتشر می شود. آشوب در چهار رشته نامزد اسکار می شود اما صرفاً اسکار بهترین طراحی لباس را به دست می آورد. کورساوا همراه با بیلی وایلر و جان هیوستن در مراسم اسکار برای اعلان جوایز به روی صحنه می رود. او نخستین جایزه آکیرا کورساوا در جشنواره فیلم سان فرانسیسکو را دریافت می کند.
۱۹۹۰ اسکار یک عمر دستاورد هنری. اکران «رویاها».
۱۹۹۱ افتتاحیه «حماسه سرایی در ماه آگوست»
۱۹۹۳ کمپانی توهو، مجموعه آثار کورساوا را روی سی دی منتشر می کند. اکران آخرین فیلم او «نه، هنوز نه»
۱۹۹۸ کورساوا در ششم سپتامبر، در توکیو و در اثر سکته مغزی چشم از جهان فرو می بندد.
۲۰۰۰ تاکاشی کوئیزومی بر اساس آخرین فیلم نامه کورساوا «پس از باران» یک فیلم می سازد. شهر ایماری در جنوبی ترین جزیره ژاپن، کیوشو، به عنوان مکان اصلی موزه یادواره آکیرا کورساوا انتخاب می شود. فیلم های آشوب و کاگموشا در این شهر ساخته شده اند.
۲۰۰۵ مجله ایمپایر، کورساوا را به عنوان ششمین کارگردان بزرگ تاریخ انتخاب می کند.

معرفی کارگردان برجسته ژاپنی

ری فالک(۴۹)/۱۹۵۲
کارگردان راشامون آدمی است که اجازه نمی دهد ضعف هنری کارمندانش مانع کار او شود و اگر این جمله به نظر شما انعکاس ناله و شکایت یک هنرمند برادوی(۵۰) علیه هالیوود از آن سوی اقیانوس آرام است، درست برداشت کرده اید.
آکیرا کورساوا اگرچه بر این حقیقت واقف است که درباره ی هالیوود به قول خود من «نمی توان نیاز به یک رویکرد علمی در تولیدات استودیویی را منکر شد» اما ذاتاً یک هنرمند است. به سختی می توان کورساوا را وادار کرد که صحبت کند. وقتی که به او می گویم فیلم مطرح و مورد استقبال قرارگرفته اش در عرصه بین المللی یعنی راشامون را به عنوان نخستین فیلم ژاپنی پس از جنگ، در سالن کوچک کارنگی در نیویورک اکران کرده اند، این اظهارنظر را بی چون وچرا می پذیرد و هیچ نظر یا واکنش خاصی نشان نمی دهد.
باوجوداین او آماده است تا بی پرده درباره معاصرین ژاپنی خود سخن گوید «کارگردان های ما اهداف کوچکی را در نظر دارند درنتیجه دستاوردهای کوچکی برای کشورمان داشته اند. ما باید به سراغ موضوعات بزرگ برویم و از شکست نهراسیم. کارگردان های ژاپنی جرات و جسارت کافی را ندارند و صرفاً از یکدیگر تقلید می کنند. آن ها ایده های بکر و برجسته ی زیادی در سرندارند و از این وضعیت راضی هستند و احساس شرمساری نمی کنند. این رویکرد از جانب سطوح بالای مدیریتی حمایت می شود. زیرا آن ها از دستاوردهای نوین و پیشرفت می ترسند.»

باورها

منتقدین محلی آثار او را «نیرومند اما خشن، ناپخته و ناقص» نامیده اند و به نظر می رسد او آماده است این انتقاد را به سادگی قبول کند. آقای کورساوا باور دارد با مرگ سینمای صامت و گسترش و پیشرفت تکنی کالر، فیلم ها بسیار پیچیده تر شده اند. او احساس می کند که ابزار بیانگری هنری باید ساده تر باشد. وقتی از او می پرسم آیا منظور او این است که داستان هایی که در فیلم ها روایت می شوند به جای اینکه یک خط داستانی اصلی را دنبال کنند چندین داستان کوچک را پی می گیرند، او پاسخ می دهد که بخشی از ماجرا همین طور است. بیان دقیق آنچه در ذهن دارد از طریق یک مترجم برای او بسیار دشوار است. ممکن است او چند مثال آورد تا شاید بحث روشن تر شود؟ خوب به نظر او «همه چیز درباره حوّی» فیلم بسیار پیچیده ای است. آیا می تواند یک مثال آمریکایی بزند؟ لحظه ای می اندیشد و بعد پاسخ می دهد: «نمی توانم یک فیلم آمریکایی پیدا کنم که از تکنیک ساده سازی استفاده کرده باشد. اما ازنظر من روبرتو روسلینی(۵۱) در ایتالیا مدام سعی می کند به این ساده سازی نزدیک شود.»
کورساوا نیز شخصاً از این تکنیک در راشامون و فیلم «در جنگل» استفاده کرده است. دو اثری که به طور کامل خارج از استودیو فیلم برداری شده اند.
او می گوید که ژاپنی ها منظور او را متوجه نشده اند و از اینکه می بیند غربی ها توانسته اند هدف او را درک کنند بسیار خوشحال است. آقای کورساوا به همراه شینوبو هاشیموتو فیلم نامه را بر اساس رمانی از ریونوسوکه آکوتاگاوای فقید، نوشتند. پرسش اصلی این است: آیا حقیقتی در میان است؟ آیا ذهن انسان می تواند این حقیقت را درک نماید؟ اگر حقیقتی وجود دارد آیا خودپرستی انسان مانع درک آن نمی شود؟
از این منظر نویسنده ی رمان و نویسندگان فیلم نامه به ویژه کورساوا اتفاق نظر دارند. مولف رمان از ما می خواهد که نیک سرشتی انسان را به عنوان راه حل یک مساله غامض بپذیریم. او ملتمسانه از ما می خواهد که به نیکی ایمان آوریم. اما کورساوا از این هم فراتر می رود و در پایان فیلم برای تاکید بیشتر بر این حقیقت، صحنه ای را به داستان اضافه می کند که هیزم شکن ها کودک یتیم را به فرزندی قبول می کنند. صحنه ای که در رمان وجود ندارد.
کورساوا در خانه ی بزرگ اعیانی خود روی کف پوش های مخملی براق و گران قیمت سالن اصلی، جلوی یک منقل زغال نشسته است و از آستین دراز کیمونوی سیاه رنگش یک سیگار برگ درمی آورد و با زغال نیم سوخته درون منقل آن را روشن می کند. چای سبز در فنجان های سفالی ریخته می شود و درحالی که مشغول نوشیدن چای هستیم درخت کریسمس را می بینم که بیش ازحد تزیین شده و در گوشه ای از اتاق قرار گرفته است. آقای کورساوا چهل ویک سال دارد و برای اینکه یک ژاپنی باشد بیش ازحد بلندقامت است.
او در سراسر دوران کاریش یک یاغی یا یک آفریننده خلاق بوده است. او براساس ابله داستایوفسکی یک فیلم ساخت. در مرحله تدوین نهایی، زمان فیلم بیش از سه ساعت بود. کمپانی شوچیکو(۵۲) اصرار داشت که فیلم کوتاه شود و به زمان استاندارد فیلم های عادی برسد. اما کارگردان فیلم باور داشت که اگر فیلم را سلاخی کنند آن موقع عنوان اثر تنها، برازنده سازندگان آن خواهد بود و مردم هم چیزی از آن نخواهند فهمید. درنهایت مدیران پیروز شدند و کورساوا، شوچیکو را ترک کرد.
در سال ۱۹۴۸ ژاپن او را به خاطر فیلم طعنه آمیز یک یکشنبه شگفت آور به عنوان برترین کارگردان سال انتخاب کرد. آقای کورساوا، مرد فقیری را ترسیم می کند که عاشق می شود. این دو دلداده ی بی پول آرزوی تماشای یک سمفونی را در سردارند. درنهایت آن ها در سالن خالی می نشینند اما حتی حضور در سالن خالی سبب نمی شود که شادکامی درونی آن ها از جوش وخروش بازماند. آن ها ترنم موسیقی زیبا را حتی در آن سالن سرد و خالی می شنوند.

گذشته و آینده

فرشته مست یکی از بهترین آثار سینمایی دوران کاری او است. برخی از آمریکایی ها احساس می کردند که این فیلم به شکل غریبانه ای به «آخر هفته گم شده» شباهت دارد. این فیلم داستان یک دکتر خوش قلب و دائم الخمر را روایت می کند که نمی تواند جان یک خلاف کار لوطی مسلک ناخوش احوال را نجات دهد. دکتر در وجود آن گانگستر، بازتولیدی از شخصیت خود را می بیند. داستان فیلم در توکیوی ویران پس از جنگ می گذرد.
دوران جنگ ازنظر حرفه ای برای آقای کورساوا بسیار تلخ و کم ثمر بود. او پس از ۵سال دستیاری کارگردان های گوناگون توانسته بود نظر اکثریت مدیران کمپانی توهو را جلب کند. اما سانسور شدید و سرسختانه، او را در کام خود فرو برد. آقای کورساوا در طول جنگ تنها دو فیلم ساخت.
قرار است امسال مهارت های کارگردانی آقای کورساوا بر نظام دیوان سالاری بدنام ژاپنی متمرکز شود. این فیلم که هنوز عنوان آن مشخص نیست به داستان زندگی دیوان سالاری خواهد پرداخت که از سرطان دستگاه گوارش رنج می برد. او باوجود بیماری صعب العلاجی که دارد به سختی کار می کند تا بتواند در دستگاه دولتی جایگاه مناسبی به چنگ آورد. شاید واشنگتن نشین ها (دولت مردان آمریکایی.م) با دیدن این فیلم آرزو کنند ای کاش در میان صنعتگران هالیوودی هم کسی پیدا می شد و با نگاهی مهربانانه داستان زندگی آن ها را روایت می کرد.

یک گزارش شخصی: من و کورساوا

دونالد ریچی(۵۳)/۱۹۶۰
من و کورساوا در حال گفتگو درباره میزوگوچی بودیم. در نوشگاه کوچک یک هتل ارزان، تنها نشسته بودیم و به نظر می رسید متصدی نوشگاه پشت پیشخوان به خواب رفته است. هرچند قرار بود فیلم برداری ساعت شش صبح روز بعد آغاز شود اما کورساوا قصد نداشت به تخت خواب برود. «نمی خواهم بخوابم. من یک آدم اهل حرف و وراجی مادرزاد هستم. حرف زدن را دوست دارم و این را هم دوست دارم.» و به لیوان نوشیدنی دوباره پرشده ای که جلوی صورتش بود اشاره کرد و ادامه داد: «مردم همیشه درباره میزوگوچی می گویند که سبک او کاملاً ژاپنی است اما سبک فیلم سازی من کاملاً خارجی است. من این حرف را نمی فهمم.» کورساوا به لیوان نگاه می کرد و من به او. کورساوا روی چهارپایه جلوی پیشخوان نشسته بود و برای آن چهارپایه بیش ازحد بزرگ و سنگین بود. او مرد درشت هیکلی است و صندلی ها، چهارپایه ها و تختخواب ها معمولاً برای او بیش ازحد کوچک هستند. شلوار جینی که همیشه به پا دارد بیش ازحد تنگ است. کفش هایش به پاهای او فشار می آورند و یقه ی پیراهنش ملتمسانه دور گردنش کش می آید. «شاید این اظهارنظر به موضوعاتی مربوط باشد که هرکدام از ما در فیلم هایمان به آن ها می پردازیم. شخصیت های اصلی میزوگوچی همیشه زنان هستند. این طور نیست؟ دنیایی که او تصویر می کند زنان و تجار و طبقه متوسط... به هیچ وجه به دنیای من شباهت ندارد. من در حوزه ی زنان هیچ تخصصی ندارم.»
وقتی که این جمله را گفت روی لبانش لبخندی خفیف نقش بست. لبخندی کودکانه که به سرعت، سایر مشخصه های چهره اش را پشت خود پنهان کرد. بینی و گوش های بزرگ و چشم های ریزی که در آن صورت بزرگ و کشیده گم شده اند. لبخند او به شخصیت او تبدیل شد. وقتی که کینوشیتا(۵۴) می خندد تو گویی کسی با چکش به جان ظروف چینی افتاده است.
«باوجوداین در میان کارگردان های ژاپنی من میزوگوچی را بیشتر از دیگران دوست دارم. او بهترین است و بعد از او، کینوشیتا. شاید علاقه من به آن ها یک نوستالژی باشد. به هرحال من ژاپنی هستم و آن ها فیلم هایی ساخته اند که به شدت ژاپنی هستند.» فکری از ذهنش عبور کرد و از جایش بلند شد «به همین دلیل است که از دست منتقدان تا این حد عصبانی هستم. البته تا جایی که من می دانم منتقدین ژاپنی هم مثل منتقدهای جاهای دیگر دنیا هیچ چیزی نمی دانند. حداقل من که تاکنون حتی یک نقد خارجی راجع به کارهایم نخوانده ام که برداشت غلطی از کار من نداشته باشد. باوجوداین منتقدین ژاپنی در مورد اینکه من چقدر غربی هستم همچنان پرچانگی می کنند. آن ها این برچسب را فقط به این دلیل به من چسبانده اند که من فیلم هایم را شخصاً تدوین می کنم و ضرب آهنگ تند را ترجیح می دهم و آدم ها را واقعا دوست دارم.مشکل اصلی اکثر فیلم های ژاپنی همین است. آن ها کوچک ترین اهمیتی برای آدم ها قائل نیستند. وقتی که این فیلم ها به نمایش درمی آید همه می گویند این فیلم ها سادگی را نشان می دهند و بی نهایت ژاپنی هستند.
خب، من که نمی توانم با این رویکرد فیلم بسازم و البته به همین دلیل است که آن ها می گویند من غربی هستم. به همین دلیل است که فیلم های تاریخی یا مربوط به یک دوره تاریخی را نمی پسندم و علاقه ندارم به سراغ چنین موضوعاتی بروم حداقل مایل نیستم یک فیلم تاریخی مرسوم باهمین قواعد تعریف شده ی بی حس و حال بسازم.»
او که هنوز سرپا ایستاده بود، پشت پیشخوان رفت، بطری را برداشت و لیوانش را دوباره پر کرد. «به نظر می رسد خارجی ها فیلم های ژاپنی را دوست دارند. اما من روی این مساله چندان حساب نمی کنم. اکثر فیلم های ژاپنی عمق محتوایی زیادی ندارند. کلیت فرهنگ ژاپن به این درد مبتلاست. حتی ضعیف ترین برنامه ریز های فرهنگی خارجی از یک عمق محتوایی برخوردار هستند که ما هرگز حتی به آن نزدیک نشده ایم. ببینم، آیا وقت خوابت فرا رسیده است؟»
گفتم نه. گفتم به حرف های شما فکر می کنم. «ولی باید خواب آلود شده باشی. حرف، حرف، حرف، من فقط حرف می زنم. می دانی چطور کار می کنم. نویسنده ها را دورهم جمع می کنم و درباره فیلم نامه حرف می زنم. بازیگرها را دور هم جمع می کنم و درباره شیوه ای که قرار است کار کنند حرف می زنم. فیلم بردارها و سایر عوامل را دورهم جمع می کنم و درباره ی روند تولید فیلم حرف می زنم. همه ی عمرم را صرف حرف زدن کرده ام.»
از حرف زدن دست کشید و به لیوان خیره شد. «می دانی از ساختن چه فیلمی لذت برده ام؟ فیلم اسب که تولید آن به سال ۱۹۴۱ بازمی گردد.»
لبخند زد. «کارگردان آن یاماموتو بود و من فقط دستیار او بودم باوجوداین هیچ فیلم دیگری وجود ندارد که من به اندازه اسب به آن علاقه مند باشم. کارگردان مثل یک ارباب بزرگ است و دستیار کارگردان به یک خدمتکار شباهت دارد که مخفیانه و با ناامیدی عاشق همسر ارباب شده است. من واقعاً عاشق آن فیلم بودم. سه سال تمام وقت، عمرم را صرف ساخته شدن آن کردم.»
با خود به تصویر کورساوای جوان فکر کردم. تصویری که در نظرم با سیمای امروزی او چندان متفاوت نیست. فقط احتمالاً کمتر نوشیدنی می خورد. هیدکو تاکامینه(۵۵) در فیلم اسب نخستین بار بازیگری را در سن ۱۷سالگی تجربه کرد. کورساوا و او به هم دل باختند یا لااقل کورساوا عاشق او شد. ستون های شایعه پراکنی روزنامه ها هرگز به نتیجه قطعی نرسیدند که خانم تاکامینه نسبت به کورساوا چه حسی داشته است. تاکامینه پس ازآن فیلم به دارایی ثابت کینوشیتا تبدیل شد و کورساوا یک دوره ی ده ساله ی کاری فشرده را آغاز کرد دوره ای که در نهایت او را به مشهورترین کارگردان ژاپن تبدیل کرد. تاکامینه به محبوب ترین و گران ترین بازیگر زن ژاپن تبدیل شد و کورساوا به گران ترین کارگردان کشور. هر دوی آن ها درنهایت به کمپانی توهو وارد شدند اما هرگز باهم در یک پروژه سینمایی همکاری نکردند و باهم هیچ فیلمی نساختند. اکنون، پانزده سال بعد از آن ماجرا، کورساوای متاهل و در حال طاس شدن، اینجا برای خودش یک لیوان نوشیدنی دیگر می ریزد و می گوید: «می دانی شاید یکی از دلایل اصلی اینکه خارجی ها فیلم های مرا دوست دارند این است که من تصور می کنم مخاطب اصلی آثارم ژاپنی های جوان هستند. من برای ژاپنی هایی فیلم می سازم که در دهه ی سوم زندگی خود هستند و این بچه ها واقعاً درباره ژاپن و ژاپنی بودن هیچ چیزی نمی دانند. البته مطمئن هستم که روزی به این شناخت خواهند رسید اما حالا نه... به هرحال وقتی که آن ها فیلم های من را می بینند من توقع ندارم که هیچ چیزی را از قبل بدانند یا با موضوعی از پیش آشنا باشند. اکثر فیلم های ژاپنی به گونه ای ساخته شده اند که شما باید از قبل کل داستان را بدانید والا هیچ چیز برایتان معنا نخواهد داشت. اما من ژاپنی هستم. قبول داری؟» و خندید «من واقعاً ژاپنی هستم»
در آن گفتگوی طولانی در آن شب دلگیر در آن نوشگاه غم افزا متوجه شدم که کورساوا نه دوست دارد درباره فیلم هایش صحبت کند و نه مایل است نظر خود را درباره سینما و تئوری فیلم سازی بر زبان آورد. یک بار، وقتی که از او راجع به معنای یکی از فیلم هایش پرسیدم این طور پاسخ داد: «اگر می توانستم معنای مدنظرم را با کلمات بیان کنم مطمئن باش خیلی زودتر این کار را کرده بودم و دیگر لازم نبود آن فیلم را بسازم.» باوجوداین درنهایت رضایت داد درباره شماری از فیلم هایی که تا آن تاریخ ساخته بود اظهارنظر کند. من هیچ چیز را حذف نکردم و تنها زمانی به متن گفتار او چیزی اضافه کردم که به نظر می رسید لازم است این کار را انجام بدهم. نظرات من در متن پیش روی شما درون پرانتز گذاشته شده اند.





پیشگفتار

نبوغ آکیرا کورساوا در طول دوران کاریش در ابعاد گوناگون بازتاب یافته و به عرصه ها و زمینه های متنوع کشیده شده است.
سبک ویژه و مهارت چندوجهی او با به تصویر کشیدن رمز آلودگی درونی آغازشد و به تدریج به سوی خلق تصاویر چشم نواز و تماشایی و باشکوه حرکت کرد. فیلم زیستن (۱۹۵۲) درباره یک کارگرِ ساده ی خدمات شهری پس از جنگ جهانی دوم است که در دام سرطان گرفتار می شود. هفت سامورایی(۱۹۵۴)، یکی از بزرگ ترین و برجسته ترین آثار هنری قرن بیستم، حماسه ای تاریخی از شرافت را روایت می کند که در ظاهر تاریخ مصرف آن به سر آمده است. سگ ولگرد (۱۹۴۹) یک داستان جنایی - کارآگاهی است. خوانش کورساوا از ابله داستایوفسکی(۱)، از نظر سبک شناسی آن قدر نامتعارف و غیرعادی است که نمی توان باور کرد این فیلم میان دو فیلم زیستن و راشامون (۱۹۵۰) ساخته شده است و سوابق یک باشنده زنده (۱۹۵۵) داستان یک مرد کهن سال ژاپنی را روایت می کند که برای فرار از جنگ هسته ای بعدی تصمیم می گیرد به همراه خانواده بزرگش به برزیل مهاجرت کند.
در حقیقت، می توان کورساوا را مرد همه ی رازها، همه ی دوران ها و همه ی مکان ها نامید که در آثارش میان سنت و مدرنیته، میان جهان قدیم و جهان جدید یا میان فرهنگ شرق و فرهنگ غرب پلی مستحکم ایجاد کرده است. برای نمونه، هرکدام از درام های تاریخی او یک وجه مهم معاصر دارند و همچون آثار مدرن او، با علاقه ای شدید نسبت به شخصیت های اصلی شان ساخته شده اند و در تک تک این شخصیت ها یک انسان گرایی عمیقاً عاری از احساسات گرایی و تقریباً خشن نمایان است که ناباورانه خشونت جاری در اطراف آن ها را تسکین می دهد و هم زمان، دغدغه پایدار ابهام حضور و وجود هستی شناسانه انسان بر این کره خاکی را آشکار می سازد. اگرچه، شگفت آورترین دستاوردهای کورساوا در بستر فیلم سازی ژاپنی، یعنی شیوه ی داستان گویی منحصربه فرد او باریشه های فرهنگی آن دیار پیوند چندانی ندارد، اما استعداد و توان ویژه او در اقتباس سینمایی از آثار ادبی غربی نیز به همان اندازه نامعمول و دور از انتظار است. هیچ فیلم ساز ژاپنی تاکنون جرات نداشته است داستان ابله، در اعماق(۲) گورکی(۳)(۱۹۵۷) یا مکبث (سریر خون۱۹۵۷) و شاه لیر (آشوب۱۹۸۵) شکسپیر(۴) را در چیدمانی ژاپنی روایت کند. (تاثیرگذاری و تاثیرپذیری میان فرهنگی با ساخته شدن این آثار جلوه ای نوین و دست یافتنی یافت زیرا همان طور که کورساوا از ادبیات غربی الهام می گرفت فیلم سازان غربی نیز از آثار او بهره می بردند ازجمله: راشامون به عنوان منبع الهام بازسازی آمریکایی آن با عنوان خشم. هفت سامورایی به عنوان الگوی اصلی ساخته شدن یک فیلم هالیوودی با عنوان هفت دلاور (۱۹۶۰)، و وسترن اسپاگتی یک مشت دلار (۱۹۶۷) که آشکارا بر اساس یوجیمبو ساخته شده است و البته جنگ ستارگان (۱۹۷۷) که درواقع از بطن قلعه پنهان (۱۹۵۸) زاده شد).
باوجوداین، کورساوا از تئاتر کابوکی ژاپنی در سریر خون و کاگموشا (۱۹۸۰) بهره برد. درواقع او نه تنها در اقتباس از تئاتر نو(۵) و الهام گرفتن از ساز پردازی های موسیقیایی آن موفق بود بلکه ترانه های مردم پسند ژاپنی، رقص و آواز اسپانیایی و البته بتهوون(۶) نیز در نظر او منابع غنی و الهام بخشی بوده اند. (او در سال ۱۹۸۰ در مصاحبه با مجله فیلم کامنت که در این مجلد نیز به چاپ رسیده است، آشکارا عنوان می کند که نسل او و یک نسل بعد از او با سبک موسیقی خاصی رشد کردند که بیش از آنکه ژاپنی باشد غربی بود و این مساله تا حدی شدت داشت که موسیقی سنتی ژاپنی در نظر عده زیادی از شنودگان آن در ژاپن، سبکی نامتعارف، ناآشنا و غیرعادی تلقی می شد.) به هرروی کورساوا نیز همچون همتایان خود، ژان رنوار(۷)، جان فورد(۸) و کنجی میزوگوچی(۹)، جهان سینما، ادبیات یا موسیقی را به عنوان منابع الهام اصلی سینمایی خود برگزیده بود.
او در مواجهه با این اظهارنظر که «کورساوا آن قدر گرایشات غرب گرایانه دارد که نمی تواند یک فیلم ساز ژاپنی خوب باشد» همواره بر هم زمانی و دو سویه بودن تاثیرپذیری خود از فرهنگ ژاپن و غرب تاکید می کرد. او در مصاحبه با فیلم کامنت چنین می گوید: «من آدمی هستم که سوتاتسو(۱۰)، گیوکودو(۱۱) و تسائی(۱۲) را به همان اندازه ی ون گوگ(۱۳)، لوترک(۱۴) و رول(۱۵) دوست دارم. در خانه یک کلکسیون از محصولات لاک الکل کهن ژاپنی دارم و در کنار آن مجموعه ای از بلورجات باستانی فرانسوی-هلندی را قرار داده ام. کوتاه بگویم، فرهنگ غربی و فرهنگ ژاپنی در قلعه ی ذهن من دو همسایه اند. دو همسایه خوب که هرگز باهم درگیر نمی شوند و مشاجره نمی کنند.»
مطمئناً، فیلم های کورساوا همراه با آثار سایر فیلم سازان ژاپنی و البته ساتیاچیترای(۱۶) (که با ساختن پاترپانچالی(۱۷) در ۱۹۵۵ سینمای هند را به جهان غرب معرفی کرد) در چشم تماشاگر غربی نه به خاطر سبک و مضمون بلکه به واسطه ی جزییات رفتاری بازتاب یافته در اجرای بازیگران و کنش و واکنش شرقی موجود در روابط میان آن ها، فرهنگی دورافتاده و ناآشنا را تصویر می کرده اما آثار او ازنظر فرهنگی به هیچ وجه ناآشناتر و نامتعارف تر از سایر فیلم سازان آسیایی نبوده است. ازاین رو تصادفی نیست که کورساوا نخستین کارگردان ژاپنی است که با ساختن راشامون موفق شد در جهان غرب به شهرت دست یابد، جایزه اصلی جشنواره ونیز را به دست آورد و در همان سال موفق شود اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را نصیب خود سازد. اگرچه تا آن زمان، سینمای ژاپن به شدت فعال بود و آمار تولیدات سالیانه آن نسبت به شمار زیادی از کشورهای غربی برتری داشت اما فاصله ی فرهنگ ژاپن با غربی ها در نگاه غربی ها به اندازه فاصله ی آن ها تا کره ماه بود. این شکاف فرهنگی صرفاً به واسطه جنگ جهانی دوم به وجود نیامد (وقتی که راشامون در نیویورک اکران شد. این فیلم نخستین فیلم ژاپنی بود که پس از سال ۱۹۳۷ در امریکا به نمایش در می آمد) زیرا تا پیش از ۱۹۳۹ نیز شمار انگشت شماری از فیلم های ژاپنی در اروپا و امریکا به نمایش درآمده بود. درواقع به نظر می رسد مانع اصلی این انفکاک فرهنگی پیش از آنکه سیاسی باشد ریشه های اقتصادی و مالی دارد. به بیان دیگر همان گونه که مسائل مالی، واردات ادبیات خارجی را مسدود کرده بود، فیلم های ژاپنی هم به همین دلیل نمی توانستند از مرزها بگذرند و به اروپا و امریکا وارد شوند.
شگفت زدگی فرهنگی به وجود آمده پس از به نمایش درآمدن راشامون در جشنواره ونیز نسبت به شگفت زدگی فرهنگی مشابهی که یک قرن پیشتر در ژاپن و در اثر حضور ناگهانی کومودور پری(۱۸) به وجود آمد،کمتر نبود زیرا ژاپنی ها به ناگاه با تمدنی تکنولوژیک مواجه شده بودند که تا پیش از آن زمان چیزی درباره آن نمی دانستند. اکنون غربی ها صنعت فیلم سازی پیشرفته و پرباری را می دیدند که از آن کاملاً غافل بودند و حتی تصور نمی کردند در دورترین نقطه دنیا نسبت به آن ها،چنین تشکیلات حرفه ای و پرباری وجود داشته باشد. بخت مساعد با اروپایی ها یار بود زیرا سینمای ژاپن را با کورساوا شناختند و او تنها یک کارگردان خوب نبود. او هنرمندی برجسته و استاد مسلط بر اصول سینمایی بود که شاهکارهایش هم زمان تحت تاثیر فرهنگ شرق و غرب قرار داشتند. کورساوا خود در مصاحبه با من در ۱۹۹۲ به این نکته اشاره می کند و تاکید دارد که راشامون به همان اندازه که تحت تاثیر دو منبع اصلی ژاپنی خود یعنی دو داستان کوتاه درباره ی ژاپن قرون وسطی به قلم نویسنده ی قرن بیستمی ریونوسوکه آکوتاگاوا(۱۹) بود، از فیلم های صامت پیشروی فرانسوی در دهه بیست هم الهام گرفته است.
زمانی که راشامون جهان غرب را با شگفت زدگی برآمده از کشفی نو مواجه کرد کمتر کسی می دانست که کورساوا در کشور خود یک کارگردان باسابقه، خوش نام و معتبر بوده است. علاوه بر این، کارنامه ی هنری او تصویری روشن از جهان فیلم سازی و فیلم سازان ژاپنی معاصر کورساوا را به دست می دهد.
او در ۱۹۱۰ در توکیو به دنیا آمد. پدر او نیاکانی سامورایی داشت و البته در ارتش خدمت کرد و سپس به عنوان مربی تربیت بدنی دبیرستان به کار مشغول شد. کورساوا که به هیچ وجه به حرفه و پس زمینه ی کاری پدر علاقه مند نبود در مدرسه (نقاشی غربی) دوشوشا(۲۰) به تحصیل پرداخت. سپس در ۱۹۳۶ آگهی تبلیغاتی یک کمپانی فیلم سازی را دید که به دنبال دستیار کارگران می گشتند. از داوطلبان خواسته شده بود یک مقاله با موضوع «دلایل اصلی شکست فیلم های ژاپنی و راه حل های احتمالی آن» به کمپانی ارسال نمایند. کورساوا به همراه پانصد تن از داوطلبین پذیرفته شدند تا یک مرحله پیشتر بروند و در مصاحبه شفاهی و البته یک آزمون سینمایی شرکت کنند. سرانجام کورساوا استخدام شد و به عنوان دستیار یکی از باتجربه ترین کارگردانان ژاپنی آن دوران، کاجیرو یاماموتو(۲۱)، کار در عرصه فیلم سازی را آغاز کرد.
برخی از جزییات مربوط به دوره ی کارآموزی کورساوا را می توانید در مصاحبه وی با مجله سینما در ۱۹۶۳ (که در این مجلد به چاپ رسیده است) بازیابید. در این میان نکته ای که می تواند برای یک خواننده ی غیر ژاپنی، غیرعادی و شگفتی آور باشد آنکه ورود یک تازه وارد به صنعت فیلم سازی ژاپن، در آن دوران تا چه حد سازمان یافته و با اصول نظام فرهنگی – سنتی ژاپن آن دوران همخوانی داشته است. با وجود این، همان طور که کورساوا در کتاب «چیزی شبیه به یک خود زندگینامه نگاری» می گوید تقدیر و بخت مساعد در شکل گیری کارنامه هنری وی به یک اندازه مهم بوده است:
«قرار گرفتن در جاده ای که به سمت کمپانی پی سی ال می رفت صرفاً به موجب بخت مساعد من بود (کورساوا از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۸ برای این کمپانی سیزده فیلم ساخت). روی آوردن من به حرفه کارگردانی همچنان بود که گویی هر آنچه پیشتر انجام داده بودم مرا به طور اجتناب ناپذیری به سمت آن حرفه سوق می داد. من خود را در اقیانوس نقاشی، ادبیات، تئاتر و موسیقی غوطه ور کرده بودم و ذهن من با عناصر و اجزایی رشد کرده بود که جملگی در هنر فیلم سازی کنار هم قرار گرفت و در نهایت در قالب عناصر سینمایی نمایان شدند. باوجوداین، هرگز تصور نکرده بودم که سینما عرصه ای است که همه ی داشته ها و دانسته هایم روزی در آن متبلور خواهد شد.»

نظرات کاربران درباره کتاب گفت‌وگو با آکیرا کورساوا