فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ایران مدرن و نظام آموزشی آن

کتاب ایران مدرن و نظام آموزشی آن

نسخه الکترونیک کتاب ایران مدرن و نظام آموزشی آن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ایران مدرن و نظام آموزشی آن

هدف از کتاب حاضر، ارائۀ تحلیلی از نظام آموزشی جاری در ایران است. همچنین در پرتوی آرمان‌های این کشور از یک سو و اعمال آموزشی در مترقی‌ترین کشورهای اروپا و نیز ایالات متحده از دیگر سو، غرض یافتن نواقصی است که این نظام می‌تواند داشته باشد و ارائۀ علاج‌هایی شدنی است که بتوان پیشنهاد داد. برای دانشجوی آموزش تطبیقی، این حرفی متعارف است که آموزش، خاصه در لسان سِر مایکل سادلر، پی‌آیندِ نظم اجتماعی است و چنان با کل زندگی در هم ‌تافته است، یعنی چنان وابستگی مستقیمی به همۀ عناصری دارد که یک ملت را می‌سازند که سخن گفتن از یکی بدون سخن از دیگری قابل درک نیست. پیشنهاد اصلاحات چگونه ممکن است، اگر در کنار شرایط بالفعلِ آموزش، چیزی دربارۀ نظریۀ سیاسی حکومت که کلیه امورات آموزش در دست اوست گفته نشود؟ چگونه در یک کشور که فلسفۀ اجتماعی در آن ناشناخته است، یعنی ترکیب جامعه، قشربندی طبقات آن، روابط بین نهادهای مذهبی و حاکمیتی آن، میزان جمعیت شهری و روستایی آن و امثالهم ناگفته باقی مانده است، پیشنهاد تغییر ممکن است؟ قابل درک نخواهد بود که شیوه‌های تازه‌ای برای کار ارائه شود، اگر مکان جغرافیاییِ آن سرزمین، آب و هوای آن، شرایط اقتصادی آن، زندگی فرهنگی سکنۀ آن، سنن ایشان، آداب و رسوم‌شان و همۀ دیگر عواملی که بر تشخص ملی‌شان اثر می‌گذارد شناخته نشود. همۀ این ملاحظات به تألیف سه فصل نخست مطالعۀ حاضر انجامیده‌اند که به‌هرحال تاآنجایی‌که ممکن بوده مختصر و مفیدند.

ادامه...

بخشی از کتاب ایران مدرن و نظام آموزشی آن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیباچه پژوهشکده

پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی با هدف پژوهش در زمینه های فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی و توسعه و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی تاسیس شده است. این پژوهشکده به دنبال انجام پژوهش ها و مطالعاتی است که هدف آنها ارائه نظریه، ایده و راهبرد به نظام تصمیم گیری است. حوزه فعالیت های این پژوهشکده شامل ۱. پژوهش در زمینه مطالعات فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی، علم و فناوری ۲. مطالعه در حوزه سیاست گذاری فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی ۳. توسعه کانون های تفکر و سیاست گذاری در حوزه مطالعات فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی و توسعه علمی ۴. آینده نگری دانشگاه ها و شناخت نیازهای جدید آموزش عالی در زمینه های اجتماعی و فرهنگی ۵. مطالعه آسیب های اجتماعی و فرهنگی دانشگاه و آموزش عالی و ۶. شناخت و بسط روش های توسعه و مطالعات میان رشته ای است.
مطالعه آموزش عالی در ایران نه تنها برای فهم این نهاد و سیاست گذاری های متناسب برای آن ضروری است، بلکه علم و دانشگاه مقولات کلیدی برای فهم تاریخ معاصر ایران نیز هستند. تجربه ایرانی از دانشگاه و علم در جهان جدید، یکی از موضوعات مناقشه­برانگیز در فهم ایران مدرن است. مواجهه­های اولیه ایرانیان با علم مدرن و نهادهای آموزش عالی در بطن خود بیانگر پیچیدگی­ای است که نمی­توان آن را به یک الگو و رویکرد مشخص فروکاست؛ اینکه چه کسانی و با چه درکی از علم و نهاد دانشگاه و در چه شرایطی آموزش عالی مدرن را در ایران تاسیس کردند و در عمل چه نسبتی بین این نهاد جدید با سنت های قبلی آموزشی و علمی در ایران برقرار شد، و همچنین، نهاد آموزش عالی چه رابطه متقابلی با جامعه ایرانی پیدا کرده، بسته به دوره­های مختلف تاریخ معاصر ایران و همچنین گفتمان­های سیاسی و فرهنگی غالب، متغیر بوده است. ازاین رو بازخوانی این سیر تاریخی پیچیده به­همراه شرایط کنونی آن، یکی از راه­های فهم عمیق از تجربه ایرانی از دانشگاه و علم است. این هدف حاصل نخواهد شد مگر به کمک فضایی گفتگویی و میان رشته ای در پاسخ به پرسش از ابعاد و پیامدهای دانشگاه ایرانی.
در همین راستا، هرچند در دهه­های اخیر بازاندیشی انتقادی درباب تجربه ایرانی علم و دانشگاه گسترش بیشتری یافته است ولی ایده­هایی از قبیل پایان دانشگاه ایرانی، فروپاشی دانشگاه ایرانی و حتی توصیف علم به مثابه سوءتفاهم در ایران، توسط محققان و صاحب­نظران بیانگر دیدگاه­های مختلف در تحلیل نسبت ما و علم و دانشگاه است. با وجود برخی دیدگاه های ناامیدکننده، باید پذیرفت که طرح این اندیشه­ها، فی نفسه، بیانگر حداقلی از امکان اندیشیدن درباب تجربه ایرانی از علم و نهادهای آموزش عالی است. به همین سبب ضروری است این تحلیل­ها و ایده­های مختلف در فضایی مشترک طرح شوند تا بستری برای گفتگوی جمعی و حتی گفتگویی فراگیر و ملی بر سر علم و دانشگاه در ایران فراهم شود؛ تاریخ جدید ایران بدون درک نهاد دانشگاه و پیامدهای فکری و فرهنگی و علمی آن قابل فهم نیست و از سوی دیگر فهم علم و دانشگاه در تجربه ایرانی بدون ملاحظه زمانه و زمینه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن، مقدور نخواهد بود.
در درکی فرایندی از سیر تحول نهاد علم و دانشگاه در ایران و تصور آن به مثابه یک پدیده اجتماعی تام در جامعه ایرانی می­توان صداهای مختلف صاحب­نظران را شنید. در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، به­عنوان یک نهاد تخصصی مطالعه فرهنگی و اجتماعی علم و آموزش عالی در ایران، این ایده وجود داشته که پژوهشکده به کانونی برای طرح ایده­ها و تحلیل­های مختلف درباب علم و دانشگاه ایرانی تبدیل شود. بر همین اساس تلاش شد تا در سری کتاب های «تاملات صاحب­نظران ایرانی درباب آموزش عالی»، دیدگاه­های صاحب­نظران علوم انسانی ایران درباب تجربه ایرانی دانشگاه و علم، در قالب مجموعه­ای از کتاب­ها تدوین و منتشر شود.
این مجموعه­ کتاب ها، حاصل ایده­های اساتید در قالب مقاله، جستار و گفتگو هستند که تحلیل­های آنها درباب وجوه مختلف دانشگاه ایرانی را دربردارد. طرح این ایده­ها در فضایی گفتگویی می تواند فرصتی برای خلق ایده های جدید و همچنین بازاندیشی انتقادی وضع موجود با هدف توسعه و تعالی نظام دانشگاهی ایران برحسب معیارهای علمی و ضرورت­های جامعه ایرانی باشد. ازاین­رو امیدواریم این مجموعه بتواند در حدامکان با تدوین و انتشار این ایده ها و دیدگاه ها، فرصتی را برای تاملات انتقادی بیشتر در زمینه آموزش عالی در ایران فراهم کند.

جبار رحمانی
دبیر مجموعه تاملات صاحب نظران ایرانی درباب آموزش عالی

قدردانی

این جانب باید مراتب قدردانی ام را به کسانی که نشر اثر حاضر را ممکن ساختند ابراز بدارم: دکتر پاول مونروئه، مدرس دلسوز شرق و غرب که کارساز آمدن من به آمریکا بودند؛ دکتر لستر مک ویلسون که به من به بهترین شکل نشان دادند که کشورشان چه دارد؛ دکتر جرج اس. کانتز که اثر ایشان، راه آمریکایی به سوی فرهنگ، برای من منبع روشنگری بود و دکتر آی. ال. کندل که مسئولیت و فضل شان الهام بخش ام بود تا نهادهای غربی را بهتر قدر بدانم و پیشنهادها و نصایح ایشان بهترین راهنمای کار من بوده است. همچنین عمیقاً مدیون دین ویلیام اف. راسل و دکتر دیوید اوگن اسمیت هستم به خاطر کمک شان در تسهیلات ارزشمندی که در دسترس من قرار دادند.

عیسی صدیق
نیویورک، ژوئن ۱۹۳۱ [خرداد ۱۳۱۰ ه. ش]

مقدمه

همان گونه که از عنوان برمی آید، غرض از کار حاضر، ارائه تحلیلی از نظام آموزشی جاری در ایران است. همچنین در پرتوی آرمان های این کشور از یک سو و اعمال آموزشی در مترقی ترین کشورهای اروپا و نیز ایالات متحده از دیگر سو، غرض یافتن نواقصی است که این نظام می تواند داشته باشد و ارائه علاج هایی شدنی است که بتوان پیشنهاد داد. برای دانشجوی آموزش تطبیقی، این حرفی متعارف است که آموزش، خاصه در لسان سِر مایکل سادلر، پی آیندِ نظم اجتماعی است و چنان با کل زندگی در هم تافته است، یعنی چنان وابستگی مستقیمی به همه عناصری دارد که یک ملت را می سازند که سخن گفتن از یکی بدون سخن از دیگری قابل درک نیست. پیشنهاد اصلاحات چگونه ممکن است، اگر در کنار شرایط بالفعلِ آموزش، چیزی درباره نظریه سیاسی حکومت که کلیه امورات آموزش در دست اوست گفته نشود؟ چگونه در یک کشور که فلسفه اجتماعی در آن ناشناخته است، یعنی ترکیب جامعه، قشربندی طبقات آن، روابط بین نهادهای مذهبی و حاکمیتی آن، میزان جمعیت شهری و روستایی آن و امثالهم ناگفته باقی مانده است، پیشنهاد تغییر ممکن است؟ قابل درک نخواهد بود که شیوه های تازه ای برای کار ارائه شود، اگر مکان جغرافیاییِ آن سرزمین، آب و هوای آن، شرایط اقتصادی آن، زندگی فرهنگی سکنه آن، سنن ایشان، آداب و رسوم شان و همه دیگر عواملی که بر تشخص ملی شان اثر می گذارد شناخته نشود. همه این ملاحظات به تالیف سه فصل نخست مطالعه حاضر انجامیده اند که به هرحال تاآنجایی که ممکن بوده مختصر و مفیدند.
بااین حال، همچنان یک علت دیگر برای چنین کاری در کار است. ایران، حَسَب دوری و اندازه به نسبت کوچک اش، در مجموع برای مردم آمریکا ناشناخته است. مردم عادی فقط نام گربه های ایرانی و فرش های ایرانی را شنیده اند و جای تعجب نیست که نگارنده بسیاری از افراد دیپلمه را دیده است که فکر می کنند ایران در قاره آفریقاست یا تصور می کنند که بعد از غلبه اسکندر کبیر، محو شده است. حتی آنهایی که رباعیات عمر خیام را خوانده اند، از این واقعیت غافل اند که او یک ایرانی بود و به اشتباه او را از کشوری در خاور نزدیک می دانند. در مواجهه با چنین شرایطی، هیچ راه دیگری برای روشن کردن شرایط نظام آموزشی امروزین اش وجود ندارد به جز اینکه سیمایی از ایران بدین امید ترسیم شود که شناختی بهتر از این کشور باستانی و بافرهنگ و تمدن باستانی اش برانگیزاند. شاید یک چنین تصویری سبب شود آمریکایی ها بیشتر به ایران علاقه مند شوند، تا شاید به نحو موثرتری به تحسین اش از نهادهای آمریکایی و اعتمادش به شهروندان ایالات متحده پاسخ دهند – پاسخی که به تلاش هایش برای نوزایی کمک خواهد کرد، نه برای اینکه غربی شود، بلکه برای اینکه ایرانِ راستینِ قرن بیستم شود.

فصل ۱: ایران، کشور و مردم

علامت نمادینِ ایران یک شیر نر است که خورشید را بر پشت اش حمل می کند. شکل ایران شبیه به یک شیر ماده است که بر روی خلیج فارس نشسته است. استان آذربایجان سر آن است و به ترکیه می نگرد. دریای خزر بر پشت آن است و بر روی مفصل ران اش ترکستان روسیه قرار دارد، پشت آن افغانستان و بلوچستانِ انگلستانی است و جلوی دست هایش پادشاهی عراق قرار داد.
ایران با مساحت ۰۰۰ /۶۲۸ مایل مربع، بزرگ تر از مجموع مساحت فرانسه، آلمان و انگلیس است، اما نظر به بیابان بزرگی که در بخش های مرکزی و شرقی آن قرار دارد، جمعیت اش فقط ۰۰۰ / ۰۰۰ /۱۲ نفر است. این کشور فلاتی بزرگ است که با کوه های بلند محاصره شده است. جریانات و جویبارهایی که از این کوهستان ها پایین می آیند، دره های حاصلخیز و دشت های سرسبزی ایجاد می کنند و چنان منظره زیبا و دل انگیزی خلق می کنند که بیننده ناخودآگاه وارد قلمرو رویا، تامل، شعر، هنر، موسیقی و فلسفه می شود. مابقیِ سرزمین، بیابانی پهناور است.
به سمت شمال، سلسله جبال البرز در قله دماوند به ۰۰۰ /۱۹پا ارتفاع می رسد که در سی مایلی پایتخت قرار دارد و اندک اندک ارتفاع کم می شود تا به ساحل خزر می رسد. آنجا با جنگل هایی با انواع درختان ازجمله صنوبر، زیتون، انار، بلوط، نارون سرخ، درخت زبان گنجشک و لیمو پوشیده شده است. این سلسله جبال، به سلسله جبال هندوکش در افغانستان وصل می شود که خود به هیمالیا در هندوستان می رسد. به سمت غرب، سلسله جبالی وجود دارد که باستانیان آن را زاگرس می نامیدند و ایران را از دره دجله جدا می کند و از میان دره های کرند و آوج که کوهستان های شرق و غرب کوه الوند (به بیان کلاسیک ارونتز) را جدا کرده اند، کشور به دشت میان رودان وصل می شود. به سمت جنوب، ارتفاع فلات کاهش می یابد تا به ساحل باریک خلیج فارس برسد.
ویژگی بارز این فلات پهناور، کمبود آب و بایر بودن آن است. میانگین بارش که در استان های حوزه خزر از پنجاه اینچ بیشتر می شود، در مابقی کشور حدود پنج اینچ است، میانگینی که مشکل بتواند با میانگین بارش در یک کشور غربی همچون انگلستان که میانگین بارش آن سی و نه و نیم اینچ است قابل مقایسه باشد. اما این بایر بودن و نیز این واقعیت که ایران بین بیست و پنج تا چهل درجه در عرض شمالی قرار گرفته است بدان آب وهوایی بسیار سالم در سطح فلات می بخشد. در زمستان دماسنج به ندرت زیر صفر می رود؛ در تابستان گرمای خشک روز هرگز فراتر از یکصد درجه نمی رود و همین نکته بر شب های خنک هم صادق است. باوجوداین، این قاعده بر خلیج فارس، یعنی جنوب غرب استان خوزستان و مناطق شرقی کرمان که داغ است و در تابستان دماسنج بسیار بالا می رود و به صد و سی درجه می رسد، حاکم نیست.
اگرچه اداره آمار ایجاد شده است، اما هنوز آمار دقیقی از جمعیت در دست نیست. عموماً گمان می رود حدود دوازده میلیون نفر جمعیت داشته باشد که نیمی در مناطق روستایی و دهکده های کوچک و نیم دیگر به طور برابر در مناطق شهری و ایلات تقسیم شده اند که تعداد این ایلیاتی ها مداوماً رو به کاهش است و بر تعداد روستاییان و کشاورزان افزوده می شود. روستاها به نحو بسیار غیرمتراکمی در سطح فلات گسترده شده اند. ممکن است کسی مایل ها سفر کند بدون اینکه نشانه ای از زندگی ببیند و ناگهان پشت تپه ای، توده ای زیبا و دل انگیز از مردمانی جلوی چشم اش نمایان شود.
مردم ایران را بسا بتوان به چهار طبقه تقسیم کرد، یعنی آریستوکرات ها و ملاکین بزرگ، روحانیون که «علما» یا مجتهدینِ ساحت الهی نامیده می شوند که عمدتاً طلاب مدارس دینی بدان ها مرتبط اند، تجار و دکانداران و صنعتگران و کارگران و دهقانان. این طبقات کاملاً از هم دور نیستند و تشکیل کاست نمی دهند. این مسئله ای مربوط به تجربه روزمره است. ازدواج هایی بین طبقات مختلف روی می دهد و با تلاش و موفقیت، شخصی می تواند از طبقه خویش برخاسته و به طبقه بعدی برود، حال آنکه شخصی دیگر نظر به ناتوانی و افراط کاری، بسا به فرودست ترین جایگاه برسد.
از کل جمعیت، چیزی بیش از نود و هشت درصد اعتقاد اسلامی دارند و مابقی مسیحی، یهودی و زرتشتی هستند. ایرانیان عمدتاً اسلام شیعی دارند و تنها هفت درصد به رسوم سنی عمل می کنند. شیعه، سنی، زرتشتی و مسیحی همه از نژاد آریایی هستند. به همین دلیل بومی ها کشور خود را پارس(۱) نمی نامند، بلکه آن را ایران یعنی سرزمین آریایی ها می نامند. فرازونشیب های زمان، ترک ها، اعراب و مغول ها را به خاک ایران آورد. هنوز هم جوامع کوچکی از تبار ترک یا عرب یافت می شوند، اما در کل، آنها اندک اند و ایران به نحو چشمگیری یکدست است.
زبان رسمی فارسی است، از همان خانواده زبان های هندواروپایی. در استان آذربایجان زبان گفتاری، گویشی است به نام ترکی و در استان های غربی گویش های لری و کردی به کار می رود، اما زبان نوشتاری فارسی است. به دلیل بهبود وسایل حمل ونقل و سفر، این گویش ها به مرور دارند جایشان را به زبان رسمی می دهند.
حیات اقتصادی. اکثریت مردم از طریق کشاورزی امرار معاش می کنند. نه تنها ایلیاتی ها گله را پروش می دهند و قوت روزانه شان را از طریق فروش محصولات لبنی و منسوجات پشمی کسب می کنند، بلکه مردمان شهری که در روستاها زندگی نمی کنند، از طریق اجاره مزارع و کانال های آبیاری کسب درآمد می کنند. هرجا که آب یافت شود، کشاورزی شکوفا می شود. اما به رغم تلاش های عظیمی که در سال های اخیر صورت گرفته است، شیو ه ها و ابزار کشاورزی علمی نیستند. در این فلات، به استثنای کناره های رودخانه های کوچک، آب از طریق کانال های زیرزمینی موسوم به قنات تهیه می شود، گاهی مایل ها طول دارند که دسته ای از چاه ها را به هم مرتبط می کنند و از تپه های بلند تا محل زندگی کشیده می شوند تا بدانجا آبرسانی کنند. تاکنون از کود شیمیایی استفاده نشده است. روستاییان، یا زمین دارانِ کوچک هستند یا کشاورزانی مستاجر که زمین و آب را از ملاکین اجاره می کنند. در نمونه دوم، معمولاً پنج عامل در توزیع محصولات دخیل است: خاک، آب، بذر، کار و شخم (با گاو نر). هر عاملی یک پنجم سهم دارد و هرکس که آن را فراهم آورد بخش متناسب خودش را خواهد برد.
محصولات کشاورزی ایران، بسته به منطقه ای که در آن کشت می شوند، متنوع اند. آنها مثلاً شامل محصولاتی همچون گندم، برنج، پنبه، تنباکو، ابریشم، چای، سبزیجات، برخی از بهترین انواع میوه ها، گیاهان رنگی (حنا، نیل و زعفران)، شیرین بیان، کنف، کتان، صمغ کتیرا، جوهر درمنه و تریاک هستند.
تولید ایران بیش از نیاز مصرفی است؛ مازاد آن صادر می شود. به جز فرش، اقلام عمده در فهرست اصلی صادرات چیزهایی همچون خشکبار، پنبه، برنج، صمغ ها، تریاک، خزها، پوست گوسفند، پشم، چرم گاو و ابریشم است.
در خصوص صنعت، ایران هنوز در آغاز راه علاقه مندی به راه اندازی کارخانجات است. صنعت نفت جنوب، در ۱۹۰۹م./ ۱۲۸۸ش. آغاز به کار کرد و در دهه گذشته بسیار توسعه یافته است. بنا به اذعان حکومت ایران، یک شرکت بریتانیایی با ۱۲۰ میلیون دلار سرمایه(۲)، تعدادی تکنسین بریتانیایی و چندین هزار کارمند و کارگر ماهر ایرانی را استخدام می کند. کارخانجات بزرگ در استان خوزستان تاسیس شده اند و چندین هزار نفر عملاً در این زمینه مشغول به کار شده اند. این شرکت از شبکه سود سالیانه، شصت درصد را به مثابه حق امتیاز سلطنتی به حکومت ایران می پردازد؛ ۱۹۲۹م./۱۳۰۸ش. این حق امتیاز سلطنتی چیزی بیش از ۰۰۰ /۷۰۰ /۶ دلار بود و ایران با ۰۰۰ /۰۰۰ /۶ تن نفت در دنیای تولید نفت در مقام چهارم پس از آمریکا، ونزوئلا و روسیه قرار گرفت.
ایران علاوه بر نفت، منابع طبیعی متنوعی دارد، برخی از آنها فقط در مقیاس کوچکی توسعه یافته اند که شامل زاج سفید، زرنیخ، زرنیخ سرخ، بوره، سنگ سمباده، زغال سنگ، نمک و غیره می شوند. دیگر مواد معدنی هنوز استخراج نشده اند، اینها شامل سنگ های معدنی ای همچون آهن، سرب، مس، کوبالت، نیکل، روی، جیوه، سنگ گچ، نقره و غیره می شوند.
در شمال، ماهیگیری در دریای خزر را شرکتی روسی-ایرانی اداره می کند و معروف ترین نوع خاویار جهان، همراه با انواع گوناگون ماهی به اروپا و آمریکا صادر می شود.
اخیراً تعدادی از ماشین آلات برای نساجی و ریسندگی و کارخانجاتی برای کبریت سازی با سرمایه بومی در اصفهان، تبریز و همدان ایجاد شده است. مدتی است که سیستم های نور الکتریکی تقریباً در همه شهرهای مهم ایجاد شده اند. تعمیرگاه های بزرگی برای تعمیر هزاران خودروی موتوری که از طریق واردات به کشور وارد شده اند ساخته شده است. تصفیه خانه هایی برای شکر و کارخانجات سیمان و دیگر محصولات به مرور در حال ساخته شدن هستند.
صنایع دستی به طور عمده تولید می شوند و برخی از آنها بسیار تشویق شده و بهبود یافته اند. فرش ها و قالیچه های پشمی و ابریشمی عمده ترین صادرات را شکل می دهند و در سا ل های اخیر، هزاران کارگاه بافندگی در شهرهای بزرگ و مناطق روستایی ایجاد شده اند. بافتن انواع شال ها و پارچه ها، ساختن انواع کوزه ها و جعبه های هنری فلزی و معرق کاری و انواع سوزن کاری شغل شمار عظیمی از ساکنان ایران است.
بازرگانی ایران، بر تسهیلات حمل ونقل آن مبتنی است. در گذشته، کوه هایی که این فلات بزرگ را احاطه کرده اند مانع عظیمی بر سر راه ارتباط آسان با مابقی جهان بودند. در نتیجه ساختن سالانه هزار مایل جاده در طول هفت سال گذشته، همه بخش های کشور به هم مرتبط شده اند، اما هنوز بازرگانی نمی تواند به راحتی با جهان غرب از طریق ترکیه و دریای سیاه – که یکی از کوتاه ترین راه هاست – یا از طریق بغداد و فلسطین انجام بگیرد. ساختن راه آهنی که از وسط ایران بگذرد با سرمایه ایرانی، سه سال قبل آغاز شده است و هنوز در آغاز راه است: بخش بندرشاه–علی آباد (از جنوبی ترین نقطه دریای خزر تا شمالی ترین سراشیبی سلسله جبال البرز) به طول هشتاد مایل، تکمیل شده است؛ بخش بندر شاهپور (غرب خلیج فارس) تا دزفول، یکصد و بیست مایل طول دارد و هنوز آماده حمل ونقل نیست. راه آهن جلفا-تبریز شمالی ترین استان را به قفقاز مرتبط می سازد. ازآنجاکه تسهیلاتِ حمل ونقل بهتر و ارزان تر هنوز فراهم نیامده است، ایران مجبور است بازرگانی هر بخشی از کشور را به در دسترس ترین بازار محدود کند: خراسان (شرق) با ترکستان روس، افغانستان و هند از طریق راه آهن نوشکی-دزداب، استان های شمالی با روسیه (و در ترانزیت به اروپا و استانبول)؛ استان های غربی با بین النهرین؛ بخش های جنوب غرب و جنوبی با هند و از طریق خلیج فارس با دیگر کشورها.
در ۱۹۲۸م./۱۳۰۷ش.، بارزگانی عمومی ایران با ملل خارجی بالغ بر ۱۸۷۰۰۰۰۰۰ قران بود.(۳) از این مبلغ ۰۰۰ /۰۰۰ /۸۱۰ واردات و ۰۰۰ /۰۰۰ /۱۰۶ صادرات بوده است. باید خاطرنشان کرد که حدود ۰۰۰ /۰۰۰ /۶۱ قران از صادرات، حاصل از نفت بوده است که فقط بخش کوچکی از آن (حدود ۲۵ درصد)(۴) برای هزینه های محلی کارخانجات و حق سلطنتی حکومت به ایران برگشت داده شده است. پنج کشور اصلی ای که ایران با آنها رابطه تجاری دارد، بریتانیای کبیر، روسیه، فرانسه، آمریکا و مصر هستند.
تاریخ. تاریخ ایران قبل از ظهور هخامنشیان و ایجاد امپراتوری باشکوه کورش کبیر در ۵۵۰ قبل از میلاد هنوز به خوبی کاوش نشده است. یک دانشجوی تاریخ، دچار شگفتی خواهد شد وقتی که ببیند از آن زمان تا زمانه حاضر، ایران فرازونشیب هایی را از سر گذرانده است که هر ملت دیگری را محو می ساخت و بااین حال بر آن شوربختی های غلبه کرده و از آنها عبور کرده و دوباره تبدیل به ملتی بزرگ شده است. امپراتوری سترگ پارسی از آمودریا و سند به سمت شرق و بالکان و مقدونیه به سمت غرب و از صحرای الجزایر تا مرزهای چین گسترده بود. زوال آن در ۳۳۰ قبل از میلاد توسط اسکندر مقدونی روی داد که فرماندهان وی بر این کشور تا سال ۲۵۶ قبل از میلاد حاکم شدند. پس از آن پارتی ها قدرت را به دست گرفتند و به مدت پنج قرن تا ۲۲۶ پس از میلاد بر کشور حاکم بودند. در آن سال بود که پس از پنج و نیم قرن حکومت بیگانه، پارس دوباره تحت حاکمیت سلسله ساسانی، امپراتوری و شکوه و جلال باستانی اش را احیاء کرد. زبان، ادبیات و هنرها و دین زرتشتی احیاء شدند و رقابت بین پارس و امپراتوری روم فرصتی برای نمایش های مکرر لشکرها فراهم کرد که تقریباً همیشه به نفع امپراتوری پارس پایان می یافت. چهار قرن حکومت ساسانیان به سقوط دوباره پارس و رفتن زیر یوغ بیگانگان، یعنی اعراب، در اواسط قرن هفتم کشیده شد. به یمن اشتیاق مذهبی و شوقی که از جانب پیامبر اسلام ایجاد شده بود، اعراب بر امپراتوری نیرومند پارس فائق آمدند. درحالی که در خلال یورش قبلی، مقدونیان قادر نبودند که چیزی از فرهنگ ایرانی را تغییر دهند، اعراب تاحدودی روح ایران را متحول کردند. نولدکه، مستشرق بزرگ آلمانی می گوید: «هلنیسم فقط به نحوی سطحی به ایرانیان رسید، حال آنکه دین عربی و تفکر عرب ایشان را غرق خود کرد».(۵)
اعراب همراه با دین شان، زبانی که قرآن بدان زبان نوشته شده بود، شیوه تفکرشان و منظرگاه شان به زندگی و رسومات، قوانین و سنت های شان را وارد ایران کردند. ایران که صرفاً یکی از ایالت های خلافت بود به نظر می رسید که به تمامی مستغرق گشته و به مثابه یک قدرت مهم، سراسر محو گشته است. بااین حال، در اواسط قرن هشتم پارسیان خراسان شورش کرده و باعث ظهور خلافت عباسیان شدند که اخلاف عباس، عموی پیامبر بودند. نفوذ سیاسی و مذهبی آنها روزبه روز تا اواسط قرن نهم [میلادی] افزایش می یافت، یعنی از وقتی که آنها شروع به داشتن سلسله های متفاوت و مستقلی کردند که هریک از آنها بخشی از کشور را در دست داشت. این سلسله ها عبارت بودند از طاهریان، صفاریان، سامانیان، دیلمیان، غزنویان، سلجوقیان و خرمشاهیان که در دوره های مختلفی از نیمه های قرن نهم تا نیمه های قرن سیزدهم حکومت می کردند. زبان فعلی فارسی، ادبیات و هنر آن و به عبارت دیگر فرهنگ پسااسلامی ایران با ظهور این سلسله ها آغاز شد که آن را ترویج کرده و ابزاری برای احیاء ایران بودند.
در میانه قرن سیزدهم، برای بار سوم، ایران توسط تاتارهای بیگانه مورد تهاجم قرار گرفت؛ این بار مغول های درنده خو بودند. یک قرن بعد از مغول تیمورلنگ خونخوار آمد. هیچ یورشی از حیث دهشت و درنده خویی قابل قیاس با یورش مغول ها نیست. مورخ ایران معاصر، جوینی، در کتابش تاریخ جهان گشا، مغول ها را با این جمله وصف می کند: «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند». طوفان این تهاجم و ویرانی و تباهی ای که همراه با آن بود، عواقب درازمدتی داشت، بعد از شش قرن بخش های خاصی از کشور هنوز احیاء نشده اند. نمی توان از این وضعیت، بهتر از ترجمه نقل قولی از کتاب دو اوسن، تاریخ مغول، تصویری ارائه داد:
«فتوحات مغول ها چهره آسیا را تغییر داد. امپراتوری های بزرگ فروریختند، سلسله های کهن ناپدید شدند، ملت هایی از بین رفتند و ملت هایی دیگر کم وبیش نابود شدند، همه جا در مسیر راه مغول ها کسی چیزی به جز ویرانه ها و استخوان های انسان ها نمی بیند. آنها در سبعیت از وحشی ترین مردمان سبقت می جستند. آنها گلوی مردان، زنان و کودکان را در سرزمین های تسخیرشده با خونسردی می بریدند. شهرها و روستاها را به آتش می کشیدند، خرمن ها را نابود می کردند و کشورهای آباد را به بیابان تبدیل می کردند...».
چه کسی می تواند تصور کند که بعد از آن فاجعه ایران دوباره به پا خیزد و یک بار دیگر امپراتوری باشکوه و قدرتمندی را شکل دهد. بااین حال در اواخر قرن پانزدهم بود که سلسله صفوی کشور را متحد کرد و توسط شاه عباس کبیر که معاصر ملکه الیزابت، شاه بابر در هند و سلطان سلیمان بود، به اوج قدرت و شکوه رسانید. در آن زمان قدرت های بزرگ اروپایی، همچون انگلستان، اسپانیا، فرانسه و هلند در پی دوستی و اتحاد با ایران بودند. بسیاری از اروپاییان، مثلاً شاردن، از اصفهان که آن زمان پایتخت بود، دیدن کردند و گزارش هایی درباره شکوه و عظمتی نوشتند که در آن شهر دیده بودند. یکی از بزرگ ترین دستاوردهای این سلسله اتحاد ایران بعد از آشوبی بود که به خاطر آمیختگی با نژاد ترک ها و تاتارها با ایرانیان به وجود آمده بود. با تکیه بر تشیع که نظر به هماهنگی اش با سنت ها و باورهای پارسی به نحوی ستودنی تقرر یافته بود، صوفی ها آن آئین را مذهب رسمی حکومت قرار دادند و با نمادهای بزرگ فراوان، مراسم و روزهای عزاداری، موفق شدند پیوندی مشترک در این ملت ایجاد کنند. آنها همچنین تفرد قبایل را با جابجایی آنها از بخشی از کشور به بخش دیگر شکستند. این دو سیاست، به شکل گیری دولت مدرن ایران منتهی شدند.
دوره باشکوه صفوی در ۱۷۲۲م./۱۱۰۱ش. با یورش های جدیدی به ایران از جانب افغان ها، ترک ها و روس ها به پایان رسید. اما با ظهور ناگهانی نادرشاه در ۱۷۲۷م./۱۱۰۶ق. کشور قادر شد که دشمن را بیرون براند و حتی سپاه اش را تا فراسوی مرزها تا لاهور و دهلی پیش ببرد. اواخر قرن هجدهم دوره قاجار فرارسید که تا ۱۹۲۵م./۱۳۰۴ش. بر کشور حکومت داشت. مهم ترین واقعیتی که در اینجا باید بدان اشاره کرد شکستی است که ایران به دست روس ها در ۱۸۱۳م./۱۱۹۲ش. و ۱۸۲۸م./۱۲۰۸ش. متحمل شد. این قدرت جدید، از سیاست توسعه طلبی به سمت جنوب پیروی می کرد و ایران سرزمینی بود بین روسیه و هندوستان. غلبه بر ایران هدف تزارها بود و آن دو جنگ که هزینه سنگین انسانی و قلمرویی و نیز قرارداد حقوقی استقلال (قرارداد ترکمانچای در ۱۸۲۸م./۱۲۰۸ش. که بر ایران تحمیل شد) در پی داشت، نتیجه اش هوشیار شدن بریتانیای کبیر از خطر روسیه و نگرانی ایران برای حفظ تمامیت ارضی اش و نیز بقای خود حیات ملی اش بود.
سهم فرهنگی ایران. این طرح مختصر از تاریخ ایران دال بر چیست؟ این نشان دهنده یک میل جدی برای احیاء ملی است و نیز نشان دهنده قدرت ذهن و شخصیت ایرانی برای هضم کردن نژاد بیگانه و فراتر رفتن از آن است تا تفوق فرهنگی اش را بقبولاند. به رغم چالش های مستدام با یونانیان، اعراب، ترک ها و مغول ها در طول حیات دورودرازش یک فرهنگ بسیار غنی را بسط داده است و بسیار در تمدن جهانی سهم داشته است. ادوارد گرانویل براون(۶) که بزرگ ترین مرجع در خصوص پرسش های مربوط به ایران در نیم قرن گذشته بوده است می نویسد: در عرصه دین، ایرانی ها به ما زرتشتی را دادند که هم یهودیت، هم مسیحیت و هم اسلام به درجات مختلف به نظام اش مدیون اند...؛ مزدک نخستین کمونیست فلسفی بود؛ بابک که خرمدین نامیده می شود، کسی بود که سال ها لشکریان خلفای عباسی را عقب می راند؛ المقنع پیامبر نقابدار خراسان، برای خوانندگان انگلیسی زبان از طریق توماس مور و دیگران شناخته شده است...». براون در ششم فوریه ۱۹۱۸م./۱۶ بهمن ۱۲۹۸ش. در آکادمی بریتانیایی می گوید: «دست کم بیست و پنج قرن است که باب زرتشت گشوده شده است و در خلال همه این دوران تاآنجاکه مکتوبات هنوز حفظ شده و قادر به قضاوتیم، این ذهن فعال، بی قرار و نظرورز پارسی، بی وقفه در کار بوده و تلاش کرده است که معمای بزرگ معنای زندگی و تقدیر آدمی را حل کند؛ چیزی که حافظ می گوید «وین حل معما نه تو دانی و نه من».(۷) و دوزی در کتاب اش اسلام گرایی (ص۱۵۶) می نویسد: «آیا آنها - و نه اعراب – بودند که استحکام و قدرت به اسلام گرایی بخشیدند و درعین حال از میان آنان بود که قابل ذکرترین فرقه ها ظهور کردند».
درباب فلسفه و علم، براون در آکادمی بریتانیایی اعلام می دارد که «بگذارید یادآور شویم که در چه یکتایی ای شرایط نامطلوب اندیشه فیلسوف بزرگ نوافلاطونی یعنی فلوطین، ارزشمندی خاص خود را داشت، حال آنکه در جستجوی دانشی دست اول از فلسفه ایرانی بود. و اینکه چگونه سه قرن بعد این پادشاه ساسانی، خسرو انوشیروان بود که هنوز برای مردم اش در مقام «عادل» شناخته شده بود و پناه و وسایل آسایش را به هفت فیلسوف نوافلاطونی ای که به فرمان کنستانتین از وطن آتنی خود رانده شده بودند داد و شرایطی برای معاهده بعدی اش با رومی ها ایجاد کرد که آنها باید مجاز باشند که به آنجا بازگردند و کسی متعرض آنها نشود».(۸) بعد از هجوم اعراب به ایران، حتی هنگامی که سلسله های کوچک مستقل شدند، به یمن تاثیر دین محمدی زبان عربی بدل به زبان علمی ایرانیان شد و حتی بیش از لاتین در مسیحیت قرون وسطی حضور داشت. به همین دلیل بخش عمده و مهمی از آنچه که در جهان غرب سهم عربی نامیده می شود، محصول اذهان ایرانی است. ابن سینا ۱۰۳۷-۹۸۰م./۴۱۶-۳۵۹ش. به فارسی کم نوشت و بیشتر به عربی می نوشت. قانون او آثار بقراط و جالینوس را که به مثابه متن درسی در سراسر اروپا استفاده می شد را از اعتبار انداخت و تا نیمه های قرن هفدهم همچنان در دانشگاه های لوون و مونتوولیه مورد استفاده بود.(۹) فخر رازی که در دنیای غرب تحت نام مخدوش Rhazes شناخته می شود از شهر ری بود،(۱۰) جایی که پایتخت فعلی ایران قرار داشت. او آثار بزرگی درباره پزشکی نوشت که بروکلمان به پنجاه اثر از آنها اشاره می کند. معروف ترین آنها هاویه یا کانتیننز است در سی جلد. فارابی فیلسوفی پرنویس بود که در نیمه نخست قرن دهم زندگی می کرد. بیرونی یک عالم ایرانی دیگر بود. کتاب او گاه شماری ملل باستان او را معروف ساخت؛ کتاب مبنایی او درباره ستاره شناسی به زبان فارسی هرگز چاپ نشده است. دانشمند و فیلسوف ایرانی قرن سیزدهم که آثار بزرگ مفصلی نوشت و طیف آثار او شامل مکانیک، فیزیک، ستاره شناسی و فلسفه می شود، نصیرالدین طوسی (ایران شرقی) بود که سبب ایجاد رصدخانه برجسته مراغه شد. همچنین نبایستی نام حکیم عمر خیام که کتاب جبر ارزنده او در ۱۸۵۲م./۱۲۳۰ش. توسط ووئپیکه ترجمه و منتشر شد از قلم بیفتد.
در قلمرو ادبیات، ایران یکی از غنی ترین کشورهای جهان است نه تنها به خاطر کمّیت آثاری که فراهم آورد، بلکه همچنین به خاطر کیفیت و تنوع آنها. حتی اگر دوره پیشااسلامی کنار گذاشته شود، ایران در هزار سال گذشته شاهد تولد تعداد بی شماری از شاعران بوده است. خوشبختانه مهم ترین آنها از جانب افراد تحصیلکرده در غرب شناخته شده اند. شاهنامه (کتاب پادشاهان) از فردوسی با شصت هزار بیت حماسی، شعرهای عرفانی جلال الدین رومی با بیست هزار بیت، بوستان و گلستان سعدی، غزلیات زیبای حافظ و رباعیات خیام، به زبان انگلیسی و دیگر زبان های مهم جهان ترجمه شده اند. آثار فاخر درباره تاریخ، درباره زندگی نامه ها، درباره اخلاق، سیاحت نامه ها و درباره سیاست را بسیاری از نویسندگان پارسی تالیف کرده اند که در اینجا نمی توان به بدان ها اشاره کرد. خواننده ای که علاقه مند به حجم و به میزان و نوع ادبیات فارسی است را به اثر فاخر ادوارد گرانویل براون از دانشگاه کمبریج به نام تاریخ ادبیات فارسی در چهار جلد ارجاع می دهیم.
در خصوص ارزش و کیفیت ادبیات فارسی مقاله براون که قبلاً بدان ارجاع دادیم را دوباره می توان ذکر کرد. او می گوید: «ارزیابی ارزش تطبیقی ادبیات های مختلف تقریبا ناممکن است؛ زیرا جدای از گرایش های شخصی، افراد اندکی با بیش از دو یا سه گونه ادبیات آشنا هستند. اما منتقدان اندکی هستند که ارائه هرگونه فهرست منصفانه ای از شاعران واقعاً بزرگ جهانی را در همه اعصار ایران ممکن نمی دانند که بتواند حقیقتاً دو یا سه نام را شامل شود... ادبیات فارسی، ادبیاتی است که هر ملتی می تواند بدان افتخار کند خاصه در قلمرو شاعری و به ویژه در قلمرو شعر عرفانی».
و همان منبع در جایی دیگر می گوید:
در این خصوص که ادبیات چه چیزی را به ایران وامدار است، باید توجه مان را به ادبیات فارسی معطوف کنیم. زیرا ادبیات عرب نیز اگر از اثراتی که از سوی پارسیان بر آن گذارده شده است تهی شود، بسیاری از آنچه را که در آن بهترین است از دست خواهد داد.(۱۱)
تاآنجاکه هنر مدنظر است، شاید دلیلی برای اشاره به سهمی که ایران در جهان دارد وجود ندارد؛ زیرا حتی آنهایی که با ادبیات و فلسفه ایرانی آشنا نیستند برخی فرش ها، سفال ها و نقاشی هایی را که ایرانیان فراهم آورده اند دیده اند. در نمایشگاه لندن درباب هنر ایرانی که در ژوئن و فوریه ۱۹۳۱م./ ۱۳۱۰ش. برگزار شد، سه هزار قطعه هنری به نمایش درآمد و این دلیلی کافی بر ذهن خلاق ایرانی است. موسسه آمریکایی باستان شناسی و هنر ایرانی در جزوه ای که در ۱۹۳۰م./ ۱۳۰۹ش. بیرون داد، عبارات زیر را آورده است:
به مدت بیش از پنجاه قرن، هنری با کیفیتی ارزنده از سوی ایرانیان تولید شده است که نشانی بر خلاقیت مستدامی است که مشکل بتواند با هیچ منطقه دیگری قابل قیاس باشد. هنر ایرانی مقدم بر هنر یونانیان است و ایران به توسعه سبک های مهم و تازه پس از زوال روم و بیزانس ادامه داده است... جدای از اهمیت و نیز قدمت و ارزش ذاتی آن، نقشی را باید در نظر گرفت که هنر ایرانی در تمدن جهانی داشته است که حتی این نقش قابل قیاس با نقش هنر یونانی است...
از ایران دسته ای از اشکال معمارانه و اصول دکوراسیونی حاصل آمده است که وارد معماری و تزیین هم گوتیک و هم رنسانس شده است و هنرهای متنوع هندی و چینی تحت چیرگی مستقیم ایران هستند... در تزئین معمارانه هم در فاینز و هم در روکار، در نقره و برنز و نیز در سفال گری، پارچه بافی، قالی بافی، خوشنویسی، نورپردازی و صحافی ایران استانداردهایی جهانی ایجاد کرده است.
نقش ذهن ایرانی در تمدن جهانی از همان زمانه های باستان دارای چنان اهمیتی است که پیامبر اسلام فرموده است: «اگر علم در ثریا باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند یافت».

مقدمه مترجم

بسیار قدردانم از جناب اسمعیل خلیلی، دکتر جبار رحمانی و پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم که پیشنهاد ترجمه اثر حاضر را داده و از ترجمه آن پشتیبانی کردند. این اثر اهمیتی چندلایه دارد. علاوه بر بُعد بسیار مهم تاریخی آن که می تواند در مطالعه تاریخ آموزش و پرورش مدرن در ایران کاربرد فراوانی داشته باشد، توصیفات اش از نظام آموزشی ایران، انتقادات اش بر آن و پیشنهادات اش برای بهبود آن همچنان از طراوت و تازگی برخوردارند و برای دانشجویان، معلمان و کارمندان حیطه تعلیم و تربیت و وزارت خانه های علوم و آموزش و پرورش و بخش های آموزشی دیگر وزارت خانه ها سرشار از ایده های الهام بخش است. قطعاً مواجهه با مطالبی دقیق از این کتاب و تصور اینکه اینها در سال ۱۹۳۱م./ ۱۳۱۰ش. نوشته شده اند، خواننده را دچار بهت و حیرت می کند. از نقدهای وی بر محتوای متون درسی، روش های تدریس، کلاس داری و مدرسه داریِ مرسوم در ایران تا تحلیل و نقد سازمان های تصمیم گیر و موازی کاری ها، نقد روال بوروکراتیک و غیره و نیز تعمق او درباب فلسفه سنتی آموزش ایرانی، همه و همه مسائلی زنده و جاندارند که اغلب، بعد از گذشت هشتاد و هفت سال هنوز مصداق دارند و پیشنهادات هنوز کارآمدند. دست کم برای درک یک نگاه کل گرا، آرمانی و متعهد - گرچه نظم امور آموزشی تفاوت هایی کرده باشد - قابل توجه اند. از نکات ویژه این اثر، پرداختن اش به طرحی است که مولف برای خلق دانشگاه تهران ریخته است که ارزش مطالعاتی بالایی دارد.
ازآنجاکه کتاب ارزنده عیسی صدیق، یادگار عمر، در دسترس است، ضرورتی برای پرداختن به زندگی­نامه اش در اینجا نیست و از نحوه وصف مارتین هایدگر از زندگی نامه ارسطو پیروی می کنیم که گفت «ارسطو به دنیا آمد، کار کرد و مرد»، پس ما نیز می گوییم «عیسی صدیق به دنیا آمد، دانشگاه های تهران و تبریز و هزار مدرسه را ساخت و مرد».
کتاب حاضر درواقع رساله دکترای عیسی صدیق در دانشگاه کلمبیا بوده است، او در این رساله تلاش کرده است همگام با دیگر افراد پیشروِ زمانه اش (از جمله فروغی، داور، حکمت، تقی زاده و دیگران) نگاهی مترقی را در پیش بگیرد و با تمرکز بر نظام آموزشی ایران ضمن توصیف و نقد وضعیت موجود آن، امکان های اصلاح آن را بررسی کند. این گروه از روشنفکران یا روشنگران عمدتاً کمتر از نسل قبل از خود که درگیر انقلاب مشروطه بوده اند مورد عنایت محققان قرار گرفته اند، شاید به این سبب که آن گروه روح انقلابی تری داشته اند، اما اینان بسا وجهی محافظه کارانه در کارشان به نظر برسد، یا تاکیدات ایشان بر ترقی، گونه ای غربی سازی افراطی هم دیده شود که التفاتی به ارزش های فضای سنتی نداشته اند، اما واقعیت این است که همان طور که در متن خواهیم دید، این قضاوت ها نمی توانند درست باشند خاصه آنجاکه در پایان مقدمه اش چنین می نویسد:
«شاید یک چنین تصویری سبب شود آمریکایی ها بیشتر به ایران علاقه مند شوند، تا شاید به نحو موثرتری به تحسین اش از نهادهای آمریکایی و اعتمادش به شهروندان ایالات متحده پاسخ دهند – پاسخی که به تلاش هایش برای نوزایی کمک خواهد کرد، نه برای اینکه غربی شود، بلکه برای اینکه ایرانِ راستینِ قرن بیستم شود.»
حال فرد می تواند بنا به استدلال موافق یا مخالف این نگاهِ اصلاح گرانه باشد، اما برچسب زنی که شیوه نامبارکی در این زمانه برای نفی دیگری شده است در حقیقتِ آنچه این متن از آن سخن می گوید، هیچ جایگاهی ندارد.
اما در خصوص نوع اصلاحاتی که برای نظام آموزش و پرورش در نظر دارد که کمابیش پراگماتیستی و ملهم از فیلسوف بزرگ تعلیم و ترتیب، جان دیویی و دیدگاه های اوست (که در همان دانشگاه کلمبیا تدریس می کرده است و صدیق در متن نیز به وی ارجاع می دهد)، من ترجیح می دهم به جای مقدمه، موخره بنویسم. بدین غرض که به خواننده پیش ذهنیتی ندهم تا نخست کتاب را خوانده و برداشتش را داشته باشد و نهایتاً اگر مایل بود بحث مرا نیز مطالعه بفرماید که به تاملی درباب آن نگاه پراگماتیستی و نکات عمده کتاب و سرشت و سرنوشت آموزش و دانشگاه خواهم پرداخت.

علی نجات غلامی

نظرات کاربران درباره کتاب ایران مدرن و نظام آموزشی آن