فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه در بستر محلی

کتاب دانشگاه در بستر محلی
دانشگاه گیلان

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه در بستر محلی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دانشگاه در بستر محلی

آموزش‌عالی به‌عنوان یکی از ارکان مهم جامعه، در سال‌های اخیر دچار تحولات و دگرگونی‌های قابل‌توجهی شده است. ورود گستردۀ زنان به این عرصه با توجه به دگرگونی‌های ساختار سنی و جنسی جمعیت، از موارد مهم در این زمینه است. با توجه به آنکه استان گیلان یکی از استان‌های پیشرو در زمینه چنین تحولاتی بوده است، مقالۀ حاضر می‌کوشد به بررسی تحولات آموزش‌عالی و نیز مقایسۀ آن با کل کشور بپردازد. پژوهش حاضر به روش توصیفی و اسنادی انجام گرفته است. داده‌های پژوهش نیز از اطلاعات سرشماری ۱۳۶۵ و ۱۳۹۵ و مرکز آمار استخراج شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد آموزش‌عالی در کل کشور و استان گیلان تا پیش از آغاز دهه ۱۳۷۰، مردمحور بوده و سهم زنان از آن پایین بوده است. این وضعیت در سال‌های بعد تغییر کرده و در حال حاضر، زنان و مردان سهم برابری در آموزش‌عالی دارند. همچنین آموزش‌عالی در سال‌های قبل بیشتر به سنین کمتر از ۲۵ سال اختصاص داشت که این مسئله در بین زنان رواج بیشتری دارد، در‌حالی‌که امروزه افراد دارای سنین بالاتر نیز سهم بالایی در آموزش‌عالی دارند. میزان فارغ‌التحصیلان آموزش‌عالی در سطح کشور و استان گیلان نیز سهم برابر بین مردان و زنان را نشان می‌دهد، اما در بین سنین بالاتر، همچنان از سهم بالاتر مردان نسبت به زنان حکایت دارد. پایین‌بودن تقاضای زنان در سنین بالاتر برای آموزش‌عالی و نیز مردمحوری موجود در نظام آموزش‌عالی، در این زمینه مؤثر بوده است. تحولات آموزش‌عالی را می‌توان یکی از برجسته‌ترین ابعاد تحولات زندگی اجتماعی در ایران در دهه‌های اخیر دانست. اگرچه سابقۀ این نوع آموزش در ایران ابتدا به تأسیس دارالفنون در قرن گذشته و سپس دانشگاه تهران در ابتدای قرن حاضر باز‌می‌گردد. ولی از همان ابتدا به دلیل محدود‌بودن آن، به گروه‌های جمعیتی خاص به‌ویژه از نظر جنسی گسترش چندانی پیدا نکرد. دهه اول پس از انقلاب اسلامی نیز به دلیل شرایط خاص انقلاب، بروز جنگ تحمیلی و انقلاب فرهنگی، شاهد رشد جمعیت تحصیلکرده و به‌ویژه زنان تحصیلکرده در آموزش‌عالی نبوده است، اما از دهه دوم انقلاب، ورود زنان به عرصه تحصیلات در مقاطع مختلف تحصیلی، موجب گسترش روزافزون جمعیت تحصیلکرده زنان در آموزش‌عالی شد. آمارها نشان می‌دهد در‌حالی‌که میزان حضور زنان در مراکز آموزش‌عالی در سال‌های آغازین انقلاب (۱۳۵۷-۱۳۵۶) حدود ۳۱ درصد بوده است (ودادهیر، ۱۳۸۱)، در سال تحصیلی ۱۳۸۰-۱۳۷۹ برای نخستین‌بار میزان حضور دختران در دانشگاه از میزان حضور پسران پیشی گرفت و به بیش از ۵ /۵۰ درصد و در سال تحصیلی ۱۳۹۲-۱۳۹۱ به ۵۵ درصد رسید (کشاورز، ۱۳۹۴). این میزان در سال تحصیلی جاری (۱۳۹۷-۱۳۹۶) به ۵۷ درصد رسیده است. همزمان با آغاز تحولات در میزان ورود زنان به آموزش‌عالی، یکی دیگر از مهم‌ترین تحولات در جامعه ایران از دهه دوم انقلاب به بعد تحولات جمعیتی و سیاست‌های جمعیتی متناظر با آن بوده است. با آشکار‌شدن نتایج سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۶۵ و مشاهدۀ میزان بسیار بالای رشد جمعیت، سیاست‌گذاران کلان جامعه به فکر آغاز سیاست‌های جمعیتی افتادند، به‌طوری‌که می‌توان ادعا کرد قانون برنامه‌های اول و دوم توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی با اختصاص بخش‌هایی از قانون به بحث سیاست‌های جمعیتی، قانون‌هایی کاملاً با جهت‌گیری جمعیتی بودند. نتیجۀ آغاز کاهش میزان باروری و کاهش میزان‌ رشد جمعیت، در سرشماری دوم پس از انقلاب (سال ۱۳۶۵) آشکار و در سرشماری‌های بعدی، پایین‌ترین میزان‌های رشد جمعیت در کشور گزارش شد.

ادامه...

بخشی از کتاب دانشگاه در بستر محلی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

ترکیب سنی و جنسی دانشجویانِ در حال تحصیل

نمودارهای شماره ۶ و ۷ تغییر ساختمان سنی ـ جنسی جمعیت دانشجویان در حال تحصیل بین سال های ۱۳۶۵ و ۱۳۹۵ را نشان می دهند. دو نکته در این ساختار قابل مشاهده است: مردمحور بودن آموزش عالی در گذشته، و افزایش سهم زنان در آموزش عالی در این دوره سی ساله. همچنین در گذشته آموزش عالی بیشتر به سنین کمتر از بیست وپنج سالگی اختصاص داشت، در حالی که در حال حاضر دانشجویان در سنین بالاتر نیز سهم قابل ملاحظه ای در آموزش عالی دارند.
در سال ۱۳۶۵، سهم زنان در تمامی سنین در حد نصف سهم مردان از آموزش عالی بود، اما در سال ۱۳۹۵ به حد برابر با مردان در تمامی سنین دست یافته اند. در این دوره، سهم زنان از آموزش عالی در سنین بالاتر حتی کمتر از یک سوم بوده است. به عبارت دیگر میزان تقاضای زنان برای آموزش عالی کاملاً تابع سن آن ها بوده است، اما در سال ۱۳۹۵ اگرچه این قاعده هنوز بر تحصیلات عالی زنان حاکم است ولی میزان تاثیر سن بر تقاضای آموزش عالی زنان کاهش یافته است. باوجوداین این تاثیر بر تحصیلات زنان سی وپنج ساله و بالاتر همچنان دیده می شود.



نمودار شماره ۶. ساختار سنی ـ جنسی دانشجویان کل کشور (۱۳۶۵)



نمودار شماره ۷. ساختار سنی ـ جنسی دانشجویان کل کشور (۱۳۹۵)

روند مشابهی از تحول سنی و جنسی در تقاضای آموزش عالی در استان گیلان در نمودارهای ۸ و ۹ قابل مشاهده است؛ با این تفاوت که سهم زنان در تحصیلات عالی در سنین کمتر از ۲۵ سال در سال ۱۳۹۵ بالاتر از سطح کلان کشوری است، اما در سنین بالاتر از بیست وپنج سالگی تفاوت چندانی با سطح کلان کشور مشاهده نمی شود. نمودار شماره ۸ نشان می دهد در سال ۱۳۶۵ در تمامی سنین، سهم دانشجویان مرد بیش از دو برابر سهم دانشجویان زن بوده است. در حالی که در سال ۱۳۹۵ در تمامی سنین بیست وپنج ساله و کمتر سهم زنان دانشجو اندکی بیشتر از سهم مردان دانشجو شده است. این وضعیت حاکی از بهبود نسبی وضعیت زنان دانشجوی گیلانی نسبت به کل کشور نیز هست.



نمودار شماره ۸. ساختار سنی ـ جنسی دانشجویان گیلان (۱۳۶۵)



نمودار شماره ۹. ساختار سنی ـ جنسی دانشجویان گیلان (۱۳۹۵)

ترکیب سنی ـ جنسی فارغ التحصیلان آموزش عالی

تحول در ترکیب جنسی فارغ التحصیلان در تمامی سنین در مقایسه نمودارهای شماره ۱۰ و ۱۱ مشهود است. مجموع سهم زنان پنجاه ساله و بالاتر، از کل فارغ التحصیلان آموزش عالی در سطح کلان کشوری در سال ۱۳۶۵، تنها یک درصد بوده است، اما در همان سال سهم مردان پنجاه ساله و بالاتر از کل فارغ التحصیلان آموزش عالی در کل کشور نزدیک به نُه درصد بود که حاکی از فاصله ای نُه برابری بین زنان و مردان دانشگاه دیده در بین بزرگسالان و سالخوردگان است. در سال ۱۳۹۵، اگرچه در اثر افزایش سهم زنان پنجاه ساله و بالاتر به حدود چهار درصد، این فاصله جنسیتی کاهش یافته است، اما با افزایش سهم مردان به نزدیک به ده درصد، هنوز فاصله جنسیتی ۵ /۲ برابری بین جمعیت زنان و مردان بزرگسال و سالخورده فارغ التحصیل آموزش عالی مشاهده می شود.
این وضعیت تا اندازه زیادی نه تنها به مردمحور بودن آموزش عالی در گذشته باز می گردد، بلکه حتی به مسئله تقاضای اندک زنان در سنین بالاتر برای آموزش عالی در زمان حاضر نیز مرتبط است. همان طور که در بالا اشاره شد، مردمحور بودن آموزش عالی در گذشته را می توان در نمودار شماره ۶ برای کل کشور و نمودار شماره ۸ برای استان گیلان مشاهده کرد، اما تقاضای اندک زنان در سنین بالا برای آموزش عالی در سال ۱۳۹۵ را می توان در نمودار شماره ۷ برای کل کشور و نمودار شماره ۹ برای استان گیلان دید. به رغم اینکه در سال ۱۳۹۵ سهم زنان دانشجو در سنین پایین با مردان برابری می کند، اما سهم زنان دانشجو در سنین بالاتر (سی وپنج ساله و بالا) هنوز نصف مردان است. به همین دلیل اگرچه سهم مردان از فارغ التحصیلان دانشگاه ها تا سن ۴۹-۴۵ ساله ها کاهش یافته است، اما در گروه سنی ۵۴-۵۰ ساله و بالاتر، سهم مردان در سال ۱۳۹۵ نسبت به سال ۱۳۶۵ افزایش نشان می دهد.



نمودار شماره ۱۰. ساختار سنی ـ جنسی فارغ التحصیلان کل کشور (۱۳۶۵)



نمودار شماره ۱۱. ساختار سنی ـ جنسی فارغ التحصیلان کل کشور (۱۳۹۵)

در نمودار شماره ۱۱، در گروه سنی ۴۹-۴۵ ساله در سال ۱۳۹۵ هنوز فاصله جنسیتی در سهم فارغ التحصیلان مرد و زن قابل مشاهده است. ولی از گروه سنی ۴۴-۴۰ ساله ها که در واقع نشانگر جمعیت نسل متولد ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ هستند، فاصله جنسیتی کمتر شده و از گروه سنی پایین تر (۳۹-۳۵ ساله ها) تا پایین ترین گروه سنی (۲۴-۲۰ ساله ها) فاصله جنسیتی به نفع زنان چرخش می یابد. به عبارت دیگر، با رسیدن نسل انفجار جمعیت که بیشتر متولدین ۱۳۵۵ تا ۱۳۷۰ هستند (۳۹-۲۵ ساله ها) تقاضای زنان برای تحصیلات عالی افزایش پیدا کرده است و این افزایش که در بزرگی مستطیل های مربوط به دو گروه سنی ۲۹-۲۵ ساله و ۳۴-۳۰ ساله کاملاً آشکار است، موجب زنانه شدن ساختار سنی ـ جنسی فارغ التحصیلان آموزش عالی شده است.
اما نکته جالب در آمار فارغ التحصیلان آموزش عالی در استان گیلان (نمودار شماره ۸)، سهم بسیار اندک زنان شصت وپنج ساله و بالاتر در سال ۱۳۶۵ (فقط ۰۲ /۰ درصد یعنی در حد صفر) است و اگر مجموع سهم زنان پنجاه ساله و بالاتر را در نظر بگیریم، مشاهده خواهیم کرد که این سهم (۶۵ /۰ درصد) حتی به همان ۱ درصد کل کشور نیز نمی رسد؛ بنابراین رسیدن سهم زنان شصت وپنج ساله و بالاتر از جمعیت فارغ التحصیلان آموزش عالی از حد صفر در سال ۱۳۶۵، به ۶۷ /۰ درصد در سال ۱۳۹۵، و رسیدن سهم زنان پنجاه ساله و بالاتر، از ۶۵ /۰ درصد در سال ۱۳۶۵، به ۸ /۴ درصد در سال ۱۳۹۵ را می توان تحول بزرگی در آموزش عالی زنان سالخورده استان گیلان دانست.
این تحول براساس مقایسه بین سطح کلان کشور و استان گیلان نیز قابل توجه است، زیرا سهم زنان بزرگسال و سالخورده استان گیلان در آموزش عالی که در سال ۱۳۶۵ بسیار پایین تر از سطح کلان کشوری بود، در سال ۱۳۹۵ از سطح کلان کشوری فراتر رفته است. به رغم این تحول بزرگ در آموزش عالی زنان بزرگسال و سالخورده تا سال ۱۳۹۵، فاصله جنسیتی هنوز وجود دارد، زیرا همان طور که در نمودارهای شماره ۱۲ و ۱۳ قابل مشاهده است، سهم مردان بزرگسال و سالخورده (پنجاه ساله و بالاتر) از آموزش عالی در استان گیلان در این فاصله زمانی سی ساله از حدود ۲ /۵ درصد در سال ۱۳۶۵ به حدود ۸ /۱۲ درصد رسیده است که تقریباً برابر با همان فاصله جنسیتی ۵ /۲ برابری در سطح کلان کشور است.



نمودار شماره ۱۲. ساختار سنی ـ جنسی فارغ التحصیلان گیلان (۱۳۶۵)



نمودار شماره ۱۳. ساختار سنی ـ جنسی فارغ التحصیلان گیلان (۱۳۹۵)

نتیجه گیری

در گذشته برای جلوگیری از باسواد شدن دختران گفته می شد «دختر چه نیازی به درس خواندن و باسواد شدن دارد!» و این صدایی بود که تا همین اواخر نیز توسط برخی از سنت گرایان در جامعه مردمحور زمزمه می شد. اگر پای صحبت بسیاری از مادران دیروز بنشینیم، قصه های فراوانی درباره دلایل بی سواد ماندن شان نقل می کنند. جمله بالا یکی از این دلایلی است که آن ها نقل می کنند، اما امروزه خانواده ها نه تنها به این صداهای بازمانده از گذشته گوش نمی کنند، بلکه با صرف هزینه های بسیار و واردآوردن فشارها و استرس های فراوان به دختران خود نه تنها از تحصیلات ابتدایی آن ها، بلکه از تحصیلات آن ها تا عالی ترین سطوح حمایت و پشتیبانی می کنند؛ بنابراین یکی از برجسته ترین ابعاد تحولات زندگی اجتماعی در ایران در دهه های اخیر را می توان تحولات در آموزش و پرورش دختران و زنان و به ویژه تحصیلات عالی آن ها دانست. اگرچه آغاز این تحول به پیش از انقلاب بازمی گردد، اما وقوع انقلاب اسلامی و آشنا شدن بیشتر مردم با اهمیت علم آموزی در اسلام و اعتقاد به برابری جنسیتی در اسلام در زمینه علم آموزی، نگرانی های سنتی درباره تحصیلات زنان کاهش یافته و در نتیجه، با افزایش تقاضای آموزش عالی و به ویژه از سوی زنان در این عرصه رو به رو بوده ایم.
یکی دیگر از پدیده های خانوادگی که بین سنت و مدرن گیر افتاده بود، مسئله فرزندآوری بود. نگرش های سنتی در مورد فرزندآوری در طول زمان با نگرش های دینی پیوند خورده بود و به همین دلیل، جلوگیری از فرزندآوری به نوعی عملی خلاف شرع به حساب می آمد و یکی از دلایل موفقیت اندک سیاست های جمعیتی اجراشده بین سال های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ و توقف این سیاست ها مابین ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷ را می توان همین پیوند بین سنت های اجتماعی و آموزه های دینی دانست، اما در طول سال های پس از ۱۳۶۵ و با مجوزهای صادرشده از سوی برخی از علما در مورد جواز استفاده از برخی از روش ها و وسایل پیشگیری از باروری، میزان گرایش مردم به استفاده از این روش ها افزایش یافت و در واقع به جای پیوند بین سنت و دین، نوعی پیوند بین دین و مدرنیته در زمینه کنترل باروری شکل گرفت. به همین دلیل، تحولات جمعیتی و سیاست های جمعیتی متناظر با آن در دوره پس از انقلاب را می توان یکی دیگر از تحولات مهم دانست.
واقع می توان ادعا کرد پس از انقلاب و در اثر تحولات ساختاری و فرهنگی ناشی از آن، دو پدیده تحصیلات زنان و پیشگیری از باروری راهی به سوی مدرن شدن پیدا کردند. ایجاد این راه به نوعی بیانگر تحقیقات مختلفی شد که وجود رابطه متقابل بین میزان های رشد جمعیت و میزان های حضور زنان در سطح آموزش عالی را گزارش کرده بودند. طبق ادعای این تحقیقات، تغییرات در ساختارهای سنی جمعیت می تواند روی تقاضای آموزش عالی و نیز پیامدهای ناشی از آن مانند افزایش سطح فارغ التحصیلان تاثیرگذار باشد. تحقیق حاضر نیز در راستای تحقیقات پیشین نشان می دهد استان گیلان که تحولات در ساختارهای سنی ـ جنسی جمعیت را پیش از سایر استان ها تجربه کرده است، تحولات در آموزش عالی و به ویژه افزایش سهم زنان در تحصیلات عالی را پیش و بیش از فرایند متناظر با سطح کل کشور، تجربه کرده است.
رشد انفجاری جمعیت در هیچ کدام از دوره های گذشته سرشماری به اندازه رشد انفجاری جمعیت در دوره بین سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ گسترده و فراگیر نبوده است. رشد موالید در این دوره موجب شکل گیری نسلی شد که تمامی وقایع سال های بعد در کشور را رقم زده است و به عنوان نسل «انفجار نوزادان ایران» یا نسل «دهه شصتی» معروف شده اند. تاثیر این نسل بر سیستم آموزشی ابتدا در شکل گیری مدارس چندشیفته (تا شش شیفته) و سپس شکل گیری مدارس غیرانتفاعی آشکار شد. رسیدن آن ها به سنین آموزش عالی نظام آموزش عالی را نیز دگرگون کرد؛ ابتدا با راه اندازی و سپس به رسمیت شناخته شدن دانشگاه آزاد، سیستم شبانه، پیام نور، غیرانتفاعی و غیره که حتی به نسل های بعدی نیز سرایت کرده و تاکنون نیز ادامه دارد. در کنار این اثرات، شاید یکی از مهم ترین اثرات این نسل بر آموزش عالی، افزایش میزان مشارکت زنان در تحصیلات عالی بوده است که به دلیل ضعف در دیگر ساختارهای اقتصادی ـ اجتماعی این پدیده که می توانست موهبتی برای جامعه به کار گرفته شود، به نوبه خود موجب برخی آسیب های اجتماعی از جمله افزایش بیکاری تحصیلکردگان به ویژه تحصیلکردگان زن، افزایش سن ازدواج، افزایش طلاق و سایر آسیب های اجتماعی بوده است که به نوعی با سیستم آموزش عالی و ورود این نسل به سنین آموزش عالی ارتباط دارند.
با رشد بالای جمعیت در دهه ۶۰، برنامه ریزی برای تنظیم ابعاد خانواده در سال های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ آغاز شد. این برنامه ها در کنار سایر تحولات اقتصادی ـ اجتماعی و به ویژه تحولات فرهنگی و آموزشی زمینه ساز کاهش میزان باروری زنان و در نتیجه کاهش میزان رشد جمعیت شد. علاوه براین، با ورود بازماندگان نسل متولدین ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۰ به سنین باروری، موج بعدی افزایش موالید همزمان با کاهش میزان باروری کشور از سال ۱۳۹۰، موجب شکل گیری پدیده نیروی محرکه جمعیت یا همان گشتاور جمعیتی شد. استان گیلان در این زمینه روند متفاوتی با کل کشور را تجربه کرده است. اگرچه در سال های دهه ۶۰، گیلان و کل کشور روندهای به نسبه مشابهی را در زمینه افزایش باروری و میزان رشد جمعیت طی کرده اند، اما در سال های بعد، کاهش در میزان باروری در استان گیلان شتاب بیشتری داشته است؛ به گونه ای که پدیده گشتاور جمعیتی در سال های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۵ در این استان مشاهده نمی شود.
بررسی ساختار سنی و جنسی دانشجویان در حال تحصیل در کل کشور و استان گیلان نشان می دهد آموزش عالی تا پیش از آغاز دهه ۱۳۷۰ بیشتر مردمحور بوده است و زنان سهم پایینی از آموزش عالی را داشتند، اما این مسئله در سال های بعد تغییر کرده و در حال حاضر، زنان و مردان سهم برابری در آموزش عالی دارند. همچنین در گذشته، آموزش عالی بیشتر به سنین کمتر از بیست وپنج سالگی اختصاص داشت که این امر در مورد زنان نمود بیشتری دارد، در حالی که امروزه سنین بالاتر نیز سهم بیشتری در آموزش عالی دارند. به طورکلی، ساختار سنی تاثیر بیشتری روی تقاضای آموزش عالی در بین زنان دارد و اگرچه این تاثیر کمتر شده اما همچنان باقی است. میزان فارغ التحصیلان آموزش عالی در سطح کشور و استان گیلان همچنان از سهم بالاتر مردان نسبت به زنان حکایت دارد. پایین بودن تقاضای زنان در سنین بالاتر برای آموزش عالی و نیز مردمحوری موجود در نظام آموزش عالی وضعیتی را ایجاد کرده که مردان فارغ التحصیل بیشتر از زنان باشند.
تحولات رخ داده در سطح آموزش عالی نشان از ورود ارزش های جدید به جامعه و پُررنگ تر شدن عدالت جنسیتی در این زمینه دارد؛ بااین حال، باید در نظر داشت همچنان ارزش های سنتی تر نیز جایگاه خاصی داشته و به ایفای نقش می پردازند. به عبارت دیگر، با وجود آنکه در زمینه تحصیل و فارغ التحصیلی در آموزش عالی، سهم زنان و مردان به برابری رسیده است، اما همچنان مسئله سن در تقاضای آموزش عالی زنان نقش موثری ایفا می کند. علاوه براین، پس از فارغ التحصیلی و یافتن شغل نیز نابرابری جنسیتی وجود داشته و مردمحوری بالایی در این مسئله دیده می شود. به طوری که باید در این زمینه برنامه ریزی های دقیق تری صورت بگیرد تا از سرمایه انسانی زنان که از مهارت و دانش لازم برخوردارند، استفاده بیشتری صورت گیرد.
نکته نهایی که اشاره به آن ضرورت دارد این است که تمامی تحولات مورد اشاره در پژوهش حاضر، تحولات کمّی در عرصه آموزش عالی در اثر ورود نسل خاصی از جمعیت بوده است که به دلیل فراوانی و تمایل برای مشارکت در تحصیلات عالی، توانسته اند چنین تحولاتی را در دهه های گذشته رقم بزنند، اما اینکه تا چه اندازه این جمعیت از نظر کیفی پاسخگوی نیازهای واقعی جامعه هستند، نیاز به بررسی های بیشتری دارد. برای مثال، در پژوهش حاضر نشان داده شده است که زنانِ نسلِ انفجار جمعیت، نقش خاصی در کاهش نابرابری جنسیتی در آموزش عالی از نظر عددی و کمّی داشته اند که خود بهبود ویژه ای در نقش آفرینی اجتماعی آن ها دارد، ولی اینکه آیا از نظر دسترسی به آن دسته از رشته های دانشگاهی که در جامعه از نظر مادی و معنوی از اعتبار بالاتری برخوردارند نیز این نابرابری ها کاهش یافته است یا خیر و آیا دسترسی به این سطح از تحصیلات موجب برابری بیشتر در دسترسی به امکانات اقتصادی از جمله اشتغال شده است یا نه، نیاز به بررسی های بیشتری در آینده دارد.

منابع

آتشک، محمد (۱۳۹۱)، «ارزشیابی عدالت جنسیتی در نظام آموزشی ایران»، زن در توسعه و سیاست (پژوهش زنان)، دوره ۱۰، شماره ۴، پیاپی ۳۹، صص ۱۵۱-۱۲۷.
براتعلی، مریم؛ علیرضا یوسفی و سید ابراهیم میر شاه جعفری (۱۳۸۹)، «زنان، اشتغال و تحصیلات آموزش عالی»، انجمن آموزش عالی ایران، سال سوم، شماره ۲، صص ۱۰۱-۸۱.
ببی، ارل (۱۳۹۰)، روش های تحقیق در علوم اجتماعی، ترجمه رضا فاضل، تهران: انتشارات سمت.
پازارگادی، مهرنوش (۱۳۹۱)، «زنان در عرصه آموزش»، اندیشه راهبردی زنان و خانواده، تهران: دبیرخانه نشست اندیشه های راهبردی.
پرسا، رولان (۱۳۵۷)، جمعیت شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر منوچهر محسنی، انتشارات دانشگاه تهران.
حمیدی فر، مهدی؛ محمدامین کنعانی و حمید عباداللهی چنذانق (۱۳۹۶)، «نگاه بی فرزندان ارادی به فرزندآوری: مطالعه ای در شهر رشت»، جامعه پژوهی فرهنگی، دوره ۸، شماره ۳، شماره پیاپی ۲۵، پاییز ۱۳۹۶، صص ۱۳۵-۱۰۱.
شیری، محمد و طه نورالهی (۱۳۹۱)، «تغییرات ساختار جمعیت و تقاضای اجتماعی آموزش عالی در ایران»، مجله بررسی های آمار رسمی ایران، سال ۲۳، شماره ۱، صص ۱۰۲-۸۳.
فراستخواه، مقصود (۱۳۸۳)، «زنان، آموزش عالی و بازار کار»، زن در توسعه و سیاست (پژوهش زنان)، دوره ۲، شماره ۱، صص ۱۶۳-۱۴۷.
قلی زاده، آذر و نیلوفر برکت (۱۳۸۶)، «روند تحولات آموزش عالی زنان استان اصفهان در سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰»، پژوهش در برنامه ریزی درسی (دانش و پژوهش در علوم تربیتی ـ برنامه ریزی درسی)، دوره ۲۱، شماره ۱۳، صص ۱۲۲-۹۹.
فوت، دیوید کی و دانیل استافمن (۱۳۸۱)، انفجار جمعیت، چگونه از رشد شتابان نسل ها و پیامدهای آن سود ببریم؟، ترجمه مصطفی میراسلامی، تهران: انتشارات انستیتو ایز ایران.
کارنامه حقیقی، حسن و نعمت الله اکبری (۱۳۸۴)، «بررسی مشارکت زنان در تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی در ایران»، زن در توسعه و سیاست، مقاله ۴، دوره ۳.
کشاورز، خدیجه (۱۳۹۴)، «مطالعه زمینه های شکاف میان دسترسی زنان به آموزش عالی و حضور آنان در بازار کار»، فصلنامه مطالعات توسعه اجتماعی ـ فرهنگی، دوره چهارم، شماره ۱، صص ۲۰۲-۱۷۷.
کنعانی، محمدامین؛ حمیدی فر، مهدی و محمدزاده، حمیده (۱۳۹۵)، «انتخاب همسر و معیارهای آن: مطالعه ای در بین مردان و زنان ازدواج کرده شهر رشت»، جامعه شناسی نهادهای اجتماعی، ۳ (۸)، صص ۲۵۶-۲۲۹.
کنعانی، محمدامین و سعادت بخشی (۱۳۹۳)، «گسترش فردگرایی و مسئله کم فرزندآوری: مطالعه ای در شهر رشت»، نامه انجمن جمعیت شناسی، دوره ۴، شماره ۱۸، صص ۵۲-۱.
لشکری، محمد (۱۳۸۶) «زنان، نظام آموزش عالی کشور و اشتغال»، پیک نور ـ علوم انسانی، دوره ۵، شماره ۱ (ویژه علوم اجتماعی)، صص ۱۳۴-۱۲۳.
محمودیان، حسین و مرجان رشوند (۱۳۹۱)، «اشتغال زنان فارغ التحصیل آموزش عالی و عوامل جمعیتی و اجتماعی موثر بر آن (مطالعه موردی شهر تهران)»، زن در توسعه و سیاست (پژوهش زنان)، دوره ۱۰، شماره ۱ (پیاپی ۳۶)، صص ۱۰۴-۸۳.
مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن، نتایج سرشماری https: //www.amar.org.ir/
ودادهیر، ابوعلی (۱۳۸۱)، «زنان و آموزش عالی؛ تکوین هویت نوین برای زنان در آموزش عالی ایران»، مطالعات راهبردی زنان، شماره ۱۵، صص ۴۵-۲۸.

نگاهی جمعیت شناختی به تحولات آموزش عالی در استان گیلان

محمدامین کنعانی(۱)
مهدی حمیدی فر(۲)

چکیده

آموزش عالی به عنوان یکی از ارکان مهم جامعه، در سال های اخیر دچار تحولات و دگرگونی های قابل توجهی شده است. ورود گسترده زنان به این عرصه با توجه به دگرگونی های ساختار سنی و جنسی جمعیت، از موارد مهم در این زمینه است. با توجه به آنکه استان گیلان یکی از استان های پیشرو در زمینه چنین تحولاتی بوده است، مقاله حاضر می کوشد به بررسی تحولات آموزش عالی و نیز مقایسه آن با کل کشور بپردازد. پژوهش حاضر به روش توصیفی و اسنادی انجام گرفته است. داده های پژوهش نیز از اطلاعات سرشماری ۱۳۶۵ و ۱۳۹۵ و مرکز آمار استخراج شده است.
یافته های پژوهش نشان می دهد آموزش عالی در کل کشور و استان گیلان تا پیش از آغاز دهه ۱۳۷۰، مردمحور بوده و سهم زنان از آن پایین بوده است. این وضعیت در سال های بعد تغییر کرده و در حال حاضر، زنان و مردان سهم برابری در آموزش عالی دارند. همچنین آموزش عالی در سال های قبل بیشتر به سنین کمتر از ۲۵ سال اختصاص داشت که این مسئله در بین زنان رواج بیشتری دارد، در حالی که امروزه افراد دارای سنین بالاتر نیز سهم بالایی در آموزش عالی دارند. میزان فارغ التحصیلان آموزش عالی در سطح کشور و استان گیلان نیز سهم برابر بین مردان و زنان را نشان می دهد، اما در بین سنین بالاتر، همچنان از سهم بالاتر مردان نسبت به زنان حکایت دارد. پایین بودن تقاضای زنان در سنین بالاتر برای آموزش عالی و نیز مردمحوری موجود در نظام آموزش عالی، در این زمینه موثر بوده است.
واژگان کلیدی: آموزش عالی، ساختار جمعیت، تحولات فرهنگی، گیلان.

مقدمه

تحولات آموزش عالی را می توان یکی از برجسته ترین ابعاد تحولات زندگی اجتماعی در ایران در دهه های اخیر دانست. اگرچه سابقه این نوع آموزش در ایران ابتدا به تاسیس دارالفنون در قرن گذشته و سپس دانشگاه تهران در ابتدای قرن حاضر باز می گردد. ولی از همان ابتدا به دلیل محدود بودن آن، به گروه های جمعیتی خاص به ویژه از نظر جنسی گسترش چندانی پیدا نکرد. دهه اول پس از انقلاب اسلامی نیز به دلیل شرایط خاص انقلاب، بروز جنگ تحمیلی و انقلاب فرهنگی، شاهد رشد جمعیت تحصیلکرده و به ویژه زنان تحصیلکرده در آموزش عالی نبوده است، اما از دهه دوم انقلاب، ورود زنان به عرصه تحصیلات در مقاطع مختلف تحصیلی، موجب گسترش روزافزون جمعیت تحصیلکرده زنان در آموزش عالی شد. آمارها نشان می دهد در حالی که میزان حضور زنان در مراکز آموزش عالی در سال های آغازین انقلاب (۱۳۵۷-۱۳۵۶) حدود ۳۱ درصد بوده است (ودادهیر، ۱۳۸۱)، در سال تحصیلی ۱۳۸۰-۱۳۷۹ برای نخستین بار میزان حضور دختران در دانشگاه از میزان حضور پسران پیشی گرفت و به بیش از ۵ /۵۰ درصد و در سال تحصیلی ۱۳۹۲-۱۳۹۱ به ۵۵ درصد رسید (کشاورز، ۱۳۹۴). این میزان در سال تحصیلی جاری (۱۳۹۷-۱۳۹۶) به ۵۷ درصد رسیده است.
همزمان با آغاز تحولات در میزان ورود زنان به آموزش عالی، یکی دیگر از مهم ترین تحولات در جامعه ایران از دهه دوم انقلاب به بعد تحولات جمعیتی و سیاست های جمعیتی متناظر با آن بوده است. با آشکار شدن نتایج سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۶۵ و مشاهده میزان بسیار بالای رشد جمعیت، سیاست گذاران کلان جامعه به فکر آغاز سیاست های جمعیتی افتادند، به طوری که می توان ادعا کرد قانون برنامه های اول و دوم توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی با اختصاص بخش هایی از قانون به بحث سیاست های جمعیتی، قانون هایی کاملاً با جهت گیری جمعیتی بودند. نتیجه آغاز کاهش میزان باروری و کاهش میزان رشد جمعیت، در سرشماری دوم پس از انقلاب (سال ۱۳۶۵) آشکار و در سرشماری های بعدی، پایین ترین میزان های رشد جمعیت در کشور گزارش شد.
تحقیقات مختلف نشان داده اند که میان میزان رشد جمعیت و باروری زنان از یک سو و میزان حضور زنان در دانشگاه ها رابطه ای معکوس وجود دارد و محققان بر این باورند که این رابطه، رابطه ای متقابل است؛ به گونه ای که تغییرات در ساختارهای سنی به عنوان پیامد کاهش مرگ و میر، تحولات باروری و جریان های مهاجرتی با تعیین حجم جمعیت در معرض آموزش عالی، تقاضای اجتماعی آموزش عالی را تحت تاثیر قرار می دهد و در مقابل، تغییرات ناشی از گسترش سطح آگاهی اجتماعی و افزایش تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی یکی از مهم ترین تعیین کننده های پویایی جمعیتی است (هافنر، ۱۹۸۱، به نقل از شیری و نوراللهی، ۱۳۹۱).
در مورد رابطه تغییرات جمعیتی و تحولات آموزش عالی در سطح کلان کشوری، تحقیقات مختلفی انجام شده است ولی در سطوح استانی تحقیقات کمتری صورت گرفته است. یکی از استان هایی که تغییرات ساختاری در جمعیت آن ویژگی برجسته تری دارد و این تغییرات را حتی زودتر از آغاز سیاست های جمعیتی پس از انقلاب تجربه کرده است، استان گیلان است. در حال حاضر از نظر ساختار سنی، استان گیلان با بیش از هشت درصد سالخوردگی، سالخورده ترین استان کشور است. نسبت جنسی کل نیز در این استان به دلیل میزان بالاتر سالخوردگی، برابر با ۱۰۰ است که از حد نرمال آن در هنگام تولد (۱۰۴) و مقدار کنونی آن در کل کشور (۱۰۳) فاصله دارد. علاوه بر آن، برخی مطالعات نشان داده اند تحولات جمعیتی دهه های اخیر در استان گیلان بر تغییرات و تحولات در سیمای خانواده (فرزندآوری، ازدواج و طلاق)، نگرش ها و ارزش های مرتبط با خانواده و اشتغال زنان و سایر پدیده های اجتماعی در این استان نقش داشته و این استان این تحولات ساختاری و اندیشه ای را زودتر و در سطحی گسترده تر از سایر مناطق کشور تجربه کرده است (کنعانی و بخشی، ۱۳۹۳؛ حمیدی فر، کنعانی و عباداللهی، ۱۳۹۶؛ کنعانی، حمیدی فر و محمدزاده، ۱۳۹۵).
حال این پرسش مطرح می شود که آیا تحولات در آموزش عالی این استان مشابه با کل کشور بوده است یا اینکه مانند سایر پدیده های اجتماعی و جمعیتی، به دلیل تغییرات زودهنگام ساختارهای جمعیتی، تحولات در آموزش عالی از جمله میزان حضور زنان در دانشگاه ها زودتر و بیشتر از تحولات آموزش عالی در سطح کل کشور رقم خورده است؟ براساس این پرسش، هدف مقاله حاضر توصیف تحولات جمعیتی و تحولات آموزش عالی در دو دهه اخیر در استان گیلان و مقایسه آن ها با تحولات متناظر در کل کشور است.

پیشینه تحقیق

فراستخواه (۱۳۸۳) به بررسی وضعیت زنان در آموزش عالی و بازار کار پرداخته است. بر این اساس، با وجود تغییراتی که به تازگی در عرضه نیروی انسانی متخصص از طریق افزایش دسترسی کمّی زنان به آموزش عالی به وجود آمده است، در همین دسترسی کمّی و (نه کیفی) نیز، زنان در ابعاد مهمی مانند دسترسی به برخی گروه ها و برخی دوره های تحصیلات تکمیلی و نیز میزان دانش آموختگان در سطح نابرابری با مردان قرار دارند. همچنین از نظر تقاضای نیروی انسانی متخصص زن در بازار، موانع و مشکلات و نابرابری های بسیاری از نظر نرخ فعالیت و مشارکت، نسبت اشتغال، نرخ بیکاری، تنوع افقی و سطوح عمودی اشتغال و مانند آن وجود دارد که ریشه ساختاری، فرهنگی، نگرشی و سیاستی دارند و رویارویی با آن ها جز از طریق توسعه خط مشی ها و نهادها در کشور امکان پذیر نیست.
کارنامه و اکبری (۱۳۸۴) افزایش سهم و مشارکت زنان در آموزش عالی را مورد بررسی قرار داده اند. شواهد و بررسی ها نشان می دهد پس از انقلاب و به ویژه در سال های اخیر، مشارکت زنان در آموزش عالی دست کم از نظر کمّی افزایش یافته است. برآورد مدل همگرایی برای زنان، در حالت کلی (۱۳۸۱-۱۳۶۲) نشان می دهد همگرایی میان استان های مختلف کشور از نظر تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی در هر دو مقطع زمانی به صورت همگرا حرکت کرده اند. به منظور مقایسه زنان و مردان، برآوردها نشان می دهد سرعت همگرایی مردان و زنان متفاوت است؛ به طوری که در دوره زمانی ۱۳۷۱-۱۳۶۲ و ۱۳۸۱-۱۳۷۲، سرعت همگرایی تقاضای اجتماعی زنان برای آموزش عالی بیش از مردان بوده و این به معنی متفاوت بودن همگرایی در تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی بین مردان و زنان است. لشکری (۱۳۸۶) با بررسی نظام آموزشی و اشتغال کشور دریافته است بنا بر آخرین آمار سازمان سنجش آموزش کشور، بیش از ۶۳ درصد پذیرفته شدگان مراکز آموزش عالی زنان هستند.
تحولات اجتماعی دو دهه اخیر، و پذیرش کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان از سوی جمهوری اسلامی ایران، سبب تحول در وضعیت تحصیلی و اشتغال زنان شده است. برای مقابله با مشکلات ناشی از این امر، باید نگرش های جامعه را با راهکارهای فرهنگی تغییر داد و همچون جوامع صنعتی، پیامد تعداد بی شمار زنان مجرد تحصیلکرده را پذیرفت.
قلی زاده و برکت (۱۳۸۶) به بررسی «روند تحولات آموزش عالی زنان استان اصفهان (بخش دولتی) طی سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰» پرداخته اند. یافته های پژوهش آن ها نشان می دهد روند مشارکت زنان در آموزش عالی، در دوران مطالعه در تمامی مقاطع و رشته های تحصیلی حتی رشته هایی که پیش تر در انحصار مردان قرار داشته است، چشمگیر و گسترده بوده است. با آنکه تعداد زنان در رشته های متعدد آموزش عالی افزایش داشته، مشارکت آنان در بازار کار از روند مطلوبی برخوردار نبوده است.
محمودیان و رشوند (۱۳۹۱) به بررسی وضعیت اشتغال زنان فارغ التحصیل آموزش عالی و عوامل جمعیتی ـ اجتماعی موثر بر آن پرداخته اند. یافته های تحقیق نشان می دهد زنان بیشتر در رشته علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق فارغ التحصیل شده اند. بیش از ۹۰ درصد زنان شاغل، حقوق بگیر بخش عمومی و خصوصی هستند و کمتر از ۱۰ درصد آنان، صاحب پُست های مدیریتی هستند. زنان بیشتر در بخش آموزش و پس از آن در بخش بهداشت و مددکاری اجتماعی حضور دارند. نتایج تحلیل دومتغیره نشان داد به جز متغیر مهاجرت اخیر، بین تمامی متغیرهای مستقل (سن، وضعیت تاهل، داشتن فرزند، تعداد فرزندان، سطح تحصیلات، رشته تحصیلی، مهاجرت و طول عمر) و میزان اشتغال زنان فارغ التحصیل آموزش عالی، رابطه معنی داری وجود دارد. نتایج تحلیل چندمتغیره نشان داد احتمال اشتغال برای زنان فارغ التحصیل ۴۹-۳۵ ساله بیش از سایر گروه های سنی است. همچنین زنان فارغ التحصیلی که طی ده سال گذشته (۱۳۸۵-۱۳۷۵) به تهران مهاجرت نکرده اند، از اشتغال بیشتری برخوردار هستند. از نظر رشته تحصیلی، زنان فارغ التحصیل رشته علوم تربیتی در مقایسه با زنان فارغ التحصیل رشته های علوم انسانی و هنر، اشتغال بالاتری دارند.
آتشک (۱۳۹۱) با هدف ارزشیابی تحقق عدالت جنسیتی در نظام آموزشی ایران با روش تحقیق تحلیل ثانویه داده های سرشماری سال ۱۳۹۰ دریافته است در مجموع در گروه های سنی تا ۳۴ سال در نقاط شهری، در گروه های سنی تا ۳۹ سال، و در نقاط روستایی در گروه های سنی تا ۲۴ سال، عدالت جنسیتی در آموزش وجود دارد و بیشترین بی عدالتی های آموزشی در گروه های عمده سنی بالاتر از ۳۵ سال مشاهده می شود.

زمینه نظری پژوهش

مطالعات جمعیت شناختی بیشتر روی دو محور مطالعه ایستا یا ساکن جمعیت و یا مطالعه پویا یا جاری جمعیت استوار است. مطالعه ایستای جمعیت بیشتر به مطالعه توزیع و ترکیب جمعیت براساس ویژگی های افراد تشکیل دهنده جمعیت در یک زمان یا دوره زمانی خاص اختصاص دارد. چنین مطالعه ای را مطالعه در ساختار جمعیت می شناسند. مطالعه پویای جمعیت به چگونگی تغییرات جمعیت در طول زمان می پردازد که از آن با عنوان مطالعه در حرکات جمعیت نیز یاد می شود. این دو بخش از مطالعات جمعیتی از یکدیگر جدا نبوده و ارتباط دیالکتیکیِ نزدیکی بین آن ها برقرار است؛ به گونه ای که با افزایش یا کاهش جمعیت در اثر عوامل موثر بر رشد جمعیت مانند تغییرات باروری، مرگ و مهاجرت، ساختار جمعیت تغییر می یابد و این تغییر ساختاری به نوبه خود بر میزان باروری، مرگ و مهاجرت آینده موثر خواهد بود.
تغییرات در ساختار جمعیت نه تنها بر اجزای رشد جمعیت تاثیر دارد، بلکه مطالعات جمعیت شناختی نشان داده اند دگرگونی های ساختاری جمعیت، تاثیر عمیقی روی بسیاری از پدیده های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره دارند. این تاثیر به گونه ای اهمیت یافته است که امروزه نه تنها در جمعیت شناسی بلکه در بررسی ها و مطالعات سایر رشته های علوم اجتماعی مانند اقتصاد و جامعه شناسی، ساختارهای جمعیتی را که مهم ترین آن ساختار سنی ـ جنسی جمعیت است، به عنوان پایه ای در پژوهش ها می شناسند. به عنوان مثال، دیوید فوت (۲۰۰۰) اقتصاددان کانادایی معتقد است برای درک روندها و نیازهای آینده یک جامعه کافی است از دو پدیده جمعیتی اطلاع کافی داشته باشیم: میزان مشارکت افراد براساس سن شان در امری اقتصادی و اجتماعی، و نسبت افراد در هر گروه سنی. از نظر او بر مبنای شناخت حاصل از این میزان ها و نسبت ها می توان وضعیت آینده را پیش بینی کرد.
البته این بحث تازه ای در مطالعات جمعیتی نیست و جمعیت شناسان ابعاد مختلف این گونه روابط متقابل بین ساختار جمعیت و پدیده های اجتماعی را بیان کرده اند. به عنوان مثال، رولان پرسا (۱۳۷۵: ۳۴) نوشته است: «بررسی ساخت های جمعیتی و به ویژه ساخت سنی جمعیت برای انجام هر نوع تجزیه و تحلیل اجتماعی ضروری است. با تشخیص و ارائه روابط میان جمعیت مورد بررسی و پدیده های جمعی، از نظر جمعیت شناسی می توان به شناخت کامل تر و عمیق تر جامعه دست یافت». برای مثال، به منظور شناخت بهتر تحولات آموزش عالی در یک جامعه لازم است به بررسی ساختار سنی ـ جنسی جمعیت پرداخت، زیرا این پدیده های اجتماعی (تحولات آموزش عالی) و ساخت جمعیتی حاصل از این میزان ها (توزیع جمعیت براساس وضع تحصیلی) تحت تاثیر شدید ساخت جمعیتی دیگر (توزیع جمعیت براساس سن و جنس) قرار دارد. البته این اهمیت دادن به ساختار سنی جمعیت به معنی درنظر گرفتن نقشی الزاماً انحصاری برای سن به عنوان یک متغیر تعیین کننده نیست، بلکه «جمعیت شناسان به هنگام بررسی های جمعیتی، به شناخت پدیده هایی توجه می کنند که دربرگیرنده شرایط مربوط به تحول جمعیت ها در زمان های مختلف بوده است» (پرسا، ۱۳۷۵: ۲۱). از نظر پرسا (۱۳۵۷) پدیده هایی مانند تغییرات در مصرف و تولید افراد یک جامعه و یا بسیاری از تغییرات و تحولات را می توان براساس ساختار سنی جمعیت تبیین کرد.
از جمله پدیده هایی که تحت تاثیر ساختمان سنی جمعیت قرار دارند، پدیده آموزش عالی و چگونگی توزیع جنسی و سنی در آن است. در سال های اخیر شاهد تحولات عمیقی در این پدیده در سطح کشور بوده ایم. آمارها نشان می دهد وضعیت زنان در مقایسه با مردان از نظر علمی ضعیف تر بوده است، به طوری که از ۴۲ درصد شرکت کننده زن تنها ۳۲ درصد پذیرفته شده اند، درحالی که از ۵۸ درصد شرکت کننده مرد ۶۸ درصد قبول شده اند. به عبارت دیگر، در آزمون سراسری، شانس قبولی زنان هشت درصد، و شانس قبولی مردان ۲ /۱۲ درصد بوده است. از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۱ شانس قبولی زنان و مردان اختلاف کمتری پیدا کرده است. هشت سال بعد یعنی در سال ۱۳۷۹، وضع کاملاً تغییر کرده است و فاصله زیادی بین قبولی مردان و زنان وجود نداشته است (پازارگادی، ۱۳۹۱: ۴۹). همچنین از سال تحصیلی ۵۸-۱۳۵۷ تا سال تحصیلی ۷۹-۱۳۷۸، تعداد فارغ التحصیلان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی در بخش دولتی رشد ۲۴۴ درصدی داشته است. در طول دوره آموزش عالی پس از انقلاب اسلامی ایران، بالاترین و پایین ترین سهم مشارکت زنان در تعداد فارغ التحصیلان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی دولتی به ترتیب در سال های تحصیلی ۷۹-۱۳۷۸ (۶ /۳۹ درصد) و ۷۰-۱۳۶۹ (۳/ ۲۷ درصد) بوده است (ودادهیر، ۱۳۸۲).
گسترش حضور زنان از جمله پدیده هایی بوده است که طی سه دهه گذشته نمود خاصی در جامعه داشته و بحث های مختلفی از جمله ورود زنان به بازار کار و پیامدهای مختلف ناشی از آن را دامن زده است (براتعلی، یوسفی و جعفری، ۱۳۸۹). افزایش بالای ورود زنان به آموزش عالی در سال های اخیر، بازار کار و حتی نظام خانواده را نیز تحت تاثیر قرار داده است. فارغ التحصیلان زن پس از اتمام تحصیل به دنبال شغل بوده و در این زمینه با مشکلاتی مواجه هستند که ناعدالتی شغلی یکی از این موارد است. همچنین با حضور بیشتر زنان در آموزش عالی مسائلی همچون افزایش سن ازدواج، کاهش باروری وغیره نیز در جامعه قابل مشاهده است.

روش تحقیق

روش پژوهش حاضر مراجعه به آمارهای رسمی موجود و تحلیل آن هاست. ارل ببی (۱۳۹۰) از این روش در کنار تحلیل محتوا و تحلیل تاریخی ـ تطبیقی به عنوان روش های بدون مزاحمت یاد می کند. به رغم اینکه در اغلب پژوهش های انجام گرفته به کمک این روش در داخل کشور، از آن با نام روش تحلیل ثانویه یاد کرده اند، اما از نظر ارل ببی، روش مراجعه به آمارهای موجود «با تحلیل ثانوی که نسخه ای از اطلاعات یک نفر دیگر را به دست می آورید و خودتان به تحلیل آماری آن ها می پردازید، متفاوت است». به نظر او از این روش هم می توان به عنوان منبع اطلاعات «تکمیلی» و هم به عنوان منبع اطلاعات اصلی در هر تحقیق اجتماعی علمی استفاده کرد. ببی تحقیق کلاسیک و معروف دورکیم به نام خودکشی را یکی از نمونه تحقیقاتی معرفی می کند که از روش مراجعه به آمارهای موجود استفاده کرده است.
در تحقیق حاضر می کوشیم با مراجعه به آمارهای رسمی سرشماری های انجام گرفته از سال های ۱۳۵۵ به بعد، تصویری از تحولات ساختاری جمعیت و تحولات در آموزش عالی متناظر با آن تغییرات ارائه دهیم.

یافته ها

تغییرات در سطوح مختلف زندگی اجتماعی و به ویژه توجه به مسئله بهداشت از اواسط دهه ۱۳۲۰ باعث فزونی میزان های موالید نسبت به میزان های مرگ ومیر شد و به بسیاری از نوزادان متولد بعد از دهه ۲۰، شانس زنده ماندن داد. افزایش چنین شانس هایی به روشن شدن نخستین بارقه های انفجار جمعیتی در ایران انجامید و در دهه های بعد، در کنار ثابت ماندن تقریبی میزان زاد و ولد، میزان مرگ ومیر در ایران به شدت کاهش یافت و بدین ترتیب دامنه و بُرد انفجار جمعیتی به دو دهه رسید. با گسترش دامنه انفجار جمعیتی و آشکار شدن آن در سرشماری سال ۱۳۴۵، دولت وقت تصمیم به اجرای نخستین برنامه تنظیم خانواده گرفت.
به رغم موفقیت نسبی آن برنامه در کاهش ۴ /۰ درصدی رشد جمعیت در دوره ده ساله ۱۳۵۵-۱۳۴۵ نسبت به دوره قبل، این موفقیت نقش چندانی در جلوگیری از دامنه رشد انفجاری جمعیت نداشته است. باوجوداین، رشد انفجاری جمعیت در هیچ کدام از دوره های گذشته سرشماری به اندازه رشد انفجاری جمعیت در دوره بین سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ گسترده و فراگیر نبوده است. رشد موالید در این دوره موجب شکل گیری نسلی شد که تمامی وقایع سال های بعد را در کشور رقم زده است و به عنوان نسل «انفجار نوزادان ایران» یا نسل «دهه شصتی» معروف شده اند. اگرچه بحران شیرخشک در دوره نوزادی این نسل چندان شناخته شده نیست، اما بحران مدارس چندشیفته برای این نسل سرو صدای زیادی به راه انداخت و حتی موجب شکل گیری مدارس غیرانتفاعی شد. رسیدن این نسل به سنین اشتغال و مسکن بحران دامنه داری را رقم زد که حتی به نسل های بعدی نیز سرایت کرده و تاکنون ادامه دارد. در کنار این مسائل، یکی از مهم ترین مسائل مبتلابه این افراد، مسئله آموزش عالی و تحولاتی بوده است که سیستم آموزش عالی با ورود این نسل به سنین آموزش عالی تجربه کرده است.

نمودار شماره ۱. رشد جمعیت ایران از ۱۳۴۵ تاکنون و پس از دهه ۱۳۹۰ (۱۳۹۵-۱۳۶۵)



نمودار شماره ۲. ساختار سنی ـ جنسی کل جمعیت کشور (۱۳۶۵)


نمودار شماره ۳. ساختار سنی ـ جنسی کل جمعیت کشور (۱۳۹۵)



با آشکار شدن نتیجه رشد شتابان جمعیت در سرشماری سال ۱۳۶۵ و پهن تر شدن هرچه بیشتر قاعده هرم سنی که نتیجه افزایش موالید بین سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ و افزایش بازماندگان آن موالید بوده است، برنامه ریزی برای تنظیم ابعاد خانواده در سال های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ آغاز شد. این برنامه ها در کنار سایر تحولات اقتصادی ـ اجتماعی و به ویژه تحولات فرهنگی و آموزشی زمینه ساز کاهش میزان باروری زنان و در نتیجه کاهش میزان رشد جمعیت شد. کوچک تر شدن هرچه بیشتر مستطیل ها در قاعده این هرم های سنی در سال های ۱۳۷۵ و ۱۳۸۵ که مربوط به بازماندگان از متولدین بین سال های ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵ و همچنین متولدین بین سال های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ هستند، پیامدهای این تحولات سیاستی و اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی را روی ساختار جمعیت به خوبی نمایان می سازند.
با رسیدن بازماندگان نسل متولدین ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۰ به سنین باروری، موج بعدی افزایش در تعداد موالید آن ها موجب شکل گیری پدیده گشتاور جمعیتی یا نیروی محرکه جمعیتی شد. این افزایش را می توان در قاعده هرم سنی سال ۱۳۹۵ در نمودار شماره ۳ به خوبی مشاهده کرد.



نمودار شماره ۴. ساختار سنی ـ جنسی جمعیت گیلان (۱۳۶۵)



نمودار شماره ۵. ساختار سنی ـ جنسی جمعیت گیلان (۱۳۹۵)

داستان تحول جمعیتی استان گیلان در دهه های اخیر با داستان تحول جمعیتی کل کشور متفاوت است. نمودارهای ۴ و ۵ وضعیت تحول جمعیتی استان گیلان بین سال های ۱۳۶۵ و ۱۳۹۵ را نشان می دهند. اگرچه در سال ۱۳۶۵ هرم جمعیتی استان گیلان به مانند هرم جمعیتی کل کشور ساختار سنی جوانی را نشان می دهد، ولی سهم دو گروه سنی اول و دوم که بازماندگان نسل متولد بین سال های ۱۳۵۵ و ۱۳۶۵ هستند نسبت به سهم متناظر در کل کشور متفاوت است. در سطح کل کشور، این دو گروه سنی، جمعیتی بیش از ۳۳ درصد از کل جمعیت را تشکیل می دادند ولی سهم آن ها در استان گیلان کمتر از ۲۹ درصد است. با آغاز روند کاهش موالید از ۱۳۶۵ به بعد، این کاهش در استان گیلان شدت بیشتری را نشان می دهد.
نکته جالب توجه در مورد استان گیلان، رخ ندادنِ پدیده گشتاور جمعیتی در سال ۱۳۹۵و در نتیجه سهم بسیار اندک متولدین بین ۱۳۸۵ و ۱۳۹۵ در جمعیت سال ۱۳۹۵ است. قاعدتاً بنا به آموزه های جمعیت شناختی و همان طور که در هرم سنی در سطح کل کشور قابل مشاهده است، از سال های ۱۳۹۰ به بعد باید اندازه جمعیت سه گروه سنی کمتر از پانزده ساله در اثر رسیدن جمعیت متولدین قبل از سال های ۱۳۷۰ به سن ازدواج و باروری، افزایش می یافت، اما برخلاف انتظار، چنین افزایشی در هرم سنی جمعیت گیلان در سال ۱۳۹۵ مشاهده نمی شود؛ در نتیجه، در سال ۱۳۹۵ در سطح کل کشور، سهم دو گروه سنی اول و دوم (کمتر از ده ساله ها) از کل جمعیت، تنها ۹ /۱۶ درصد است که نسبت به سال ۱۳۶۵ به نصف کاهش یافته است. در استان گیلان، سهم این دو گروه سنی از کل جمعیت فقط ۷ /۱۱ درصد است که در مقایسه با سال ۱۳۶۵ میزان کاهش آن بسیار بیشتر از کل کشور است.

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه در بستر محلی