فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه و جهانی‌شدن

کتاب دانشگاه و جهانی‌شدن

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه و جهانی‌شدن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۹۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دانشگاه و جهانی‌شدن

کتاب حاضر متشکل از مجموعه مقالاتی است که در موضوع دانشگاه، آموزش عالی و جهانی‌شدن به رشته تحریر در آمده‌اند. یکی از دلایل اصلی انتخاب این موضوع و به تبع آن انتخاب مقالات حاضر اهمیت مقوله جهانی‌شدن و یا جهانی‌شدن و نقش غیرقابل انکار آن در حوزه آموزش عالی و دانشگاه‌ها می‌باشد. امروزه به‌طور یقیین می‌توان گفت جهانی‌شدن مسیر آموزش عالی در اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان متحول کرده است. اما این‌که این تحول به چه صورتی بوده و چه الزاماتی را برای دانشگاه‌ها، دولت‌ها و جوامع ایجاد نموده است، موضوعی است که در آن اختلاف نظر وجود دارد. هم‌چنین بسیاری از جوامع دانشگاهی و حتی سیاست‌گذاران اجتماعی در اندیشه آن هستند که از آثار مخرب جهانی‌شدن در عرصه آموزش عالی کاسته و به تعبیری به هدایت آن بپردازند. اما همان‌گونه که در بالا اشاره شد نسخه واحدی در این خصوص ارائه نشده است و هر مکتب و نظریه سیاسی یا اجتماعی بر اساس دیدگاه‌های خود راهی را در پیش گرفته‌اند.

ادامه...

بخشی از کتاب دانشگاه و جهانی‌شدن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول: مطالعات نظری

۱. غلبه بر جهانی شدن: اصلاح آموزش عالی، از ایده تا عمل(۱)

دیوید ای بلوم و کلارنس جی گمبل(۲)
رضا باقری
مقدمه
بحث من، در وسیع ترین سطح، در کلمه «تناقض» خلاصه شده است. همه می دانیم که در دنیایی پر از تناقض زندگی می کنیم و این تناقض تا مدت ها پایدار می ماند. مطمئنم که شما با رمان معروف جرج اورول یعنی ۱۹۸۴ آشنایی دارید. اما شاید ندانید، که او در رمان خود کلمه جدیدی را ابداع نمود که عبارت بود از کلمه «دوباوری»(۳). «دوباوری» ویژگی های جالبی در ذهن اشخاص و سازمان هایی که خود را عضو جامعه سیاست گذاری توسعه جهانی می دانند، ایجاد نموده است. طبق نظریه اورول:
دوباوری، یعنی قدرت حفظ دو باور متناقض به طور هم زمان در مغز و قبول هر دوی آن ها.
تقریباً همه «آموزش» را برای توسعه ضروری می دانند، اما تا این اواخر تعداد کمی از کسانی که مسئول قاعده مند نمودن خط مشی آموزش برای جهان در حال توسعه بودند، ارزش «آموزش عالی» را تصدیق کرده اند. این یکی از تناقض های بی شماری است که آموزش عالی و خط مشی ها و سیاست های آن را در کشورهای در حال توسعه، تشریح می کند، و نمونه ای است از آن چه که در این جا بر آن تاکید خواهم داشت.
«آموزش» در فهرست اهداف توسعه، همیشه از جایگاه مهمی برخوردار بوده است، ولی تقریباً می توان گفت که «آموزش عالی» هرگز مطرح نشده است. سازمان هایی هم چون بانک جهانی، به طور سنتی اولویت کمی به آموزش عالی داده اند، با این باور که اولاً آموزش عالی مورد توجه نخبگان جامعه است، و ثانیاً بازگشت سرمایه در سرمایه گذاری آموزش عالی را کم تر از آموزش ابتدایی و متوسطه تشخیص داده اند.
بانک جهانی در گزارش جدید خود، با عنوان «ساخت جوامع دانایی: چالش های جدید آموزش عالی»، پذیرفته است که بیش ترین حمایت آن از پروژه های آموزش عالی به صورت تدریجی بوده است... بانک به ندرت توانسته طرح بلندمدت و فراگیر حمایت از آموزش عالی را، که لازمه اصلاح موفق و ساخت نهادی اثربخش است، پیشنهاد کند.
امروزه این حالت که از یک طرف باور دارید آموزش ضروری است، و از طرفی دیگر از پیشرفته ترین نوع آن غفلت می کنید، به وسیله جهانی شدن ظاهر می شود، زیرا اساساً نگرشی نامناسب به نیازهای کشورهای در حال توسعه می باشد. فرآیند جهانی شدن، آموزش عالی را بیش از پیش مهم ساخته و نادیده گرفتن این بخش، به صورت جدی تهدیدی برای توسعه می باشد.
هم چنین در مورد این موضوع بحث خواهم کرد که جهانی شدن فشار جدیدی بر آموزش عالی وارد می سازد که باعث اصلاح اساسی آن می شود. ولی ایده های اصلاحی کافی نیستند. در این جا تناقضی دیگر در رابطه با توسعه و آموزش عالی وجود دارد. سیاست گذاری جامعه، زمان زیادی را برای پیداکردن ایده های هوشمندانه برای اصلاحات صرف می کند، ولی برای چگونگی عملی کردن این تدابیر، وقت کمی صرف می نماید. البته این امر مربوط به اکثر مولفه های توسعه می شود، ولی تمرکز من در این جا بر آموزش عالی خواهد بود.
بنابراین من به سه نکته اصلی اشاره خواهم داشت: اول این که، آموزش عالی برای ارتقاء توسعه انسانی و رشد اقتصادی پایدار ضروری می باشد. این دیگر یک پدیده خاصِ کشورهای ثروتمند نمی باشد، بلکه یک الزام مطلق برای همه کشورها، به خصوص کشورهای فقیر است. دوم این که، فشارهای جهانی شدن ما را به تخصیص منابع قابل ملاحظه ای در بخش آموزش دانشگاهی وامی دارد، و این که ما باید هم در سطح موسسات انفرادی، و هم در کل نظام، نظام دانشگاهی را اصلاح نماییم.
سوم این که، تنها ایده های خوب کافی نمی باشند، بلکه تمرکز بر استقرار و کاربردی نمودن نیز حداقل به اندازه طراحی خط مشی اهمیت دارد. واقعیت تلخ این است که بردن ایده ای به عرصه کارآئی و متناسب نمودن آن نیز باید هنگام طراحی سیاست ها مدنظر باشد.
یک: اهمیت آموزش عالی
با شروع از اهمیت آموزش عالی، هرکدام از سه نکته را به ترتیب مورد بحث قرار خواهم داد. جهانی شدن، جرقه نافذی بر موسسات و نظام آموزش عالی هر کشور مشتعل کرده و به فرآیند ادغام کشورها توسط مبادله کالا، سرمایه، نیروی کار و عقاید اشاره دارد. تجارت (کانال اصلی به وقوع پیوستن فرآیند جهانی شدن)، دارای امتیازات زیادی است، زیرا هر کشوری را بر آن می دارد که در حیطه تخصصی خود به نحو احسن فعال گردد. به عبارت دیگر، داشتن طبقه بندی بین المللی مناسبی از نیروی کار، هم به پیشرفت فن آوری اطلاعات و ارتباطات کمک می کند و هم از آن کمک می گیرد.
این پیشرفت ها، همراه با افزایش بخش های بین المللی نیروی کاری فرهیخته، بدین معنی است که افکار جدید سریعاً بارور می گردند و فن آوری های نوین بسیار سریع تر از هر زمان دیگر در طول تاریخ پیشرفت کرده و جایگزین می گردند. دانش به صورت فزاینده ای به یکی از مهم ترین معیارهای تعیین کننده ثروت ملل تبدیل شده، و دسترسی به آن و قابلیت انتشارش، یک مزیت رقابتی عمده محسوب می گردد. آموزش عالی می تواند یک وسیله حیاتی در کمک به بهره مندی کشورهای در حال توسعه از جهانی شدن محسوب گردد. تاکنون، بیش تر پیشرفت ها در فن آوری، در کشورهای توسعه یافته به وقوع پیوسته است. با این که کشورهای ثروتمند تنها دارای ۱۵% کل جمعیت جهان می باشند، اما صاحب ۹۰% اختراعات ثبت شده فن آوری جدید می باشند.(۴) اگر کشورهای در حال توسعه خواهان جبران عقب افتادگی خود باشند، آموزش عالی می تواند یک وسیله بنیادی جهت تسریع فرآیند پیشرفت محسوب گردد. آموختن چگونگی دسترسی به ایده ها و فن آوری هایی که در جایی دیگر ابداع گشته اند، و به کارگیری آن ها ـ مهارت هایی که آموزش عالی منحصراً مناسب ساخت آن ها می باشدـ می تواند کشورهای در حال توسعه را در کسب مزایای جهانی شدن، بدون متحمل شدن هزینه های گزاف فرآیند اکتشاف، کمک کند. آموزش عالی هم چنین می تواند به کشورهای در حال توسعه در جذب سرمایه گذاری خارجی و مشارکت فعال تر در امور بین المللی از قبیل فن دیپلوماسی، تجارت بین المللی و مشارکت در تاثیرگذاری در نظارت جهانی کمک کند. به عبارتی دیگر، آموزش عالی به کشورهای در حال توسعه کمک می کند تا از دگرگونی اقتصادی ناشی از تفکر جهانی شدن، در اقدامات جهشی برای توسعه خود استفاده کنند.
در عوض، جهانی شدن، می تواند کمک کند تا کشوری از محصولات آموزش عالی سود ببرد. یکی از مشکلات در دنیای عرب، شاید این باشد که در کشورهایی چون مصر و اردن، تعداد زیادی از جوانان از موسسات آموزش عالی در حالی خارج می شوند که هیچ کاری در انتظار آن ها نیست. بازار انعطاف ناپذیر نیروی کار و شکست در پیوستن به فرآیند تجارت جهانی، منجر به انزواء نسبی و رکود اقتصادی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه گشته است. داشتن تعداد زیادی از جوانان تحصیل کرده بدون شغل، می تواند منجر به ناآرامی در جامعه شود. ادغام مدبرانه در اقتصاد جهانی، از طرف دیگر، می تواند اقتصاد را ترقی بخشد، سرمایه گذاری خارجی را ترویج کند و شغل ایجاد نماید و کشورها را قادر سازد که از مزایای محصولات نظام آموزش عالی و مهارت ها و دانش ایجادشده توسط آن، استفاده کنند. هم چنین این فرایند می تواند به موسسات و شرکت ها کمک کند که از دروس آموخته شده در کشورهای دیگر، و نیز ارتباط با موسسات خارجی برای حل مسائل بهره ببرند.
ترکیب جهانی شدن و آموزش عالی، پتانسیل های زیادی را برای بهبود استانداردهای زندگی مهیا می سازد. برای مثال، هند با گسترش و تقویت صنعت نرم افزار خود، هم در عرصه مهندسین نرم افزار آموزش دیده و صنعت پشتیبانی و خدمات، و هم در زمینه شرکت ها و پروژه های نرم افزاری، از مزایای جهانی شدن بهره می برد. اقتصاد بخش هایی از هند، چون بنگلور و حیدرآباد، که در این زمینه فعال هستند، در حال شکوفائی می باشد و نمونه ای برای به کارگیری آموزش عالی برای دیگر نقاط گشته تا از منافع و فرصت های جهانی شدن استفاده کنند. بیش از ۸۰.۰۰۰ نفر در صنایع فن آوری پیشرفته در بنگلور شاغل می باشند که اکثر آن ها فارغ التحصیلان یک صد دانشگاه و موسسه علمی و تحقیقاتی همان شهر می باشند. آی بی ام، مایکروسافت، اینتل، اوراکل، سان مایکروسیستم(۵)، همه یا در هند مراکز توسعه، احداث کرده اند یا با واحدهای محلی ارتباط دارند تا بتوانند از مزایای عرضه فارغ التحصیلان موفق در حیطه کامپیوتر برخوردار شوند. ولی جامعه بین المللی و اکثر کشورهای در حال توسعه، گویا هنوز مزایای بی شمار آموزش عالی را درک نکرده اند. دستاوردهای بزرگی در آموزش ابتدائی و متوسطه ثبت شده است، ولی«اهداف توسعه هزاره» سازمان ملل و بیانیه اخیر جلسه توسعه پایدار جهانی در ژوهانسبورگ، هیچ اشاره ای به آموزش عالی نداشته است.
جالب است که آموزش عالی به عنوان وسیله ای برای رسیدن به حتی یکی از ۹ هدف توسعه هزاره سازمان ملل منظور نگشته است. یک نگاه به این اهداف آشکار می سازد که تحقق بخشیدن به هر کدام از اهداف، در صورت داشتن نظام آموزش عالی مستحکم و مولد در هر کشوری، بسیار تسهیل می گردد. به عنوان مثال، دو هدف اول ـ که عبارتند از کاهش ۵۰ درصدی نسبت جمعیتی که درآمد روزانه آن ها کم تر از ۱ دلار می باشد و رساندن آمار افرادی که زندگی را در گرسنگی به سر می برند به نصف، تا سال ۲۰۱۵ ـ شدیداً متکی بر اقدامات توسعه اقتصادی و معیارهای کاهش فقر می باشند. بدون داشتن یک نظام آموزش عالی، چه کسی قرار است که راهبردهای کاهش فقر را ارائه بدهد؟ چه کسی قرار است از عهده تحقیقات کشاورزی جهت ابداع فن آوری های مناسب برای زندگی در روی زمین برآید؟ و چه کسی قرار است که تدابیر ارتقاء توسعه اقتصادی را ارائه بدهد و در مورد جبران بدهی های ملی و دسترسی به بازارهای غنی جهان در سازمان تجارت جهانی مذاکره کند؟ هدف بعدی ـ تضمین آموزش ابتدائی و متوسطه فراگیرـ هم چنین متکی بر آموزش عالی در راستای آموزش آموزگارانی است که بتوانند کمیت در حال رشد آموزش را، با کیفیت بهبودیافته، انطباق دهند.
و به همین ترتیب در سایر اهداف نیز این مسئله دخیل می باشد. برای نمونه، توانمندسازی زنان، مستلزم آن است که آنان قادر به تصرف منصب های قدرت باشند. کاهش مرگ و میر نوزادان مستلزم داشتن کادر پزشکی باسوادتری است. معکوس سازی روند خسارت به منابع طبیعی، در میان دیگر انگیزه های تحریک شده توسط علم و دانش، نیازمند تحقیقات در زمینه منابع انرژی جایگزین می باشد. همه این ها به طرز مستقیم با دستاوردهای علمی و به خصوص مهارت های توسعه دانش و به کارگیری محصولات آموزش عالی ارتباط دارند.
نکته آن است که آموزش عالی فرصت های بزرگی را برای کشورهای در حال توسعه ایجاد می کند تا از امتیازات جهانی شدن و کمک مستقیم به این فرآیند بهره مند شوند. این فرصت ها می توانند حامی رسیدن به اهداف توسعه هزاره باشند و کشورها را قادر سازند تا فن آوری های جدید را به کار گیرند و جوابگوی نیازهای داخلی، و جبران عقب افتادگی از اقتصاد جهانی شوند.
متاسفانه این نیاز به آموزش عالی در کشورهای در حال توسعه، اکثراً به تحقق نمی پیوندد. در بیش تر نقاطِ جهانِ در حال توسعه، شیوه بیان آموزش عالی به طور اسفباری با نیازهای جهانی شدن هم خوانی ندارد. نظام های موجود نه نیازهای بازارهای نیروی کار جهانی را ارضا می کنند و نه نیازهای اقتصادی و اجتماعی بومی را. در این جا سه مسئله اصلی وجود دارد:
اول این که، در حالی که جهان امروز، مستلزم مهارت های حل مسئله و انعطاف پذیری است، اکثر دانشگاه های کشورهای در حال توسعه امروزی، تاکید بر یادگیری طوطی وار یا حفظی دارند، نظامی که در آن حافظه و نه نوآوری و کنجکاوی تشویق می شوند. در این دنیای در حال تغییر سریع، موسسات آموزش عالی باید نه تنها به دانشجویان معلومات کنونی را بیاموزند، بلکه چگونگی به روزنگهداشتن علم شان را نیز به آن ها آموزش دهند. انعطاف پذیری و چنگ زدن به فن آوری های جدید جمع آوری دانش، حیاتی است؛ ولی، متاسفانه ما این را در بسیاری از کشورهای در حال توسعه مشاهده نمی کنیم.
دوم این که، شکست برنامه های درسی جهت فراگیری دانش، مهارت ها و چشم اندازهایی که دانشجویان نیاز به دانستن آن دارند نیز، به همین اندازه مهم است. طبق گزارش گروه کاری آموزش عالی و جامعه (که من بعداً به جزییات آن خواهم پرداخت)، محدودیت زیرساخت ها و اتکا به سنن، باعث قرارگرفتن تحصیل کرده های علوم هنری و انسانی در گروه «بیکاران تحصیل کرده» شده است.
سوم این که، نهایتاً نظام های آموزش عالی در استفاده از فرصت های ایجادشده از طرف انسجام جهانی، قصور می ورزند. جهانی شدن به مردم اجازه می دهد تا از محدوده موسسات و حفره های ذهنی خود خارج شوند و در حل مسائل جهانی و داخلی با دیگران سهیم شوند. در حالی که شبکه های فرانهادی و فرامرزی که ارائه دهنده نویدهای بزرگی در زمینه نوآوری علمی و مناسب، برای نیازهای کشورهای در حال توسعه می باشند، بسیار کم و دور از دسترس هستند.
دو: نیاز به اصلاحات
با اشاره به مطالب فراوان درباره اهمیت آموزش عالی، اکنون باید در مورد نیاز به اصلاحات نیز صحبت کنیم. این نیاز در واقع کانون گزارش اخیر گروه کاری آموزش عالی و جامعه را تشکیل می دهد که توسط یونسکو و بانک جهانی در سال ۱۹۹۷ انتشار یافت. گروه کاری، که من قبلاً عضو آن بودم، پیشنهاد می کند که «اقدام فوری برای گسترش کمی و بهبود کیفی آموزش عالی در کشورهای در حال توسعه، باید به عنوان یک ارجحیت در برنامه های توسعه جهانی منظور گردد.» طبق این گزارش «آموزش ابتدایی در اقتصاد کشاورزی و آموزش متوسطه در اقتصاد صنعتی و آموزش عالی در اقتصاد علمی، جای دارند.»
گروه کاری تقریباً نقطه عطفی در تفکر آموزش عالی به حساب می آید. جیمز ولفنسان(۶) مدیر بانک جهانی، طرح این گروه کاری را یک «نقشه راه بسیار خوب» برای سیاست گذاران توسعه تلقی کرده است. او در آغاز این گزارش گفته است که وجود «اشخاص تحصیل کرده سطح بالا در دنیای در حال توسعه، می تواند نیروی قدرتمندی برای تغییر باشد، ولی آن ها نیاز به مکاتب علمی و فرصت های دانشگاهی مناسب در کشورهای خود دارند». این گزارش مسئله اصلاحات آموزش عالی را خلاصه کرده است و با اشاره به موانع موجود، پیشنهاداتی برای غلبه بر آن ها ارائه می دهد. می توانید گزارش کامل گروه کاری را در سایت زیر(۷) مشاهده کنید.
حال چگونه می توان این گزارش سنگین را خلاصه کرد؟ سعی می کنم که کل آن را توضیح دهم، اما همان طور که وکیل دادگستری نورنبرگ، ویلیام نورمن بیرکت(۸) یک بار به آن اشاره کرده است: «خطاب من به افرادی که در هنگام سخنرانی من به ساعت های شان نگاه می کنند نیست. خطاب من به کسانی است که برای آن که تضمین کنند هنوز به دنباله صحبت های من گوش می کنند، سر تکان می دهند.» پاسخ این سوال به طور مختصر در ۵ متن مربوط به هم می باشد که به آن ها می پردازم. من از توضیح جامع گزارش پرهیز کرده و رئوس مطالب آن را با پنج عنوان مربوط به هم مختصر می کنم.
۱. آموزش عالی و منافع عمومی
موضوع اول، اهمیت آموزش عالی و منافع جامعه را پوشش می دهد. بانی عدم اطلاع درباره آموزش عالی، اقتصاددانان بوده اند. جمعی از دانشمندان کوته بین که یکی از آن ها خودم می باشم. عادت بدی که ما داریم آن است که قیمت همه چیز را می دانیم، بدون آن که از ارزش آن چیز خبر داشته باشیم، و این باعث آن شده که ما به بررسی ساده انگارانه بازگشت سرمایه آموزش عالی بپردازیم.
برای توضیح محاسبات، زمان کافی ندارم، ولی نقطه ضعف اساسی برگشت سرمایه آموزش، مخصوصا به خاطر ابهام اختلاف دستمزد ما می باشد. کسی را در نظر بگیرید که سواد ندارد، کسی را که در مقطع ابتدائی می باشد، کسی را که دارای سواد متوسطه است، و کسی را با مدرک دانشگاهی؛ هر کدام از این ها نسبت به شخص قبلی چه مقدار بیش تر کسب درآمد دارد؟ این اختلاف دستمزد با وجوه سرمایه گذاری شده فزاینده در مرحله آموزش، مقایسه می شود تا برگشت یکایک آن ها آشکار گردد. نتایج نشان می دهد که بازگشت سرمایه گذاری آموزش عالی، نسبت به متوسطه و ابتدایی پایین تر می باشد، و از این داده ها جهت توجیه انحراف بودجه دولت (و بودجه های توسعه)، از موسسات آموزش عالی، استفاده می گردد.
محاسبات نرخ برگشت، ناقص می باشند، زیرا همه، مزایای افرادی که مدرک آموزش عالی دارند را مدنظر ندارد. طبق نتایج تحقیقات انجام شده روی برگشت سرمایه، به عنوان مثال آموزش عالی می تواند به سلامتی بهبود بخشد، و از مرگ و میر بکاهد، یعنی مزایای شخصی، تنها منافع مستقیم حاصله از کار نمی باشد.
گروه کاری در این راستا، نگاه وسیع تری بر مزایای آموزش عالی در مقایسه با تمرکز بر مسئله برگشت سرمایه گذاری در نظر گرفت. آموزش عالی به طور قطع منافع فراتری از بهبود وضع مالی آن هایی که مدارک خود را در این راستا اخذ می کنند، اعطا می کند. و اکثر این مزایا شکل کالای عمومی به خود می گیرد، چون کمک آن ها به کارآفرینی، رهبری، حکومت، فرهنگ و به خصوص دموکراسی و ظرفیت رهاسازی بخش مستضعف از فقر می باشد. این ها اجزای اساسی سازنده اقتصاد، جامعه و تمامی ریشه های آن می باشند که به واسطه منافع سرمایه گذاری در آموزش عالی، در جامعه محقق می گردند.
۲. نظام های آموزش عالی
موضوع دوم در گزارش گروه کاری نیازمند اتخاذ نگرش نظامی در آموزش عالی می باشد. تفکر در زمینه نظام ها، کشور ها را مجبور می کند تا تمرکز را بر جنگل، همانند مجموعه ای از درختان، قرار دهند و مشاهده ترکیب ساختار و کاربرد هماهنگ موسسات آموزش عالی، نه به صورت فردی، بلکه به صورت کلی در نظر گرفته شود. نگاه ما به آموزش عالی همه چیز را از دانشگاه های تحقیقاتی تا مدارس فنی ـ حرفه ای در برمی گیرد. خطاب آن در ارتباط با این آموزشگاه ها و ایجاد شبکه، بین نظام کلی آموزش و بستر جامعه می باشد. چنین دیدگاهی به طور طبیعی منجر به توسعه یک نظام آموزش عالی عقلانی و رضایت بخش به نفع جامعه می گردد. با دربرگیری موسسات گوناگون، از دانشگاه ها تا مدارس حرفه ای چندمنظوره، ایجاد رابطه ما بین موسسات آموزش عالی روزبه روز به اهمیت موضوع می افزاید.
۳. اداره کردن امور
موضوع سوم، اداره امور می باشد که ما آن را ترتیباتی می دانیم که به تیم آموزش عالی، چه به طور رسمی و یا غیررسمی، اجازه عمل می دهد. اکثر کسانی که شواهد خود را به گروه کاری ارائه داده اند، این موضوع را برجسته کرده و آن را مسئله اصلی تاثیرگذار در زمینه آموزش عالی دانسته اند. بنابراین ما اصولی را در مورد اداره مناسب امور، یعنی آزادی علمی، خودمختاری، نیاز به کنترل و جواب دهی، انتخابات شایسته سالار و... وضع کردیم. هم چنین مراحل و ابزاری را نیز در راستای جامه عمل پوشاندن به این اصول توصیف کردیم که شامل مکانیزم های استخدام و ارتقای گروه آموزشی، هیئت علمی و کادر آموزشی، و انتصاب رئیس دانشگاه، اعضای هیات امنا، مشاورین، دستورالعمل ها و هیات های بازرسی می باشد.
۴. علم و فن آوری
بخش بعدی گزارش گروه کاری در رابطه با علم و فن آوری می باشد. علم چالش های منحصربه فردی را برای دانشگاه های سراسر دنیا مطرح می کند. اولاً علم یک کالای عمومی و همگانی می باشد. تحقیق علمی نیازمند سرمایه گذاری عظیم است تا بتواند در بلندمدت، بازدهی نه چندان مطمئنی داشته باشد. بازار هم زیاد مشتاق به سرمایه گذاری در این راستا نیست. مخصوصاً که منافع حاصله، بیش تر از آنِ مستضعفین می گردد تا ثروتمندان. همان طور که در دنیای امروز رایج می باشد، سرمایه گذاری جهت تحقیقات برای یک نوع شامپوی ضدشوره بسیار آسان تر از سرمایه گذاری برای پیداکردن درمانی برای مالاریاست.
ثانیا نحوه تولید علم و دانش، سریعاً در حال تغییر می باشد. علم به طور فزاینده ای در محدوده های سازمانی و رشته ای رونق پیدا می کند و شامل مشارکت ترکیبی از بخش های خصوصی و دولتی می باشد و هیچ یک از این بخش ها، به تنهایی قادر به تولید علم نخواهد بود؛ و اغلب تیم هایی جهت حل مسائل استراتژیک تشکیل می شود، مانند آن چه که در مورد واکسن ایدز اتفاق افتاد، که به جای کارهای متفرقه و شخصی، و بدون هماهنگی دانشمندان در لابراتوارهای خود، کاری گروهی و هماهنگ صورت پذیرفت.
ثالثاً، پیشرفت علم به جای افزایش اطمینان، منجر به ترویج فضای عدم اطمینان می گردد. تعریف این مقوله تناقض آمیز، هم چون بحث غذاهای اصلاح شده از نظر ژنیتکی می باشد، که نهایتاً علم به مثابه یک حوزه تجارتی، بزرگ می گردد و درک این را که پیشرفت علم خاصی، ما را به کجا می برد، دشوار می سازد. رابطه بین علم و جامعه به طور فزاینده ای، نگران کننده می شود، زیرا متخصصان باید کاری را انجام دهند که واقعاً نمی دانند چیست. این سه عامل به این معناست که دانشگاه ها باید به طور قابل ملاحظه ای انعطاف پذیر، و پرشتاب شوند، اگر می خواهند به طور صحیح در علم سرمایه گذاری کنند، و با جمع آوری بهترین گروه های علمی که با جوامع جدید هم خوانی دارند به طراحی متون درسی ای بپردازند که باعث حمایت عمومی از تحقیقات علمی به صورت پایدار خواهد شد. این مسائل در اکثر کشورهای در حال توسعه به دلیل ضعف منابع نیروی کاری، ماشین آلات و وسائل نامطلوب، ناپیوستگی با دنیای تحقیق و پژوهش، پایین بودن پایه علمی و عوامل دیگر، وخیم تر می باشد. گروه کاری بر این باور است که بنیاد چنین پایه ای، دیگر دل بخواهی نمی باشد، بلکه برای تمام کشورهایی که در اقتصاد جهانی دانایی در حال رقابت هستند، یک اجبار محسوب می شود.
۵. اهمیت آموزش عمومی
موضوع آخر اهمیت آموزش عمومی می باشد. آموزش عمومی بر پیشرفت شخصی در تمام ابعاد آن تاکید دارد و تنها به آموزش های شغلی منحصر نمی گردد. آموزش عمومی بر قابلیت تفکر، ارتباط و آموختن تاکید می کند و دیدگاه های وسیع تاریخی، تطبیقی و موضوعی را در مسائل مختلف به کار می گیرد و این موضوع، اساس مطالعه تخصصی بعدی را بنا می کند.
گروه کاری، مشوق معرفی، یا در مواردی چند، گسترش آموزش عمومی با کیفیت بالا در کشورهای در حال توسعه می باشد. چنین آموزشی به همه محصلین تعلق نمی گیرد، ولی در جامعه و کشوری وجود دارد که بر اساس منافع عمومی آن، افرادی وجود دارند که می توانند در سطح بالای نخبگان، به سرعت آن را انجام دهند. این عملیات می تواند شامل مذاکرات با صندوق بین المللی پول، اخذ تصمیم برای واردکردن داروهای ایدز، تلاش در جهت مسائل اخلاقی مربوط به غذاهای اصلاح شده از نظر ژنتیکی، و یا تاسیس نظام حقوقی باشد که شجاعانه از حقوق بنیادین بشر حمایت کند. البته محتویات مفاد آموزش عمومی در کشورها متفاوت خواهد بود. مثلاً، آفریقای جنوبی نباید کورکورانه از مفاهیمی که در کانادا کاربردی می باشند، تقلید کند، بلکه باید تجارب دیگران را گرفته و آن ها را با نیازهای خود سازگار سازد.
یا این که مثلاً در آفریقای جنوبی به طور گسترده زبان انگلیسی صحبت می شود، بنابراین ممکن است احتیاجی به مواد درسی در این زمینه به اندازه کشور کره وجود نداشته باشد. ولی شاید طراحی و تاسیس موسسات قوی و افزایش فارغ التحصیلان در رشته هایی چون حقوق، فلسفه، اقتصاد و سیاست، نسبتاً مهم تر باشد. طراحی یک برنامه آموزشی عمومی فرصتی را پیش می آورد که سوالات بنیادی در مورد جامعه ای ویژه پرسیده شود. این طرح، فرصتی پیش می آورد که بر تاریخ یک کشور، فرهنگ آن جامعه، و ارزش های آن تاکید می گردد. با این کار اساسی، کل نظام آموزش عالی قدرت می گیرد و به مرور زمان دیدگاه ذهنی جامعه در مورد ارزش های خودش نیز تغییر می کند.
اما توجه به کاربردی کردن مسائل در زمان طراحی آموزش عمومی، ضروری است. گزارش گروه کاری برای اولین بار نبود که مسئله آموزش عمومی را با این همه اهمیت اعلام می داشت. من مشخصاً در دهه ۱۹۸۰ در این زمینه درس سختی را آموختم. هنری راسووسکی، رئیس جلسه گروه کاری و من، مشاور دولت اندونزی در بهبود چگونگی کیفیت نظام دانشگاه های عمومی، کوشا بودیم. یکی از پیشنهادهای اصلی ما این بود که ۴ یا ۵ دانشگاه خوب از ۵۰ دانشگاه دولتی، آن چه را که ما «برنامه های امتیاز ویژه» می نامیدیم، عملی سازند، چیزی که می توانست آموزش عمومی با کیفیت بالائی را به تعداد نسبتاً کمی از دانشجویان در هر سال ارائه دهد. هدف از این کار دسترسی به نوعی آموزش بود که محصلین ممتاز را قادر به ورود به برنامه های سطوح بالاتر آموزش عالی بین المللی می ساخت، که نهایتاً منجر به بازگشت دانشجویان و خدمت به فرآیند توسعه کشورشان می شد. ولی این پیشنهاد با تفکرات و ارزش های مساوات طلبانه اندونزی، هم خوانی نداشت؛ یعنی آموزش و تربیت بهترین محصلین از طرف ما، از نظر سیاسی برای آن ها قابل قبول نبود. شک ما بر آن بود که مانع اصلی، طرز فکر برخی از رهبران اندونزیایی (با سنین ۳۰ تا ۴۵ سال) بود که یک نسل تحصیل کرده بهتر و جوان تر از خود را تهدیدآمیز می پنداشتند. بنابراین چیزی که یک پیشنهاد بسیار طبیعی به نظر می رسید، منجر به هیچ شد، زیرا واقعیت های سیاسی و روابط قدرت در اندونزی را، به حساب نیاورده بود.
سه: کاربردی کردن
مثال فوق، پایه خوبی برای سومین و آخرین نکته ای است که می خواهم ارائه دهم؛ و آن کاربردی کردن، می باشد. ایده های خوب به خودی خود کافی نمی باشند. عرصه توسعه بین المللی پر از پیشنهادات و تدابیر معقول می باشد که در عمل به هیچ پیوسته اند.
جهت ترسیم مشکلات کاربردی کردن سیاست ها و تدابیر مربوط به آموزش عالی در عصر جهانی شدن، به طور مختصر به دو موضوع مهم اشاره می کنم: اصلاح برنامه آموزشی و فرار مغزها.
اگر موسسات آموزش عالی در کشورهای در حال توسعه، به دنبال تربیت افرادی جهت شرکت در جامعه نوظهور جهانی و رقابت در آن باشند، اصلاحات برنامه درسی، به صورت گسترده ای به عنوان یک الزام شناخته می شود. ولی اصلاح برنامه درسی معمولاً به عنوان یک مسئله کاملاً فنی و جدای از عرصه سیاست، محسوب می شود. در واقع این مسئله هم فنی و هم سیاسی بوده، و نقص شناخت در جنبه های سیاسی اغلب مانع تحقق آن می گردد. در اکثر موارد، شکست اصلاح برنامه آموزشی به رویکرد بالا به پایین نسبت داده می شود. دخالت بلاواسطه ذینفع ها، در طراحی و اصلاح برنامه آموزشی، حیاتی می باشد، و مجازنساختن دخالت آنان در طراحی، به ضرر جامعه می باشد. همه طرفین دخیل، هم چون آموزگاران، محصلین، مدیران، کارکنان و اعطاکنندگان، باید در ایراد نظرات و دیدگاه های خود تشویق شوند و این ذهنیت باید با مراقبت کامل پیگیری شود، زیرا اغلب، کسانی هستند که بیش ترین تهدید را از تغییر برنامه آموزشی احساس می کنند. بدون دخالت گسترده این افراد، اصلاحات در استفاده از افرادی مسئول، جهت تحقق برنامه آموزشی با شکست مواجه خواهد شد.
موانع سیاسی اصلاحات نیز با موضوع فرار مغزها، جلوه گر می شود. منابع انسانی با مهارت و تخصص بالا را می توان امروزه، راحت تر خریداری نمود، زیرا نقل و انتقالات در آن ها بسیار است. محصلینی که در توسعه و دانش متخصص می شوند، با شوق فراوانی در عرصه بازار کار جهانی به دنبال پست های بالا می باشند، به خصوص در کشورهای در حال توسعه که با کمک بودجه دولت، به تحصیلات عالی دست می یابند، ولی خارج از آن کشور، ثمر می دهند. فرار مغزها بحث سرمایه گذاری در آموزش عالی را مشکل می سازد. اگر تعداد قابل توجهی از فارغ التحصیلان که توسط منابع دولتی به تخصص دست یافته اند، بلافاصله پس از ترک دانشکده مهاجرت کنند، سود کشور از این سرمایه گذاری چه خواهد بود؟ چنین سوالاتی در فرآیند اصلاحات، سایه ای تهدیدآمیز می افکنند. مگر این که مسئله فرار مغزها در مراحل سیاست گذاری توسعه مطرح شود، در غیر این صورت، ممکن است تصمیم گیری درباره سرمایه گذاری در آموزش عالی، با دشواری مواجه شود و این می تواند مخالفت سیاسی شدیدی را برانگیزد.
مکرراً تکرار می نمایم که توجه به سیاست های اصلاحی، همانند جنبه های فنی و کاربردی نمودن آن ها مهم می باشند. در این جا تمایل دارم اشاره ای به فرآیند اصلاحات در پاکستان داشته باشم که در این منطقه از نظر من، مثال قابل توجهی می باشد:
پاکستان مانند اکثر کشورهای در حال توسعه جهان، به طور سنتی روند آموزشی را بیش تر در مقطع ابتدائی و متوسطه متمرکز کرده بود. هم کیفیت و هم کمیت فارغ التحصیلان آموزش عالی به طور تاسف آوری، جوابگوی نیازهای کشور نبود. ساختارها و شیوه های مدیریتی و حکومتی، استفاده ناکارآمد از منابع، کمبود بودجه، مواد درسی ضعیف، نبود اشتیاق برای تحقیق، و سیاسی کردن دانشکده، اساتید و دانشجویان، همگی مانع مسیر ایجاد فارغ التحصیلان کارآمد شدند. بنابراین نیاز به اصلاحات ضروری بود. وضعیت پیچیده ساختار سیاسی پاکستان اصلاحات را پیچیده تر کرده بود. کشوری که به وسیله یک حکومت مستبد نظامی، با دیوان سالاری آشفته اداره می شد، رسیدن به هر چیزی را به سرعت در فرآیندهای اصلاح ـ و نه فراهم کردن زمینه کاربردی کردن در بلندمدت ـ با دشواری مواجه می ساخت.
در این اواخر، گروهی از اصلاح طلبان پاکستان به هم پیوستند. این گروه شامل نمایندگان علمی، اجتماعی، تجاری و گروه بوستون (یک گروه آمریکایی) بودند که یک اتاق فکر پاکستانی را تشکیل دادند. آن ها نه تنها جوانب فنی رایج اصلاحات را مطرح ساختند، بلکه فهم و درک رویارویی با جوانب سیاسی اصلاحات و کاربردی کردن آن را نیز بیان داشتند. برای اطمینان خاطر، آن ها در مورد مسائل فنی، و در موضوعاتی چون مدت زمان مدرک کارشناسی، میزان جدید بودجه لازم، و پایه گذاری یک موسسه مالی برای کمک به افزایش آن، قطع درآمد دانشکده از محل درآمدهای دولتی و بازنگری دقیق در دانشکده برای ضمانت این که بهترین فرد، مورد تشویق قرار گیرد، پیشنهادات خود را ارائه نمودند. (برای مشاهده جزئیات بیش تر در زمینه گروه کاری آموزش عالی به پایگاه اطلاع رسانی زیر(۹) مراجعه شود.) اما آن ها هم چنین بسیار متفکرانه، نظام مند و محترمانه با مخالفان اصلاحات که شامل گروه های بانفوذی از موسسات آموزش عالی، که نسبت به پذیرش اصلاحات بی میل بودند، و هم چنین با سیاست مداران ماموران دولتی که با فعالیت گروه بوستون مخالف بودند، و با مردم بسیاری که به طور کلی با حکومت رئیس جمهور مشرف مخالف بودند، ارتباط برقرار کردند.
برای دستیابی به تغییری تاثیرگذار در چنین نظامی، گروه کاری آموزش عالی پاکستان به مدلی که به عنوان مدل کارآفرینی از آن یاد می کردند، استناد کرد. این مدل به دنبال ارتقاء و تشویق «کارآفرینان اجتماعی» است که در جستجوی «مداخل اساسی ورودی» به فرآیند اصلاحات می باشند. بنابراین به جای کوشش جهت به هم پیوستن تمام افراد در ابتدای کار و سپس پیش برد کل فرآیند به طور یک پارچه و هم زمان، افراد و گروه های کوچکی ابتکار عمل را، با تاثیرگذاری بر بخشی از فرآیند بر عهده می گیرند و از این طریق برای راه اندازی تغییرات بزرگ تر در حوزه های دیگر تلاش می کنند.
در این مدل امکان آغاز فرآیند اصلاحات بدون حمایت دولت و حتی بدون حمایت جامعه آموزش عالی وجود دارد. شما به وسیله ایجاد و ارتقاء موفقیت های اولیه، دیگران را تشویق می کنید تا وارد عرصه مبارزه شوند و حرکتی را آغاز نمایند که نهایتاً توجه سیاست گذاران را جلب نماید. هنری روسوسکی،(۱۰) عضو هیئت مدیره گروه کاری، این مدل را به سادگی با اشاره به نقل قولی در رابطه با راهبردهای جنگی ناپلئون چنین خلاصه می کند: «وقتی راه افتاد، خودش می رود»(۱۱).
به نظر می رسد که مدل گروه کاری پاکستان، تاثیر مثبتی بر افکار رهبران کشور گذاشته باشد. با شنیدن گزارش و پیشنهادات گروه کاری، رئیس جمهور مشرف، بلافاصله یک میلیارد روپیه ـ افزایشی سه برابر بودجه قبلی ـ برای تخصیص بودجه دانشگاه های دولتی در سال تحصیلی جاری اختصاص داد. او هم چنین با تاسیس کمیسیون آموزش عالی و روی هم رفته دوبرابرکردن کمک های دولتی به آموزش عالی تا سال ۵-۲۰۰۴، موافقت نمود. اصلاحات پاکستان هنوز هم در مرحله اولیه خود می باشد، ولی نمونه یک کار امیدبخش است، زیرا آن چه را که می توان حتی از مقدمات ناامیدانه به دست آورد، نشان داد. اصلاح آموزش عالی یک شبه، به وقوع نمی پیوندد و فرآیندی طولانی است، اما جهانی شدن، دنیا را با سرعتی تغییر می دهد که دیگر زمانی برای آغاز اصلاح وجود ندارد.
من قصد ندارم بگویم که نمونه پاکستان بهترین و تنها راهکار صحیح در اصلاحات می باشد، یا می توان در جای دیگر از آن نسخه برداری کرد. آن چه می گویم این است که ما نیازمند توجه به موضوع فرآیند اصلاحات آموزشی می باشیم و باید به همان نسبت که به مسائل فنی موضوعات فکر می کنیم، عمیقاً در مورد خط مشی های آن ها نیز بیاندیشیم.
جمع بندی
همان طور که در آغاز بیان شد، بحث در خصوص تناقض موضوع آموزش عالی در کشورهای در حال توسعه است. این تناقضات به حدی فراگیر می باشند که آن چه به مغز من خطور می کند، شبیه پاروزدن دو نفر قایق سوار در جهات مختلف می باشد که نتیجه آن، حرکت در مسیری دایره وار است. وقت آن رسیده است که تناقضات حاکم بر آموزش عالی در کشورهای در حال توسعه را حل کنیم. ما به مسئولینی نیاز داریم که در امر آموزش به صورت یک کل به هم پیوسته، و در امر آموزش عالی به صورت خاص، حرکت در مسیری واحد را آغاز کنند. تنها از این راه است که آن ها می توانند کشورشان را به سوی شکل دهی مسیر، و فرآیندهای جهانی شدن سوق دهند، و از ظرفیت های آن بهره مند گردند.

پیشگفتار مترجم

کتاب حاضر متشکل از مجموعه مقالاتی است که در موضوع دانشگاه، آموزش عالی و جهانی شدن به رشته تحریر در آمده اند. یکی از دلایل اصلی انتخاب این موضوع و به تبع آن انتخاب مقالات حاضر اهمیت مقوله جهانی شدن و یا جهانی شدن و نقش غیرقابل انکار آن در حوزه آموزش عالی و دانشگاه ها می باشد. امروزه به طور یقیین می توان گفت جهانی شدن مسیر آموزش عالی در اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان متحول کرده است. اما این که این تحول به چه صورتی بوده و چه الزاماتی را برای دانشگاه ها، دولت ها و جوامع ایجاد نموده است، موضوعی است که در آن اختلاف نظر وجود دارد. هم چنین بسیاری از جوامع دانشگاهی و حتی سیاست گذاران اجتماعی در اندیشه آن هستند که از آثار مخرب جهانی شدن در عرصه آموزش عالی کاسته و به تعبیری به هدایت آن بپردازند. اما همان گونه که در بالا اشاره شد نسخه واحدی در این خصوص ارائه نشده است و هر مکتب و نظریه سیاسی یا اجتماعی بر اساس دیدگاه های خود راهی را در پیش گرفته اند.
غالب مقالات گزینش شده پیش رو با دید انتقادی موضوع جهانی شدن و تاثیرات منفی و یا مثبت آن بر آموزش عالی را مورد کنکاش قرار می دهند. هر یک از مقالات با رویکردی خاص وارد بحث شده اند اما آن چه که در میان تمام مقالات مشترک می باشد اذعان به این امر است که نهادهای آموزش عالی و دانشگاه ها متاثر از جهانی شدن و اقتصاد جهانی وارد مبادلات تجاری شده و امر آموزش و پژوهش به کالای تبدیل شده است که به دانشجویان، شرکت ها و موسسات تجاری به عنوان مشتری عرضه می شود. در ادامه به صورت مختصر به مضمون اصلی مقالات اشاره می گردد.
مقاله اول به این موضوع اشاره دارد که «زمان های جهانی» و «مجراها و جریان های الکترونیک» که مولد فن آوری های جدید می باشند عرصه آموزش عالی را در دوران جهانی شدن دست خوش دگرگونی قرار داده است. بر این اساس روش های سنتی آموزش، تحقیق و پژوهش اروپای قرون وسطی رنگ باخته و دانشگاه ها و نهادهای آموزش عالی با استفاده از فن آوری های نوین برنامه های تحصیلی و سنت های پژوهشی خود را اصلاح کرده اند. آن ها در عصر انتقال الکترونیکی و یا «زمان بی زمان» فرهنگ «پژوهش» به رویکردهای چند پژوهشگری، چند رشته ای، چندملیتی و چند موسسه ای روی آورده است.
نویسنده مقاله دوم براین باور است که جهانی شدن ساختار دانشگاه ها و تحقیق را متحول کرده و نوعی رقابت و نوآوری ایجاد نموده است. این رقابت، رقابتی پویا می باشد که منبعث از تحقیقات و فعالیت های پژوهشیِ مشارکتی می باشند. براین اساس تحقیقات میان گروه ها و سایت های پژوهشی به صورت مشترک انجام می گیرد و از آن جایی که خلاقیت گروه ها متفاوت است، عملکرد هر گروه تحقیق نیز به ترکیب گروه بستگی خواهد داشت. در حال حاضر بسیاری از اعضای جامعه دانشگاهی، به این فرآیند متمایل شده و در این سایت ها و گروه ها فعالیت می کنند. از سوی دیگر فرآیند تحقیقات مشارکتی مسیر تحقیقات دانشگاهی را نیز متاثر کرده است. نویسنده در مقاله سوم با اشاره به منابع مالی تامین کننده هزینه های دانشگاه ها، بر این باور است که جهانی شدن به نحو فزاینده ای و در هر کجا دانشگاه را به محلی برای تجارت مبدل ساخته است. در این میان نه تنها دانشگاه مدرن به عنوان یک مقوله تجاری اداره می شود بلکه مدیریت تجارتی آن نیز با ضعف های بسیاری مواجه می باشد. این موضوع به وضوح در نظام آمریکایی مشاهده می شود زیرا علی رغم این که نهادهای آموزش عالی آمریکایی دارای نقاط مثبت متعددی هستند، اما در حکم کالاهای لوکس ناکارآمدی می باشند که تحت شرایط جهانی شدن توانایی تامین مالی آن ها وجود ندارد.
مقاله بعد گزارشی است که توسط بنیاد فورد در آمریکا تهیه شده است که هدف آن توسعه و تقویت پژوهش داخلی درباره خط و مشی آموزش عالی در خارج از مرزهای آمریکا می باشد. پروژه حاضر تحقیقات بین المللی را در برخی از کشورها انجام داده است تا مدل های خط مشی مدیریت آموزش عالی را در خارج از آمریکا بیابد که برای سیاست سازان و استادان دانشگاه های آمریکا مفید باشد. تمرکز این تحقیقات بیش تر بر توسعه آموزش عالی و نحوه تضمین کیفیت آموزش در عرصه ای است که اقتصاد جهانی و تجارت آزاد تمامی حوزه های اجتماعی از جمله حوزه آموزش عالی را متاثر کرده است.
در مقاله پنجم نویسنده چینی با رویکردی انتقادی به بررسی جهانی شدن پرداخته و تاثیرات آن بر آموزش عالی را مورد کنکاش قرار می دهد. از نظر «روی یانگ» جهانی شدن عمدتاً مقوله ای اقتصادی است و تبادلات جهانی در عرصه های اقتصادی، فرهنگی و آموزشی به سمت نابرابری و عدم تبادل پیش می رود، در این میان با مقوله آموزش نیز به عنوان یک کسب و کار برخورد می شود. اغلب هدایت کنندگان دانشگاه معتقدند که جهت بقاء و کامیابی در دنیایی که مملو از تغییرات پرشتاب است باید آموزش درهای خود را بر روی بازار بگشاید و به شرکت های تجاریی مشتری محور تبدیل شوند.
نویسنده مقاله ششم بیش تر با طرح برخی سوال ها در خصوص دانشگاه و مقوله جهانی شدن اهداف خویش را دنبال می کند. سوالاتی که در این مقاله مطرح می شود نحوه قانون گذاری و تضمین کیفیت آموزش عالی و هم چنین آینده مبهم دانشگاه ها و تبدیل شدن آن به وسیله ای برای کسب منافع شرکت های چند ملیتی و تجاری را مورد کنکاش قرار می دهد.
«گلن ریکوفسکی» نویسنده مقاله «آموزش و پرورش و سیاست مقاومت بشر» مراد خود از نگارش این مقاله را تبیین سیاست مقاومت بشر اعلام داشته و نقش کلیدی آموزش و پرورش را در تلاش هایی که به منظور تحول رو به رشد اجتماع صورت می گیرد نشان دهد. ریکوفسکی ابتدا اهمیت تحلیل مارکسیسم در یافتن حلقه های ضعیف قدرت سرمایه و سپس درباره ضعیف ترین حلقه آن یعنی نیروی کار به بحث پرداخته و پس از آن اهمیت آموزش و پرورش را برای سیاست مقاومت بشر به اثبات می رساند.
آخرین مقاله به تناقض در شعارهای برخی نهادهای بین المللی از جمله بانک جهانی اشاره دارد که علی رغم تاکید بر جایگاه مهم آموزش، هیچ اولویتی برای آموزش عالی قائل نمی شوند. نویسنده هم چنین اذعان می دارد که جهانی شدن نگرشی نامناسب نسبت به نیازهای کشورهای در حال توسعه ایجاد می کند، زیرا از سویی توجه به آموزش عالی را بیش از پیش مهم می سازد اما از سویی دیگر این بخش به دلایلی نظیر بازگشت اندک سرمایه و هم چنین توجه صرف نخبگان جامعه به آن، مورد غفلت قرار می گیرد که تهدیدی جدی برای توسعه کشورهای در حال توسعه محسوب می گردد.
در پایان از پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و گروه محترم ترجمه که اسباب ترجمه و انتشار این کتاب را فراهم آوردند سپاسگزاری می گردد و امید آن است که همواره در مسیر اعتلای فرهنگ و آموزش کشور ثبات قدم و پایدار باشند.

دیباچه پژوهشکده

بحث در خصوص «آموزش عالی» و «جهانی شدن» پیش از هر چیز تداعی گر تاثیر و پیامدهای دومی بر اولی است. بر این اساس گویی هر بحثی در این خصوص از قسم نوعی آسیب شناسی باشد که می کوشد تاثیرات سوء و ناخواسته جهانی شدن بر نظام آموزش عالی را بکاهد. اما از زوایه ای دیگر و با توجه به وجه اقتصادی و بازاری نیروی جهانی شدن، می توان از امکانات و فرصت های جهانی شدن برای دانشگاه و نهاد آموزش عالی نیز سخن گفت. با این حال دغدغه اصلی بررسی و تبیین پرسش هایی از این قبیل است: آیا جهانی شدن نوعی همگرایی را در خط مشی های دولتها در خصوص دانشگاهها را ایجاد می کند؟ آیا سخن بر سر از بین رفتن نهاد دانشگاه به مثابه یک فضای آموزشی است؟ اگر چنین است، مکانیسم های اجرای این فرایند کدام است؟ در اجرای شباهت رویکردی خط مشی های دولتها نسبت به آموزش عالی، دولتهای درونی و منطقه ای چه نقشی ایفا می کنند؟ اگر چنین چیزی به مثابه یک مخاطره نگریسته می شود، بسترهای مقاومت در مقابل آن کدام است؟ آیا کشورها، دارای زیرساختها و ایدئولوژی های نهادی تاریخی هستند که (علی رغم تایید فشار جهانی شدن) کماکان در خط مشی تطبیقی، تغییراتی را ایجادکنند؟ در این مسیر چقدر احتمال دارد که کشورهایی که در اقلیت (زبانی، قومی، دانشیو دینی) هستند، بتوانند به صورت جهانی و متحد تلاشهای موفقی را داشته باشند که روشهای مقاومت را مستحکم و همسان سازند؟ در این مسیر چه متغیرهایی دارای اهمیت تبیینی و کارکردی بیشتری هستند؟
حتی اگر به پیامدهای مثبتی توجه داشته باشیم که باعث رونق اقتصادی و صنعتی دانشگاه می شوند آیا ابزارهایی وجود دارد که دانشگاه ها را در اقتصاد جهانی مضمحل نسازد و هم چنان آن ها را ـ به ویژه در قلمرو علوم انسانی ـ ارزش محور و حقیقت جو نگه دارد؟ یا اینکه جهانی شدن و تجاری سازی و شرکتی شدن دانشگاهها، آنها را از اهداف اجتماعی و اقتصادی دور ساخته و به سمت دنبال کردن منافع شرکتی و چندملیتی خود رهسپار خواهد ساخت؟ چه بلایی سرِ دانشگاههایی که از این قافله عقب بمانند خواهد آمد؟ آیا برخی دانشگاهها، به صورت بومی و محلی باقی مانده و برخی رویای جهانی شدن خواهند داشت و چگونه سیاستگذاران دولتی به تبعات این چنین گسستگی، واکنش نشان خواهند داد؟ و آیا ایالت ها در مواجهه با جهانی شدن، درمانده تر و ضعیف تر شده و به انبوهی از بازیگرانِ خصوصی و شرکتی وابسته تر می گردند؛ یا اینکه برعکس، احتمال می رود به مثابه نقش بازانی و مشارکت کنندگانی تمام عیار در تصمیم گیری ها و قانونگذاری حضور داشته باشند؟
در یک نگاه، مشارکت و هم سویی دانشگاهها با صنعت و بازاز، به عنوان شاه کلید ایجاد اقتصادهای موفق قرن حاضر می باشد. از این منظر اگرچه رشد منافع صنعت در تحقیقات دانشگاهی، بیشتر به عنوان یک فرصت مورد توجه قرار می گیرد تا نوعی تهدید، اما نیاز به بازاندیشی در مورد ارتباط همزیستی بین آموزش عالی و الزامات بازار نیروی کار، در اغلب اوقات نادیده گرفته می شود. تعارضات و روابط ضد و نقیض احتمالی و واقعی بین
دانشگاه و کسب و کار، از طریق نادیده گرفتن کل حوزه موضوعات مسئله ساز، به کناری گذاشته می شود. در همین حال درون دانشگاه نیز شرایط عدم اطمینان غلبه یافته است، زیرا نبض کنترل دانشگاه در دستان اقتصاد شرکتها می باشد. در واقع توافق کمتری نسبت به آنچه که باید تدریس گردد و آموخته شود وجود دارد. برخی از دوره ها غالباً لغو می گردند مگر آنکه دانشجویان به اندازه کافی ثبت نام نمایند و برعکس در صورتی که تعداد خوبی از دانشجویان، علاقمند به برگزاری هرگونه دوره پوچ و نامناسب باشند، آن دوره تدریس می گردد.
مجموعه حاضر با تفطن به این که جهانی سازی در حال تغییر رفتار دانشگاهیان در فرآیند آموزش و پژوهش است، از زوایایی چند به بررسی پرسش های پیش گفته می پردازد. بنابراین توجه به دو نکته لازم است: یکی ضرورت مجموعه ای جدیدی از شیوه های آموزش و تحقیق و دیگری گسترش پژوهش به عنوان فعالیتی شایسته است که فراتر از دیوارهای دانشگاه تجربه می گردد. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بنا به رسالتی که در کاویدن و بسط دانش و پژوهش دارد اثر حاضر را به جامعه علمی کشور تقدیم می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه و جهانی‌شدن