فیدیبو نماینده قانونی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جامعه‌شناسی فوتبال در بافتی جهانی

کتاب جامعه‌شناسی فوتبال در بافتی جهانی

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌شناسی فوتبال در بافتی جهانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۰۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جامعه‌شناسی فوتبال در بافتی جهانی

برای کمک به تبیین اشاعۀ جهانی فوتبال و نشان‎دادن دگرگونی‎هایی که این ورزش از سر گذرانده است، مدل پنج مرحله‎ای (در گسترۀ زمانی ۱۵۰۰ تا اوایل سال ۲۰۰۰) جولیانوتی و رابرتسون (۲۰۰۹: ۲۹-۵) ساختار مفیدی برای ارزیابی زمینه‎های تاریخی و امروزی موضوعات خاص هریک از فصول کتاب پیش‎رو به‎دست می‎دهد . فصل ۱، دو مرحلۀ اول را شامل می‎شود درحالی‎که تمرکز فصول ۲ تا ۹ بر مراحل سه تا پنج (به‎ویژه از دهۀ ۱۹۸۰ به‎بعد، که فوتبال دگرگونی جهانی سریعی را شاهد بود) است تا تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را در فوتبال امروز تبیین کنند: ۱. مرحلۀ جنینی (از دورۀ پیشاتاریخ این بازی تا اوایل قرن نوزدهم). این مرحله به شکل‎گیری فوتبال «مردمی» و ممنوعیت آن از سوی حاکمان اشاره دارد. آنها به بهانه‎های مختلف می‎کوشیدند فوتبال را ممنوع کنند زیرا بازی‎هایی از این نوع را تهدیدی برای نظم عمومی می‎دانستند (برخی مواقع این بازی‎ها با خشونت همراه می‎شدند و با فجایعی پایان می‎گرفتند). اما به‎تدریج حاکمان انعطاف نشان دادند و با اینکه تا حد زیادی فوتبال بدون ساختار باقی ماند، اما رشد شهرنشینی و صنعتی‎شدن در قرن نوزدهم به محبوبیت آن کمک کرد. ۲. مرحلۀ آغازین(از اوایل قرن نوزدهم تا دهۀ ۱۸۷۰). نمایانگر محبوبیت روزافزون بازی فوتبال در دبیرستان‎های شبانه‎روزی و نظام‎های دانشگاهی انگلستان و همچنین در بین شماری از کلوپ‎های طبقۀ کارگر است. اما این بازی فاقد هر نوع مقررات نظام‎مند بود که درنهایت با تأسیس اتحادیۀ فوتبال در ۱۸۶۳، قواعدی برای آن تدوین شد و با برگزاری اف.ای کاپ در ۷۲-۱۸۷۱ و نیز اولین مسابقۀ بین‎المللی بین انگلستان و اسکاتلند در ۱۸۷۲، فوتبال شکل رقابتی‎تری به خود گرفت. ۳. مرحلۀ خیز (از دهۀ ۱۸۷۰ تا دهۀ ۱۹۲۰) که نحوۀ اشاعۀ فوتبال و سبک‎های خاص این بازی در سراسر اروپا، آمریکای جنوبی و بخش‎هایی از اقیانوسیه، آفریقا، آسیا و آمریکای شمالی را روشن می‎سازد. این محبوبیت فزاینده نتایجی در پی داشت از جمله: تأسیس اتحادیۀ ملل داخلی در بریتانیا (شامل کشورهای انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلند)؛ تأسیس اتحادیه‎های ملی؛ شکل‎گیری لیگ‎های داخلی و نیز ساخت استادیوم در سراسر جهان، تا در دوران رشد پوشش اخبار روزنامه‎ای، مکانی باشد برای حضور هوادارانی که می‎خواستند «قهرمانان» محلی را از نزدیک ببینند. این علاقۀ جهانی، پایه‎گذار فیفا در ۱۹۰۴ شد که در نقش هیئت حاکمۀ جهانی فوتبال، به‎دنبال ایجاد بعد بین‎المللی رقابت‎های فوتبال ورای آنچه که در بازی‎های المپیک اتفاق می‎افتد، بود (المپیک مدرن در ۱۸۹۶ آغاز شد). مرحلۀ «خیز» همچنین شامل این موارد می‎شود: اهمیت نژادپرستی در بخش‎هایی از آمریکای جنوبی و حضور فوتبال زنان در شماری از کشورها. ۴. مرحلۀ تلاش برای هژمونی (از اواسط دهۀ ۱۹۲۰ تا اواخر دهۀ ۱۹۶۰). در این مرحله و به‎دنبال برگزاری اولین دوره بازی‎های جام جهانی در اروگوئه در ۱۹۳۰، شاهد رشد این بازی جهانی هستیم که نتایج آن عبارت بود از: شکل‎گیری کنفدراسیون‎های قاره‎ای نظیر اتحادیۀ فوتبال اروپا (یوفا) و کنفدراسیون فوتبال آفریقا و نیز رقابت‎های قاره‎ای در دهۀ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، نظیر اولین جام باشگاه‎های اروپایی در ۱۹۵۵. علاوه‎براین، از دیگر ویژگی‎های این مرحله می‎توان به چنین مواردی اشاره کرد: ۱. افزایش تنش سیاسی ناشی از تضادهای موجود در سراسر جهان ۲. کشمکش‎های سیاسی در بین اعضای روبه‎افزایش فیفا ۳. رشد محبوبیت فوتبال با کمک تلویزیون (پوشش خبری رادیویی فوتبال از اواخر دهۀ ۱۹۲۰ وجود داشت) و ۴. تغییر رویۀ جذب بازیکن با منسوخ‎شدن قانون تعیین سقف دستمزد در انگلستان در ۱۹۶۱. با منسوخ‎شدن چنین قانونی، بازیکنان برجسته‎ای که توانایی بالایی داشتند پول بیشتری به دست آوردند و برخی از آنها (نظیر جورج بست) به دلیل توجه‎ای گسترده‎ که خارج از زمین فوتبال به آنها می‎شد، کم‎کم در نقش سلبریتی به شهرت رسیدند. این مرحلۀ خاص همچنین به‎واسطۀ دو عامل دیگر شایان توجه است: تهدید رو‎به‎رشد هولیگانیسم و سرکوب فوتبال زنان در کل.

ادامه...

بخشی از کتاب جامعه‌شناسی فوتبال در بافتی جهانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: فوتبال در بافت

صنعت‎گرایی، شهرنشینی و اشاعه جهانی فوتبال در آیینه تاریخ

با اینکه درخصوص ریشه‎های واقعی فوتبال در مرحله «جنینی» اختلاف‎نظرهایی وجود دارد، اما همگان قبول دارند که فوتبال ابتدا در انگلستان و به سال ۱۸۶۳ و با تاسیس اتحادیه فوتبال، رسماً مدون شد. این فصل، نقش موثر باشگاه‎های طبقه کارگر (مانند آنچه که در شفیلد وجود داشت) و نیز دبیرستان‎های شبانه‎روزی و دانشگاه‎های این کشور در قاعده‎مندکردن فوتبال در قرن نوزدهم و کمک آنها به گسترش این ورزش در انگلستان را بررسی می‎کند. در آغاز، این چالش وجود داشت که ورزش نوقاعده‎مند فوتبال در کل بریتانیا به شکلی اساسی مورد پذیرش قرار گیرد، اما از اواخر دهه ۱۸۸۰ بود که فوتبال برای توده‎های صنعتی‎شده‎ای که برای دستیابی به شغل به مناطق شهری مهاجرت کرده بودند، کم‎کم جذاب شد. در عین حال، اهمیت صنعتی‎شدن، شهرنشینی، آموزش و رشد رسانه‎های چاپی، محور رشد و توسعه فوتبال قرار گرفت و همسو با اینها ارتش، تجار و سربازان کمک کردند تا این ورزش در کشورهای مستعمره و نیز رهاشده از بند استعمار گسترش پیدا کند (همچنین در برخی کشورها نظیر آمریکا و استرالیا، فوتبال مورد اقبال واقع نشد و اولویت با ورزش‎های بومی‎تر بود). درنتیجه، برای میلیون‎ها نفر در سراسر جهان، فوتبال به علقه فرهنگی‎‎‎اجتماعی مهمی بدل شد.
فرهنگ فوتبال در مراحل «خیز» و «تلاش برای هژمونی»، تغییراتی را از سر گذرانده است که در فصول بعدی این کتاب به‎شکلی مبسوط‎تر به آنها خواهم پرداخت از جمله: گسترش و بین‎المللی‎شدن مسابقات فوتبال از آغاز شکل‎گیری فیفا در ۱۹۰۴ و اولین جام جهانی در ۱۹۳۰ (به فصل ۳ رجوع کنید)؛ اهمیت هواداران برای باشگاه‎ها (به فصل ۷ رجوع کنید)؛ تغییر و تحولات اقتصاد سیاسی فوتبال در نتیجه ارتباط این ورزش با تلویزیون از دهه ۱۹۷۰ (به فصل ۶ رجوع کنید) و تاثیر آن بر تبدیل قهرمانان ملی به ستاره‎های جهانی و فرهنگی (به فصل ۸ رجوع کنید).
خاستگاه‎های اولیه
با اینکه گولدبلات(۳۰) (۲۰۰۶) بیان می‎کند که چین با استناد به بازی تسو چو(۳۱) که حدوداً از سال ۵۰ قبل از میلاد وجود داشت، مدعی است که به‎لحاظ تاریخی این کشور خاستگاه فوتبال به‎شمار می‎رود، اما باید گفت بسیاری از مورخان فوتبال معتقدند که شکل‎گیری فوتبال محلی در بریتانیا و از قرن سیزدهم اتفاق افتاد (برای مثال رجوع کنید به بیرلی، ۱۹۹۳؛ دانینگ و شیارد، ۱۹۷۹؛ ماسون، ۱۹۸۰؛ راسل، ۱۹۹۷؛ والوین، ۱۹۹۴) (۱). به‎وضوح، ارائه تحلیلی جامع در خصوص نحوه بازی‎کردن فوتبال محلی یا نحوه گسترش این بازی در سراسر انگلستان، برای مورخان مشکل است، اما اغلب اظهار می‎‎شود که این بازی عناصری از خشونت و رفتار «غیرمتمدنانه» را در خود داشته است (الیاس و دانینگ، ۱۹۸۶). بازی‎ها به‎صورت محلی انجام می‎گرفت و قواعد و سازمان محدودی بر آنها حاکم بود (برای مثال، هیچ داوری وجود نداشت). همچنین در تیم‎هایی نابرابر (به‎لحاظ تعداد بازیکنان) که معمولاً شامل مردان جوان شهرها و روستاهای همجوار می‎شد، حمل و ضربه‎زدن به توپ با دست و با پا مجاز بود. معمولاً بازی‎ها در مناطقی انجام می‎شد که فاقد استانداردهای میدان مسابقه مدرن بودند (یعنی در مزارع و نزدیک رودخانه‎ها و دیوارها و دیگر موانع ثابت بازی می‎کردند) و با دیدن مکان‎های خاصی که می‎شد به جای «دروازه» از آنها استفاده کرد (نظیر درگاه کلیسا)، شروع به بازی می‎کردند.
به‎رغم محبوبیت فوتبال، موضوع مشترک، عبارت بود از سوء‎ظن طبقات حاکم و کلیسای بسیار بانفوذ به بازی‎هایی نظیر فوتبال. طبق گفته جولیانوتی (۱۹۹۹)، در اواخر قرن چهاردهم و در دوران سلسله مینگ، فوتبال در چین ممنوع شد و پادشاهی انگلستان نیز نگران بود که اشکال مختلف فوتبال بر آموزش نظامیان (نظیر تیراندازی) تاثیر بگذارد؛ درنتیجه این ورزش ممنوع شد. کلیسای کاتولیک رم نیز مخالف بازی‎های کارناوال‎مانندی نظیر فوتبال بود اما بعد از تلاش برای ممنوعیت اولیه این سرگرمی، کلیسا درنهایت به ارزش فوتبال و نقش آن در ایجاد احساس قوی همبستگی اجتماعی پی برد و اجازه داد تا در روزهای مذهبی نظیر سه‎شنبه اعتراف(۳۲)، این بازی برگزار شود. اما بنا به نظر کیچینگ(۳۳) (۲۰۱۱)، بازی‎ها صرفاً محدود به روزهای به‎لحاظ اجتماعی مشخص سه‎شنبه اعتراف یا سایر روزهای تعطیل نمی‎شد بلکه جدای از این روزها نیز بازی‎ها برگزار می‎شد. والوین (۱۹۹۴) معتقد است با اینکه تعداد بسیار زیادی (اغلب هزاران نفر) در این بازی‎ها شرکت داشتند، اما بازی فی‎البداهه بود و هرگز ‎شکل رقابتی به خود نمی‎گرفت. به نظر گولستون(۳۴) (۲۰۰۰) همه مسابقات با خشونت همراه نبودند و غالباً به صورت تفریحی (و تاکید بر مهارت بازیکن) انجام می‎گرفتند و از طریق ادغام افراد (به‎ویژه مردان جوان) در سطحی محلی، به حفظ نظم اجتماعی کمک می‎کردند.
همان‎طور که در بخش بعد توضیح خواهم داد، در قرن هجدهم و نوزدهم، در سراسر بریتانیا اشکال گوناگون فوتبال بازی می‎شد اما این دبیرستان‎های شبانه‎روزی و نظام‎های دانشگاهی بودند که نیاز به ایجاد یک بازی فوتبال رسمیت‎یافته‎تر را تشخیص دادند و درنتیجه، قواعدی تدوین شد و شمار زیادی از تیم‎ها پایبندی خود را به این قواعد اعلام کردند.
دبیرستان‎های شبانه‎روزی و مقررات فوتبال
در اوایل قرن نوزدهم، هیچ نظم و انضباطی بر سیستم دبیرستان‎های شبانه‎روزی انگلستان حاکم نبود. در همین راستا دانینگ(۳۵) و شیارد(۳۶) (۱۹۷۹) وجود آشوبگری و دیگر رفتارهای متمردانه را که اغلب در دوره آموزشی اتفاق می‎افتاد، نشان می‎دهند. هرچند شواهدی وجود دارد دال بر اینکه در دبیرستان‎های شبانه‎روزی قبل از قرن نوزدهم انواع فوتبال وجود داشته است (بنگرید به والوین، ۱۹۹۴)، اما همین مدارس بودند که بازی‎های فوتبالی «بی‎قاعده» را قاعده‎مند ساختند و آن را به‎صورت بازی آبرومندانه و منظمی درآوردند. از جمله کسانی که برای شکل‎دادن به شخصیت دانش‎آموزان از فوتبال استفاده کرد، دکتر توماس آرنولد، رئیس دبیرستان شبانه‎روزی راگبی از ۱۸۲۸ تا ۱۸۴۲ بود. او با تشویق دانش‎آموزان برای استفاده از ورزش در جهت رهبری، انضباط و کار تیمی، به تدوین قواعدی همت گمارد که به اساتید دبیرستان اجازه می‎داد تا بر انجام مسابقات نظارت کنند. اما هر دبیرستان از قواعدی یکسان پیروی نمی‎کرد زیرا برخی از آنها حمل توپ با دست و نیز لگدزدن (راگبی) به آن را مجاز می‎شمردند، درحالی‎که دبیرستان‎های دیگر (مانند اتون و هاروو) این کارها را ممنوع اعلام کردند و فقط با پا ضربه‎زدن به توپ را مجاز می‎دانستند. طبیعتاً، این امر بین دبیرستان‎هایی که انواع متفاوتی از فوتبال را بازی می‎کردند و همچنین دانشگاه‎هایی که این مردان جوان (که با قواعدی متفاوت بازی می‎کردند) را جذب می‎کردند، مشکلاتی پدید آورد. در نتیجه همین مشکلات بود که دانشگاه کمبریج در ۱۸۴۶ و اِتون در ۱۸۴۷ به همراه هم تلاش کردند تا با نظم‎بخشی به فوتبال، آن را از راگبی جدا کنند.
در واقع، ماهیت پیچیده فوتبال خارج از نظام آموزشی نیز اتفاق افتاد و در همین رابطه، کیچینگ (۲۰۱۱) وجود شماری از قواعد محلی و منطقه‎ای را در سراسر انگلستان نشان می‎دهد. برای مثال، اولین باشگاه فوتبال یعنی اف.سی شفیلد در ۱۸۵۷ تاسیس شد و فوتبال مورد تایید این باشگاه عبارت بود از نوعی بازی که با پا انجام می‎گرفت و توپ با پا باید رد و بدل می‎شد؛ با این‎حال، هاروی (۲۰۰۱) شواهدی یافته است مبنی بر این ‎که گرفتن و حمل توپ با دست نیز اتفاق می‎افتاد. مروری بر دست‎نوشته‎های تدوین قواعد فوتبال شفیلد در ۱۸۵۸ (که در ۱۸۵۹ به چاپ رسید) ثابت می کند که این قواعد بسیار عمومیت پیدا کردند. مانگان(۳۷) و هیکی(۳۸) دو دسته از عمومیت یافته ترین قواعد را، عبارت می دانند از قواعد کمبریج که در دبیرستان های شبانه روزی اِتون(۳۹)، هاروو(۴۰) و شریزبری(۴۱) اجرا می شد، و قواعد شفیلد که در مناطقی از شفیلد، لیدز و ناتینگهام رواج داشت. گولستون(۴۲) (۲۰۰۰) با اشاره به این که مسابقات بین تیم هایی با تعداد بازیکنان برابر و در زمینی که در هردو طرف دارای دروازه بود برگزار می شد، تاثیر این قواعد محدودکننده را کاملاً عمیق می داند. علاوه بر این، کیچینگ (۲۰۱۱) وجود بازی های گل کوچک در نورث اَمبرلند (واقع در شمال انگلستان) را نشان می دهد که شامل حمل توپ با دست، و نیز با پا می شد. اما به رغم رسمیت پیداکردن قواعد فوتبال در اواسط قرن نوزدهم، به ندرت در این بازی ها سازمان یافتگی وجود داشت و بیشتر حمله و دفاع دسته جمعی دیده می شد.
این فرایند رسمیت‎یافتن در اکتبر ۱۸۶۳ آغاز شد. در این زمان، نمایندگان شماری از باشگاه‎های فوتبال در رستورانی فراماسیونی در لندن گرد هم آمدند و کوشیدند مجموعه‎ای از قواعد ملی متمایز را برای فوتبال تدوین کنند. دو ماه بعد در دسامبر ۱۸۶۳، اتحادیه فوتبال تاسیس شد که تمرکز اصلی‎اش راه‎اندازی یک «بازی دریبلی» در سراسر کشور بود. بعضی از مجادله‎آمیزترین موضوعات حول ممنوعیت استفاده از دست و لگدزدن قرار داشت و این امر موجب شد شماری از باشگاه‎ها (نظیر بلک‎هیث) در ۱۸۷۱ به اتحادیه فوتبال راگبی رجوع کنند و از آن کمک بگیرند. علی‎رغم تلاش‎های مناسب سی.دبلیو آلکاک(۴۳)، یکی از اعضای قدیمی مدرسه هارو که به مدت ۲۵ سال دبیر اتحادیه فوتبال بود، مورخان معتقدند که برخی باشگاه‎ها با این استدلال که قواعد ملی جدید رضایت آنها را تامین نمی‎‎کند، چنین قواعدی را رد کردند (هاروی، ۲۰۰۵؛ کیچینگ، ۲۰۱۱؛ ماسون، ۱۹۸۰). برای مثال، هاروی (۲۰۰۵) از تیم‎های لندنی در دهه ۱۸۶۰، شواهدی یافته حاکی از اینکه استفاده از دست را در هنگام بازی همچنان مجاز می‎دانستند و طبق گفته وی ده سال طول کشید تا مسئله «استفاده‎نکردن از دست» کاملاً جا بیفتد. همچنین کیچینگ (۲۰۱۱) معتقد است که تا قبل از اوایل دهه ۱۸۷۰، بین حمل توپ با دست و دریبلینگ تفاوت اندکی وجود داشت و آنهایی که از قواعد فوتبال پیروی می‎کردند هنوز به بازیکنان اجازه می‎دادند که توپ را با دست حمل کنند و با دست نیز دریبل بزنند. مشکلی که ابتدا در اجرای قواعد اتحادیه فوتبال وجود داشت این بود که تیم‎ها تمایل داشتند به جای اینکه قاعده‎ای عام را برای بازی بپذیرند، قواعد راگبی و فوتبال از مسابقه‎ای به مسابقه دیگر تغییر کند. طبق گفته ساین(۴۴) و هاروی (۲۰۱۲)، همین مسائل بود که اتحادیه فوتبال را مایوس کرد و رئیس آن ابنزر کوب مورلی(۴۵) را بر آن داشت که بعد از تکرار تلاش‎های نافرجام در تغییر قواعد، لزوم انحلال این سازمان را اعلام کند. اما پس از حمایت اتحادیه فوتبال شفیلد از اتحادیه فوتبال ملی و ادغام قواعد هردو سازمان، اتحادیه فوتبال انگلستان پابرجا ماند.
نقش دبیرستان‎های شبانه‎روزی در توسعه سنتی فوتبال کمک می‎کند تا قدرت بورژوازی را در القای ارزش‎ها و علایق‎اش به مدارس و زمین‎های بازی دریابیم. در حقیقت، فرایند صنعتی‎شدن امکان داد که چنین چیزی اتفاق بیفتد، به‎طوری که برخی بورژواها عامل مهم تغییر سریع چشم‎انداز بریتانیا شدند، چشم‎اندازی که در آن شاهد مهاجرت هزاران کارگر برای یافتن شغل به مناطق شهری هستیم. در همان‎حال که ارزش‎های بورژوازی به سراسر طبقات بسط می‎یافت، فوتبال مبدل به بازی توده‎ها شد به‎طوری‎که ماهیت صنعتی جامعه بریتانیا را بازتاب می‎داد. برای مالکان کارخانه‎ها که اهمیت فوتبال بعدازظهرهای شنبه را در زندگی هزاران کارگر درک کرده بودند، فوتبال در حکم راهی بود برای پرکردن زمان فراغت و شروع تعطیلات نصفه‎روزه شنبه (جایی که کارخانه‎ها زودتر تعطیل می‎شدند تا کارگران زمان بیشتری را خارج از کارخانه در اختیار داشته باشند). همان‎طور که در بخش بعد خواهیم دید، این بازی‎ها با ایجاد درک تازه‎ای از پیوند بین یک باشگاه و اجتماع محلی، جمعیت‎های وسیعی را به سوی خود می‎کشاندند اما در عین حال احتمال برخی بی‎نظمی‎های اجتماعی را نیز افزایش می‎دادند و به همین دلیل حضور پلیس، پای ثابت مسابقات فوتبال شد.
مرحله خیز ۱: فوتبال در بریتانیا
شروع جام اتحادیه در ۷۲-۱۸۷۱ و برگزاری اولین مسابقه بین‎المللی بین انگلستان و اسکاتلند در ۱۸۷۲، ظهور تیم‎های آماتوری را در سراسر بریتانیا تسریع کرد و اتحادیه فوتبال انگلستان را بر آن داشت تا بار دیگر هر نوع ناهماهنگی در قوانین فوتبال را مشخص کند. طبق نظر ماسون (۱۹۸۰)، این امر به تدوین قوانین رسمی فوتبال در ۱۸۷۷ منتهی شد و از دهه ۱۸۸۰ بود که گسترش سریعی در مسابقات رقابتی بین دبیرستان‎ها، نواحی و ملت‎ها اتفاق افتاد. با نگاهی به شمار باشگاه‎های ملحق‎شده به اتحادیه فوتبال انگلیس (از ۱۰۰۰ باشگاه در ۱۸۸۸ تا ده‎هزار باشگاه تا سال ۱۹۰۵) می‎توان این قضیه را نشان داد (وامپلی، ۱۹۸۸).
همزمان با افزایش تماشاگران فوتبال و علاقه به این ورزش، باشگاه‎هایی که بیشترین طرفدار را داشتند تحت عنوان جبران هزینه‎های مالی شروع به دریافت حق ورودیه از تماشاگران کردند. آنها برای جذب بهترین بازیکنان، به‎ناچار به هزینه‎کردهای غیرقانونی و دیگر اشکال پرداخت پنهانی روی آوردند و در ادامه تعدادی از این‎گونه بازیکنان را از اسکاتلند به خدمت گرفتند (والوین، ۱۹۹۴). اتحادیه فوتبال با بررسی استفاده گسترده از این روش و نیز دست‎و‎پنجه نرم‎کردن با تهدید باشگاه‎های شمالی به جدایی احتمالی از اتحادیه، نهایتاً در ۱۸۸۵ حرفه‎ای‎شدن فوتبال را به رسمیت شناخت (بیرلی، ۱۹۹۵). در مقام نتیجه‎گیری، دانینگ و شیارد (۱۹۷۹) معتقدند که طبقات بالاتر با این استدلال که این بازی معیارهای رفتاری مورد انتظار آنها یعنی رفتار «آقامنشانه»(۴۶) را برآورده نمی‎سازد (نظیر اینکه انتظار داشتند فوتبال آماتور باقی بماند)، از فوتبال فاصله گرفتند. این مسئله به دودستگی شمال ـ جنوب انجامید که بر طبق آن، ویژگی آماتوری فوتبال که از سوی اتحادیه فوتبال تثبیت شد، در آرمان‎های جنوب‎محور باشگاه کورینتیان(۴۷) نمود پیدا کرد. این تیم خطای پنالتی را نمی‎پذیرفت زیرا معتقد بود افراد آقامنش مرتکب خطا نمی‎شوند. با اینکه آماتوریسم تداوم یافت اما نتوانست در برابر حرفه‎ای‎گرایی مقاومت کند و تیم‎های جنوبی درنهایت از همتایان شمالی خود پیروی کردند.
پذیرش حرفه‎ای‎شدن فوتبال به شخصی مانند ویلیام مک‎گرگور (مدیر اسکاتلندی آستون ویلا) امکان داد تا در ۱۸۸۸، لیگی ۱۲ تیمی را پایه‎گذاری کند. این کار مقدمه‎ای شد برای شکل‎گیری لیگ اسکاتلند در ۱۸۹۰ و دومین لیگ ۱۲ تیمی دیگر در انگلستان در ۱۸۹۳. همسو با رقابتی‎ترشدن فوتبال و افزایش تعداد تیم‎ها، شاهد افزایش چشمگیر تماشاگران هستیم. برای مثال، در ۱۸۸۸ جمعاً حدود ۶۰۰ هزار نفر از نخستین فصل لیگ انگلستان دیدن کردند اما تا سال ۱۹۰۵ این رقم به ۵ میلیون نفر افزایش یافت و تعداد تیم‎ها نیز به ۲۰ تیم رسید (راسل، ۱۹۹۷). به همین ترتیب، در فینال‎های جام اتحادیه نیز افزایش چشمگیری در تعداد تماشاگران صورت گرفت به‎طوری‎که ۱۷ هزار نفر فینال جام ۱۸۸۸ را تماشا کردند اما در ۱۹۱۵ این رقم به ۱۲۰ هزار و ۸۱ نفر رسید. در واقع، در سراسر اوایل قرن بیستم، تعداد تماشاگران همچنان رو به افزایش بود تا جایی که در مشهورترین فینال جام اتحادیه در ویمبلی به سال ۱۹۲۳ مشهور به «فینال اسب سفید»، نیروی سواره‎نظام پلیس مجبور شد جمعیت (که بالغ بر ۲۵۰ هزار نفر می‎شد) را از زمین بیرون براند تا امکان برگزاری مسابقه فراهم شود (دانینگ، مورفی و ویلیامز، ۱۹۸۸).
به همراه تغییراتی که در رقابت‎های فوتبال صورت گرفت و نتایج‎شان برای افزایش تعداد تیم‎ها اهمیت بیشتری پیدا کرد، اتحادیه فوتبال نیاز به حضور فردی بی‎طرف در زمین بازی را محقق ساخت و از نوعی ساختار اداره بازی که ریشه در دبیرستان‎های شبانه‎روزی داشت، دست کشید. همان‎طور که دانینگ و شیارد (۱۹۷۹) معتقدند، نگرش نخبگان عصر ویکتوریا در جهت جامعه‎ای متمدن‎تر به این معنی بود که از نظر آنها آسیب‎رساندن عمدی به حریف، خلاف رفتار آقامنشانه‎ است. کولوِل(۴۸) (۲۰۰۰) توصیف می‎کند که در سیستم دبیرستان‎های شبانه‎روزی، کاپیتان تیم خاطی مسئول رفتار غیرآقامنشانه هم‎تیمی‎هایش به‎شمار می‎رفت و مجازات متناسب را خود وی تعیین می‎کرد. اما با افزایش رقابت درون و بین دبیرستان‎ها، داورها پای ثابت مسابقات شدند. تیم‎ها، داور خاص خود را معرفی می‎کردند که می‎بایست از نگاه کاپیتان تیم‎ها به داوری بپردازد. اگر در موقعیتی خاص، هیچ‎یک از دو داور قادر به تصمیم‎گیری نبودند، به داور سوم رجوع می‎شد (که خارج از زمین بازی بود) تا تصمیم نهایی را بگیرد. شکل‎گیری جام اتحادیه و لیگ حرفه‎ای و نیز ساختار بین‎المللی، معنایش این بود که رقابت مقوله‎ای بسیار مهم است و نیاز به وجود داور داخل زمین به‎خوبی احساس ‎شد (حتی در اوایل برگزاری جام اتحادیه، حضور دو داور بی‎طرف و یک داور خارج از زمین مسابقه رایج بود). با اینکه، کولول (۲۰۰۰) اعتقاد دارد که تا سال ۱۸۸۰ داور می‎توانست بازیکنان را از زمین بازی اخراج کند و تا سال ۱۸۹۰ داوران مجاز بودند لگدزدن را نادیده بگیرند، اما در سال ۱۸۹۱ بود که یک داور داخل زمین به کمک دو داور کناری مسئول اداره مسابقه فوتبال شدند. بنابراین، فوتبال از نوعی بازی که مقررات شخصی بر آن حاکم بود مبدل به بازی‎ای ‎شد که مقررات بیرونی داشت، هرچند حمله به داورها همچنان اتفاق می‎افتاد (دانینگ و دیگران، ۱۹۸۸).
یکی دیگر از نشانه‎های محبوبیت فوتبال، افزایش پوشش خبری و انعکاس اخبار این ورزش در رسانه‎های چاپی بود (ماسون، ۱۹۸۰؛ والوین، ۱۹۹۴). تا دهه ۱۸۸۰، روزنامه‎های ورزشی عصر شنبه، به‎طور منظم نتایج و گزارش‎های مربوط به مسابقات آن روز را منتشر می‎ساختند. هرچند اخبار خاص فوتبال شنبه‎ها، نوعی موفقیت بود، اما توسعه روزنامه‎های محلی برای اولین‎بار امکان داد که اخبار اختصاصی باشگاه‎های محلی در دسترس هواداران قرار گیرد و درنتیجه روابط بین روزنامه‎های محلی و طرفداران فوتبال آغاز شد (راسل، ۱۹۹۷).
در همان‎حال که تیم‎های بیشتری پا می‎گرفتند و علاقه به فوتبال افزایش می‎یافت، استادیوم مکانی مهم برای دورهمی افراد ‎شد (به‎ویژه در بین مردان طبقه کارگر) و جاذبه توده‎ای فوتبال به کردارهای فرهنگی عامی نظیر می‎گساری و قمار ربط پیدا کرد. به‎دلیل تمرکز صنعتی و اهمیت اجتماعی ایستگاه‎های راه‎آهن، بسیاری از زمین‎های فوتبال در نزدیکی این ایستگاه‎ها ساخته می‎شدند تا طرفداران پرشمار بتوانند تیم‎شان را همراهی کنند. در حقیقت، همان‎طور که در فصل ۷ خواهیم دید، هرچند زمین‎های فوتبال تا حدودی نوسازی شده‎اند اما تعدادی از آنها دقیقاً به همان شکلی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ساخته شدند، باقی مانده‎ و نوسازی نشده‎اند. مسائل طبقاتی همچنان مهم بودند به‎طوری که در استادیوم‎ها طبقات کارگر روی سکوهای تماشاچیان می‎نشستند درحالی‎که طبقات متوسط تمایل داشتند صندلی‎ها را اشغال کنند.
حتی کلیسا که زمانی مخالف بازی‎های توده‎ای نظیر فوتبال بود، در سال‎های پایانی قرن نوزدهم نقشی مهم در توسعه فوتبال ایفا کرد (دانینگ و شیارد، ۱۹۷۹). کلیسا همه طبقات را به مشارکت در امور دینی و وفاداری به باورهای «مسیحی عضلانی» فرامی‎خواند و باشگاه‎هایی نظیر آستون ویلا، اورتون و منچسترسیتی، در ارتباط با کلیسا پایه‎گذاری شدند. با توجه به تمرکز صنعتی در شهرک‎ها و شهرها، کلیسا فوتبال را ابزاری برای پیشبرد منافع خود در این اجتماعات محلی پرشمار می‎دید. برخی تیم‎ها نیز در ارتباط با صنعت شکل گرفتند نظیر منچستریونایتد (راه‎آهن) و آرسنال (سلاح و ملزومات نظامی).
علی‎رغم محبوبیت فوتبال، باشگاه‎های حرفه‎ای با مشکلات مالی مواجه شدند و در قالب شرکت‎های تازه‎تاسیسی متشکل از سهامداران و هیئتی از مدیران باشگاه، به‎صورت شرکت‎هایی با مسئولیت محدود درآمدند تا مقامات و بنیانگذاران باشگاه در قبال بدهی‎های به‎بار آمده، مسئولیت شخصی نداشته باشند (بیرلی، ۱۹۹۵). تا این مقطع، کمیته‎ای منتخب در هر باشگاه، تیم‎ها را مدیریت می‎کرد اما با افزایش رقابت بین باشگاه‎ها، حامیان محلی ثروتمند سهم مهمی از بازی را به خود اختصاص دادند زیرا می‎توانستند پول مورد نیاز را تامین کنند و هزینه‎های دستمزد بازیکنان و ساخت زمین‎های فوتبال که مهمترین هزینه‎های مالی باشگاه‎داری بودند را بپردازند (ماسون، ۱۹۸۰). اتحادیه فوتبال برای جلوگیری از سودجویی فردی در مدیریت باشگاه‎ها، اساسنامه‎ای وضع کرد تا امنیت مالی آنها حتی‎الامکان حفظ شود. بخشی از این حکم حول قاعده ۳۴ قرار داشت (مصوب سال ۱۸۹۶) که طبق آن، سهم مدیران باشگاه‎ها از سرمایه‎گذاری‎شان سودی ۵ درصدی بود و هر نوع پاداش دیگری ممنوع شد تا باشگاه‎ها از مفتخری در امان بمانند (میچی و والش، ۱۹۹۹). برای برخی مورخان ورزش، این قاعده همچنان موضوعی ادامه‎دار است و به‎ویژه به این قضیه می‎پردازند که آیا مالکان از باشگاه‎های فوتبال پول به دست می‎آوردند یا نه. برای مثال، ماسون (۱۹۸۰) و واگ(۴۹) (۱۹۸۴) اظهار می‎کنند که سرمایه‎گذاری در یک باشگاه محلی برای مالکان اعتبار به همراه داشت و این مهم‎تر از دستاوردهای مالی بود، درحالی‎که تیشلر(۵۰) (۱۹۸۱) بر این باور است که مالکان باشگاه منافع شخصی مستقیم و غیرمستقیمی به دست می‎آوردند. بسیاری از مالکان جزو تجار محلی بودند و مالکیت باشگاه محلی نه‎تنها برایشان اعتبار به همراه می‎آورد بلکه احتمالاً از تجارت خارج از حوزه فوتبال نیز سود می‎بردند.
بخشی از محدودیت هزینه‎های مالی روی خود بازیکنان تاثیر می‎گذاشت، زیرا بسیاری از مدیران از تاثیر هزینه دستمزدها بر درآمد باشگاه ناراضی بودند. تحت فشار باشگاه‎ها و بر مبنای کاهش صورتحساب‎های مالی باشگاه و ایجاد موازنه رقابتی‎تر، اتحادیه فوتبال در سال ۱۹۰۱ حداکثر دستمزدها را ۴ پوند اعلام کرد. اما برخی باشگاه‎ها با اقداماتی نظیر تعریف پست‎های تشریفاتی با دستمزد بالا یا سایر روش‎های مخفیانه، این قانون را مرتباً دور می‎زدند (بیرلی، ۱۹۹۵). همچنین باشگاه‎ها از سیستم حفظ و ترانسفر بازیکن که در اواخر قرن نوزدهم باب شده بود، سود می‎بردند. این سیستم مانع از آن می‎شد که بازیکنان در طول فصل به باشگاه دیگری بروند. بازیکنان مشهورتر برای افزایش درآمدشان، محصولات خاصی را تبلیغ می‎کردند (به‎ویژه کفش‎های فوتبال و سیگار) یا در روزنامه‎ها مطلب می‎نوشتند؛ هرچند طبق نظر ماسون (۱۹۸۰) این کار اغلب بدون تایید بازیکن صورت می‎گرفت و هیچ نفع مادی برای وی به همراه نداشت.
با اینکه جنگ جهانی اول مسابقات فوتبال را دچار وقفه کرد، اما در اوایل قرن بیستم لیگ فوتبال به سرعت گسترش یافت و تا سال ۱۹۲۳، ۸۸ تیم در چهار سطح بازی می‎کردند. سال‎های بین دو جنگ به‎و‎یژه برای باشگاه‎های فوتبال بریتانیا، سال‎هایی دشوار بود و در نتیجه افزایش هزینه‎های باشگاه‎داری، کوشیدند تا مسائل مالی‎شان را تعدیل کنند. همسو با افزایش جمعیت شهرنشین، باشگاه‎ها به فکر افتادند که با تشویق جوانان طبقه کارگر برای همراهی مسابقات، از محل بلیط‎فروشی درآمدشان را افزایش دهند. درحقیقت، به‎رغم مشکلات اقتصادی اواخر دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰، شماری از باشگاه‎ها از نظر تعداد تماشاگران رکورد زدند زیرا مشخص بود بسیاری از هواداران حتی در زمان بیکاری نیز برای تماشای مسابقات فوتبال، پول کنار می‎گذارند (تیلور، ۱۹۹۲) (۲). همچنین در سال‎های بین دو جنگ، افراد بخشی از پول خود را خرج قمار در فوتبال می‎کردند اما با ورود شرط‎بندی به مسابقات، میزان آن افزایش یافت. قمار قبل از شرط‎بندی‎های فوتبال نیز وجود داشت، اما به سرعت علاقه عموم به آن جلب شد تا جایی که تا دهه ۱۹۳۰، بیش از ۱۰ میلیون نفر حدود ۳۰ میلیون پوند روی تعداد مسابقاتی که نتیجه‎شان با تساوی به پایان می‎رسید، قمار کردند.
تا ۱۹۴۸، فوتبال انگلستان رکورد ۲/ ۴۱ میلیون تماشاگر را به نام خود ثبت کرد اما دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ دوره‎ای پر از مشکلات بود که از جمله ویژگی‎های آن می‎توان به روی‎آوردن تماشاگران فوتبال به سایر فرصت‎های فراغتی، افزایش خشونت و افزایش هزینه‎ها اشاره کرد (راسل، ۱۹۹۷؛ والوین، ۱۹۹۴). بخشی از این امر پیامد اقتصاد کینزی به‎شمار می‎رفت که به تولید انبوه و در نتیجه کاهش بیکاری و سپس به ایجاد ثروت بیشتر و استاندارد بهتر زندگی توجه داشت (دیویدسون، ۲۰۰۹). همان‎طور که دانینگ و همکاران (۱۹۸۸) نشان می‎دهند، این مسئله موجب تعدیل قدرت در بین طبقات شد و کسانی که در پایین سلسله‎مراتب اجتماعی قرار داشتند (مردان جوان طبقه کارگر) از این مسئله استقبال کردند که به دنبال آن زمینه ظهور فرهنگ‎هایی نظیر تدها(۵۱)، مدها، کله‎پوستی‎ها و هولیگان‎های فوتبال فراهم آمد (به فصل دوم رجوع کنید).
با وجود کاهش شمار تماشاگران فوتبال در دهه ۱۹۵۰، فوتبال همچنان پرطرفدار باقی ماند و در همین دهه مسئله‎ای مانند تعیین سقف دستمزد بازیکنان، دشمنی بین جیمی هیل(۵۲) رئیس اتحادیه بازیکنان حرفه‎ای و لیگ فوتبال را به دنبال داشت. هیل مسئول اتحادیه قدرتمندی بود که از اعضای خود حمایت می‎کرد و منسوخ‎شدن سقف دستمزد در سال ۱۹۶۱ اصلاً عجیب نبود (دستمزد هفتگی در طول فصل ۲۰ پوند و برای غیر فصل، ۱۷ پوند تعیین شده بود). برخی بازیکنان ضرورتی نمی‎دیدند که خود را محدود به درآمدهای بالقوه کنند و این بدان معناست که برخی مدیران باشگاه‎ها مجبور بودند پرداخت‎هایی غیرقانونی به بازیکنان داشته باشند تا آنها را از رفتن به سایر تیم‎های اروپایی که دستمزدهای بیشتری می‎دادند، بازدارند. دیگر محدودیت مالی عبارت بود از سیستم حفظ و ترانسفر بازیکن که به باشگاه‎ها اجازه می‎داد مانع از امضای قرارداد بازیکنان با باشگاهی دیگر شوند که پس از پیروزی جورج استهام(۵۳) در شکایت خود علیه نیوکاسل یونایتد، این سیستم هم در سال ۱۹۶۳ منسوخ شد (رودریک، ۲۰۰۶). از بین این تصمیمات دوران‎ساز، حق‎الزحمه ترانسفر بازیکن افزایش پیدا کرد و از طریق ایجاد زمینه‎های کسب درآمد بیشتر، به باشگاه‎های بزرگتر امکان داد که بازیکنان بهتری جذب کنند.
دهه ۱۹۶۰، همچنین دهه رشد مصرف توده‎ای تلویزیون بود و عجیب نیست که فوتبال به‎منزله فرصتی برای جذب گسترده مخاطب دیده می‎شد. اما اتحادیه فوتبال و لیگ فوتبال درخصوص تلویزیون بااحتیاط عمل می‎کردند و در آغاز مانع نفوذ آن به فوتبال بودند. اما نیاز به کسب درآمد بیشتر، فوتبال را به پای ثابت تلویزیون بریتانیا در دهه ۱۹۷۰ تبدیل کرد. با اینکه در آغاز پخش تلویزیونی فوتبال در ۱۹۶۴ بینندگان استقبال چندانی از آن نکردند، اما در دهه ۱۹۷۰، ۱۲ الی ۱۳ میلیون نفر به‎طور منظم برنامه Match of th Dey بی‎.بی.‎سی را می‎دیدند و در عین حال ۹ تا ۱۰ میلیون نفر نیز شاهد پخش زنده فوتبال از برنامه Big Match تلویزیون آی.تی.وی بودند (راسل ۱۹۹۷). از نظر پلاتس و اسمیت (۲۰۱۰)، رشد حرفه‎ای‎شدن فوتبال همانقدر که با منسوخ‎شدن سقف دستمزد و تشویق به سرمایه‎گذاری تلویزیونی مقارن بود، با جهانی‎شدن سریع فوتبال که در مرحله «بلاتکلیفی» شاهد آن بوده‎ایم نیز مقارن بوده است (بنگرید به فصل ۶).
مرحله «خیز» ۲: اشاعه فوتبال و ظهور بازی جهانی
از مهمترین عوامل فرهنگی اشاعه جهانی فوتبال، می‎توان به نقش آموزش اشاره کرد. به‎طوری‎که بخش مهمی از برنامه‎های آموزشی مدارس استعماری، آموزش فوتبال بود. معلمان، این برنامه‎ها را آموزش می‎دادند و تجربه بکارگیری فوتبال در رشد مردان جوان در انگلستان، مبنایی برای القای ارزش‎های آموزشی به سایر نقاط جهان شد. با توجه به نتایج مشابه، مدارس به پرورش پسران فوتبالیستی همت گماردند که قرار بود بعد از ترک سیستم آموزشی و ورود به دوره بزرگسالی، به اشاعه این بازی کمک کنند. برای مثال، فریک(۵۴) و پرینز(۵۵) (۲۰۰۶) اهمیت نظام آموزشی در رشد باشگاه‎ها و لیگ‎های فوتبال آلمان را بررسی کرده‎اند. اما شاید بهترین نمونه درباره تاثیر نظام آموزشی انگلستان بر این بازی جهانی، چارلز میلر(۵۶) باشد؛ دانش‎آموخته‎ای بریتانیایی که بعد از یادگیری قواعد این بازی در کشورش، نقشی مهم در توسعه فوتبال برزیل در دهه ۱۸۹۰ ایفا کرد (گولدبلات، ۲۰۱۴).
به‎وضوح، آموزش نقشی کلیدی در اشاعه فوتبال داشت اما ارتباطات تجاری و مهاجرت کارگران ماهر بریتانیایی نیز در این زمینه بسیار موثر بود. طبق نظر جولیانوتی (۱۹۹۹)، کارگران صنعتی شمال انگلستان و اسکاتلند بعد از مهاجرت به برخی کشورها، به پیشبرد فوتبال و راه‎اندازی باشگاه‎ها و لیگ‎های فوتبال کمک کردند. برای مثال، ناتالی(۵۷) (۲۰۰۷)، اهمیت مهاجران انگلیسی و اسکاتلندی را در راه‎اندازی اولین باشگاه‎های فوتبال در آرژانتین (بوینس آیرس در ۱۸۶۷)، اروگوئه (آلبیون در ۱۸۹۳) و شیلی (والپاریسو در ۱۸۸۹) یادآور می‎شود. علاوه‎بر این، مهاجران مذکور تا ۱۸۹۳ لیگ بوینس آیرس را به راه انداختند. در آن دوره، بوینس آیرس با افزایش جمعیت و ظهور گروه‎های خرده‎فرهنگی متفاوت روبه‎رو بود، گروه‎هایی که می‎خواستند به هر طریق ممکن برتری‎شان را به دست آورند (۳). این رشد فوتبال در آمریکای جنوبی تا سال ۱۹۱۴ به شکل‎گیری هیئت‎های حاکمه ملی در برزیل، شیلی، اروگوئه، پاراگوئه و آرژانتین یاری رساند و برای میلیون‎ها نفر در سراسر این قاره، فوتبال اهمیت اجتماعی و فرهنگی پیدا کرد (جولیانوتی و رابرتسون، ۲۰۰۹). همچنین آماتوریسم، جایگاهی مهم در این کشورها داشت و همانند انگلستان در کنترل اشراف جامعه بود؛ کسانی که به قول جولیانوتی (۳۱:۱۹۹۹) «در پی القای مفاهیم خاص هویت ملی با استفاده از فوتبال و جذب گروه‎های مهاجر جدید بودند». درحقیقت، راه‎اندازی تیم‎ها و لیگ‎ها و افزایش پوشش خبری فوتبال در رسانه‎های چاپی (نظیر اهمیت‎یافتن «ال گرافیکو»(۵۸) بعد از اینکه به سال ۱۹۱۹ در آرژانتین آغاز به‎کار کرد) به این معناست که فوتبال به بازی مردان طبقه کارگر شهری‎شده مبدل شد؛ مردانی که در رابطه با یک تیم محلی خاص، برای خود نوعی هویت می‎ساختند.
فوتبال، تفریح مشترک نظامیان بریتانیایی نیز به‎شمار می‎رفت و در همین زمینه، جولیانوتی (۱۹۹۹) معتقد است که پیشبرد فوتبال در آفریقا به کمک سربازان اشغالگر و مستعمره‎نشینان سفیدپوست صورت گرفت. در رابطه با آسیا نیز ماسون و ری‎دی(۵۹) (۲۰۱۰) نحوه ورود فوتبال به هند توسط مسیونرهای بریتانیایی و واحدهای نظامی این کشور و پایه‎گذاری نخستین باشگاه در کلان‎شهری شرقی (یعنی کلکته) در دهه ۱۸۸۰ را شرح می‎دهند. پیامد رشد فوتبال در این کشور عبارت بود از آغاز فعالیت اتحادیه فوتبال هند در دهه ۱۸۹۰ و راه‎اندازی رقابت‎های منطقه‎ای. دو مورد از اولین باشگاه‎ها، یعنی موهان باگان(۶۰) و اسپورتینگ محمدان، بخشی از لیگی رقابتی بودند که تیم‎های نظامی دست برتر را در آن داشتند. درخصوص سایر بخش‎های آسیا، مانزنریتر(۶۱) و هورن(۶۲) (۲۰۰۷)، تاثیر دریانوردان بر ساکنان محلی ژاپن و کره و نیز نقش مهاجران انگلیسی در ورود فوتبال به هنگ‎کنگ را نشان می‎دهند.
اما بیشترین علاقه به فوتبال در اروپا شکل گرفت و همین امر یکی از دلایل پایه‎گذاری فیفا در ۱۹۰۴ شد (رجوع کنید به فصل ۳). نزدیکی سرزمین اصلی اروپا به بریتانیا این امکان را فراهم ساخت تا قواعد فوتبال تحت چارچوب‎های ملی‎تری به مرحله عمل درآیند (نظیر تاسیس اتحادیه‎هایی مانند اتحادیه فوتبال آلمان در ۱۸۸۹، فدراسیون فوتبال ایتالیا در ۱۸۹۸ و اتحادیه فوتبال نروژ در ۱۹۰۴). بنا به گفته هامیل، مورو، آیدل، روسی و فاسندینی (۲۰۱۰)، در ایتالیا اولین لیگ قهرمانی در یک روز در سال ۱۸۹۸ اتفاق افتاد و علاقه به فوتبال فقط زمانی فزونی گرفت که باشگاه‎هایی در سایر شهرهای این کشور راه‎اندازی شدند. به دنبال آن، رسانه‎های چاپی با جزئیات کامل، اخبار فوتبال را پوشش می‎دادند (نظیر اهمیت فرهنگی گازتا دلااسپورت بعد از اینکه در ۱۸۹۶ تاسیس شد). فریک و پرینز بیان می‎کنند که شکل‎گیری اتحادیه فوتبال آلمان (DFB) در ژانویه ۱۹۰۰، چندان در سطح ملی مورد توجه قرار نگرفت اما طی سه سال، یک مسابقه قهرمانی ملی برگزار شد و همزمان محبوبیت فوتبال در سراسر آلمان گسترش یافت.
دورتر از اروپا، یعنی در استرالیا، انگلیسی‎ها و اسکاتلندی‎ها فوتبال را به این سرزمین آوردند و به‎لحاظ فرهنگی این ورزش تحت عنوان بازی «Pommie» مشهور شد. اولین مسابقات ثبت‎شده مربوط به اواخر دهه ۱۸۸۰ می‎شود و علاوه‎بر این، شماری از اجتماعات در سراسر استرالیا، باشگاه‎هایی تاسیس کردند و مسابقات منظمی برگزار می‎شد (موسلی و مورای، ۱۹۹۴). در دوره بعد از جنگ جهانی دوم، تغییر فرهنگی دیگری صورت گرفت که عبارت بود از ورود مهاجران غیرانگلیسی‎زبان به استرالیا که فوتبال برای آنها ابزاری بود برای کسب هویت اجتماعی و فرهنگی (به‎واسطه نام تیم‎ها، علامت‎ها، پرچم‎ها). اما این امر فوتبال را بیشتر به ‎حاشیه برد. به‎ویژه اینکه استرالیایی‎ها فوتبال را «ووگبال»(۶۳)می‎نامیدند تا کسانی را که به این بازی مشغول بودند به‎لحاظ نژادی و قومی قالب‎بندی کنند؛ علاوه‎بر‎این، می‎خواستند ویژگی سفیدی بازی‎های ملی‎تری نظیر فوتبال قاعده‎مند استرالیایی(۶۴) را که تا پایان قرن نوزدهم در سراسر کشور گسترش یافته بود، برجسته سازند (لوک، ۲۰۰۹؛ اسکینر، زاکوس و ادواردز، ۲۰۰۸).
در سایر نقاط جهان، برای ورزش‎های بومی مسلط اتفاقات مشابهی افتاد نظیر کریکت در هند، هاکی روی یخ در کانادا و بیسبال، بسکتبال و فوتبال آمریکایی در ایالات متحده. به نظر جولیانوتی (۹:۱۹۹۹)، در گسترش ورزش‎هایی نظیر کریکت و راگبی که «در برخی کشورها رواج داشتند، طبقه، نقشی محوری داشته است» درحالی‎که «ورزش صنعتی جدید (فوتبال) به شکل سهل‎تری از طریق تجارت و شبکه‎های آموزشی ورود پیدا کرد». این امر در دوره‎ای اتفاق افتاد که کشورهای سراسر جهان با مذاکره درباره مرزها، درگیر ساخت هویت سیاسی و فرهنگی بودند و شهرها و شهرک‎های پرجمعیتی در حال شکل‎گیری بود که افراد برای دستیابی به فرصت‎های شغلی به سمت آنها کشیده می‎شدند.
همگام با گسترش محبوبیت فوتبال، استادیوم‎هایی ساخته شد که به‎لحاظ سیاسی اهمیت داشتند. مثلاً می‎توان از دیدگاه‎های ملی‎گرایانه موسیلینی در ایتالیا یاد کرد، طوری‎که انگیزه ساخت استادیوم المپیک قبل از جام جهانی ۱۹۳۴ ایتالیا، عبارت بود از افزایش اعتبار بین‎المللی وی (جولیانوتی، ۱۹۹۹؛ مارتین، ۲۰۰۴). در اسپانیا، استادیوم سانتیاگو برنابئو (استادیوم اختصاصی رئال مادرید)، بین سال‎های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ ساخته شد و به‎دنبال همکاری کلیدی کسانی که در جنگ‎های شهری در کنار رهبر فاشیست‎ها یعنی ژنرال فرانکو می‎جنگیدند، نامگذاری شد. فرانکو در نبرد علیه کاتالان‎های بارسلونا، رئال مادرید را به‎مثابه بازنمایی از مادر اسپانیا معرفی می‎کرد. در دوران فرانکو، زبان کاتالانی ممنوع شد و دشمنی با کاتالان‎ها تا جایی پیش رفت که هواداران فرانکو در سال ۱۹۳۶ رئیس باشگاه بارسلونا را به قتل رساندند. همچنین در اروپا، استادیوم‎های مهم ملی دیگری ساخته شد تا انبوه تماشاگران را در خود جای دهند و هرچند امروزه برای ایمنی جایگاه‎ها، ظرفیت آنها کاهش یافته است اما بسیاری از این استادیوم‎ها همچنان باقی مانده‎اند (درخصوص نقش ارتباطات سیاسی در ساخت استادیوم در آرژانتین، بنگرید به گافنی [ ۲۰۰۹]).
همچنین دونگ ژینخیا(۶۵) و مانگان (۲۰۰۱) در تحلیل‎شان از فوتبال آسیا، سیاست را عاملی بسیار مهم می‎دانند. نظام آموزشی طبقه متوسط در هنگ‎کنگ، شانگهای و پکن، نقشی محوری در توسعه فوتبال در قرن نوزدهم داشت، اما فقط با شکل‎گیری جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ بود که فوتبال به یک سرگرمی ملی مبدل ‎شد. به لحاظ سیاسی، این برهه‎ای مهم بود و رژیم کمونیستی جدید فوتبال را به‎منزله نماد مدرنیته مورد استفاده قرار ‎داد تا به کمک آن چین را به جهانیان معرفی کند. مسابقات فوتبال ملی در ۱۹۵۱ آغاز شد که در آن تیم‎هایی از سراسر کشور حضور داشتند و در همین دوره نیز تیم ملی چین شکل گرفت. محبوبیت اولیه فوتبال موجب شد که دولت، حرفه‎ای‎شدن و آموزش آن را در دستور کار قرار دهد و رقابت‎هایی را هم در سطح ملی و هم در سطح بین‎المللی شکل داد به‎طوری‎که در دهه ۱۹۵۰ مسابقاتی با سایر کشورهای سوسیالیست نظیر مجارستان، چکسلواکی، شوروی و رومانی برگزار ‎شد. برای مثال، در ۱۹۵۸ تیم ملی چین، ۶۵ مسابقه بین‎المللی انجام داد اما با افول وضعیت اقتصادی چین در دهه ۱۹۶۰، توجه سیاسی به فوتبال پایان گرفت و در نتیجه موقعیت فوتبال در این کشور بدتر شد.
با اینکه حرفه ای شدن بخشی از تاریخ اولیه فوتبال در بریتانیا بود، اما در سایر کشورهای جهان این امر خیلی دیرتر صورت گرفت. برای مثال، در آلمان و در نیمه اول قرن بیستم فقط باشگاه هایی که بازیکنان آماتور داشتند می توانستند عضو اتحادیه فوتبال آلمان شوند و همین مسئله باعث می شد که باشگاه های ثروتمند برای جذب برخی بازیکنان به صورت غیرقانونی وجوهی به آنها پرداخت کنند (مرکل، ۲۰۰۶). درواقع، فقط در اوایل دهه ۶۰ و همزمان با شروع بوندسلیگا در ۱۹۶۳ بود که حرفه ای شدن شکلی منظم پیدا کرد (حرکت های قبلی در جهت راه اندازی فوتبال حرفه ای در آلمان در دهه ۱۹۳۰ و دهه ۱۹۵۰، با موفقیت همراه نبود). مرکل (۲۰۰۶) این تغییر را به جام باشگاه های اروپا در ۱۹۵۵ (رجوع کنید به فصل ۳) و عدم موفقیت اولیه تیم های آلمانی در مقابل بازیکنان حرفه ای تیم های رقیب ربط می دهد.
نتیجه گیری
هرچند شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه در مراحل «جنینی» و «آغازین»، خارج از بریتانیا نیز فوتبال بازی می‎شده اما (به‎رغم برخی تردیدها درخصوص محاسن فوتبال) تاثیر دبیرستان‎های شبانه‎روزی بریتانیا و نقش آموزش‎دهندگان در تنظیم، تدوین و اشاعه فوتبال بسیار مستند است. مردان جوانی که دوره مدرسه شبانه‎روزی را به پایان می‎رساندند، انواعی از فوتبال را به دانشگاه‎ها می‎بردند که این کار درنهایت تاثیری مهم بر فوتبال بزرگسالان داشت. این تاثیر، هم از طریق شکل‎گیری باشگاه‎ها و توجه به تدوین مجموعه‎ای از قواعد ملی بود و هم از طریق کمک پسران مدارس خصوصی به برگزاری بازی‎های محلی و ملی و نیز معدود افرادی که در نقش داور می‎کوشیدند مقررات تدوین‎شده را جا بیندازند. اما فقط سیستم آموزشی نبود که به توسعه فوتبال کمک کرد. باشگاه‎های طبقه کارگر و باشگاه شفیلد نیز نقشی محوری در حمایت از اتحادیه فوتبال ایفا کردند زیرا کوشیدند قواعدی را که در سطح ملی مورد پذیرش واقع نشده بودند، به مرحله اجرا درآورند.
با اینکه بخش اول تاریخ اتحادیه فوتبال انگلیس با مسائل و تقسیم‎بندی‎هایی آمیخته است، اما در اواخر قرن نوزدهم فوتبال به علقه اجتماعی و فرهنگی مهمی مبدل شد. در عصر گسترش صنعتی، شهرنشینی انبوه، عاملی بود برای شکل‎گیری انواع باشگاه‎ها و لیگ‎ها (حرفه‎ای و نیز آماتور) و فوتبال به سرعت جای خود را در بین توده‎ها باز کرد. رشد رسانه‎های چاپی (محلی و ملی) به کمک این ورزش آمد و این رسانه‎ها تمرکز روی فوتبال را راهی برای افزایش فروش می‎دانستند. از این حیث، «اجتماع» مولفه هویتی مهمی برای هواداران در سراسر جهان شد زیرا باشگاه و بازیکنان آن نمایانگر «اجتماعی» قلمداد می‎شدند که باشگاه محور آن به‎شمار می‎رفت؛ فرایندی که هنوز برای بسیاری از هواداران وجود دارد. این هواداران همچنان پیوندهای محکم با خاستگاه‎های باشگاه را حفظ کرده‎اند، نظیر پیوند با کلیسا، محل کار خاص یا یک کلوپ اجتماعی.
در انگلستان، اتحادیه فوتبال با تدوین قوانین سقف دستمزد و نیز سیستم حفظ و ترانسفر بازیکن به کمک باشگاه‎ها آمد تا بتوانند هزینه‎هایشان را اداره کنند و این موضوع سرمایه‎گذاران (عمدتاً محلی) را تشویق کرد تا در باشگاه‎های فوتبال سرمایه‎گذاری کنند. اما فوتبال، سرمایه‎گذاری سودآوری به شمار نمی‎آمد. زیرا برای حفظ باشگاه‎ها قواعد سخت‎گیرانه‎ای در اساسنامه فوتبال گنجانده شده بود و علاوه‎بر این، برای محافظت از سرمایه‎گذاران، باشگاه‎ها مجاز شدند تا در نقش شرکت‎هایی با مسئولیت محدود عمل کنند و با این کار، برخی افراد از مسئولیت در قبال هر نوع بدهی معاف شدند.
هرچند این فرایندها ابتدا در فوتبال انگلستان شروع شد اما به زودی از طریق اشاعه جهانی فوتبال در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و طی مرحله خیز، تکثیر شدند. در زمان مذاکره بر سر مرزهای ملی، دانش‎آموختگان و تجار و نیز نظامیان انگلیسی به توسعه هژمونی فرهنگ بریتانیایی در سراسر جهان کمک کردند. زمانی که این مرزها تثبیت شدند، هویت ملی و فرهنگی در حفظ محبوبیت فوتبال نقشی مهم ایفا کرد و به‎علاوه کمک کرد تا ورزش‎های بومی‎تر ارزش نمادین بیشتری پیدا کنند. به دنبال آن، پیشرفت‎های فوتبال در سطح جهان به برگزاری نخستین جام جهانی در اروگوئه به سال ۱۹۳۰ منتهی شد و درنتیجه جام جهانی به دلیل رشد جذابیت آن اهمیت سیاسی پیدا کرد (رجوع کنید به فصل ۳). این مسئله در دوره اول مرحله بلاتکلیفی تشدید ‎شد که طی آن فوتبال از طریق جذابیت برای تلویزیون و نیز میزان رو‎به‎رشد حرفه‎ای‎شدن در کشورهای گوناگون جهان، نوعی تغییر فرهنگی را از سر گذراند.
یادداشت‎ها
۱. انواع فوتبال در جای دیگری بحث شده است (بنگرید به جولیانوتی، ۱۹۹۹؛ گولدبلات، ۲۰۰۶)، به همراه اینها، ساگدن و بایرنر (۱۹۹۳) نشان می‎دهند که چگونه کاید(۶۶) (ورزشی شبیه آنچه که امروز، تحت عنوان فوتبال گایلیک شناخته شده است) از ۱۰۰۰ سال پیش در ایرلند نوعی سرگرمی عمومی بود و گولدبلات (۲۰۰۶) از بازی کِماری(۶۷) که از قرن دوازدهم در ژاپن وجود داشت، شواهدی به‎دست می‎دهد.
۲. این تعداد شامل ۸۲۹۰۵ نفری است که بازی چلسی در برابر آرسنال را در ۱۹۳۵ و نیز ۷۹۴۰۱ نفری که بازی منچسترسیتی با آرسنال را در همین سال تماشا کردند. اما به‎لحاظ فرهنگی فقط رکورد تماشاگران نبود که اهمیت فوتبال را برای هزاران هوادار نشان ‎دهد، بلکه همان‎طور که تیلور (۱۹۹۲) بیان می‎کند، طرفداران باشگاه‎هایی نظیر رکسهام(۶۸) و نورث‎همپتون(۶۹)، در دوران رکود اقتصادی بیش از ۱۰۰۰ پوند برای حفظ باشگاه خاص خود خرج می‎کردند.
۳. به گفته گافنی (۲۰۰۹)، بین ۱۸۷۰ و ۱۹۳۰، جمعیت بوینس آیرس از ۱۸۰ هزار نفر به دو میلیون و ۲۵۰ هزار نفر رسید که از نظر او دلیل این افزایش جمعیت رشد مهاجران اروپایی به آنجا بوده است.

فصل دوم: خشونت و پرخاشگری

آیا فوتبال همیشه با خشونت همراه بوده است؟

اغلب با اشاره به واژه پوپولیستی «بیماری انگلیسی»، چنین عنوان می‎شود که در بین فوتبالی‎ها (عمدتاً هواداران اما همچنین بازیکنان و مدیران فوتبال) شاهد انواع متفاوتی از اغتشاش، پرخاشگری و خشونت هستیم؛ امری که در هیچ ورزش دیگری نمی‎بینیم. در مقام یکی از اولین جنبه‎های فرهنگ فوتبال که دانشگاهیان آن را مطالعه کرده‎اند، در این فصل مسئله پیچیده و چندوجهی هولیگانیسم فوتبال را بر حسب زمینه‎های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن نشان می‎دهم و می‎کوشم درباره ریشه‎ها و دلایل شکل‎گیری هولیگانیسم فوتبال درکی نظری ارائه کنم. در همین رابطه، به سه تبیین می‎پردازم که در دهه‎های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ مطرح شده‎اند: رهیافت مارکسیستی یان تیلور(۷۰)، رهیافت رفتارشناسانه پیتر مارش(۷۱) و همکارانش در دانشگاه آکسفورد، و تاکید مکتب لستر(۷۲) بر رهیافت آرایشی نوربرت الیاس.
هر چند به دلیل ماهیت چندوجهی و پیچیده خشونت فوتبال، اسپائیج(۷۳)(۲۰۰۸) تلاش‎های نظری در این زمینه را بی‎ثمر می‎داند، اما باید گفت همین تلاش‎ها نقطه عزیمت مطالعاتی شده که در پی تبیین هولیگانیسم فوتبال در زمینه‎های ملی و محلی متفاوت بوده‎اند، نظیر اروپای غربی (مانند انگلستان، اسکاتلند، آلمان، ایتالیا و اسپانیا ـ بنگرید به آرمسترانگ ۱۹۹۸؛ دانینگ، مورفی و ویلیامز ۱۹۸۸؛ جولیانوتی ۱۹۹۹؛ جولیانوتی و آرمسترانگ ۲۰۰۲؛ مرکل ۲۰۰۲؛ تستا و آرمسترانگ ۲۰۱۰) و آمریکای جنوبی (به‎ویژه آرژانتین و برزیل ـ بنگرید به آلبارس ۲۰۰۲؛ کرولی و داک ۲۰۰۷؛ گافنی ۲۰۰۹؛ ژیل ۲۰۰۲؛ ری‎یس ۲۰۰۶) (۱). بحث محوری این مطالعات عبارت بود از رفتار فرهنگی طرفداران و اینکه چگونه هویت جمعی به ویژگی مهم رفتار خشونت‎آمیز آنها تبدیل شده است. برای مثال، در این فصل و هنگام بررسی موردی ایتالیا، دلایل شکل‎گیری گروه‎های «اولترا»(۷۴) در اوایل دهه ۱۹۷۰ را تشریح کرده و نشان می‎دهم که خشونت، بعضاً موجب لغو مسابقات و نیز کشته‎شدن هواداران و افراد پلیس شده است ‎(به‎رغم اقدامات متعدد در جهت حل این مسئله).
در بخش پایانی فصل به این نکته می‎پردازم که هرچند شواهد آماری و دانشگاهی حاکی از کاهش خشونت در برخی کشورهای خاص است (به کمک روش‎هایی که نظارت بهتر را امکان‎پذیر می‎سازند نظیر دوربین‎های مداربسته، استفاده از پلیس نامحسوس، همچنین تشدید مقررات خشن برای متخلفان)، اما خشونت هنوز وجود دارد و همچنان حوزه پژوهشی معتبری به‎شمار می‎رود. خشونت ازپیش‎برنامه‎ریزی‎شده خارج از استادیوم و اغتشاش‎های ناگهانی و خودجوش، هنوز هم از جمله مسائل پلیس و مقامات فوتبال هستند. رشد تریبون‎های تکنولوژیکی نظیر وب‎سایت‎های هولیگانی و خاطرات و فیلم‎ها، شکلی از علاقه فرهنگی به «جستجوی هیجان» پدید آورده‎اند که هولیگان‎ها با درگیرشدن در برخی برخوردهای خشن، به دنبال آن هستند (الیاس و دانینگ، ۱۹۸۶).
تاریخ خشونت
همانطور که در فصل قبل اشاره شد، یکی از اولین تدابیر سامان‎بخش اتحادیه فوتبال در ۱۸۶۳، عبارت بود از کاهش سطح خشونت بازی‎های فوتبال تا این ورزش برای طیف گسترده‎تر و متمدن‎تری از تماشاگران، جذاب جلوه کند. خشونت، بخشی از تاریخ فوتبال بوده است و همسو با تغییر نگاه جامعه به خشونت، نگاه دست‎اندرکاران فوتبال نیز در این زمینه تغییر کرده است. در آغاز، خشونت در بین تماشاگران نمود چندانی نداشت و عمدتاً در زمین بازی دیده می‎شد. مقامات فوتبال، رفتار خشونت‎آمیز بازیکنان را با استفاده از جریمه و محرومیت حل‎وفصل می‎کردند و کار به خارج از زمین نمی‎کشید. تا قبل از به‎رسمیت‎شناختن داوران در ۱۸۹۱، مجازات‎های اولیه را داوران درون زمین و یک داور بیرون از زمین تعیین می‎کردند (کول‎ول، ۲۰۰۰).
با افزایش شمار تیم‎ها در سراسر جهان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، فرصت بیشتری برای تماشا و درگیرشدن در فوتبال رقابتی فراهم آمد و همین مسئله نوعی فرهنگ طرفداری ایجاد کرد که اغلب حول نمایش عمومی هویت کژمردانه(۷۵) قرار داشت، نظیر میگساری، تبعیض جنسی و قمار. برای مثال، آرمسترانگ (۱۹۹۸) و دانینگ (۱۹۹۹) بر این اعتقادند که پیوند طبقات کارگر صنعتی با فوتبال بریتانیا و القای ارزش‎ها و شعائر مردانگی با اتکای به قدرت، استحکام و فیگور بدن، هویت مردانه را متاثر ساخت (ویژگی‎هایی که می‎توان گفت در سراسر جهان وجود داشته‎اند). اگر مردان نمی‎توانستند به شکل حرفه‎ای فوتبال بازی کنند، به تماشاگری فوتبال روی می‎آوردند و به باشگاهی خاص وابستگی عمیقی پیدا می‎کردند.
دستورالعمل پرداخت ورودیه و دورنگه‎داشتن جمعیت از اطراف زمین، رفتار تماشاگران را تا حدی کنترل می‎کرد اما در مواقعی مانند جشن پیروزی تیم یا مواجهه با طرفداران رقیب یا حتی داور، حمله‎هایی نیز اتفاق می‎افتاد (دانینگ و دیگران، ۱۹۸۸). در همان حال که بی‎نظمی و آشوب، جزیی از فوتبال ‎شد، شاهد حضور پلیس هستیم که تلاش می‎کرد با استفاده از زور آرامش را برقرار سازد. قرابت سرزمینی و هویت فرهنگی، مولفه‎ای مهم در برخوردهای همیشگی با هواداران تیم مقابل به‎شمار می‎رفت اما عوامل پیچیده اجتماعی، تاریخی و فرهنگی (نظیر تقسیم‎بندی‎های طبقه‎ای، هویت محلی، نگرش‎های دینی یا سیاسی) نیز نقشی پررنگ داشتند. این مسئله به‎ویژه در دربی‎های محلیِ بین باشگاه‎ها خود را نشان می‎داد مانند تقابل لیورپول و اورتون در انگلستان و گلاسکو رنجرز و سلتیک در اسکاتلند. اما این موضوع خاص فوتبال بریتانیا نبود. برای نمونه، در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، مسابقات گوناگون بین بارسلونا و اسپانیول بر اثر درگیری‎های بازیکنان و هواداران نیمه‎تمام می‎ماند آن‎هم به دلیل علاقه سیاسی بارسلونا به ناسیونالیسم کاتالانی و اعتقاد اسپانیول به نئوفاشیسم اسپانیایی (اسپائیچ و ویناس، ۲۰۰۵). مرکل نیز به شهرت بد طرفداران نورنبرگ و رفتار خشونت‎آمیزشان در آلمان اشاره دارد.
جولیانوتی (۱۹۹۹) مواردی از وجود خشونت در فوتبال اسکاتلند در دهه ۱۹۲۰ را نشان می‎دهد، اما قائل به آن است که در دهه‎های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بود که خشونت، خصیصه فوتبال اسکاتلند شد. درحقیقت، دانینگ و همکاران (۱۹۸۸) معتقدند که از دهه ۱۹۶۰ به این‎سو و در نتیجه ظهور نوعی خرده‎فرهنگ خشن طبقه کارگر که فوتبال را شکلی از مقاومت در برابر اقتدار حاکمه می‎دید، آشوب و اغتشاش جمعیت عموماً تحت عنوان هولیگانیسم فوتبال شناخته شده است (عمدتاً از طریق بازنمایی آن در رسانه‎ها). از اواخر دهه ۱۹۶۰ تبیین‎های نظری متفاوتی شکل گرفت که در پی فهم ریشه‎ها و دلایل هولیگانیسم بودند. در ادامه به همین تبیین‎ها می‎پردازم.
رهیافت مارکسیستی
یان تیلور (۱۹۶۹، ۱۹۷۱) در تبیین خود از تغییرات اجتماعی و اقتصادی بریتانیا در پایان دهه ۱۹۶۰، استدلال می‎کند که رفتار خشونت‎آمیز در مسابقات فوتبال، واکنش جوانان طبقات کارگر به‎شمار می‎آمد که به دلیل تغییر نگاه باشگاه‎ها در جهت تجاری‎شدن، احساس ازخودبیگانگی می‎کردند. باشگاه‎ها بابت افت تعداد تماشاگران و افزایش هزینه دستمزد بازیکنان نگران بودند و درنتیجه برای جلب حامیان ثروتمند، به بازسازی استادیوم‎هایشان پرداختند. این کار مقاومت شدید طبقات کارگر را در پی داشت زیرا احساس می‎کردند باشگاه آنها را نادیده گرفته است (مرکل [ ۲۰۰۶] وضعیت مشابهی را در فوتبال آلمان توصیف می‎کند). روابط سنتی بین باشگاه‎ها و هواداران امکان می‎داد که هواداران در تصمیم‎گیری‎های مربوط به باشگاه اثرگذار باشند و هنگام ازدست‎دادن این امکان، علیه هواداران تیم‎های رقیب و پلیس به خشونت روی می‎آوردند و این کار را ابزار ضروری مقاومت می‎دیدند (تیلور ۱۹۷۱).
تیلور (۱۹۸۲) در ادامه کار، تاثیر تغییرات اجتماعی گسترده‎تر را در دهه ۱۹۷۰ بررسی کرد و به موضوع حاشیه‎ای‎شدن اجتماعی جوانان و طبقات کارگر سفیدپوست پرداخت. این دو قشر درخصوص مهاجرت‎های گسترده‎ای که به بریتانیا صورت می‎گرفت، احساس ناراحتی می‎کردند. همان‎طور که در فصل چهارم اشاره خواهم کرد، این مسئله، تشدید نژادپرستی و بیگانه‎هراسی(۷۶) را به دنبال داشت، به‎ویژه از طریق نفوذ کاملاً سازمان‎یافته جبهه ملی به جایگاه‎های تماشاگران در اواخر دهه ۱۹۷۰ و دهه ۱۹۸۰. اما علی‎رغم این دیدگاه‎ها و کاربست آنها در ادبیات هولیگانیسم فوتبال، رهیافت تیلور با این نقد جدی روبه‎روست که به دلیل نبود پشتوانه مطالعات میدانی و تجربی، مدعاهایش قابل اثبات نیست (جولیانوتی ۱۹۹۹).
رهیافت رفتارشناسان(۷۷)
در دهه ۱۹۷۰، پیتر مارش و همکارانش در دانشگاه آکسفورد (مارش ۱۹۷۸؛ مارش، راسر و هری ۱۹۷۸) عناصر شعائرگرایانه و رفتار خشونت‎آمیز در بین هواداران آکسفورد یونایتد را مطالعه کردند. آنها این کار را از طریق پژوهش مردم‎نگارانه (مشاهده مشارکتی و مصاحبه کیفی با هواداران جوان) به انجام رساندند و نوعی ساختار گروهی سلسله‎مراتبی درونی را تشخیص دادند که «قواعد اغتشاش» خاصی بر آن حاکم بود. به‎لحاظ جمعی، گروه‎های هولیگان درخصوص زمین فوتبال تیم‎شان حس سرزمینیِ نیرومندی داشتند و آن را جایگاهی می‎دانستند که در برابر هواداران تیم‎های رقیب باید از آن دفاع کرد. نقش‎های فردی در گروه، توزیع شده بودند اما هر فرد به درجات متفاوت در آن مشارکت داشت (طیفی از عدم دخالت تا دخالت کامل در اغتشاش‎های خشن). در بالای این سلسله‎مراتب «فارغ‎التحصیلان»(۷۸) قرار داشتند، شامل مردان قدیمی طرفدار آکسفورد یونایتد که به‎دلیل سابقه‎شان در درگیری‎‎ و اغتشاش، دارای شان و احترام بودند. در مقام یک «فارغ‎التحصیل»، نیازی نبود که آنها مرتباً و بیش از این درگیر خشونت شوند. در مقابل، این وظیفه به «شرورها»(۷۹) محول شده بود، این گروه شامل هواداران جوان‎تری می‎شد که خودخواسته به رفتارهای خشونت‎آمیز ورود پیدا می‎کردند. در زیر رده «شرورها»، «پسربچه‎ها»(۸۰)یا «تازه‎واردان»(۸۱) قرار داشتند. آنها تا حدی در خط اول درگیری‎های خشونت‎آمیز با هواداران رقیب بودند و در ادامه، «شرورها» ورود پیدا می‎کردند تا برای به‎دست‎آوردن برخی پیروزی‎های نمادین بجنگند (جولیانوتی ۱۹۹۹).
رهیافت آرایشی(۸۲)
اعضای مکتب لستر با بررسی تاریخی گزارش‎های خبری، اشخاص دستگیرشده و برخی اسناد رسمی، چارچوب تحلیلی‎شان درخصوص رفتار توده‎ای را بر رهیافت آرایشی و شبکه‎های وابستگی متقابل نوربرت الیاس (۱۹۷۸، ۱۹۸۲) استوار ساختند. الیاس وجود نوعی فرایند متمدن‎شدن را در جوامع غربی نشان داده است که آغاز آن به قرون وسطی برمی‎گردد و آن هنگامی است که به دلیل خودتنظیمی درونی و انتظارات جامعه از رفتار درست، سبعیت کمتری در رفتارهای خشن و پرخاشگری دیده می‎شد. همانند تیلور (۱۹۶۹، ۱۹۷۱)، دانینگ و همکاران (۱۹۸۸) دریافتند که از دهه ۱۹۶۰، نابرابری‎های اجتماعی و اقتصادی شدت یافت و این مسئله موجب می‎شد که طبقات کارگر ضعیف چنان‎که باید و شاید در جامعه ادغام نگردند و امنیت مالی‎شان کاهش پیدا کند (احتمال بیکاری آنها بالاتر بود، دستمزد کمتری می‎گرفتند و با عنوان تنبل‎های نظام آموزشی شناخته می‎شدند). هرچند این نظریه‎پردازان کاملاً قائل نبودند که بیکاری علت اغتشاش در فوتبال است، اما این عامل را یکی از عوامل خرده‎فرهنگ خشن (جایی که در آن معیارهای اخلاقی نامتمدنانه، پایه رفتار را شکل می‎دهند) در نظر می‎گرفتند. از آنجا که چنین هوادارانی عمدتاً در مناطق کارگرنشین زندگی می‎کردند، چنین اظهار می‎شد که طبقات کارگر ضعیف‎تر، مرتباً با خشونت و سرکوب پلیس مواجه‎اند و همین امر موجب می‎شود که با رفتار خشونت‎آمیز، اقدام پلیس را تلافی کنند. طبق بیان مکتب لستر، کاهش تدریجی تماشاگران مسابقات روزانه از دهه ۱۹۵۰، مشوقی بود برای توجه هواداران بسیار خشن به مسابقات فوتبال تا مقاومت در برابر مقامات را علناً به نمایش بگذارند و با درگیرشدن در اغتشاش‎های خشونت‎آمیز با هواداران تیم‎های رقیب و نیز با پلیس، مردانگی‎شان را به اثبات برسانند. با وجودی که رهیافت مکتب لستر بسیار مورد ارجاع قرار گرفته است، اما از این حیث که نتوانسته در عمل ثابت کند که آیا رفتار هولیگان‎ها از شرایط نابهنجار طبقات کارگر نشئت می‎گیرد یا انگیزه‎های دیگری باعث ورودشان به اغتشاش‎های خشونت‎آمیز می‎شود، با انتقاد مواجه شده است (بست، ۲۰۱۰).
کردار فرهنگی مشترک و هویت جمعی
اسپائیج (۲۰۰۸: ۳۷۰) در تحلیل خود از صورت‎بندی هویت‎های خرده‎فرهنگی، نشان می‎دهد که «هولیگانیسم فوتبال تدریجاً به صورت نوعی خرده‎فرهنگ پایدار و فراملی گسترش یافته و برای شمار قابل توجهی از جوانانی که در پی هیجان و ماجراجویی هستند امری جذاب شده است». او معتقد است گروه‎های هولیگان با به‎کارگیری توانایی‎های فیزیکی، می‎کوشند هویت ابرمردانه(۸۳) خشن‎شان را نشان دهند و با به‎کاربردن واژگان همجنس‎گرایانه‎ای نظیر کوئیرز(۸۴) (همجنس گراان) و پوفز(۸۵) (اواخواهران)، مردانگی گروه‎های رقیب را به چالش بکشند (۲). بنابراین، هولیگان‎های جوان بدن را نمودی از عاملیت مردانه می‎دانند که به‎واسطه حضور فعال و مثبت در خشونت، برایشان سرمایه اجتماعی به بار می‎آورد.
به‎رغم سهیم‎بودن در یک کردار فرهنگی، ویژگی اصلی هولیگانیسم عبارت است از بیان تفاوت‎ با دیگر گروه‎ها و درگیرشدن در برخی مواجهات احتمالی با رفقای هم‎مسلک (بر حسب سن، جنسیت، نژاد و طبقه) (۳). همگی آنها، صرف نظر از جایگاه و موقعیت‎شان، در رویارویی‎های خشونت‎آمیز با هواداران رقیب، منفعتی مشخص دارند. در عین حال قواعد غیررسمی و قابل مذاکره‎ای نیز بر درگیری‎‎هایشان حاکم است (نظیر ممنوعیت حمله به هواداران آرام). درگیرشدن در خشونت، فرصتی است برای برخی گروه‎ها تا هویت فردی و اجتماعی‎شان را شکل دهند و علاوه‎بر این، نوعی حس تعلق جمعی را به گروه تزریق می‎کند-نوعی وابستگی متقابل فردی که جایگاه و اعتبار به همراه دارد (آرمسترانگ ۱۹۹۸).
الیاس و دانینگ (۱۹۸۶) برای نشان‎دادن نقش مهم هولیگانیسم در افزایش آدرنالین، تعبیر «جستجوی هیجان»(۸۶) را به کار می‎برند. از نظر آنها به هنگام درگیری با هواداران تیم‎های رقیب، هیجان ناشی از افزایش آدرنالین به اوج می‎رسد، به‎ویژه برای آنهایی که باور دارند زندگی‎شان بی‎هیجان، کسالت‎بار و بدون چالش است. با درگیرشدن در اغتشاش‎های خشونت‎آمیز و آن هنگام که امنیت شخصی در معرض خطر قرار می‎گیرد، نیاز به غلبه بر ترس و «انجام‎دادن» کاری، حس لذت‎بخشی از تحریک هیجانی به فرد می‎دهد (کر ۲۰۰۵). همانطور که کینگ (۲۰۰۱: ۵۷۴) استدلال می‎کند «اگر افراد می‎خواهند از منافع ناشی از عضویت در گروه بهره‎مند شوند، می‎بایست حتی به بهای آسیب‎دیدن، از شرافت گروه محافظت کنند».
جولیانوتی (۱۹۹۹)، در مطالعه میدانی‎اش درباره هولیگان‎های فوتبال در دهه ۱۹۹۰، دریافت که آنها به جای اینکه از جامعه کناره‎گیری کنند، به احتمال زیاد درون جریان اصلی آن ادغام می‎شوند. این تغییر فرهنگی برآمده از هولیگان‎های دهه ۱۹۸۰، پایان کله‎‎پوستی‎ها و سبک چکمه‎های دکتر مارتن(۸۷) را رقم زد و در مقابل، سرمایه اقتصادی‎تری جای آن را گرفت که حول ذائقه طراحانی نظیر باربری(۸۸)، استون ایسلند(۸۹)، راک‎پورت(۹۰) و لاکوست(۹۱) و نیز نیاز به پول برای زندگی اجتماعی در داخل و خارج کشور می‎چرخید. علاوه‎بر این، جولیانوتی و آرمسترانگ (۲۰۰۲)، در مطالعه میدانی‎شان در اسکاتلند و انگلستان، این فرض مسلط را مورد تردید قرار می‎دهند که گروه‎های امروزی بر حسب اصطلاحات نظامی نظیر «ژنرال»، «ستوان» و «پیاده‎نظام» سازماندهی می‎شوند. در مقابل، آنها استدلال می‎کنند که در این گروه‎ها «افراد ارشد»(۹۲)ی حضور دارند که موقعیت‎های سلسله‎مراتبی بالاتر به آنها اجازه می‎دهد نقش مهم‎تری داشته باشند.
اغتشاش خشن، هرگز ایستا نیست و هولیگان‎ها هویت و مشارکت‎شان را به روش‎های متفاوت پی‎می‎ریزند. فناوری‎های مدرن (نظیر وب‎سایت‎های هولیگان که از طریق ویدئوها، تصاویر یا توصیف داستانی درگیری‎های خشن، خشونت را تکریم می‎کنند) به گسترش و تسهیل شبکه‎های غیررسمی و فراملی کمک می‎کنند، اما احتمالاً پلیس این شبکه‎ها را رصد می‎کند. بنابراین، گروه‎های هولیگان برای سازماندهی خشونت و نیز هشدار به رقبا در مورد حضور پلیس، از ابزارهای دیگری نظیر تلفن همراه استفاده می‎کنند. مشخصه چنین کاری، کشیده‎شدن خشونت به بیرون از زمین بازی است؛ فرایندی که به بیان جولیانوتی (۱۹۹۵: ۵۰) معنای هویت متمایز «گروه‎های هولیگان» و تمایز ظاهری‎شان از پیکره کلی طرفداران تیم را تقویت می‎کند.
فناوری مدرن همچنین موجب شده است که علاقه گسترده‎ای به برداشت‎های هولیگانی از خشونت در فوتبال شکل گیرد. این امر شامل خاطرات (برای مثال بنگرید به بریمسون، ۲۰۰۷؛ چاگ، ۲۰۱۱؛ پنانت، ۲۰۰۵) و فیلم‎ها (نظیر کارخانه فوتبال، آی.دی، و تزلزل‎ناپذیر) همچنین دیگر برنامه‎های تلویزیونی می‎شود که ترس و افزایش آدرنالین هولیگان‎ها را قبل و بعد از یک رویارویی به نمایش می‎گذارند. با توجه به این علاقه فرهنگی، پولتون(۹۳) (۲۰۰۷) اصطلاح هولیپورن(۹۴) را به‎کار می‎گیرد تا نشان دهد که چگونه حوادث خشونت‎بار با جزئیاتی پورنوگرافیکی تکرار و تحلیل می‎شوند. درحقیقت، نسخه اخیرتر فیلم پرفروش و پرطرفدار کارخانه فوتبال(۹۵) اغلب به عنوان واقع‎بینانه‎ترین گزارش از خشونت در فوتبال معرفی شده است (ردهد ۲۰۰۷). افزایش علاقه فرهنگی به تماشای گزارش‎های خشونت‎بار، نویسندگانی نظیر مارک‎ پری‎مَن(۹۶) (۱۹۹۹، ۲۰۰۲) را بر آن داشته است تا برای آنچه که شهرت منفی هواداران ملی‎گرای پرخاشگرتر تعبیرش می‎کند، یک همتراز ارائه کند.
خشونت جهانی: جنبش اولتراها در ایتالیا
جولیانوتی (۱۹۹۹) با کمک‎گرفتن از نمونه‎های هولیگانیسم خارج از بریتانیا، به گروه‎های هوادار در جنوب اروپا گریزی می‎زند و به این موضوع می‎پردازد که چگونه فوتبال، صحنه‎ای برای بیان اجتماعی می‎شود. وی با تمرکز روی فوتبال ایتالیا، اظهار می‎کند که جنبش سیاسی و اجتماعی «اولتراها» (یک گروه خرده‎فرهنگی متعهد و بسیار سازمان‎یافته متشکل از هواداران جوان تیمی خاص) با هواداران سامپدوریا در ۱۹۷۱ شروع شد و به سرعت در بین گروه‎های هوادار در فرانسه، اسپانیا، پرتقال و یوگسلاوی پیشین نفوذ پیدا کرد. تغییر سیاسی و دموکراتیک ایتالیا پس از جنگ جهانی دوم که درنتیجه رژیم فاشیستی جای خود را به چپ نوظهور داد، این فرصت را برای شیفتگان فوتبال فراهم ساخت تا در سازمان‎دهی و بیان دیدگاه‎های ایدئولوژیکی چپ‎گرا و راست‎گرا، عنصری مهم شوند (پودالیری و بالِستری ۱۹۹۸). برای مثال، گوشوان(۹۷) (۲۰۰۷) بیان می‎کند که اولتراها با برخی گروه‎های اولترا رقابت دارند و در عین حال با اولتراهای همسو از نظر عقاید سیاسی، دوستی می‎ورزند (برای مثال، اولتراهای راست‎گرا در لازیو و پادوا(۹۸) و اولتراهای چپ‎گرا در لیوورنو(۹۹) و آنکونا(۱۰۰)حضور دارند). در واقع، ماهیت سیاسی اولتراها بخشی از تحلیل مردم‎نگارانه تِستا(۱۰۱) و آرمسترانگ (۲۰۱۰) را شکل می‎دهد. این تحلیل درباره گروه‎هایی نظیر پسران(۱۰۲) و تزلزل‎ناپذیران(۱۰۳) است که هواداران تیم‎های رم و لاتزیو به شمار می‎آیند.
از نظر گوشوان (۲۰۰۷: ۲۵۴) ساختار سازمانی اولتراها را در سراسر جهان می‎توان از دیگر گروه‎های هواداری به‎خوبی تشخیص داد. آنها هر هفته ملاقات‎هایی دارند و در زمینه معاشرت، جمع‎آوری پول و نقش‎شان در همکاری در روزهای مسابقه بحث می‎کنند و از همین‎رو به «عنصری مهم در فرهنگ جوانان سراسر ایتالیا و اروپا» مبدل شده‎اند. با اینکه هدف اولیه اولتراها عبارت بود از توزیع بلیط‎ها و تمهیدات سفر برای مسابقات خارج از خانه، اما آنها به سرعت و فعالانه سازمان پیدا کردند و نوعی هویت فرهنگی و سیاسی کاملاً پرشور را درون هر کاروا(۱۰۴) (ارزان‎ترین قسمت استادیوم فوتبال) شکل داده‎اند. اولتراها ساعت‎ها قبل از شروع مسابقه این قسمت استادیوم را اشغال می‎کنند و پرچم‎ها و بنرهای بزرگی را به حرکت درمی‎آورند، شعار سر می‎دهند و با ترقه‎ها و فشفشه‎هایی که به رنگ پیراهن تیم‎شان است، نمایش آتش‎بازی به راه می‎اندازند. عامل مهم دیگری که به کمک اولتراها آمده، اینترنت است به‎طوری‎که به گروه‎ها امکان داده صفحه‎های خاص خود را داشته باشند و اطلاعات، عکس‎ها و ویدئوهای‎شان را منتشر سازند و علاوه‎بر این، با دیگر گروه‎ها اطلاعات رد و بدل کنند.
اسکالیا(۱۰۵) (۲۰۰۹)، روابط متفاوت بین اولتراها و مدیران برخی باشگاه‎ها (اغلب بر حسب اندازه، قلمرو، ثبات مالی و اعتبار) را با اولتراهایی که اغلب برای اغراض سیاسی مورد استفاده قرار می‎گیرند، تبیین می‎کند. بهترین مثال از روابط بین فوتبال، سیاستمداران و اولتراها، ورود حزب فورزای ایتالیا(۱۰۶) به فوتبال به رهبری سیلویو برلوسکونی مالک باشگاه آ.ث میلان و غول رسانه‎ای این کشور در اوایل دهه ۱۹۹۰ است (به فصل ۳ رجوع کنید). با اینکه برخی اولتراها حتی در برابر ایجاد روابط نزدیک با مقامات رسمی باشگاه مقاومت می‎کنند، اما عده‎ای معتقدند که ارتباطی تنگاتنگ (اغلب با توجه به فرصت کسب شمار زیاد آرا) بین سیاستمداران و اولتراها شکل گرفته است زیرا سیاستمداران به اهمیت هواداران در مبارزات انتخاباتی‎ برای کسب محبوبیت و مدیریت افکار عمومی پی برده‎اند.
اما دلیلی که باعث شده موضوع فوق به شکلی منظم مورد توجه رسانه‎ها و حوزه سیاست قرار گیرد، عبارت است از وجود نوعی سویه ستیزه‎جویانه (مانند نژادپرستی، ارعاب، بیگانه‎هراسی و خشونت علیه هواداران تیم‎های رقیب و پلیس) در این کردار فرهنگی و سیاسی شدید و پرشور. اسکالیا (۲۰۰۹: ۴۵) در بحث خود در خصوص خشونتی که داخل استادیوم یا اطراف آن اتفاق می‎افتد، اصطلاح «دلبستگی مکانی»(۱۰۷)را از بِل(۱۰۸) (۱۹۹۴) وام می‎گیرد و دلبستگی عاطفی و تعلق سرزمینی طرفداران به محل استادیوم را این‎گونه معنا می‎کند که اولتراها «خودشان را به جایگاه‎های استادیوم فوتبال محدود می‎کنند و به‎ندرت خارج از این چارچوب گام برمی‎دارند». اما همانند استدلال‎هایی که قبلاً ارائه شد، روورسی(۱۰۹) و بالِستری(۱۱۰) (۲۰۰۲) معتقدند که اولتراها صرفاً شامل مردان جوان طبقه کارگر خشن و فقیر نمی‎شوند و منصفانه نیست که تداوم خشونت را منحصراً به این گروه نسبت دهیم و آنها را سرزنش کنیم.
مشابه با واکنش مقامات بریتانیایی در دهه ۱۹۸۰ به مقوله خشونت در فوتبال، مقامات ایتالیایی نیز درخصوص نظم بازی‎ها و کنترل پلیسی، اقداماتی را صورت داده و مقررات محدودکننده‎ای را علیه هواداران آغاز کرده‎اند. دلیل اصلی این اقدامات، تلاش برای مهارکردن اهمیت اولتراهاست اما خشونت همچنان خبرساز است؛ نظیر مرگ افسر پلیس فیلیپو راسیتی(۱۱۱) در شورش سال ۲۰۰۷ بین هواداران تیم‎های کاتانیا و پالرمو که باعث شد همه مسابقات فوتبال برای یک هفته تعطیل شوند. اما به جای اینکه در نتیجه سطوح بهتر نظارت و نیز کنترل پلیس، شاهد کاهش خشونت در ایتالیا باشیم، آنچه در عمل اتفاق افتاده نوعی جهش در خشونت فوتبال است (هامیل، مورو و دیگران ۲۰۱۰). برای مثال، تعدادی از باشگاه‎ها مجبور شده‎اند به دلیل رفتار تماشاگران یا عدم تجهیز استادیوم به ملزومات امنیتی (نظیر تلویزیون‎های مداربسته و امنیت بهتر داخل زمین)، همه یا بخش‎هایی از زمین فوتبال را ببندند. این قبیل مجازات‎ها بر باشگاه‎هایی نظیر اینترمیلان تاثیر گذاشته‎اند. زیرا در فصل ۵-۲۰۰۴ قهرمانی باشگاه‎های اروپا یکی از هواداران این تیم با پرتاپ فشفشه به دیدا ـ دروازه‎بان آ.ث میلان ـ باعث آسیب‎دیدگی و دورماندن او از میادین فوتبال در آن فصل شد و درنتیجه باشگاه اینترمیلان محکوم گردید که چهار بازی اول فصل ۶-۲۰۰۵ باشگاه‎های اروپا را بدون تماشاگران خودی برگزار کند. به موازات اتهاماتی نظیر تبانی، اقدامات صورت‎گرفته برای بهبود امنیت در مسابقات فوتبال ایتالیا نیز روی همه هواداران فوتبال تاثیر گذاشته است و اینها یکی از دلایل کاهش ۲۶ درصدی تعداد تماشاگران مسابقات سری A از ۸ – ۱۹۹۷ تا ۸ – ۲۰۰۷ بوده است. این در حالی است که در چهار لیگ بزرگ دیگر اروپا (انگلستان، آلمان، فرانسه و اسپانیا) شاهد چنین کاهشی در تعداد تماشاگران نیستیم (هامیل، مورو و دیگران ۲۰۱۰).
دیگر نمونه‎های جهانی
اسپائیج و ویناس (۲۰۰۵)، در تحلیل‎شان از ظهور اولتراهای چپ‎گرا و راست‎گرای اسپانیا، تشریح می‎سازند که علی‎رغم حضور باشگاه‎های هواداری (پناس)(۱۱۲) از دهه ۱۹۵۰، بعد از جام جهانی ۱۹۸۲ بود که طرفداران جوان‎تر راه خود را از باشگاه‎های هواداری جدا کردند. سن بالا و انفعال از جمله ویژگی‎های دموگرافیک اعضای باشگاه‎های هواداری به‎شمار می‎رفت و این موضوع برای هواداران جوان‎تری که خواهان ایجاد فضای پرشورتری در مسابقات بودند، مطلوب نبود. با این وصف، هواداران در اسپانیا عملکردهای خود را نمایان‎تر ساختند و به‎منظور جمع‎آوری کمک و نیز طراحی نمایش سیاسی شعارها، پرچم‎ها و بنرها برای مسابقه بعدی، گردهم‎آیی‎هایی را ترتیب می‎دادند. همانند برخی گروه‎های اولترا در ایتالیا، گروه‎های اولترا در اسپانیا نیز در درجه اول نظر مساعد باشگاه‎ها را جلب کردند تا بخش کاروای زمین را تحت عنوان جایگاه اولترا در اختیارشان قرار دهند. برخی باشگاه‎ها به آنها بلیط می‎دادند و در مواردی، مکانی در استادیوم برایشان در نظر گرفته شد تا گردهم‎آیی‎های سازمانی خود را در آنجا برگزار کنند.
اما همزمان با رشد جنبش مذکور در سراسر اسپانیا، در اواخر دهه ۱۹۸۰ شاهد افزایش میزان خشونت در مسابقات هستیم به‎ویژه با توجه به حمله‎های مکرری که علیه هواداران تیم‎های رقیب و نیز پلیس صورت می‎گرفت. حتی با وجود سایر گروه‎های هواداری قدیمی که مخالف خشونت بودند، این موضوع به هراس اجتماعی گسترده‎ای انجامید. سطح رقابت میان گروه‎های هواداری، نفوذ قدرتمندی بر فرهنگ امروزی فوتبال اسپانیا داشته اما درنهایت عضویت در اولتراها و خشونت در مسابقات رو به افول نهاده است. اما به‎رغم کاهش خشونت و افزایش حضور زنان و کودکان در استادیوم‎ها، اسپانیج و ویناس (۲۰۰۵) اذعان ‎دارند که رقابت‎های محلی و منطقه‎ای هنوز هم پابرجاست نظیر هویت فرهنگی و سیاسی اولتراهای بارسلونا که به ناسیونالیسم کاتالانی کاملاً وفادارند و نیز اولتراهای اسپانیول که هویت خود را در نئوفاشیسم اسپانیایی می‎بینند.
فوتبال آلمان به دلیل ثبات اقتصادی و ثبت میانگین بیش از ۴۴ هزار تماشاگر برای هر بازی مشهور است، اما آخرین آمارهای رسمی پلیس (با توجه به فصل ۲۰۱۲ - ۲۰۱۱) از افزایش چشمگیر هولیگانیسم در فوتبال این کشور حکایت دارد (گرومان ۲۰۱۲). البته مقامات فوتبال آلمان تمهیداتی را برای زد و خوردهای خشن اندیشیده‎اند (نظیر نظارت دقیق‎تر و افزایش حضور پلیس)، اما دعاوی کیفری در فصل ۲۰۱۲ ـ ۲۰۱۱ بالغ بر ۸۱۴۳ مورد بوده است. این در حالی است که در فصل ۲۰۱۱ ـ ۲۰۱۰ این رقم ۵۵۱۸ مورد بود. طبق نظر بوشمان(۱۱۳) (۲۰۱۳)، یکی از عوامل مهم این قضیه، افزایش شمار هولیگان‎های راست‎گرا در باشگاه‎های آلمانی است که به اولتراهای چپ‎گرا به دلیل نقش‎شان در فوتبال این کشور حمله می‎کنند. درحقیقت، علی‎رغم رویارویی‎های خاص باشگاهی، گروه‎های هولیگان در حال ایجاد تشکیلات جمعی‎تر هستند (بوشمان از جنبش «شکارچیان جدید»(۱۱۴)یاد می‎کند که در ۲۰۱۲ شکل گرفت و متشکل از هواداران قدیمی و هواداران جوان است) که افراطی‎های راست‎گرا را از گروه‎های هولیگانی متفاوت، از سراسر آلمان گرد هم می‎آورد. در همین زمینه، مرکل (۲۰۰۷) نشان می‎دهد که مسابقه‎های بین‎المللی به هولیگان‎های آلمانی امکان داده است تا به بیان ایدئولوژی‎های فاشیستی راست‎گرایانه بپردازند.
خارج از اروپا، جولیانوتی (۱۹۹۹: ۵۸) معتقد است که «قوی‎ترین ارتباطات بین سازمان هواداری، سیاست‎های باشگاه فوتبال و فعالیت‎های تبهکارانه (از جمله هولیگانیسم) را می‎توان در آرژانتین دید». با توجه به روابط تاریخی بین خشونت و فوتبال، جیل(۱۱۵) (۲۰۰۲) اشاره می‎کند که دستگاه قضایی آرژانتین برای توصیف عنصر هولیگانی شیفتگان فوتبال، اصطلاح «باراس براواس»(۱۱۶) را به‎کار گرفت. در حالی که ژورنالیست‎ها تعصب باراس براواس‎ها را گزارش می‎کنند، دیگران آنها را حیواناتی می‎دانند که به مردم آسیب می‎رسانند. از نظر آلابارسس(۱۱۷) (۲۰۰۲) اعضای باراس براواس‎ها در شکل‎دادن به هویت‎شان و تلاش برای مشروع‎جلوه‎دادن خشونت، خود را از سایر هواداران که به کنایه آنها را «پسربچه‎ها»(۱۱۸) یا «همجنس گراان»(۱۱۹)می‎نامند، متمایز می‎سازند. بنابراین عجیب نیست که دائماً شاهد وقوع رفتارهای خشونت‎آمیز در فوتبال آرژانتین هستیم که این مسئله در اغلب موارد باعث لغو مسابقات شده است. برای مثال، در سال ۲۰۰۳ و به دنبال خشونت دسته‎جمعی که در آن ۷۰ نفر آسیب دیدند (در مسابقه بین تیم‎های بوکاجونیوز و چاکاریتا جونیورز)، برگزاری فوتبال در بوینس آیرس به مدت ۱۵ روز تعلیق شد. اما همانند «اولتراهای» ایتالیا، همه «باراس براواس‎ها» به دنبال خشونت نیستند یا درگیر آن نمی‎شوند و در عوض به دیگر انواع رفتارهای هواداری روی می‎آورند. همان‎طور که کرولی و داک (۲۰۰۷) توضیح می‎دهند، باشگاه‎های فوتبال آرژانتین، اتحادیه‎هایی با اعضای خصوصی هستند. در اینجا مقامات باشگاهی بزرگ با رای هوادارانی انتخاب می‎شوند که عضو به حساب می‎آیند. این کار به اعضا امکان می‎دهد تا بر سیاست‎های باشگاه تاثیر بگذارند و اغلب موجب می‎شود که هر کاندیدا در بین اعضای اصلی باراس براواس، بلیط مسابقات و پول توزیع کند.
با اینکه مقامات آمریکای مرکزی و جنوبی برای درگیری‎های خشن تدابیری به کار گرفته‎اند، اما خشونت و فجایع فوتبالی همچنان جزئی از فرهنگ فوتبال در این منطقه است. بدترین نمونه در این زمینه به سال ۱۹۶۴ و در پرو اتفاق افتاد. داستان از این قرار بود که در مسابقه مقدماتی جام جهانی، داور گل تیم پرو را که دو دقیقه مانده به پایان بازی زده شد، مردود دانست و همین مسئله شورشی تمام‎عیار در استادیوم ملی پرو به‎بار آورد که ۳۱۸ کشته و بیش از ۵۰۰ زخمی بر جای گذاشت. مورد دیگر در مسابقه بین تیم‎های گواتمالا و کاستاریکا در اکتبر ۱۹۹۶ اتفاق افتاد که ۸۴ نفر به هنگام فرار از درگیری بین هواداران دو تیم جان خود را از دست دادند.
به‎رغم سطوح بهتر کنترل پلیسی در برخی مناطق جهان، همچنان شاهد فجایع بزرگی در مسابقات فوتبال هستیم که علت آن ناکافی‎بودن کنترل‎هاست. در سال ۲۰۱۲ و در مسابقه بین تیم‎های المصری و الاهلی قاهره در شهر پورت‎سعید مصر، ۷۴ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند. با شروع درگیری، تماشاگران از روی ترس قصد فرار از ورزشگاه را داشتند اما به علت قفل‎بودن درها، تعدادی از آنها خفه شدند. بلافاصله پس از این حادثه، پلیس مورد سرزنش قرار گرفت که چرا کنترل و رصد دقیقی بر ماجرا نداشته است. زیرا با توجه به آشفتگی سیاسی مصر در آن زمان و نقش بخشی از هواداران الاهلی در سرنگونی حسنی‎ مبارک از قدرت در سال ۲۰۱۱، حدس زده می‎شد که این بازی به لحاظ سیاسی بسیار حساس باشد. در تحقیقات بعد از این حادثه، ۲۱ نفر محکوم به اعدام شدند اما بعداً حکم برگشت و به دنبال آشوب‎های اجتماعی سراسری در قاهره، این افراد مجدداً محاکمه شدند.
در ماه می ۲۰۰۱ در غنا، ۱۲۶ هوادار جان خود را از دست دادند که علت اصلی آن واکنش افراطی پلیس به خشونتی بود که بین هواداران دو باشگاه مهم این کشور، یعنی هارتز اواک(۱۲۰) و آسانته کوتوکو(۱۲۱) در گرفت. در دقایق پایانی مسابقه در حالی که تیم هارتز ۲ بر ۱ از حریف جلو بود، هواداران کوتوکو صندلی‎ها را به داخل زمین پرتاپ کردند. پلیس از ترس خشونت و درگیری بین هواداران، گاز اشک‎آور به داخل جمعیت پرتاپ کرد که موجب فرار فاجعه‎بار تماشاگران شد. (۴) درحقیقت، این فاجعه در پی سه فاجعه دیگری به‎بار آمد که در آفریقا و در اوایل ۲۰۰۱ اتفاق افتادند، بدترین آنها در استادیوم الیس پارک(۱۲۲) آفریقای جنوبی روی داد که ۴۳ نفر بر اثر ازدحام و فرار جان خود را از دست دادند.
تدابیری برای مبارزه با خشونت
در همان حال که هولیگانیسم در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ متداول شد، برخی گروه‎ها خودشان را با نام‎هایی نظیر «تزلزل‎ناپذیران پائین شهری»(۱۲۳) و «شکارچیان سر»(۱۲۴) در چلسی، معرفی نمودند. این مسئله در دهه ۱۹۸۰ به اوج خود رسید به‎طوری‎که کالین موینیهام(۱۲۵) وزیر اسبق ورزش در تعبیر مشهور خود آن را «سرطانی در بدنی از یک جهت سالم» توصیف کرد (آرمسترانگ و هابز ۱۹۹۴: ۲۳۱) اما این تا قبل از فجایع مشهور هیسل(۱۲۶) در ۱۹۸۵ و هیلزبورو در ۱۹۸۹ بود. در فصل ۷ به تفصیل به آنها خواهم پرداخت اما در اینجا به ذکر همین نکته بسنده می‎کنم که در مسابقه فینال جام باشگاه‎های اروپا در ۱۹۸۵ بین تیم‎های لیورپول و یوونتوس، درگیری شدید هواداران دو تیم موجب فروریختن دیوارهای ورزشگاه شد و ۳۹ هوادار یوونتوس جان باختند. مارگارت تاچر و همقطاران محافظه‎کارش با اذعان به مسئله گسترده‎تر خشونت هواداران در فوتبال بریتانیا، برای متوقف‎ساختن روند خشونت در فوتبال تدابیری اتخاذ کردند از جمله صدور کارت‎های شناسایی (که بعداً کنار گذاشته شد)، استفاده از دوربین‎های مداربسته، وضع قوانین سخت‎گیرانه‎تر (مانند جرم‎انگاری خشونت) و ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در استادیوم. این اقدامات با برنامه نظم عمومی(۱۲۷) در ۱۹۸۶ آغاز شد و با اقدامات دیگری نظیر برنامه طرفداران فوتبال در ۱۹۸۹، برنامه اخلالگران فوتبال در ۱۹۹۱ و برنامه اغتشاش در فوتبال در ۲۰۰۰، دنبال شد. همگی این برنامه‎ها با هدف حذف هولیگانیسم از فوتبال بریتانیا ترتیب داده می‎شدند.
همان‎طور که در ادامه خواهم گفت، از اواخر دهه ۱۹۸۰ هولیگانیسم در بریتانیا به‎نحو چشمگیری افول کرده است اما درخصوص این اتفاق تبیین‎های متفاوتی وجود دارد. برای مثال، گارلند و روو(۱۲۸) (۲۰۰۰) کاهش خشونت را به دو مقوله نسبت می‎دهند: ۱. بهبود و اصلاح رفتار هواداری و ۲. اهمیت‎یافتن امنیت هواداران به جای اجرای برنامه‎های نظارتی سخت‎گیرانه‎تر. اما به نظر جولیانوتی و آرمسترانگ (۲۰۰۲)، کنترل‎ها و مجازات‎های قانونی شدیدتر، دعواهای تاریخی را به سمت فضاهای عمومی خاص کشانده‎اند. این امر موجب شده که خارج از استادیوم‎ها و در یک رویارویی ازپیش‎برنامه‎ریزی‎شده دور از چشم پلیس، شاهد خشونت باشیم. جابه‎جایی فیزیکی برخی درگیری‎ها به خارج از زمین فوتبال، چالش‎هایی برای پلیس ایجاد کرده به‎طوری که علی‎رغم نظارت بهتر و استفاده از روش‎های مخفیانه‎ای مانند نفوذ پلیس‎های لباس شخصی به گروه‎های خاص، پیش‎بینی محل زد و خورد هواداران مشکل شده است.
با وجود کاهش میزان خشونت در استادیوم‎های بریتانیا از دهه ۱۹۸۰ به این سو، هنوز هم مواردی از خشونت وجود دارد. مثالی قابل توجه در این خصوص در فوریه ۱۹۹۵ و هنگام مسابقه دوستانه بین انگلستان و جمهوری ایرلند در لندزداون رود(۱۲۹) دوبلین اتفاق افتاد. ناآرامی سیاسی در سراسر ایرلند شمالی و جنوبی بخشی از چشم‎انداز سیاسی آنها طی بیست سال بوده است، ولی برای این مسابقه، ارتش آزادی‎بخش ایرلند با هدف کمک به گفت‎وگوهای صلحی که در جریان بود، آتش‎بس موقت اعلام کرد. با این‎حال، طرفداران اتحاد ایرلند شمالی و جنوبی که به راست‎گرایی مشهور بودند، موجب بروز ناآرامی در مسابقه شدند که در نتیجه مسابقه در همان نیمه اول لغو شد. درحقیقت، با اینکه دوربین‎های مداربسته عامل بازدارنده مهمی در استادیوم به‎شمار می‎رود، اما خشونتی که در مسابقه نیمه نهایی جام حذفی انگلستان بین میلوال و ویگان آتلتیک در استادیوم ویمبلی در آوریل ۲۰۱۳ روی داد، نشان می‎دهد که ابزارهایی مانند دوربین‎های مداربسته یا دیگر اقدامات قانونی، کاملاً مانع از رفتار خشونت‎آمیز نمی‎شوند.
در سراسر اروپا نیز تدابیری اتخاذ شده است که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد: استفاده از تورهای محافظ در پشت دروازه ها برای جلوگیری از ورود به زمین و پرتاپ اشیا در بوندس لیگا و لالیگا، استفاده از تورهای محافظ و نیز حفاظ ها و نرده های شفاف دور تا دور زمین در برخی باشگاه های سری A و استفاده از تورهای محافظ به همراه فنس های فلزی غیر قابل عبور در برخی باشگاه های کوچکتر لیگ یک. با اینکه چنین تدابیری خشونت را در بخش هایی از اروپا کاهش داده اند، اما ماهیت گاه به گاهی و تکانشی خشونت در مسابقه فوتبال را فقط نمی توان به هولیگان ها فروکاست. همان طور که استات و پیرسون (۲۰۰۷: ۴۳) اظهار می کنند، یک مسابقه فوتبال، رویداد پیچیده ای است که در آن «انبوهی از عوامل متفاوت مرتبط» نظیر اتمسفر و رقابت بین دو باشگاه، نتیجه نهایی، عملکرد داور و لحظه های بحث برانگیز حین بازی، جمعیت را تحریک می کند.
ظهور تلویزیون و هزینه تماشای فوتبال موجب شده است که برخی طرفداران فوتبال به جای رفتن به استادیوم، از طریق تلویزیون بازی ها را دنبال کنند. امروزه در اماکن عمومی و بارها، صفحه های تلویزیونی بزرگی نصب شده تا مردم به راحتی مسابقات را تماشا کنند و همین مسئله به بروز خشونت تکانشی(۱۳۰) منجر شده است. برای مثال بعد از دربی محلی بین نیوکاسل یونایتد و ساندرلند در آوریل ۲۰۱۳، بیش از ۱۰۰ نفر دستگیر و برخی از آنها به‎دلیل رفتارشان محکوم به زندان شدند. نکته حائز اهمیت حادثه مذکور این بود که کمتر از ۱۰ درصد افراد دستگیرشده از نزدیک تماشاگر مسابقه بودند (بی‎بی‎سی نیوز a۲۰۱۳). در چنین موقعیت‎هایی، زمان‎ شروع مسابقه و فرصت کافی برای مصرف بالای الکل، مسائلی را برای پلیس در جهت حفظ نظم عمومی پدید آورده است (در مسابقه بعدی بین دو تیم، وقتی برای ناهار اختصاص یافت و درخصوص مصرف مشروبات الکلی در اماکن عمومی محدودیت‎هایی اعمال شد).
مصرف الکل همواره نقشی مهم در کارناوال فوتبال داشته است، به‎ویژه برای تماشاگران اروپای شمالی (برای تحلیل این مسئله در بین هواداران انگلیسی، بنگرید به کینگ [۲۰۰۹ ]، میلوارد [۲۰۰۶، ۲۰۰۹]، روک‎وود [ ۲۰۰۹] و نیز مطالعه مردم‎نگارانه جولیانوتی [۱۹۹۱، ۱۹۹۵] درباره ارتش تارتان اسکاتلند). پیرسون و سل (۲۰۱۱) در تحلیل مردم‎نگارانه‎شان درباره طرفداران فوتبال در انگلیس و سیاست‎های کنترل اجتماعی، فرض دیرینه ارتباط مصرف الکل با مسئله خشونت را به چالش می‎کشند (گزارش وزارت کشور [ ۲۰۱۳] درباره فصل ۱۳ / ۲۰۱۲ انگلستان نشان می‎دهد تعداد دستگیرشدگان اغتشاش‎های ناشی از مصرف الکل از ۸۰۰ نفر در سال ۱۲/ ۲۰۱۱ به ۵۴۹ نفر در سال ۱۳/ ۲۰۱۲ کاهش یافته است). آنها معتقدند که محدودیت‎های اعمال‎شده علیه مصرف الکل بی‎تاثیرند و در عمل احتمال رفتارهای خشن را افزایش می‎دهند زیرا هواداران به دنبال اماکن فروش الکل خارج از استادیوم می‎روند. برای بسیاری از هواداران، الکل نیروی پیش‎برنده رفتارشان است اما برای برخی از فرهنگ‎های فوتبال، الکل بخش مهمی از تجربه روز مسابقه به‎شمار می‎رود. درحقیقت، ممنوعیت الکل فقط مختص فوتبال انگلستان نیست بلکه در آمریکای جنوبی نیز شدت‎گرفتن خشونت هواداران، مقامات را بر آن داشته تا درخصوص فروش مشروبات الکلی ممنوعیت‎هایی را وضع کنند (نظیر برزیل در ۲۰۰۳، که به منظور جلوگیری از بروز خشونت بین هواداران تیم‎های رقیب، مشروبات الکلی در استادیوم‎ها ممنوع شد).
در بخش دیگر مرحله «بلاتکلیفی»، یافته‎هایی وجود دارد که میزان بروز خشونت و نیز شمار قوانین ممنوعه را علناً نشان می‎دهند. فروسدیک(۱۳۱) و نیوتن (۲۰۰۶) نقش اداره اطلاعات جرائم ملی(۱۳۲) را در اطلاعات مربوط به فوتبال از ۱۹۹۲ تبیین می‎کنند. تا آغاز قرن بیست‎و‎یکم، این اداره ریز اطلاعات سالیانه اغتشاش در فوتبال را منتشر می‎ساخت اما از آن به‎بعد، وزارت کشور این مسئولیت را عهده‎دار شده است. آخرین اطلاعات موجود در زمان نوشتن این کتاب (که از فصل ۱۳/ ۲۰۱۲ جمع‎آوری شده ـ بنگرید به وزارت کشور ۲۰۱۳) نشان می‎دهند که شمار دستگیرشدگان از ۳۰۷۵ نفر در سال ۱۱/ ۲۰۱۰ به ۲۶۳۳ نفر در ۱۲/ ۲۰۱۱ و نیز به ۲۴۵۶ نفر در سال ۱۳/ ۲۰۱۲ کاهش یافته است (علی‎رغم دوبرابرشدن دستگیرشدگان اغتشاش‎های خشن در فصل ۱۳/ ۲۰۱۲). این آمارها برابر است با یک دستگیری به ازای هر ۱۴ هزار تماشاگر که در مجموع بیش از ۳۹ میلیون نفر (اگر رقابت‎های بین‎المللی، اروپایی و خانگی را هم به حساب آوریم) را شامل می‎شده است. علاوه‎بر این، شمار قوانین ممنوعه از ۲۷۵۰ مورد در نوامبر ۲۰۱۲ به ۲۴۵۱ مورد در سپتامبر ۲۰۱۳ کاهش یافت. این رقم شامل ۴۷۱ قانون جدید نیز می‎شود که در دوره گزارش‎دهی وضع شدند (۵).
شماری از محققان مردم‎نگار در تحلیل کاهش تعداد دستگیرشدگان، به ماهیت گزینشی نحوه گزارش جرائم اشاره می‎کنند. آنها معتقدند که با این نوع گزارش‎دهی، جرائمی مانند خشونت‎های کلامی علیه برخی هواداران یا بیرون‎راندن شماری دیگر از آنها از استادیوم، نادیده گرفته می‎شوند (بنگرید به گارلند و روو، ۲۰۰۰؛ پیرسون، ۲۰۱۲). روشن است که راهبرد کنترلی و پلیسی مبتنی بر واکنش تهاجمی از دهه ۱۹۶۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به این‎سو، تغییر یافته است به‎طوری که ۵۸ درصد مسابقات در فصل ۱۳/ ۲۰۱۲ بدون حضور پلیس یونیفورم‎پوش برگزار شد (وزارت کشور، ۲۰۱۳). در مقابل، امروزه کارگزاران باشگاه و پرسنل خصوصی به‎شکل گسترده‎ای مسئول برقراری امنیت عمومی در استادیوم هستند که همین موضوع نمایانگر اصلاحات گسترده در فوتبال است. اما کاهش حضور پلیس (همان) در مسابقات به این معناست که برخی قوانین ممنوعه برای اجرا با مشکل مواجه‎اند، به‎ویژه اینکه تعداد نیروهای پلیس، کمتر نیز شده است.
با بازنگری شواهدی که دال بر کاهش چشمگیر خشونت در فوتبال است، تحقیقاتی را در سال ۲۰۱۳ صورت دادم (کاشمور و کله‎لند، ۲۰۱۴) تا دیدگاه‎های هواداران را درخصوص میزان تداوم اغتشاش‎های خشن در فوتبال بریتانیا بررسی کنم. از بین ۱۵۰۰ نفری که پرسشنامه اینترنتی را تکمیل کرده بودند، ۸۹ درصد بیان کردند که خشونت، دیگر در آن سطحی که قبلاً بود وجود ندارد، همچنین ۵۶ درصد پاسخگویان معتقد بودند که تغییرات صورت‎گرفته در فوتبال پس از فاجعه هیلزبورو (نظیر نصب صندلی برای همه تماشاگران در استادیوم‎ها، نوسازی جایگاه طرفداران، نصب دوربین‎های مداربسته، سیاست‎های فروش بلیط و رشد لیگ برتر انگلستان)، به بهبود و پالایش فوتبال امروز کمک کرده است (۶). اما فقط ۴۴ درصد اعتقاد داشتند که کاهش خشونت در نتیجه راهبردهای پلیسی بهتر بوده است، برخی هواداران به نبود محسوس حضور پلیس در مسابقات اشاره کردند و در مقابل، گروهی دیگر از آنها مدعی بودند که پلیس در جهت تقویت اقتدار خود از هواداران فوتبال استفاده سیاسی می‎کند.
همسو با افزایش پوشش خبری و نمایش رفتارهای خشونت‎آمیز در تلویزیون، توجه بیش از پیشی نیز به رفتارهای پرخاشگرانه بازیکن ـ بازیکن و مربی ـ بازیکن صورت گرفته است. در سال ۱۹۹۴، دانکن فرگوسن در مسابقه بین گلاسکو رنجرز (اسکاتلند) و ریث راورز(۱۳۳)، با سر به بازیکن حریف زد و درنتیجه به سه ماه زندان محکوم شد. مورد قابل توجه بعدی، اریک کانتوناست که در سال ۱۹۹۵ و در مسابقه بین تیم‎های منچستر یونایتد و کریستال پالاس با یکی از هواداران تیم رقیب درگیر شد. ماجرا از این قرار بود که کانتونا به علت خطا با کارت قرمز روبه‎رو شد، اما قبل از ترک زمین یکی از هواداران به وی فحاشی کرد و کانتونا نیز با پریدن به سمت جایگاه تماشاگران به آن هوادار لگد زد. مجازات اولیه‎ای که برای کانتونا در نظر گرفته شد، دو هفته زندان بود اما بعداً این حکم به ۱۲۰ ساعت خدمات اجتماعی کاهش پیدا کرد و ۹ ماه نیز از بازی محروم شد. همچنین به‎تازگی مواردی از حمله مدیران تیم‎ها به بازیکنان نیز وجود داشته است، نظیر مربی فیورنتینا دلیو روسی(۱۳۴) در فصل ۲۰۱۲ سری A (او نهایتاً شغلش را از دست داد) و مورد بعدی مدیر نیوکاسل یونایتد آلن پاردیو(۱۳۵) است که در سال ۲۰۱۴ با سر به دیوید میلر بازیکن هال سیتی ضربه زد (او شغلش را حفظ کرد).
یکی از خبرسازترین موارد دعوای حقوقی بازیکن با بازیکن، بین پل الیوت(۱۳۶) و دین ساندرز(۱۳۷) در ۱۹۹۴ اتفاق افتاد. الیوت به دلیل خطای ساندرز روی او و درنتیجه پایان‎گرفتن دوران فوتبالش، خواستار دریافت غرامت بود، اما ساندرز از هرگونه اتهامی تبرئه شد زیرا قاضی عقیده داشت از آنجا که داور هیچ واکنشی در این زمینه نداشته لذا استفاده از تکنولوژی تصویری برای حل‎و‎فصل قضیه مشکل است. اما استفاده موفق از اهمال داور را در ماجرای گوردون واتسون(۱۳۸) می‎‎توان دید که در ۱۹۹۸ پیش آمد. در اینجا مشخص شد که رفتار خشونت‎آمیز در زمین بازی احتمال دارد به کسب رای دلخواه در دادگاه بینجامد (او نزدیک به یک میلیون پوند خسارت دریافت کرد، با این استدلال که طبق پیش‎بینی‎ها امکان بازی و کسب درآمد را از دست داده است درحالی‎که بعد از مدتی مصدومیتش برطرف شد). برخلاف الیوت، او عملاً موفق شد به فوتبال حرفه‎ای بازگردد، اما بازیکنی که باعث شکستگی هر دو پای او شده بود یعنی کِوین گری(۱۳۹) به دلیل رفتار بی‎ملاحظه‎اش مقصر شناخته نشد زیرا داور مسئله را در آن زمان حل‎و‎فصل کرده بود.
نتیجه‎گیری
در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ که فرهنگ فوتبال به حوزه پژوهشی مهمی تبدیل شد، هولیگانیسم موضوعی محوری برای تحلیل به‎شمار می‎رفت. امروزه مطالعه فرهنگ فوتبال به سایر حوزه‎ها گسترش یافته است و با وجود تدابیر ملی اندیشیده‎شده علیه خشونت در فوتبال در سراسر جهان (نظیر قوانین سخت‎گیرانه‎تر، ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی قبل از شروع بازی، داخل استادیوم و بعد از خروج از استادیوم، بلیط‎فروشی محدود، دوربین‎های مداربسته و دیگر نظارت‎های شدید و نامحسوس، همچنین کنترل‎های پلیسی ملایم‎تر)، این موضوع همچنان حوزه پژوهشی معتبری محسوب می‎شود.
در این فصل نشان دادیم که خشونت فوتبال از تاریخی دیرینه برخوردار است و اغلب حول عوامل پیچیده تاریخی، اجتماعی و فرهنگی (نظیر دین، سیاست، هویت و سرزمین) قرار دارد. تاملات نظری پیشین بر خرده‎فرهنگ خشن جوانان طبقه کارگر که به دنبال درگیری با پلیس و هواداران تیم رقیب بودند تاکید داشتند، اما ماهیت پیچیده تعریف هوادار و هولیگان در این است که بسیاری از افراد بین این دو تعریف در نوسانند [یعنی گاهی هوادارند و گاهی هولیگان] (روک‎وود و پیرسون ۲۰۱۲). همچنین فرهنگ هولیگانیسم از اواسط دهه ۱۹۸۰ تغییر کرده است (به‎ویژه از طریق سبک و مد) و محققان بسیاری علاقه‎مندند که ارتباط علّی‎‎معلولی رفتارهای خشونت‎آمیز در فوتبال را با فیلم‎ها، مستندات و خاطرات هولیگانی که امروزه مصرف همگانی پیدا کرده‎اند، درک کنند.
محققانی نظیر اسپائیج (۲۰۰۸) و جولیانوتی (۱۹۹۹) وجود نوعی کردار فرهنگی و هویت جمعی مشترک را در بین گروه‎های هولیگان در بافت‎های محلی و ملی تشخیص داده‎اند. هدف هر گروه از درگیری خشونت‎آمیز با طرفداران تیم‎های رقیب و حتی پلیس، کسب هیجان لذت‎بخش است تا بدین طریق از قلمرو نمادین‎شان دفاع کنند (قلمروهایی نظیر نام باشگاه یا زمین)، یا اینکه برای مقامات یا مدیریت باشگاه چالش‎هایی ایجاد کنند. اگر در این راه موفق شوند آنگاه به‎واسطه احساس مشترک همبستگی و تعلق به همالان همفکر، وجهه گروه یا فرد افزایش می‎یابد. اگرچه این نوع کردار فرهنگی در سراسر جهان مشترک است، اما مشخصه اصلی هولیگانیسم همچنان عبارت است از بیان تفاوت با دیگر گروه‎ها و هواداران (این تفاوت ممکن است هم به‎لحاظ سیاسی و دینی باشد و هم به‎لحاظ موضوعات دیگری نظیر رقابت محلی).
در ایتالیا و به‎رغم تدوین قوانین و اتخاذ تدابیری برای ازبین‎بردن خشونت، مورد اولتراها نشان می‎دهد که خشونت همچنان جزئی از کردار فرهنگی برخی طرفداران است (به‎ویژه حول سیاست‎های راست‎گرایانه و چپ‎گرایانه). درحقیقت این وضعیت، خاص ایتالیا نیست و تداوم خشونت را در اروپای شرقی، آمریکای مرکزی و جنوبی، آفریقا و استرالیا نیز می‎توان دید. حتی در انگلستان که داده‎های رسمی وزارت کشور حاکی از کاهش تعداد دستگیرشدگان است، حوادث خشونت‎بار همچنان رخ می‎دهند، اما یافته‎های مطالعاتی‎ام (کاشمور و کله‎لند، ۲۰۱۴) نشان می‎دهند که هولیگانیسم در فوتبال بریتانیا در حال پوست‎انداختن است و نشانه‎هایی از تطهیر را در آن شاهدیم، به‎ویژه با توجه به اذعان هواداران (هواداران مورد مطالعه) به اینکه از دهه ۱۹۹۰ تجربه روز مسابقه بهتر شده است. در سراسر تاریخ فوتبال، خشونت با نمایش مردانگی همبسته بوده، اما امروزه بخش عمده‎ای از مردان طرفدار فوتبال نمی‎خواهند به روش‎های خشونت‎آمیز یا پرخاشگرانه مردانگی‎شان را به نمایش بگذارند.
با وجود شواهدی مبنی بر کاهش اغتشاش‎های خشن در بخش‎های گوناگون جهان، نمی‎توان ادعا کرد که فوتبال کاملاً از شر هولیگانیسم خلاص خواهد شد. گروه‎های متفاوتی که خارج از استادیوم با یکدیگر مواجه می‎شوند ممکن است به شکل اتفاقی (اغلب به دنبال نتیجه یک بازی خاص) یا کاملاً ازپیش‎برنامه‎ریزی‎شده، اقدام به خشونت کنند. در سناریوهایی نظیر خشونت اتفاقی یا ازپیش‎برنامه‎ریزی‎شده که تکنولوژی به پنهان‎ساختن مقدمات آنها کمک می‎کند، پلیس در جهت حفظ نظم عمومی و مدیریت خشونت با مشکلات متعددی روبه‎روست. اما تغییر اساسی در بخش‎های خاصی از جهان در بخش دوم مرحله «بلاتکلیفی» این است که مقامات فوتبال در سطح ملی و نیز رسانه‎ها همچنان درخصوص خشونت حساس و متعصب هستند و هنگامی که خشونت در فوتبال اتفاق می‎افتد (چه درون زمین و چه بیرون آن)، شدیداً واکنش نشان می‎دهند. با توجه به توانایی فوتبال برای ایجاد هیجان شدید، خشم و نیز درک عمیقی از هویت، بعید است که در آینده نزدیک، تغییری در این زمینه صورت گیرد اما فوتبال همچنان به دنبال راه‎هایی است که رفتار خشونت‎آمیز کاهش پیدا کند.
یادداشت‎ها
۱. برای تحلیلی از خشونت در اروپای شرقی، بنگرید به داک و اسلپیچکا (۲۰۰۲).
۲. اگرچه عمدتاً فعالیتی مردانه است، اما جولیانوتی (۱۹۹۹) استدلال می‎کند که زنان هم می‎توانند درگیر خشونت شوند یا اینکه از آن طرفداری کنند.
۳. درحالی‎که برخی افراد فقط در دوره نوجوانی درگیر خشونت می‎شوند (تحقیقات نشان داده‎اند که در این دوره مردان اشکال متفاوتی از رفتار خشونت‎آمیز را تجربه می‎کنند ـ بنگرید به تپرمن ۲۰۱۰)، اما برای برخی دیگر، خشونت جزئی از ذاتشان شده است حتی اگر به‎لحاظ سنی بزرگتر شوند.
۴. رجوع کنید به
http:// news.bbc.co.uk/1/hi/world/ africa/1322433.stm به تاریخ ۲ سپتامبر ۲۰۱۳
۵. قوانین ممنوعه، محدود به زمان هستند و به همین دلیل طی زمان اعتبار آنها به‎سر می‎آید.
۶. از بین پاسخگویان، ۹۲ درصد مرد بودند؛ ۱۰ درصد سنشان ۲۱ و کمتر بود؛ ۱۶ درصد بین ۲۲ و ۲۵ سال؛ ۱۸ درصد بین ۲۶ و ۳۵ سال؛ ۲۱ درصد بین ۳۶ و ۴۵؛ ۲۹ درصد بین ۴۶ و ۵۵ و ۱۶ درصد بالاتر ۵۶ سال بودند. با توجه به این طیف‎بندی، شماری از پاسخگویان برآمده از فرهنگ فوتبال دهه‎های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بودند.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌شناسی فوتبال در بافتی جهانی