فیدیبو نماینده قانونی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آخوند خراسانی و حکومت اسلامی

کتاب آخوند خراسانی و حکومت اسلامی
مناظره اکبر ثبوت و حمید پارسانیا به انضمام گفتگویی با آیت‎الله هاشمی رفسنجانی(ره)

نسخه الکترونیک کتاب آخوند خراسانی و حکومت اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۱۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب آخوند خراسانی و حکومت اسلامی

آخوند ملامحمد کاظم خراسانی(۱۲۵۵-۱۳۲۹ ق./ ۱۸۳۹-۱۹۱۱ م.)، فقیه اصولی و مرجع تقلید شیعه و رهبر مذهبی-سیاسی عصر مشروطیت است. او در خانواده‌ای روحانی و غیر مشهور دیده به جهان گشود. پدرش، ملاحسین هراتی علاوه بر تبلیغ به تجارت نیز مشغول بود. ملاحسین روحانی وارسته‌ای بود که برای گذران زندگی هماره در بین راه هرات و مشهد در رفت و آمد بود. آخوند خراسانی در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فراگرفت. در هیجده سالگی ازدواج کرد و در ۲۲ سالگی زادگاه خود را ترک کرد. وی مدت کوتاهی به تحصیل فلسفه در سبزوار و تهران پرداخت و در حلقه درس اندیشمندانی چون ملاهادی سبزواری(۱۲۱۲-۱۲۸۹ ه.ق)، ملاحسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه(۱۳۱۴ ق.) شرکت کرد و سرانجام به حوزه علمیه نجف راه یافت. دو سال درس شیخ مرتضی انصاری(۱۲۱۴-۱۲۸۱ق.) را درک کرده است اما بیشتر تحصیلاتش نزد میرزای شیرازی (۱۲۳۰-۱۳۱۲ق./ ۱۱۹۴-۱۲۷۳ ش.) بوده است. میرزای شیرازی در سال ۱۲۹۱ ق. سامرا را محل اقامت خود قرار داد، ولی آخوند خراسانی از نجف دور نشد و خود مستقلا حوزه درس تشکیل داد. او از مدرسین بسیار موفق حوزه علمیه نجف و از تاثیرگذارترین مراجع در تاریخ معاصر شیعه است. یکی از امتیازهای حوزه درس آخوند آن است که اکثر شاگردان او با اختلاف مراتب، متصدی مقامات عالیه روحانیت گشته‌اند. مرجعیت تقلید و زعامت عالم تشیع بعد از رحت میرزامحمد تقی شیرازی تا عصر حاضر در اختیار شاگردان و شاگردان شاگردان آخوند خراسانی بوده است. میرزا محمدتقی شیرازی شاگرد میرزامحمد حسین شیرازی و آخرین فرد از سلسله مراجع تقلیدی است که در طبقه مرحوم آخوند قرار داشتند و معاصر وی بودند. با درگذشت او در سال ۱۳۳۸ ق، مرجعیت عالم تشیع به طبقه شاگردان آخوند خراسانی منتقل شد. از آن سال تا کنون، پیوسته و بدون استثناء مراجع بزرگ شیعیان جهان یا شاگرد آخوند خراسانی بوده‌اند و یا در محضر یکی از شاگردان وی شاگردی کرده‌اند. میرزا محمدحسین نائینی، مولف تنبیه‌الامة و تنزیه‌الملة، از جمله موثرترین شاگردان آخوند بود که عضو شورای فتوا و نیز دستیار ارشد آخوند خراسانی بود. شهرت علمی آخوند خراسانی بیشتر در علم اصول است. آراء اصولی آخوند خراسانی همواره در حوزه علمیه نقل می‌شود و مورد توجه است. کفایة‌الاصول او یک کتاب درسی مهم است و از مشهورترین تالیفات اوست. این کتاب است که در تمام اقطار، در نهایت اشتهار است و دانشمندان حاشیه‌ها و تعلیقه‌های متعددی بر آن افزوده‌اند که از مشهورترین‌شان حاشیه شیخ محمدحسین اصفهانی، شیخ محمدعلی قمی، شیخ عبدالحسین آل شیخ، و میرزا ابوالحسن مشکینی است که هر کدام در کشف معضلات و ابراز حقایق آن تلاش فراوانی کرده‌اند.

ادامه...

بخشی از کتاب آخوند خراسانی و حکومت اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



شرح حال

مرجعیت تقلید و زعامت عالم تشیع
(ملامحمد کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی)

آخوند ملامحمد کاظم خراسانی(۱۲۵۵-۱۳۲۹ ق./ ۱۸۳۹-۱۹۱۱ م.)، فقیه اصولی و مرجع تقلید شیعه و رهبر مذهبی-سیاسی عصر مشروطیت است. او در خانواده ای روحانی و غیر مشهور دیده به جهان گشود. پدرش، ملاحسین هراتی علاوه بر تبلیغ به تجارت نیز مشغول بود. ملاحسین روحانی وارسته ای بود که برای گذران زندگی هماره در بین راه هرات و مشهد در رفت و آمد بود. آخوند خراسانی در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فراگرفت. در هیجده سالگی ازدواج کرد و در ۲۲ سالگی زادگاه خود را ترک کرد. وی مدت کوتاهی به تحصیل فلسفه در سبزوار و تهران پرداخت و در حلقه درس اندیشمندانی چون ملاهادی سبزواری(۱۲۱۲-۱۲۸۹ ه.ق)، ملاحسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه(۱۳۱۴ ق.) شرکت کرد و سرانجام به حوزه علمیه نجف راه یافت. دو سال درس شیخ مرتضی انصاری(۱۲۱۴-۱۲۸۱ق.) را درک کرده است اما بیشتر تحصیلاتش نزد میرزای شیرازی (۱۲۳۰-۱۳۱۲ق./ ۱۱۹۴-۱۲۷۳ ش.) بوده است. میرزای شیرازی در سال ۱۲۹۱ ق. سامرا را محل اقامت خود قرار داد، ولی آخوند خراسانی از نجف دور نشد و خود مستقلا حوزه درس تشکیل داد.
او از مدرسین بسیار موفق حوزه علمیه نجف و از تاثیرگذارترین مراجع در تاریخ معاصر شیعه است. یکی از امتیازهای حوزه درس آخوند آن است که اکثر شاگردان او با اختلاف مراتب، متصدی مقامات عالیه روحانیت گشته اند. مرجعیت تقلید و زعامت عالم تشیع بعد از رحت میرزامحمد تقی شیرازی تا عصر حاضر در اختیار شاگردان و شاگردان شاگردان آخوند خراسانی بوده است. میرزا محمدتقی شیرازی شاگرد میرزامحمد حسین شیرازی و آخرین فرد از سلسله مراجع تقلیدی است که در طبقه مرحوم آخوند قرار داشتند و معاصر وی بودند. با درگذشت او در سال ۱۳۳۸ ق، مرجعیت عالم تشیع به طبقه شاگردان آخوند خراسانی منتقل شد. از آن سال تا کنون، پیوسته و بدون استثناء مراجع بزرگ شیعیان جهان یا شاگرد آخوند خراسانی بوده اند و یا در محضر یکی از شاگردان وی شاگردی کرده اند. میرزا محمدحسین نائینی، مولف تنبیه الامه و تنزیه المله، از جمله موثرترین شاگردان آخوند بود که عضو شورای فتوا و نیز دستیار ارشد آخوند خراسانی بود.
شهرت علمی آخوند خراسانی بیشتر در علم اصول است. آراء اصولی آخوند خراسانی همواره در حوزه علمیه نقل می شود و مورد توجه است. کفایه الاصول او یک کتاب درسی مهم است و از مشهورترین تالیفات اوست. این کتاب است که در تمام اقطار، در نهایت اشتهار است و دانشمندان حاشیه ها و تعلیقه های متعددی بر آن افزوده اند که از مشهورترین شان حاشیه شیخ محمدحسین اصفهانی، شیخ محمدعلی قمی، شیخ عبدالحسین آل شیخ، و میرزا ابوالحسن مشکینی است که هر کدام در کشف معضلات و ابراز حقایق آن تلاش فراوانی کرده اند. در حوزه سیاست نیز آخوند ملامحمد کاظم خراسانی همراه با دیگر اساتید علم، مانند آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی و برخی دیگر از علماء، احکام روشن و فتاوای صریح در نقد استبداد قاجاریان و دفاع و تشیید ارکان نظام مشروطه در ایران داشتند. مشروطیت رهین اوست. او در سال ۱۳۲۹ هجری قمری در حالی که عزم سفر به ایران داشت، به طور ناگهانی در گذشت. (دبیرخانه علمی کنگره آخوند خراسانی، زندگی نامه آخوند خراسانی، قم: کنگره آخوند، ۱۳۹۰، ص -۲۹)
صاحب ذریعه
(شیخ آقا بزرگ تهرانی)

محمدمحسن بن علی بن محمدرضا بن محسن بن علی اکبر بن باقر منزوی تهرانی معروف به آقابزرگ تهرانی(۱۲۹۳-۱۳۸۹ق/ ۱۸۷۶- ۱۹۷۰م)، فقیه و کتاب شناس شیعی امامی است. از او آثار متعددی به جا مانده است که مهم ترین آنها «الذریعه الی تصانیف الشیعه»، دایره المعارفی بزرگ در معرفی کتاب ها و آثار شیعه، و «طبقات اعلام الشیع»، دائره المعارفی در شرح احوال و آثار عالمان و رجال شیعه از قرن چهارم تا چهاردهم قمری است. آقابزرگ در ۱۱ ربیع الاول ۱۲۹۳ ق. در تهران به دنیا آمد. پدر و پدربزرگش از روحانیان این شهر بودند. جدِّ بزرگش، حاج محسن، بازرگان بود و به یاری منوچهرخان معتمدالدوله گرجی، نخستین چاپخانه ایران را بنیاد نهاد. آقابزرگ دو بار ازدواج کرد و ۵ پسر و ۴ دختر از او برجای ماند. علینقی منزوی و احمد منزوی از فرزندان اویند که در تالیف کتاب ذریعه به او کمک کردند.
آقابزرگ تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه دانگی آغاز کرد و در مدرسه پامنار و سپس در مدرسه فخریه (مروی) ادامه داد. ادبیات عرب را نزد شیخ محمدحسین خراسانی و شیخ محمدباقر معزالدوله، منطق را نزد میرزا محمدتقی، سطوح اصول را نزد سیدعبدالکریم مدرسی، سیدمحمدتقی گرکانی و شیخ علی نور ایلکایی آموخت و اندکی ریاضیات نیز نزد میرزا ابراهیم زنجانی فرا گرفت. همچنین به مطالعاتی در تاریخ ادبیات و رجال حدیث پرداخت. وی در ۱۰ جمادی الثانی ۱۳۱۵۵ق. به قصد ادامه تحصیل به نجف رفت و از این تاریخ تا ۱۳۲۹ق. در این شهر نزد حاج میرزاحسین نوری، شیخ محمدطه نجف، سیدمرتضی کشمیری، حاج میرزاحسین میرزا خلیل، آخوند ملامحمّدکاظم خراسانی، سیداحمد حائری تهرانی، میرزامحمدعلی چهاردهی، سیدمحمد کاظم یزدی و شیخ الشریعه اصفهانی به کسب دانش پرداخت.
او در ۱۳۲۹ق. به کاظمین رفت و به منظور تدوین بزرگ ترین دایره المعارف کتاب شناسی شیعی، یعنی الذریعه الی تصانیف الشیعه، به تحقیق و تتبع پرداخت. چندی بعد به سامرا رفت و ضمن ادامه کار خود در آنجا، در مجلس درس میرزا محمدتقی شیرازی نیز حاضر شد. در ۱۳۳۵ق. به کاظمین بازگشت. دو سال درآنجا ماند و باز به سامرا رفت. در ۱۳۵۴ق. به نجف بازگشت و به منظور چاپ الذریعه، چاپخانه ای به نام مطبعه السعاده بنیاد نهاد، اما دولت پادشاهی عراق به بهانه های گوناگون مانع کار وی گردید. شیخ جلد نخستین الذریعه را در مطبعه الغری به چاپ رساند، اما انتشار آن، باز هم درنتیجه مخالفت دولت عراق ۶ ماه به تعویق افتاد. آقابزرگ برای تدوین و تکمیل این دایره المعارف به سفرهای طولانی نیز پرداخت. از بیشتر کتابخانه های عمومی عراق و ایران و سوریه و فلسطین و مصر و حجاز و بسیاری از کتابخانه های عمومی عراق و ایران و سوریه و فلسطین و مصر و حجاز و بسیاری کتابخانه های خصوصی در این کشورها دیدن کرد و به بررسی کتب آنها پرداخت. وی در ۶۲ کتابخانه شخصاً کاوش کرد و فهرست های بسیاری از کتابخانه های دیگر را نیز مورد مطالعه قرار داد.
وی پس از یک بیماری طولانی، ۱۳ ذی الحجه ۱۳۸۹ق، در نجف درگذشت و بر طبق وصیتش، در کتابخانه خود که آن را برای استفاده علما و طلاب وقف کرده بود، به خاک سپرده شد. در کتاب «دیدگاه های آخوند خراسانی و شاگردانش» گفتگویی میان آخوند خراسانی و میرزای نائینی درباره حکومت اسلامی ثبت شده است.
راوی آخوند خراسانی و شاگردانش
(اکبر ثبوت)

اکبر ثبوت متولد ۱۳۲۴ در تهران است. او بعد از پایان تحصیلات ابتدایی به حوزه علمیه رفت و تحصیلات حوزوی را دنبال کرد. اگرچه دو رشته فلسفه و حقوق را در دانشگاه تهران نیز دنبال کرد. ثبوت یکی از پژوهشگران حوزه تاریخ و حکمت اسلامی و مشاور گروه فلسفه بنیاد دائرهالمعارف اسلامی است. از آثار اکبر ثبوت می توان به «فیلسوف شیرازی در هند»، «همراه با تحول اجتهاد»، «ترجمه فارسی دو جلد از الغدیر علامه امینی»، «مدارس اسلامی هنود و جایگاه فرهنگ ایران در آن»، «بیست و سه گفتار»، «حسن بصری، گنجینه دار علم و عرفان» و «آخوند خراسانی و شاگردانش» اشاره کرد.
روایتگر حدیث پیمانه
(حمید پارسانیا)

حمید پارسانیا (متولد ۱۳۳۷ در مشهد) پژوهشگر و نویسنده ایرانی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. او همچنین یکی از اعضای هیات موسس انجمن فلسفه میان فرهنگی ایران است. او عضو هیات علمی گروه جامعه شناسی، استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. پارسانیا از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ ریاست دانشگاه باقرالعلوم قم را عهده دار بود و اکنون رئیس شورای حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی است. پارسانیا از شاگردان آیت الله عبدالله جوادی آملی بوده و در حال تقریر درس های فلسفی او در کتابی به نام «رحیق مختوم» است که تاکنون شرح سه جلد از کتاب اسفار (آن) پایان یافته و در ۲۰ جلد به چاپ رسیده است. از میان آثار او می توان به «حدیث پیمانه»، «سنت، ایدئولوژی، علم»، «علم و فلسفه»، «حقیقت و دموکراسی»، «سکولاریسم، مبانی معرفتی و سیمای اجتماعی سکولاریسم و معنویت»، «جامعه شناسی معرفت و علم»، «عرفان و سیاست»، «هفت موج اصلاحات: نسبت تئوری و عمل» و «پلورالیسم: زمینه های عقیدتی و اجتماعی، جهان های اجتماعی، مبانی و تطورات برهان صدیقین، اخلاق و عرفان، روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی» اشاره کرد.

حکومت شرعی نه فقط در صحنه نظر، که در عمل هم مطرح بوده است
اکبر ثبوت: اشکالی که مطرح شد این بود که در آن مقطع، موضوع مطرح حاکمیت روحانیت نبود که نائینی بخواهد آن را مطرح کند و آخوند هم بخواهد مشکلات آن را بگوید. من هم گفتم نه فقط در آن مقطع، بلکه حداقل از دوره میرزای شیرزای و ملکم خان مسئله حاکمیت روحانیت مطرح بوده و حتّی خیلی از تعبیراتی که ما به کار می بریم، مثل حزب الله، امام امت و... را ملکم خان در روزنامه قانون به کار برده است. او می گفت: ای علما، حکومت غیرشرعی را سرنگون کنید و بر اساس مبانی دینی خودتان حکومت شرعی برپا کنید. باری این بحث نه فقط در صحنه نظر، بلکه در صحنه عمل هم مطرح بوده است. من درباره حکومت شرعی ملا قربانعلی و سیدلاری و برخورد منفی آخوند با آن دو توضیحات مختصری دادم و همه آن مقدّمات تاییدی است بر اینکه: اولاً در عصر مشروطه، موضوع تشکیل حکومت شرعی بر مبنای ولایت فقیه مطرح بوده، ثانیاً آخوند، هم در عالم نظر و هم در صحنه عمل و اجرا، تشکیل حکومت شرعی را ممکن نمی دانسته و در برابر مخالفان این نظر، موضع قاطع داشته است.
حمید پارسانیا: ببینید بحث حکومت اسلامی از زمان عصر غیبت آغاز می شود. فارابی در عصر غیبت به صورت فلسفی و کلامی مسئله را مطرح می کند. بعد هم در آثار شیخ مفید و دیگران این بحث مطرح است. حتی در عصر آل بویه این بحث به طور جدی مطرح است. یکی از دلایلی که خلیفه را ابقا می کنند و یک عالم دینی شیعی را به جای او نمی گذارند، - همان گونه که در برخی از استدلال های آنها آمده است- اگر این عالم دینی بیاید خودش را مشروع می داند و مشکلاتی ایجاد می شود. یعنی کاملا این مسئله از دیرباز مطرح بوده است. اما تشیع عمدتا در اقلیت بوده و این مسئله قابل اجرا نبوده است. فقه سیاسی شیعه به گونه ای است که همواره به این تشیع اقلیت در درون خود هویت مستقلی می بخشیده است تا براساس آن عمل کند، ولو اظهار نکند؛ یعنی مجتهد در کانون جامعه شیعی فتوا می داد و قضاوت می کرد و تا جایی که بسط ید داشت، آن را اجرا می کرد. البته در اجرا باید مصالح مسلمین را هم در نظر می گرفت تا اختلافی در امت اسلامی نمی انداخت. او این ضوابط را باید اجرا می کرد و این گونه باید عمل می شد. بیش و پیش از همه در دوره قاجار این مسئله به فعلیت رسیده است. به گونه ای که در بخش های مختلف جامعه جوانه می زند و فقها در مناطق مختلف به مقدار بسط ید خود عمل می کنند. به لحاظ تاریخی در هیچ مقطعی همچون دوره قاجار، این باور شیعی ظرفیت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی پیدا نکرده است. اما این پدیده اجتماعی یعنی اعمال ولایت فقیه را، در مقطع اوّل آسیب های زیادی تهدید می کند و هنوز خیلی چیزها در این مسئله نهادینه نشده است. آنچه که در حادثه مشروطه در سطح فراگیر (و نه منطقه ای مثل زنجان و یا لارستان) رخ می دهد، اعمال ولایت فقیه در بخش های مختلف جامعه است و با استفاده از همین ظرفیت در فقه سیاسی شیعی است که می گویند میرزای شیرازی حکم داد- نه فتوی- و حکم او اجرا می شود. یعنی تشیعی که اخباری ها را کنار می گذارد و حذف می کند و فقاهت و اجتهاد را نهادینه کرده و قضا را در جاهایی عهده دار است، برای اولین بار یک حکم اجتماعی- نه منطقه ای بلکه فراگیر- می دهد. مثل این است که بچه ای برای اوّلین بار روی پای خود ایستاده است. بچه ای که روی پای خودش می ایستد بلافاصله زمین می خورد. در واقع در جنبش تنباکو، اجتهاد به صورت ولایت در می آید و ولایت در حد یک حکم فراگیر، تحقق اجتماعی پیدا می کند. تا قبل از آن فتوا می دادند و شیعیان در زندگی خصوصی خود عمل می کردند اما فقیه حکم نمی داد و امروز میرزای شیرازی یک حکم داد و این حکم تحقق اجتماعی پیدا کرد. (و این حکم همان گونه که قبلاً گفتم، حکم به حذف شاه و رسمیّت یافتن ولایت فقیه نیست). بلکه حکم به حفظ استقلال در یک مساله اقتصادی است.
واقعیت های اجتماعی فرایندی تاریخی است
یکی از اشکالات این نوشته این است که به امر اجتماعی توجه ندارد و این که واقعیت های اجتماعی فرایندی و پروسه ای و تاریخی است و زمانی و دورانی را باید بگذراند تا در فرهنگ نهادینه شود. جناب فارابی یا خواجه نصیر راجع به مدینه جماعت سخن می گویند. این مدینه جماعت به لحاظ تاریخی هیچ تحققی نداشت. مدینه، مدینه غلبه و زور بود یا چیزهای دیگر. اما امروز در تاریخ بشری تحقق پیدا کرده است. برای این تحقق خیلی از شرایط باید رخ دهد. درباره ولایت فقیه نیز سخن می گویند، اما در جامعه ای که حاکمیت در دست خلافت است و اسلام در قالب آن تعیّن یافته است، این تحقق بسیار طول می کشد. در دوران قجر اولین مقطع جوانه زدن حکم است و حکم داده می شود. همه می دانند (و از جمله ملکم خان) که حاکم باید فقیه باشد، و در مناطق مختلف هر فقیه به مقداری که بسط ید دارد، اعمال ولایت می کند و البته این امر به سوی نوعی هرج و مرج اجتماعی نیز پیش می رود و در سطح کلان نیز حکم تحریم تنباکو داده می شود. اما در اینجا میرزای شیرازی نیامد حکم بدهد که از این به بعد فقیه باید حاکم باشد. زیرا می داند اگر فقیه بخواهد نظام مناسبات روابط خان و قدرت خان را تغییر دهد، شدنی نیست.
حضرت علی(ع) هم که به قدرت رسید، در حاکمیت او نیز قبیله واسطه بود و رئیس قبیله که عوض می شد، همه چیز عوض می شد. این واقعیت اجتماعی آن زمان بود. باید به این مسائل توجه کرد. فقیه شیعه در دوره مشروطه می داند که با صدور برخی از احکام می تواند حضور اجتماعی فعال داشته باشد، اما این که بهترین کار ممکن کدام است، مساله ای محل تامل است. تا قبل از این مقطع فقها بیشتر در یک موضع انفعالی به سر می برند. اما از این پس احساس می کنند می توانند مشارکت رقابت آمیز با قدرت حاکم داشته باشند و او را ملزم کنند به شریعت عمل کند. این تقطن مربوط به جریان مرجعیت شیعه در سطح کلان اجتماعی است. جریان های دیگر اصلا به اندازه مشروطه در سطح فراگیر و در حدّ مرجعیت عامه نیستند. خود همین که مرجعیت واحد شکل گرفته محصول یک فرایند تاریخی است. خیلی چیزها باید دست به دست هم می داد تا آخوند خراسانی مرجع علی الاطلاق شود. مگر در گذشته چنین امکانی وجود داشت؟ شاید با سوادتر از او هم بودند. چنان که ائمه معصومین(ع) با سوادتر از او بودند (بلکه مقایسه سواد مثل آخوند با علم امام مقایسه ای خطا است) و چنین امکانی در زمان حیات ائمه نبود. آخوند خراسانی می داند که اگر بخواهد تهران بیاید و حکومت کند، با کدام ابزار؟ با کدام مجموعه؟ با کدام سطح از آگاهی و تکنیک و رجال سیاسی که این باور را داشته باشند و در این قضیه همراهی کنند. بنابراین تقاضای او اصلا این نیست و تقاضای او فقط در حدّ مشروطه است. ضمن آن که اصل ولایت فقیه، نه تنها در دوران قاجار از زمان غیبت حضور دارد و در همه کتب به تناسب حضور دارد. به لحاظ نظری کاملا استشمام می شود و به لحاظ عملی دارد فعال می شود و شکل می گیرد. اما آن چه شدنی است و عقلای قوم می فهمند، این است که کاری کنیم که حاکم در چارچوب قانون عمل کند. منتها اختلافات بر سر این است که در این عمل کردن آیا موضع رقبا را درست تشخیص می دهند یا خیر؟
اختلافات مشروطه در تشخیص موضوع است
آیا واقعا شیخ فضل الله مفسد بود که گفته شود مفسد است و فساد هم حکم محاربه و اعدام داشته باشد؟ یا یحیی دولت آبادی و پدر او، هادی دولت آبادی دو رئیس بابی های ازلی مفسدند که هر دو شاگردان آخوند خراسانی هستند و از وسایط انتقال مسایل تهران به نجف هستند مفسد هستند؟ این رئیس بابی های ازلی در تهران مدرسه درست کرده و جناب نوایی در کتاب فتنه باب بیان می کند که این مدرسه مخصوص بچه های سیداست. این ها در تهران فعال هستند و در این مجموعه می آیند و کاملا می دانند چه می خواهند. یحیی دولت آبادی بعد که عمامه را کنار می گذارد، می گوید ما ایرانی ها در تاریخ، تجربه دین سازی داشتیم و وقت آن است که دین دیگری بسازیم! وقتی (جایگاه او را در بین بابی های ازلی می دانیم) معلوم می شود او در حیات یحیی چه چیزی را می گوید.
بنابراین اختلافات در تشخیص موضوع است و در جای خود باید بحث شود که کدام یک درست تر عمل می کردند. همان ها که شیخ فضل الله را متهم می کردند که با استبداد قجر تعامل می کنی، فردا با استبداد بدتر از او تعامل کردند. مگر نکردند؟ البته این عیب بر آن ها نیست و این یک تجربه و فرایند است. این امور تا در فرهنگ و آگاهی اجتماعی بیاید، دو یا سه نسل می طلبد. نگاه کردن به حوادث به عنوان یک امر اجتماعی و الزامات خودش غیر از آن بحث نظری درباره اصل مشروعیت امام و یا ولایت فقیه است و کاستی جدی این کتاب، فرق نگذاردن بین این دو امر است. وگرنه بنده هم قائل هستم که ولایت فقیه هم به لحاظ نظری سابقه داشته است، و هم به لحاظ علمی در صدر مشروطه در حال تکوین و تحقق بوده است.
مجری: یکی از اشکالاتی که در مورد کتاب مطرح است این است که آیا این مطالبی که از مرحوم آخوند نقل می شود با بقیه مطالبی که در آثار دیگر مرحوم آخوند وجود دارد، سازگاری دارد یا نه؟ البته خود استاد ثبوت هم اینجا حضور دارند می توانند خلاصه ای از آن بحث را اینجا مطرح کنند و بعد هم در خدمت استاد پارسانیا خواهیم بود.
اکبر ثبوت: این مطلب بستگی به این دارد که ما چه تفسیری از نظریات مرحوم آخوند داشته باشیم. شکی نیست یک تفسیر از نظریه مرحوم آخوند این است که او به ولایت مطلقه و حاکمیت علمای دین معتقد بوده است. اما در مقابل، تفسیرهای دیگری هم از جانب علمایی است که با استناد به آنچه در نصّ کلام آخوند آمده، معتقدند او اصلاً تشکیل حکومت شرعی در زمان غیبت را غیرممکن می دانسته است. این بزرگواران وقتی در آن نصّ صریح و دیگر منابع مربوط به آخوند تعمّق کردند، به هیچ وجه بوی ولایت مطلقه از نوشته های آخوند و منابع مربوط به او نشنیدند.
توصیف فرزند آخوند خراسانی از کتاب
از باب مثال: حضرت آیت الله حاج میرزا احمد کفایی، فرزند آخوند خراسانی که حدود سی سال کنار پدرش بوده و از مبرزترین شاگردان اوست و شاید هیچ کس را نشود پیدا کرد که به اندازه او محضر آخوند را درک کرده و از آخوند استفاده کرده باشد. باز مابین معاصران خود ما حضرت استاد علامه محمدرضا حکیمی است که در عین این که معتقد به این نظام و انقلاب و حماسه سرای امام خمینی(ره) بود، وقتی علما را تقسیم می کند، مرحوم آخوند و سیدمحمد کاظم یزدی، سیداحمد خوانساری و علامه طباطبایی را از کسانی می داند که اعتقادی به حکومت اسلامی و ولایت فقیه ندارند. ضمنا آقای حکیمی در مقابل همه دعواهایی که علیه کتاب من اقامه شده، محبت کرده و نامه ای چند صفحه ای برای من نوشتند. من حدود یک صفحه از این نامه را در آغاز کتاب گذاشته ام. ایشان نوشته اند: «به حکم حدیث العقل حفظ التجارب، باید جامعه را آگاه کرد. هر کس می تواند باید برای تنزیه ساحت دین و تامین سلامت اعتقادی مسلمین و استوارمانی ارکان هدایت و حفظ نشاط فعال نسل های جوان هر حقیقتی از حقایق دین و از نظرهای علمای دین درباره حکومت و سیاست می داند، طبق حدیث اذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی اُمَّتِی فَعَلَی الْعَالِمِ اَنْ یظْهِرَ عَلِمَهُ باید به گوش مردم برساند. به اعتقاد دوستان کمک کند و به انتقاد دشمنان پایان دهد. نظر اینجانب آن است که کتاب جنابعالی(یعنی کتابی مشتمل بر نقدهای آخوند بر حکومت اسلامی و تصریح بر عدم امکان تشکیل آن) به اعتبار اشتمال بر مطالب و نظرات یاد شده و در جهت هدفی که معروض افتاد؛ یعنی حفظ آبروی دین خدا، پاسداری از انقلاب، تطهیر مقام روحانیت، مناسب است انتشار یابد و همه علمای دین از حوزوی و شاغل و همه رجال حاکمیت در صورت صداقت و داشتن تعهدات علاقمندانه به ارزش های دین محمدی آن را با تامل بخوانند. نیز خلاصه ای از کتاب با اشتمال بر نظرات یاد شده تهیه شود و در مقیاسی وسیع در حوزه ها و دانشگاه ها توزیع گردد تا هم فاضلان محترم حوزوی و هم دانشجویان متعهد و باصلابت دانشگاهی، از نظرهای علمای بزرگ مطلع گردند و معیارهایی در دست داشته باشند و با تبلیغات گوناگون دچار هیچ گونه سقوط و انحراف و سرخوردگی نشوند»
ایشان ضمنا در مقاله ای هم که به گفتگو از کفایه الاصول اختصاص داده اند، فرموده اند: «کتاب بسیار مفیدی اخیرا تالیف یافته که به نظر اینجانب باید علما و مراجع و افاضل فرهیخته حوزوی و دانشگاهی آن را با دقت بخوانند و خلاصه ای از آن تهیه شود و در میان جوانان کشور توزیع گردد. کتاب دیدگاه های آخوند خراسانی و شاگردانش. باید موانع نشر آن برطرف گردد. آنچه از این کتاب، تا آن جا که قسمت هایی از آن را خوانده ام، از نظر این ناتوان اهمیت دارد و امروز و با تجربه سال های گذشته پس از انقلاب می تواند از انحلال اعتقادی نسل ها جلوگیری کند و زبان دشمنان را کوتاه کند، دیدگاه های متفاوت عالمان بزرگ دین امثال آخوند خراسانی درباره سیاست و حکومت دینی است. یعنی بزرگانی که بیشتر بر پایه تاملاتی در واقعیات مختلف می اندیشیدند و تحقق حاکمیت دینی را آسان نمی دیده اند» این مطلب علامه حکیمی است.
اما حضرت آیت الله گرامی نیز که در رده مراجع قم هستند، چند نامه محبت آمیز به من نوشتند و قبل از این که کتاب را خدمت ایشان ارسال دارم، خودشان کتاب را پیدا کرده بودند و در نامه ای که برای من نوشتند، مرقوم فرموده اند: «اصل دفتر، مذاکرات مرحوم آخوند و مرحوم نائینی و دیباچه این دفتر که نوشته و تحقیق حضرتعالی است را دقیقا خواندم. همگی چیزهایی است که مکرر در سال های ۵۷-۵۸ اجمالا به دوستان گفته بودم» دقت می کنید که بر خلاف کسانی که می گویند من با توجه به حوادث دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ این کتاب را نوشته ام، ایشان می گویند که من در سال های ۱۳۵۷-۱۳۵۸ این حرف ها را به دوستانم گفته ام. ایشان یک مرجع بزرگوار است و دعوایی هم با حکومت ندارد و وقتی این حرف ها را می زند، می تواند سابقه این حرف ها را حداقل تا آن موقع برساند.
ضمناً نواده مرحوم آخوند خراسانی و تنها مجتهد باقی مانده از نسل ایشان حضرت آیت الله آقای کفایی خراسانی از استادان مبرز قم هستند که ایشان را من حتّی یک بار هم زیارت نکرده ام، اما وقتی کتاب من به دست ایشان رسیده، نامه محبت آمیزی نوشته اند که بخشی از آن را می خوانم: «پس از عرض تهنیت، سپاس خود را به جهت ارسال نسخه ای از کتاب دیدگاه های آخوند خراسانی و شاگردانش تقدیم می دارم. خداوند منان کوشش های شما را در راه این هدف مقدس ارج نهد و پاداشی شایسته دهد. این کتاب در تمام ابعادی که از حیات آخوند خراسانی مورد تحقیق قرار داده، تالیفی ارزنده و در خور تحسین است. به ویژه از جهت واکاوی اندیشه های اجتماعی و سیاسی این ابرمرد تاریخ روحانیت تشیع ارزشی افزون دارد. ما در دورانی به سر می بریم که گروهی تاریخ باف در چهره مورخ به تاریخ پرداخته اند و آرمان ها و پیش داوری های خویش را به عنوان نتایج تحقیقات تاریخی عرضه می کنند. در میان این اراجیف و اباطیل، نوشته ای متقن و استوار مانند تصنیف آن جناب که روایتی است معتبر و به طریقی مورد اعتماد از فقیهی خبیر چون مرحوم آیت الله العظمی شیخ آقا بزرگ تهرانی از جایگاهی والا و پایگاهی رفیع برخوردار است». باز می فرمایند: «اطلاعات خانوادگی از اندیشه های سیاسی و اجتماعی آخوند خراسانی که از طریق مرحوم والد آیت الله العظمی آقا میرزا احمد کفایی به اینجانب انتقال یافته است، بر روایت آن جناب از مرحوم عم بزرگوارتان شیخ آقا بزرگ انطباق کامل دارد و بر صحت آن شهادت می دهد. روشنگری های کتاب دیدگاه های آخوند خراسانی و شاگردانش در زوایای پنهان و تاریک تاریخ مشروطیت ایران، نقشی تاثیرگذار در انتقال پاره ای از حقایق این حادثه بزرگ تاریخ به نسل معاصر دارد. امید است دستاوردهای ارزشمند این کتاب دستمایه تحقیقات راستین محققان جوان عصر حاضر گردد» حضرت آیت الله کفایی رساله ای هم درباره احوال و افکار و آثار مرحوم آخوند نوشته اند و در کنگره اولی که از طرف حکومت برای مرحوم آخوند خراسانی برگزار شد، از آیت الله کفایی درخواست شد که آن رساله را بدهند تا منتشر شود. ایشان هم آن رساله را دادند و آن ها هم چاپ کردند؛ اما در موقع چاپ، تمام آنچه مربوط به آرای سیاسی آخوند بود و با نظریه حکومت تفاوت داشت حذف شد! چون در این قسمت ها تصریح شده بود که مرحوم آخوند تشکیل حکومت شرعی بر مبنای ولایت فقیه را ممکن نمی داند.
بگذارید نظر کسانی که معتقدند آخوند موافق ولایت فقیه نبوده هم منتشر شود
به هر حال یک برداشت و تفسیر از نظریه آخوند این است که او علیرغم آنچه در نصّ کلام وی آمده، معتقد به ولایت مطلقه است. اما اجازه دهید در کنار آن، نظرات کسانی هم که معتقدند او موافق ولایت فقیه نبوده منتشر شود. صرف این که چون این برداشت از نظر آخوند، با ولایت مطلقه نمی خواند، پس باید دروغ باشد، معقول نیست. می توان گفت بر اساس تفسیری که می گوید آخوند ولایت مطلقه را پذیرفته بوده، این حرف ها درست نیست، اما به طور مطلق نمی توان گفت این حرف ها باطل است. چون نظریه آخوند یک تفسیر ندارد. اگر کسی تفسیری ارائه می دهد، تفسیرش محترم است، منتها میرزا احمد کفایی که پسر آخوند است، حق دارد تفسیر خودش را داشته باشد. آقا میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی که نواده آخوند است حق دارد تفسیر خودش را داشته باشد. آیت الله گرامی و علامه حکیمی و دیگران هم حق دارند تفسیر خودشان را داشته باشند. دعوا بر سر این نیست که فلان نوع حکومت خوب است یا خیر، بحث بر سر تفسیری است که از دیدگاه های یک فقیه می شود. حالا از دیدگاه های این فقیه نیز تفسیرهای متفاوت می شود، حرف این است که اجازه دهید تفسیرهای مختلف ارائه شود و چیزی بیشتر از این هم نمی خواهیم.
نقد من راجع به سندیت این عبارات نیست
حمید پارسانیا: مگر نقد من راجع به سندیت این عبارات بود؟ من حتی می گویم اگر این حرف ها درست هم باشد، باید دید که صحبت آخوند مال کجاست. اصل ولایت فقیه را قبول ندارد یا می گوید الان نمی شود اجرا کرد؟ بعد هم یک موقع آخوند می گوید ما نمی توانیم آن را اجرا کنیم مال آن موقع است. و یک موقع ما امروز می گوییم نمی توانیم اجرا کنیم. زمانه فرق می کند. بعد باید دید که آن حرفی که آنجا زده می شود، الان کاربرد دارد یا نه؟ خیلی ها الان ممکن است معتقد باشند نمی توانیم اجرا کنیم و اشکالی ندارد و این نظر آن هاست. اما دو ماجرا داریم. ما در دهه های اخیر نوعی استصحاب قهقرایی نسبت به صدر مشروطه از جریان های اندیشه های سیاسی مدرن داریم، یعنی می خواهیم بگوییم اصلا آخوند دنبال جمهوریت به معنای مدرن و قانون به معنای مدرن بوده است که البته این کتاب، این مسیر را خوشبختانه دنبال نمی کند، هر چند امروز خیلی ها این مسیر را می روند. این یک بحث است. بحث دیگر استشهاد به بحث های تاریخی که راجع به شرایط آن زمان است که آیا می توانیم (شریعت را) اجرا کنیم یا خیر؟ و استصحاب مطالبی است که برای آن زمان، یعنی برای موضوع مربوط به زمان خود گفته شده است. آقای حکیمی که زمانی می گفت می توانیم اجرا کنیم و الان می گوید نمی توانیم. حالا آیا از حرف جناب آخوند در آن موقع، می خواهد بگوید که آخوند برای امروز گفته نمی توانیم اجرا کنیم. (البته ایشان در عبارتی که خواندید نمی گویند آخوند قائل به مشروعیت ولایت فقیه نیست.) می گوید مرحوم آخوند تحقق حاکمیت دینی را آسان نمی دیده است. اصلا بعد از مرحوم آخوند مرحوم نائینی در همان زمان حضور فعال در حد مشروطه نیز می گوید ولایت فقیه را نمی توانیم اجرا کنیم و ایشان به رغم این امر در کتاب تنبیه الامه که از مشروطه دفاع می کند، از ولایت عامه فقیه یاد می کند.
ما یک ولایت مطلقه می گوییم و یک ولایت عامه. اگر با دقت فقهی و اصولی اطلاق و عموم به کار برده شود، شمول ولایت عامه اگر از عموم دلیل لفظی استفاده شود، قوی تر از شمول ولایت مطلقه ای است که از اطلاق لفظ استفاده شده باشد. ولایت عامه عین تعبیر نائینی است. آنجا دنبال مشروطه است، ایشان ضمن استدلال های خود برای مشروطه از ولایت عامه فقیه یاد می کند و معتقد است ولایت عامه را که حق فقیه است، نمی توانیم داشته باشیم و مقدور فعلی ما نیست. الان می خواهیم مشروطه داشته باشیم. حالا آن حرفی را که ایشان برای آن موقع زده را برای امروز بگوییم؟ شاگردان مرحوم نائینی هم گفتند نمی توانیم و عقب نشستند. امام(ره) پس از هفتاد سال گفت می توانیم و وارد شد. حضرت آقای خویی تا قبل از انقلاب احیاناً می گفت نمی توانیم و یا وارد نمی شد. اما بعد از این که انقلاب شد نقل است که فرمود با این مساله مثل قبلی برخورد نکنید. الان باید طور دیگری با این مساله و واقعیتی که آمده مواجه شد. الان اگر این مساله شکست بخورد، تحلیل متناسب با خودش را باید داشت. آیابا شکست انقلاب ما به زمان قبل بر می گردیم یا یک چیز دیگری رخ می دهد. باید تحلیل شود. اصلا اشکال من چیزهایی که ایشان فرمودند نیست، اصلا ما چه کار داریم دیگران راجع به آخوند چه می گویند. یا نمی گویند. من سراغ متن می روم. کتاب قضای آخوند صریح است؛ یا کتاب حاشیه مکاسب ایشان صریح است. البته با استدلالهای مختلف و هر استدلال به اندازه حد وسط نتیجه می دهد. استدلالی که در مکاسب هست، حد وسطش امور حسبیه است. در حدیث پیمانه دنبال کردم. با امور حسبیه هم غیرمشروع بودن ولایت غیر فقیه اثبات می شود. شما اگر آرمانی در حد امور حسبیه داشته باشید آیا می توانید اصلا حکومتی نداشته باشید و یا آیا هیچ حکومتی اجازه می دهد که در امور حسبیه عده ای دیگر دخالت کنند؟
به هر حال بحث این است که آخوند عاقل است و عقل دارد. در کتاب قضای خود از اطلاق دلیل سخن و جعلته علیکم حاکماً می گوید و دلیل لفظی را به قضاء محدود نمی کند و شمول آن را نتیجه می گیرد. تعمیم می دهد. آنجا دلیل این قدر نتیجه می دهد. دلایل دیگری که در مکاسب محرمه هست در حد امور حسبیه نتیجه می دهد. این حرف ایشان است، یک آدم عاقل در این کتاب ها این حرف ها را دارد، آیا در جای دیگر می خواهد بگوید که این حرف ها دروغ است. یا نه، این ها حرف آرمانی ماست. یعنی حکومت مشروع در زمان غیبت با ولایت فقیه است همان گونه که حکومت مشروع با حضور امام، ولایت امام معصوم است.
حرف هایی که در این کتاب از ایشان بیان شده است نیز می تواند درست باشد، ایشان می گوید ما نمی توانیم امروز ولایت فقیه را اجرا کنیم. آقای فقیهی که می خواهی در فلان منطقه حکومت اسلامی تشکیل دهی، من را به عنوان فقیه جامع الشرایط که در سطح مملکت برای شیعیان نفوذ حکم دارم و به این اعتبار بسط ید دارم قبول داری؟ پس می گویم نکن. من به تو حکم می کنم و امروز باید در این چارچوب عمل کنی و بقیه در این چارچوب عمل کنند. حرف بنده این بود که فتوای آخوند را یک جا قرار دهیم، بحث های تحلیل اجتماعی او را یک جا قرار دهیم، نقد فتوای او را فتوایی و نقد تحلیل اجتماعی او را با تحلیل اجتماعی انجام دهیم. در تحلیل اجتماعی باید در این باره داوری کنیم که چه مقدار آن ها قدرت شناخت مسائل اجتماعی را داشتند؟ و چه مقدار درست شناختند. در نقد دیدگاه های اجتماعی مرحوم آخوند یا شیخ فضل الله و دیگران باید بدانیم اصلا دعوا دعوای فتوایی نیست، بلکه دعوای شناخت شرایط محیطی و اجتماعی است که نمونه هایی را ذکر کردم. این حرف ها برای این مقام آمده و لذا این حرف های آخوند اصلا منافاتی با آن فتوای او ندارد تا بگوییم که آخوند قائل به ولایت در حد امور حسبیه یا ولایت مطلقه یا ولایت عامه نبود. میرزای نائینی قائل به ولایت عامه بود؛ اما اصلا در مقام اجرا معتقد نبود که امروز باید اجرا شود. خود امام در مقطع اول حرکت خود به دنبال اجرای ولایت فقیه نبود اما بعد گفت می توانیم و وارد هم شد.
اگر پیامبر(ص) مدینه را تشکیل نمی داد، آیا ما سوره توبه داشتیم؟
حالا باید دید این می توانیم چه ظرفیت هایی را ایجاد کرد. مرجع شیعه بعد از انقلاب عشرون، تمام افتخارش این است که نماینده دست چندم انگلستان که به عنوان فاتح و غالب به آنجا آمده، در مجلسی که نشسته، چه شگردی را به کار ببرد تا جلوی پای نماینده دولت فخیمه انگلستان بلند نشود و او جلوی این بلند شود! این همه توانی است که مرجعیت شیعه در آن مقطع دارد. و اما امروز بعد از انقلاب اسلامی، گفتمان جهانی جهان اسلام در حال تغییر است. اگر ما زمان آگاهی داشته باشیم و بدانیم، چه حادثه ای رخ می دهد؟ ادبیات تمام مسائل تاریخی ما به برکت احیاء فرهنگ اسلامی دو مرتبه در حال زنده شدن است، این نشان می دهد که جهان اسلام در فضای مفاهیم خودش زندگی می کند و البته مشکلاتش هم دو صدچندان می شود. اگر پیامبر(ص) مدینه را تشکیل نمی داد، آیا ما سوره توبه داشتیم؟ این همه منافق داشتیم؟ حالا به دلیل این که آن همه منافق که بدتر از کفارند، به وجود آمدند آیا پیامبر(ص) باید عقب بنشیند؟ این ها تحلیل های اجتماعی است. آیا به خاطر این مسایل و مصائبی که امروز گرفتار شده ایم باید بازگردیم و در شرایط عهد قجر زندگی کنیم؟ این اصلا بحث فقهی نیست و بحث اجتماعی است و تحلیل اجتماعی دارد.
ممکن است نظر آقای گرامی و آقای حکیمی این باشد، عیبی ندارد. اما بدانیم سر چه داریم بحث می کنیم و کلام آخوند را به تهافت و تناقض گویی متهم نکنیم. آخوند در یک شرایط تاریخی ناظر به مسائل زمان خود سخنی گفته است و این سخن فتوا نیست. اگر فتوا بود امروز برای ما بحث فتوایی داشت. اما بحث تحلیل اجتماعی برای امروز ما حجیت ندارد. اصلا ناظر به زمان خود اوست. او در تحلیل اجتماعی خود ممکن است درست گفته باشد و ممکن است غلط گفته باشد. درست هم گفته باشد، مال این شرایط نیست که بخواهیم از آن کلام برای امروز حکم کنیم. عرض من این است. ممکن است ما هم همان حرف را داشته باشیم، اما درست استدلال کنیم. تقلب نکنیم و حرفی را که کسی را برای جای دیگری زده -از اعتبار او- استفاده نکنیم. و برای جای دیگر به کار نبریم اصلا این استدلال شد که فلانی هم این را گفته است؟ اگر نقد ما این بود که این سند درست نیست، آن موقع بحث سندی درست بود. من اصلا نقدم را متوجه سند نکردم و بحث خودم را ناظر به دلالت مطلبی کردم که نقل شده است.
اما حوزه دیگر نقد می ماند که نقد مفسّر و یا نقد اجتماعی کتاب است. نقد اجتماعی ناظر به تفسیر فضای اجتماعی و عملکرد کتاب در این فضا است. فرض کنیم که همه این کتاب کلمه حق باشد یا باطل باشد، یا شما بگویید اصلا معنایی وجود ندارد. همه آنچه در این مباحث گفته می شود از سنخ ایدئولوژی است و شعری است که سروده می شود و هویت و ذات مستقلی ندارد. آیا این ایدئولوژی در این شرایط اجتماعی چه کارکردی دارد و دیگران با شما که این سخن را گفتید و نوشتید چگونه تعامل و رفتار می کنند؟
مرادم از چگونگی عملکرد دیگران در قبال شما، چگونگی عملکرد از جهت، حقوقی، فقهی، اخلاقی، مدیریتی و مانند آن نیست و اصلاً در این بخش به دنبال این نیستیم که از جهات حقوقی، فقهی و یا مدیریتی درست عمل می کنند یا نمی کنند، بحث درستی و نادرستی عمل دیگران بحث دیگری است. ممکن است که خیلی از این تعاملات به لحاظ مدیریتی به نفع شما شده باشد. به آقای حکیمی بفرمایید خوشبختانه این کتاب خوب منتشر می شود. بهتر از این نمی شد منتشر شود. اگر جلوی این ۵۰۰ جلد را نمی گرفتند، این همه در دسترس همه نبود. الان این کتاب در دسترس همه هست، نقدها و سایر مطالب در اختیار همه هست. شاید هم از این جهت وزارت ارشاد بد عمل کرده باشد، بنده در این قسمت بحث به این چیزها کاری ندارم. مساله ما این است که عملکرد این متن و این کتاب در زمان امروز که در یک شرایط مواجهه جهانی قرار گرفته ایم، عملکرد تاریخی اجتماعی آن چیست؟ این را باید تحلیل کنیم.
یک وقت درباره مثل کتاب ۲۳ سال بحث می کنیم (که به غلط و یا درست) آن هم به برخی از افراد بیت شریف مرحوم آقابزرگ نسبت داده شده است (و ان شاءالله که این نسبت دروغ است و ان شاءالله کسانی که در نوشتن آن دخیل بوده اند با توبه و انابه از دنیا رفته باشند.) ما یک موقع درباره آن کتاب نقد نظری می کنیم که درست است و یا غلط است و یک وقت بحث می کنیم که در آن زمان و یا در این زمان آن کتاب چه تعامل اجتماعی داشت و یا دارد. امروز کتاب هایی مثل آن کتاب (و یا کتاب های دیگری که در این روزها در نفی نبوت و رسالت نوشته می شود) درمتن فرهنگ دینی نمی توانند عملیات موفق داشته باشد، زیرا فرهنگ دینی(جامعه) به سرعت و به شدت در قبال این گونه از آثار موضع می گیرد. اما این کتاب به خوبی می تواند (با نوع استفاده ای که از حرفهای مستند به مرحوم آخوند، می کند، در قبال هویت انقلاب اسلامی و هسته مرکزی آن یعنی ولایت فقیه) عملیات کند.(به بیان دیگر عقبه تئوریک نظام اسلامی و میراث امام خمینی را امروز از موضع نبوت و امامت نمی توان هدف گرفت، ولکن این کتاب این عقبه را از موضع ولایت فقیه به بهترین صورت ممکن هدف گرفته است)
از منظر اجتماعی این کتاب برای انقلاب فرصت است
البته از منظر اجتماعی این کتاب نه تنها تهدید برای انقلاب نیست که به عنوان یک فرصت نیز می توان به آن نگریست. (زیرا کتاب میدان را برای طرح برخی از جدی ترین مباحث نظری مربوط به هویت انقلاب مهیا می سازد) و حرکت اجتماعی امروز، بدون عبور از این مباحث نظری نمی تواند پیش رود. استفاده از این جنبه اجتماعی مثبت کتاب، منوط به این است که (از برخوردهای غیرمنطقی و غیرعلمی اجتناب شود و) اجازه داده شود که شکل نظری بحث در مقرّ منطقی خودش قرار گیرد. و طرفین بحث، با روش منطقی و پرهیز از تاییدها و تکذیب های این و آن و یا «آقای می گویند»، پرهیز کنند. (و به این لحاظ جا دارد از جناب آقای ثبوت به جهت فعال کردن این میدان بحث و گفت و گو واقعاً تشکر و قدردانی کرد.)
کلام پایانی بنده تاکید مجدد براین است که شرایط اجتماعی و جهانی ما، یعنی تشیع و جهان اسلام، در پس از انقلاب اسلامی ایران، با قبل از آن تفاوت های مهمی پیدا کرده است، و امام رضوان الله تعالی علیه به این نکته اشاره می فرمود که اگر این حرکت سیلی بخورد ما به سابق بر نمی گردیم. ممکن است ایشان اشتباه بگوید، ولکن در تحلیل مسایل اجتماعی معاصر، و چگونگی تعامل با انقلاب این مسایل باید مورد توجه قرار گیرد و تحلیل شود، و تحلیل این امور تحلیلی فقهی نیست، و پرداختن به آن کار فقها از جهت فقاهت آنها نیست؛ بلکه کار محققین عرصه علوم اجتماعی است.
اکبر ثبوت: خوشحالم که آقای پارسانیا بالاخره فرمودند که من و ایشان با هم اختلافی در مورد این مسائل و نقدها نداریم. ضمنا همان طور که من در آغاز سخن گفتم، من در این کتاب تاریخ نوشته ام. حالا اگر کسی از آن ایدئولوژی در آورده تقصیر من نیست، تقصیر کسانی است که جلوی نشر درست کتاب را گرفته اند و در نتیجه کتاب به صورت مثله شده در آمد و از این نسخه مثله شده، کسانی ایدئولوژی درست کرده اند. مشکل نشر را حل کنید، کسی از کتاب ایدئولوژی در نمی آورد. گذشته از آن اگر من به سخنان میرزا احمد کفایی و آقای حکیمی و دیگران استناد کردم، از این بابت بود که بگویم بالاخره یک تفسیر از نظر مرحوم آخوند وجود ندارد و بنا به نظر نام بردگان و نظایر ایشان، مرحوم آخوند اعتقادی به ولایت فقیه و حکومت اسلامی نداشته است.
حمید پارسانیا: بله من هم این را قبول دارم. اشکالات بنده جواب داده نشد. یعنی جواب های ایشان جواب سوال من نبود.
سوال حضار: چیزی که آقای ثبوت فرمودند ناظر به نشر کتاب بوده است و این کتاب به صورت فراوان وجود دارد و نقدهای آن نیز فراوان تر وجود دارد. در دنیای امروز محدودیت و عدد چاپ خنده دار است. نکته ای که اول مطرح شد و جواب داده نشد این مسئله است که فضای اجتماعی که مرحوم آخوند در آن تامل و تفکر می کند، اساسا چیزی دیگری است. کما این که ما در تهران و یک کیلومتری وزارت کشور جمهوری اسلامی هستیم، ما ناظر به حکومت اسلامی بحث می کنیم. هر چند وجود داشته باشد، فرض کنید جمهوری لاییکی که در ترکیه و در جای دیگر باشد. ممکن است در عصر آخوند یک حکومت شرعی ولایت فقیه با هر تعبیری در گوشه و کنار وجود داشته باشد، متنها کانتکست غالب اجتماعی فضای دیگری است. حالا ممکن است میرزا محمد علی کرمانشاهی در گوشه ای حرکتی انجام می دهد اما فضایی که در آن جواب می دهد کما این که این فضایی که ما در آن زندگی می کنیم لزومات اسلامی است.
نکته بعد هم بحث سند تاریخ جهت صدور و دلالت صدور است که باید بررسی شود. جهت صدور فکر می کنم که این جلسه مستوفای آن بود و حتما شما هم جواب هایی دارید و باید بحث شود. اما جهت صدور اصلا بحث نشد. بله فراوان مخالفانی وجود دارند اما دلالت صدور آن همان طور که گفته شد این است که یک مقام، در اصول فقه یک بحثی است که امام در مقام تقیه است. ببینید آخوند یک جا در مقام فتواست، آخوندی که در مقام فتواست در شرح مکاسب و کتاب قضا فتوای به ولایت فقیه می دهد اما در مقام اندیشمند اجتماعی است؛ بالاخره آخوند شخصیت کوچکی نیست او در مقام اجتماعی می گوید در حال حاضر موجود نیست. البته فرمایش شما صحیح است که تمام تقریرها راجع به آخوند باید چاپ شود و اگر مکتوب نشد به صورت مجازی؛ اما بالاخره باید تناقض بین این تقریر ها هم حل شود.
حضار: من به سهم خودم با معلومات کم خودم هنوز نتوانستم درک کنم که آخوند خراسانی اصلا مخالف (حکومت اسلامی) بوده و اصلا بحث بر سر این بوده؟ و کسی توانست ثابت کند که موافق یا مخالف بوده است؟ این برای من جای سوال مانده است.
اکبر ثبوت: اینکه فرمودند جواب من داده نشده درست نیست. چون من بارها گفتم که بر مبنای نصّ کلام آخوند، در زمان غیبت امام تشکیل حکومت شرعی بر مبنای ولایت فقیه ممکن نیست و بزرگوارانی را هم که نام بردم، همگی تاکید می کنند که آخوند همین نظر را داشته است.
مجری: اشکال این عزیز این بود که دیدگاهی که شما از آخوند نقل می کنید (چه آن را اجتماعی و چه فقهی در نظر بگیریم)، با سایر نظرات آخوند در کتاب القضا و حاشیه مکاسب چطور سازگار هست؟
اکبر ثبوت: ما همین الان می نشینیم و از روی متن اعلامیه های چاپ شده مرحوم آخوند که در زمان خود ایشان چاپ شده مشخص می کنیم که آخوند برخلاف آنچه در فقه سنّتی ما آمده، حتّی نمی پذیرد که مقام قضا باید در انحصار مجتهدین باشد. بر طبق نظر او باید دو گونه محکمه وجود داشته باشد. یکی محاکم شرعی و تحت نظر مجتهدین و دیگری محاکم عرفی و سیاسی که تحت نظر کارگزاران عدلیه مشروطه انجام وظیفه می کنند. اگر می خواهید عین عبارت آخوند را از روی بیانیه اش بخوانم. آن گاه وقتی آخوند برخلاف آنچه اکثر فقیهان می گفتند، حتّی ولایت فقیه در صحنه قضا را نمی پذیرد و معتقد است که قوه قضاییه نباید در انحصار فقیهان باشد، چگونه می گویند او معتقد به ولایت مطلقه فقیه در همه عرصه ها بوده است؟ بالاخره وقتی می گویند او به ولایت مطلقه باور داشته، بگویند مدرکشان چیست؟ اگر کتاب القضا و تعلیقه بر مکاسب است که این دو کتاب را بسیاری از علما خواندند و در این دو کتاب نشانی از این نظریه نیافتند و بعضی از آن بزرگواران را نام بردم. اگر هم مدرک ایشان بیانیه های مرحوم آخوند و عملکردهای او در عالم سیاست است که آنها هم اعتقاد او به تشکیل حکومت شرعی برمبنای ولایت فقیه را نفی می کند. حتّی او و دو مرجع دیگری که حامی مشروطه بودند، در پاسخ مردم همدان صریحاً می گویند که حکومت شرعی فقط با حاکمیت امام معصوم تحقق می یابد و در غیبت او هیچ حکومتی را نمی توان حکومت شرعی دانست.
حمید پارسانیا: بیانی که بنده داشتم - ناظر به مسئله ای که دوست عزیز ما ذکر کردند- تفکیک این است که آخوند برای چه صحبت می کند و ناظر به چه مسئله ای بحث می کند، (آیا درباره اصل ولایت فقیه سخن می گوید یا درباره اجرای آن و این تفکیک) تنها درباره آخوند نیست؛ درباره تمام فقهای ما در گذشته تاریخ هست. یک موقع فتوای فقهی را می دهند. در اینجا همان بیان لسان مشهور یعنی صاحب جواهر است که فرمود: کسی که قائل به ولایت فقیه نباشد چیزی از فقه را نچشیده است. وآخوند در این قسمت که فتوا می دهد مانند همه فقها بحث می کند. فقها در ولایت فقیه یک جا از امور حسبیه یک جا از اطلاق، و یا عموم (ادله لفظی) استفاده می کنند. اما این ها دلیل بر این نمی شود که الان ولایت فقیه اجرا شود یا نه. او به عنوان یک مجری و به عنوان این که خودش هم در بین متدینین نفوذ حکم داشته، در آن حد که حکم او نفوذ دارد، چگونه عمل می کند؟ ایشان در آن مقطع قائل نیست که ولایت فقیه در سطح جامعه اجراشدنی است و در حد همان مشروطه عمل می کند و البته معلوم نیست که اگر شبی که تصمیم گرفت به تهران بیاید، زنده می ماند و به تهران می آمد چگونه نظر می داد. تحلیل ایشان ممکن بود عوض شود. کسی که به مرحوم آخوند نقد دارد باید بداند که با چه لسانی با ایشان بحث کند. اگر به لحاظ فتواست باید با ادبیات فقهی با او بحث کنید. و به لحاظ اجرا و این که آیا می شود ولایت فقیه را در سطح کلان جامعه اجرا کرد و یا نه، با ادبیات اجتماعی باید بحث کرد.
بعد هم سخنان آخوند در حوزه اجرا ناظر به محیط زمان خود اوست حتی ناظر به محیط آمدن بعد رضا خان هم نیست. معلوم هم نیست که آخوند اگر آن زمان بود چه می گفت و چه رفتاری داشت. نباید گمان کرد که حرف های اجرایی مرحوم آخوند ناظر به محیط بعد از انقلاب اسلامی است، چنانچه که نظر آقای خویی بعد از انقلاب و قبل از انقلاب در حوزه فتوا تفاوتی ندارد. جای سخن اگر روشن شود معلوم می شود که هیچ تهافتی بین سخنان مرحوم آخوند نیست و بحث فقهی ایشان در جای خود است و بحث اجرایی هم در جای خود. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

مناظره اول: حکومت اسلامی، آخوند خراسانی موافقت یا مخالفت؟

اشاره: مناظره اول با عنوان «حکومت اسلامی، آخوند خراسانی، موافقت یا مخالفت؟» دوشنبه ۸ شهریورماه ۱۳۹۶ خورشیدی، در تالار پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. این مناظره که حدود ۹۰ دقیقه به طول می انجامد، با صحبت های اکبر ثبوت آغاز شد و با سخنان حمید پارسانیا به پایان رسید. در تنظیم متن تلاش شده اصل سخنان طرفین بدون دخل و تصرف و هر گونه مداخله، ارائه و تنها اقدام به ویرایش و گویاسازی گفتار صوتی به متن نوشتاری شود. در مواردی معدود از افزودن پانوشت هایی برای ارجاع یا توضیح درباره نام یک فرد یا کتاب ناگزیر شدیم. موارد داخل پرانتز نیز افزوده تنظیم کننده است.
کتاب چاپ نشده و منتقدان فراوان
اکبر ثبوت: بسم الله الرحمن الرحیم «رَبِّ اَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً(۸)»، «با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست/ وز رفیقان ره استمداد همت می کنم/ دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش/ زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم».
پیش از هر چیز از حضور همه عزیزان و سروران خودم در این مجلس تشکر می کنم که اگر این کتاب نتیجه ای جز این رفاقت ها و آشنایی ها برایم نداشت کافی بود. از انجمن اندیشه و قلم هم تشکر می کنم که مقدمات تشکیل این جلسه و وسیله این اجتماع را فراهم آوردند. پس از این باید استغفار کنم از بعضی نسبت هایی که به من دادند. مثل این که استاد دانشگاه هستم. که اگر هم یک وقتی بودم، الان به هر دلیلی نیستم. انتساب ظاهری به مرحوم آخوند خراسانی هم ندارم؛ و البته امیدوارم افتخار انتساب روحی و معنوی داشته باشم، از اینها که بگذریم، رشته اصلی دانشگاهی بنده حقوق است که در دهه ۱۳۴۰ به آن اشتغال داشتم. در آن سال ها و بخشی از دهه ۱۳۵۰ به کارهای قضایی و حقوقی هم می پرداختم و فی الجمله تدریس و تعلیم حقوق هم داشتم. و اشتغال به حقوق، طبیعتا موجب شد ملکه ا ی در من به وجود بیاید که التزام به قانون است. بنابراین من این را پذیرفتم- و نه امروز بلکه از وقتی به عقل رسیدم - که در هر کشوری باشم، به قانون آن مملکت التزام داشته باشم، چه با سلیقه من جور در آید و از آن خوشم بیاید و خواه نه. دیگر این که من در کنار حقوق، از جمله به مطالعات گسترده در تاریخ پرداختم و از تاریخ هم این را آموختم که باید چهره گذشته را آن طور که بوده و نه چنان که من دلم می خواهد، در منظر و مرآی عموم بگذارم تا اگر اشتباهی در گذشته ها بوده، روشن شود و آن اشتباهات تکرار نشود و اگر هم درست عمل شده درس بگیرند.
کتاب «آخوند خراسانی و شاگردانش» در حقیقت بر اساس این هدفی که از تاریخ گرفته ام، نوشته شده است. متاسفانه برخوردهایی که با این کتاب شد موجب شد که این کتاب به صورت مثله شده منتشر شود و به صورت هایی عرضه شود که وقتی برای خود من قسمت هایی از آنها را نقل می کنند، تعجب می کنم که چرا مطالب به این صورت در آمده است. از سوی دیگر، حدود ۱۵ سال است که علیه این کتاب سمینار می گذارند و سخنرانی می کنند و نشست برپا می کنند و مقاله و کتاب می نویسند، بدون این که اجازه دهند من در دفاع از خود و در برابر این همه حرف هایی که زده می شود، سخنی بگویم. حالا کتابی که ۱۵ سال علیه آن تبلیغ می کنند، من اگر بخواهم پاسخ همه آن تبلیغات را در کمتر از یک ساعت بدهم، از محالات عقلیه است. شاید راه حل این باشد که فرصت های متعددی داده شود تا به همه ایرادات وارده پاسخ داده شود؛ و شنوندگان هم مختار باشند که پاسخ ها را بپذیرند یا همچنان بر نظر خود باقی بمانند. یا اجازه دهند پاسخ هایی را که نوشته ام، در جایی چاپ شود؛ و الا محال است که بتوانیم در فرصتی به این کوتاهی، حق مطلب را ادا کنیم. به هر حال خواهش می کنم که اگر قرار است ایرادات مطرح شود، یکی یکی مطرح شود و در برابر هر ایراد هم نخست پاسخ من خواسته شود و زمانی که پاسخ دادم چه دیگران پذیرفتند و چه نپذیرفتند، آن گاه به سراغ ایراد بعدی برویم. نه این که همه ایرادات یکجا مطرح شود و فرصت کافی برای پاسخگویی نباشد.
متن، ماتن و شرایط شکل گیری متن
حمید پارسانیا: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین. در ابتدا وظیفه خود می دانم از دوستان انجمن قلم که با همت و پیگیری خود، این نشست را برگزار کردند، تشکر کنم. به رغم این که چندان مایل نبودم وارد بحث شوم، سابقه رفاقت ما موجب شد تا رهین منت دوستان باشیم و در نتیجه این توفیق، رفیق ما باشد که در خدمت شما باشیم. و از بزرگوارانی که محبت کردند و تشریف آوردند و نیز از جناب آقای ثبوت که در خدمت ایشان هستیم، و به گونه ای چراغ این محفل را روشن کردند و منشا تکوین این بحث شدند، تشکر می کنم. به لطف خدا شاید کار ایشان از معدود کارهایی است که این قدر به صورت وسیع، در معرض و منظر همگان قرار گرفته است.
امروز نشر به صورت کتاب، تقریبا موضوعیت ندارد. کتاب های درسی ما گاه ۵۰۰ تا هزار یا خیلی باشد تا دو هزار تا تیراژ دارد، کتاب ایشان به صورت الکترونیک در اختیار همگان است. هم کار ایشان و هم نقدها در اختیار دوستان هست و بنده هم اجمالا ًکتاب را که به صورت کامل حدود هزار صفحه است، دیده ام اما محل بحث حدود ۵۰ صفحه است. برخی از نقدها را هم مشاهده کرده ام.
کتاب از سه محور و جهت قابل گفتگو و بحث علمی است. اول: از جهت متن و دوم: از جهت ماتن و سوم: از جهت مفسر و محیطی که متن با آن تعامل برقرار کرده است. روش های مختلف و نظریات گوناگونی برای مواجهه با متن هست. برخی معتقدند که متنی وجود ندارد، یعنی برای متن هویت و ذاتی مستقل از دریافت کنندگان و مفسّرین آن نیست، از نظر آنان جهت و حوزه سوم یعنی مفسر خیلی مهم است. از نظر این گروه معنا برساخته ای اجتماعی است و ذاتی مستقل ندارد و در تعاملات اجتماعی هر لحظه باز تولید شده و ساخته و پرداخته می شود و بر این اساس نقدها هم باید نقدهای اجتماعی باشند؛ یعنی در این باره باید بحث کرد که جامعه چطور با کتاب برخورد می کند؟ چگونه آن را می فهمد، معنای آن به چه انگیزه ای در ساختارها و نهادهای اجتماعی ساخته و پرداخته شده است؟ چه کارکردی دارد و به چه قصد یا از چه موضع اجتماعی برخاسته و چه مواضعی در قبال آن گرفته می َشود. و اصلا معنا چیزی جز یک تولید اجتماعی نیست. بنده به این دیدگاه که منکر ذات برای معناست، معتقد نیستم. ضمن این که به بعد اجتماعی معنا و تفسیر مفسرین و برای این نحوه ورود و نقد مناسب با آن نیز سهم به سزایی قائل هستم.
جهت دیگر بحث مربوط به ماتن و نویسنده محترم متن است که متاسفانه بخش قابل توجهی از نقدهایی که به کتاب وارد شده، مربوط به این حوزه بوده است. جهت سوم بحث هم مربوط به خود متن هست. در بحث از متن باید دید، چه نقدهایی می تواند بر متن وارد شود؟ بنده ابتدا چند مسئله را ناظر به متن مطرح می کنم و البته به ماتن نخواهم پرداخت و بحث از این جهت را چندان مهم نمی دانم. یعنی سعی می کنم درباره متن جدای از ماتن بحث کنم، ضمن این که نسبت به ایشان عرض ارادات دارم. پرداختن به ماتن، ابعاد مختلفی دارد بخشی از آن به شخصیت ایشان و به ارتباط ایشان با خداوند سبحان باز می گردد، ما موظف هستیم فعل ایشان را بر بهترین وجه حمل کنیم، نه از باب صحت فعل مسلم بلکه از جهت این که موظفیم عمل مسلم را به بهترین وجه حمل کنیم، «ضع امر اخیک علی احسنه». به رغم انتقاداتی که به متن کتاب و یا به تفاسیر مربوط به آن داریم احترام بنده نسبت به جناب آقای ثبوت در به جای خود محفوظ است.
به متن از ابعاد مختلف مثل سند و یا محتوا می توان پرداخت. ایشان الان به نقدهایی که به لحاظ سند شده، اشاره کردند. به هر حال در این متن عباراتی را یک نفر از کسی نقل می کند و خبر واحد هست و بحث های تاریخی فراوانی درباره خبر واحد و ارزش آن در جای خود وجود دارد. نقدهایی از جهت ارزیابی سند شده و ایشان هم حتما در نوشته ها و بیانات خود پاسخ هایی داده و می دهند و من نمی خواهم به این بحث وارد شوم و بپردازم؛ اما به دلالت متن می خواهم توجهی داشته باشم. بحث اصلی کتاب، بحث ولایت فقیه و آخوند خراسانی است و درباره این است که، موضع آخوند خراسانی نسبت به ولایت فقیه چیست؟ برای پاسخ به این مساله ها باید بین آن چه که در استدلال های فقهی مرحوم آخوند در حاشیه مکاسب و کتاب قضا است از یک سو و فعالیت های اجتماعی که داشته از سوی دیگر و آنچه در محافل خصوصی گفته است، جمع کنیم. این کتاب (کتاب آقای ثبوت) عهده دار بیان گفتارهای محافل خصوصی ایشان است، و ما باید ببینیم که آیا تهافتی بین عبارت های مرحوم آخوند است و اگر این تهافت هست، به شخصیت آخوند برمی گردد و یا به تحولات فکری او باز می گردد؟ و اگر اختلافی در عبارات مختلف دیده می شود. چگونه می توانیم آنها را جمع کنیم؟ و آیا این تهافت و اختلاف نمی تواند به برداشتی که ناقل محترم از نقل آخوند دارد؛ باز گردد. و آیا این برداشت مقداری در نوع نقل ایشان اثر نگذاشته است؟
چون بالاخره نقلی است که بعد از چند دهه منتقل شده و قاعدتاً با تاثیری که برداشت، در شیوه و پرداخت نقل دارد، یک درصدی از وضوح نقل کاسته می شود و با یک درصد اندکی تغییر و یا حتی صرفاً تفاوت برداشت و تفسیر، برخی از تهافت هایی که به وجود می آید، حل می گردد. من فکر می کنم که این طور باشد. یعنی تهافت و تناقض بین عبارات آخوند در شرح مکاسب و کتاب قضا با عباراتی که ایشان از محافل خصوصی آخوند بیان کرده اند، بیشتر به نوع برداشت ایشان (ثبوت) و تفسیر ایشان از آن عبارات باز می گردد. برای نشان دادن این که نقل چه مقدار لغزنده است، خاطره ای را نقل می کنم.
یادم هست که سوم دبستان بودیم. معلمی می خواست چگونگی یک کلاغ چهل کلاغ شدن را به ما نشان دهد و چند دانش آموز در کلاس بودند و ایشان به گوش اولی یک مطلبی گفت. دانش آموزان هم با صداقت و سادگی و سلامتی که داشتند، قرار شد آن مطلب را یکایک به گوش هم بگویند. بعد کلام اولی و آخری را با هم مقایسه کرد که اصلا حرف اول با حرف آخر یکی نبود، بدون این که آن ها قصدی برای تحریف داشته باشند. یقینا این جا هم این طور بوده یعنی قصد تحریف نبود. بنده هم جزو آن واسطه ها بودم و دقت می کردم که آنچه به من بیان می شد را نقل کنم. این طبیعی است. ذهنیت و تفسیر ناقل درصدی در انتقال مطلب اثر می گذارد و البته برداشت و تفسیر من از عبارات کتاب و آنچه ایشان نقل کرده اند این است که آنچه از گفتگوهای خصوصی نقل کرده اند، تا مقدار زیادی می تواند واقع شده باشد. مقداری هم با زاویه دید و نحوه تحلیل ایشان می تواند تغییر پیدا کرده باشد، بدون آن که تهافتی هم در بحث های آخوند باشد. اما ایشان آنچه را نقل کرده اند به صورتی تفسیر می کنند که با عبارات آخوند در تعلیقات مکاسب و کتاب قضا تهافت دارد. نقد من در حقیقت متوجه تفسیری است که ایشان نسبت به عبارات آخوند دارند.
ما در اینجا بحث فقهی نمی کنیم و به گزارشی از مباحث فقهی اکتفا می ورزیم. بحث ولایت فقیه البته در حاشیه بحث دیگری است و آن ولایت ائمه معصومین(ع) است. یعنی برخی اموری که در اینجا مطرح می شود در آنجا هم عین همان قابل طرح است. مسایل امامت در دو مقام قابل طرح است، مقام اوّل درباره نظریه امامت و حقیقت و حقانیت آن است و مقام دوم مربوط به امکان تحقق و اجرای آن است. درباره ولایت فقیه نیز دو مقام است، مقام اوّل مقام فتوی نسبت به حقیقت و حقانیت آن است و مقام دوم مربوط به امکان تحقق و اجرای آن است.
من این نکته را بیان کنم. که در واقع در این متن بین دو مقام حقانیت و امکان اجرا خلط شده است. بین آنچه که در مقام فتواست و در مقام نظریه امامت یا ولایت فقیه هست و بین ظرفیتی که در مقام اجراست، تفاوت است. اولا اگر تفاوت این دو امر را لحاظ کنیم و ثانیاً به ظرف تاریخی که این گفتگوها در آن انجام شده و به محل نزاعی که وجود داشته، توجه داشته باشیم، بسیاری از مسائل مربوط به آثار آخوند رحمه الله حل می شود. یعنی در زمان مشروطه، محل نزاع چیست؟ آیا راجع به حقیقت ولایت فقیه اشکال می کردند، تا این که از عباراتی که جناب آقای ثبوت نقل کرده اند، نتیجه بگیریم مرحوم آخوند مخالف اصل مشروعیت ولایت فقیه است، و در نتیجه بین این عبارات با آنچه آخوند در کتب فقهی خود درباره ولایت فقیه گفته است تهافت باشد، و یا نزاع در مقام اجرا بوده است و در دعواهای مشروطه همه در این مساله با آخوند موافق بودند که ولایت فقیه را نمی توانند اجرا کنند؛ نزاع مشروطه طلبان نیز در مورد اجرای ولایت فقیه و یا نفی آن نبوده است. نزاع راجع به مشروطه مشروعه و مشروطه موجود بوده است.
هیچ کسی ادعای ولایت فقیه را در صدر و متن مشروطه نداشت بعد از آن هم نداشته اند. جناب مدرس، آیت الله کاشانی و امام (خمینی) در اول حرکت خود این ادعا را نداشتند. تنها کسی که مقداری بحث حکومت اسلامی را مطرح کرد، فداییان اسلام بودند، آن ها هم اگر برداشتشان را از حکومت اسلامی ببینیم، خیلی مبهم هست یعنی شاید به مشروطه مشروعه نزدیک تر باشد تا به حکومت اسلامی. این ظرف نزاع است.
چند نمونه تاریخی حکومت روحانیت
اکبر ثبوت: لطفا در رابطه با اشکال آخری که مطرح کردید، توضیح مختصری بفرمایید.
حمید پارسانیا: مطلب آخر بحث تفکیک بین مقام اجرا و آنچه که صحنه نزاع است را مد نظر دارد.
اکبر ثبوت: من با این اشکال در بسیاری از نوشته ها برخورد کرده ام، یعنی می گویند در صدر مشروطه هیچ صحبتی از حاکمیت روحانیت نبوده که نائینی بخواهد این پیشنهاد را بدهد و آخوند بخواهد آن را رد کند و تبعاتش را توضیح دهد. من نمی دانم چرا دوستان روحانی ما حتی از تاریخ روحانیت بی خبرند. از ده ها سال پیش از این که جنبش مشروطه در بگیرد، در منطقه وسیعی از ایران که مرکز آن زنجان بود، ملاقربانعلی زنجانی حکومت شرعی برقرار کرده بود. او نه حکومت ناصرالدین شاه را به رسمیت می شناخت، نه مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه و احمد شاه و مشروطه را. او معتقد بود که حکومت، فقط و فقط حکومت شرعی است و حاکم هم فقط و فقط من که فقیه هستم. گروهی را هم به عنوان ایادی و اجزای حکومت، دور خود جمع کرده بود که افرادی را به عنوان متخلّف و مجرم می آوردند و او آنها را به مجازات شرعی می رسانید. یا خمس و زکات از مردم می گرفتند و بین دیگران تقسیم می کردند. بساط حکومت شرعی او همچنان برقرار بود. بعد از استقرار مشروطه، بین ایادی او با اجزای حکومت درگیری پیش آمد. به توصیه مرحوم آخوند او را به عتبات فرستادند و بساط حکومت شرعی اش را برچیدند. چون آخوند صریحاً می گفت در زمان غیبت، هیچ گاه تشکیل حکومت شرعی حقیقی ممکن نیست و بعداً نصّ کلام او را در این مورد خواهیم آورد.
نمونه دیگر سیدلاری است. او وقتی جنبش مشروطه آغاز شد، به مشروطه خواهان پیوست با این هدف که حکومت شرعی تحت نظر خود را برپا کند. ولی بعد که نظام مشروطه مستقر شد، با حکومت مشروطه مخالفت کرد و در افتاد. چون او حکومت مطلوب خود را یعنی حکومتی که خودش در راس آن باشد می خواست و این هدف را هم تعقیب کرد. او در بخشی از جنوب ایران، بر مبنای ولایت فقیه حکومت شرعی برپا کرد و برای این حکومت خودمختار، نیروی نظامی تشکیل داد و تمبر زد و مناصب و مقامات نظامی و دولتی را در میان اطرافیان خود تقسیم کرد و اقدامات دیگر. اینها همه از مسلّمات تاریخ است و هرکس یک ذره آشنایی با تاریخ ایران و تاریخ روحانیت داشته باشد، آن را می داند.
طرح عملی ملکم خان برای ولایت فقیه
باز برای این که بدانید مسئله حکومت طبقه روحانی، حتّی پیش از جنبش مشروطه مطرح بوده، به روزنامه قانون مراجعه کنید. ملکم خان را همه به عنوان فردی ضددین می شناسند، در حالی که او برای اولین بار، در روزنامه قانون طرح عملی برای ولایت فقیه داد و به میرزای شیرازی نامه نوشت و از او خواست حکومت غیرشرعی را سرنگون کند. ملکم می گوید: میرزای شیرازی «امام شرعی امت» است (با همین تعبیر) و حکومت باید در اختیار او باشد و پس از او هم علما، فضلا و عقلای ملت جمع شوند و بین خودشان اعلم و ارشد و اعقل را انتخاب کنند، یعنی همان مجلس خبرگان. از این نمونه ها فراوان است. ولی همانطور که میرزای شیرازی طرح ملکم را برای برپایی حکومت شرعی رد کرد، مرحوم آخوند هم از حکومت شرعی ملاقربانعلی و سیدلاری حمایت نکرد؛ بلکه تا وقتی سید در کنار مشروطه خواهان بود، آخوند از او حمایت می کرد. و وقتی حکومت شرعی برپا کرد و با حکومت غیرشرعی مشروطه درگیر شد، مرحوم آخوند بارها به او خصوصاً در مورد اطرافیانش تذکر داد.
از این گذشته، موضوع حکومت روحانیان، از پیش از جنبش مشروطه مطرح بوده، بلکه از آغاز دوره قاجار، ما با حکومت های شرعی به ریاست روحانیان مواجهیم. مثلا در دوره فتحعلی شاه، آقا محمدعلی کرمانشاهی در منطقه کرمانشاه و سیدشفتی در اصفهان حکومت شرعی تشکیل داده بودند. لذا این موضوع برای مرحوم آخوند امری غریب و ناآشنا نبوده است که فقط در عالم ذهن با آن مواجه شود. خیر، او تجربه حکومت روحانیان را در طول بیش از یک قرن در برابر خود داشته. این را هم بگویم که آقامحمدعلی که بساط حکومت شرعی گسترده بود، به قول خود درویش کُشی را شعار خود ساخته بود و در میان اقدامات او، نمایان تر از همه، سرکوب اهل تصوّف است؛ لذا نورعلیشاه که یکی از صوفیان آن عصر بود، اشعاری در طعن و تعریض به آقا سرود و آقا هم اشعاری در نکوهش او گفت. در برابر این دو نفر شیوه مرحوم نراقی جالب توجه است. چون او طراح ولایت فقیه بوده، ولی خودش طوری عمل کرده که به معنی ضدّیت با ولی فقیه عصر خود او، آقا محمدعلی و همصدایی با مخالفان آقا و تایید آنهاست. چون او با اینکه سی سال از عمرش در دوران ولایت و حکومت شرعی آقا گذشته، علیرغم او، در کتاب خزائن بسیاری از مدّعیات صوفیه از جمله انتساب آنان به ائمه را تایید کرده و در دعوا میان آقا و نورعلیشاه، جانب دومی را گرفته؛ و اشعار او علیه آقا را آورده، بدون آنکه کوچک ترین اشاره ای به اشعار آقا در پاسخ او بکند.
برگردم بر سر مطلب اصلی و باز تاکید کنم که موضوع سرنگون کردن حکومت غیرشرعی و جایگزین کردن حکومت شرعی بر اساس ولایت فقیه، از ده ها سال پیش از جنبش مشروطه و همراه با جنبش مشروطه و حتّی در بطن جنبش مشروطه، هم در ضمن بحث های نظری مطرح بوده و هم در عالم عمل و اجرا کسانی درصدد برپایی آن بوده اند و تلاش زیادی هم برای این هدف کردند. ولی آخوند هم در صحنه عمل و هم در صحنه نظر با آنان مخالف بود.
ولایت امام و فقیه، از حق تا تحقق
حمید پارسانیا: مشروطه با مساله عدالتخانه آغاز شد و تاکید می کنم آنچه که در بحبوحه مشروطه مساله بود و در نزاع میان شیخ فضل الله، میرزای نائینی و دیگران مطرح بود، بحث مشروطه مشروعه بوده است. بنابراین آنچه دعوا بر سر آن است و انقلاب مشروطه برای آن شکل می گیرد، ولایت فقیه نیست؛ البته فقها قائل به ولایت فقیه بودند و از ظرفیت ولایت فقیه و حکم ولایتی نیز استفاده کردند. ما یک موقع بحث نظری درباره اصل ولایت فقیه می کنیم، بحث نظری ولایت فقیه و بحث امامت با تاریخ تشیع امتداد دارد. ادله ولایت فقیه یا فلسفی و کلامی است یا فقهی. و این ادله به لحاظ روش یا نقلی است یا عقلی و یا تلفیق عقل و نقل است. همان طور که راجع به خود امامت این تقسیمات وجود دارد. ما در مورد امامت که جزو اعتقادات تشیع هست نیز گاه بحث نظری می کنیم، یعنی بحث درباره این می کنیم که آیا حاکمیت حق امام معصوم(ع) است و گاهی نیز درباره امکان تحقق آن بحث می کنیم. به لحاظ واقع آن چنان نبود که ائمه(ع) در همه زمان ها به دنبال اجرای این حاکمیت باشند. بعد از رحلت پیامبر(ص) و پس از آن حوادثی که رخ داد. حضرت علی ع) دید امکان تحقق امامت نیست و تلاش برای تحقق آن اصل اسلام را در معرض خطر قرار می دهد بنابراین قضیه را به صبر و سکوت گذرانید و به همین دلیل هنگامی که ابوسفیان جهت ایجاد فتنه داخلی پیشنهاد مقاومت امام را داد امام علیه السلام سرباز زد.
حتی هنگامی که علی علیه السلام به خلافت رسید، حاکمیت امام علی(ع) به معنای تحقق امامت نیست. یعنی چنین نیست که همه جامعه بر مدار امامت امام عمل کنند و تنها عده خاصی این نظر را دارند، و این در حالی است که امامت، حق امام معصوم(ع) است و همه دیگران غاصب هستند. امام علیه السلام از شرایط به وجود آمده برای حفظ اسلام و فرهنگ اسلامی استفاده می کرد. این که در مقام تحقق امامت چه باید کرد و در زمانی که امامت غصب شده است چه مقدار باید همکاری کرد، در حد واجبات نظامیه یا در حد ضرورت های نظام اسلامی یا حفظ کلمه اسلام و یا... بر حسب شرایط مختلف فرق می کند. البته وقتی که امام حکمی را برای نوعی از عمل اجتماعی می داد، ولو امامت جامعه دست او نبود، در میان شیعیان آن مدل عمل کردن، حکم اجتماعی برای شیعیان می شد. اگر موقعی حکم به قیام بود یا این که جنگی نباشد، تقیه باشد و یا همکاری و مشارکت در محدوده هایی خاص باشد و یا آن که صلح باشد، شیعیان بر مدار آن عمل می کردند. نفوذ حکم ایشان در بین شیعیان همواره در حاکمیت موجود یک حاکمیت مستوری را حفظ می کرد و این حاکمیت مستور با تلاش برای حفظ اصل اسلام در جهت ایجاد شرایط برای تحقق کامل اسلام عمل می کرد.
اگر قرار به حاکمیت امام(ع) باشد، لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط، باید محقق گردد و شرایط آن اعم از فرهنگی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی هر کدام باید آماده شود. قرار نیست امام زمان(عج) یک شبه فقط با معجزه ظهور کند. اگر بنا به معجزه باشد، همان زمان حضرت علی(ع) کار تمام می شد. بنابراین ظرفیت لیقوم الناس بالقسط باید ایجاد شود. بحث این که آیا این شرایط تحقق امامت، تحصیلی است یا حصولی، بحثی مهم است. از مقدمات تحقق امامت فرهنگ سازی و به مردم گفتن است، جلوی اغواها را گرفتن است و گاهی وقت ها جلوی زورها را گرفتن است. شبیه مسایلی که درباره امامت بیان شد درباره ولایت فقیه در زمان غیبت هست.
فارابی اولین کسی است که بحث ولایت فقیه را در دوره غیبت صغری به صورت فلسفی و یا کلامی مطرح کرده، ورود کلامی به بحث از ناحیه فعل خداست و به تعبیر ابن سینا، یجب عن الله است؛ یعنی از ناحیه خداوند سبحان ضروری است که امام را نصب کند. اما بحث فقهی واجب بر مردم است یعنی بر مردم لازم است امام را اطاعت کنند و ولایت او را بپذیرند. فلسفه و کلام از فعل خداوند سخن می گویند و فقه از فعل و کار مردم.در بحث ولایت فقیه اگر دلیل کلامی باشد، از آن سو شارع باید نصب کرده باشد. و دلیل اگر فقهی باشد از این بحث می شود که فعل بر امام یا بر ماموم این گونه وضع شده است. هر دلیلی هم به اندازه حد وسط جواب می دهد. برخی دلایل قدر متیقنی از ولایت فقیه را اثبات می کند، برخی دلایل نقلی است و دلیل نقلی ممکن است اطلاق و یا عموم داشته باشد. برخی دلایل تلفیق عقل و نقل است؛ مساله امامت و به دنبال آن ولایت فقیه در همه تاریخ شیعه به نحوی وجود داشته است. در قبل و بعد از مشروطه و در هنگام مشروطه این بحث بوده است و بعد از آن هم خواهد بود. منتها شرایط اجتماعی اجازه نمی داد که این امر تحقق پیدا کند و بلکه در بسیاری از مقاطع اجازه نمی داد این بحث، به عنوان یک بحث مستقل فقهی مطرح شود؛ تحقق ولایت فقیه در گذشته تاریخ تشیع در دسترس نبود و وقتی اصل آن در دسترس نبود بحث مستقل درباره آن نیز ضرورت نداشت. چه این که شرایط تقیه نیز اجازه طرح مستقل آن را نمی دهد. اما در هر باب فقهی که می روید، به لبه مسائل عمومی و امر عمومی که می رسید، به بحث ولایت فقیه می رسید. به همین خاطر است صاحب جواهر می گوید کسی که به ولایت فقیه قائل نباشد، (طعم فقه را نچشیده یعنی) بوی فقه را استشمام نکرده است. یعنی ما گرچه یک باب مستقلی نداریم، اما همه جا حضور آن را می توان احساس کرد.
همان طور که اشاره کردند، مرحوم نراقی در عوائدالایام اولین بار این بحث را نه در ضمن سایر کتب فقهی، بلکه به صورت مساله ای مستقل مطرح می کند، و طرح مستقل مساله بدان خاطر است که شرایط فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ولایت فقیه آن را به لبه واقعیت اجتماعی رسانده است. فقها در گوشه و کنار تنها فتوا نمی دادند، بلکه قضا دارند و اجرای حکم نیز می کنند. تعبیر محقق نراقی در عوائد اشاره به این دارد که ولایت فقیه نیاز به تئوریزه شدن دارد ، زیرا اگر هر کسی بخواهد آن را در هر گوشه مملکت به اجرا بگذارد، به هرج و مرج می انجامد. به همین خاطر این بحث به باب مستقلی نیاز دارد. یعنی نیاز اجتماعی برای بحث مستقل از آن پدید آمده است و قدرت اجتماعی فقها نیز اجازه طرح مستقل آن را می دهد. هر چند که امکان اجرای فراگیر آن هنوز وجود ندارد.
علت تعلل میرزای شیرازی در صدور حکم
وقتی میرزای شیرازی شروع به عمل می کند و حکمی می دهد، البته آن حکم را از جنبه ولایتی که دارد می دهد و جامعه شیعه نیز از همین باب اطاعت می کند. اما حکم میرزای شیرازی این نیست که باید شاه حذف شود و ولایت فقیه مستقر شود؛ حکم میرزا «الیوم حکم تنباکو کذا و کذا» است. (حکم او در جهت حفظ استقلال اقتصادی و سیاسی جامعه است.) تازه تا زمانی که حکم را می خواهد ارائه دهد، تعلل می کند. به بیانی که آیت الله شبیری زنجانی دام ظله دارند، میرزا تعلل دارد و از خودش می پرسد من وقتی این کار را می کنم، آیا قدرت شاه قاجار در مقابل قدرت های جهانی و رقیب های بیرونی تضعیف نمی شود؟ و آیا این در مجموعه کلان به مصلحت هست یا نیست؟ آیا در همین مقدار ظرفیتی که برای اسلام یا تشیع وجود دارد خلل به وجود می آید یا نه؟ به عبارت دیگر فقه سیاسی شیعه چه در زمان امام معصوم و چه در زمان غیبت، دائر بین همه یا هیچ نیست، بلکه امر وسطی را بین آرمان و واقعیت تاریخی اجتماعی باید در نظر بگیرد و شرایط را با آن بسنجد و حرکت کند. صورت آرمانی در زمان حضور ائمه معصومین، حکومت امام معصوم(ع) است و در زمان غیبت که به تعبیر فارابی سان و سنت گذار (و رئیس اول یعنی پیامبر(ص) و رئیس مماثل یعنی امام معصوم(ع)) نیست، حکومت فقیه است. هنگامی که شکل آرمانی قابل تحقق نیست، به مقداری که قابل تحقق و مقدور است باید عمل کرد. آن چیزی که در دوران صفوی به بعد شکل می گیرد، بروز و ظهور همین اندیشه در عرصه فرهنگ و جامعه ایران است. در جنبش تنباکو از ظرفیت فرهنگی ولایت فقیه استفاده می شود؛ اما هنوز تقاضای تحقق اجتماعی ولایت فقیه نیست. وقتی قرار است ولایت محقق شود، ساختارها و نهادها و فرهنگ عمومی مناسب مورد نیاز است. همین که می گویند باید عقلا جمع شوند، این جمع شدن عقلا باید به صورت یک ساختار عمومی تعیّن یافته بروز کند.
ما در دوران مشروطه مشکلاتی داریم. مشکلات تاریخی خودمان از یک سو و مواجهه با جهان مدرن از سوی دیگر. امر دیگری که هست این است که رهبری جنبش در دوران مشروطه، نیز دو مشکل دارد: یکی این که در متن واقعه نیست و در نجف است و دوم این که با رقیبی مواجه می شود که به لحاظ تاریخی اولین بار با آن مواجه می شویم. ما گفتگوهای امام رضا(ع) با برخی از رهبران مسیحیان و با جاثلیق را داریم. در این گفتگوها از استصحاب استفاده می شود؛ یعنی مشترکاتی بین یک مسیحی و مسلمان وجود دارد، آن ها خدا را قبول دارند شریعت را قبول دارند پیغمبر جدید آمده یا نه را تردید دارند و استصحاب را قبول دارند و امام جواب استصحاب آن ها را می دهد. اما در مواجهه با جهان مدرن با گروهی مواجهید که قانون می خواهند، و قانونی که از الف تا یای آن به دست بشر نوشته شده باشد.
تقی زاده می گوید تا می گوییم مشروطه می گویند شرط یشترط، شارط و مشروط، یعنی فکر می کنند، مشروطه به معنای مشروط کردن حکومت در محدوده عمل به شریعت است و حال آن که مشروط از چارت و از لغت دیگر گرفته شده. برخی از مشروطه طلبان کاملا با یک نگاه جدیدی به قانون و قانونگذاری می نگرند. آنچه در مشروطه مسئله است و سر آن دعواست چیست؟ در مشروطه همه دارند احساس می کنند که فقیه می تواند حکم دهد، اما نزاع مشروطه این است که شاه باید در چارچوب قانون و مجلس عمل کند. به عبارت دیگر در اندیشه سیاسی شیعه دو بحث هست: یکی این که چه کسی باید حکومت کند و دوم این که چگونه باید حکومت کند. در مشروطه چگونه باید حکومت کرد به لحاظ قانون و مواد قانونی مطرح می شود. تعبیر میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله با بهره گرفتن از ادبیات وقف این است؛ که وقتی نمی توانیم متولی وقف را شرعا آن طور که باید باشد، نصب کنیم و نمی توانیم دست متولی غاصب را کوتاه کنیم، در صورتی که بتوانیم متولی غاصب را مکلف کنیم که مطابق وقف نامه عمل کند، باید عمل کنیم. لذا اگر ما نمی توانیم شاه را کنار بگذاریم و نمی توانیم حکومت آرمانی دولت غیبت را داشته باشیم، می توانیم آن را مقید به عمل مطابق شریعت کنیم. مثل جناب شیخ فضل الله که داخل مجموعه است، از یک سو تعامل تاریخی با شاه قاجار یا خان را می بیند که امتیازی می دهند و امتیازی می گیرند و از سوی دیگر جریانی را می بیند که می آید تا دیانت مردم را کنترل کند و رفتار آن نسبت به دین و تفکر دینی وحشی تر از رفتار خان قجر است؛ جریانی که اصلا دین ندارد و مجموعه ای هستند که عالم و آدم دیگری را طلب می کنند.
مواجهه ای که رهبری جریان در نجف با این جریان دارد، عملکرد این جریان را به دلیل ناآشنایی با آن، حمل به صحت می کند و توجهی به لوازم آن چه این جریان می گوید ندارد. نزاع ها بر سر این است. آن چه به عنوان مشروطه مشروعه مطرح می شود، این است که آن چه مجلسیان به دنبال آن هستند در چهارچوب شریعت نیست. کسانی که در یک مقطع از مبارزات مشروطه، مشروطه مشروعه را مطرح کردند، در آن زمان مشروطه ای را می خواستند که مجلس آن به دنبال احکام شریعت باشد و یا در چارچوب احکام شریعت وضع قوانین نماید. مراد آنها از مشروطه مشروعه این نبود که حکومت مشروطه از جهت حاکم همان حکومت شرعی در عصر غیبت است. یکی از رهبران مشروطه در نجف نامه ای به یکی از این علمای تهران می نویسد که آخوند کذا، مگر مشروطه مشروعه می شود؟ او در مقام دفاع از مشروطه و در تقابل با مشروعه خواهان می گوید حکومت مشروطه اصلا شرعی نیست و ما می خواهیم در حکومت مشروطه، شاه را به قدر مقدور کنترل کنیم. چرا لفظ شرعی را کنار آن می گذارید تا بحث های دیگری مطرح شود؟
البته کسانی که مشروطه مشروعی می خواستند، همان گونه که بیان شد، مرادشان این نبود که حکومت مشروطه حکومت شرعی کامل در عصر غیبت است و نامه مزبور از این جهت مشتمل بر یک مغالطه است، ولی این نامه نشان می دهد که دفاع کنندگان از مشروطه موجود نیز آن را شرعی نمی دانند. البته نامه اشاره به مطلب مهم تری نیز دارد و آن مطلب این است که ما اصلا نمی توانیم به قوانین شرعی هم عمل کنیم. یعنی اگر امروز به مشروطه مشروعه عمل کنیم، و مجلس فقط احکام شرعی را تصویب کند، مسائل دیگری به وجود می آید. مثلاً شرعی عمل کردن ما موجب می شود تا تعصب های شرعی کشورهای دیگر؛ احیاء شود و در آن کشورها آسیب هایی به مسلمانان وارد شود و ما باید در صدد کنترل این امور هم باشیم.
در حقیقت نزاع صدر مشروطه درباره تعامل و همکاری با استبداد خان قجر است یا با یک استبداد بعدی دیگری که می آید و مدل آن مدل استبداد استعماری است، و نزاع درباره حادثه ای است که رخ می دهد و این ها بحث هایی است که انجام می شود و نزاع بر سر این مسائلی است که گفتگوها درباره آنها شکل می گیرد.
به لحاظ سازمان روحانیت اصلا ظرفیت این که بیاییم و حکومتی را در یک سطح عالی تشکیل دهیم، وجود ندارد. ظرفیتی را که فکر می کنند وجود دارد در همین حد کنترل و یا رقابت با قدرت مرکزی است. این که حقیقتاً ظرفیت تشکیل حکومت را داشتند یا نداشتند بحث دیگری است اما برداشت مرحوم آخوند در این موضوع برداشت عقلایی رایج در محیط ایشان است، نزاع بر سر ظرفیتی است که ما برای کنترل رقیب داریم. از نظر آنها نه تنها ظرفیت تحقق ولایت نیست بلکه ظرفیت اجرای شرع طابق النعل بالنعل هم، ولو مجری کس دیگری باشد، نیست. ظرفیت این را هم نداریم. باید مقداری امتیاز بدهیم و امتیاز بگیریم تا رقابت به صورت مطلوبی پیش برود. اما این که در این تعامل آیا رقبا را درست می شناختند یا خیر و این که آیا کسانی که در تهران بودند رقبا را درست می شناختند، و راهکاری که تهرانی ها می دادند درست بود یا نبود، این بحث تاریخی دیگری است که باید به آن ها بپردازیم. این ها مسائل اصلی است که آن جا وجود دارد و گفتگوی درست آخوند را باید در این مسایل دید.
شاید راه حل درست برای چگونگی اجرای شریعت در مقام تزاحم با ابعاد اجتماعی و جهانی مسایل این بود که اگر حکومت اسلامی تشکیل می شد و ولی فقیه می آمد، آن وقت ولی فقیه باید تصمیم می گرفت که در تعامل با معاهدات جهانی چگونه باید عمل شود. ولی فقیه باید تصمیم می گرفت که کدام بخش از فقه در تزاحم با اجرای بخش دیگر باید مسکوت بماند. این بیان امیرالمومنین به مالک اشتر دارای ثمرات فقهی است که اگر شما عهدنامه ای را بستید باید به آن وفادار بمانید مثلاً اگر در سازمان ملل مشارکت کردید و تعامل های جهانی داشتید باید در چارچوب پیمان هایی که می پذیرید عمل کنید؛ یعنی خیلی از این مشکلاتی که با اجرای شریعت به وجود می آمد و در برخی از عبارات منقولی از آخوند آمده است. می توانست از مسیر دیگری یعنی از مسیر تحقق ولایت مدیریت شود. اما ظرفیت روحانیت و مرجعیّت برای این مسئله چقدر است؟ بعدها جناب آیت الله کاشانی چه مقدار امکانات دارد تا این گونه مسائل را حل کند؟ در مدیریت اجتماعی چه مقدار نیرو برای این امور وجود دارد؟ این که مشکلات چیست و حوزه معرفتی فقهی ما و علوم تاریخی ما چه مقدار می توانست برای حل مشکلات وارد شود و جریان های بعدی چگونه بودند، در فرصت بعدی به آن خواهم پرداخت.
البته در پاسخ به تعریض جناب آقای ثبوت که ما از تاریخ گذشته بی خبریم، عرض کنم که بنده کارهای مرحوم لاری و مجموعه آثار کنگره ایشان را که بیش از بیست سال پیش چاپ شده، دیدم و بیش از سی سال است که در زمینه تاریخ معاصر کار کرده ام و با دغدغه مشابهی به این موضوع پرداخته ام. معتقدم نزاعی که در عصر مشروطه بود، نزاع بر سر مشروطه مشروعه و مانند آن بود.آنها به دنبال این بودند که شاه کنترل شود و این کنترل چه مقدار باشد.
مجری: سخن استاد ثبوت این بود که مسئله حکومت روحانیون و حکومت فقیه یا ولایت فقیه در قبل از مشروطه هم سابقه داشته است.

نظرات کاربران درباره کتاب آخوند خراسانی و حکومت اسلامی