فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اردیبهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راز نیروی جوانی

کتاب راز نیروی جوانی
برای خانم‌ها و آقایان

نسخه الکترونیک کتاب راز نیروی جوانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب راز نیروی جوانی

ما می‌بایست یاد بگیریم که افکارمان را همواره در جهتی سوق دهیم که سرشار از زیبایی‌ها، توانایی‌ها و خلاصه بهترین‌ها باشد. داشتنِ افکاری مثبت و روشن بدین معناست که تمامِ کائنات را به این باور برسانیم که این انسانی که در حال اندیشیدن است (اندیشیدن درباره موضوعات مثبت و خوشایند)، تنها شایسته اتفاقاتِ خوشایند و زیبا در زندگی‌ست و بازهم این یعنی همان چیزی که برایش خلق شده‌ایم و بازهم یعنی همان چیزی که پروردگار مهربانمان برای ما از ازل تا ابد رقم زده است، یعنی داشتنِ یک زندگی شاد و زیبا. و این است همان رازی که دانستنِ آن برای هر انسانی مانند گوهری ارزشمند، می‌ماند...

ادامه...

بخشی از کتاب راز نیروی جوانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



«من نمی توانم بیان کنم که این قدرت چیست، فقط می دانم که وجود دارد.»

الکساندر گراهام بل (۱)ـ مخترع

فصل ۱: راز آشکار شده



بسیار خوب، اگر شما مدت زمان زیادی ست که در تاریکی و ناآگاهی قرار داشته اید و در مورد این راز مهم هیچ گونه آگاهی نداشته اید، حالا وقت آن است که از این حقیقت آگاه شوید و آن را بیاموزید؛ این حقیقتی که وجود دارد و ما در موردش صحبت می کنیم همان راز بزرگ و با اهمیتی ست که در موردش شنیده بودید...، آگاهی از این راز و یادگیری آن، سبب می شود قدرتی شما را در برگیرد و به سمتتان جاری گردد تا شما بتوانید به واسطه آن همان چیزی شوید که واقعاً و عمیقاً می خواهید و توان تبدیل شدن به آن را نیز دارید و اینکه بتوانید تمامی آن چیزهایی که خواهانشان هستید را به دست آورید.
معجزه سلامتی، ثروت، موفقیت، ارتباطی شاد و سنجیده با اطرافیانتان، شادمانی، آزادی، عشق و... همه این ها همان چیزهایی هستند که وقتی شما راز را بشناسید و از آن آگاهی بیابید، در دسترستان قرار می گیرد.
حالا دقیقاً این راز چیست؟
بر اساس علم، قوانین قطعی و معینی وجود دارند که بر جهان حاکم اند. یکی از این قوانین، قانون جاذبه زمین است که می گوید هر آنچه بالا می رود یا به سمت بالا (آسمان) پرتاب می شود، ناگزیر باید به سمت زمین بیاید و به واسطه نیروی جاذبه زمین، به سمت آن باز خواهد گشت. دیگری قانون نسبیت انیشتین(۲) می باشد که می گوید همه چیز در جهان از انرژی ساخته شده است و سپس تئوری استرینگ که می گوید، هر چیزی در این جهان دارای ارتعاش خاص خودش است.
اما قدرتمندترین قانون در کلّ جهان، قانون جذب است.
این راز، قانون جذب است.
هرآنچه که در زندگی شما اتفاق می افتد، همان چیزیست که خودتان جذب زندگی تان می کنید. شما خود، تمام اتفاقاتی که در زندگی تان روی می دهد را آرام آرام برای خودتان تدارک دیده اید، حتی کوچک ترین اتفاقات را؛ حال فرقی نمی کند آن اتفاق، بسیار شگرف و زیبا باشد یا بسیار بد و مهیب. در هر صورت این به خود شما بستگی دارد و شما این کار را به واسطه قدرت فکرتان انجام می دهید. هر آنچه که شما بدان می اندیشید، همانی ست که اتفاق می افتد و به سمت شما و زندگی تان جاری می گردد.

منشا کلی قدرت

ما می خواهیم بگوییم افکار شما نیز مانند همین منشا دارای یک نیروی طبیعی هستند؛ آنچه که شما راجع به آن می اندیشید، سبب به وجود آمدنش می شوید. وقتی شما به چیزی می اندیشید، حقیقتاً در حال خلق اتفاقات زندگی تان هستید. تمام مذاهب بزرگ جهان، مثل مذهب هندو، یهود، مسیحیت و اسلام، با این اصل موافقند و آن را می پذیرند. همچنین بسیاری از تمدن ها و فرهنگ ها، بیش از پنج هزار سال پیش، از قدرت فکر و این قانون مهم و بزرگ جهان بهره جسته بودند. اما دیگر بازگو کردن تاریخچه این راز کافیست. در حال حاضر، تنها کافیست شما این نکته را بدانید: قانون جذب می گوید چیزها یا اتفاقات همانند و شبیه به هم، یکدیگر را جذب می کنند. موضوع با اهمیتی که شما باید از آن آگاه باشید درک همین مطلب است.
درست مثل این است که بگوییم، «پرندگانی از یک گونه، دور هم جمع می شوند و با هم پرواز می کنند.» به عبارت دیگر، یک گروه از پرندگان مانند یک گروه دوست می باشند، آن ها با هم و در کنار هم هستند به این خاطر که تمام خواسته های آن ها مشترک است و از اهدافی مشابه برخوردارند. آن ها از رابطه ای تنگاتنگ برخوردارند زیرا مشابه هم هستند و علایق مشابهی نیز دارند چون چیزها یا اتفاقات مشابه، یکدیگر را جذب می کنند؛ این است عملکرد قانون جذب.
البته ضرورتی ندارد آن ها دقیقاً همانند هم باشند. دوستان شما همگی کپی یکدیگر نیستند. اینگونه نیست که شما کاملاً شبیه آن ها باشید یا برعکس، اما می توان گفت که شما مطمئناً از افکار مشابهی برخوردار هستید و به همین دلیل یکدیگر را دوست دارید و با هم دوست هستید. برای اینکه اتفاقات یا افراد مشابه، یکدیگر را جذب می کنند. این قانون جذب است و بر طبق همین قانون، افکار شما قدرت را در دست دارند و همین افکار هستند که تمام اتفاقات و چیزهایی که در زندگی دارید را جذب شما می کنند. به طور مثال، آیا تا به حال برایتان پیش آمده که راجع به یک آهنگ فکر کنید؟ و سپس، پیش از آنکه خودتان متوجه شوید ناگهان می بینید تمام روز در حال فکر کردن به آن آهنگ خاص بوده اید، تا جایی که آن آهنگ کاملاً در ذهن شما جای می گیرد و فکرتان را به خود مشغول می کند و جالب اینجاست که هر جا که می روید ممکن است همان موسیقی را بشنوید برای اینکه حالا، ذهن شما کاملاً به آن مشغول شده است و در حال جذب آن موسیقی خاص هستید. در مرکز خرید، مدرسه، تلویزیون یا هر جای دیگری که شما آنجا هستید، به هر حال افکار شما در حال جذب آن آهنگ هستند.

افکار، اتفاقات را می سازند

قانون جذب بدین معناست که افکار شما، اتفاقات یا شرایط را می سازند و به عبارتی سبب پیش آمدن آن ها می شوند.
این شگفت انگیز است، این طور نیست؟ وضعیت کنونی زندگی شما به خاطر افکاریست که بدان ها اندیشیده اید و می اندیشید.

«اگر می خواهید یک متفکر و اندیشمند باشید، باید بزرگ فکر کنید»
دونالد ترامپ(۳) ـ سرمایه گذار معاملات ملکی

گویی افراد موفق، به طور فطری از این امر آگاهند که خودشان هرگونه اتفاق یا شرایطی را به سوی خود جذب می کنند، و در مقابل افرادی که مدام در حال تلاش و تقلّا هستند از این موضوع بی خبرند و دلیل اینکه آن ها شکست را به سوی خود جذب می کنند نیز همین امر است. این شمایید که واقعیت زندگی تان را خلق می کنید خواه در حال ساختن آینده ای خوب و سرشار از خوشبختی برای خودتان باشید و یا در حال تدارک بدبختی و اتفاقات ناگوار، در هر حال این خودتان هستید که آن را به سوی خود جذب می کنید و هر یک از این ها که عایدتان شود به واسطه افکار خودتان است.
بسیار خوب، بگذارید این طور بیان کنیم: قانون جذب مسبّب هر اتفاقی ست. تمام اتفاقات و شرایطی که وارد زندگی شما می شوند و ادامه پیدا می کنند، توسط افکار خودتان به وجود آمده و وارد زندگی تان می گردند، خواه شما از این امر آگاه باشید، خواه خیر. شما همواره در حال فکر کردن می باشید؛ زمانی که در حال تماشای تلویزیون هستید، وقتی مشغول کار با کامپیوترید، وقتی مشغول بازی های کامپیوتری هستید یا وارد مدرسه می شوید، عمل فکر کردن در شما متوقف نشده است و باید بدانید این ها همان افکاری هستند که در حال خلق زندگی آینده شما می باشند. زندگی کنونی شما دقیقاً انعکاسی ست از افکاری که در گذشته داشته اید؛ افکاری که بازتابشان به سمت شما بر می گردد و زندگی تان را در برمی گیرد. آنچه که شما در همین لحظه راجع به آن می اندیشید، ناگزیر، جذب زندگی تان خواهد شد و به سمتتان باز خواهد گشت.

«هر آنچه هستیم، نتیجه آن چیزی ست که بدان می اندیشیم.... ما همانی می شویم که بدان می اندیشیم.»
رهبر مذهبی

خوب، بد و زشت

هر وقت اتفاقی می افتد ـ خواه آن اتفاق خوب باشد خواه بد، خواه شادی آفرین خواه غم انگیزـ به واسطه قانون جذب روی می دهد. شما تنها کسی هستید که آن را جذب خود می کنید. برای مثال، شما پنج دلار در پیاده رو پیدا می کنید، پس آن را جذب کرده اید. زمانی که در خیابان یکی از دوستان قدیمی تان را که مدت هاست از او بی خبرید پیدا می کنید، شما آن را جذب کرده اید. یا حتی زمانی که برای خرید لباس در فروشگاهی به لباس قشنگی برخورد کردید.
زمانی که اتفاقاتی ناخواسته یا ناخوشایند برایتان رخ می دهد، باز هم این خود شما هستید که آن ها را جذب خود و زندگی تان کرده اید. مثلاً وقتی معلم یا استادتان بدون اطلاع قبلی به شما می گوید برگه ها روی میز و امتحان کوچکی از شما می گیرد درحالی که شما حتی تکالیفتان را هم انجام نداده اید و هیچ مطالعه ای نداشته اید، یا وقتی با کسی که برایتان بسیار مهم است و دوستش دارید، قرار ملاقات می گذارید و یک دفعه صورتتان جوش می زند، باز هم خودتان آن اتفاقات را جذب خود کرده اید و این کار را توسط افکارتان انجام داده اید.
بسیار خوب، حال ممکن است به این فکر کنید که، «آخر چطور ممکن است من آن جوش را روی صورتم به وجود آورده باشم؟ چطور ممکن است من آن را جذب کرده باشم؟»
بله، ربطش اینجاست... به خاطر داشته باشید، انیشتین دریافت که هر چیزی در این جهان از انرژی ساخته شده است. بنابراین هر چیزی که شما می توانید ببینید، لمس کنید، بچشید یا در دستانتان نگه داشته و کنترلش کنید، همگی از انرژی ساخته شده اند؛ به بیانی دیگر همگی از همان انرژی ای ساخته شده اند که شما در خود دارید.
در مورد مولکول ها، اتم ها و الکترون ها و چیزهایی از این قبیل هم می توان گفت که تمامی آن ها از انرژی ساخته شده و دارای انرژی اند. این مسئله شامل شما نیز می شود، یعنی شما هم انرژی هستید و از این امر مستثنی نمی باشید؛ افکار شما نیز انرژی هستند.
ببینید: پزشکان برای گرفتن نوار مغزی از دستگاهی استفاده می کنند تا به وسیله آن انرژی رها شده توسط فعالیت مغزی فرد را اندازه بگیرند، این کار نشان می دهد که مغز شما با هر فکر، در حال انتقال انرژی است.
بنابراین، افکار شما واقعاً انرژی هستند.

«انرژی ذهن، جوهره زندگی ست.»
ارسطو(۴) ـ فیلسوف

و زمانی که انرژی فکر یا امواجی که شما به واسطه افکارتان انتقال می دهید، در هماهنگی کامل با آن چیزهایی که شما به آن ها فکر می کنید باشند، در واقع شما آهن ربایی قوی را به وجود می آورید. چیزها یا اتفاقات مشابه، یکدیگر را جذب می کنند. شما به هر آنچه که بیندیشید آن را جذب خود می کنید و این دقیقاً به خاطر افکار خودتان است. پس هر چه را که تاکنون در زندگی شما اتفاق افتاده است، خودتان به واسطه افکار خود جذب زندگی تان کرده اید.

کنترل مطلق

دیدگاه دیگری در این رابطه وجود دارد که می توان به آن توجه نمود: با یک دستگاه کنترل از راه دور می توان یک تلویزیون، دستگاه DVD، MP3 و سیستم های صوتی را روشن کرد یعنی تنها با فشار یک دکمه کنترل می توانید هر یک از این دستگاه ها را روشن کرده و با فشار یک دکمه دیگر و فرستادن یک پیام مادون قرمز، کانالی را تغییر دهید، آهنگ صدا را بالا و پایین ببرید و یا دستگاه را روشن و خاموش کنید. خلاصه با استفاده از یک دستگاه کنترل از راه دور می توانید آن سیستم صوتی یا تصویری را به کار بیندازید و این کار را به سادگی توسط فرستادن پیامی انجام دهید.
بسیار خوب، شما بسیار قدرتمندتر از آن هستید برای اینکه شما قادرید تمامی تجربیات زندگی تان را در کنترل بگیرید و بر آن ها نظارت داشته باشید.
همه شما، درست مانند یک دستگاه کنترل از راه دور، باید یک پیام متفاوت را از خود به محیط ساطع کنید.
برای مثال، بین شما و دوستانتان جر و بحثی صورت گرفته و هیچ کدام دیگر با شما صحبت نمی کنند، در چنین حالتی افکارتان آکنده از تلخی و رنجش و دلخوری و خشم است و این همان چیزیست که شما تجربه می کنید.
برای تغییر آن کانال (حالت روحی)، و تغییر آنچه که تجربه اش کردید باید پیام دیگری را از خود به محیط ساطع کنید، باید افکارتان را سرشار کنید از شادی، دوستی، محبت و صمیمیت و در چنین حالتی ست که دوستانتان دوباره همه دور و بر شما جمع می شوند.
و این است راه تغییر دادن هر چیزی در تجربه زندگی تان. این کار در واقع مانند همان تغییر دادن کانال است، با این تفاوت که شما در این صورت به جای فرستادن یک پیام مادون قرمز، با استفاده از قدرت افکارتان این کار را انجام می دهید.

آنچه شما راجع به آن می اندیشید، همان چیزیست که خلقش می کنید

حقیقت اینست، شما همان اتفاقات و شرایطی را جذب زندگی تان می کنید که بیشتر راجع به آن ها می اندیشید و همچنین، شما همان چیزی می شوید که بیشتر راجع به آن می اندیشید و دانستن چنین مطلبی، این موضوع را به شکلی بسیار جدّی مطرح می کند که شما باید بیشتر به آن چیزهایی بیندیشید که خواهانشان هستید و مایلید در تجربه زندگی تان اتفاق بیفتند.

«بشر حاصل افکار خود است؛ او همانی می شود که می اندیشد.»
مهاتما گاندی(۵) ـ رهبر مذهبی

مسئله اینست، اگر شما نیز جزو آن دسته افراد بیشماری هستید که زمان زیادی را برای فکر کردن راجع به اشتباهات زندگی تان می گذرانید یا مدام به آن چیزهایی که خواهانشان نیستید می اندیشید، فکر می کنید در چنین حالتی، اتفاقی که برایتان می افتد چیست؟ پاسخ اینست: اتفاقات و شرایط ناخوشایند در زندگی تان روی می دهند و زندگی شما دستخوش چنین ناراحتی هایی می شود، یعنی همان اتفاقاتی که معمولاً به آن ها می اندیشید و فکرتان را به خودشان مشغول کرده است؛ مثلاً با والدینتان بحثتان می شود یا در درس های خود موفق نیستید، و آن وقت شروع می کنید به گله و شکایت از روزگار. حالا فکر می کنید که در این صورت چه اتفاقی برایتان می افتد؟ بله، اتفاقات بد و شرایط ناخوشایند بیشتری را به سمت خود فرا می خوانید.

او نمی خواهد

شما به هر چه فکر کنید، اتفاق می افتد. این یک قانون است. حال اگر شما تلاش کنید تا درباره اتفاقات خوب بیندیشید و به چیزهایی که دوستشان دارید فکر کنید، چیزهایی که مایلید در زندگی تان اتفاق بیفتد، آن وقت اتفاقاتی که در زندگی تجربه خواهید کرد نیز خوشایند خواهند بود «برای اینکه آنچه در زندگی تان اتفاق می افتد، خود با افکارتان خلق کرده اید». شما تنها باید اطمینان حاصل کنید آنچه که بدان می اندیشید، خوب و خوشایند است.
تعدادی از مردم، حتی وقتی که از این راز آگاهند، باز هم مرتکب همان اشتباه گذشته شان می شوند. یعنی باز هم به همان چیزهایی می اندیشند که مایل به اتفاق افتادنشان نیستند و نمی خواهند در زندگی شان روی دهد مثل:
● من نمی خواهم دیگران طردم کنند.
● من نمی خواهم نمره بد بگیرم.
● من نمی خواهم اضافه وزن داشته باشم.
امّا شما می بینید در هر یک از این مواردی که ذکر شد، آن ها در واقع در حال فکر کردن به همان چیزی هستند که خواهانش نیستند. اگر شما این کار را بکنید به لحاظ روحی و فکری، امواجی منفی از خود ساطع کرده و بدین صورت دقیقاً همان چیزهایی را جذب خود خواهید کرد که خواهانش نیستید. این طور فکر کردن، درست مثل اینست که در حال گفتن این عبارات باشید:
● من می خواهم تا دیگران طردم کنند و مرا تحقیر کنند.
● من می خواهم در تمام درس هایم نمره D(۶) بگیرم.
● من می خواهم چاق باشم.
ممکن نیست که افکارتان بدین صورت باشد و انتظار داشته باشید تا اتفاقات مثبت در زندگی تان روی دهد. شما باید افکارتان را تغییر دهید تا اتفاقات نیز همان گونه که شما تمایل دارید روی دهند. چنین بگویید:
● من فرد سرشناسی هستم و دوستان بسیار خوب و فراوانی دارم.
● من همیشه بهترین و عالی ترین نمرات را در امتحاناتم می گیرم و در آزمون ها موفق ظاهر می شوم.
● من در تمام لباس هایم بسیار جذاب و زیبا به نظر می آیم.
و این همان چیزیست که جذب زندگی تان خواهید کرد و همان چیزیست که به آن تبدیل خواهید شد.

اگر و مگر نیاورید

قانون جذب همواره به شما همان چیزهایی را می دهد که راجع به آن ها می اندیشید، امّا بدون «قید و شرط»، «اگر»، «مگر» و «ناخواسته ها».
حال ممکن است اینگونه به نظر برسد که جهان به طور انتخابی می شنود؛ مثل زمانی که پدر شما از خواهر یا برادرتان می خواهد که زباله ها را جلوی در خانه بگذارند، و آن ها قسم می خورند که او چنین حرفی را نزده.
اما در واقع کار جهان تمرکز روی کلمات و واژه های کلیدی ست. درست مثل جستجو در سایت گوگل،(۷) یاهو،(۸) آی تیونز(۹) و یا سایت های دیگر. به عنوان مثال، شما در یک سایت کامپیوتری در حال جستجوی موسیقی هستید. اما شما یک موسیقی می خواهید که در سبک موسیقی پانک،(۱۰) امو(۱۱) یا پاپ(۱۲) نباشد. بنابراین شما چنین چیزی را تایپ می کنید:
(No Fallout Boy, my chemi cal Romance, or katy perry) (۱۳)
در چنین حالتی، جستجو گر سایت، کلمه NO را به طور کامل نادیده می گیرد و تنها روی کلمات کلیدی جملاتی که نوشته اید، متمرکز می شود و صدها آهنگ با همان عناوین و یا از همان هنرمندان و خواننده هایی که نام ترانه هایشان را در کادر جستجوگر نوشته اید به شما ارائه می کند؛ یعنی دقیقاً همان چیزی را به شما می دهد که خواهانش نبوده اید. شما با این کارتان به کلمات کلیدی ای که نوشته اید امتیاز داده اید و نه چیزی بیشتر.
قانون جذب نیز به همین شکل کار می کند. شما همیشه کلمات کلیدی تان را جذب می کنید، همان چیزهایی که بدان ها می اندیشید و جهان کلمه «نمی خواهم» شما را در ابتدای افکارتان به حساب نمی آورد و تنها به کلمات کلیدی شما امتیاز می دهد. شما به چیزهایی می اندیشید که از اتفاق افتادنشان هراس دارید و دوست ندارید اتفاق بیفتند اما آن ها به هر حال پیش می آیند. چرا این اتفاق می افتد؟ چون شما دقیقاً روی همان چیزی تمرکز کرده اید که خواهانش نیستید، موضوع اینست که کائنات جهان دست به دست هم داده اند تا دقیقاً همان چیزی را به شما بدهند که به آن می اندیشید، خواه خواهان آن باشید خواه نباشید. تنها راه برای به دست آوردن آنچه شما واقعاً در زندگی خواهانش هستید اینست که به طور واضع و روشن روی همان چیز تمرکز کنید.

قهرمانان

شین گلد(۱۴)
یک دختر پانزده ساله به نام شین گلد با شکستن رکورد شنای دنیا از ۱۰۰۰ متر به ۱۵۰۰ متر به المپیک رسید. او یک پدیده محسوب می شد، کسی که دنیا مانند او هرگز به خود ندیده بود. به محض رسیدن به مرحله نهایی المپیک، گلد با رقبای اصلی خود مواجه شد که روی تیشرت های آن ها نوشته شده بود «هرگز چیزی که می درخشد لزوماً(Gold(۱۵ نیست.» فکرش را بکنید: مدعیان مدال طلای جهان می خواستند در یک بازی روانی، او را ریشخند کنند! و نتیجه این کار مزخرف آن ها چه بود؟ شین گلد اولین شناگری شد که برنده مدال طلا برای سه رشته تخصصی در شنای المپیک گشت و در هر سه رشته رکورد دنیا را شکست.
آنچه که ما از ماجرای شین گلد می آموزیم ـ حداقل با توجه به کاری که رقبای او انجام دادند ـ اینست که شما نباید به روی چیزی که نمی خواهید، تمرکز کنید زیرا آنچه عایدتان می شود همان چیزیست که به رویش تمرکز می کنید خواه خواهان آن باشید، خواه نباشید. پس خودتان را به زحمت نیندازید و انتظار نداشته باشید فرد دیگری برنده مدال طلا نشود.... سعی کنید خودتان برنده طلا شوید.

زندگی کذایی من

گاهی ما اجازه می دهیم تا زندگی ناراحتمان کند و حال ما را بگیرد یا به عبارتی ما را ببلعد، و زمانی که اتفاقات آن طور که ما می خواهیم پیش نمی روند دچار ترس و وحشت می شویم و این سیر نزولی پیچ در پیچ را در زندگی پیش می گیریم. افکار منفی، موقعیتی منفی را جذب می کنند و یک موقعیت منفی، افکار منفی بیشتر و بدتری را جذب ما می کند و پیش از اینکه شما متوجه آن بشوید، خود را درگیر تجربه ای تلخ و دردناک کرده و حس می کنید که درد و ناراحتی شما را احاطه کرده است.
آیا تاکنون به افراد خشمگین و منفی که مدام در حال صحبت کردن راجع به بدبختی ها و مشکلاتشان هستند، توجه کرده اید؟ آن ها در حال شکوه و شکایت و اشک و آه هستند و از زندگی و زمانه گله می کنند و همان طور که حتماً دیده اید آن ها همواره در همین حالت و اوضاع به سر می برند، امواج فکری شان منفی ست و معمولاً افرادی که دور و برشان هستند نیز افرادی منفی و عصبی می باشند.
چون این همان چیزیست که به واسطه رفتار و افکارشان جذب خود می کنند، زندگی آن ها همین است.

«افراد منفی می توانند خیلی سریع انرژی شما را نیز کم کنند، آن ها همچنین می توانند رویاهایتان را از شما بگیرند.»
مجیک جانسون (۱۶)ـ قهرمان بسکتبال

و اما، افراد صمیمی و مهربان هم وجود دارند که همیشه خوش بین هستند و به جنبه خوب مسائل می نگرند. آن ها به سمت یک زندگی شاد پیش می روند و هدایت می شوند (این اتفاق به خاطر نوع افکارشان است) و معمولاً توسط افرادی شاد و مثبت نگر احاطه شده اند که آن ها هم خوش بین و شادمان هستند و این است عملکرد فکر. زندگی شما واقعا تنها انعکاسیست از امواج فکری خودتان و این افکارتان هستند که شما را محکم در مشت خود نگه داشته اند.
حال کدام یک از این دو نوع امواج زندگی را می خواهید؟ افکار غالب شما چگونه افکاری هستند؟ امواج فکری تان چگونه است؟

در این قانون هیچ نقصی وجود ندارد

ما همگی با افکارمان اتفاقات را جذب خود کرده و به واسطه نوع افکارمان، اتفاقات متفاوت را به سوی خود فرا می خوانیم چون قانون جذب بی هیچ استثنایی پاسخ می دهد. شاید چون خودتان به آنچه می خواهید نمی رسید، به همین دلیل هم این قانون را مردود می دانید و فکر می کنید این قانون مشکل دارد. بسیار خوب، حقیقت اینست که این قانون دارای هیچ نقصی نیست و مشکلی ندارد. قانون جذب پاسخ شما را داده است و اگر شما همچنان آنچه که خواهانش هستید را به دست نیاورده اید، خودتان با افکارتان این محدودیت را برای خود، به وجود آورده اید، زیرا برای دست یابی به خواسته تان، افکار شما باید روی همان خواسته متمرکز باشد اما به جای خواسته تان روی فقدان آن متمرکز بوده اید. شما به فقدان آن خواسته توجه کرده اید و تمرکزتان روی آن بوده و جذب همان را فراهم ساخته اید؛ یعنی جذب آنچه که خواهانش نیستید. به عبارتی با توجه کردن به فقدان خواسته تان، باز هم شرایط و موقعیت فقدان آن خواسته را جذب زندگی خود کرده اید.
مثل اینست که شما در یک تیم ورزشی عضو هستید مثل بیس بال، فوتبال، لاکروز(۱۷)، یا هر تیم دیگری. در مورد بازی اول مثال می زنیم؛ وقتی برگه اعضای اصلی تیم روی تابلوی اعلانات نصب می شود و می بینید که نام شما در بین بازیکنان اصلی تیم نیست، در چنین حالتی ممکن است از دست مربی تان عصبی شوید و هر هفته بر میزان تمرینات خود بیفزایید، اما باز هم هر هفته که روی بُرد را می خوانید می بینید همان طور که حدس زده اید نامتان در لیست نیست. چرا این اتفاق می افتد؟ برای اینکه واکنش شما نسبت به این موضوع کاملاً منفی بوده است و توجه تان به فقدان خواسته تان می باشد، یعنی نبودن اسمتان در لیست اسامی اعضای اصلی تیم. عکس العمل شما به نبودن اسمتان در لیست، ناامیدی بوده است و در چنین حالتی امواج فکری تان نیز به شدت در حال ارائه چنین جملاتی به محیط است: «من در تیم نیستم» و پاسخ جهان به مربی و هم تیمی های شما اینست: «او در تیم نیست». و این کار ادامه می یابد تا زمانی که سرانجام اسم شما کاملاً از تیم حذف می شود، چیزی که شما قطعاً خواهانش نیستید. پس به جای داشتن چنین افکاری، شما باید با خود بگویید، «من در تیم هستم». برای اینکه در هر شرایطی، شما باید روی آنچه که واقعاً می خواهید متمرکز باشید، نه روی آنچه نمی خواهید.

نظرات کاربران درباره کتاب راز نیروی جوانی