فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اردیبهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یک زنگ از چهار زنگ ما

کتاب یک زنگ از چهار زنگ ما
نگرشی به جایگاه فرهنگ و معلم در نسل امروز

نسخه الکترونیک کتاب یک زنگ از چهار زنگ ما به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب یک زنگ از چهار زنگ ما

معلم چون باغبانی است که نهال اندیشیدن و تفکر را در روح و جان دانش‌آموز کاشته و با شدت مراقب است این نهال تا به هنگام ستبر شدن آسیبی نبیند. از دیگر سو، با توجه به تغییرات سریعی که در عرصه‌ی جهانی شاهد آن هستیم؛ این رابطه باید بر مبنای شناخت سنت و آگاهی از جهان جدید باشد. امام علی (ع) می‌فرمایند: "فرزندانتان را برای غیر عصر خودتان تربیت کنید". بنابراین یکی از رسالت‌های معلم یافتن پاسخ جدید برای سئوالات روز است، چرا که هیچ‌گاه نمی‌توان سئوالات و مسائل روز را بی‌پاسخ گذاشت. پرسش‌گری استوانه‌ی تعلیم و تربیت؛ یکی از نکاتی که باید به آن عنایت جدی داشت، بحث پرسش و پرسش‌گری است. انسانیت انسان بر پرسش‌گر بودن است. دو کس هستند که هیچ‌گاه پرسشی ندارند؛ دانای مطلق و نادان مطلق. دانای مطلق که فقط خداوند است، پس اگر کسی پرسش‌گر نباشد، به‌طور قطع از سر نادانی اوست.آدمیان قشر میانه‌ای هستند میان دانای مطلق که از روح خود در او دمیده و نادان مطلق. پس مقام او مقام پرسش‌گری است. حتی می‌توان گفت تاریخ پرسش به قبل از انسان در آنجایی‌که فرشتگان از چرایی خلقت انسان سئوال کردند، باز می‌گردد. بنابراین فضای آموزشی ما باید فضای پرسش و پاسخ باشد. نه دانش‌آموز و نه معلم هیچ‌کدام نباید از پرسیدن و پرسش واهمه‌ای داشته و از آن یک تابو بسازند. بلکه متولیان ضمن استقبال از ذهن جستجوگر محصلان، باید فضایی امن در محیط‌های آموزشی ایجاد کنند.

ادامه...

بخشی از کتاب یک زنگ از چهار زنگ ما

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

آموزش و پرورش یکی از کهن ترین نمادهای نظام مدرن محسوب می شود. تا قبل از آمدن و گشایش این نهاد، مکتب خانه ها وظیفه ی تعلیم و به تبع آن تربیت را بر عهده داشتند. چگونگی گذر از آن نهاد سنتی، به این نهاد مدرن و تغییری که در فرهنگ حاکم به وجود آمد. هم چنین تغییر نوع رابطه ای که معلم و متعلم حاصل شد، خود حکایتی است که مجالی وسیع طلب می کند.
آنچه که وجود دارد این است که امروز با نهادی به نام آموزش و پرورش مواجه هستیم که به حسب نام خود و شرح وظیفه ای که برای آن نوشته شده باید تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین، که آینده سازان کشور هستند را بر عهده بگیرد.
این که تعلیم چیست و باید چه هدفی را دنبال کند، و این که قرار است مبنای تربیت چه باشد و نقش فطرت در این میان چیست باز هم از نکاتی است که در این نوشته به دنبال آن نیستیم بلکه آنچه را که دنبال می کنیم، دشواری هایی است که از نظر اجرا با آن دست به گریبان هستیم. پاره ای از این سختی ها به حوزه های خارج از آموزش و پرورش باز می گردد و برخی از آن ها ریشه در عدم تبیین برخی اهداف خرد و نه کلان دارد.
بهار تعلیم و تربیت در خزان طبیعت؛ شاید بد نباشد که در ابتدا از نوعی رابطه ی سمبلیک استفاده کرده و آغاز فصل آموزش و پرورش را با شروع خزان طبیعت نمادی از عدم تعطیل این امر مهم در هر شرایطی بدانیم.
در واقع می توانیم با الهام از این هنرنمایی بگوییم که بحث آموزش و پرورش باید در تمام احوال وجود داشته باشد. هرچند در ظاهر برای مدتی آموزش تعطیل می شود اما پرورش هیچ گاه تعطیل بردار نیست و چه بسا ایام تعطیلی آموزش فرصتی است برای لختی اندیشیدن، که از آموخته ها چه بهره ای برای تعالی روح انسانی خود برده ایم و یا باید ببریم.
نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که گاهی اوقات آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیت را به دو بال تشبیه می کنند که برای پرواز روح ضروری است. با نگاهی عمیق می توان گفت این دو، هرچند در ظاهرشان دو بال هستند اما باید عنایت کرد که این به ظاهر مستقل ها، بدون حضور دیگری از اهداف اصلی خود منحرف شده و معنای خود را از دست می دهد. به تعبیری دیگر می توان گفت این ها، دو روح در دو جسم نیستند بلکه دو روح در یک جسم هستند که اگر هرکدام آسیبی ببیند، کل اندام از بین می رود. شاید بتوان از تعبیر ضرورت التزامی برای زابطه ی آنها استفاده کرد چرا که آموزش بدون پرورش و تعلیم بدون تربیت، خسارات زیادی را برای فرد و اطرافیان او بوجود می آورد. نمونه روشن آن تولید سلاح های کشتار جمعی و... است که به دست دانشمندان پرورش نیافته بوجود آمده و دانش را از مسیر اصلی خود منحرف کرده است.
پرورش بدون آموزش و تربیت بدون تعلیم نیز از خطر ایمن نیست. در تاریخ داشته ایم افراد پاک و خالص که به دلیل عدم بینش صحیح و آگاهی لازم برای تحلیل چگونگی شرایط، ابزار دست قدرتمندان بی تقوا شده و ناخواسته آب به آسیاب آنها ریخته اند.
نتیجه آن که آموزش بدون پرورش و پرورش بدون آموزش نه تنها انسان را به کمال نمی رساند بلکه چه بسا باعث شود تا آدمی در مسیر قهقرا قرار گیرد.
آموزش و پرورش امری مشارکتی است؛ یکی از نکاتی که بسیار حائز اهمیت است و باید به طور جدی به آن توجه کرد؛ مشارکتی بودن بحث آموزش و پرورش است. در این ارتباط با سه پدیده مواجه هستیم؛ معلم، متعلم و امری که آموزش داده می شود. از ترکیب این سه است که فرهنگی پویا شکل می گیرد، در غیر این صورت کاری انجام می شود اما این کار نشانی از رشد و تعالی ندارد. در نتیجه مجال هماهنگی با جهانی که هر روز نو می شود فراهم نمی آید. در این ارتباط باید توجه داشت که کار معلم فقط انتقال الفاظ مفاهیم و یا القای اندیشه نیست چرا که در این صورت رابطه ی یک طرفه، و نه مشارکتی، برقرار می شود. کار معلم چنانکه ذکر شد ایجاد فضای مشارکت و دعوت دانش آموز به تفکر است.
معلم چون باغبانی است که نهال اندیشیدن و تفکر را در روح و جان دانش آموز کاشته و با شدت مراقب است این نهال تا به هنگام ستبر شدن آسیبی نبیند. از دیگر سو، با توجه به تغییرات سریعی که در عرصه ی جهانی شاهد آن هستیم؛ این رابطه باید بر مبنای شناخت سنت و آگاهی از جهان جدید باشد. امام علی (ع) می فرمایند: "فرزندانتان را برای غیر عصر خودتان تربیت کنید". بنابراین یکی از رسالت های معلم یافتن پاسخ جدید برای سئوالات روز است، چرا که هیچ گاه نمی توان سئوالات و مسائل روز را بی پاسخ گذاشت.
پرسش گری استوانه ی تعلیم و تربیت؛ یکی از نکاتی که باید به آن عنایت جدی داشت، بحث پرسش و پرسش گری است. انسانیت انسان بر پرسش گر بودن است. دو کس هستند که هیچ گاه پرسشی ندارند؛ دانای مطلق و نادان مطلق.
دانای مطلق که فقط خداوند است، پس اگر کسی پرسش گر نباشد، به طور قطع از سر نادانی اوست.آدمیان قشر میانه ای هستند میان دانای مطلق که از روح خود در او دمیده و نادان مطلق. پس مقام او مقام پرسش گری است. حتی می توان گفت تاریخ پرسش به قبل از انسان در آنجایی که فرشتگان از چرایی خلقت انسان سئوال کردند، باز می گردد. بنابراین فضای آموزشی ما باید فضای پرسش و پاسخ باشد. نه دانش آموز و نه معلم هیچ کدام نباید از پرسیدن و پرسش واهمه ای داشته و از آن یک تابو بسازند. بلکه متولیان ضمن استقبال از ذهن جستجوگر محصلان، باید فضایی امن در محیط های آموزشی ایجاد کنند.
تعلیم و نه تبلیغ: نکته ی دیگری که باید به آن توجه جدی کرد، تفاوت تعلیم و تبلیغ است. تعلیم، تبلغ نیست. ما در تعلیم با عقل انسان ها سر و کار داریم در حالی که در تبلیغ با احساس آنها. این به هیچ وجه به معنی کم ارزش کردن کار تبلیغ نیست بلکه منظور این است که این ها هرکدام وادی جداگانه ای دارند و افراد خود را طلب می کنند. محیط آموزشی، محیط تعلیم است نه تبلیغ؛ پس باید تلاش کرد تا در این فضا عقل قانع شود نه احساس سیراب. این از نکاتی است که باید عمیقاً مورد توجه قرار گیرد تا دانش آموز از همان ابتدا تمرین حل کردن و برخورد با مشکلات به شکل عاقلانه را فرا بگیرد. در این صورت است که آینده ی او و کشور بر مبنای رفتاری که از سر عقل است نه احساس، شکل می گیرد. سخن در این حوزه بسیار است اما مقدمه را با آرزوی داشتن آموزش و پرورشی صحیح و پرتلاش که بتواند آینده سازان خوبی را برای کشور تربیت کند به پایان می بریم.

فصل اول: تاریخچه ی آموزش و پرورش

آموزش و پرورش(۱):
عبارت است از فرایند کمک به جریان رشد انسان . این فرایند به باور بسیاری از صاحب نظران علوم تربیتی در طول تاریخ به سه شکل وجود داشته است:
رسمی، نیمه رسمی و غیررسمی.
رسمی: متداول ترین شکل آن آموزشی مدرسه ای است و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت آن بر اساس جهان بینی و انتظارات جامعه تعیین می شود.
نیمه رسمی: نظارت بر مهارت آموزی است؛ آموزش ضمن خدمت و مهارت های فنی و....
غیر رسمی: بدون قصد قبلی انجام می گیرد. اعضای خانواده، افراد جامعه و مسئولان مراکز فرهنگی، مجامع مذهبی و رسانه های همگانی در انتقال این نوع آموزش ها نقش فراوانی دارند.
آموزش و پرورش فعالیتی است(۲):
مداوم، جامع، برای همه، برای رشد، تکامل انسان، برای غنای فرهنگ و تعالی جامعه.
توضیح در مورد جامعه بودن: دربرگرفتن تمام ملازمات رسیدن به کمال فردی و جمعی که نیازهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را برطرف می کند.
نیازهای فردی: به مفهوم پرورش توانایی‎ها، بینش ها و خلاقیت، خود آگاهی و خویش یابی.
نیازهای اجتماعی: به مفهوم پرورش ، دگر آگاهی و تعاون و اشتراک مساعی برای ساختن محیط اجتماعی زیست.
نیازهای اقتصادی: به مفهوم پرورش کارآیی و بهره وری نیروی انسانی در تامین رفاه و آسایش زندگی و ساختن محیط فرهنی زیست.
به این ترتیب آموزش و پرورش هم نیازی است مستقل و نهایی، هم وابسته و واسطه ای هم هدف است، هم وسیله هم زیر بنای اجتماع است هم غایت مقصود.
نیازی است مستقل (یعنی هدف) در مواردی که به رشد و تکامل فردی و هم چنین غنای فرهنگی اجتماع می پردازد.
نیازی است وابسته (یعنی وسیله است) در مواردی که برای نیل به خواسته ها و نیازهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به کار می رود.
آموزش و پرورش فعالیتی است بنیادی که در حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه منعکس می شود و اثر غیرقابل بازگشت می گذارد. رشد، ترقی و کمال و تعالی انسان ها و جامعه به نوع آموزش و پرورش که افراد، چه در مدرسه و چه در خارج از آن، می بینند، بستگی دارد. اگر کیفیت و کمیت آموزش «خوب» و «مطلوب» باشد، زمینه ای لازم برای پیشرفت و تعالی فراهم می آورد و اگر «بد» و «ناقص» باشد موجب انحطاط و عقب ماندگی می شود. بنابراین هدف های آموزش و پرورش باید با بینشی عمیق و وسیع تعیین شوند.
«از جمله اصول و موازینی که باید در برنامه ریزی های آموزشی مدنظر باشد، اصل توجه به واقعیت هاست. بر اساس این اصل، برنامه ریزان باید اطلاعات دقیقی درباره ی واقعیات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... جامعه در اختیار داشته باشند و مبنای اطلاعات کسب شده ی فعالیت خود را آغاز نمایند به سخن دیگر، برنامه ریزان باید پیش از تهیه و اجرای برنامه ها نسبت به مطالعه و شناخت محیطی که قرار است برنامه ریزی در آن صورت گیرد، اقدام نمایند تا بستر حرکت خود را به خوبی بشناسند و از واقعیات فاصله نگیرند.
برنامه ریزی فرآیندی مستمر و پایان ناپذیر است که با انجام پژوهش و کار بست یافته های پژوهشی می توان فرایند برنامه ریزی را تداوم بخشید.
بدون شک هر اندازه برنامه ریزان نسبت به واقعیات آگاهی بیش‎تری کسب کنند و در خصوص تاثیرپذیری برنامه ها از واقعیات، شناخت دقیق تری داشته باشند و واقع بینی را در برنامه ها و برنامه ریزی های لحاظ کنند می توانند به موفقیت برنامه هایشان امیدوارتر باشند.
آنچه که باید همیشه در برنامه ریزی آموزشی مدنظر قرار گیرد و در نظر داشت؛ نباید تراکم هر چه بیش تر محصلان در مدارس و کلاس ها به منظور تقلیل سرانه که در کیفیت آموزشی تاثیر نامطلوب باقی می گذارد و هدف غایی آموزش که بایستی کیفیت باشد، فدای کمیت شود».

بخش اول: تاریخچه آموزش و پرورش در ایران باستان

الف) تاریخچه ی آموزش و پرورش در ایران باستان(۳):
در سرزمین باستانی ایران، دست کم از پانزده هزار سال پیش قبل از آریایی ها، انسان ها زندگی می کردند. اما اطلاعاتی درباره ی چگونگی آموزش و پرورش قبل از وجود آریایی ها در دست نیست.
«علت مشوش بودن تاریخ ایرانیان قبل از ساسانیان این است که اسکندر کتب ایشان را آتش زده، موبدان و هیربدان و علما و حکما را کشته و محفوظات علمی و تاریخی ایشان را از میان برده است». (اصفهانی، حمزه، تاریخ سنن ملوک الارض والانبیا.ص ۱۱۹)
حدود دو هزار و چهارصد سال قبل از میلاد، آریایی ها و سپس در قوم ماد از جانب دریای خزر و پارس (هخامنشیان) در شرق شوشتر و پارتیان (اشکانیان) در حدود سال ۲۴۸ قبل از میلاد به سرزمین ایران مهاجرت کردند و حکومت هایی را تشکیل دادند. (همان، ص۱۱تا۲۳)
«به موجب اطلاعات موجود، تاریخ مکتوب ایران از قرن ششم قبل از میلاد آغاز می شود و از آن زمان تا نیمه ی قرن هفتم میلادی ایران در قلمرو اسلام قرار می گیرد، حکومت ها به ترتیب عبارتند از:

ماد (۵۶۰-۷۰۵)ق.م.
هخامنشان (۳۲۲-۵۵۹) ق.م.
سلوکیان (۲۵۰-۳۲۳) ق.م.
اشکانیان(۲۲۶-۲۵۰) ق.م.
ساسانیان (۶۵۲-۲۲۴)ق.م.

این حکومت ها نزدیک- چهارده قرن در این سرزمین فرمانروایی می کردند». (تاریخ آموزش و پرورش از ایران باستان تا۱۳۸۰ هجری شمسی، ص۲۲)
«چون نوبت به ساسانیان رسید، تشکیلات جدید در جامعه پیدا شد که آن نیز مبتنی بر چهار طبقه بود:
۱- طبقه روحانیان (آسروان) ۲- طبقه جنگلیان (از نتشتاران). ۳- طبقه مستخدمان ادارات (دبیران). ۴- طبقه توده ملت: روستاییان، صنعتگران و شهریان...
یکی از شعب طبقه ی روحنانیان در عصر ساسانی دستوران و معلمان بودند و این صنف اخیر را – مغان اندر زبذ- می گفته اند». (ر.ک: ایران در زمان ساسانیان.ص ۱۱۸و۱۱۹)

پیش گفتار

موضوع مهمی که آموزش و پرورش متکفل آن است و شاید بی اغراق می توان مهم ترین رسالت پیامبران عالی قدر الهی را در همین راستا دانست عبارت است از:
رشد فکری و پرورش استعداد ها در سطحی بالاتر؛ رشد فکری و پرورش استعداد جریانی است، آگاهانه و مختارانه.
بر همین مبنا، رشد یابنده باید لحظه به لحظه آگاه تر شود تا از طرفی با نیروی اختیار و اراده و از طرفی آموزش و پرورش به عنوان اصلی ترین مرکز و پایگاه آموزشی ـ تربیتی با تصویب احکام و قوانین مناسب، زمینه ی رشد را برای رشد یابنده با توجه به استعداد و صلاحیتی که دارد، امکان دستیابی به فرصت ها را فراهم نماید.
البته پسندیده و شایسته است در تصویب این احکام و قوانین نظرات معلمان دلسوز و با سابقه را که هم زمان در مدارس دولتی (عادی، فنی حرفه ای، کار و دانش و...) به امر تدریس مشغول هستند، جویا شوند. چرا که معلمان با تمامی پوست و استخوان خود با مشکلات این حرفه، دست و پنجه نرم کرده و اِشراف کامل به آن دارند.
با بررسی صحیح و ارزیابی دقیق احکام و قوانین می توان بر رنج یا دوری از فرهنگ یک جامعه پایان داد. آنگاه می توان امید داشت؛ دانش آموزان امروزی افراد با شخصیت و با فضیلت های اخلاقی و دین مدار تربیت شوند. که پایبندی به هنجارهای اجتماعی و قانونی از نشانه های آن می باشد.
آنگاه همه برنده ایم؛ هم کشور، هم پدر و مادر و هم آموزش و پرورش.
مایه ی افتخارمان است که از هفت سالگی که پا به دبستان گذاشته ایم همواره خود را محصلی کوچک، در خیل انبوه دانش آموزان و پژوهش گران باسواد این مرز و بوم می دانیم. به راستی افتخار بزرگی نصیب ما گشته، که چند صباحی از عمرمان را به شغل شریف معلمی سپری کرده ایم و می کنیم و سختی ها و محرومیت های ناشی از این شغل را علی رغم تلخی های آن با افتخار و لذت بر دوش می کشیم.
سختی هایی که شاید ما را از معاش رفاه گونه دور داشته ولی ذره ای از عشق به فرهنگ و عشق؛ پرورش گل های بوستان جامعه در ما کم نکرده است. و این نوشتار شعله ای است از این عشق.

زین آتش نهفته که در سینه ی من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
«حافظ»

امید است، تا در اثر بازتاب آن مسئولین احکام و قوانین را در پیشبرد اهداف غنی این مرز و بوم به دور از برنامه های مهاجرت آموزشی مطابق با موازین فرهنگ ما رقم بزنند تا در سایه ی آن شاهد پرورش استعداد ها در سطحی بالاتر به صورت واقعی و حقیقی باشیم.

تامین هزینه چاپ این نوشتار:
برای تامین هزینه چاپ این نوشتار دست یاری به سوی هر شخص و مرجعی دراز کردیم؛ آن در را بسته یافتیم. حتی در این راستا سعی کردیم با کمیسیون فرهنگی مجلس دیداری داشته باشیم اما...
و گاهی با برخورد تند برخی از خیرین مواجه می شدیم که فلان کودک مشکل شنوایی دارد و سمعک می خواهد یا فلان شخص نیاز به عمل قلب دارد و...می گفتند آیا چاپ این نوشتار اهمیت دارد یا آن هزینه ها؟!
غافل از آن که فرهنگ، که طبق گفته مقام معظم رهبری "در حکم اکسیژن برای جامعه می باشد" در اثر بی توجهی ، نفس هایش به شماره افتاده است و آن فرهنگ استوار دیرینه امروز چون طفلی نوپا شده است.
متاسفانه در مدارس حتی ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی در حد شعار باقی مانده و کمدهای جایزه ی مدارس در دوره ی متوسطه ی دوم به جای کتاب های خواندنی و جالب به عنوان جایزه در نهایت شگفتی با انبوهی از انواع جوراب و عروسک، جامدادی و... پر شده است.

همی میردت عیسی از لاغری
تو در بند آنی که خر پروری!!!
«سعدی»

از آنجا که به سرانجام رساندن این کار اهمیت فراوانی برای ما داشت، به ناچار وجه بسیاری از هزینه های چاپ این نوشتار با قرار دادن طلاهایی در نزد بانک کارگشایی و چشم پوشی از بعضی نیازهای خانواده؛ توسط نگارندگان تهیه شد. و بخش دیگر آن با حمایت های مادی و معنوی آموزش و پرورش منطقه ۱۹ تهران و با نفس های گرم استاد فهیم و دانا و دلسوز جناب آقای دکتر ناصر کوهستانی تامین گردید تا به منظور ترویج اهمیت فرهنگ و نقش موثر معلم در این عرصه به شرط خوانش، این مجموعه رایگان در میان فرهنگ دوستان توزیع گردد.

این کتاب رایگان توزیع می گردد مشروط بر آن که:
۱ـ به منظور ترویج فرهنگ و آشنایی با مشکلات حرفه ی معلمی تمامی فصول کتاب با دقت خوانده شود.
۲ـ بعد از خوانش کتاب توسط فرد به فرد دیگری به شرط خوانش اهدا شود و این سیر به همین صورت ادامه پیدا کند.

درخواست از همکاران به عنوان یک پیشنهاد:
از آنجا که ما معلمان، خود پرورش یافته ی آموزش و پرورش هستیم و به نوعی مدیون آن؛ در حد بضاعت خود از جهت مادی و معنوی علی رغم کاستی های فراوانی که وجود دارد؛ در بیان شناخت مشکلات این حرفه گام کوچکی برداشته ایم.

قبا گر حریر است و گر پرنیان
به ناچار حشوش بود در میان
«سعدی»

امید است، دوستان ادب دوست و خوش ذوق با خوانش این مطالب در جهت تکمیل این نوشتار گام های موثری بردارند، چرا که:

عاریت کس نپذیرفته ام
آنچه دلم گفت بگو گفته ام
«نظامی»

اینک دست یاری به طرف شماهمکاران عزیز دراز کرده ایم و از شما خواهشمندیم کمپین مطالعه ی این کتاب را در سراسر کشور فراهم کنید. به این صورت که بر هر دانش آموز و خانواده ای که این کتاب را مطالعه کرده، ۲ نمره به نمره ی مستمر آنها اضافه نمایید و به این گونه مطالعه ی کتاب برای خانواده های دوره ی ابتدایی فراهم می شود و به نوعی شما در امر معنوی این کار فرهنگی سهیم می شوید.
در پایان بر خود لازم می دانیم که از زحمات خانم طاهره امینی که در به ثمر رسیدن این اثر نقش موثری داشتند؛ تشکر نماییم. لازم به ذکر است که سطرهای موزون این اثر دست نوشته های خانم مسلمی فر می باشد.
و من ا... توفیق

اهداف آموزش و پرورش در ایران باستان

در طول تحولات اجتماعی- فرهنگی و عقیدتی ایران قبل از اسلام سه خصیصه به وضوح در این اهداف قابل مشاهده است. خصایصی که زیربنای اساس آموزش و پرورش را در این دوره بنیاد نهاد:
۱ـ تاثیر و نفوذ زرتشت.
۲ـ نفوذ دولت.
۳ـ اهمیت و نقش تربیت بدنی
۱ـ تاثیر نفوذ زرتشت:
تعالیم زرتشت در همه ی دوره های ایران باستان به منزله ی پایه ی آموزش و پرورش رسمی ـ سنتی به چشم می خورد. در دوران ساسانی، دین به منزله ی پایه اجتماعی و حکومتی است. فرهنگ دینی و فرهنگ حاکمیت سیاسی ـ اجتماعی دو روی یک سکه اند؛ لذا هدف تعلیم و تربیت آشنا کردن کودکان با تعالیم دینی اجداد و فرمانبرداری از حاکمیت اجتماعی است.
۲ـ نفوذ دولت:
در ایران باستان، دولت افراد جامعه را به طور مستمر در کنترل دارد و همه چیز تابع منافع حاکمیت اجتماعی است؛ در نتیجه تعلیم و تربیت ، به منزله ی ضرورتی اجتماعی در اختیار صاحبان قدرت است.
۳ـ اهمیت و نقش تربیت بدنی در قالب فنون رزمی:
تربیت بدنی، اولین نقش را در آموزش و پرورش ایران باستان ایفا می کند. آموزش و پرورش در دوران قبل از ساسانیان یک خصیصه ی کاملا نظامی گری داشت. هدف عمده آموزش و پرورش تبدیل کودک به یک شهروند جنگجو بود. فرزندان از زمانی که در حیطه تعلیم و تربیت قرار می گرفتند، رفته رفته با فنون رزمی آشنا می شدند.
«کوشش در پایدار ماندن فرهنگ خودی و تقابل در برابر رویدادهای جدید تاریخی از هدف های آشکار نظام آموزشی بود و از سوی دیگر در ایجاد سازش میان منافع و مصالح فردی و خواست های جمعی، یعنی انتخاب برآیند فطری- اجتماعی، بی تردید، تلاش به عمل می آمد و در جمع، فرد و جامعه را در فراگرد بودن و شدن باروری قرار می داد و افراد در هنگام خطر و یا تغییر نظامات اجتماعی خود در قالب فنون رزمی برای حفظ منافع فردی و جمعی خود از آن بهره می بردند». جوانان باید می بایستی عکس العمل های بدن خود را در مواقع درد و رنج در کنترل داشته باشند و اراده ی آنان آهنین باشد.(تکمیل همایون، ناصر، آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان در آغاز تاریخ ایران، مجله فرهنگ، ش۳و۴، ص۳۹۰)
در این زمان آموزش و پرورش به صورت گروهی و طبقاتی انجام می گرفت. عمل تربیتی، در واقع نوعی مهار و هدایت قابلیت های فردی است که آموزگار در این میان نقش اول را داراست که حرف آخر را می زند، بنابراین باید گفت منظور اساس نظام آموزش و پرورش در ایران باستان به شرح زیر بوده است:
● آماده کردن «کودک» برای زندگی فردی اجتماعی در آینده، بر پایه فرهنگ قومی و ارزش های اجتماعی و آماده سازی های فرهنگی و آموزشکاری.
● پرورش شخصیت «نوجوان» - کودک سابق- و استعداد قابلیت ذاتی او برای برخورداری جامعه از آن.
● کشف توانایی های (نوجوانان و جوانان) در آموختن پیشه و حرفه برای زیست شغلی و اختصاصی در جامعه پس از این که آن ها دارای یک زندگی ثابت شده و برای امرار معاش تشکیل یک زندگی کشاورزی و یا دامپروری را داده اند». (تکمیل همایون، ناصر، آموزش عالی در ایران باستان، مجله تحقیقات تاریخی، ش، ۱، ۲، اوا، ۱۳۶۸، ص ۳۰۷)
به طور کلی، هدف غایی آموزش و پرورش در دوره ساسانیان را می توان چنین خلاصه کرد:
● خدمت به خانواده و طبقه.
● خدمت به نظام طبقاتی اجتماعی و کشور.
● حفظ امتیازات و برتری طبقاتی.

روش آموزش و پرورش در ایران باستان

روش آموختن موضوعات، به ویژه در دوره ی هخامنشیان عبارت بود از حفظ کردن مطالب، پس دادن درس به طور شفاهی و کتبی، کاربرد آموخته ها و بازگو کردن مطالب دینی با صدای بلند.
شاگردان صبح زود بیدار می شدند، مسافت زیادی را می دویدند، بر اسبان سرکش سوار می شدند و به سرعت می تاختند. در آموزشگاه ها در بخش اول و آخر روز برنامه تحصیل و سواد آموزی انجام می شد و زمان های بعد به ورزش و تعلیمات عملی دیگر اختصاص داشت، یک سوم روز صرف سوادآموزی و آموزش های نظری بود و دو سوم دیگر تعلق به برنامه ها داشت.(بیژن، اسداله، چشم انداز تربیت در ایران باستان یا سیر تمدن و تربیت در ایران باستان، ص ۶۱).
برنامه آموزشی در آموزشگاه ها یکنواخت نبود و دانش آموزان علاوه بر حفظ قطعاتی از اوستا (تعلیمات دینی) خواندن و نوشتن و حساب را فرا می گرفتند. زمان تعلیم پس از طلوع خورشید بود و در بعضی از فصول سال بعد از غروب خورشید مرحله ی دیگری از آموزش انجام می شد. اساس آموزش و یادگیری بر حافظه بود و به همین دلیل ضرب المثل ها، گفته‎های بزرگان، اشعار و کلمات آهنگین اهمیت بیشتری داشت. با این وصف، نگارش و نوشتار، نقش عمده ای داشت و در درس از لوحه های چوبی و احتمالاً زغال استفاده می شد. (ر.ک تکمیل همایون، ناصر، آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان در آغاز تاریخ ایران، مجله فرهنگ، صص ۳۹۴-۳۹۶).
تعلیم و تربیت معمولاً به وسیله ی مغان صورت می گرفت. یکی از اصول رایج این بود که محل مدرسه نزدیک بازار نباشد تا دروغ و دشنام و تزویر که در آن جاست، مایه‎ی تباهی حال کودکان نشود.

نظرات کاربران درباره کتاب یک زنگ از چهار زنگ ما