فیدیبو نماینده قانونی هورمزد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شرکت خلاقیت

کتاب شرکت خلاقیت

نسخه الکترونیک کتاب شرکت خلاقیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شرکت خلاقیت

این کتاب به چهار بخش تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود: آغاز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن، حفظ ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نو، ساختن و پشتیبانی و آزمایش دانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. این کتاب شرح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حال شرکت پیکسار نیست؛ اما در برخی موارد، برای درک اشتباهاتی که انجام داده‌ایم و درس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که آموخته‌ایم، سرگذشت شرکت پیکسار را هم بررسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم. من حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بسیاری درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ توانایی گروه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای تشکیل جمع و سپس محافظت از آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در برابر نیروهای مخرب دارم که حتی در قدرتمند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین شرکت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز حیاتی جلوه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. آرزوی من این است: با شرح جست‌وجو درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ منابع پریشانی و وهم در شرکت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پیکسار و دیزنی به دیگران کمک کنم از تله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پنهانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای اجتناب کنند که مانع انجام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادن کار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و حتی برخی اوقات، هر نوع کسب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کاری را تخریب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. در این میان، نکته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کلیدی برای من وجود داشت؛ همان چیزی که در طول نوزده سال از زمان ساختِ داستان اسباب‌بازی‌‌‌‌‌‌‌ شروع کردم و انگیزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مرا حفظ کرد. من درک کردم که شناسایی این نیروهای مخرب صرفاً تمرینی فیلسوفانه نیست؛ بلکه مأموریتی بسیار مهم و حیاتی است. شرکت پیکسار در احیای نخستین موفقیتش به رهبرانی نیاز داشت که هوشیار باشند و به آن توجه کنند. این نیاز برای گوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودن هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه کنار نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود؛ بنابراین، این کتاب درباره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ توجه مداوم است، چیزی شبیه راهنمایی از طریق خودآگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودن مدیران و شرکت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. این امر بیان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی است که به عقیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ من بهترین حالت ممکن را در ما به‌وجود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند.

ادامه...
  • ناشر هورمزد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شرکت خلاقیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه: ازدست رفته و بازیافته

هر صبح که به سمت استودیوهای انیمیشن پیکسار می روم، از کنار مجسمه بیست فوتی، چراغ مطالعه کوچک مهربان(۱) و از میان درهای دولنگه عبور می کنم. هنگام ورودم به اتاق میانی، که نمایی تماشایی با سقفی شیشه ای دارد، یک عروسک وودی(۲) در سایز انسان توجهم را به خود جلب می کند؛ عروسکی که تماماً از آجر های اسباب بازی ساخته شده است. از پله ها بالا می روم و از کنار طرح های ساده و نقاشی های مربوط به شخصیت هایی عبور می کنم که باعث محبوبیت چهارده فیلم شده اند. این مسیر را هزاران بار رفته ام؛ اما هرگز برایم کهنه و تکراری نمی شود. در عین حال، هربار نیز به شدت تحت تاثیر فرهنگ منحصر به فردی قرار می گیرم که این مکان را توصیف می کند.
محوطه پانزده هکتاری پیکسار دقیقاً روی پل بِی بریج(۳) شهر سانفرانسیسکو ساخته شده؛ جایی که قبلاً کارخانه کنسرو سازی بوده است. این مکان را استیو جابز طراحی کرده و به ساختمان «استیو جابز» معروف است. این محوطه ورودی و خروجی هایی با الگوهای سنجیده شده و مناسب دارد که افراد را به گردهمایی، ملاقات و برقراری ارتباط تشویق می کند. در بیرون آن، یک زمین فوتبال، یک زمین والیبال، یک استخر شنا و یک آمفی تئاتر ششصد نفری قرار دارد؛ اما آنچه بازدید کنندگان به آن توجه نمی کنند ایده اتحاد و یکپارچگی این مکان است، نه اجتماع در آن. در حقیقت، استیو همیشه از افزایش توان همکاری بین افراد حمایت می کرد.
انیماتورهایی که در اینجا کار می کنند آزاد هستند. آن ها تشویق می شوند دکور فضای کارشان را به هر شکلی که دوست دارند طراحی کنند. آ ن ها روزهایشان را در خانه های عروسکی صورتی رنگی می گذرانند که از سقف هایشان چلچراغ های کوچک و ماکت کلبه های ساخته شده از بامبوی واقعی آویزان است. در اینجا، قلعه هایی وجود دارد با مناره هایی پانزده فوتی از جنس یونولیت که بسیار دقیق رنگ شده اند؛ گویا از سنگ تراشیده شده اند. مراسم سالانه شرکت شامل «پیکسار پالوزا»(۴) است. در این مراسم، گروه های راک روی سن هایی هنرنمایی می کنند که روی زمین چمن برپا می شوند.
موضوع این است که ما در اینجا برای عقاید و خصوصیاتمان ارزش قائل می شویم. در نتیجه، بازدید از این مکان احساسی خاص در بازدیدکنندگان به وجود می آورد؛ به گونه ای که اغلب می گویند تجربه قدم زدن در استودیوی پیکسار احساسی عجیب در آن ها ایجاد می کند؛ گویا چیزی در زندگی کاری شان گم شده که آن را پیدا می کنند؛ انرژی ای که می توان آن را لمس کرد، حس همکاری و آفرینندگی نامحدود یا حسی تازه و بکر که تکراری و پیش پاافتاده نیست. در حقیقت، حسی که آن ها لمس می کنند چیزی جدایی ناپذیر از موفقیت ماست؛ اما حتی این حس هم دلیل خاص بودن شرکت پیکسار نیست!
شرکت پیکسار متفاوت است. هرچند همواره مشکلاتی وجود دارد که از دید پنهان اند، ما در اینجا برای آشکار کردنشان به سختی کار می کنیم، حتی اگر این کار برایمان بی نهایت دشوار باشد. هربار که به مشکلی بر می خوریم تمام قدرتمان را برای رفع آن متحد می کنیم. این شیوه چیزی فراتر از کار گروهی و همکاری با یکدیگر است. من صبح ها عاشق آمدن به سر کار هستم. همین اشتیاق مرا تحریک می کند و به صراحت احساس می کنم ماموریتی دارم.
با وجود تمام این گفته ها، زمانی احساس می کردم که هدف چندان برایم واضح نیست. شاید با شنیدن این جمله شگفت زده شوید؛ اما حقیقت دارد. در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۹۵، برای نخستین بار داستان اسباب بازی(۵) در سینما های آمریکا روی پرده رفت و به بزرگ ترین افتتاحیه روز شکرگزاری در تاریخ تبدیل شد. منتقدان در روزنامه های مختلف با عناوین گوناگون از آن یاد کردند: عنوان « مبتکر» در روز نامه تایمز، « برجسته» و « شاد کنایه آمیز» در نیویورک تایمز و «رویایی» در شیکاگو سان تایمز. واشینگتن پست هم نوشت: «برای یافتن فیلمی شایسته مقایسه با داستان اسباب بازی ، باید به سال ۱۹۳۹ و فیلم جادوگر شهر اوز(۶) برگردیم.»
ساخت داستان اسباب بازی ، اولین فیلم کاملاً انیمیشنی که با کامپیوتر ساخته شد، به سرسختی، استعداد هنری، اصطلاحات و قواعد جادوگری و استقامت ما نیازمند بود و بیش از هزاران مرد و زن آن را تولید کردند. این افراد جنبه های بسیاری از دانش های موجود در آن زمان را به خوبی پیش بینی کرده بودند و بقای امروز ما به همان تجربه هشتاد دقیقه ای وابسته است. برای ساخت داستان اسباب بازی پنج سال متوالی به روش خودمان تلاش کردیم؛ زیرا با نظر هیئت رئیسه دیزنی مخالف بودیم. آن ها با استفاده از آواز و موسیقی در فیلم های خود به چنین موفقیتی دست پیدا کرده بودند. از این رو، معتقد بودند ما هم باید در فیلم کارتونی مان از ترانه استفاده کنیم، که این کار را نکردیم.
برای اینکه مطمئن شویم داستان درست است آن را به طور کامل بیش از یک بار باز نویسی کردیم. شب ها، آخر هفته ها و روزهای تعطیل، اغلب بدون شکایت ، کار می کردیم. با وجود فیلم سازان تازه کار در استودیویی کوچک و حتی در تنگناهای اقتصادی بد، اعتقادمان را در ایده ای ساده خلاصه کرده بودیم: اگر چیزی بسازیم که خودمان خواهان تماشا کردنش باشیم، دیگران نیز خواستار تماشای آن خواهند بود.
در ابتدای کار حس می کردیم در حال هل دادن سنگی بزرگ به بالای تپه و انجام دادن کاری غیرممکن هستیم. در حقیقت، لحظه هایی وجود داشت که آینده شرکت پیکسار در هاله ای از ابهام بود؛ اما داستان اسباب بازی پیشرفتش را ادامه داد تا به فیلم برتر سال تبدیل شد و در سرتاسر جهان ۳۵۸ میلیون دلار فروش کرد. تنها ارقام نبودند که ما به آن افتخار می کردیم؛ زیرا مبلغ فروش، فقط یکی از معیارهای اندازه گیری برای یک شرکت در حال پیشرفت است و به طبع، مهم ترین عامل آن نیست. آنچه از نظر من لذت بخش بود محصولی بود که خلق کرده بودیم. در مرحله بازبینی، روی سیر داستان متحرک فیلم و غنی بودن آن متمرکز شدیم. در واقع، شخصیت های سه بعدی، که فقط به طور خلاصه به آن اشاره می شود، موضوعی جداگانه بودند که در کامپیوتر ساخته شده بودند. هرچند نوآوری های بسیاری وجود داشت که کارمان را قوی نشان می داد، اجازه ندادیم استفاده بیش از حد از آن ها هدف ما را، که ساختن فیلمی عالی بود، در هم بشکند.
اگر از دید شخصی به ماجرا نگاه کنیم، داستان اسباب بازی به انجام رسیدن هدفی را نشان می داد که من بیش از دو دهه آن را دنبال می کردم و از زمانی که پسربچه ای کوچک بودم رویایش را در سر داشتم. در دهه ۱۹۵۰، وقتی کمی بزرگ تر شدم، آرزو داشتم تهیه کننده انیمیشن های استودیوی دیزنی باشم؛ اما نمی دانستم باید از کجا شروع کنم. اکنون به طور غریزی می دانم که من گرافیک کامپیوتری را، که در آن زمان رشته ای جدید بود، به عنوان هدفی برای دنبال کردن رویای دیرینم در آغوش گرفته بودم. اگر نمی توانستم تصاویر متحرک را طراحی کنم، می بایست روش دیگری نیز وجود داشته باشد. پس از دوران مدرسه، من بدون سروصدا ساخت طرح اولین فیلم انیمیشن کامپیوتری را برنامه ریزی کرده بودم و به مدت بیست سال، بدون خستگی، برای تحقق آن کار می کردم.
این هدف به نیروی محرکه زندگی ام تبدیل شده بود و حداقل در آغاز کار، حسی بسیار قوی از آسودگی و نشاط در من ایجاد کرده بود. پخش داستان اسباب بازی افزایش ثروت ما را در آینده در مقام یک نهاد تولیدی مستقل تضمین می کرد. ما شرکت را به عنوان شرکتی با سهامی عام اعلام کردیم و فعالیتمان را روی دو پروژه جدید به نام های زندگی یک حشره(۷) و داستان اسباب بازی ۲ (۸) آغاز کردیم. همه چیز بر وفق مرادمان پیش می رفت که ناگهان احساس سرگردانی کردم. من برای به سر انجام رسیدن یک هدف، بعضی ساختارهای ضروری را از دست داده بودم. از خود می پرسیدم: «آیا واقعاً می خواهم این کار را انجام دهم؟» تردید ها شگفت زده و گیجم کرده بودند؛ اما هیچ یک از آن ها را بروز ندادم. من در مقام رئیس استودیوی پیکسار بیش از همه برای شکل گیری این شرکت تلاش کرده بودم. به هر مکان و هرآنچه نشانه ای از شرکت در خود داشت عشق می ورزیدم؛ حتی هنوز هم نمی توانم دستیابی به آن هدف را انکار کنم؛ هدفی که زندگی حرفه ای مرا شکل داده بود و هرلحظه نیز همراهم بود. با خود فکر می کردم: «آیا این تمام چیزی است که وجود دارد؟ آیا زمان رقابتی جدید فرا رسیده است؟»
در تصوراتم، این مرحله آن چیزی نبود که شرکت پیکسار می بایست به آن « دست پیدا می کرد» یا اینکه «زمان به پایان رسیدن کار من» این نبود. فکر می کردم موانع بزرگی پیش روی ما وجود دارد. شرکت به سرعت در حال رشد کردن بود، آن هم با تعداد زیادی سهام دار که می بایست آن ها را راضی می کردیم؛ علاوه بر آن برای قرار دادن دو فیلم جدید در مرحله تولید رقابت می کردیم. خلاصه اینکه مسائل زیادی وجود داشت تا ساعت های کاری مرا پر کند؛ اما حس درونی ام درباره هدف مرا بیدار نگه می داشت؛ منظورم همان چیزی است که مرا بر آن داشت تا در سال آخر فارغ التحصیلی، کف اتاق کامپیوتر بخوابم تا بتوانم ساعت های بیشتری را صرف کارکردن روی سیستم اصلی کنم. من پسربچه ای بودم که معماها را در ذهن خود حل می کرد؛ اما در آن زمان آنچه عملکردم را هر روز تقویت می کرد از دست رفته بود. من دو دهه برای ساخت قطار و کار گذاشتن ریل وقت صرف کرده بودم. حال اندیشه به حرکت درآوردن قطار وظیفه ای بود که به ذهنم خطور کرده بود. با خود فکر می کردم: «آیا ساخت یک فیلم پس از دیگری برای مجذوب کردن من کافی است؟ در حال حاضر، اصل کلی سازمان دهی برای من چه خواهد بود؟» در نهایت، به این نتیجه رسیدم که برای به دست آوردن پاسخ، یک سال تمام زمان خواهم گذاشت.
از آغاز به نظر می رسید که سرنوشت زندگی حرفه ای من با بودن در «دره سیلیکون»(۹) و در «هالیوود» رقم خورده است. در سال ۱۹۷۹، درگیر حرفه فیلم سازی شدم. در آن زمان، جورج لوکاس(۱۰) پس از موفقیت فیلم جنگ ستارگان، برای کمک به خودش، به طور ناگهانی، مرا استخدام کرد تا فناوری سطح بالا را وارد صنعت فیلم سازی کنم. او در لس آنجلس مستقر نبود؛ اما شرکتش را با نام بنیاد «لوکاس فیلم» در آخرین نقطه شمالی خلیج سانفرانسیسکو پایه گذاری کرد. دفترهای کار ما در سن رافائل(۱۱) مستقر بودند که حدود یک ساعت، با ماشین، از پالوآلتو(۱۲) در قلب دره سیلیکون فاصله داشت. نزدیکی دفتر به این منطقه به من فرصت می داد که روند خلق شدن بسیاری از شرکت های سخت افزاری و نرم افزاری را از نزدیک ببینم. این شرکت ها در دوره ای چندساله با هدف تسلط بر جایگاه شرکت دره سیلیکون در جاده سند هیل (۱۳)به وجود آمده بودند.
در آنجا، من روند پیشرفت بسیاری از استارت آپ های درخشان را تماشا می کردم که همراه با موفقیت شعله می کشیدند و البته پس از آن خاموش می شدند. وظیفه من در بنیاد « لوکاس فیلم » ادغام فیلم سازی با فناوری بود؛ به این معنا که با رئیسان شرکت های میکروسیستمی، گرافیک های سیلیکونی و کامپیوتری ارتباط برقرار کنم که به خوبی آن ها را می شناختم. در آن هنگام، من اولین و بهترین دانشمند مجموعه بودم، نه مدیر مجموعه؛ بنابراین این اشخاص را از نزدیک زیر نظر داشتم، آن هم با این آرزو که روش های مورد نظر شرکت ها را برای کارکردن فرا بگیرم.
به تدریج، ادغام طرحی جدید شروع شد: فردی که ایده ا ی خلاقانه داشت سرمایه را تامین می کرد و سپس تعداد زیادی از افراد با هوش را به عمل وا می داشت. این طرح با موفقیت همراه شد و باعث اغوا کردن بهترین مهندسان برای حل مشکلات مشتریان شد. همچنان که اولین شرکت ها رشد می کردند خبرهای بیشتری درباره انتقال این نحوه رویکرد نوشته می شد. در نهایت، هنگامی که تصویر «مدیر عامل» آن ها به ناچار روی جلد مجله فوتون نقش بست آن ها را با عنوان « تایتان های عصر جدید » معرفی کردند. روسای این شرکت ها اعتماد به نفس فراوانی در محیط جاری می کردند و بی شک با عملکرد بسیار خوبشان توانسته بودند به این نقطه اوج دست پیدا کنند.
پس از آن، این شرکت ها کار احمقانه ای انجام دادند و من می خواستم بدانم چرا. «چه چیزی باعث می شود افراد باهوش تصمیماتی بگیرند که شرکت هایشان را از دور خارج کند؟» شک نداشتم که آن ها باور داشتند کار درست را انجام می دهند؛ اما چیزی جلوی دید آن ها را می پوشاند و مانع می شد تا مشکلات تهدید کننده موجود در مسیر سر پا نگه داشتن شرکت هایشان را ببینند. در نتیجه این شرکت ها مانند حباب توسعه یافتند و سپس از هم پاشیدند! این موضوع همان چیزی بود که به آن علاقه مند شدم؛ البته نه به دلیل اینکه این شرکت ها ابتدا پیشرفت کرده بودند و بعد از میان رفته بودند یا اینکه دورنمایشان، به دلیل تغییر فناوری، به طور پیوسته، تغییر جهت می داد. در حقیقت، به نظر من، روسای این شرکت ها بر رقابتی متمرکز شده بودند که درباره نیروهای مخرب احتمالی در آن هیچ گونه بازرسی عمیقی انجام نداده بودند.
شرکت پیکسار برای پیدا کردن مسیر خود سال های زیادی کوشش کرد؛ ابتدا با فروش سخت افزار، سپس نرم افزار و پس از آن، فیلم های کوتاه انیمیشن و آگهی های تبلیغاتی. در این بین، من از خودم پرسیدم: «اگر شرکت پیکسار همواره موفق باشد، آیا در آینده ما هم کار احمقانه ای انجام خواهیم داد؟» آیا توجه دقیق به قدم های اشتباه دیگر شرکت ها ما را درباره عملکرد خودمان هوشیارتر می کند؟ یا این امر مانند تبدیل شدن به رئیسی است که هرگاه عاملی برای سرمایه گذاری خوب نباشد، نابینا می شود؟ به طور واضح، عاملی وجود داشت که روند پیشرفت شرکت های خلاق و هوشمند را به طرزی خطرناک قطع می کرد؛ اما این معما دقیقاً چه بود؟ من مصمم شدم آن را کشف کنم.
سالی که ساختن داستان اسباب بازی را شروع کردم، دریافتم تلاش برای حل این معما هدف بعدی من خواهد بود. خواسته من حفاظت از شرکت پیکسار بود و این خواسته تمرکز مرا در برابر نیروهایی که کسب و کار های بسیاری را نابود می کردند افزایش داد؛ به این معنا، که به شکلی واضح تر سعی کردم خودم را در نقش یک رئیس ببینم. به تدریج زندگی ام را وقف یادگیری برای چگونه ساختن شرکتی موفق کردم و حتی فرهنگی خلاق در این زمینه به وجود آوردم. در این راستا، از تمرکز بر حل مشکلات فنی دست برداشتم و توجهم را به سوی به کارگیری فلسفه مدیریت صدا معطوف کردم. بار دیگر هیجان زده شده بودم؛ زیرا اطمینان داشتم که کار دوم به اندازه کار اول روح بخش خواهد شد.
همیشه هدفم این بود که فرهنگی ماندگار در شرکت پیکسار ایجاد کنم که از بنیان گذارانش (استیو، جان لاستر و من) برجای مانده باشد. هدف اصلی من به اشتراک گذاشتن اصول فلسفه مان با روسای دیگر شرکت ها بود؛ همچنین با هرکسی که با نیروهای رقابتی و مکمل هنر و تجارت دست به گریبان می شود. از این رو، کتاب پیش رو تلاش های مرا برای روی کاغذ آوردن ایده هایی نشان می دهد که درباره ساختن فرهنگی پایه ای برای این گونه شرکت ها داشته ام.
این کتاب فقط مختص کارکنان شرکت پیکسار، مدیران اجرایی سرگرمی یا تهیه کنندگان فیلم های کارتونی نیست؛ بلکه برای هر فردی است که خواستار کارکردن در محیطی است که خلاقیت و حل مسئله را پرورش می دهد. به عقیده من، این کتاب مخصوص تمام رهبران خوبی است که با برتری بخشیدن به کسب وکارها کمک می کنند افراد خلاق در مسیر درست باقی بمانند.
در سال ۲۰۰۶، شرکت والت دیزنی شرکت پیکسار را خریداری کرد. پس از آن، من قسمت انیمیشن دیزنی را با یار قدیمی ام «جان لاستر» رهبری می کنم. از این رو، هدف کلی من در شرکت پیکسار و قسمت انیمیشن دیزنی این است که افراد در انجام دادن کار نهایت تلاششان را به کار ببرند. در نتیجه، با این فرضیه شروع کردیم که افراد بااستعداد خواهان همکاری و کمک کردن به ما هستند؛ اما شرکت ما به طرق مختلف مانع همکاری این استعدادها می شود. از این رو، برای شناسایی و برطرف کردن آن موانع تلاش خواهیم کرد.
من نزدیک به چهل سال وقت صرف کرده ام تا دریابم افراد باهوش و بلند پرواز برای همکاری موثر با یکدیگر چه راهکارهایی را باید به کار گیرند. روشی که پیدا کرده ام این است: شغل من، در مقام یک مدیر، به وجود آوردن محیطی بارور و سالم است. به شدت معتقدم که تمام انسان ها پتانسیل خلاقیت را در خود دارند. از این رو، ترغیب افراد به چنین پیشرفتی بسیار باارزش است. از نظر من، نکته جالب توجه تر موانعی است که اغلب بدون اطلاع ما در مسیر قرار می گیرند و مانع بروز خلاقیتی می شوند که در هر شرکتِ در حال پیشرفت وجود دارد.
فرض این کتاب بر این است که موانع بسیاری در مسیر خلاقیت وجود دارد؛ اما ما می توانیم برای حمایت از فرایند خلاقیت قدم هایی موثر برداریم. در مطالب بعدی، درباره این گام های موثر در شرکت پیکسار بحث خواهیم کرد؛ اما به نظر من، متقاعد کننده ترین مکانیزم ها آن هایی هستند که با عدم اطمینان ، ناپایداری و البته بی صداقتی سروکار دارند؛ دقیقاً همان مواردی که ما قادر به دیدنشان نیستیم. به عقیده من، بهترین مدیران به آنچه نمی دانند اعتراف می کنند و فضایی برای بروز آن ها ایجاد می کنند؛ البته نه فقط به دلیل اینکه این خاصیت نسل بشر است، بلکه تا فرد مفهوم آن را نپذیرد، موثرترین پیشرفت ها اتفاق نمی افتد. به عقیده من، مدیران باید بازبینی ها را با دقت انجام دهند و در انجام دادن این کار سخت گیری نکنند. در عین حال، ریسک ها را بپذیرند. آن ها باید به افرادی که با آن ها کار می کنند اعتماد کنند و در روشن کردن مسیر برای ایشان کوشش نمایند. از طرفی، همواره باید به چیزهایی توجه کنند که ترس به وجود می آورند و با آن ها درگیر شوند. تک تک ما فقط زمانی می پذیریم چیزی را نمی دانیم که در آرزوی آموختنش باشیم.
این کتاب به چهار بخش تقسیم می شود: آغاز کردن، حفظ ایده های نو، ساختن و پشتیبانی و آزمایش دانسته ها. این کتاب شرح حال شرکت پیکسار نیست؛ اما در برخی موارد، برای درک اشتباهاتی که انجام داده ایم و درس هایی که آموخته ایم، سرگذشت شرکت پیکسار را هم بررسی می کنم. من حرف های بسیاری درباره توانایی گروه ها برای تشکیل جمع و سپس محافظت از آن ها در برابر نیروهای مخرب دارم که حتی در قدرتمند ترین شرکت ها نیز حیاتی جلوه می کنند. آرزوی من این است: با شرح جست وجو درباره منابع پریشانی و وهم در شرکت های پیکسار و دیزنی به دیگران کمک کنم از تله های پنهانی ای اجتناب کنند که مانع انجام دادن کار می شوند و حتی برخی اوقات، هر نوع کسب و کاری را تخریب می کنند. در این میان، نکته ا ی کلیدی برای من وجود داشت؛ همان چیزی که در طول نوزده سال از زمان ساختِ داستان اسباب بازی شروع کردم و انگیزه مرا حفظ کرد. من درک کردم که شناسایی این نیروهای مخرب صرفاً تمرینی فیلسوفانه نیست؛ بلکه ماموریتی بسیار مهم و حیاتی است. شرکت پیکسار در احیای نخستین موفقیتش به رهبرانی نیاز داشت که هوشیار باشند و به آن توجه کنند. این نیاز برای گوش به زنگ بودن هیچ گاه کنار نمی رود؛ بنابراین، این کتاب درباره توجه مداوم است، چیزی شبیه راهنمایی از طریق خودآگاه بودن مدیران و شرکت ها. این امر بیان کننده ایده هایی است که به عقیده من بهترین حالت ممکن را در ما به وجود می آورند.

نشر هورمزد

نشر هورمزد نشری جوان و پویاست که با تیمی از جوان ترین های حوزه نشر و با عرضه ایده هایی بکر و خلاقانه، پا به عرصه تولید کتاب گذاشت؛ نشری که در این سال ها، به گواه مخاطبان حرفه ای و دست اندرکاران حوزه کتاب، نسبت به هم قطاران خود گام هایی متفاوت برداشته و زیبایی ظاهر کتاب را، در کنار محتوای غنی آن، اعم از انتخابِ وسواس گونه هر اثر، ترجمه دقیق، ویرایش و سپس چاپ شکیل، ملاک کار خود قرار داده است.
در نشر هورمزد، ما مدعی بهترین بودن نیستیم؛ اما سعی می کنیم با در اختیار گذاشتن بهترین کتاب های حوزه های فعالیتمان به مخاطبانمان کمک کنیم تا زندگی و کسب وکار بهتری برای خود بسازند.
می کوشیم بهتر شویم و تلاش می کنیم مسیر خوب به عالی را، با درنظر گرفتن تمام موانع پیش رو باز هم با موفقیت بپیماییم؛ تلاش می کنیم عالی شویم و این به رضایت مخاطبان هورمزد بستگی دارد.
بی صبرانه چشم به راه پیشنهادها و انتقادهای شما هستیم. تلفن تماس: ۶۶۱۲۵۱۲۶

EMAIL: nashrbook@gmail.com
www.hoormazd.com
hoormazdpublication
nashr.hoormazd

پیوند برادرخواندگی و آغاز همکاری نشر هورمزد با موسسه آموزش عالی علوم و فنون تهران (TBS)



باتوجه به نیاز کشور در زمینه تحقیقات و توسعه کسب وکار و همچنین ایجاد حلقه ای واسط بین بازار و صنعت، مدرسه بازرگانی تهران (TBS) و نشر هورمزد که سال ها در بخش آموزش، نشر و ترویج دانش مرتبط با این حوزه فعالیت داشته اند، با دغدغه توسعه فضای کسب وکار با همدیگر پیمان بستند تا به صورت واحد و به عنوان یک مجموعه در مسیر توسعه و آبادانی کشور عزیزمان گام بردارند.
لذا ما اکنون در کنار چاپ بهترین کتاب های این حوزه، آمادگی خود را جهت برگزاری دوره های آموزشی کسب وکار (MBA و DBA) اعلام می داریم و از علاقه مندان دعوت به عمل می آوریم تا در کنار بهترین اساتید این رشته، به روزترین اصول کسب وکار دنیا را فرا بگیرند.
www.hoormazd.com
www.tbs.ir

نظرات کاربران درباره کتاب شرکت خلاقیت

👌👌👌
در 4 هفته پیش توسط abe...inh