فیدیبو نماینده قانونی نشر شورآفرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تجربه‌ی اوج

کتاب تجربه‌ی اوج
فراسوی سرخوشی

نسخه الکترونیک کتاب تجربه‌ی اوج به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تجربه‌ی اوج

"تجربه اوج" کتابی تخصصی نیست، هر چند با زبانی دقیق و علمی به موضوعی مهم و کلیدی می‌پردازد. کتابی است که درباره مردان و زنانی که در اوج زیستند و دستاوردهایی والا پدید آوردند پرسش می‌کند، و روش‌های دست‌یابی به این موقعیت را محک می‌زند. شناسایی ماهیت تجربه در اوج بودن، و چگونگی رسیدن به این تجربه محور این کتاب است.

ادامه...

بخشی از کتاب تجربه‌ی اوج

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سرآغاز

روانشناسی را باید با احتیاط خواند، چرا که محوری ترین موضوع برای «من»ها، یعنی ساختار و کارکرد «من «را آماج قرار می دهد. موضوعِ آن، یعنی نرم افزار روانی برخاسته از مغز انسان، بغرنج ترین معمای علوم امروز محسوب می شود، زیرا مغز انسان پیچیده ترین «چیزِ» شناخته شده است. روانشناسی عرصه ای مفهومی است که صورتبندی نظام شخصیت، شناسایی ماهیت عواطف و هیجان ها و تحلیل سازوکارهای اندیشیدن و عقل ورزیدن را هدف گرفته است. میدانی جذاب، اثربخش، و به همین اندازه پرابهام و خطرناک که لغزش های روش شناسانه در آن می تواند به برداشتهایی اشتباه، ایدئولوژی هایی ویرانگر و آیین های عوامانه و لافهای روشنفکرانه ی پوچ دامن بزند.
روانشناسی علمی است که به خاطر پیچیدگی موضوعش، به خاطر پیوند نزدیک و تنگاتنگ اش با من ها، و به خاطر نفوذ گزاره های بر آمده از آن، باید با احتیاط خوانده شود. یعنی روشی علمی و شفاف، زیربنایی استوار از شواهد رسیدگی پذیر و داده های تجربی، و دستگاهی مستدل و عقلانی از مفاهیم روشن موردنیاز است تا دانش روانشناسی راستینی داشته باشیم. بی آن روش و بی این شواهد، و در غیاب چنین دستگاه خردمداری تنها گمانه زنی هایی تخیلی درباره ی من و روان اش را داریم، که از سویی ممکن است در مدار فلسفه خلوت بگزیند و از سوی دیگر در ازدحام اسطوره ها خود را گم کند.
روانشناسی علمی به نسبت جوان است. نخستین کوششها برای مستقل ساختن اش از فلسفه ی طبیعی در قرن نوزدهم انجام پذیرفت و تازه در حدود صد سال پیش بود که کرسی هایی دانشگاهی به این اسم تاسیس شد. با این همه این دانش جوان، یکی از شکوفاترین و اثرگذارترین علوم قرن بیستم هم بوده است. به ویژه در سه دهه ی گذشته که با رواج رویکردی میان رشته ای و سیستمی از یک سو با عصب شناسی و رفتارشناسی و از سوی دیگر با جامعه شناسی و مردم شناسی پیوند برقرار کرده است. همین پیوندهاست که روانشناسی جدید را به علمی معتبر و کارساز تبدیل کرده است. چون این رویکردها هم احتیاط در صدور احکام عام و کلان را را گوشزد می کنند، و هم به پرسش بی مهابا از همه چیز میدان می دهند.
یکی از شاخه های مهم و اثرگذار روانشناسی که در پیوندگاه این احتیاط در مفهوم سازی و آن جسارت در پرسشگری پدید آمد، روانشناسی مثبت است. شیوه ای از پرداختن به روانشناسی که مارتین سلیگمن در سال ۱۳۷۷ نامش را بر سر زبانها انداخت و منتقد نگرش های رایج روانکاوانه و رفتارگرایانه بود. نقدی دوسویه که ابهام در مفهوم سازی و گسستگی از تجربه و شواهد عینی در روانکاوی، و تنگ نظری و ساده انگاری را در رفتارگرایی مورد حمله قرار می داد، و به ویژه سیطره ی نگاه بیمارستانی و پزشکانه بر روانشناسی را -که میراث فروید بود- طرد می کرد.

روانشناسی مثبت پرسش از سویه های شکوفای روان انسان و «زندگی خوب» را هدف گرفته است. نگرشی که هنگام خروج از دایره ی هنجارها، ترجیح می دهد نقاط درخشان و روشن روان انسانی را وارسی کند، و نه زوایای تاریک روان پریشان و روان نژندان را. از این روست که در این سبک از اندیشه ی روانشناسانه با موضوع هایی مانند شادمانی، لذت، خلاقیت، شهود و عشق سر و کار داریم. موضوع هایی که پیشتر بدیهی فرض شده، یا نادیده گرفته می شدند.
کتابی که در دست دارید یکی از مهمترین آثار نوشته شده در این بستر است. میهای چیکسنت میهای روانشناس مجار و رهبر فکری جریان روانشناسی مثبت در سال ۱۳۶۹ این کتاب را منتشر کرد و بلافاصله به خاطر طرح موضوع مهم و روش نوآورانه اش شهرت یافت. پس از آن کتابهای مهم دیگری –مثل شادمانی اصیل (۱۳۸۱) و شکوفایی (۱۳۹۰)؛ هردو به قلم سلیگمن- انتشار یافت که چشم دارم آنان نیز هرچه زودتر به همین شیوه ی پاکیزه و درست به پارسی برگردانده شوند.
موضوع این کتاب به ویژه در شرایط امروز ایران زمین اهمیتی چشمگیر دارد. شرایطی که بحرانهای جامعه شناختی به فروپاشی و گسست نهادها منتهی شده، و در غیاب ساختارهای اجتماعی پشتیبان، ناامیدی و افسردگی و تاریک اندیشی جلوه ای روشنفکرانه پیدا کرده است. خواندن «تجربه ی اوج» به ویژه برای جوانان کشورمان سودمند است. کسانی که در میدانهای گوناگون توانمندی و هوشمندی خود را اثبات کرده اند، و ضرورت دارد که برای خویشتن و در خویشتن ارجمندی اوج های خویش را نیز تجربه کنند و به کرسی بنشانند.
«تجربه ی اوج» کتابی تخصصی نیست، هرچند با زبانی دقیق و علمی به موضوعی مهم و کلیدی می پردازد. کتابی است که درباره ی مردان و زنانی که در اوج زیستند و دستاوردهایی والا پدید آوردند پرسش می کند، و روشهای دستیابی به این موقعیت را محک می زند. شناسایی ماهیت تجربه ی در اوج بودن، و چگونگی رسیدن به این تجربه محور این کتاب است، همچنان که محور زندگی من ها نیز هست.

شروین وکیلی، فروردین نود و هفت

با خواندن این کتاب ممکن است نظری داشته باشید که بخواهید با مترجم، ناشر و یا دیگر خوانندگان آن در میان بگذارید. برای این منظور می توانید نظر خود را درباره ی کتابی که در دست دارید، با درج هشتگ #شورآفرین در شبکه های اجتماعی به اطلاع ما و دیگر خوانندگان آن برسانید. برای ارتباط با شورآفرین می توانید با ما به نشانی زیر مکاتبه کنید:
shourafarin@gmail.com
نشانی نشر شورآفرین در شبکه های اجتماعی:
تلگرام: https://telegram.me/shourafarin
توییتر: https://twitter.com/shourafarinpub
اینستاگرام: https://instagram.com/shourafarin_pub
#شورآفرین فضایی برای همراهی و همزبانی با شما در جهت ساخت دنیایی بهتر است. ما را در این راه تنها نگذارید.

تقدیم به
پدرم که با نگاه و لبخندش اولین مشوقم بود
مادرم که سرمشق زندگی ام بود
دخترم، مریم، که زندگی ام را دگرگون کرد

فصل اول: نگاهی دوباره به شادی

مقدمه

دو هزار و سیصد سال پیش، ارسطو به این نتیجه رسید که مردم بیش از هر چیز به دنبال شادی هستند؛ مردم شادی را برای شاد بودن می خواهند و اگر اهداف دیگری چون سلامتی، زیبایی، پول و یا قدرت برایشان اهمیت دارد، به این دلیل است که می خواهند از طریق این ها به شادی برسند. از زمان ارسطو تا به حال تغییرات بسیاری رخ داده است. درک ما از دنیای ستارگان و اتم ها به قدری افزایش یافته است که در باور نمی گنجد. خدایان یونان در مقابل بشر امروز و قدرت هایی که به کار گرفته است، همچون کودکانی بیچاره می نمایند؛ با این حال در طی قرن ها، در مورد این مهم ترین موضوع ، یعنی شادی تغییری رخ نداده است. ما درباره ی شادی چیزی بیش از ارسطو نمی دانیم و می توان گفت برای رسیدن به این حال خوش اصلاً پیشرفتی نداشته ایم.
هر چند اکنون سالم تریم و بیش تر عمر می کنیم و حتی محروم ترین افراد از تجملاتی برخوردارند که تا همین چند دهه پیش در تصور هم نمی گنجید (در قصر لویی چهاردهم، پادشاه سرزمین آفتاب، حمام و دستشویی به اندازه ی کافی وجود نداشت، در اعیان نشین ترین خانه های قرون وسطا صندلی ای نبود و هیچ یک از امپراتوران روم نمی توانستند در زمان بی حوصلگی تلویزیونی را روشن کنند) و با وجود اطلاعات شگفت انگیز علمی در دسترس، مردم غالباً به این احساس می رسند که عمرشان تباه شده و یا به جای زندگی سرشار از شادی، عمرشان در اضطراب و کسالت سپری شده است.
آیا این سرنوشت بشر است که همواره ناراضی بماند و به آنچه دارد راضی نباشد؟ یا اینکه این ناخرسندی فراگیر که لحظات ارزشمند ما را نابود می سازد ناشی از این است که در جای نادرستی دنبال شادی می گردیم؟ هدف این کتاب بهره مندی از برخی ابزارهای روانشناسی مدرن برای کاوش در این پرسش قدیمی است: چه زمانی افراد بیشترین احساس شادی را دارند؟ اگر در جستجوی پاسخ به این پرسش باشیم، شاید بتوانیم طوری به زندگیمان نظم دهیم که در آن شادی نقش مهم تری بازی کند.
بیست و پنج سال پیش از نوشتن این کتاب، مطلبی را کشف کردم که به تازگی به مفهوم واقعی آن پی برده ام. البته شاید درست نباشد که آن را کشف بنامم، زیرا بشر از سپیده دم تاریخ از آن آگاه بوده است. با وجود این شاید کلمه ی بی ربطی هم نباشد، چون یافته ی من با این که کشف جدیدی نبود، تا آن زمان هنوز در شاخه های مرتبط پژوهشی، به ویژه روان شناسی، مورد مطالعه قرار نگرفته بود. بنابراین من ربع قرن بعدی را به بررسی این پدیده ی پیچیده پرداختم.
کشف من این بود که شادی رخ دادنی نیست. شادی نتیجه ی شانس و خوش اقبالی نیست، نمی توان آن را با پول خرید یا با زور و قدرت به دست آورد. شادی وابسته به رویدادهای بیرونی نیست؛ بلکه به تفسیر ما از این رویدادها بستگی دارد. در واقع شادی وضعیتی است که باید برایش آماده شد، آن را پرورش داد و از آن پاسداری کرد. افرادی که می آموزند تجربه ی درونی خود را کنترل کنند، می توانند کیفیت زندگی خود را تعیین نمایند و این همان توانایی شاد بودن در وجود هر یک از ما است.
با وجود این ما نمی توانیم با جست وجویی خودآگاهانه به شادی برسیم. همان طور که جان استوارت میل(۱) گفته است: «آن لحظه ای که از خودتان درباره ی شاد بودن تان سوال می کنید، به شادی تان پایان داده اید». تنها با درگیرشدن کامل در جزئیات زندگی -چه خوب و چه بد- می توانیم شادی را بیابیم، نه با جست وجوی مستقیم آن. ویکتور فرانکل، روانشناس اتریشی، در دیباچه کتاب «انسان در جستجوی معنا» این موضوع را به زیبایی خلاصه کرده است: به دنبال موفقیت نباشید، هر چه بیشتر آن را هدف بگیرید، بیش تر از دستش می دهید. چرا که موفقیت نیز همچون شادی قابل تعقیب نیست، بلکه باید نتیجه ی ناخواسته ی تعلق خاطر قوی فرد به جریانی بزرگ تر از خودش باشد.
چگونه می توان به هدفی دست یافت که امکان دسترسی مستقیم به آن وجود ندارد؟ مطالعات بیست وپنج سال گذشته ام، مرا متقاعد کرده است که راهی وجود دارد، مسیری پرپیچ وخم که آغاز آن با تحت کنترل درآوردن محتوای آگاهیمان است.
درک و فهم ما از زندگی نتیجه عوامل متعددی است که تجربه را شکل می دهند، تجربه هایی که هر کدام بر احساس خوب یا بد ما اثر دارند. اغلب این عوامل خارج از کنترل ما هستند. ما نمی توانیم شکل ظاهری، خلق وخو و سرشت خود را تغییر دهیم. حداقل با امکانات موجود، نمی توانیم تصمیم بگیریم که قدمان چقدر باشد یا چقدر باهوش باشیم. نه می توانیم پدرومادر خود را انتخاب کنیم و نه زمان تولد خود را. همچنین جنگ یا رکود اقتصادی در حوزه تصمیم گیری ما نیست. دستورالعمل های موجود در ژن های ما، نیروی جاذبه، گرده های موجود در هوا، دوره ی تاریخی ای که در آن به دنیا آمده ایم، اینها و بسیاری شرایط دیگر تعیین می کنند که ما چه ببینیم، چگونه احساس کنیم و چه کارهایی انجام دهیم. بنابراین تعجب آور نیست اگر باور داشته باشیم که سرنوشت ما اصولاً با عوامل بیرونی رقم می خورد.
با وجود این، همه ما زمان هایی را تجربه کرده ایم که به جای ضربه خوردن از عوامل خارجی، احساس کنترل بر اعمال خود و تسلط بر عاقبت کار را داشته ایم. در مواقع نادری که این حالت رخ می دهد، شاد می شویم. شادیِ عمیقی که لذت آن برای مدتی طولانی در خاطرمان می ماند و اثر آن در حافظه، نمادی است که نشان می دهد زندگی چگونه باید باشد. این تجربه را تجربه ی بهینه(۲) می نامیم.
تجربه ی بهینه، احساسی است که یک ملوان با حواس متمرکز در حال دریانوردی دارد، وقتی که باد به سرعت از میان موهایش عبور می کند و قایقش همچون اسبی جوان در امواج می تازد و بدنه ی قایق، همراه با باد و دریا صداهای موزونی را زمزمه می کنند که رگ های ملوان را به لرزه در می آورد. تجربه ی بهینه، احساس یک نقاش است وقتی که رنگ های روی بوم توازن جذابی را ایجاد می کند و یک پدیده ی جدید، یک فرم زنده، پیش روی خالق شگفت زده اش نمود می یابد. تجربه ی بهینه، احساس پدری است که بچه اش برای اولین بار به لبخندش پاسخ می دهد. چنین رویدادهایی تنها در مواقعی که شرایط بیرونی مطلوب باشد رخ نمی دهند. کسانی که از اردوگاه های کار اجباری نجات یافته اند یا آنان که خطر مرگ را از سر گذرانده اند، به یاد می آورند که در میان مصیبت هایشان تجربیات فوق العاده شادی بخشی از شنیدن صدای یک پرنده در جنگل، به پایان رساندن کاری سخت و یا قسمت کردن تکه نانی خشک با دوستشان داشته اند.
برخلاف آنچه معمولاً تصور می شود لحظاتی اینچنین (که از قضا بهترین لحظات زندگی محسوب می شود)، اوقات آسودگی، خوش خلقی و آرامش نیست؛ گرچه چنین تجربیاتی نیز به شرط این که تلاش زیادی برایشان کرده باشیم می تواند لذت بخش باشد. بهترین لحظات، معمولاً وقتی رخ می دهد که بدن یا ذهن در تلاشی خودخواسته تا مرز توانایی هایش کشیده می شود تا بتواند کاری ارزشمند و سخت را به انجام رساند. بنابراین تجربه ی بهینه تجربه ای است که ما باعث رخ دادنش می شویم. برای یک کودک شاید قرار دادن آخرین قطعه با انگشتانی لرزان روی بلند ترین برجی باشد که تاکنون ساخته است. برای شناگر، شاید شکستن آخرین رکورد خودش باشد و برای ویولونیست، مهارت کامل در نواختن یک قطعه موسیقی پیچیده و ظریف. برای هر کس، هزاران فرصت و چالش برای توسعه توانایی هایش وجود دارد.
چنین تجربیاتی لزوماً در زمان رخ دادنشان خوشایند نیستند. ماهیچه های یک شناگر ممکن است طی خاطره انگیز ترین مسابقه اش درد گرفته باشد و احساس کند شش هایش در حال ترکیدن است، شاید از شدت خستگی گیج شده باشد، با این همه، این رخدادها ممکن است بهترین لحظات زندگی اش بوده باشد. تحت کنترل درآوردن زندگی هرگز آسان نیست و قطعاً گاهی اوقات رنج آور است؛ اما در درازمدت تجربه ی بهینه به احساس توانمندی، یا شاید بهتر بگوییم، احساس مشارکت در تعیین محتوای زندگی منتهی می شود و این امر بیش از هر چیزی به شادی نزدیک است.
در طول مطالعاتم سعی کردم پی ببرم که مردم وقتی لذت می برند، چه احساسی دارند و چرا؟ مطالعات اولیه ام دربرگیرنده ی صدها نفر از افراد خبره بود، از هنرمندان، ورزش کاران و موسیقی دانان گرفته تا استادان شطرنج و جراحان، به عبارت دیگر، کسانی که به نظر می رسد وقتشان را دقیقاً با علایق شان سپری می کنند. پس از بررسی گزارش بیان احساسات آن ها از آن چه در حال انجامش بودند، نظریه ی تجربه ی بهینه را بر پایه ی «اوج(۳)» ارائه کردم. اوج حالتی است که در آن فرد چنان درگیر کاری است که هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. خودِ تجربه چنان لذت بخش است که حتی به بهایی هنگفت فقط به خاطر خودش انجام می شود.
تیم پژوهشی من در دانشگاه شیکاگو و سپس همکارانم در سراسر جهان، به کمک این مدل نظری با هزاران نفر از مردمی که شیوه ی زندگی متفاوتی داشتند مصاحبه کردند. این مطالعات نشان داد که توصیف تجربه ی بهینه در زن و مرد، پیر و جوان با وجود گوناگونی فرهنگی، یکسان است. تجربه ی اوج تنها یک ویژگی متعلق به نخبگان صنعتی توانگر نبود. این حالت با واژگانی یکسان از سوی نوجوانان توکیویی، چوپانان ناواهو(۴)، کشاورزان کوه های آلپ و کارگران خط تولید در شیکاگو توصیف می شد.
در ابتدا، داده های ما منحصر به مصاحبه ها و پرسش نامه ها بود. پس از مدتی، برای دقت بیشتر روش جدیدی ابداع کردیم تا کیفیت تجربیات ذهنی را اندازه گیری کنیم. این تکنیک، روش نمونه برداری تجربه(۵) نامیده می شود. در این روش از افراد خواسته می شود که یک دستگاه بوق زن(۶) را به مدت یک هفته به همراه خود داشته باشند و هر وقت که دستگاه بوق زد، احساس و کاری را که در حال انجامش هستند یادداشت کنند. این دستگاه روزی هشت بار با فواصل نامنظم از طریق یک فرستنده رادیویی فعال می شود. در پایان هفته افراد دریافت کننده ی پیام شرحی از زندگی خصوصی خود را مانند سناریوی یک فیلم تهیه می کنند که مربوط به لحظاتی است که دستگاه بوق زن به صدا درآمده بود. تاکنون بیش از صدهزار تجربه گوناگون از سراسر جهان گردآوری شده است. نتیجه گیری های این کتاب بر پایه ی داده هایی است که از این روش به دست آمده است.
پژوهشی که درباره ی اوج در دانشگاه شیکاگو آغاز کردم، اکنون در سراسر جهان گسترش یافته است و پژوهش گرانی در کانادا، ایتالیا، آلمان، ژاپن و استرالیا این مطالعات را دنبال کرده اند. هم اکنون فراگیرترین مجموعه داده های خارج از شیکاگو در موسسه ی روانشناسی دانشکده پزشکی دانشگاه میلان ایتالیا موجود است. مفهوم اوج به عنوان اصلی سودمند مورد توجه متخصصان رشته های مختلف قرار گرفته است: روانشناسانی که شادی، رضایت از زندگی و انگیزش درونی را مطالعه می کنند، جامعه شناسانی که این مفهوم را در تقابل با بی هنجاری(۷) و از خودبیگانگی می بینند و مردم شناسانی که علاقه مند به رسوم و شور جمعی هستند، کسانی که به دنبال فهم تکامل انسان هستند و آنان که می خواهند تجارب مذهبی را درک کنند.
اوج فقط مفهومی علمی نیست. چند سالی بیشتر از اولین انتشار این نظریه نگذشته بود که در طیف وسیعی از مسائل به صورت عملی به کار گرفته شد. هر زمانی که هدف، بهبود کیفیت زندگی است نظریه ی اوج می تواند راهگشا باشد. این موضوع الهام بخش تهیه کنندگان برنامه های درسی، آموزش دهندگان مدیران اجرایی کسب وکار و طراحان خدمات و محصولات مربوط به اوقات فراغت بوده است. امروزه برای خلق ایده ها و روش ها در روان درمانی بالینی، بازپروری بزهکاران جوان، سازماندهی فعالیت های مربوط به خانه ی سالمندان، طراحی موزه ها و همچنین کاردرمانی معلولین از مفهوم اوج استفاده می شود. همه ی اینها طی چند سال پس از انتشار اولین مقاله در زمینه اوج در مجله های علمی رخ داد و نشانه ها حاکی از این است که تاثیر این نظریه در سالهای آینده قوی تر نیز خواهد شد.

نظرات کاربران درباره کتاب تجربه‌ی اوج

flow یا تجربه اوج یا غرقگی کتاب بسیار خوبی است اوایل سال ۹۷ وارد بازار شد. چیکسنت مهالی از افراد بسیار دوست داشتنی ست کتاب ارزش خریدن و چندین بار مطالعه کردن را دارد.
در 16 ساعت پیش توسط Sad...121
کتاب خوبیه
در 3 هفته پیش توسط علیرضا مرزبان نسب