عادل فردوسی‌پور - پیگیر اخبار نباشید
Loading

چند لحظه ...
کتاب باد ما را خواهد برد

کتاب باد ما را خواهد برد

نسخه الکترونیک کتاب باد ما را خواهد برد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۵,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب باد ما را خواهد برد

قرص ماه می­درخشید و زمین سرد از خورشید در آرامش شب فرو رفته بود. خواهرهای عطارزاده از خنکای شب در کنار هم لذت می­بردند. زهره میل شدیدی برای درددل کردن در خود حس می­کرد، شاید به تأثیر از ستاره­ها بود که نگاه به آسمان داشت و آرام حرف می­زد. ـ برگشتن به گذشته و پیدا کردن دلیل شکست­ها شهامت می­خواد. خرابی­هایی که من از همین الآن می­دونم سبب اصلی اونا فقط خودم بودم. شاید اگر کمی عاقلانه به زندگی نیگاه می­کردم و درست فکر می­کردم، حالا زندگیم به شکل دیگه­ای بود. (به آسمان اشاره کرد.) درست مثل این آسمون، پرستاره و پر زرق و برق که می­تونست همین­طور بمونه اما... اون روزا وقتی تازه از دانشگاه فارغ­التحصیل شدم به سفارش بابا و البته پی­گیری­های مامان توسط آقای توسلی حسابدار یه مدرسه­ی غیرانتفاعی شدم. برای شروع کار عالی بود، مخصوصاً وقتی با دوستانم صحبت می­کردم، می­دیدم که اونا هنوز موفق نشدن کار پیدا کنن. یادش بخیر! همه چیز خوب بود، یا بهتر بگم عالی بود، عالیِ عالی!! همه­ی روزای هفته رو دوست داشتم به جز پنجشنبه­ها، آخه هر پنجشنبه بساط خواستگاری به پا بود. یه طرف قضیه، مامان بود. کی جرأت داشت یه کوچولو اعتراض کنه. تا می­گفتم: «مامان تورو خدا، بی­خیال شین.» چشم و ابرویی بالا می­انداخت، می­گفت: «ببخشید خانوم جون خُمره نداریم تا تورو توش ترشی بندازیم!» بابا هم که هزار ماشاءالله قضیه­َش برای همگی روشنه. نمی­دونم چرا مامان همیشه فکر می­کرد که اگه دیر بجنبه ما موندیم رو دستش! همه خندیدند، شینا گفت: ـ خدارو شکر از این گیرا به من نمی­ده! شراره به شینا چشمکی زد و گفت: ـ درسته، مامان به تو یکی گیر نمی­ده، ولی فکر کنم ما باید به فکر یه خمره باشیم برای تو. این­جور که بوش میاد، حالا حالاها خیال ازدواج نداری. شینا خندید و زهره که می­دید سه جفت چشم مشتاق به او زل زدند خندان گفت: ـ باور کنین حاضر بودم نصف عمرمو بدم، اون لحظه نرسه که مامان جلو مهمونا داد می­زد: «زهره جون، چایی بیار مادر!» با یه عالمه استرس و خجالت سینی چای به دست، لرزان و عرق­ریزان سینی رو جلو دستشون می­گرفتم؛ اونام چارچشی سرتاپای منو مورد بررسی قرار می­دادن، البته یادتونه که خواستگارا، زنونه می­یومدن و گاهی شاه پسرشون تا دم در اونا رو همراهی می­کرد، که ای... خدارو چی دیدی، شاید با دیدن در و دیوار خونه می­فهمید دختری که می­خواد همسرش بشه چه اخلاقی داره! الآن دیگه این ازدواجای سنتی رنگ باختن، پسر و دختر تا سیر هم دیگه­رو نبینند و نچشَن خبری از خواستگاری نیست. به نظر من توی ازدواجای سنتی فقط زن­ها بدبخت نیستن، مردا هم به نوعی بیچاره­َن، چون باید با نظر خواهر و مادر و خاله و عمه و زن عمو و زن دایی همسر آیندهَ­شونو انتخاب کنن....

ادامه...

مشخصات کتاب باد ما را خواهد برد

بخشی از کتاب باد ما را خواهد برد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب باد ما را خواهد برد

با سلام کنابهای خانم مظفری بسیار زیباست اخرین کتابی که تمام کردم امروز بود به نام دهل امیدوارم کتابهای بیشتری ازاین خانم هنرمند بخوانم با سپاس فراوان 🙏🌸🌸🌸🌸🌸
در ۱ سال پیش توسط vid...zma ( | )