Loading

چند لحظه ...
کتاب ناگهان خورشید

کتاب ناگهان خورشید

نسخه الکترونیک کتاب ناگهان خورشید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف salam این کتاب را در اولین خریدتان با «۹۰٪ تخفیف» بخرید!

درباره کتاب ناگهان خورشید

عصر جمعه است و مشغول آشپزی هستم. اطلس صبح تماس گرفت و گفت چون دیر به تهران می‌رسد و از ساعت ورود به خوابگاه گذشته می‌آید پیش من. مثل همیشه می‌پذیرم. تنهایی هم‌چون زهری کشنده در رگ‌هایم نفوذ کرده و من از هر برنامه‌ای که این نظم رقت‌بار را به هم بزند با روی باز استقبال می‌کنم. اطلس دختر پریچهر یکی از دوستان قدیمی من است که همکلاس دوران کودکی و نوجوانی بودیم. آن روزها جشن شکوفه‌ها نداشتیم تا کلاس اولی‌ها یک روز زودتر به مدرسه بروند و با محیط مدرسه آشنا شوند. اما پدرم دو روز قبل از اول مهر مرا به مدرسه برد و با اجازه‌ی اولیای مدرسه، با کلاس و محیط دبستان آشنا کرد. اول مهر همراه با مامان به مدرسه رفتم. ولی برخلاف خیلی از بچه‌ها که گریه می‌کردند اشک نریختم. انگار می‌خواستم همان آشنایی کوچک با اولیا را به رخ‌شان بکشم. روی نیمکت نشستم و پریچهر که جثه‌اش اندازه‌ی من بود با نظر معلم کنارم نشست و از آن روز شدیم یار غار هم. پریچهر دختر شاد و خنده‌رویی بود و ما خیلی زود به هم دل بستیم. در کنار هم درس خواندیم و حروف الفبا را یاد گرفتیم. پدرم به طرز استادانه‌ای مرا کتاب‌خوان کرد. برایم کتاب قصه می‌خرید و از من می‌خواست زیر حروفی که یاد گرفته‌ام با مداد خط بکشم. به مرور زمان آن حروف‌، کلمه شدند و بعدها جمله‌، و من با غرور و افتخار جملات کتاب را می‌خواندم و پدرم کتاب دیگری برایم جایزه می‌خرید و من به شوق جایزه گرفتن‌، کتابخوان خوبی شدم طوری که خیلی زودتر از بقیه به راحتی مجله هم می‌خواندم. اما پریچهر به قول خودش با هدف دیگری باسواد شد. روزی که تمام حروف الفبا را یاد گرفتیم و جمله‌سازی بلد شدیم روی یک تکه کاغذ نوشت‌: «من آشق محسن هستم.» محسن پسر همسایه‌شان بود که هم سن و سال خود ما بود. درحالی‌که به این کشف جدیدمان می‌خندیدیم و دست‌مان روی دهان‌مان بود‌، پرنیا خواهر بزرگ‌تر پریچهر آمد توی اتاق و کنجکاو نگاه‌مان کرد. در عالم بچگی می‌دانستیم باید مثل نقشه‌ی یک گنج‌، رازمان را مخفی کنیم. پریچهر سریع کاغذ را پشتش قایم کرد و پرنیا آن را از دستش کشید و نگاهی به آن انداخت. ترسیده بودیم‌، اما پرنیا رو به پریچهر خندید و گفت‌: «آخه جوجه‌! هر وقت یاد گرفتی عاشق رو درست بنویسی عاشق بشو نه الان.» و روی همان کاغذ برای‌مان نوشت‌: «عاشق.» و با خنده در دنیای خودمان رهای‌مان کرد و رفت. بعدها که این خاطره را یادآوری می‌کردیم پریچهر می‌گفت‌: «از اولش معلوم بود من عاشق پیشه‌ام و تو دانشمند.» و من حالا فکر می‌کنم به راستی کدام خوشبخت‌تریم‌؟ ای‌ کاش از کودکی به ما بیاموزند فقط خوشحال باشیم و بس. واقعاً وقتی شاد نباشیم چه فرقی می‌کند کجای دنیا باشیم‌؟

ادامه...

مشخصات کتاب ناگهان خورشید

  • ناشر نشر قطره
  • قیمت نسخه چاپی قیمت نسخه چاپی ۲۵,۰۰۰ تومان
  • تاریخ نشر ۱۳۹۷/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.03 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ناگهان خورشید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب ناگهان خورشید

یادم نمی آید آخرین بار چه زمانی این قدر از خرید یک کتاب پشیمان شده ام.
در ۹ ماه پیش توسط 916...782 ( | )
انتطار یک شاهکار یا حتی داستانی گیرا را نداشت ولی حتی تصور همچین داستان بی محتوایی را هم نمی کردم.. پر از توصیف های بی ربط، حرف های کلیشه ایی که بدون هیچ معنای در کتاب پرتاب شده اند. و آن پایان بندی که پیدای آشکار بود از ابتدا و چقدر چقدر و چقدر که بد و مثلا شاد بود. حیف از وقت حیف.
در ۱۰ ماه پیش توسط 916...782 ( | )
من کتاب الان خریدم ولی نمی تونم دریافت کنم لظفا جواب بدید
در ۲ سال پیش توسط فریبا سام ( | )
خیلی خوب بود.
در ۲ سال پیش توسط شیرین حسنی ( | )
خوب بود
در ۲ سال پیش توسط gma...h29 ( | )