فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیپلماسی گفتمانی

کتاب دیپلماسی گفتمانی
تعامل سیاست، فرهنگ و ارتباطات

نسخه الکترونیک کتاب دیپلماسی گفتمانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۱۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دیپلماسی گفتمانی

«دیپلماسی»، مفهوم مهم جهان معاصر است که در کنار سایر مفاهیم دیگر مانند «گفتمان»، «جهانی‌شدن» و «فضای مجازی» تحولات مهمی را در فهم جهان، بازنمایی جهان و ساخت جدید جهان عهده‌دار می‌باشد. دیپلماسی، واژه‌ای است که جهان کنونی مدیون چگونگی به‌کارگیری آن برای تعامل انسان‌ها با همدیگر در سطح جهانی است. این مفهوم محصول فهم و تحلیل جهان از طریق نظام‌های دولت ‌ـ ملت، گسترش ارتباطات بین‌الملل و میان‌فرهنگی، و توسعه مطالعات فرهنگی است. در حقیقت، دیپلماسی، وجهه نرم‌افزاری سیاست‌های دولتی و غیردولتی در عرصه عمومی ملل مختلف جهان است که در صدد هژمونیک کردن فرهنگ یک ملت بر یک یا سایر ملل دیگر است. به‌همین دلیل، دیپلماسی بر مبنای ابزارهایی که به‌کار می‌گیرد، تنوع لازم را پیدا کرده است. دیپلماسی گفتمانی، چتر وسیع این مفهوم است که سایر مفاهیم ‌وابسته به آن را، اعم از عمومی، فرهنگ و رسانه‌ای زیر پوشش خود قرار می‌دهد. دیپلماسی فرهنگی، دیپلماسی رسانه‌ای، دیپلماسی دیجیتالی و سایبر، و بالاخره دیپلماسی عمومی تنها وجوهی از دیپلماسی گفتمانی است که هم‌اکنون در جهان معاصر بر مبنای ابزارها و شیوه‌های به‌کارگیری مطرح شده است. در همین راستا و در جهان کنونی دو عامل مهم فرهنگ و ارتباطات، به‌طور کلی، مقوله‌های گوناگون زندگی بشری را به‌گونه‌ای با همدیگر پیوند داده است که نه‌تنها جداسازی آ‌ن‌ها از یکدیگر تقریباً غیرممکن شده، بلکه تعامل، تداخل و تداوم آن‌ها با همدیگر حالتی نهادینه پیدا کرده است. میزان تعامل مزبور درباره تعدد زمینه‌های فرهنگی، درجه پیچیدگی برنامه‌ریزی و پیوندهای ساختاری ممکن است متفاوت باشد، اما در همه احوال این تعامل به اعتقاد «اوناف» یکی از بنیان‌گذاران مکتب سازنده‌گرایی، با دو موضوع سازنده‌گرایانه بستگی دارد که «بر اساس پدیده‌های خرد و کلان است. پدیده‌های خرد قواعد هستند و پدیده‌های کلان، عملکرد این قواعد هستند». به عبارت دیگر، دیپلماسی، رویکردی سازنده‌گرایانه است که از دو جنبه حائز توجه است: «قواعد دیپلماسی و عملکرد دیپلماسی». این دو جنبه، در حقیقت، سازنده رفتارهای جهانی جدید است که در صدد برقراری نوعی از تعامل و تعادل در ساختارهای جهانی، از جمله نظام‌های دولت ـ ملت و بالاخره جوامع مختلف مرتبط با این نظام‌ها است. از طرف دیگر در شرایط جدید جهانی فرهنگ‌ها، سیاست‌ها، اندیشه‌ها و مسائل گوناگون اقتصادی و اجتماعی «در مقایسه با همه گذشته تاریخ با سرعت بیشتری از یک نقطه جهان به نقاط دیگر جهان در حال حرکت و انتقال است. این فرایند انتقال سریع مقوله‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، فضا و ساختار جدیدی به نام عصر جهانی‌شدن را مطرح نموده است».

ادامه...

بخشی از کتاب دیپلماسی گفتمانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مدل همگرایی سیاست و فرهنگ
بر پایه مدل همگرایی مولانا در رابطه با حوزه های ارتباطی و رسانه ای، می توان مدل همگرایی سیاست و فرهنگ که به نحوی هر دو نوعی از تولید و توزیع پیام را در بر می گیرند، پیشنهاد نمود. این مدل همگرا، بر پایه تولید پیام توسط بازیگران و دریافت پیام توسط مخاطبان است. در این زمینه هر دو حوزه، فراتر از آنچه هم اکنون به عنوان مالکان رسانه ها در حوزه ارتباطی مطرح می باشد، بازیگران و قدرتمندان هستند که در رابطه با سیاست و فرهنگ قدرت نمایی می کنند و گفتمان سازی می نمایند.
اگر گفتمان سیاسی و گفتمان فرهنگی را نوعی از «پیام سازی» یا «پیام رسانی» بدانیم که در جامعه به شکل هژمونیک بر سایر گفتمان ها در یک هر برهه زمانی خاص غلبه می کند، می توان مباحث تولید و توزیع این گفتمان که از طریق رسانه ها به مثابه یک واسط، ارتباطی را همچون تولید و توزیع پیام در نظر گرفت و مدل آن را بر همان اساسی که در این زمینه مطرح شده بود، ترسیم کرد. در اینجا باید تاکید کرد که مرحله تولید گفتمان را می توان «گفتمان سازی» و مرحله توزیع گفتمان را «هژمونیک سازی» نامید که آن گفتمان را با استفاده از ابزارها و شیوه های مختلف در جامعه مسلط می کند.
نمودار شماره (۳) بیانگر این واقعیت است که گفتمان سازی و هژمونیک سازی گفتمان دو طرف جریانی هستند که نهایتاً منجر به تاثیرگذاری گفتمان بر مخاطبان یا پذیرندگان گفتمان می کند. اما در اینجا آنچه مهم است واقعیتی است که گفتمان منعکس می کند. گفتمان با هر دیدگاهی که در این زمینه مطرح می باشد با دیدگاه فوکو (۱۳۷۸) که با قدرت همراه است مطابقت دارد. قدرت نیز همیشه خمیرمایه سیاست است. به عبارت دیگر، سیاست بدون قدرت تحقق نمی یابد. حاکمیت را می توان با چنین دیدگاهی تحقق گفتمان سیاسی ویژه ای توسط بخش قدرتمند جامعه است. در همین زمینه است که در اینجا از هژمونیک سازی گفتمان به مثابه قدرت سازی گفتمان پس از مرحله گفتمان سازی نام برده شده است.



نمودار شماره (۳): دو مرحله جریان گفتمانی

در همین راستا است که با هر قرائتی فرهنگ نیز به نوعی قدرت فکر، ایدئولوژی، دین و آموزش های بین نسلی است. همه مکتب های سیاسی، به شکل کلی، به این مسئله اذعان دارند که فرهنگ زیربنای سیاست است و عامل فرهنگی بیشترین تاثیر را در ساختار سیاسی دارد. در حقیقت « فرهنگ مبنا و باطن سیاست است و هر سیاستی مسبوق به نوعی فرهنگ و تفکر است و اساساً مفاهیم و مباحث سیاسی در قلمرو فرهنگ ها و بر مبنای صورتی از تفکر است که معنا می شوند و خلط ما بین قلمروهای فرهنگی، به خلط معنا، حریم و حدود مفاهیم سیاسی می انجامد» (زرشناس، ۱۳۷۱: ۱۴).
زرشناس فراتر از این خلط معنا حتی سیاست ماکیاولی را ناشی از فرهنگ غربی می داند و تاکید می کند که: «سیاست «ماکیاولی» در قلمرو فرهنگ و تمدن غرب همان قدر «فرهنگی» و نتیجه «دخالت فرهنگ در مسائل سیاسی» است که سیاست دینی در قلمرو فرهنگ دینی. چرا که «سیاست ماکیاولی» بر مبنای فرهنگ و تفکر فلسفی غرب قرار داشته و مظهر و جلوه ای از آن فرهنگ است و «سیاست اسلامی» بر مبنای تفکر و فرهنگ اسلامی قرار دارد و مظهر و جلوه ای از آن است. تفاوت ماهوی و بنیادین «سیاست اسلامی» و «سیاست ماکیاولی» نتیجه تفاوت ماهوی و بنیادین دو تفکر و فرهنگ اسلامی و غربی است. از این رو ملاحظه می شود که فرهنگ تاثیر و «دخالتی» بسیار عمیق تر از آنچه که در ظاهر به نظر می رسد، بر «سیاست» دارد، چرا که اساساً سیاست مظهری از فرهنگ است و این تقسیم بندی های انتزاعی و اعتباری مبنایی حقیقی ندارد» (زرشناس، ۱۳۷۱: ۱۴-۱۵).
با چنین رویکردی می توان گفت که در حقیقت سیاست بخشی از فرهنگ است، همان گونه که در نمودار شماره (۴) دیده می شود.



نمودار شماره (۴): رابطه سیاست و فرهنگ

با چنین رابطه ای که میان سیاست و فرهنگ وجود دارد، می توان مدل تکمیلی همگرایی سیاست و فرهنگ را در نمودار شماره (۵) ترسیم نمود.



نمودار شماره (۵): مدل تعاملی فرهنگ و سیاست

در نمودار شماره (۵) به خوبی نشان داده شده است که دو حوزه فرهنگ و سیاست در دو محور «گفتمان سازی» و «هژمونیک سازی» با همدیگر تعامل دائمی گفتمانی در این دو محور دارند و هیچ گاه از همدیگر تفکیک یا جدا نشده اند.
فرهنگ سیاسی
«فرهنگ سیاسی را می توان به معنای هر نظام عقیدتی یا گروهی از ارزش ها که در زندگی سیاسی یک کشور ایفاگر نقشی هستند تعریف کرد. طبق این مفهوم، هر فرهنگ یا هر موضوع فرهنگی می تواند سازنده فرهنگ سیاسی باشد. این تعریف می تواند مفهوم ناقصی از فرهنگ سیاسی باشد، که اشکال زیادی از فرهنگ را تحت عنوان فرهنگ سیاسی می پذیرد. به هر صورت، فرهنگ سیاسی می تواند بر عقاید و ارزش هایی دلالت کند که غالباً شهروندان یا نخبگان نسبت به سازمان های سیاسی یک کشور دارند» (لین و ارسون، ۱۳۹۲: ۶۹).
فرهنگ سیاسی عبارت است از مجموعه باورها، گرایش ها، بینش ها، ارزش ها، معیارها و عقایدی که در طول زمان در یک جامعه شکل می گیرد و تحت تاثیر وقایع، روندها و تجربیات تاریخی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. در قالب فرهنگ سیاسی نهادها، رفتارها، ساختارها و کنش های سیاسی برای نیل به هدف های جامعه شکل می گیرد. همان گونه که مشاهده می شود، فرهنگ سیاسی در یک جامعه متاثر از فرهنگ عمومی آن است. فرهنگ سیاسی هم اهداف کلان جامعه را در بر می گیرد و هم اسباب و سازوکار به کار گرفته شده برای نیل به آن ها را شامل می شود (کاظمی، ۱۳۷۴: ۳۷).
در حقیقت فرهنگ سیاسی، تعامل سیاست و فرهنگ در ابعاد مختلف است. به همین دلیل در فرهنگ سیاسی، مفاهیمی چون «قدرت»، «آزادی»، «مردم سالاری»، «حاکمیت»، «مشروعیت»، «برابری»، «دولت»، «حکومت»، «انسان سیاسی»، «حقوق اساسی» و دیگر پدیده های مطرح در قلمرو سیاست مورد توجه است. تمام این مفاهیم ریشه در سنت ها و باورها، عقاید و ارزش های یک ملت دارد. فرهنگ سیاسی بازتاب نظام سیاسی، فکری، عقیدتی و تاریخی افراد جامعه است که آنان را به وجود آورده اند و از آن تغذیه می کنند (ربیعی، ۱۳۸۳: ۱۵۶).
«پای» تعریفی از فرهنگ سیاسی ارائه می دهد که چنین است: «فرهنگ سیاسی از مجموعه ای عقاید، نگرش ها و عواطفی تشکیل شده است که به فرایند سیاسی نظم و معنا می بخشد و پیش فرض ها و قوانین اساسی رفتار یک سیستم سیاسی را تعیین می کند» (Pye, ۱۹۶۸: ۲۱۸).
در توضیح این تعریف، پای تاکید می کند که فرهنگ ها، فرایند سیاسی را که شامل دو جنبه عقاید سیاسی و اجرای قواعد و اصول یک حکومت است، سروسامان می بخشند (Pye, ۱۹۶۸: ۲۱۸).
فرهنگ سیاسی نه تنها در حوزه سیاست بلکه در توسعه سیاسی نیز به شدت تاثیر گذار است. در حقیقت، فرهنگ سیاسی که تعامل فرهنگ و سیاست را منعکس می کند، چنانچه این تعامل اشکال مختلفی را به خود بگیرد می تواند در توسعه سیاسی کشور تاثیر گذار باشد. به عبارت دیگر، نحوه و سطح تعامل این دو حوزه اهمیت بسزایی داشته و می تواند روی توسعه گفتمان سیاسی و در حقیقت توسعه سیاسی کشور تاثیر زیادی داشته باشد.
«آلموند و وربا» در کتاب خود با عنوان «فرهنگ مدنی» (Almond and Verba, ۱۹۶۵) تاکید می کنند که «فرهنگ سیاسی کشورهای جهان را می توان بر حسب مقوله های زیر از هم تفکیک کرد: فرهنگ های بی تفاوت و وفادار از یک طرف و فرهنگ های مبتنی بر تسلیم و مشارکتی از طرف دیگر» (لین و ارسون، ۱۳۹۲: ۶۹-۷۰). آنان به فرهنگ های سیاسی سه گانه ذیل معتقد بودند:
(۱) فرهنگ سیاسی محدود(۸)
(۲) فرهنگ سیاسی تبعی(۹)
(۳) فرهنگ سیاسی مشارکتی.(۱۰)
آنان سپس فرهنگ سیاسی چهارمی به نام «فرهنگ مدنی» را معرفی کردند که بنا بر عقیده شان بیشترین تطابق را با دموکراسی دارد.
(۴) فرهنگ مدنی(۱۱). (Almond and Verba, ۱۹۶۵: ۱۲)
آلموند و وربا برای ایجاد ترکیبی از دیدگاه اول خود مبتنی بر بی تفاوتی و وفاداری و نیز چهار نوع فرهنگ سیاسی (محدود، تبعی، مشارکتی و مدنی) جدول شماره (۱) را پیشنهاد کردند که عملاً محدود و تبعی به نوعی «تسلیم» خوانده شده و فرهنگ سیاسی مدنی ترکیبی از تمام چهار بعد جدول هستند که از ثبات دموکراتیک در جامعه حمایت می کند (Almond and Verba, ۱۹۶۵: ۱۲).

جدول شماره (۱): ترکیب فرهنگ های سیاسی



منبع: (Almond and Verba, ۱۹۶۵: ۱۲)

امروزه، فرهنگ بیش از گذشته که به مفهوم عام ارزش ها و عقاید و آموزش های بین نسلی به شمار می آمد، نقش اساسی در حوزه های مختلف انسان شناسی، جامعه شناسی و علوم سیاسی ایفا می کند. تئوری فرهنگی در حوزه علوم سیاسی رواج بسیار یافته است، و بازتاب گرایش به سیاست قومی، مذهبی و ارزشی می باشد. این رویکرد به مطالعه موضوعاتی می پردازد که توضیح می دهند چطور مردم از طریق پیوستن به گروه های اجتماعی که نظام های عقیدتی مختلفی دارند، در جستجوی هویت خود بر می آیند. این جوشش کشش در رویکردهای فرهنگی به سیاست را می توان به عنوان عامل توازن برای مقوله رویکرد گزینش عقلانی تلقی کرد که زمینه های اصلی پیدایش و تکوین فرهنگ را نادیده گرفته است (Wildavsky, ۱۹۸۷).
به همین دلیل می بینیم که «طی دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، رویکرد گزینش عقلانی موقعیت برتر و غالبی در حوزه علوم سیاسی احراز کرده بود. این مسئله موج بازگشتی را در پی می آورد که رفتار انسانی را به عنوان رفتاری که صرفاً به سمت منفعت طلبی شخصی سوق می یابد، تلقی نکند، مانند رویکردهای فرهنگی» (لین و ارسون، ۱۳۹۲: ۷۷).
سیاست فرهنگی
سیاست فرهنگی، فرهنگی است که با سیاست همراه شده و اهداف فرهنگی را از طریق هماهنگی با سیاست، به ویژه سیاست خارجی، در بعد بین المللی به مرحله اجرا می گذارد. سیاست فرهنگی اگر چه به داخلی و خارجی تقسیم می شود، اما آنچه که بیشتر از همه در اینجا مورد تاکید است، سیاست فرهنگی خارجی است که تعامل سیاست و فرهنگ را بیشتر از سطح دیگر برجسته می سازد و با دیپلماسی، به ویژه دیپلماسی عمومی رابطه مستقیم دارد.
مفهوم سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم جدید و مهمی است که از حدود نیم قرن پیش تا کنون در کشورهای جهان به شکل جدی مورد توجه قرار گرفته است. نگاه به فرهنگ به عنوان یکی از زمینه های اصلی توسعه و امکان مدیریت فرهنگی برای تغییر در عناصر فرهنگی با توجه به رویکردهای سیاسی و اجتماعی و دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده و توجه به نقش دولت ها در برنامه ریزی فرهنگی بستر مناسبی برای شکل گیری مفهوم سیاست فرهنگی به وجود آورده است. پای مفهوم فرهنگ سیاسی را چنین می داند: «تاریخ جمعی نظام سیاسی و تاریخ زندگی افرادی که آن نظام را به وجود می آورند» (Pye,۱۹۶۵: ۸).
اگر چه در این زمینه عامل فرهنگی، اساس و پایه سیاست فرهنگی را تشکیل می دهد، اما پیوندسازی میان حوزه سیاست و فرهنگ مهم ترین نقش را در طرح این مفهوم داشته است.
«در چارچوب سیاست خارجی، عامل فرهنگی ـ که در عین حال می تواند عامل دینی نیز باشد ـ نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. به عبارتی، سیاست فرهنگی خارجی، اساساً یک جزء لاینفک را در سیاست خارجی پدید می آورد. در این امر شکی نیست که روابط بین الملل کارآمد به مبنایی فرهنگی نیازمند است. از این رو سیاست فرهنگی و آموزشی خارجی موظف است تا این مبنا را به نحوی توانمند تثبیت سازد و تحکیم بخشد. در کنار تقویت روابط سیاسی و حمایت از اقتصاد خارجی، این وظیفه سزاوار سیاست فرهنگی خارجی است که امکاناتی را ایجاد کند تا مردم کشورهای مختلف به منظور تحکیم صلح جهانی به یکدیگر نزدیک شوند. آنگاه سیاست فرهنگی خارجی، می تواند بزرگ ترین تاثیر ممکن را شکوفا سازد و ارزش فرهنگی خویش را با دیگر عوامل یاد شده در سیاست خارجی پیوند دهد» (رضایی و زهره ای، ۱۳۹۰: ۷۹).
یونسکو در تعریف سیاست فرهنگی چنین اعلام کرده است: «سیاست های فرهنگی باید بخشی از سیاست های اقتصادی و اجتماعی تا ارزش های فرهنگی و ملی و محلی در مدیریت اقتصاد به حساب آید.... سیاست فرهنگی نباید به قلمروی ملی محدود شود بلکه با اتخاذ چشم انداز وسیع، مسائل بین المللی، بین منطقه ای و جهانی نیز باید مدّنظر قرار گیرد. توجه به رابطه انسان با محیط زیست، در سیاست هایی که بیان فرهنگی و توسعه توانایی بالقوه فرهنگی را ترویج می کنند، ضروری است» (UNECO, ۱۹۸۲: ۵۲۹-۵۲۷).
«در عرف جامعه شناسان، «سیاست فرهنگی» شامل مجموعه ای از پیش بینی ها و تدابیر برای تعیین وظایف دولت و سازمان های غیر دولتی در فعالیت های فرهنگی آن ها برای رسیدن به یک هدف کلی و عمومی است. با توجه به همین اهداف، اصول چهارگانه سیاست فرهنگی به صورت ذیل تدوین شده است:
۱- فرهنگ برای همه
۲- توجه به میراث فرهنگی
۳- فراهم آوردن بیشترین امکانات برای ابداع و نوآوری فکری و هنری
۴- شناساندن فرهنگ [خاص] به جهانیان و آگاهی از فرهنگ های دیگر جهان» (رضایی و زهره ای، ۱۳۹۰: ۷۳).
با توجه به آنچه که در بالا گفته شد، یکی از اهداف سیاست فرهنگی، شناساندن فرهنگ یک کشور به سایر جهانیان است. این اقدام خود یکی از اهداف اساسی دیپلماسی فرهنگی است که به نحوی تعامل سیاست و فرهنگ را تداعی می کند.
اشنایدر و لوئی بارسو برای ایجاد یک تصور علمی و عملی از موفقیت مدیران فرهنگی در عرصه بین المللی که نوعی از تعامل و تداخل جدی سیاست و فرهنگ را می طلبد، محورهایی را تعیین کرده اند که به شرح ذیل می باشند:
«۱- استفاده و به کارگیری دیدگاهی کلی (عمومی) به فرهنگ و شناسایی ابعاد فرهنگی، نه شناسایی کشورها؛
۲- اگر تفاوت و یا شباهتی وجود دارد، تفاوت یا شباهتی فرض نکنیم. هم به دنبال تفاوت ها باشیم و هم به دنبال شباهت ها؛
۳- تجزیه و تحلیل سطوح مختلف فرهنگ با بهره گیری از روش های مختلف و متعدد مشاهده، پرسش و تفسیر؛
۴- شناخت و پذیرش ویژگی های فرهنگ خود و آماده مقابله با فرهنگ دیگران شدن؛
۵- شناخت و پذیرش تنوع فردی در فرهنگ خود؛
۶- شناخت و پذیرش اینکه تعامل فرهنگی فرایندی ایستا نیست، بلکه فرایندی است پویا؛
۷- با توجه به میزان آشنایی با فرهنگ از استراتژی های مختلف برای تعامل استفاده شود؛
۸- مقابله با نگرانی هایی همچون ترس و از دست دادن هویت و خودمختاری فردی، هم در مورد خود و هم در مورد دیگران به طوری که باید احساس کنند برای آن ها ارزش قائلند نه اینکه به آن ها چیزی تحمیل می شود» (اشنایدر و لوئی بارسو ، ۱۳۷۹: ۳۰۰).
تعامل فرهنگ و سیاست در رویکرد فرهنگ سیاسی، عامل انسجام بخشی و تداوم هر دو می باشد. در حقیقت «فرهنگ از آن جهت که تمامی بخش های زندگی اجتماعی (خویشاوندی، مذهب، سیاست و غیره...) را در شبکه ای از مفاهیم جای می دهد حالتی انسجام بخش دارد؛ و از این نظر که به رفتارهای ظاهری بسنده نمی کند و اساساً به نمونه های ساختارهای ضمنی نیز رجوع می کند حالتی پنهان دارد. بالاخره از آنجا که فرهنگ هدایت گر کنش و نوآوری اجتماعی است و به تجربیات معنا می دهد و اصلی را از فرعی باز می شناسد و چارچوبه راه حل های ممکن را تعیین می کند، حالتی نظارت گر [نظارت اجتماعی] به خود می گیرد» (بدیع، ۱۳۷۶: ۲۵).
روابط بین المللی فرهنگی
از مفاهیم دیگری که نشان دهنده رابطه تداخلی و تعاملی سیاست و فرهنگ در سطح وسیع بین المللی است، روابط بین المللی فرهنگی است. این مفهوم اگر چه به دلیل اینکه روابط بین الملل عمدتاً متعلق به رفتار ارتباطی دولت در قبال دولت های دیگر است و با ارتباطات بین الملل که نقش مردم و عوامل غیر دولتی در آن ها به شدت برجسته می باشد و غیر مستقیم بودن عملیات در آن ها مورد توجه است، اما به هر ترتیب نشان دهنده رابطه سیاست و فرهنگ در ابعاد روابط بین المللی است که متکی بر قدرت می باشد.
روابط فرهنگی یک کشور با سایر کشورها، به شدت متاثر از رفتار سیاسی، عملکرد سیاسی و اهداف سیاسی است (نمودار شماره: ۶).



نمودار شماره (۶): رابطه فرایندی سیاست و فرهنگ در روابط فرهنگی

در این زمینه باید به معنای فرهنگ در رابطه با روابط بین الملل اشاره کرده تا تصویر مشخص تری در این زمینه از تعامل این دو مفهوم مشخص گردد. «اگر فرهنگ به عنوان مجموعه ای از نظام های ارزشی یا تصوراتی در نظر گرفته شود، تعیین کننده رفتار اعضاء یک گروه است و به آن ها امکان می دهد که هویت خویش را بر پایه آن شکل دهند، آنگاه می توان روابط بین المللی فرهنگی را رابطه ها و مبادلاتی بین نظام های ارزشی و تصوراتی تلقی کرد که در هویت بخشیدن به گروه های ملی، زیر ملی و فوق ملی به کار می آید» (مرل، ۱۳۷۴: ۳۷).
به عبارت دیگر «روابط فرهنگی پیوندهایی است که میان انسان ها در حوزه های ملی و فرهنگی به وجود می آید که تحت تاثیر شرایط اجتماعی و دیپلماسی فرهنگی است. این جریان در اثر پیشرفت تکنولوژی و انقلاب ارتباطات و گسترش وسایل ارتباط جمعی، دچار تحولات شگرفی شده است. یکی از مهم ترین ویژگی های روابط فرهنگی بین کشورها، اشتراکات تاریخی، تمدنی، فرهنگی، مذهبی و زبانی است که با بهره گیری از این فرصت ها می توان در گسترش مبادلات فرهنگی بهره جست» (رضایی و زهره ای، ۱۳۹۰: ۸۸-۸۷).
جی ام مایکل(۱۲) در کتاب «روابط فرهنگی بین المللی(۱۳)» نقش پر اهمیت فرهنگ در روابط بین الملل را روشن ساخته است. وی تاکید می کند که امور فرهنگی از جمله مسائلی است که فراتر از دیپلماسی سیاسی جاری هستند و می توانند به عنوان بُعد سوم روابط بین الملل مورد توجه قرار گیرند. سیاست، مکانیزمی است که می تواند بین شکاف های پل بزند. دیپلماسی نیز مهارت ها و توانایی هایی است که به عنوان ابزار می تواند در خدمت خواسته های سیاسی قرار گیرد. به تعبیر «سِر ارنست ساتو(۱۴)» دیپلماسی به کار بستن اندیشه و تدبیر برای برقرار کردن روابط رسمی بین دولت های حکومت های مستقل است. این موضوع از نظر «مایکل» اموری هستند که در زندگی انسانی جاری می باشند که فراتر از روابط رسمی میان دولت ها است. این امور همانند مسائل فرهنگی به خوبی بر روابط بین اللمل تاثیر می گذارند.
بنابراین به نظر وی، فرهنگ بُعد مشخصی از روابط بین الملل است که بعضاً مورد کم توجهی قرار گرفته است. وی تاکید می کند که دیپلماسی فرهنگی عرصه ای است که دولت ها در آن فرهنگ خود را در قالب های رسمی ارائه می کنند و یا اجازه چنین فعالیتی را به طرف مقابل می دهند، اما روابط فرهنگی بسیار گسترده تر از این است. روابط فرهنگی شامل فعالیت های فرهنگی و تاثیر موسسات و نهادهای خصوصی و غیر دولتی بر یکدیگر نیز می شوند. از دیدگاه «مایکل» روابط فرهنگی اعم از دیپلماسی فرهنگی است که با توسعه موسسات خصوصی فرهنگی و گسترش ارتباطات، ابعاد گسترده جدیدی یافته است (سلیمی، ۱۳۸۹: ۶۸-۶۷).
جمع بندی
تعامل همگرا میان سیاست، فرهنگ و ارتباطات مهم ترین هدف این کتاب است که به عنوان «دیپلماسی گفتمانی» مورد توجه قرار گرفته است. به همین دلیل در این فصل امکان این تعامل و وجوه و مدل های آن ارائه شده اند. در همین زمینه پس از طرح معناشناسی همگرایی، همگرایی ارتباطی و رسانه ای با استفاده از مدل مولانا مورد توجه قرار گرفته و نهایتاً مدل همگرایی سیاست و فرهنگ پیشنهاد گردیده است. مدل مزبور بر پایه «گفتمان سازی» و «هژمونیک سازی» تکیه داشته و بر اساس آن متغیرهای آن ها مورد شناسائی قرار گرفته اند.
علاوه بر آن، با توجه به اینکه این تعامل بروز و ظهور خود را در حوزه های عملکردی نشان داده اند، مفاهیم «فرهنگ سیاسی»، «سیاست فرهنگی» و «روابط بین المللی فرهنگی» نیز مورد بحث قرار گرفته و رابطه تعاملی آن ها مورد مطالعه قرار گرفته است.
یکی از مهم ترین شیوه های تعاملی میان سیاست و فرهنگ در روابط فرهنگی بین المللی شکل گرفته اند که حاصل تعامل «رفتار سیاسی»، «عملکرد سیاسی» و «اهداف سیاسی» با «فرهنگ» می باشد. این تعامل در وجوه مختلف خود با استفاده از شیوه های مختلف ارتباطی، بیانگر نوعی از «دیپلماسی گفتمانی» است که محصول تعامل سه حوزه سیاست، فرهنگ و ارتباطات می باشد.

بخش اول: تعامل همگرا؛ چارچوب نظری و مفهومی

فصل اول: تعامل همگرا میان سیاست، فرهنگ و ارتباطات

مقدمه
دیدگاه همگرا، و یا در حقیقت نظریه همگرا، یکی از موضوع های مهمی است که با ظهور مطالعات میان رشته ای و تلاش های جدی برای شبکه ای سازی علوم با همدیگر، گسترش زیادی یافته است. این حوزه اگر چه در رابطه با دین و سیاست و دین و فرهنگ برای مدت ها وجود داشته است اما با گسترش رسانه های جمعی و سپس دیجیتالی و شبکه ای نظریه همگرا میان رسانه های مختلف و در حوزه ارتباطات با جدیت بیشتر و گسترده تر مطرح گردیده است.
روابط سخت افزاری، نرم افزاری، مخاطب گرایی، محتوا سازی و غیره در رسانه های گوناگون به شدت موضوع همگرایی میان آن ها را افزایش داده است. پروفسور حمید مولانا (۱۳۸۴) از دانشمندانی است که در زمینه نظریه همگرا در حوزه رسانه اندیشه های جدیدی را مطرح ساخته است که متعاقباً به آن ها اشاره خواهد شد.
بحث رابطه سیاست و فرهنگ نیز یکی از مباحث و حوزه های مهمی است که با پیوند خوردن سیاست با ایدئولوژی و جامعه شناسی به ویژه با گسترش لیبرال دموکراسی و پیوند آن با ظهور قدرت سیاسی و نظامی آمریکا بعد از پایان جنگ سرد و سقوط اتحاد جماهیر شوروی سابق به شدت در ادبیات مربوط به سیاست و فرهنگ مطرح شده است.
مطرح شدن مفهوم ژئوکالچر توسط ایمانوئل والرشتاین (۱۳۷۷) در دهه هفتاد میلادی در برابر ژئوپلیتیک، نوعی از ایجاد همگرایی میان جغرافیای سیاسی و جغرافیای فرهنگی است که به هرحال رابطه سیاست و فرهنگ را عمیق تر می سازد.
والرشتاین در مفهوم سازی این حوزه، تاکید می کند که «در قیاس با ژئوپلیتیک، اصطلاح ژئوکالچر را نه به خاطر اینکه اصطلاحی فرامحلی یا فراملی است ، بلکه بدین خاطر که بیانگر چارچوب فرهنگی است که نظام جهانی در محدوده آن فعالیت می کند [برگزیده ام]» (والرشتاین، ۱۳۷۷: ۲۴). وی در این زمینه تاکید می کند که ژئوکالچر زیربنای ژئوپلیتیک می باشد. این شکل از پیوندسازی میان جغرافیای فرهنگی و جغرافیای سیاسی و به نوعی تاکید بر زیربنایی بودن فرهنگ نسبت به سیاست، اهمیت این پیوندسازی را بیش از پیش مطرح می سازد.
در شرایط کنونی جهان، معنای فرهنگ از شکل انحصاری آن در فرد یا جامعه به خصوص با مصادیق آن یعنی اعتقادات، ارزش ها، آداب، رسوم و امثالهم خارج شده و شکل جهانی به خود گرفته است و مفهوم جدید «فرهنگ جهانی» به شکل گسترده با ظهور پدیده «جهانی شدن» پیوند خورده است.
معناشناسی همگرایی
همان گونه که در بالا گفته شد، نظریه یا مدل همگرا بیش از هر مبحث در حوزه ارتباطات و رسانه ها مطرح گردیده است. یکی از دلایل آن، تنوع ابزارهای رسانه ای، گوناگونی محتواها، امکان ترکیب حوزه های مختلف متن و تصویر و صدا و بالاخره ایجاد نوعی از پیوندسازی میان سخت افزارها و نرم افزارها و برنامه ها در یک رسانه جامع که شاخص مهمی برای همگرایی است، می باشد.
ویندال همگرایی و الگوی ارتباطی آن را چنین تعریف می کند: «الگوی همگرای ارتباط (convergence model of communication) الگویی که فراگرد رسیدن به درک متقابل را توصیف می کند. طرف های ارتباط، از ابتدا، در اطلاعات سهیم می شوند، سپس با وارد کردن سوابق ذهنی، شخصیت، و سایر ویژگی های خویش در فراگرد، به درک و دریافتی از اطلاعات نائل می شوند که به طور متقابل، قابل پذیرش است. مهم نیست که این درک و دریافت درست یا نادرست باشد. نکته مهم الگو، فراگردی است که از طریق آن درک متقابل حاصل می شود» (ویندال، رتیزر و اولسون، ۱۳۷۶: ۳۷۶).
اسمیث نیز همگرایی را در حوزه ارتباط چنین تعریف می کند: «همگرایی [Coordination] به معنی آن است که مردم به هنگام ارتباط با همدیگر، به طور همزمان نسبت به همدیگر به عنوان ارتباط نگر [Communicator] و نسبت به اشیاء مورد ارتباط خود موضع گیری می کنند» (اسمیث، ۱۳۷۹).
حوزه دیگری که در رابطه با رویکرد همگرایی اهمیت بسزایی یافته است، رابطه فرهنگ و ارتباطات است. اتفاقاً نظریه پردازان و برنامه ریزان فرهنگ و ارتباطات، به خاطر آگاهی فزاینده در قبال اهمیت فرهنگ و ارتباطات در مناسبات ملی و بین المللی ناگزیر شده اند، توجه بیشتری را به موضوع فرهنگ اختصاص دهند. رابطه وسایل ارتباط جمعی و فرهنگ، جایگاه برجسته و عمده ای را در مناسبات درون و بین ملت ها به خود اختصاص داده است. این موضوع از دو جهت اهمیت دارد: پیچیدگی شایان توجه بحث و ناپیوستگی و عدم توازن این پدیده در برنامه فرهنگی کشورها. نظریه همه سونگر و همگرا، تلاش در راستای نمایش پیچیدگی همین فرایند است (مولانا، ۱۳۷۱: ۱۴۱).
مولانا برای نظریه پردازی در مورد این همگرایی و پیشنهاد یک مدل همگرا میان فرهنگ و ارتباطات از یک سو و میان رسانه های مختلف از سوی دیگر است، به موضوع تولید و توزیع اهمیت ویژه قائل شده و در پرتو این دو حوزه مهم، مدل معروف خود را که بیانگر همگرایی یا ضرورت همگرایی میان این دو حوزه می باشد، مطرح ساخته است.
وی تاکید می کند «آنچه مورد نیاز است یک الگوی پویای برتر است که در آن متغیرهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ساختاری در نظر گرفته شوند. چنین الگویی باید میان تولید و توزیع پیام های فرهنگی تمایز قایل شود» (مولانا، ۱۳۷۱: ۱۳۱).
در نظام رسانه ای، فرایند ارتباط به دو مرحله تولید و توزیع تقسیم می شود و هر یک از این مراحل نیز به نوبه خود شامل دو مرحله است که در مجموع عبارتند از: منبع، فرایند تولید، فرایند توزیع، فرایند کاربرد. در تحلیل نظام های ارتباطی، از تاکید صرف بر منبع و محتوای پیام ها پرهیز می شود و فرایند توزیع مورد تاکید قرار می گیرد. کنترل این فرایند مهم ترین شاخص نحوه توزیع قدرت و ارزش ها در یک نظام ارتباطی محلی، ملی یا بین المللی و جهانی است. توزیع و ترویج و دسترسی به آنچه که تولید شده، مراکز قدرت بالاتری را در فرهنگ و ارتباطات تشکیل می دهند. با این نگاه نظام وسایل ارتباط جمعی حکم یک نظام پیچیده اجتماعی دارد که عملکردهای آن در شرایط اجتماعی بیرونی صورت می پذیرد. همچنین همه بخش های این نظام ارتباطی هم با تولید و هم با توزیع پیام مرتبط هستند (باهنر، ۱۳۸۷: ۴۵).
دیدگاه همگرا نشان می دهد که هیچ نظامی به تنهایی عمل نمی کند. یک نظام مفروض با درک همه مولفه ها می تواند سیاست های خود را تعیین کند تا کارایی اش را افزایش دهد و به هدف های خود برسد. نظریه همگرا تلاش می کند تا ضمن پرهیز از نادیده گرفتن مولفه های سطح خرد تحلیل، چشم انداز وسیع تری را در نظر گیرد. کنش ارتباطی در چنین چارچوبی در تولید و کار حل نمی شود. نظام های ارزشی و کنش ارتباطی در تکامل جامعه نقشی محوری ایفا می کنند و کوتاه سخن آنکه، ارتباط و فرهنگ به جای آنکه تابعی از نحوه تولید باشد، روساخت تلقی می شود (مولانا، ۱۳۷۱: ۱۴۲).
همگرایی ارتباطی و رسانه ای
مدل همگرای تولید و توزیع پیام (مولانا، ۱۳۸۴) در جریان های ملی و فراملی خبری مبتنی بر نگرش جامعی است که می تواند گونه های مختلفی از همفکری، همدلی و همسوئی در میان عوامل اجرائی و ساختارهای تولید کننده و توزیع کننده پیام در سطوح مختلف ملی، منطقه ای، فراملی و جهانی ایجاد نماید.
یکی از مهم ترین مباحث در حوزه همگرایی ارتباطی و رسانه ای، مباحث مربوط به چگونگی تولید و توزیع اطلاعات است که مولانا این دو مبحث را به مثابه دو مرحله از جریان اطلاعاتی می داند. این جریان بر مبنای منبع و محتوای پیام شکل گرفته است که متغیرهای اساسی این دو نیز مطرح شده اند.
تغییر از توجه صرف به منبع و محتوای پیام ها ، به تحلیل فرایند توزیع پیام و کنترل فرایند توزیع مهم ترین شاخص راهی است که بدان طریق قدرت در نظام ارتباطی توزیع می شود و این نظام می تواند جامعه جهانی، کشور، یا واحد سیاسی کوچک تری باشد. اگر تمایز بالا به عمل آید، جریان اطلاعات در نظام بین المللی را می توان در قالب بنیادی عرصه شده در نمودار شماره (۱) باز نمود.



نمودار شماره (۱): دو مرحله جریان اطلاعات
(منبع: مولانا: ۱۳۸۴)

رشد فناوری ارتباطی ، گسترش بازار ملی و بین المللی و آفرینش سیاست ها و مقررات نهادی، همه با هم مرحله توزیع را مهم ترین حلقه زنجیره نظام های ارتباطی ساخته است. پافشاری بر مرحله توزیع، امتیاز آنی را در تحلیل فعالیت های پیام رسانی بازیگران ملی به بار می آورد. تا زمانی که ملتی بر تمامی فرایند توزیع کنترل و نظارت نداشته باشد، احتمالاً پیام هایش بی اثر خواهد ماند. بی گمان نبوغ آمیزترین پیام طراحی شده، اگر به جایی نرسد، اثری نخواهد داشت.
نمودار دقیق تر فرایند توزیع اطلاعات در نظام بین المللی، در شکل بعدی فراهم آمده است (نمودار شماره: ۲) که در آن محور فناوری به محور ارتباط افزوده می شود. شکل زیر که جریان بین المللی اطلاعات را نمایش می دهد، به خوبی نقشی محوری را که فناوری ارتباطات در فرایند ارتباطات بین المللی بازی می کند، ترسیم می کند. در حد فاصل شکل گیری و توزیع پیام ها، ابزارهای توزیع ـ فناوری ارتباط ـ قرار دارد که خود به دو جزء تشکیل دهنده تقسیم پذیر است. این اجزاء عبارت است از سخت افزار ارتباطی، که جنبه مادی پیام هاست (نظیر ماهواره ها، تجهیزات فرستنده و گیرنده، و ایستگاه های باز پخش و تقویت ریز موجی ) و نرم افزار ارتباطی، که گسترده ترین مفهوم دانش و ابزارهای بهره جویی از سخت افزار ( نظیر تولید برنامه، محتوا، مهارت های نیروی انسانی و آموزش) را در بر می گیرد.
تمایز میان دو جزء سازنده فناوری ارتباطی ـ سخت افزار و نرم افزار ـ در نمودار شماره (۲)، تمایزی مهم است که اغلب نادیده گرفته می شود. حتی زمانی که اهمیت کنترل فناوری را باز می شناساند، اغلب فرض می شود که مالکیت مولفه های مادی نظام جهت نظارت بر آن بسنده است. اما درست همان گونه که توان شکل دهی پیام ها به خودی خود هیچ تضمینی برای اطمینان خاطر از توزیع پیام مورد نظر کافی نیست. تنها هنگامی حاکمیت مطلق در شکل دهی و توزیع پیام ها تضمین می شود که ملتی بر مجاری سخت افزاری ـ که پیام ها را ارسال می دارد و دانش لازم برای برنامه ریزی پیام هایش جهت توزیع موثر ـ کنترل و نظارت داشته باشد.
با نبود یک بازیگر ناظر بر تمامی چهار مولفه، نظارت و کنترل موثر نظام به دست مالکان دیگر مولفه ها می افتد. برای نمونه ، احتمال دارد کشوری پیچیده ترین و تصور ناپذیرترین دستگاه های پخش تلویزیونی و دانش فنی اشاعه پیام ها ( مانند: سابقه رادیو و تلویزیون در زمان شاه) را از طریق آن ها داشته باشد، اما تا زمانی که نتواند پیام های خود را از جهت برنامه ها، محتوا، بازاریابی و تحقیق و توسعه (سمت راست و چپ و پایین دایره ارتباط ـ فناوری) تولید کند، وابستگی آن به نظام های بیگانه افزایش می یابد.



نمودار شماره (۲): جریان بین المللی اطلاعات
همگرایی در دنیای جدید
همگرایی، بسیاری از فناوری ها و بخش ها را در بر می گیرد و پیامدهای عمیقی برای سازمان ها در صنایع همگرا دارد. همگرایی هم فرصتی فوق العاده (محصولات و بازارهای تازه) ایجاد می کند و هم تهدیدهای جدی به دنبال دارد. چنین تفکری سبب شروع مجموعه ای از خریدها، ادغام ها و ائتلاف های استراتژیک میان صنایع مختلف ارتباطی مانند شرکت های فناوری اطلاعات، شرکت های تلویزیون کابلی، پخش کنندگان برنامه و سازمان های مخابراتی شده است.
دنیس به این نکته اشاره می کند که انگیزه اصلی چنین حرکت هایی ترکیبی از ترس و اطمینان نداشتن است؛ بدبینی در این مورد که «نبودن در این بازی ممکن است فاجعه آمیز باشد». علاوه بر این، دو فرض زیر بنایی در این مورد موثرند:
اول، آنکه در یک محیط چند کاناله، یک سلسله مراتب ارزشی ایجاد شود که در آن محتوا، که کمیاب ترین امکان موجود است، در صدر قرار گیرد، و به اصطلاح یک مسابقه برای محتوا آغاز شود.
دوم، اینکه هرکسی مسیرها را کنترل می کند دسترسی به مشتریان را هم کنترل نماید. بنابراین آن هایی که نمی توانند تحولات در استانداردهای فناوری را پیش بینی کنند یا با ارائه کنندگان مسیرهای دسترسی به توافق برسند، ممکن است از بازارهای فعلی خود هم محروم شوند.
در دنیای جدید همگرا شده، فرایندهای رسانه ای به پنج مرحله تبدیل شده است:
۱- تولید محتوا یا برنامه سازی؛ محتوا در این بحث شامل خروجی شرکت های تولیدکننده، استودیوهای فیلم، سازمان های خبری، شرکت های ضبط صدا و نرم افزاری است.
۲- بسته بندی، برنامه ریزی یا تلفیق محتوا به هر شکل دیگر: بسته بندی یا قرار دادن محتوای رسانه ای در یک «فرا محصول» طراحی شده برای تامین نیازهای مصرف کننده در بخش پخش برنامه شامل برنامه ریزی هم هست.
۳- توزیع یا انتقال: عنصری در سیستم پخش برنامه که در ایالات متحده آن را «مسیر» می نامند. توزیع یا انتقال ممکن است از طریق سیستم های سنتی مانند فرستنده های تلویزیونی زمینی، سینما یا خطوط تلفن یا از طریق شبکه های دیجیتال مانند سیستم های تلویزیون کابلی، حامل های ماهواره ای صورت گیرد.
۴- مسیر کاربر: که در اصل توزیع خانگی است، مسیری است که به وسیله آن مصرف کننده نهایی محتوا را دریافت می کند که شامل سیم برق سنتی، کابل تلفن، شبکه های محلی، مودم و آنتن است.
۵- واسط کاربر: که مسیر کاربر هم نامیده شده است، در اصل یک توزیع خانگی است. وسیله ای که با آن کاربر نهایی محتوا را در یک محیط خانگی یا کاری ( رایانه شخصی، تلویزیون و...) دریافت می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب دیپلماسی گفتمانی