فیدیبو نماینده قانونی انتشارات سبزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شیری که می‌خواست جلال باشد

کتاب شیری که می‌خواست جلال باشد

نسخه الکترونیک کتاب شیری که می‌خواست جلال باشد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شیری که می‌خواست جلال باشد

سال‌ها است که با تنها دخترم آیلی زندگی می‌کنم و به عنوان یک پدر تنها مجبور بودم با حکایت‌های پرمشغله بی‌شماری روبه‌رو شوم، از یاد گرفتن بستن موهای دخترم تا اینکه چگونه مقنعه را باید به سر کرد و یا حتی لاک زدن و..... اما در بین همه این وقایع شاید داشتن راهکاری برای آرامش شبانه یک دختر کوچولو خیلی سخت بود کاری که این روزها اینستاگرام و تلگرام به خوبی قادرند برای آیلی ۱۷ ساله انجام دهند! به آن سال‌هایی برمی‌گردم که برای آرامش دخترم باید پدر و رفیق و همبازی و حتی یک قصه‌گوی زبردست می‌شدم و تمامی قدرتی را که در امر نوشتن می‌پنداشتم دارم به کار می‌گرفتم و قصه‌ها را می‌ساختم و سپس آن حکایت‌ها را برایش می‌گفتم. خوب آن شبی را به یاد دارم که دخترکم از من پرسید: ـ بابا امشب چه قصه‌ای می‌خواهی بگویی‌؟ و من بلافاصله گفتم: ـ قصه جلال، شیر جنگل. آیلی پرسید: ـ جلال‌؟ شیر جنگل‌؟ و من سرم را به نشانه تایید تکان دادم و حکایت‌های جلال و خانواده‌اش شروع شد.

ادامه...

بخشی از کتاب شیری که می‌خواست جلال باشد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



قصه شیری به نام جلال

سال ها است که با تنها دخترم آیلی زندگی می کنم و به عنوان یک پدر تنها مجبور بودم با حکایت های پرمشغله بی شماری روبه رو شوم، از یاد گرفتن بستن موهای دخترم تا اینکه چگونه مقنعه را باید به سر کرد و یا حتی لاک زدن و..... اما در بین همه این وقایع شاید داشتن راهکاری برای آرامش شبانه یک دختر کوچولو خیلی سخت بود کاری که این روزها اینستاگرام و تلگرام به خوبی قادرند برای آیلی ۱۷ ساله انجام دهند!
به آن سال هایی برمی گردم که برای آرامش دخترم باید پدر و رفیق و همبازی و حتی یک قصه گوی زبردست می شدم و تمامی قدرتی را که در امر نوشتن می پنداشتم دارم به کار می گرفتم و قصه ها را می ساختم و سپس آن حکایت ها را برایش می گفتم. خوب آن شبی را به یاد دارم که دخترکم از من پرسید:
ـ بابا امشب چه قصه ای می خواهی بگویی ؟
و من بلافاصله گفتم:
ـ قصه جلال، شیر جنگل.
آیلی پرسید:
ـ جلال ؟ شیر جنگل ؟
و من سرم را به نشانه تایید تکان دادم و حکایت های جلال و خانواده اش شروع شد.
حقیقتا قصه "جلال، شیر جنگل" آن شب به یک باره شروع نشد. سال ها پیش در بازی های کودکانه ام جلال را کشف کردم. نمی دانم اسم این جلال از کجا آمد و به چه دلیل باید برای شیر یک چنین نامی برمی گزیدم؟ اما جلال و شیر نقاط مشترک فراوانی داشتند که شاید مهم ترین آنها شکوه بود.
به هر حال قصه های جلال را برای آیلی گفتم و هر روز بیشتر به آن اضافه کردم و سال ها گذشت تا اینکه دیگر آیلی آن گونه به جلال علاقه مند نبود. اما با این همه جلال کاملا هم حذف نشد و هر از چند گاهی وقتی می خواستم با آیلی به سبک روزهای کودکانه اش شوخی کنم از جلال سخن می گفتم و این جلال گفتن های من و آیلی باعث شد که دوستان آیلی هم به جلال علاقه مند باشند، با این تفاوت که جلال از نظر من و آیلی همچنان یک موجود خیالی بود اما دخترم به دوستانش گفته بود که جلال و قصه هایش از شخصیت های کتابی است که من در حال نگارش آن هستم. سال ها طول کشید تا بالاخره قانع شدم که قصه های جلال را بنویسم و این کار علت های فراوانی داشت. اولین دلیل این بود که من کتابی به نام "حکایت های من و آیلی" را به چاپ رسانده بودم و دلیلی نمی دیدم که دوباره به همان سبک و سیاق بخواهم کتابی را به رشته تحریر دربیاورم اما در این میانه اتفاق هایی در زندگی ام افتاد که وسوسه شدم قصه های جلال را به نگارش درآورم.
امروز که نگاشتن این کتاب را به اتمام رساندم باید اعتراف کنم که نمی دانستم که آیا هرگز خواهم توانست کتاب را آن گونه که می خواستم به اتمام برسانم و یا خیر، اما به طور حتم این کتاب به هر گونه که به اتمام رسید بخشی از ایده ای بود که در مورد جلال داشتم. در قسمتی که به طور یقین آخرین فصل این کتاب است بیشتر از عقایدی صحبت کرده ام که سال ها است در پی آن هستم که به طریقی آنها را بگویم و حال خوشحالم که بخشی از آن عقاید با قصه جلال و جنگلش میسر شد.
عقایدی که خیلی از ما آن را گم کرده ایم و سعی وافری داریم که این گمگشته را در حصار نسیان و فراموشی بگذاریم و از یاد ببریم که ما مردمانی هستیم که روزگاری عاشقانه ترین ها را از حافظ و مولانا و سعدی و فروغ... شنیدیم و زیستنی همراه با احترام و ادب را مشق می کردیم.
باید بگویم بارها سعی کرده ام که برخی از نکات این کتاب را در دیگر نوشته هایم و در غالب داستان های بلند و کوتاه بگویم اما همواره در این دیار، زبان طنز و کنایه جایی بسیار والاتر در اذهان داشته است و شاید این بار در قالب قصه های جلال بتوانم جمله ای را که سال ها از آن می نگارم روشن تر بیان کنم که:
"اگر عشق همان عشق باشد زمان مقوله ای بی معنی است."
در آخر باید اضافه کنم که تمامی اسامی که در این کتاب آوردم برگرفته از نام هایی بود که از روز اول قصه های جلال آمده اند و آنها را برای آیلی گفته و با آنها زندگی کرده ام و سرانجام جمله هایی در مورد شیر ها می گویم که شاید درس زندگی برای خیلی از ما باشد:
گاهی وقت ها شیرها روزهای زیادی رو گرسنه می خوابند
چون نه مثل کفتارها لاشخورند و نه مثل روباه دزد
آنها شیر هستند لاغر می شوند
اما اصالتشان را از دست نمی دهند
....

نظرات کاربران درباره کتاب شیری که می‌خواست جلال باشد