فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رویکردهای نوین در حدیث‌پژوهی شیعه

کتاب رویکردهای نوین در حدیث‌پژوهی شیعه

نسخه الکترونیک کتاب رویکردهای نوین در حدیث‌پژوهی شیعه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۱,۵۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب رویکردهای نوین در حدیث‌پژوهی شیعه

ی‌تردید استفاده صحیح و کامل از احادیث، همانند قرآن کریم، مستلزم آگاهی از دانش‌های متنوع و متعدد دیگری است که برخی از آنها با عنوان دانش‌های حدیثی ـ از سده‌های نخستین ـ خود را نمایان ساخت. با این حال توسعه نیازمندی‌های اجتماعی، روش‌های نوین مطالعاتی و پرسش‌های جدید علمی موجب شده تا حدیث‌پژوهان افزون بر توجه به دانش‌های پیشین، دانش‌ها و رویکردهای مطرح در سایر رشته‌های علوم انسانی را در این عرصه به‌ کار گیرند، تا از این طریق بتوانند به تحلیل‌هایی از زوایای دیگر دست یابند. مقالاتی که در این مجموعه تقدیم پژوهشگران می‌شود، با دغدغه کاربرد شماری از این رویکردها در حدیث‌پژوهی نگاشته شده است تا با دیدگاهی متفاوت، به روایات نظری بیافکنند. تأکید بر مقوله روش در این مجموعه، از آن روست که بیشینه مقالات بحثی ـ هر چند مختصر ـ درخصوص مباحث نظری که آن را به کار بسته‌اند، مطرح کرده‌اند؛ همچنین به منابع مورد نیاز برای مطالعات تکمیلی نیز ارجاع داده شده است. از این‌رو همۀ مقالات پیش‌رو می‌تواند الگویی برای پژوهشگران و دانشجویانی باشد که در صدد به‌کارگیری رویکردها و روش‌های نوین برای مطالعه بهتر روایات هستند.

ادامه...

بخشی از کتاب رویکردهای نوین در حدیث‌پژوهی شیعه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن ناشر

فلسفه وجودی دانشگاه امام صادق (ع) که از سوی ریاست فقید دانشگاه به کرات مورد توجه قرار گرفته، تربیت نیروی انسانی ای متعهد، باتقوا و کارآمد در عرصه عمل و نظر است تا از این طریق دانشگاه بتواند نقش اساسی خود را در سطح راهبردی به انجام رساند.
از این حیث «تربیت» را می توان مقوله ای محوری یاد نمود که وظایف و کارویژه های دانشگاه، در چارچوب آن معنا می یابد؛ زیرا که «علم» بدون «تزکیه» بیش از آنکه ابزاری در مسیر تعالی و اصلاح امور جامعه باشد، عاملی مشکل ساز خواهد بود که سازمان و هویت جامعه را متاثر و دگرگون می سازد.
از سوی دیگر «سیاست ها» تابع اصول و مبادی علمی هستند و نمی توان منکر این تجربه تاریخی شد که استواری و کارآمدی سیاست ها در گرو انجام پژوهش های علمی و بهرمندی از نتایج آنهاست. ازاین منظر پیشگامان عرصه علم و پژوهش، راهبران اصلی جریان های فکری و اجرایی به حساب می آیند و نمی توان آینده درخشانی را بدون توانایی های علمی ـ پژوهشی رقم زد و سخن از «مرجعیت علمی» در واقع پاسخ گویی به این نیاز بنیادین است.
دانشگاه امام صادق (ع) درواقع یک الگوی عملی برای تحقق ایده دانشگاه اسلامی در شرایط جهان معاصر است. الگویی که هم اکنون ثمرات نیکوی آن در فضای ملی و بین المللی قابل مشاهده است. طبعاً آنچه حاصل آمده محصول نیت خالصانه و جهاد علمی مستمر مجموعه بنیانگذاران و دانش آموختگان این نهاد است که امید می رود با اتکاء به تاییدات الهی و تلاش همه جانبه اساتید، دانشجویان و مدیران دانشگاه، بتواند به مرجعی تمام عیار در گستره جهانی تبدیل گردد.
معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق (ع) باتوجه به شرایط، امکانات و نیازمندی جامعه در مقطع کنونی با طرحی جامع نسبت به معرفی دستاوردهای پژوهشی دانشگاه، ارزیابی سازمانی ـ کارکردی آن ها و بالاخره تحلیل شرایط آتی اقدام نموده که نتایج این پژوهش ها درقالب کتاب، گزارش، نشریات علمی و.... تقدیم علاقه مندان می گردد. هدف از این اقدام ـ ضمن قدردانی از تلاش خالصانه تمام کسانی که با آرمان و اندیشه ای بزرگ و ادعایی اندک در این راه گام نهادند ـ درک کاستی ها و اصلاح آنها است تا از این طریق زمینه پرورش نسل جوان و علاقه مند به طی این طریق نیز فراهم گردد؛ هدفی بزرگ که در نهایت مرجعیت مکتب علمی امام صادق (ع) را در گستره بین المللی به همراه خواهد داشت (ان شاءالله).

ولله الحمد
معاونت پژوهشی دانشگاه

مقدمه

حدیث، مسیر درک آموزه های نقلی از مجموعه معارف دینی است. این جایگاه همراه با قرآن کریم به عنوان منبع شناخت دین، زمینه های استماع از پیامبر اکرم (ص)و ائمه هدی(ع) را فراهم ساخت و بستر تدوین روایات را ایجاد نمود.
از این رهگذر، به تدریج بستری برای پژوهش های حدیثی و بررسی مسائل آن فراهم گردید و دانشمندان حدیث پژوه به مطالعه درون متنی و برون متنی میراث حدیثی پرداختند. دانشمندانی که آثار متعدد و متنوعی اعم از کتاب های حدیثی، آثار مرتبط با علم رجال، کتب مرتبط با مصطلح الحدیث و... را به نگارش در آوردند. امروزه انباشت میراث مزبور زمینه هایی را فراهم کرده تا حدیث پژوهی در قامت یک علم ظاهر شود.
بی تردید استفاده صحیح و کامل از احادیث، همانند قرآن کریم، مستلزم آگاهی از دانش های متنوع و متعدد دیگری است که برخی از آنها با عنوان دانش های حدیثی ـ از سده های نخستین ـ خود را نمایان ساخت. با این حال توسعه نیازمندی های اجتماعی، روش های نوین مطالعاتی و پرسش های جدید علمی موجب شده تا حدیث پژوهان افزون بر توجه به دانش های پیشین، دانش ها و رویکردهای مطرح در سایر رشته های علوم انسانی را در این عرصه به کار گیرند، تا از این طریق بتوانند به تحلیل هایی از زوایای دیگر دست یابند.
مقالاتی که در این مجموعه تقدیم پژوهشگران می شود، با دغدغه کاربرد شماری از این رویکردها در حدیث پژوهی نگاشته شده است تا با دیدگاهی متفاوت، به روایات نظری بیافکنند. تاکید بر مقوله روش در این مجموعه، از آن روست که بیشینه مقالات بحثی ـ هر چند مختصر ـ درخصوص مباحث نظری که آن را به کار بسته اند، مطرح کرده اند؛ همچنین به منابع مورد نیاز برای مطالعات تکمیلی نیز ارجاع داده شده است.
از این رو همه مقالات پیش رو می تواند الگویی برای پژوهشگران و دانشجویانی باشد که در صدد به کارگیری رویکردها و روش های نوین برای مطالعه بهتر روایات هستند. در این مجموعه، برای نشان دادن کارآمدی این رویکردها، از احادیث گزینش شده از جوامع روایی شیعه استفاده شده است. تاکید بر احادیث شیعه ناظر به مسائل متنوع و مختلفی است که در احادیث اسلامی وجود دارد. انشاءالله در فرصت های بعدی می توان به بررسی حدیث اهل سنت، زیدیه و اسماعیلیه نیز از چنین منظرگاه هایی پرداخت. با این حال، بدیهی است که هنوز در ابتدای راه هستیم و رویکردهای دیگری نیز در گستره مطالعات علوم انسانی وجود دارند که امکان کاربرد آنها در مطالعات حدیثی وجود دارد، ولی به دلیل محدودیت های گوناگون در این مجموعه ارائه نگردیده است.
مجموعه حاضر در چهار بخش تدوین شده است؛ بخش اول به عنوان «مرور و چشم انداز» و سه فصل دیگر نیز ناظر به سه حوزه کلی در مطالعات حدیثی است. بخش دوم عمدتاً ناظر به مباحثی است که در حوزه تاریخ حدیث دنبال می شود. بخش سوم درباره نقد بیرونی و اصالت سنجی حدیث است و بخش چهارم به نقد درونی روایات و مقوله فقه الحدیث می پردازد. مراد از نقد بیرونی، پژوهش هایی است که بر محور «اسناد احادیث، منابع مکتوب و طریق انتقال ها» متمرکز شده اند و مراد از نقد درونی تمرکز بر «محتوا و مضامین روایات» است.
در بخش اول در اولین مقاله درباره «گونه های مطالعات میان رشته ای حدیث» سخن به میان آمده است. در این مقاله به خوبی می توان دیگر مقالات این مجموعه را در ارتباط با گونه های مطالعات میان رشته ای حدیث جایابی و ارزیابی کرد. همچنین می دانیم پیش زمینه های متفاوت اندیشمندان مغرب زمین موجب شده که آنان در پژوهش های حدیثی خود، در گذشته و حال، رویکردهای جدیدی به حدیث اسلامی داشته باشند که در برخی موارد می تواند الهام بخش باشد. از این رو، مقاله دوم این بخش به معرفی «جدیدترین پژوهش های غربیان در حدیث شیعه» پرداخته است و از این رهگذر به بررسی و تحلیل فضای موضوعی و روشی آن پرداخته است.
بخش دوم با عنوان «حدیث و تاریخ نگاری» مرتبط با حوزه «تاریخ حدیث» است. مقاله نخست این فصل با عنوان «جریان شناسی تاریخی و نقش آن در حلّ تعارض گزارش های رجالی» با تاکید بر جریان شناسی تاریخی و لزوم توجه به جریان سازی ها در تاریخ حدیث، به طرح این مسئله می پردازد که چگونه جریان سازی ها می تواند در فهم بهتر تاریخ امامیّه، در دوره متقدم و به ویژه حل تعارض گزارش های رجالی درباره شخصیت های مختلف به یک مورخ اندیشه کمک کند. در مقاله «تاریخ نگاری گفتمان های حدیثی مبتنی بر تحلیل عناوین کتب مفقود» پس از طرح برخی مطالب تمهیدی درباره «تاریخ نگاری گفتمانی» کوشش شده است تا شیوه تحلیل گفتمانی تاریخ، در چند نمونه عینی مربوط به تاریخ حدیث شیعه نشان داده شود تا مشخص شود تحلیل نام های کتب حدیثی چگونه می تواند در تاریخ نگاری اندیشه ها و گفتمان های حدیثی یاری رسان باشد.
بخش سوم با عنوان «اصالت سنجی و نقد بیرونی»، چهار مقاله را در خود جای داده است. در مقاله نخست با عنوان «نقد بیرونی از نگرش تا روش» مولف می کوشد «روش شناسی تاریخی» در موضوع نقد بیرونی را در پیوند با حدیث به کار گیرد. مقاله «تاملاتی در باب بازسازی متون با تاکید بر حدیث شیعه» با رویکردی تاریخی، مروری بر پدیده «بازسازی متون» در غرب و در سنت اسلامی داشته و با یادکرد برخی ملاحظات مهم در انتقال احادیث شیعه، به مسائل و آسیب های معمول در مسئله بازسازی پرداخته است. مقاله «کتابت و استقامت؛ انتقال علم دینی در تشیع متقدم» سومین مقاله این فصل محسوب می شود. در این مقاله به پدیده «کتابت در میان شیعیان متقدم امامیه» پرداخته شده است. نگارنده مقاله معتقد است، بر خلاف رای اکثر محققانی که به تحقیق درباره نقل مکتوب و شفاهی در صدر اسلام می پردازند، رویکرد شیعه امامیه به کتابت، مسئله ای جزئی نیست، بلکه بیشتر مسئله ای است که عمیقاً با فهم منحصر به فرد شیعیان از جامعه و ولایت دینی و نیز برخی مفاهیم رازآمیز از علم گره خورده است. مقاله پایانی فصل سوم «روش تاریخ گذاری اسناد ـ متن، با توجه به حلقه مشترک» است. نویسنده در این مقاله می کوشد تا ابزارهایی برای تحلیل روایات غیبی و آخرالزمانی به دست دهد و از این طریق روش تاریخ گذاری اسناد ـ متن را محک بزند.
بخش چهارم با عنوان «فقه الحدیث و نقد درونی» هشت مقاله را دربر گرفته است. مقاله «سطوح فهم متن و مقوله فقه الحدیث» در پی گونه شناسی سطوح فهم در فقه الحدیث است. در این مسیر از الگوهای نظریه تفسیری و ترجمه شناسی در تلفیق با مباحث سنتی فقه الحدیث استفاده شده تا این مباحث عملاً در فضای احادیث مصداق یابی و آزموده شود و دست کم در سطح زبان، نمونه هایی از احادیث با ورود به محتوای آنها کاویده شود. مقاله «جایگاه مطالعات عهدینی در فقه الحدیث» بر این مهم تاکید دارد که فضای حدیث از همان دوره های نخستین، از فضای کتب عهدین بیگانه نبوده و آشکارا رجوع به منابع اهل کتاب، روشی معمول برای تبیین اجمال ها و رفع ابهام ها در نصوص اسلامی ـ اعم از قرآن و حدیث ـ بوده است. در این مقاله مناسبات این دو با رویکردی فقه الحدیثی مورد بحث قرار گرفته است. مقاله «واکاوی بسترهای گفتمانی برای خوانش و فهم احادیث» با بررسی روایت «افضل الاعمال انتظار الفرج» به مثابه یک نمونه، تحولات در خوانش از مفهوم انتظار فرج امام مهدی(عج) از ابتدای دوره غیبت کبری تا زمان حاضر را با تکیه بر تحلیل بسترهای گفتمانی ای که این روایت در آنها فهم شده است، ارزیابی و تحلیل کرده است. مقاله «تحلیل محتوا به مثابه رویکردی نوین در فقه الحدیث» از تحلیل محتوا در فهم و نقد احادیث استفاده می کند. از این رو ضمن بیان برخی از کارکردهای استفاده از این روش در حوزه فهم احادیث، به معرفی این روش تحقیق میان رشته ای پرداخته و فرایند بومی سازی این روش را تبیین کرده است. دو مقاله «درآمدی بر نقش انسان شناسی فرهنگی در فهم و ترجمه احادیث» و «انسان شناسی فرهنگی به مثابه روشی نوین در نقد احادیث» به ترتیب سعی در معرفی دانش «انسان شناسی/ مردم شناسی» و زمینه های کاربست آن در «فهم و ترجمه» و «نقد احادیث» دارد. به عبارت دیگر در هر دو مقاله مطالعه احادیث با رویکردی فرهنگی دنبال شده است. مقاله «روش نقد متن حدیث (با رویکرد تطبیق بر نمونه ها)» از رهگذر ذکر آسیب های عارض بر متن حدیث، چگونگی آسیب شناسی و آسیب زدایی از متن حدیث را مورد بررسی قرار داده است. در پایان مقاله «سنجش محتوایی حدیث؛ روشی در کشف اصالت و دیرینگی آموزه های امامتی راویان متهم به غلو» در صدد واکاوی و سنجش محتوایی احادیث سه تن از ضعیف ترین راویان شیعی؛ «سهل بن زیاد»، «محمد بن سنان زاهری» و «محمد بن علی ابوسمینه» از نگاه دانشیان رجال است. در این میان، احادیث مرتبط با باورهای امامتی شیعی مورد مطالعه قرار گرفته اند تا از این رهگذر، «همسویی این مجموعه با احادیث راویان ثقه» و «باورپذیر بودن آنها» آشکار گردد.
در پایان از تمام کسانی که در ثمربخشی این اثر ایفای نقش کردند، تشکر و قدردانی می نمایم. ابتدا باید از استاد بزرگورام جناب آقای دکتر احمد پاکتچی به عنوان ناظر علمی پروژه و همکار در تالیف یاد کنم. بی تردید همکاری در تالیف، نظارت، نکته سنجی ها و ارزیابی مستمر ایشان، هم اثرگذار در کم کردن نواقص کار و هم دلگرم کننده برای ادامه دادن این مسیر بود. از دوست خوبم جناب آقای دکتر سید محمدهادی گرامی که طرح اولیه مقالات را ارائه دادند و در ادامه مسیر نیز با تالیف مقالات خود از یک سو و با تلاش مجدانه خود در پیگیری و تکمیل برخی مقالات از سوی دیگر، ما را در بالا بردن غنای اثر کمکی شایان نمودند، قدردانی می کنم. همچنین از جناب آقای محمد قندهاری سپاس ویژه دارم چرا که پیوسته رفیق راه بودند و با مشاوره های خود، در تکمیل اثر یاری بی منت داشتند. سرآخر از همه پژوهشگران و اساتیدی که با تالیف مقاله در به ثمر رسیدن این مجموعه همکاری کردند، صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم. امید است در آینده بتوانم از ایشان بهره های بیشتری ببرم.
امید آنکه این اندک بضاعت، مورد قبول پژوهشگران حوزه مطالعات اسلامی و حدیثی قرار گیرد و راهنمایی های ایشان، چونان چراغ راهی برای پیمودن ادامه این مسیر باشد.

مرتضی سلمان نژاد
تهران ۳۰ فروردین ۱۳۹۷

الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحا لذکره
وخلق الاشیاء ناطقه بحمده وشکره والصلاه والسلام
علی نبیه محمد المشتق اسمه من اسمه المحمود
وعلی آله الطاهرین اولی المکارم والجود

بخش اول: مرور و چشم انداز

۱. مروری بر مطالعات میان رشته ای حدیث؛ گونه شناسی و نمونه ها

مرتضی سلمان نژاد(۱)
دکتر قاسم درزی(۲)
۱. درآمد
احادیث از دیرباز به عنوان منبعی برای فهم دین همگام با قرآن کریم مورد توجه مسلمانان بوده است. اگر بخواهیم با رویکرد تاریخی به این میراث اعم از روایات و علوم شکل گرفته حول آن بنگریم می توان سه سطح از تطور این انگاره را از یکدیگر تفکیک کرد؛ سطوحی که طی فرایندی تدریجی هویت یافته است: سطح گفتمان، سطح سامانه و سطح علم(۳). چه اینکه بررسی تاریخی علوم، نشان می دهد که دانش ها به یکباره شکل نگرفته اند بلکه در گذر زمان و در پرتو عوامل گوناگون به فرهنگ و معارف بشری پیوسته اند. حدیث در ابتدا فقط یادگیری متن بود؛ شنیدن کلمات امام معصوم(ع)، به حافظه سپردن آنها و سپس گزارش نمودن روایات برای آیندگانی که در پی آموختن آن بودند. به تدریج عالمان حدیث پژوه، آثار متعدد و متنوعی اعم از کتاب های حدیثی، آثار مرتبط با علم رجال، کتب مرتبط با مصطلح الحدیث و... به نگارش در آوردند. امروزه انباشت میراث مزبور زمینه های علم شدگی حدیث را فراهم کرده است.(۴)
همگام با شکل گیری تدریجی انگاره حدیث در تاریخ و فرهنگ اسلامی، می توان شاهد ارتباط حدیث با دیگر حوزه های علمی نیز بود. حدیث در طول تاریخ بر دانش های مختلفی که در جامعه اسلامی رشد یافته اند، تاثیر گذاشته است. این ارتباط اتفاقی نبود و در شکل گیری هویت انگاره حدیث تاثیر گذار بود. در ادامه مقاله به تاثیر و تاثرهای یادشده به همراه نمونه ها اشاره خواهد شد.
امروزه به دنبال نمایان شدن کاستی های تخصصی شدن علوم به رشته های ریزتر و حادث شدن مسائل پیچیده و لاینحل در حوزه های مختلف علمی، ضرورت به کارگیری رویکرد میان رشته ای دو چندان شده است. مطالعات میان رشته ای قادر است ظرفیت ها و امکانات پژوهشی نوینی برای حوزه های مختلف علوم فراهم آورد. علوم حدیثی نیز در عصر کنونی از این نوع رویکردها بی نصیب نبوده و در این بین محققانی سعی بر ایجاد ارتباط بین علوم حدیثی و دیگر علوم بوده اند.(۵) البته نباید از نظر دور داشت که بکارگیری و ثمربخشی این نوع از مطالعات، مستلزم اتخاذ روش های صحیح می باشد؛ مبحثی که در فرصتی دیگر از سوی نویسندگان ارائه خواهد شد.
فارغ از ارتباط هایی که امروزه بین علوم حدیثی با دیگر علوم و حوزه های علمی وجود دارد، می توان گونه ای تقلیل یافته از این نوع ارتباط را در تاریخ و فرهنگ اسلامی بین حوزه های علمی به طور ویژه حوزه حدیث نیز دنبال کرد.
جستار حاضر درصدد شناسایی و گونه شناسی برخی از پیوندهایی است که بین حدیث در سطوح مختلف آن با دیگر دیسیپلین ها رخ داده است. به علاوه کوششی در معرفی برخی از آثار، ذیل گونه های مزبور انجام گرفته تا از یک سو گونه شناسی یاد شده توجیه قابل قبولی یابد و از سوی دیگر نیز در عمل، پیوند انجام شده نمایان گردد. دسته بندی و مصادیق ذکر شده در این مقاله، فارغ از هر گونه ارزش گذاری نسبت به میزان صواب و روش مندی آنها خواهد بود. امید است در آینده با تکمیل طبقه بندی مزبور و ذکر نمونه های بیشتر بتوان به آسیب شناسی موضوعی و الزامات روشی این نوع از مطالعات پرداخت.
۲. مفاهیم و ادبیات نظری
در این بخش مفاهیم کلیدی به صورت اجمالی تبیین شده است.
۲- ۱. میان رشته ای(۶)
اصطلاح میان رشته ای برای نخستین بار در سال ۱۹۲۶م به کار برده شد. این اصطلاح حاصل انقلاب رخ داده در قرن ۱۸ میلادی است. اگرچه مقوله علم در قرن ۱۸م به سمت قطعه قطعه شدن و تخصصی شدن پیش رفت ولی دو قرن بعد یعنی در قرن ۲۰م تلقی دیگری نسبت به رشد و توسعه علم به وجود آمد، از این رو ضرورت نوعی تعامل و ارتباط بین علوم احساس شد، این در حالی بود که تخصص گراییِ افراطی در طی این دو قرن، صدمه هایی به جریان علم زده و مسیر پیشرفت را فرسایشی کرده بود. این بود که در عمل ضرورت پای گیری حوزه هایی احساس شد تا بتواند امکان چنین تعاملی را به وجود آورد. از اینها به عنوان حوزه های «میان رشته ای» یاد می شد (یادی پور، ۱۳۸۹: ص۲۴).
دامنه و نوع تعاریفی که از میان رشتگی وجود دارد بسیار وسیع است و این واژه در اواسط قرن گذشته تا کنون فراتر از یک رویکرد و یا تفکر تعریف شده است (خورسندی طاسکوه، ۱۳۸۷: ص۲۳). در دهه ۳۰ و ۴۰ قرن بیستم این اصطلاح بیش از آنکه معنایی کاربردی داشته باشد، به اهداف آرمانیِ انسان جهت دستیابی به علمِ واحد و یکپارچه ناظر بوده است. اثراتِ چنین نگرشی را می توان در دانشمندان بعد از این دوره نیز یافت (Klein, ۲۰۰۹: p.۴). اما آغاز تعاریفِ عمل گرایانه تر را باید از «جانتاش» پیچویی کرد. او که دارای نگاهی سامانه ای و ساختارگرایانه به علم است ابتدا یک سامانه سلسله مراتبی، چند سطحی و چند هدفی را ترسیم می کند.(۷)
«کلاین» و «نیوویل» (۱۹۹۷م) جزئیات بسیار بیشتری را بر این تعریف می افزایند. مراد از میان رشتگی از منظر ایشان عبارت است از «فرآیند پاسخ به سوال، حل یک مسئله، یا مواجهه با یک موضوع که بسیار گسترده تر یا پیچیده تر از آن است که بتوان با یک رشته یا تخصص بدان پرداخت». این فرآیند از طریق استخراج بینش های رشته ای و تلفیق این بینش ها به وسیله ایجاد یک ادراک جامع تر صورت می پذیرد (کلاین و نیوویل، ۱۹۹۷: ۳۹۳-۳۹۴).
امروزه عنوان «interdisciplinary strdies» در زبان فارسی به «مطالعات بینارشته ای» یا «مطالعات میان رشته ای» ترجمه شده است؛ از این رو به راحتی با ترجمه واژه «دیسیپلین» به «رشته» از دقتی که در آن وجود دارد، عبور کرده و نوعی بدفهمی در این رابطه رخ داده است. عدم توجه به این نکته باعث می شود که از درک معنای واقعی که در پس کلمه بینارشته ای و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر وجود دارد، غافل شویم. بر این اساس در ادامه مراد از واژه «دیسیپلین» و دیگر واژگان کلیدی که در ادامه آن مورد استفاده قرار گرفته اعم از «علم»، «سامانه» و «گفتمان» آمده است.
۲-۲. دیسیپلین(۸)
دیسیپلین به نظم، رشته علمی و غیره تعبیر می شود (سایت دیکشنری آکسفورد و دیکشنری وبستر). به هر مجموعه دارای نضج و نظم، دیسیپلین اطلاق می شود. به منظور تبیین این عبارت، هرمی متشکل از سه عنصر «علم»، «سامانه» و «گفتمان» را باید در نظر گرفت. طبق تعریف فوق هر یک از عناصر این هرم را می توان «دیسیپلین» نامید.



هر یک از قسمت های بالایی هرم می تواند دربرگیرنده قسمت پایینی هم باشد. به عبارت دیگر هنگام بحث و نظر درباره مفهوم «علم» باید در نظر داشت که هر علمی، دربردارنده سامانه ها و گفتمان هایی است که به نوعی زمینه ساز علم شدگی است. مضاف بر اینکه خود این علم نیز می تواند سهمی در شکل گیری سامانه ها و گفتمان های دیگری باشد. در درون هر سامانه ای نیز می توان گفتمان هایی را پیجویی کرد؛ گفتمان هایی که زمینه شکل یافتگی سامانه را فراهم کرده اند. همسان با علم، سامانه نیز می تواند سهمی در ایجاد گفتمان های بعد از خود داشته باشد. از این رو رابطه موجود بین عناصر یاد شده از بالا به پایین، رابطه عموم و خصوص مطلق است. در این صورت عنصر بالا مطلق و عناصر پایین اخص از آن می باشد.
۲- ۳. علم(۹)
تعاریف متعددی برای «علم» شده است. در ادامه به برخی از آنها بر اساس دیکشنری های موجود اشاره شده است. در دیکشنری آکسفورد این گونه تعریف شده است:
«نظمی سازمان یافته از دانش»؛ A systematized discipline of knowledge
این تعریف به نوعی نظام معنادار و در عین حال سازمان یافته اشاره دارد که بر روی مجموعه ای از دانش ها پیاده شده و آن را به یک علم تبدیل کرده است. در تعریفی دیگر علم، مجموعه­ای از گزاره­ها [ی صادقِ موجه] که از موضوع واحدی تبعیت می کنند، دانسته شده است (ملکیان، ۱۳۸۰: ص۲۸۵).
۲ -۴. سامانه(۱۰)
سامانه عبارت است از یک دسته از مقولات که به یکدیگر وابسته بوده و در حال تعامل منظم با یکدیگر می باشند و یک کل واحد را نیز تشکیل می دهند (دیکشنری وبستر). سامانه ها با کیفیت تبادل ماده و انرژی شان با بیرون از خود شناخته می شوند: یک سامانه باز، مانند یک ماشین یا کامپیوتر، ماده و انرژی را همگام با یکدیگر به بیرون از خود تبادل می کند. در سامانه های بسته مانند کره زمین، تنها انرژی است که با خارج از سامانه تبادل می شود. اما در سامانه ها ایزوله نه ماده و نه انرژی تبادل نمی شوند. بنابراین آنچه که هویتِ یک سامانه را تشکیل می دهد عبارت است از: مقولاتِ مرتبط و به هم پیوسته ای که یک کل واحد را تشکیل می دهند و امکانِ تعامل آنها با مجموعه های بیرون از خود نیز امکان پذیر است (Kenneth, ۱۹۹۴: ۱۵).
باید توجه داشت که هر سامانه ای از گفتمان و یا گفتمان هایی تبعیت می کند اما لزوماً هر گفتمانی مشتمل بر سامانه نخواهد بود. زمانی سامانه شکل می گیرد که ارتباطِ متقابل و منظم میانِ اجزای آن شکل بگیرد و تمامیِ این ارتباطات نیز برای دست یابی به هدفی مشخص باشد. در این صورت است که کلِ واحد، معنادار می شود. اما یک سامانه نیز دارای رویکردِ عمومی تری به نسبتِ یک علم می باشد؛ زیرا علوم پیرامونِ گزاره ها شکل می گیرند اما سامانه ها اعم از گزاره ها هستند.
اصطلاح سامانه در جایی استفاده می شود که نوعی ساماندهی در مجموعه ای از باورها، بایدها و موارد دیگری غیر از مجموعه ای از دانش وجود داشته باشد. مولفه معنایی همسان در مفهوم «سامانه» و مفهوم «علم»، مولفه قاعده مندی و به نوعی ارتباط سامانه ای بین اجزاء است و فصل منطقی این دو در آن است که در «علم»، ارتباط سامانه ای بین مجموعه ای از دانش ها پیاده شده، این در حالی است که در مفهوم «سامانه»، ارتباط سامانه ای بین مجموعه ای از باورها و بایدها غیر از دانش شکل گرفته است. برای نمونه، «زبانی» که ما به آن تکلم می کنیم، نمونه ای از یک «سامانه» است که دانش نیست.
۲ -۵. گفتمان(۱۱)
در حوزه علوم انسانی در برخی موارد اموری دیده می شوند که از جنس «گفتمان» می باشند. به هر فضای معنادار، «گفتمان» اطلاق می شود. به عبارت دیگر در هر موقعیتی که اموری در آن معنا پیدا می کنند، در عمل زمینه های شکل گیری یک «گفتمان» فراهم می شود. گفتمان از جنس حرف نیست بلکه بستری است که زیر ساخت حرف محسوب می شود از این رو گفتمان ها دائماً به وجود می آیند و در هر دوره ای گفتمان های جدیدی مطرح می­شوند و افراد در معرض آن گفتمان ها قرار می گیرند. با پدید آمدن گفتمان، یک امر از مرحله­ی ناخودآگاه (ناهوشیاری) وارد مرحله خودآگاهی­(هوشیاری) می شود (پاکتچی، ۱۳۸۹: ص۶۹).
«استوبز» معتقد است که گفتمان، «زبانِ ورای جمله و عبارت» است (فاضلی، ۱۳۸۴: ۸۲). او در تعریفی کامل تر گفتمان را این گونه تعریف می کند: «مطالعه استفاده از زبان در ورای مرزهای جمله/ پاره گفته؛ مطالعه روابط متقابل زبان و جامعه؛ مطالعه خصائص تعاملی و گفت وگویی ارتباط روزمره» (فاضلی، ۱۳۸۴: ۸۳). بنابر این تعاریف مشخص است که گفتمان سطحی بالاتر از گزاره ها را در بر می گیرد و روابط متقابل زبان و جامعه نیز در آن نهفته است. با این تعریف روشن می شود که گفتمان نسبت به سامانه و علم، سطحی فراتر و گسترده تر داشته و یک گفتمان در صورتی می تواند به یک سامانه و علم تبدیل شود که مجموعه ای از باورهای صادق و موجه باشند که از موضوعی واحد تبعیت نمایند. تنها در چنین صورتی است که با یک رشته علمی مواجه خواهیم بود. «تبلیغات» نمونه ای از «گفتمان» است که هیچ گونه سامانه ای بر آن حکمفرما نیست اگرچه کاملاً معنادار است چه اثرگذاری و کارکرد خاص خود را دارد. البته گاهی اوقات برخی «گفتمان» ها منجر به ایجاد یک «سامانه» می شوند که خود آن «سامانه» ها در نهایت می توانند منجر به ایجاد یک «علم» شوند. به عبارت دیگر آن اصطلاح می تواند در هر یک از فضاهای «علمی»، «سامانه ای» و «گفتمانی» معنا داشته باشد.
بنابر آنچه گفته شد مشخص می شود که می توان «گفتمان» را به عنوان عمومی ترین اصطلاح در نظر گرفت. گفتمان ها که اعم از زبان هستند، دغدغه های اجتماعی و فرهنگیِ موثر بر زبان را نیز در بر می گیرند. اجزاء یک گفتمان و یا چند گفتمان، اگر بتوانند ارتباطی منظم و همبسته با یکدیگر برقرار نمایند ـ که در مجموع نیز کل واحدی را تشکیل بدهند ـ یک سامانه را می سازند. باید توجه داشت که کل واحدی که در سامانه ها دیده می شود، حاوی چیزی بیش از مجموع اجزاء در کنار هم است و در انتها اگر یک سامانه به معارفِ گزاره ای محدود شود یک علم را به وجود می آورد.
۳. گونه شناسی مطالعات میان رشته ای حدیث
براساس تعریف بالا از دیسیپلین و هرم مزبور، می توان شش نوع ارتباط و پیوند را در ارتباط با حدیث در سطوح سه گانه با دیگر دیسیپلین ها در نظر داشت: مطالعات «بیناعلمی(۱۲)»، «بیناسامانه ای(۱۳)»، «بیناگفتمانی(۱۴)»، «بیناگفتمانی ـ سامانه ای(۱۵)»، «بیناگفتمانی ـ علمی(۱۶)» و «بیناسامانه ای ـ علمی(۱۷)».
در مطالعات «بیناعلمی»، «بیناسامانه ای» و «بیناگفتمانی»، به ترتیب «گفتگو(۱۸)» و «تعامل(۱۹)» بین دو علم، دو سامانه و دو گفتمان صورت می پذیرد. این در حالی است که در مطالعات «بیناگفتمانی ـ سامانه ای»، «بیناگفتمانی ـ علمی» و «بیناسامانه ای ـ علمی» بر عکس گونه های قبل، دیسیپلین ها از یک نوع نیستند.
دسته بندی یاد شده با فرض مقبولیتش، می تواند زمینه های کمتر کار شده یا به کلی کار نشده در این حوزه را نمایان سازد و از رهیافت این مهم، زمینه های مطالعات میان رشته ای نوین در حوزه «حدیث» را فراروی محققان و پژوهشگران قرار دهد.
۳ -۱. مطالعات «بیناگفتمانی» در حدیث
نمونه هایی از تعامل گفتمان حدیثی با دیگر گفتمان ها را می توان از سده های نخستین پیجویی کرد. با مراجعه به تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی می توان شاهد برخی گفتمان ها در بعضی از حوزه های علمی در طی سده های آغازین و دوره های پس از آن بود که گفتمان حدیث، زمینه های بسط آن را فراهم کرده است. از نمونه های حوزهای تاثیرپذیر از گفتمان های حدیثی می توان به تفسیر، کلام، فقه، اخلاق، ادبیات عرب، تاریخ و... اشاره داشت. هر یک از حوزه های یاد شده همچون حدیث در سطح گفتمان در سده های نخستین حضور داشتند.(۲۰)
حضور اصحاب حدیث در سده دوم قمری بیش از پیش زمینه های پیوند حدیث را با دیگر حوزه ها فراهم کرده است. چه اینکه اصحاب حدیث سعی داشتند تمام معارف دینی از عقاید، فقه، تفسیر و تاریخ را از حدیث برون آورند و منشا معتبر دیگری برای آن قائل نبودند. برای نمونه می توان به «پدیده اسناد» اشاره داشت که به عنوان دستاوردی از حوزه حدیث در سده های نخستین توانست به مثابه الگویی برای نشان دادن سلسله تداول و انتقال یک متن در دیگر گفتمان های هم عصر به کار گرفته شود. شاید جدی ترین شبیه سازی از اسناد محدثان در حوزه قرائت (به مثابه گفتمان) صورت گرفته باشد که از نظر ماهیت نیز نزدیک ترین فضا به حدیث است. پدیده اسناد در قرائت هر چند قدری متاخر است، اما در نوشته های قرائی از همان اوایل، به جد دنبال شده است.
استفاده از این شبه اسنادها را می توان در حوزه هایی همچون نقل حکایات تاریخی و در نقل سخنان کوتاه از زبان زاهدان و عارفان در کتب صوفیه بازجست. افزون بر آن، در رجوع به اجازات و کتب فهارس، می توان در حد گسترده ای تقلید از شیوه محدثان در نشان دادن سلسله تداول و انتقال یک متن در خلال نسل ها را در حوزه های مختلف کلام، فقه، تفسیر، تصوف، تاریخ و ادب دنبال کرد؛ پدیده ای که در سراسر آثاری چون «فهرست ابن خیر اشبیلی»، «رجال نجاشی»، «فهرست طوسی»، «اجازه علامه حلی» به بنی زهره، «اتحاف الاکابر» شوکانی، «صله الخلف» رودانی و بسیاری دیگر از آثار مشابه دیده می شود (پاکتچی، ۱۳۹۵: ص۲۷۳).
از دیگر پیوندهای بیناگفتمانی به عمل آمده از سوی اصحاب حدیث می توان به ارتباط گفتمان های اخلاق و حدیث اشاره داشت. تلاش اصحاب حدیث در این پیوند، آموزش مقوله اخلاق مبتنی بر حدیث بود. چه اینکه این جریان به عنوان رقیبی برای اخلاق فلسفی مطرح در فضای جهان اسلام به شمار می رفت. طیف آثاری که با عنوان «کتاب الزهد» در کتب فهارس از آنها یاد می شود، از این نوع به شمار می روند. آثار یاد شده هم در فضای اهل سنت(۲۱) و هم در فضای شیعی(۲۲) قابل پیجویی است. به عنوان شاخصی در فضای شیعی می توان از کتاب نهج البلاغه شریف رضی اشاره یاد کرد که یک اثر اخلاقی در قالب حدیث به شمار رفته و نقش یک دستورالعمل اخلاقی را برای شیعیان ایفا کرده است.
نمونه دیگر پیوندی است که امروزه بین حدیث به مثابه گفتمان با گفتمان سبک زندگی و دینداری برقرار شده است. «دینداری یا التزام دینی» به مثابه گفتمان از جمله مفاهیمی است که پژوهشگران علوم اجتماعی به آن توجه بسیار کرده اند به ویژه آن دسته از پژوهشگرانی که در حوزه تجربی دین مشغول به مطالعه هستند. چه بسا در طول دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰م هیچ موضوعی در مطالعات تجربی دین به اندازه تعیین مشخصات مفهومی دین توجه نشده است. امروزه می توان کتاب و مقالات متعددی را پیجویی کرد که به نوعی در صدد استفاده از گفتمان حدیثی جهت استخراج ابعاد، مولفه ها و شاخص های متنوع دینداری با در نظر گرفتن قرائت امروزین آن (گفتمان موجود در فضای علوم اجتماعی) هستند.(۲۳)
همیشه گفتمان حدیثی تاثیرگذار نبوده اند بلکه برعکس در مواردی می توان شاهد تاثیر پذیری این گفتمان از دیگر گفتمان ها بود. برای نمونه می توان به تاثیرپذیری گفتمان حدیثی از گفتمان «تدوین» یاد کرد. قرن دوم، قرن تدوین در کل جهان اسلام و در کل شاخه های علوم اسلامی محسوب می شود؛ از این رو علاوه بر گفتمان های کلامی، فقهی، اخلاقی، تفسیری، در گفتمان حدیث نیز مقوله تدوین دنبال شد.
گفتمان تدوین پیش از ظهور اسلام نزد ایرانیان وجود داشته و در مملکت داری از آن بهره های زیادی می شده است. هنگامی که ایران در زمان خلیفه دوم فتح شد و کارگزاران و خود خلیفه دوم در جریان روش کشورداری ایرانی ها قرار گرفتند، با این گفتمان آشنا شدند و خلیفه دوم نیز از آن در اداره ممالک اسلامی بهره برد. آنچه در قرن دوم به عنوان تدوین علوم اسلامی در جهان اسلام رخ داد، متاثر از گفتمان یاد شده بود (پاکتچی، ۱۳۸۹: صص ۶۵-۷۵).
۳- ۲. مطالعات «بیناسامانه ای» در حدیث
در این نوع از مطالعات، دو سامانه که یکی از آنها مرتبط با مقوله حدیث می باشد، با یکدیگر تعامل و پیوند برقرار می کنند. به عنوان نمونه می توان به تاثیر کتاب «دعائم الاسلام» قاضی نعمان (م۳۶۳ق) به مثابه یک سامانه حدیثی بر کتاب «الکافی فی التکلیف» ابوصلاح حلبی (م۴۷۷ق) به عنوان یک سامانه فقهی یاد کرد (نک: پاکتچی، ۱۳۷۲: ص۶۱۱).
کتاب «دعائم الاسلام» را می توان در زمره کتاب های روایی شیعه دانست؛ چه جنبه نقلی آن بر جنبه استدلالی اش، چیرگی دارد. اگرچه در اصل این کتاب، اثر فقهی است که مولف فتاوی خود را ذکر کرده و ذیل هر فرع فقهی به روایات مربوط به آن استدلال کرده است؛ ولی چون حاوی روایات بسیاری است از این رو کتابی حدیثی به شمار می آید، چنانکه این شیوه در کتاب «من لایحضره الفقیه» ابن بابویه و «تهذیب الاحکام» شیخ طوسی نیز به کار رفته است. فقهای شیعه، در باب های گوناگون فقه، روایات این کتاب را مورد توجه قرار داده اند و در فروع فراوانی، از آنها بهره جسته اند (کلانتری، ۱۳۷۷: ص۳۰۶). آنچه در باب این کتاب قابل ذکر است، شیوه و دقت قابل توجه قاضی نعمان در تبویب و تنظیم مطالب این کتاب است. وی ابتدا ابواب عبادات و معاملات را از یکدیگر مجزا کرده و هر کدام را به چندین کتاب (عبادات را به (ع)کتاب و معاملات را به ۲۵ کتاب) تقسیم کرده است؛ آنگاه در هر باب مطالب مختلفی را تحت عناوین خاص و با ترتیب منطقی کنار هم قرار داده به گونه ای که گاه یک کتابِ آن دارای نزدیک به سی عنوان مجزا می باشد.(۲۴) تبویب و تنظیم یاد شده را می توان تا حدودی در اثر «الکافی فی التکلیف» ابوصلاح حلبی نیز مشاهده کرد.
موضوع کتاب ابوصلاح حلبی، تکلیف الهی اعم از عقلی و شرعی است. اگرچه نظیر همین تقسیم در کتاب دیگر او «تقریب المعارف» نیز دیده می شود، ولی مولف در الکافی، به عکس «تقریب المعارف»، مباحث فقهی را اساس کتاب قرار داده و مباحث اعتقادی را به طور خلاصه به عنوان مقدمه ای بر مباحث فقهی آورده است. در مقایسه میان فصل بندی الکافی با آثار پیشین امامیه ـ در حد منابع بازمانده ـ نمی توان نمونه ای را یافت که به ویژه در بخش عبادات بتواند الگوی ابوالصلاح در ترتیب کتاب بوده باشد (پاکتچی، ۱۳۷۲: ص۶۱۱).
به عنوان نمونه دیگر می توان به پیوند «المغازی» واقدی (م۲۰۹ق) به عنوان اثری تاریخی و نقطه اوج مغازی نگاری در قرن دوم و سوم تاریخ اسلام با دیگر کتاب های حدیثی یاد کرد. واقدی در جمع آوری احادیث بسیار تلاش کرده است تا جایی که «علی بن مدینی» روایت می کند که او ۲۰ هزار حدیث جمع کرده است (خطیب بغدادی، ۱۳۴۹، ج۳: ص۱۳). ابن ندیم ۲۸ مورد از آثار او را نام می برد (ابن ندیم، ۱۳۴۸: ص۱۴۴). با اندک توجهی به عناوین آثار نقل شده می توان پی برد که واقدی علاوه بر عنایتی که بر علوم اسلامی داشته، به طور خاص در حوزه تاریخ اسلام نیز تمرکز دارد و در این زمینه آثار متعددی تالیف کرده است. آنچه قابل ذکر است تاثیر آثار حدیثی در شکل گیری یک اثر تاریخی است؛ کتابی که برای دیگر کتب تاریخی در نسل های بعدی به عنوان منبعی مهم تلقی می شده است.(۲۵)
بر این اساس المغازی، یک کتاب روایی است بدین معنی که واقدی درباره هر مسئله ای که ذکر کرده، راویان آن را آورده و در نهایت بیان می دارد که خودش ترکیبی از روایت های مطرح شده را نقل می کند. طبیعی است که این آثار حدیثی قبل از واقدی است که توانسته در المغازی واقدی اثرگذار باشد. به عنوان یک نمونه می توان به کتاب «محمد بن ابراهیم بن الحارث التمیمی» یاد کرد. واقدی در ابتدای کتابش از فرزند «محمد بن ابراهیم» یعنی «موسی بن محمد بن ابراهیم»، به عنوان کسی که از او برخی احادیث را دریافت کرده، یاد می کند (واقدی، ۱۴۰۹، ج۱: ص۲). نجاشی ذیل نام «محمد بن ابراهیم بن الحارث التمیمی»، نسخه ای کبیر به نقل از امام صادق (ع) به او نسبت داده است (نجاشی، ۱۴۱۶: ص۳۵۶). می توان نسخه «محمد بن ابراهیم» را با واسطه فرزندش یعنی «موسی بن محمد بن ابراهیم» به عنوان یکی از آثار حدیثی و از منابع المغازی یاد کرد.
۳-۳. مطالعات «بیناعلمی» در حدیث
امروزه این نوع از مطالعات بیشتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. آنچه در ادامه به اختصار خواهد آمد، نمونه هایی از پیوند علومی همچون تاریخ، زبان شناسی، جامعه شناسی، علوم تجربی و فلسفه با علوم حدیثی است.
برای توضیح پیوند نخست باید به پژوهش های موتسکی، شولر، یومبل و مستشرقانی از این دست یاد کرد که ارتباط فعالی بین علم تاریخ و علم حدیث ایجاد کرده اند. موتسکی با نوع کارش هم به علم حدیث کمک شایانی کرد و هم خدماتی به علم تاریخ رساند. او در علم حدیث، به مسئله جعلی خواندن احادیث اسلامی؛ مطرح شده از سوی افرادی مانند گلدزیهر، شاخت و... پاسخ داد. این پژوهشگران، احادیث را داده های تاریخی برای شناخت و بازسازی جنبه های مختلف تاریخ اسلام دانسته و برای ارزیابی اعتبار و تعیین اصالت این داده ها به تاریخ گذاری آنها پرداخته اند. در علم تاریخ نیز با حل مسئله به روشی که موتسکی در پیش گرفته بود، امکان فهم درست تری از تاریخ صدر اسلام و میراث باقی مانده از آن به دست آمد. تا قبل از این افرادی همچون ونزبرو، پاتریشا کرونه، مایکل کوک، جرالد هاوتینگ و دیگران با تکیه بر آراء شاخت، معتقد بودند که حدیث اسلامی برای پژوهش های تاریخی هیچ گونه اعتباری ندارد. تاریخ گذاری حدیث مسئله ای در میان گروهی از اسلام شناسان غربی است که روش ها و ابزارهایی متنوع را برای بررسی تاریخ پیدایش و رواج روایات اسلامی به کار می گیرند (پارسا، ۱۳۸۸: ص۳۲۴). کتاب «تاریخ گذاری حدیث: روش ها و نمونه ها» ترجمه فارسی منتخبی از مهم ترین مقالات در پیوند با این مسئله در حدیث پژوهی غربی است که با رهیافت ها و نتایجی متفاوت در چند دهه اخیر منتشر شده اند.(۲۶) در دهه اخیر در محافل حدیث پژوهی داخل نیز می توان موج حاصل از این مطالعات را در قالب پایان نامه، رساله و مقالات نیز پیجویی کرد.(۲۷). به عنوان نمونه هایی دیگر از پیوند علوم حدیثی و علم تاریخ در فضای پژوهشگران شیعی باید به تحقیقات و آثار علامه عسکری و جعفر مرتضی عاملی یاد کرد.
امروزه اقبال زیادی در استفاده از علم زبان شناسی و شاخه های متعدد آن در علوم حدیثی شده است. حداقل می توان به دو فضای ارتباطی میان این دو علم اشاره داشت: نخست «استفاده از الگوهای زبان شناسان برای تدوین مبانی نظری و هندسه دانشی حدیث» و دوم «استفاده از روش های علمی زبان شناسی در فهم بهتر احادیث» (فقه الحدیث). البته نباید فراموش کرد که حجم پژوهش ها در این دو بخش یکسان نیست، چه اینکه پژوهش های نوع نخست در آغاز راه به سر می برد.
در یادکرد از پژوهش های فضای نخست باید از کتاب «فقه الحدیث: مباحث نقل به معنا» اثر احمد پاکتچی یاد کرد. اثر یادشده، کوششی در جهت گونه شناسی «نقل به معنا(۲۸)»ست که به نظر می رسد بتواند پایه ای برای توسعه این حوزه از علوم حدیث باشد. مولف این کتاب کوشیده است تا از برخی دستاوردهای دو حوزه معنا شناسی و ترجمه شناسی در علم زبان شناسی و همین طور برخی از نکته سنجی های منطقیان و اصولیان استفاده کند و با الگوسازی و نشان دادن یک به یک الگوها در نمونه های واقعی از احادیث، گونه های نقل به معنا را در آشتی نظریه و عمل نشان دهد. در متن کتاب، برای نشان دادن این الگوها از انبوهی احادیث برگزیده از کتب شیعه و اهل سنت استفاده شده است (پاکتچی، ۱۳۹۴: سراسر اثر). از همین نویسنده ذیل مدخل حدیث در دایره المعارف بزرگ اسلامی تلاشی در تدوین مدلی جهت برشماری گونه های مختلف از نقد خرد بر حدیث با استفاده از الگوی یلسلو در زبانشناسی نیز دیده می شود (پاکتچی، ۱۳۹۵: ص۲۶۵).(۲۹)
پیوند علم جامعه شناسی و علوم حدیثی را می توان به صورت محدود دنبال کرد. برای نمونه می توان از کتاب «ساختار اجتماعی روایت: آناتومی شبکه انتقال احادیث(۳۰)» اثر ریسپ سنتورک یاد کرد. در کتاب یاد شده این علوم حدیثی هستند که در جایگاه خادم قرار گرفته و در تعامل با علم جامعه شناسی، سعی در خدمت رسانی بدان دارند. تحقیقات رایج هم در علوم اجتماعی و هم در علوم انسانی معمولاً گفتار(۳۱) و کنش اجتماعی(۳۲) را به صورت جداگانه در نظر می گیرند. اما پرسش آن است که آیا واقعاً جدا از یکدیگر هستند؟ در ساختار اجتماعی روایتی، «ریسپ سنتورک(۳۳)» فهم غالب از گفتار و کنش اجتماعی و نیز از بازیگر و سازمان را به چالش کشیده است. با استفاده از مثال شبکه انتقال حدیث، «سنتورک» هم­افزایی بین گفتار و کنش را در تولید واقعیت اجتماعی نشان داده است. حدیث به عنوان روایتی خلاصه درباره پیامبر اکرم(ص) که در طول نسل­ها به وسیله زنجیره راویان منتقل شده، طولانی­ترین شبکه اجتماعی ثبت شده ای را نشان می­دهد که برای جامعه شناسان و مورخان شناخته شده است. کتاب یاد شده نخستین تلاش صورت گرفته به وسیله یک جامعه شناس را برای کشف شبکه طولانی انتقال حدیث از منابع تاریخی باستانی و تحلیل آن با استفاده از آخرین ابزارهای تحلیلی کمی و کیفی نشان می­دهد. این نکته اثبات می کند که چگونه تحلیل­های همزمانی و در زمانی(۳۴) ساختار شبکه های گفتمان نسلی و بین نسلی بکار رفته در فرآیند هویت و تشکیل قدرت را کشف می­کند. نویسنده نتیجه می­گیرد که این شبکه های روایتی دائماً در جهان در حال کار هستند. حتی اگر ما از آن آگاه نباشیم، ما همیشه بخشی از آنها هستیم (سنتورک: ۲۰۰۵).
پیوند علوم تجربی و علوم حدیثی از دیگر تعاملاتی است که فی ما بین دو علم رخ داده است. برای نمونه می توان از اثری با عنوان «نقد متن حدیث در پرتو علوم تجربی(۳۵)» اثر محی الدین بن قدرت بن شیرین السمرقندی یاد کرد. مسئله اصلی این کتاب که رساله دکتری مولف است، تعارضات بدوی یافته های نوین علوم تجربی با آموزه های برآمده از روایات نبوی است. او در صدد است تا در این مسیر به راه حلی جهت رفع تعارض ها برآید (سمرقندی: ۲۰۰۶).
در یادکرد از زمینه های پیوند علم فلسفه و علوم حدیثی می توان به استفاده از علم فلسفه جهت دگرگونی، تکامل بخشی، تعمیق و در نهایت بازآرایی دانش حدیث اشاره داشت. مقاله «درآمدی بر فلسفه حدیث» از احمد زارع زردینی نمونه ای از این نوع به شمار می رود. در این مقاله کوشش می شود مبانی نظری جهت تاسیس یک نظام فلسفی نوین دنبال شود؛ نظام «فلسفه حدیث» همچون یک فلسفه در ترکیب اضافی با «واقعیت» (زارع زردینی: ۱۳۹۲).
در یادکرد از ارتباط و پیوند علوم حدیثی با چند علم نیز باید از کتاب «من نقد السند الی نقد المتن» اثر حسن حنفی یاد کرد. امروزه افکار حسن حنفی ذیل جریان فکری «نومعتزلیان» در جهان اسلام معرفی می شود.(۳۶) او همگام با برخی از دگراندیشان دینی در سده اخیر، نقدهایی مشابه متکلمان متقدم بر محدثان وارد می آوردند و محدثان را مسبب ورود بسیاری از خرافات و اختلافات به فرهنگ عمومی مسلمانان می انگاشتند و تهذیب دینی را جز از راه نقد کلان حدیث دست یافتنی نمی دانستند. نومعتزلیان، نه بسان محدثان بلکه به سبب یافتن نسبت بین سنت و مدرنیته و روشن نمودن کارکردهای اندیشه دینی در عصر کنونی به سراغ تراث اسلامی رفته اند که از جمله آنها، میراث روایات و سنت اسلامی که امروزه در قالب جوامع روایی به دست ما رسیده است. حنفی بر آن است که در خوانش دوباره میراث اسلامی باید میان ابعاد روشن و درخشان که می تواند سکوهای پرش به نوزایی و روشن گری باشد و ابعاد تاریک و ایستا که مانع بازاندیشی و نواندیشی است تمایز نهاد، از این رو معتقد است که علم حدیث باید از علمی نقلی به علم عقلی ِنقلی با تاکید بر علوم انسانی و اجتماعی نوین همچون زبان شناسی، ادبیات، روان شناسی، جامعه شناسی و... تبدیل شود و این مهم حاصل نمی شود الا در تحول و گذر از نقد سند به نقد متن. به عبارت دیگر او معتقد است که وظیفه قدماء در مواجهه با میراث حدیثی، تولید دستگاه انتقادی با محوریت سند است. این در حالی است که امروزه صرفا با این منهج و دستگاه انتقادی نمی توان به بهره وری حداکثری از میراث حدیثی رسید. از این رو معتقد است ناظر به شرایط تمدنی و گسترش روش های علمی روز در جهان غرب، به رغم نگاه بدبینانه ایی که نسبت به فرهنگ و تمدن غربی وجود دارد، بر آن است تا از ظرفیت های علمی و روش های برخاسته از خرد انسانی این تمدن، به معیاری از نوع مواجهه با میراث دست یابد تا از رهاورد آن به منهج نوینی در نقد روایات اسلامی دست یازد؛ دستگاهی که عمده تمرکز آن فراتر از موضوع سند، پرداختن به متن روایات است. از این رو کار خود را با نقد متن احادیث صحیح بخاری؛ به عنوان اثری با جایگاه بسیار بالا در فضای حدیثی اهل سنت شروع می کند. او در جریان نقد احادیث صحیح بخاری در عمل از علومی همچون تاریخ، زبان شناسی و جامعه شناسی بهره برده است (حنفی، ۲۰۰۴: سراسر اثر).
علاوه بر علوم قبلی، می توان با تکیه بر پژوهش های صورت گرفته به پیوندهایی دیگری نیز اشاره کرد که به دلیل طولانی نشدن مقاله فقط به ذکری از عنوان پژوهش ها بسنده شده است: پیوند روان شناسی و فقه الحدیث؛ پیوند آنتولوژی با فقه الحدیث؛ پیوند هوش مصنوعی با علم رجال؛ پیوند احتمال با علوم حدیثی؛ پیوند آمار با علوم حدیثی. در ادامه ذیل هر یک از پیوندهای شش گانه به برخی از نمونه ها اشاره شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب رویکردهای نوین در حدیث‌پژوهی شیعه