فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اندیشه طلایی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رنج‌نامه ننه

کتاب رنج‌نامه ننه

نسخه الکترونیک کتاب رنج‌نامه ننه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب رنج‌نامه ننه

خاله ستاره را از کودکی می شناختم. او از دوستان قدیمی مادرم بود. درواقع مثل خاله مان بود. او را خاله صدا می کردیم و ارتباط همۀ اعضای خانواده با او خاص و صمیمی بود مادرم او را خیلی دوست داشت و معمولاً برای انجام کارها و تصمیم گیریهایش با او مشورت کرده، بقول معروف، بدون اطلاع او، آب نمی خورد. خلاصه خاله ستاره در خانوادۀ ما از جایگاه خاصّی برخوردار بود او را خیلی دوست داشتیم شخصیت و منش متفاوتش باعث جذابیتش شده او را در دل همه جا کرده بود. زیرااو با همه کسانی که تا آن موقع دیده و می شناختم فرق داشت. چهرۀ خندان و نگاه مهرآلودش را هرگز از یاد نخواهم برد. رفتار باوقار و توأم با طمانینه، لحن ملایم و دلپذیر، صدای نرم و نافذ و نگاههای نوازشگرش همه را مطیع و مرید خود کرده بود.

ادامه...

بخشی از کتاب رنج‌نامه ننه

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

تقدیم به زنان زحمتکش «سرپرست خانوار»

مرا عهدی است با شادی، که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان، که جانان جان من باشد

به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست، او سلطان من باشد

(مولوی)

سلام برشهیدان

درود صدها درود باد بر شهیدان
به جانباز و اسیر بند و زندان

سلام بیکران بر جان نثاران
شتافتند سمت و سوی، خطّ جانان

نمودند با فشاری، بهر ایمان
گذشتند از همه هستی و هم جان

سلام بر روح پاک شیر مردان
فدای راه حق گشتند، زین سان

سلام بر راه روشن دلیران
گرفتند شیوه رسم قریبان

به لبهاشان همه اَمَن یُجیبا
فرستاد رحمتش را سبحان الله

گره بستند به تاریخ عزمشان را
نمودند روز خصم را چون شب تار

چو آتش می نمودند سوی دشمن
فراری می شدند، جمله چو یک تن

سلام بر کویتان بهشت صادق
فرا خوانده شما را به ره عشق

عروج کردید سرای یار عاشق
شدید محرم بر اسرار خالق

سلام بر خاک پایتان فراوان
در آسمان شب، همواره تابان

حسین فهمیده، حسام، ماهینی
شاگرد با وفا، علی محمودی

سلام عمو حبیب، شهید مسجد
نرفته یاد تو از دیده و دل

کنید ما را دعا، ای رادمردان
پذیرد از شما ایزد منان

سلام آغا بریم، رحمان و موری
بووا و آبووا، آغا و بی بی

دبیر با مرام، منوچ احمدی
نمانده از فراق بر چشم نوری

سلام همکار خوب نسرین سیّار
نمودیم همزمان، با جهل پیکار

سلام بر نوگلان خفته در خاک
عزیزان ز دست رفته، روان پاک

سلام بر خفتگان باغ زهرا
ز داغتان قیامت شد وغوغا

بخوانیم حمد را با قل هو الله
فرست رحمت به خاکشان، خدایا

مقدمه:

به نام خدا
سلام

فرشته خویی، سنگر دین ما
گریز از بدی، اصل آیین ما

خدای بزرگ را شاکرم که بار دیگر مجال توفیق عنایت فرمود تا سعادت سخن گفتن با شما عزیزانم را یافته، لذت و بهره ی وافر برم.از همه ی شما بزرگواران و به ویژه صاحبان و اهالی قلم " بندربوشهر" و همشهریان عزیزم جهت وجود اشکالات جدا پوزش می طلبم.
به جاست از زحمات ارزشمند دو عزیز، جناب آقای سید محسن احمدپناه و جناب آقای سید اسماعیل احمدپناه و دیگر عزیزان زحمتکش " انتشارات اندیشه طلایی" نیز قدردانی و سپاسگزاری کنم.

در همه احوال، خدا یارتان
ایزد منان، نگهدارتان

التماس دعارباب عبیدی- تابستان ۱۳۹۳

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟

جان که از عالم علوی است یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم
(مولوی)

شعری در یاد وخاطره دلیران تنگستان

به یاد قهرمانان مبارزات جنوب، رئیسعلی دلواری و همرزمانش بر علیه بریتانیای استعمارگر در دوره ی جنگ جهانی اول

روزی روزگاری سال ها پیش از این
به دور ازدعواو قهر، نفرت و کین

بندر ما بوشهر، در کنار ساحل
از ستیزه، جدل و جنگ، غافل

سرخوش و آرام کنار دریا
نگینی رنگین کمان و زیبا

همه مردم شهر مشغول کار و زندگی
مشاغل هم قدیماپیشه های اجدادی

عده ای تجارت بندری با همسایه ها
جمعی با کشتی و تور دنبال صید ماهی ها

روزی را کریم دانا
می رساند بهر خلق الله

لقمه نانی که به کف می آمد
با سپاس و حرمت،در سر سفره بود

در پی رزق حلال اهل شهر سرگرم کار
غرفه هر شغلی، گوشه ای از بازار

صلح و آشتی و رفاقت همه جا
دل های مردم پر از عشق و صفا

موقع سختی ها و در وقت کار
می رساند یاری به ما، پروردگار

شهر لبریز از محبت و وفا
سینه ها سرشار از یاد خدا

" چار محل(۱)" شناس و آشنا بودند
قوم و خویش، یا رفیق و هم پا بودند

فصل گرما که می شد تابستون
دم بود و شرجی و نم، خرما پزون

همگی جمع می شدیم تو محل سنگی
مرحوم مادربزرگ همراه همیشگی

غوص می کردیم توی آب
شیرجه ی پرتب و تاب

پسین تنگ که می شد وقت غروب
زلف نور پهن بود روی آبهای جنوب

چشما خیره به افق تا دورها
بدرقه خورشید خانم نگاه ما

منتظر می ماندیم تا بیاد باز فردا
بشینیم ما بچه ها در کنار آبها

چتر نور بازبشه برهمه جا
دریا به بندری ها هدیه می داد

ماهی های خوشمزه، توی تور صیاد

سنگسر، هامور و سرخو
شیر، قباد و راشگو

قلیه ماهی ی ته انداز غذای اصلی ما
دو پیازه ی میگو با لیمو کاکل(۲) وماست خرما

دم پخت و لخ لخ(۳) و گمنه(۴)
جون می داد با خرما ارده

وقت کار شهر پر از جوش و خروش
دل ها مالامال ز پیغام سروش

گر به کاری گره ای می پیچید
حواله می شد به دست ریش سفید

شور و شوق، مهر و صداقت، پایه های زندگی
بی ریایی و عطوفت، پاکی و ساده دلی

ریشه در خاک وطن، هستی و تار و پودمان
با خلیج فارسمان بسته ایم ما پیمان

حافظ و مرزبان خاک پاک ما
یادگار عهد ایلام، آریا

بی خبر بود استعمارگر انگلیس
همراه جماعتی چون ابلیس

به طمع تسخیر و فتح شهر
کرد روانه صد قوا و لشکر

همگی بسیج شدند به سوی شهر
با سلاح و تجهیزات چند صد نفر

حمله ور گشتند با چند کشتی
غافل از همت و رای مردی

سعی کردند که شوند فاتح شهر
بخورند کنگر و گیرند لنگر

اهل شهر جمع شدند از هر سو
در پی چاره راه و گفتگو

همه باهم یکصدا ندای حفظ میهن دادند
عزمها جزم ومهیای نبرد

خصم خنجر دلیران را چو دید
شد هراسان وز خواب خوش پرید

دید صبح است و طلوع خورشید
پیش رو، راهی به جز ریا ندید

خواند فرا مشاوران بر تدبیر
" چه کنیم با فوج یل های دلیر"

نه به دست آمدنی اند و نه یافتنی
"ناتوانیم در نبرد درهای نیافتنی"

چاره چیست؟ ما همگی درمانده ایم
همچو خر اندر ته گل مانده ایم

خودفروشی از میان نوکران
داد ندا، ما چاکریم، گو فرمان

اهل تسلیم و اطاعت، قربان
همره و یار شما با دل و جان

هم قدم هستیم رفیق راهتان
تابع عهد شما و پیمان

سرسپرده ایم به خدمت، همه ما
گوش به فرمانیم، کنیم جان را فدا

مخلصان پا در رکاب، کنارتان
همگی ما حاضریم می بریم فرمانتان

" رهبر و سرکرده شان منظور ماست"
" کرده آشوب او بلای جان ماست"

" رئیس این قوم را نشان کنیم"
کار اورا با "خودی " تمام کنیم

خصم رئیس الروسا را می شناخت
بهر نابودی او، اهرمن روانه ساخت

ناتوان از حمله ی رو در رو
شد مصمم زند از پشت به او

در کمین گاه نشاند، آن غلام تنگکی(۵)
تا زد رئیس را با گلوله مارتی(۶)

یاوران رزمجو و همرهان رئیسعلی
زایر خضر، خالو حسین و شیخ چاه کوتاهی(۷)

شیر مرد خالو حسین فانوس به دست برد خون
منتت بر دیده و دل تا که در رگهاست خون

گورک و دشتی و دلوار سرافراز از نامتان
مشهد غضنفر و سید بلادی، همرهان

پاس می داریم برازجانی و دشتی، اهرمی
شیخ محلاتی و لاری، زایر خضر، اسلامی

آب را از بهرشان گل کرده اید
روزها را تنگ و تیره کرده اید

در امان خلیج فارس از ستم بیگانگان
چون برفت شب های تیره، همره اهرمنان

سربلندی وطن از عزمتان افزون شده
از فراق هجرتان چشمان میهن خون شده

سر به راهتان سپاریم تا که در جان قدرت است
دل به عهدی بسته ایم که جای آن بر دیده است

راه و اندیشه تان جاوید و پاینده شده
تنگک و دشتی و دشتستان پر آوازه شده

زندگی، هستی مان، مدیونتان
زنده اید در زندگانی همه اهل دلان

عزم و رزم و همتتان جاودان
سبز و پا بر جاست، یاران نامتان

تا که در جان رمقی داریم ما
پاسدار حرمت خون شهیدانیم ما

تاج عزت و شرافت، فخر خطه ی جنوب
آفتاب شرقی مشرق زمین یاران خوب

بندرم بر خود ببالد زادگاه رئیسعلی
دل به سینه همچو شیر و سرو مانند همتی

از همه عالم درود و صد درود بر خاک پاکت رئیسعلی
زیر مروارید نامت بندر بوشهر نماید سروری

گرگ

گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری ست پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این کار نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست؟

ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گر گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک

هر که گرگش خورد هر دم شکست
گر چه انسان می نماید، گرگ هست

وان که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر که باشی همچو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند

وان ستمکاران که با هم محرمند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگ ها با هم و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟

فریدون مشیری

نظرات کاربران درباره کتاب رنج‌نامه ننه

بد نیست
در 3 هفته پیش توسط
خیلی دوس دارم بخونمش ممنون
در 2 هفته پیش توسط نسرین نفیسی