فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اردیبهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی اعجازآمیز

کتاب زندگی اعجازآمیز

نسخه الکترونیک کتاب زندگی اعجازآمیز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زندگی اعجازآمیز

زمانی که جنبه‌های مختلف زندگی‌ام را مرور می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که هر بخشی از زندگی‌ام لازم و بی‌نقص بوده است، به مرحله بالاتر در زندگی‌ام، باید مراحل قبلی را می‌گذراندم. هرچند بعضی از آن‌ بخش‌ها دارای تجربیاتی تلخ بودند ولی برای رسیدن تمام انسان‌های موفق و خوشبخت را که تاکنون دیده‌ام، به این موضوع اعتقاد دارند که موانع و سختی‌ها جزء جدا‌نشدنی و لازم برای خوشبختی و موفقت آن‌هاست. و می‌گویند که بدون وجود این سختی‌ها و موانع، آن‌ها هیچ‌گاه به موفقیت و خوشبختی نمی‌رسیدند. همچنین به این موضوع اعتقاد دارند که هر اتفاق و رویدادی که در زندگی ما روی می‌دهد، ما را به سطح بالاتری می‌رساند. چنان که هنری میلر می‌گوید: «قرار نیست که به جهان نظم داد شود، جهان سراسر آکنده از نظم است، این ما هستیم که باید خود را با این نظم، هماهنگ و همسو سازیم».

ادامه...

بخشی از کتاب زندگی اعجازآمیز

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: دیدگاه برتر نسبت به معجزه

«من همواره فردی خطاکار بوده ام، اگر خداوند متعال گناهان مرا ببخشد، دیگران را نیز خواهد بخشید».
فرانسیس آسیسی(۱)

زندگی من در سال های اخیر دچار تغییر و دگرگونی شده است، طوری که در اثر این تحولات و تغییرات به نتایجی دست یافته ام که بسیار عجیب و خارق العاده می باشند. من به این موضوع اعتقاد دارم که اگر تحت تاثیر یک شناخت جدید قرار گیریم و از جسم مادی خود فراتر رویم به عرصه غیر مادی و معنوی وارد خواهیم شد. عرصه ای که علم و منطق نمی تواند آن را توصیف کند و این قلمرو با اینکه واقعی و دست یافتنی است بسیار عمیق و بی کران است و هیچ محدودیت و انتهایی ندارد. البته برای رسیدن به آن باید نسبت به قدرت های معنوی و درونی خویش آگاهی کامل پیدا کنیم و آمادگی لازم را در خود ایجاد کنیم.
توصیف این موضوع که من چگونه و چطور توانستم به این قلمرو دست پیدا کنم برایم آسان نیست حتی، زمانی که در مورد آن سخن می گویم، دچار تعجب و شگفتی می شوم این احساس در درون من وجود دارد که هدف من روبه رو شدن با این شرایط و نوشتن در مورد آن است، طوری که برای تجربه کردن این بخش از زندگیم، سرشار از حیرت و احترام می شوم.
زندگی من، به زندگی لئوتولتسوی(۲) بسیار شباهت دارد. این نویسنده معروف، قسمت عمده زندگی خود را در اسارت هوای نفس و لذت جویی گذراند، طوری که در نوشته های اولیه اش هیچ اثری از معنویت نمی توان یافت کرد. اما بعد از مدتی مسیر زندگی او عوض شد و او به سطوح متعالی معنویت پی برد. طوری که نوشته های بعدی او، در مورد مفاهیم معنوی است و همچنین وی در مورد سفر روح، مطالبی نوشته است. این نویسنده مشهور از دلیل و چگونگی این تحولات و تغییرات اساسی در زندگی اش آگاهی نداشت.
به تازگی یکی از اساتید مشهور ادبیات روسیه، یک نسخه از وصیت نامه تولستوی را که او بیست سال قبل از مرگش نوشته بود، به من داد. تولستوی در این وصیت نامه به توصیف احساسات خود درباره اتفاقات زندگی اش می پردازد. شرح این وصیت نامه در زیر آمده است. البته، لازم به ذکر است که من هم مثل تولستوی چنین احساسی را نسبت به زندگی خود دارم.

من از تمام مردمی که دور یا نزدیک به من زندگی می کنند، می خواهم که مرا تحسین نکنند البته می دانم که مردم چنین خواهند کرد زیرا در طول زندگی ام این کار را انجام داده اند.

اما اگر آن ها دوست دارند که نوشته های مرا بخوانند، به جملات و عبارت هایی دقت کنند که من آن ها را ناشی از قدرت خداوند متعال می دانم که از زبان من جاری شده است و سعی کنند آن ها را در زندگی خویش به کار گیرند. بارها این حس در درون من ایجاد شده است که انتقال دهنده نیروی خداوند متعال می باشم، اما به دلیل آنکه اغلب غرق در لذت جویی بوده ام این حقیقت مانند خورشیدی در پشت ابرهای سیاه و کدر ماند و نتوانست نورهای خود را به اطراف منتقل کند. اما با وجود این، این حقایق گاهی اوقات از ذهنم گذشت، و این لحظه ها شادترین و بهترین لحظه های زندگی ام بوده اند.
خدا کند که این حقایق هنگام عبور از ذهنم آلوده نشده باشند و به رغم ظاهر بی مایه و ساختگی ای که من به آن ها داده ام، مردم از آن ها بهره مند شوند».
تغییر و تحولات در زندگی من به صورت ناخواسته و غیر ارادی، صورت گرفته است و من هیچ برنامه و طرحی در این زمینه نداشته ام. تنها به این موضوع اشتیاق داشتم که هر چیزی را که در اطراف من است به گونه ای دیگر ببینم. حال که من شاهد معجزاتی در زندگی خود هستم، مشتاقم که این شناخت جدید و این بیداری خوشایند را با دیگران سهیم شوم، شاید همان جریان طبیعی و خودبه خودی که باعث ایجاد انگیزه ای در درون من شد تا من این شناخت جدید را توصیف کنم، شما را نیز به سوی خواندن این کتاب ترغیب کرده است.

سه راه به سوی شناخت و آگاهی

زمانی که جنبه های مختلف زندگی ام را مرور می کنم، به این نتیجه می رسم که هر بخشی از زندگی ام لازم و بی نقص بوده است، به مرحله بالاتر در زندگی ام، باید مراحل قبلی را می گذراندم. هرچند بعضی از آن بخش ها دارای تجربیاتی تلخ بودند ولی برای رسیدن تمام انسان های موفق و خوشبخت را که تاکنون دیده ام، به این موضوع اعتقاد دارند که موانع و سختی ها جزء جدا نشدنی و لازم برای خوشبختی و موفقت آن هاست. و می گویند که بدون وجود این سختی ها و موانع، آن ها هیچ گاه به موفقیت و خوشبختی نمی رسیدند. همچنین به این موضوع اعتقاد دارند که هر اتفاق و رویدادی که در زندگی ما روی می دهد، ما را به سطح بالاتری می رساند. چنان که هنری میلر(۳) می گوید: «قرار نیست که به جهان نظم داد شود، جهان سراسر آکنده از نظم است، این ما هستیم که باید خود را با این نظم، هماهنگ و همسو سازیم».
بنابراین، از هم اکنون تمام اتفاقات و رویدادهای زندگی خود را در حیطه رویدادهای زیبا و یا سفری به سوی عرصه معنویت، دوباره مورد بررسی و ارزیابی قرار دهید. برای این کار می توانید از سه روش زیر استفاده کنید:

۱. آگاهی و شناخت از طریق تحمل درد و رنج
در مرحله اول، با فرآیندی آشنا می شوید که من آن را آگاهی و شناخت از طریق تحمل درد و رنج نامیده ام. این مرحله، با سن و سال شما ارتباطی ندارد، در مواجه شدن با اتفاقات تلخ و موانع سخت، این سوال برای شما مطرح می شود که «چرا من؟» برای مثال، اگر ارتباط و دوستی شما به طور ناخواسته با کسی قطع شود، ناراحت و آشفته می شوید و به این موضوع فکر می کنید که چرا این اتفاق افتاد. اما زمانی که به هشیاری اولیه و برتر خود باز می گردید و گذشته خود را می نگرید، به خود می گویید: «حالا می فهمم که چرا باید این روابط و دوستی قطع می شد».
بعضی از افراد با رنج ها و مشکلات بسیاری مانند: ورشکستگی، بیماری، طلاق، اخراج از کار و... مواجه شده اند و در برابر آن ها صبر و تحمل نشان داده اند و از این طریق راه رشد و کمال برای آن ها باز شده است. اما برخی دیگر در برابر موانع و سختی ها مقاومت نکرده اند و تسلیم شده اند و با رنج ها و سختی ها انس گرفته اند. در نتیجه، با این کار راه رشد و خوشبختی را بر روی خود بسته اند. این افراد باید به این شناخت برسند که در پس تمام سختی ها و رنج های زندگی، پیام و حکمتی نهفته است و تا زمانی که آن ها از اشتباهات و خطاهای خود درس نگیرند، آن خطاها را دوباره تکرار خواهند کرد. زندگی برخی از افراد با این سوال سپری می شود «خدایا چرا من؟ چرا من باید با این مشکلات مواجه شوم؟ چرا دیگران از این سختی ها و موانع در امان می باشند؟». برای افرادی که در این دور باطل قرار می گیرند، رسیدن به خوشبختی و سطح برتر شناخت و آگاهی دست نیافتنی خواهد بود.

۲. شناخت و آگاهی از طریق توجه به پیامدها.
اگر شما در مواجه شدن با موانع و سختی ها پیروز شدید و توانستید رنج ها و سختی ها را تحمل و در برابر آن ها مقاومت کنید، می توانید به مرحله دوم وارد شوید. در مرحله اول به این نکته رسیدید که هیچ گاه پرسش «چرا من؟» را مطرح نکنید و به این مرحله از شناخت و آگاهی برسید که بگویید: «در تمام کارها حکمتی وجود دارد و هر رویدادی که اتفاق می افتد، برای من لازم و ضروری است تا بتوانم به مرحله بعدی دست پیدا کنم». همچنین به این نتیجه می رسید که نکته مثبتی در این رویدادها وجود دارد که من می توانم از آن بهره مند گردم حتی، اگر ندانم که به چه دلیل این رویداد رخ داده است».
وقتی شما به این موضوع توجه کنید که از هر رویداد و اتفاق چه نکته ای را می توانید بیاموزید، هیچ گاه از اندیشه هایی مانند «چرا من؟» یا «من خیلی بدشانسم» و... رنج نمی برید. با تغییر دادن اندیشه های منفی خود می توانید به جای نگران بودن، غصه خوردن و گله و شکایت کردن، از رویدادها و اتفاقات زندگی خود پند بگیرید و در رفتار و اعمال خود، تغییراتی به وجود آورید.
پیوسته با طرح این پرسش «نتیجه این حادثه برای من چه بود؟» می توانید موانع را به فرصت ها تبدیل نمایید و به شناخت و آگاهی متعالی دست یابید. همچنین، این کار باعث ایجاد انگیزه برای رسیدن به اهداف متعالی در شما می شود. البته لازم است به این نکته اشاره شود که بعضی از افراد، به نتایج کار توجه می کنند و تنها یک بُعد را مدنظر قرار می دهند. این افراد با این کار راه رسیدن به شناخت و آگاهی متعالی را به روی خود می بندند و به همین دلیل افراد باید برای رسیدن به موفقیت به مرحله سوم هم وارد شوند.

۳. شناخت و آگاهی از طریق درک هدف نهایی.
ویکتور فرانکل(۴) در دوران جنگ جهانی دوم، هنگامی که انواع رنج ها و سختی ها را در اردوگاه تحمل می کرد به این نکته اشاره کرد که «برای غلبه بر رنج ها و سختی ها باید بدانید که رسالت و هدف نهایی زندگی شما چیست». برای گام نهادن به مرحله سوم شما باید به این موضوع آگاهی داشته باشید که رسالتی بزرگ و متعالی بر عهده دارید.
به طورکلی همه چیز در این جهان، هدفی را دنبال می کند. در واقع، یک درایت و شعور غیر آشکار در درون تمام موجودات هستی، حتی در درون شما وجود دارد. شما زمانی می توانید به این شناخت هدف نهایی زندگی تان برسید که وجود واقعی خود را کشف کنید و از وابستگی به مادّیات، رها شوید. بدانید زمانی که شما به شناخت و آگاهی از هدف نهایی خود در این عالم خاکی نرسید، باید به مرحله قبل یعنی توجه به پیامدها و نتایج و یا حتی مرحله قبل از آن؛ یعنی تحمل رنج و سختی باز گردید.

رسیدن به هدف نهایی

ابتدا به مفهوم زندگی بی پایان و یا ابدیت، اشاره می کنیم. البته توصیف آن بسیار مشکل است. زندگی بی پایان هیچ حد و مرزی ندارد درست مانند مفهوم خدا، عامل هستی که نمی توان برای آن حد و مرزی در نظر گرفت. باید به این نکته اشاره شود که عامل هستی در هیچ نقطه ای پایان نمی پذیرد و زندگی پیش از تولد ما هم وجود داشته است و زمانی که ما هم بمیریم، همچنان وجود خواهد داشت. در نتیجه نمی توانیم زندگی را به صورت محدود در نظر بگیریم و تصور کنیم که از لحظه انعقاد نطفه در رحم مادر شروع می شود و تا لحظه مرگ ادامه دارد. زندگی جاودانه، محدود نمی باشد و بی انتهاست. زندگی بی پایان و جاوید، با حواس پنج گانه قابل لمس نمی باشد و تنها برای بخش غیر مادی درون تان قابل درک است و شما می توانید نام آن را اندیشه، هشیاری و یا روح بگذارید.
زمانی که شما به درک مفهوم زندگی بی پایان و جاوید و یا به عبارتی دیگر ابدیت برسید، به راحتی می توانید هدف نهایی زندگی تان را پیدا کنید. ابتدا باید بدانید که در این عالم هستی، هر چیزی مقصود و هدفی را دنبال می کند. برای درک بهتر این مطلب، در عامل خیال خود چند سال به عقب بازگردید و ببینید که در آن سال ها، به چه چیزی می اندیشیدید و چه احساساتی داشتید و چه افرادی را تحسین می کردید؟ ببینید که کدام یک از آن تجربه ها در ایجاد شرایط حال شما دخیل هستند. باز هم در عالم خیال خود ده سال دیگر به عقب بازگردید و ببینید که هر تجربه و هر آموزشی چگونه شما را به مرحله کنونی، رسانده است.
اگر واقع بین باشید، به این نتیجه می رسید که هر تجربه ای برای رسیدن به مراحل بعدی زندگی تان بسیار ضروری و بااهمیت بوده است. به عبارتی تمام رویدادها در کنار هم قرار گرفته اند تا شما به این مرحله از زندگی خود رسیدید. اگر شما به دوران کودکی خود بازگردید، متوجه می شوید که تمام تجربیات و رویدادهای دوران کودکی هر چه که بودند، باید به وقوع می پیوستند تا شما تبدیل به فردی بالغ شوید و تمام این رویدادها از نظم خاصی پیروی می کردند. امکان دارد در مرحله ای از زندگی خود دچار رنج و سختی شده باشید و یا در دوره ای به دنبال نتایج و حاصل کار خود بوده اید، اما به هر حال شما این تجربیات را داشته اید و هیچ چیزی نمی تواند باعث تغییر آن ها شود.
زمانی که دوران کودکی خود را در ذهنتان مرور می کنید و تجربه های خوب و بد خود را به یاد می آورید، به این نتیجه می رسید که تمام کارهایی را که انجام داده اید به وسیله یک نیرو و قدرت نامرئی به یکدیگر متصل بوده اند. به عنوان مثال: ممکن است به خاطر آورید که به طور اتفاقی با فردی آشنا شدید و او شما را به فرد دیگری معرفی کرد و با این آشنایی بود که زندگی شما دچار تغییر و دگرگونی شد. شاید بدون روبه رو شدن با آن فرد با همسرتان آشنا نمی شدید و تشکیل خانواده نمی دادید و یا به مدرسه ای که در آن درس می خواندید، نمی رفتید و یا به آن شغلی که اکنون در آن هستید، وارد نمی شدید. با یک قضاوت عادلانه به این نتیجه می رسید که تمام رویدادها و اتفاقاتی که به گمان خودتان بی اهمیت هستند و به یکدیگر مرتبط نیستند، مانند تکه های پازل هماهنگ، به یکدیگر مرتبط می باشند.
اگر با این دید به زندگی خود نگاه کنید، به این نتیجه می رسید که در تمام رویدادهای زندگی شما حکمتی نهفته است.
اگر شما به مرور گذشته خود بپردازید، به این نتیجه می رسید که با انعقاد نطفه ای زندگی شما آغاز شد و شما پا به جهان هستی گذاشتید. ممکن است این سوال برای شما مطرح شود که چرا شما از ماده ای که فاقد شکل بود به ماده ای تبدیل شدید که دارای شکل خاص و قالب مشخص است؟ و چرا شما باید در یک زمان مشخص در این قالب زندگی کنید و دوباره به ابدیت و حالتی بی شکل بازگردید؟
هر انسانی حق دارد که هر روز به چگونگی این جریان بیندیشید و من به این موضوع اعتقاد دارم که همه ما انسان ها برای هدف مشخص و رسالت خاصی قدم به جهان هستی گذاشته ایم. من به این شناخت و آگاهی رسیده ام که چرا و برای چه هدف و تحقق چه رسالتی آفریده شده ام و دریافتم که دلیل آفرینش من این بوده است که به انجام کارهای خاص و مشخص بپردازم و تمام اتفاقات و رویدادهای زندگی ام از شروع زندگی تا به امروز، مرا در جهت رسیدن به این هدف یاری کرده اند. در واقع من به این موضوع اعتقاد دارم که تمام رویدادها و اتفاقات در زندگی ام به وسیله نیروی نامرئی به یکدیگر متصل شده اند و تحقق رسالت زندگی ام را ممکن ساخته اند. من توانستم از طریق دعا کردن و مراقبه از مادیات فاصله بگیرم و به شناخت هدف اصلی زندگی ام برسم. این شناخت و آگاهی برای من ارزش بسیار زیادی دارد. رسالت و هدف اصلی من در زندگی فداکاری، گسترش آرامش و دوستی، خوشبختی و ترویج محبت و عشق به همه انسان ها می باشد.
برای اینکه انسان ها بتوانند به شناخت هدف و رسالت خود برسند، باید از دنیای درون خود شناخت پیدا کنند و به ترویج عشق و محبت در جهان هستی بپردازند. با این کار باعث ایجاد تغییر و تحول اساسی در زندگی خود می شوند. اگر شما تمام رویدادها و حوادث زندگی خود را جزء لازم و ضروری زندگی خود بدانید، از رنج ها و غصه هایتان کاسته می شود و دیگر این پرسش برای شما پیش نمی آید که «چرا من؟». به دلیل این که شما به این نتیجه رسیده اید که تمام اتفاقات زندگی شما باارزش و ضروری بوده اند، حتی اگر ندانید که چر این رویدادها در زندگی شما رخ داده اند و حکمت چه بوده است. من به این موضوع اعتقاد دارم که شناخت و آگاهی به این معنی است که تمام اتفاقات و رویدادهای زندگی خود را بپذیرم و از هرگونه قضاوت و آشفتگی و گله و شکایت از رویدادها اجتناب کنم.
همان طور که در قسمت های قبلی گفته شد، زمانی که شما به فراسوی پیامدها و نتایج کارها می اندیشید، دیگر نگران این موضوع نیستید که آیا به هدف هایتان خواهید رسید یا خیر. همچنین از وابستگی به مادیات رها می شوید و بیشتر به جنبه معنوی زندگی خود، توجه خواهید کرد. اگر چه مادی گرایی، به طور کامل از درونتان پاک نمی شود اما دیگر مانند گذشته حرص و طمع نسبت به مادیات نخواهید داشت و تنها به رسالت و هدف اصلی تان در زندگی می اندیشید و این باعث می شود که احساس آرامش و خرسندی در درون شما ایجاد شود و به راحتی می توانید درک کنید که منظور میشل مونتبی(۵) از جمله زیر چه بوده است:
«بزرگ ترین و مهم ترین شاهکار بشری این است که در جهت هدف و رسالت واقعی زندگی کنیم».
دستیابی به هدف نهایی مسئله مهمی است که در زندگی انسان ها وجود دارد و باعث تغییر نگاه شما به زندگی می شود و موجب می شود که باورها و عقاید نادرست گذشته خود را کنار بگذارید. زمانی که شما هماهنگ و همسو با هدف اصلی و رسالت واقعی تان، تلاش می کنید، این کار باعث ایجاد احساس آرامش و شادی در دوران شما می شود و همچنین، زمانی که شما در جهت تحقق رسالت و هدف اصلی زندگی تان گام برمی دارید، بیشتر دوست دارید که به فداکاری، بخشش و ایثار بپردازید و دیگر مانند گذشته در قید و بند مادیات و دارایی های خود نمی باشید و معنی جمله ساتیاسای بابا(۶) را در می یابید که می گوید: «زمانی که شما در قید و بند مادیات باشید مثل این است که مقداری سکه در جیب خود داشته باشید هر چه تعداد این سکه ها بیشتر باشد، سنگینی سکه ها شما را بیشتر به سمت زمین نزدیک تر می کند».
زمانی که شما به شناخت و آگاهی درست از رسالت و هدف نهایی زندگی تان رسیدید، کاملاً لزوم ایجاد تغییر و تحولات مثبت را در زندگی خود احساس می کنید و ضرورتی ندارد که دیگران این تغییرات و تحولات مثبت در زندگی تان را به شما گوشزد کنند. همچنین به این موضوع می رسید که هر رفتاری که از شما سرمی زند، هماهنگ با هدف و رسالت نهایی شما می باشد.
اکنون چند لحظه به این موضوع فکر کنید که آیا شما آمادگی آن را دارید که زندگی خود را در جهت هدف و رسالت نهایی که برای تحقق آن آفریده شده اید، سوق دهید؟
آیا این استعداد را دارید که از طریق ذهن خود به لحظه ای که هنوز در رحم مادرتان شکل نگرفته بودید، بازگردید و از خود سوال کنید که «چرا من اینجا و در این مکان هستم؟» یافتن جواب این سوال تنها با از خود گذشتگی و ایثار مقدور است، نه با تقاضای مساعدت و کمک گرفتن از دیگران.
بعد از این تغییرات و تحولات مثبتی که در درون شما ایجاد شده است، نیروی درونی شما از مرحله درد و رنج به سوی هدف و رسالت نهایی زندگی تان سوق داده می شود و در این حالت است که شما در مسیر یک زندگی هدفمند قرار می گیرید و به یک آرامش درونی دست می یابید.

اعجاز واقعی و هدف نهایی

زمانی شما در جریان زندگی قرار می گیرید که دارای هدف و مقصودی باشید، این آگاهی و شناخت شما از هدف و رسالت نهایی زندگی تان به شما احساس آرامش و توانمندی می دهد و باعث می شود که بدون هرگونه نگرانی فکری، به انجام کارهای روزمره خود بپردازید. این احساس در شما ایجاد می شود که نیرویی از بالا رفتار و اعمال شما را هدایت می کند و همچنین به این نتیجه می رسید که شما باید تمام اعمال و رفتارتان را با هدف نهایی خود همسو و هماهنگ کنید.
اگر شما در شرایطی ناآرام زندگی می کنید بدون شک به این سطح معنوی و متعالی در زندگی خود نرسیده اید. زمانی که شما به شناخت هدف و رسالت نهایی خود رسیدید، سعی کنید که نگران نتیجه تلاش ها و فداکاری هایتان نباشید و همیشه خود را نیازمند خدمت به خداوند متعال و مخلوق های خداوند بزرگ بدانید. اگر شما در این مسیر قدم بردارید، در نهایت به نیروی متعالی معنویت متصل خواهید شد.
امکان دارد که شما به این نتیجه برسید که تمام این گفته ها تنها یک فلسفه زیبا می باشد و در دنیای کنونی که سرشار از رقابت است، معنا و مفهومی ندارد. البته من برای این فکر شما احترام قائل هستم و لازم به ذکر است که من هم با همین نوع بدبینی، بخش عمده زندگی خود را سپری کردم و مجبور شدم که رنج ها و دردهای زیادی را تحمل کنم و درس های بسیاری از زندگی بگیرم. در آن زمان، چندان به مباحث معنوی علاقه ای نداشتم و تنها به نتیجه حاصله از زحماتم توجه داشتم و به مسائلی مانند: پول، پاداش و مادیات توجه می کردم. این باورها و اعتقادات مانعی برای رسیدن من به خوشبختی و کمال بودند، اما پس از شناخت و آگاهی از هدف نهایی و رسالت واقعی ام توانستم به شناخت معنویت دست یابم.
اخیراً از خواننده ای اهل تنسی، نامه ای دریافت کردم. در این نامه او چگونگی کشف هدف نهایی زندگی اش را برایم شرح داد:

«وین دایر عزیز! زمانی که در خلوتگاهم در اتاق شخصی ام، کنار آتش می نشینم، آرامش را احساس می کنم. اکنون ساعت نه شب است و فرزندانم در خواب هستند و همسرم کاملاً تحت تاثیر سخنان من قرار گرفته است.
من در همان اتاق و با همان لباس های همیشگی خودم نشسته ام و اطمینان دارم که دیگر آن فرد قبلی نیستم. هر روز در پارکی که روبه روی خانه مان است قدم می زنم و صدای شما را از ضبط صوت گوش می کنم، در اینجا هیچ سروصدای مزاحمی نیست و زمان و فضا تنها به خودم اختصاص دارد و تنها به صدای تو گوش می دهم. افسوس می خورم که ای کاش صدای تو را ده سال قبل و یا پنج سال پیش زمانی که زندگی ام سراسر غم و اندوه بود، شنیده بودم. اکنون این شرایط و موقعیت برای من پیش آمده است که سخنان تو را گوش دهم و با تمام وجودم به آنچه که می شنوم عشق می ورزم. فردا، دوباره به این مکان برای قدم زدن می آیم و احتمالاً نوار «زندگی بیدار» را تمام خواهم کرد. صدای شما باعث ایجاد آرامش و شادی در درون من می شود. با تمام وجودم از شما تشکر می کنم. احساس می کنم که به شناخت و آگاهی درستی رسیده ام و هر روز منتظر ایجاد رویدادهای زیبا و عالی در زندگی ام هستم».

روال زندگی این خانم، مانند گذشته است و بچه ها و شغل و سایر امور زندگی او در جایگاه خودشان قرار دارند. اما زندگی او دارای یک هدف و مفهوم خاصی شده است و دیگر مانند گذشته دارای اضطراب های بیهوده نیست. او دیگر نگران این نیست که چه نتیجه و چه پیامدی امکان دارد که رخ دهد. این نیرو و قدرت در درون شما هم وجود دارد و می توانید آن را آشکار سازید. شما می توانید به شناخت و آگاهی درست برسید و به این موضوع آگاهی یابید که برای چه هدف و رسالتی آفریده شده اید و سعی کنید که تمام اعمال و رفتارتان را با هدف و رسالت نهایی زندگی تان هماهنگ سازید.
زمانی که شما در جهت یاری دیگران بشتابید نه رقابت کردن با آن ها، این امر باعث ایجاد شادی و آرامش در درون شما می شود. همیشه پیام زندگی به شما این است که چه چیزی را می توانید به دنیا و انسان ها ببخشید. شما با دستانی خالی پا به این دنیا می گذارید و با دستان خالی از این دنیا می روید و تنها کاری که می توانید در این دنیای مادی انجام دهید، بخشش و فداکاریست.
بخشش، خدمت کردن و عشق و محبت، باعث ایجاد تغییر و تحول مثبتی در درون شما می شود و آرامش در درون شما ایجاد می کند. این موضوع را به شکلی زیبا در گفتار آندره ژید(۷) می توان دید: «دارایی حقیقی تنها با بخشش و فداکاری به وجود می آید و آنچه را نمی توانید ببخشید، مالک و صاحب شما خواهد بود.»
زمانی که برای شناخت و آگاهی از دنیای معنوی آماده می شوید، شاید این سوالات برای شما ایجاد شود: «چگونه می توانم این کار را انجام دهم؟»، «اگر به کمک نیاز داشتم باید چه کنم؟». من قصد دارم که شما را یاری کنم تا جواب این سوالات را بیابید.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی اعجازآمیز