فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب لئوناردو داوینچی

کتاب لئوناردو داوینچی
مغز قدرتمند

نسخه الکترونیک کتاب لئوناردو داوینچی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۷۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب لئوناردو داوینچی

لابد تا حالا اسم لئوناردو داوینچی را شنیده‌اید... او یکی از مشاهیر مرده است، چون: - معروف‌ترین نقاشی‌های جهان را کشیده است. - اولین ماشین پرنده را طراحی کرده است. - مرد اساطیری عصر رنسانس است. ولی تا حالا شنیده‌اید که... لئوناردو ده سال از عمرش را روی ساختن یک اسب به ارتفاع هفت متر گذاشت؟ همیشه لباس‌های صورتی‌رنگ می‌پوشید؟ عاشق این بود که سربه‌سر دیگران بگذارد و کلی بخندد؟ بله، با اینکه لئوناردو مرده، هنوز هم ما را به تعجب وامی‌دارد. حالا در این کتاب می‌توانید در دفتر یادداشت گمشده لئوناردو سرک بکشید، به اخبار پیام میلان ناخنک بزنید و بر بال هزاران طرح و ایده‌ای که در کله این نابغه مشهور پرواز می‌کردند، بنشینید و کلی کیف کنید.

ادامه...

بخشی از کتاب لئوناردو داوینچی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



لئوناردو در باره راه هایی که به کمک آنها بهتر می شود نقاشی کرد، در دفترچه یادداشتش مطالبی می نوشت. در این قسمت می توانید ببینید لئوناردو برای کشیدن طرح ساده ای از یک انسان، چه راهی پیشنهاد می کند :
***

از لئوناردو بیاموزیم

سریع یک آدم را نقاشی کنیم: خیلی سریع خطوط اصلی تشکیل دهنده بدن یک انسان را رسم کنید. فقط مواظب باشید تا جایی که می شود، طرحتان ساده باشد. برای کشیدن سر انسان، از حرف O انگلیسی و برای کامل کردن پاها و شکم و بازوها، از خطوط ساده مستقیم یا منحنی استفاده کنید. ( اگر خواستید، با این روش می توانید یک فیل هم بکشید!)



وقتی به خانه برگشتید، سر حوصله و با دقت، طرحتان را آن طور که دوست دارید، کامل کنید.

بین دست ها و چشم هایمان هماهنگی ایجاد کنیم:

چند تا ظرف پلاستیکی یا هر چیز به درد نخور دیگر به شکل ها و اندازه های مختلف بردارید. حالا بروید کنار پنجره یکی از طبقات بالای ساختمان و آن اشیا و وسایل را از پنجره به بیرون پرتاب کنید! سعی کنید شکل این وسایل و حرکت آن ها را در نقاط مختلفی که می توانید ببینید، سریع رسم کنید. این کار کمک می کند بین حرکت دست شما و چیزی که چشمانتان می بیند، هماهنگی ایجاد شود!



***
لئوناردو فقط در نقاشی مهارت کسب نکرده بود، او نوجوانی بود که در تزئین و دکوراسیون اشیای اطرافش هم کارهایی می کرد.

داستان سپر وحشتناکی که لئوناردو ساخته بود







***

از لئوناردو بیاموزیم

خیالات و تصورات خود را پرورش دهید: اگر می خواهید حس تخیل خود را تحریک کنید و احساس کنید به راحتی می توانید هر چه را که می خواهید تصور کنید، کنار دیواری که با لکه های بی شکل و بی نظم پوشیده شده بایستید و به آن لکه های بی نظم، با دقت نگاه کنید. اگر چند دقیقه با دقت زیاد به لکه ها چشم بدوزید، می توانید منظره کوه های خیالی، درختان با قیافه های ترسناک، جنگجوهای بی رحم، چهره های خیالی آدم ها و شاید لباس های عجیب و غریب را ببینید ( اگر تخیل شما ضعیف باشد و یا خودتان فکر کنید که در خیالبافی ضعیف هستید، فقط می توانید لکه های بی شکل و بی نظم را روی دیوار ببینید.) ضرری ندارد، امتحان کنید!



لئوناردو همچنان بزرگ می شد و از زندگی در چشم اندازهای زیبا و همیشه آفتابی لذت می برد. غذای مورد علاقه اش، سوپ لوبیا و سبزی بود و همیشه این غذا را می خورد. همیشه تحت تاثیر عجایب موجود در طبیعت و علوم مختلف بود، کارهای هنری و علمی می کرد و این کارها تفریح و سرگرمی اش شده بودند. در دورانی که لئوناردو زندگی می کرد، مردم ترجیح می دادند بچه هایشان به جای رفتن به مدرسه های جدیدی مثل مدرسه های امروزی و درگیر امتحانات و کنکور شدن، پیش یک کشیش درس بخوانند. لئوناردو هم پیش یکی از کشیش های محلی درس می خواند. کشیش هم مطالب خیلی خیلی مهمی به او یاد می داد!! مثل اینکه بچه خوب نباید ته مدادش را بجود و یا اینکه در برابر یک نجیب زاده، نباید دستت را تکان بدهی یا از خودت صدا در بیاوری و این جور چیزها !



صورت لئوناردو کم کم داشت جوش نوجوانی می زد و پشت لبش داشت سبز می شد که پدرش تصمیم گرفت برای همیشه از دهکده وینچی بروند و برای همین از پسرش لئوناردو هم خواست که با او همراه شود. لئوناردو داوینچی، نوجوانی با هوش و پُرمو و البته پر حرف و حدوداً ۱۵ ساله بود که به هیجان انگیزترین و مدرن ترین شهر قرن پانزدهم میلادی در کل اروپا مهاجرت می کرد و آن شهر، شهری نبود جز فلورانس افسانه ای!

پسر طبیعت



لئوناردو داوینچی در ساعت ۱۰:۳۰ شب یک شنبه ۱۵ آوریل سال ۱۴۵۲ میلادی در یکی از دهکده های مرتفع ایتالیا به نام دهکده وینچی پا به دنیا گذاشت. تشابه جالبی بین این اسم ها وجود دارد، ولی تعجب نکنید؛ نام خانوادگی داوینچی فقط یک نام معمولی نیست، لئوناردو داوینچی یعنی لئویی که در دهکده وینچی به دنیا آمده!
مادر لئوناردو، کاترینا، یک خدمتکار ۱۶ ساله و پدرش، سِر پی یرو داوینچی وکیل بود. (البته فلش و لپ تاپ نداشت!) مادر لئوناردو خیلی عاشق پسرش بود، ولی نتوانست زندگی اش را با پدر لئوناردو ادامه بدهد و در همان سالی که لئوناردو به دنیا آمد، پدرش با یک دختر ۱۶ ساله دیگر به نام آلبیرا ازدواج کرد.



آلبیرا از مادر لئوناردو تجملاتی تر بود. چیزی نگذشت که کاترینا هم با مردی که از سر پی یرو خیلی فقیرتر بود، ازدواج کرد و از آن روز، لئوناردو در کنار پدر و نامادری اش ماند.



سِر پی یرو، پدر لئوناردو و نامادری اش، بیشتر وقتشان را در نزدیکی شهر فلورانس صرف کسب و کار و رسیدگی به امور شخصی شان می کردند و زمان کمی را با لئوناردو می گذراندند و لئوناردو با اینکه چند تا پدر و مادر داشت، بیشتر وقتش را با پدربزرگ و مادر بزرگش می گذراند که در دهکده وینچی زندگی می کردند.
و روزها را هم در شرکت عمویش، فرانسیسکو می گذراند که از پدرش کوچک تر بود. وظیفه لئوناردو این بود که مواظب باغ های انگور و زیتون خانواده اش باشد. (در اصل، آچار یدکی بود!)



لئوناردو همین طور بزرگ تر می شد و در کنار عمویش روزهای خوشی داشت. آنها بیشتر برای تفریح به اطراف دهکده می رفتند و در زیر نور خورشید، حسابی خوش می گذراندند. دهکده آنها در بالای رودخانه آرنو بود و از بالا چشم انداز زیبایی داشت. در اطراف، تپه های کوچک و بزرگ زیبایی خودنمایی می کردند. از زیبایی های دیگر آن مناطق، نهرهای آب زیبا، باغ های بزرگ و سرسبز و دریاچه های پر آب بود. می گویند مناظر طبیعی اطراف محل زندگی لئوناردو، تاثیر زیادی روی او گذاشت و برای همین، تا آخر عمرش همیشه نسبت به طبیعت سپاسگزار بود. وقتی عموی لئوناردو از او می خواست که از باغ های انگور و زیتون مراقبت کند، لئوناردو دائم از عمویش در مورد تمام اتفاقاتی که در اطراف رخ می داد، می پرسید. او در باره صدای جیک جیک گنجشک ها و جیرجیر جیرجیرک ها و صدای حیواناتی که از میان تپه ها به گوش می رسید، سوال های جورواجور می کرد.



در مورد دوران کودکی لئوناردو کسی چیز زیادی نمی داند، ولی معروف است که هر وقت به طبیعت می رفت و چشم اندازهای زیبای اطراف محل زندگی اش را می دید، از خود بی خود می شد و شروع به نقاشی کردن درخت ها و صخره ها و حیوانات می کرد. یکی از اولین نقاشی هایی که لئوناردو کشید، نقاشی دو اردک بود که در برکه ای نزدیک دهکده وینچی شنا می کردند.



لئوناردو هر کجا که می رفت، عادت داشت مداد طراحی اش را هم با خودش ببرد و از هر صحنه و منظره ای که نظرش را جلب می کرد، نقاشی بکشد؛ درست مثل امروز که مردم هر کجا می روند، دوربین عکاسی یا فیلم برداری شان را با خودشان می برند تا از صحنه ها و یا حتی آدم های جالبی که می بینند فیلم و عکس بگیرند. لئوناردو این عادتش را تا آخر عمر داشت. او یک دفترچه یادداشت هم داشت که به شکلی باورنکردنی برایش مهم بود، چون می توانست در آن تمام ایده ها و سوالاتش را جمع آوری کند. بعضی وقت ها هم که چیز خیلی جالب و عجیبی می دید، خوب آن را به حافظه اش می سپرد و قبل از آنکه ایده جدیدی از روی آن بسازد، در دفترچه یادداشتش ثبت می کرد.



رنسانس پرهیاهو



بسته به اینکه در چه قرنی زندگی می کردید، فلورانس شهری بود که می توانستید از دهکده وینچی یا با الاغ های مهربان و حرف گوش کن خود به آنجا بروید و یا با تاکسی های سریع، ظرف یک ساعت به این شهر برسید!



فلورانس، در زمان های خیلی دور شهری بود که زندگی در آن خیلی خطرناک بود و بیماری های مختلفی در آن وجود داشت؛ اما زمانی که لئوناردو به همراه پدرش به آنجا مهاجرت کرد، دیگر یک شهر پُر آوازه و پر از کسب و کار و فعالیت های هیجان انگیز و البته پر از پشه های بزرگ بود! در این شهر، تجار و بازرگانان ثروتمند و همچنین هنرمندان زبردست و نابغه زیادی زندگی می کردند. امکان نداشت در فلورانس به اندازه پنج متر راه بروید و با یک هنرمند، مخترع و یا یک تاجر بزرگ برخورد نکنید! برای همین، در بیشتر شهرهای جهان، فلورانس را به عنوان یک شهر پیشرفته و بزرگ می شناختند.



یکی از مهم ترین دلایلی که از شهر فلورانس و یکی دو شهر اروپایی دیگر به عنوان شهرهای مهم و تاثیرگذار در تاریخ اروپا یاد می شود، این است که در همان زمانی که لئوناردو به دنیا آمد و چندین سال بعد از آن، اروپا دچار تغییرات مهم و اساسی شد که شروع این تغییرات، از این شهرها بود. این تغییرات باعث شد که تفکر و اعتقادات مردم اروپا و حتی روش زندگی کردن آنها تغییر کند.
تغییرات بزرگ یعنی اینکه همه کار کنند، همه فکر کنند و همه سوال کنند. امروزه به این تغییرات پرنشاط و پرهیاهو در اروپا، رنسانس می گوییم!
برای اینکه بهتر بفهمید در این دوران رواج آموزش و خلاقیت، لئوناردو چه نقشی داشته، ادامه مطلب را بخوانید...

آشنایی مختصر با دوران رنسانس

۵۰۰ سال بعد از میلاد حضرت مسیح بود که امپراتوری روم باستان فرو پاشید و بعد از آن، قبایل وحشی اطراف اروپا، دسته دسته به این قاره هجوم آوردند. آنها مردمانی کثیف و وحشی بودند. در زمان هجوم آنها به اروپا، سراسر اروپا را فقر و قحطی و ضعف فرا گرفته بود. در این دوران، کشورهایی که در غرب اروپا قرار داشتند، وارد دوران تازه ای شدند که به آن " قرون وسطی" می گویند و بعدها، این بخش از تاریخ اهمیت پیدا کرد و معروف شد.



در دوران قرون وسطی، پیشرفت هایی هم در بعضی زمینه ها وجود داشت و به طور کلی نمی توان گفت که همه چیز بد بود. بعد از اینکه اقوام وحشی برای خود منطقه ای مشخص کردند و به آنجا کوچ کردند، در اروپا کارهای هنری زیبایی خلق شد. در آن زمان، کلیساهای بزرگ و مجللی ساخته شد. پرده ها و پارچه های بسیار اشرافی با نقوش زیبا و جذاب درست شد. صنعتگران آن دوره، شیشه های رنگی برای تزئین ساختمان ها و کلیساها ساختند. نکته جالب این است که بدانید بیمارستان ها، دانشگاه ها و بانک ها، همگی برای اولین بار در همین دوران قرون وسطی ساخته شدند؛ با وجود این، مردم آن زمان اروپا، به شدت خرافه پرست و بی اطلاع بودند و سرعت رشد دانش در بین آنها از همه زمان های دیگر کمتر بود. قرون وسطی، تا قرن چهارده میلادی طول کشید. در آن زمان مردم، هر روز با چیزهای جدیدی رو به رو می شدند. بعضی مناطق خاص، مثل ایتالیای شمالی و هلند و بلژیک هم شروع به رشد و پیشرفت کردند.
این رشد و پیشرفت و فضای جدیدی که برای مردم نمایان شده بود، دوران تازه ای برای کشفیات و اختراعات بود. نام این دوران را از کلمه ای فرانسوی به معنی " تولد دوباره" گرفته اند که در حقیقت، همان " رنسانس" است.
دوران رنسانس، امروزه یکی از مهم ترین دوران در تاریخ اروپا به حساب می آید؛ زیرا این دوران، پر از خرافات و نادانی و خشونتی بود که تمام مردم و سیستم آموزشی اروپا را فرا گرفته بود. بعد از آن، همه چیز بر عکس شد و مردمی که تا چند وقت پیش علاقه ای به دانستن نداشتند، دیگر امروز برای فهمیدن چیزی که نمی دانستند، تا فردا صبر نمی کردند و باید هر طور که بود، جواب سوالشان را پیدا می کردند. مردم در مورد دنیایی که در آن زندگی می کردند، سوالات هیجان انگیز و جالبی می پرسیدند.
قبل از رنسانس، مردم به چیزهایی مثل اینها فکر می کردند :



اما در دوران رنسانس، فکر مردم تغییر کرد و به چیزهای دیگری مثل اینها می اندیشیدند :



جهالت و بی تفاوتی و نادانی، به سرعت جای خود را به علم آموزی، تحقیق و اکتشاف داد و همین باعث شد که مردم به علم آموزی روی بیاورند.
۱. مردمان خوش فکر، شروع به مطالعه تاریخ یونان باستان و تمدن رومی ها کردند و چیزهایی شبیه به این می گفتند :



۲. دانشجویان علاقه زیادی به کتاب هایی پیدا کرده بودند که در زمان های قبل، در مورد سیاست و حقوق و تاریخ نوشته شده بود و از آن طرف، هنرمندان به دنبال پیدا کردن آثار گذشتگان درباره موسیقی کلاسیک، شعر، مجسمه سازی و معماری بودند و می خواستند با مطالعه این آثار، خودشان هم کارهای جدیدی تولید کنند.



۳. هنرمندان دنبال راه هایی می گشتند که به کمک آنها بتوانند هنرشان را عرضه کنند و درباره مسائلی که به آنها علاقه داشتند، هنرشان را به کار بگیرند.



نظرات کاربران درباره کتاب لئوناردو داوینچی