فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عقل سرخ و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی پاک

کتاب زندگی پاک

نسخه الکترونیک کتاب زندگی پاک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زندگی پاک

یکی از گناهان بزرگ اجتماعی هتک زاید عِرض و آبروی مردم است که در این جا از آن به عنوان «بازی با آبروی دیگران» نام می‌بریم. هتک آبرو از گناهان بزرگ است و در قرآن و احادیث به گونه‌های مختلف درباره آن سخن گفته شده است. عربی آن «ماءُ الوجه» و «عِرض» است. در قرآن «وجیه» به معنای آبرومند است. از پیامبرانی که از آنان به عنوان «وجیه عندالله» یعنی آبرومند یا آبرودار در نزد خدا نام برده شده حضرت عیسی مسیح و موسی بن عمران هستند. جبرئیل به حضرت مریم گفته است: خدا تو را به کلمه‌ای که نامش مسیح عیسی پسر مریم است بشارت می‌دهد که او در دنیا و آخرت آبرومند است.

ادامه...

بخشی از کتاب زندگی پاک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

 


* احتجاب(ایجاد مانع میان مردم و مسئولان)

حجابت و احتجاب از ریشه «حَجَبَ» و حجاب است که در اصل به معنای پرده و پرده کشیدن می باشد و به صورت مجازی به پوشش تن و بویژه پوشش زنان نیز گفته می شود.
اصطلاحاً احتجاب و حجابت به معنای آن است که مانعی فیزیکی و یا انسانی میان یک نفر و نفر دیگر باشد که قصد دیدار او را دارد و بدین واسطه آن شخص نتواند او را ببیند. مومن باید در دسترس برادر مومن خود باشد و همچنین والی و حکمران مسلمین باید در دسترس مسلمانان باشد تا طلب حاجت نموده و یا شکایت و مظالم خود را عرضه بدارند و نباید میان آنان پرده و مانعی نفوذ ناپذیر باشد.
در احادیث رسیده از امام معصوم(ع) احتجاب و حجابت چه در مورد افراد عادی جامعه و چه در مورد حکام و فرمان روایان جامعه اسلامی، مورد نهی قرار گرفته است. چنان که شیخ کلینیره باب مستقلّْی را در اصول کافی به این موضوع اختصاص داده و احادیث مربوط به حرمت و احتجاب را نقل کرده است.(۱۹) در بحارالانوار و سفینه البحار نیز مبحثی بدین موضوع اختصاص یافته است.
مومن نباید وقتی که برادر مومن او قصد دیدارش را دارد، چه برای زیارت معمولی و چه برای درخواست رفع یک نیاز، خود را در حجاب قرار بدهد و در خانه و یا محل کارش پنهان نماید و در را به روی مراجعه کننده خود ببندد؛ چون این همان حجابت و احتجاب است که حرام می باشد.
در گذشته، در دستگاه خلفای عبّاسی نهاد ویژه ای به نام نهاد «حجابت» بود که شاغلین در آن نهاد را «حاجب» یعنی پرده دار خلیفه می نامیدند و در کتاب های مربوط به رسوم دستگاه خلافت راجع به این موضوع مطالب زیادی نوشته شده است. از جمله پژوهشگر و نویسنده پرآوازه آن دوره «جاحظ» کتاب معروفی درباره منصب حاجبی دارد.
خلفا برای شغل حاجبی شرط و شروطی قائل بودند و این یکی از مناصب بسیار مهم دربار خلافت بود.
ابوالحسن هلال صابی در این باره می نویسد:

«پرده دار ـ حاجب ـ باید مردی میان سال باشد، در فاصله میان سی سال و پنجاه سال که کارها را به تجربت دریافته باشد، و یا پیری باشد خود نگهدار و روزگار آزموده با دوراندیشی و خردی که او را به سوی صواب راهنمون شود تا بداند که چه را انجام دهد و چه را ترک کند. این شخص باید خوش چهره باشد، راه های درآمد و بیرون شد را بداند و اطرافیان را در کارهایی که به عهده دارند مرتب کند، بدان گونه که هیچ کس از آن ها از حدّ خویش تجاوز نکند؛ و آن چه که تحمّل او را ندارد بر او تحمیل نشود. ایشان را چنان مراعات کند که به تحفّظ در کارها و مداومت بر خدمت بی هیچ اخلالی، و بی هیچ سهل انگاریی بپردازند».(۲۰)

در کتاب ثواب الاعمال از امیرالمومنین علی(ع) نقل شده که درباره احتجاب فرمان روایان و دوری گزینی آنان است، انجا که می فرماید:

اَیما والٍ اِحتَجَبَ عَن حَوائِجُ الناس، اِحتَجَبَ اللهُ تَعالی یومَ القِیامَه عَن حوائِجِهِ، وَ اِن اَخَذَ هِدَیـه کانَ غُلُولاً، وَ اِن اَخَذَ رِشوَهً فَهُوَ مُشرِک.(۲۱)
هر صاحب منصبی و هر حاکمی که میان خود و حوائج مردم کسی را حاجب و پرده دار قرار دهد، خداوند متعال در روز قیامت میان خود و او جهت رفع حوائجش حجاب قرار خواهد داد، و اگر چیزی به نام هدیه از مردم بگیرد غلول و اختلاس اموال عمومی محسوب می شود، و اگر از کسی رشوه بگیرد به خداوند شرک ورزیده است.

* احتکار

معنای احتکار و مصادیق آن

یکی از محرمات در اسلام احتکار است. احتکار از ریشه «حَکرَ» به معنای «اندوختن، انباشتن، نگه داشتن، ذخیره کردن، انبار کردن» می باشد. (۲۲)
در اصطلاح شرعی احتکار آنست که یکی از کالاهای اساسی مورد نیاز عامّه مردم بویژه مواد غذایی مانند گندم، برنج، جو و روغن را کسی به صورت انبوه تهیه کرده و انبار کند تا گران شود و او آن ها را در بازار سیاه به قیمت گرانتر از قیمت واقعی به فروش برساند.
احتکار از نظر اسلام یکی از اعمال بسیار زشت و گناهی عظیم است و به شدّت از آن نهی شده است، تا جایی که پیامبر عظیم الشان اسلام فرموده اند: «اگر بنده، خداوند را با گناه دزدی و سرقت دیدار کند در نزد من بهتر از آنست که خداوند را دیدار نماید در حالی که چهل روز مواد خوراکی را احتکار کرده باشد».(۲۳)
باز از آن حضرت روایت شده که فرمودند:

اَلمُحتَکرُ مَلعُونٌ. (۲۴)
محتکر ملعون است.

طبق حدیث دیگری آن حضرت فرمودند:

«اگر کسی مواد خوراکی را بخرد و چهل روز آن را انبار کند با این نیت که قیمتش گرانتر شود و سپس آن را بفروشد و همه پول آن را صدقه بدهد، کفاره گناه آن نمی شود».(۲۵)

در این جا ممکن است کسی بپرسد که آیا موارد و مصادیق دقیق احتکار چیست؟ یعنی انبار کردن چه چیزی و چه نوع کالایی احتکار محسوب می شود؟ آیا احتکار صرفاً به مواد خوراکی اساسی مانند گندم، برنج و روغن اختصاص و انحصار دارد و یا این که انبار کردن هر نوع جنس و کالایی را، چه خوراکی باشد و چه غیرخوراکی، در بر می گیرد؟
در پاسخ به این پرسش باید توجه کنیم موارد و مصادیق احتکار در سخنان و سنّت رسول خدا(ص) و ائمه معصومین ذکر شده است. در برخی از احادیث فقط به کالای بسیار اساسی خوراکی مانند گندم، جو و روغن تصریح شده و در برخی دیگر از احادیث مصادیق بیشتری برای احتکار ذکر شده است. بنابراین با بررسی این احادیث و جمع بندی آن ها می توان گفت که مصداق بارز و تردیدناپذیر احتکار در درجه اوّل مواد خوراکی مانند گندم، آرد، برنج، جو و روغن می باشد، و یا هر محصولی که در یک منطقه ماده خوراکی اساسی مردم آن منطقه محسوب می شود مثل خرما، ذرّت و امثال این ها که به تناسب منطقه ها و اقلیم ها ممکن است متفاوت باشد.
در درجه دوّم با استفاده از مضمون و محتوای این اخبار و احادیث می توان گفت هرچیزی که احتکار و نایاب شدن آن موجب ایجاد مشکل جدی در زندگی مردم شود از مصادیق احتکار محسوب می شود. برخی چیزها هستند که خوراکی نیستند ولی اگر در دسترس همگان نباشد، نظم زندگی عمومی بر هم خورده و ایجاد اختلال می کند مانند گازوئیل، نفت، بنزین و امثال این ها از دیگر حامل های انرژی که نقش شان در تنظیم زندگی عمومی از گندم و روغن خوراکی کمتر نیست، انبار کردن این ها احتکار محسوب می شود. همچنین قطعات مربوط به برخی از صنایع مهم و مادر.
در حدیثی از علی(ع) آمده است که انبار کردن علوفه نیز از مصادیق احتکار است، چون نظام عادی زندگی عمومی را مختل می کند.
اینک مروری داریم به برخی از احادیث که برخی از موارد و مصادیق کالایی احتکار در آن ها نام برده شده است.

عَن ابی جَعفَرٍ(ع)، قالَ اَمیرالمُومِنینَ(ع): مَنِ احتَکرَ طَعاماً، اَو عَلَفاً، اَوِ ابتاعَهُ لِغَیرِ حُکرَه فَاَرادَ اَن یبیعَهُ، فَلایبیعُهُ حتّی یقبِضَهُ وَ یکتالَهُ. (۲۶)
امام محمد باقر(ع) به نقل از امیر المومنین علی(ع) فرمودند: هرکس طعام و مواد خوراکی یا علوفه را احتکار کند و یا آن ها را بخرد به قصد فروش ولی پس از خرید از فروش آن خودداری کند، باید آن ها را از او گرفته و وزن کنند [و سپس به فروش برسانند].
فی طبْ النبی (ص) قال: المحتکر ملعونٌ؛ و قال: الاحتکار فی عشره: البُرُّ و الشَّعیر و التمر و الزبیب والذُرّه و السمن و العسل و الجبن و الجوز و الزیت. و قال: اذا لم تکن للمرء تجاره الا فی طعام طغی و بغی.(۲۷)
در کتاب طب النبی(ص) آمده است: محتکر ملعون است و احتکار در ده چیز است: گندم، جو، کشمش، ذرّت، روغن، عسل، پنیر، گردو، زیتون. و پیامبر(ص) فرمودند: هرگاه که تجارت کسی به مواد خوراکی مردم منحصر شود او درکار خود طغیان و به مردم ستم می کند.

معیار زمانی احتکار

سوال دیگر اینست که از نظر زمانی معیار احتکار چیست، یعنی چه مدتی کالا در انبار بماند احتکار محسوب می شود؟ از احادیث چنین استفاده می شود که حداقل مدت آن سه روز در زمان قحطی و نایابی و حداکثر چهل روز در مواقع عادی است. همچنین از برخی دیگر از احادیث معلوم می شود در مواقع عادی نگه داشتن کالای مازاد در انبار و ارائه تدریجی آن به بازار اشکالی ندارد و احتکار محسوب نمی شود. از میان احادیث متعدد، حدیث ذیل در این باره قابل توجه می باشد.

قالَ رَسولُ اللهِ(ص): مَن جَمَعَ طَعاماً یتَربَّصُ بِهِ الغَلاء اَربَعینَ یوماً فَقَد بَر‍ءَ مِنَ اللهِ وَ بَرِءَ اللهُ مِنهُ. (۲۸)
رسول خدا(ص) فرمود: هرکس طعامی را جمع کند و به انتظارگران شدن آن را تاچهل روزنگهدارد ازخدا برگشته است وخداوند نیز از او بیزار است.

وظیفه حکومت در جلوگیری از احتکار

از نظر احادیث اسلامی وظیفه دولت و حکومت در اقتصاد و بازار اینست که با استفاده از امکانات و توانایی های خود به عنوان یک پشتوانه قدرتمند و با اهرم ها و ابزارهای اعمال قدرت مشروع که در اختیار دارد بر پایه عرضه و تقاضا بر تنظیم بازار و نرخ ها نظارت کند و حتی الامکان از مداخله آمرانه و فیزیکی خودداری نماید، ولی در مورد احتکار، دولت باید برای جلوگیری از وقوع آن مداخله مستقیم کند، بویژه در ایام کمبود ارزاق و کالای اساسی باید مانع از احتکار گردد. در میان اخبار و احادیث، موارد متعددی از رفتار پیامبر و امیرالمومنین علی(ع) و دستورات ائمه بعدی وجود دارد که وظیفه دولت ها در برابر محتکران را به طور شفاف معین کرده است و اکنون شماری از این احادیث و اخبار را در اینجا نقل می کنیم:

امام علی(ع): در فرمان زمامداری مصر به مالک اشتر می فرماید: سفارش درباره بازرگانان و صاحبان پیشه ها و صنایع را بپذیر و با آنان نیک رفتاری کن، با این همه، بدان که بسیاری از آنان در داد و ستد بیش از اندازه سختگیرند و بخل ورزی ناپسندی دارند و به منظور سود بیشتر کالا را احتکار می کنند و به دلخواه نرخ گران می بندند و این کار برای توده مردم زیانبار و برای حکمرانان عار و ننگ است. بنابراین، از احتکار جلوگیری کن؛ زیرا که رسول خدا(ص) از آن منع فرموده است و داد و ستد و خرید و فروش به طریق آسان و ساده و با پیمانه ها و ترازوهایی بی کم و کاست، و با قیمت ها و نرخ هایی باشد که به فروشنده و خریدار اجحاف نگردد، و هرکس پس از نهی تو احتکار و انبار کند وی را به کیفر برسان، کیفری که موجب شرم و رسوایی او باشد، ولی در مجازات نیز اندازه نگهدار، چه؛ کیفر در مورد اشخاص مختلف، مختلف است [یعنی یکی به حبس یکی به سازش و دیگری به عفو و بخشش و...]. (۲۹)

از مجموع این احادیث چنین به دست می آید که رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) به عنوان حاکم و پیشوای مسلمانان از احتکار جلوگیری و محتکران را مجازات می کردند.

* استبداد و جبّاریت

یکی از محرمات و گناهان در اسلام استبداد است. این کلمه عربی است و از ریشه «بَدَدَ» گرفته شده است و معنای آن در لغت «انفراد و تک روی در هر امری و به خود اختصاص دادن آن بدون مشارکت دیگران»(۳۰) و نیز «به تنهایی بر سر کاری ایستادن و بی توجهی کردن به منع دیگران است»(۳۱)
در حدیثی از علی(ع) آمده است:

هرکس که تک روی و استبداد به رای داشته باشد نابود می شود و هرکس که با مردان مشورت کند، در عقل های آنان شریک شده است. (۳۲)

از این حدیث شریف معلوم می شود که «استبداد» در برابر مشورت و شور است، کسی که در امور فردی و زندگی روزمرّه و یا در مسند فرمان روایی و حکومت، به اصل مشورت عمل نکند، عملاً دچار استبداد رای گردیده است. و به همین دلیل است که خداوند در قرآن مجید به بویژه در امر حکومت و کشورداری به مشورت کردن دستور داده و از استبداد عملاً نهی کرده است، در آن جا که می فرماید:

وَ اَمرُهُم شَوری بَینَهُم. وَ شاوِرهم فی الامرِ.
حکومت آنان (مسلمانان) در میان خودشان شورائی ست. ای پیامبر در امر حکومت با آنان (مردم مسلمان) مشاوره کن.

این واژه در جامعه شناسی و علوم سیاسی مفهوم خاصی دارد.

«این واژه در اصطلاح سیاسی به سلطه فرد یا گروهی در یک نظام و حکومت و تصرف در حقوق مردم، بدون لحاظ قانون و نظر زیردستان و بدون ترس از بازخواست گفته می شود و از آن جهت نزد عرف ناپسند است که پیامد آن رسیدن ضرر و آسیب به توده مردم به جهت اعمال قدرت غیر مسئوولانه و نامشروع یک فرد یا یک گروه محدود بر عموم است و چون این پدیده نوعاً از سوی فرمانروایان رخ می دهد، برخی مقصود از استبداد به صورت مطلق را «استبداد فرمانروایان» دانسته و واژه های سیاسی «تسلط»، «تحکم و زورگویی» و.. را معادل آن برشمرده اند و از استبداد زدگان با عناوینی همچون: اسیران، ذلیلان، کوچک شمردگان نام برده، مقابل آن ها را غیرتمندان، آزادگان و زندگان قرار داده اند... در جامعه شناسی سیاسی «دیکتاتوری» تبلور قدرتی است که بدون توجه به نظر و علایق دیگران، خواست خود را بر آنان تحمیل می کند که این نیز از ویژگی های برجسته استبداد است «حکومت و ریاست اجباری» نیز به هر حکومت و ریاست مستبدانه اطلاق می شود. البته میان این اصطلاحات از یک سو و کاربرد جدید و قدیم هر یک از سوی دیگر تفاوت هایی ظریف وجود دارد.» (۳۳)

کلمه استبداد در احادیث مکرّر آمده و از آن نهی شده است. چنان که امام صادق(ع) فرمود:

المُستَبِدُّ بِرَایهِ مَوقُوفٌ عَلی مَداحِضِ الزَّلَلِ. (۳۴)
خودکامه و مستبد به رای، در لب پرتگاهی لغزش قرار گرفته است.

کلمه «استبداد» در قرآن مجید عیناً نیامده است، ولی در قرآن، دو کلمه دیگر آمده است که به معنای خودکامه و مستبد است، و استبداد و خودکامگی با آن دو کلمه محکوم شده اند. آن دو کلمه که در قرآن کاربرد جدّی و زیادی هم دارند عبارتند از واژگان «جَبّار» و جباریت و نیز «عُلُوّ و استعلاء» به معنای برتری جویی مطلق و بلامنازع.
«جبّار» و جمع آن جبّارین ده مورد در قرآن استعمال شده است که دو مورد آن مربوط به خداوند متعال است و معنای آن درباره خداوند یعنی «قادر مطلق» و دارای جبروت است. در مورد جباران انسانی و زورگویان معنای آن زورگو، ستمگر، گردنکش و خودکامه است.
مثلاً درباره کسانی که از راه زبونی، پیامبران را ترک کرده و به قدرتمندان زمان خود تسلیم شده اند می فرماید:

... وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا اَمْرَ کلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ.(۳۵)
و آنان در برابر پیامبران خدا نافرمانی کردند و فرمان هر جبّار پرعنادی را گردن نهادند.
قَالُوا یا مُوسَی اِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ.(۳۶)
به موسی گفتند: ای موسی در سرزمین مصر، گروهی جبّار و خودکامه حکومت می کنند.

درباره نمونه بارز تاریخی نظام سیاسی مبتنی بر عُلُّو و استعلا، راجع به فرعون و حکومت او آمده است، خطاب به موسی:

اذْهَبْ اِلَی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغَی *... فَقَالَ اَنَا رَبُّکمُ الاَعْلَی.(۳۷)
ای موسی، برو به سوی فرعون که او طغیان کرده است و... آن گاه می گوید منم پروردگار برتر و عالی شما!

در سوره غافر آمده است که مستبدین و خودکامگان (جبّارین متکبّر) قابل هدایت و کنار آمدن نیستند آنان با مصلحان و مومنان دشمنی دارند و بر قلب شان مهر خورده است و این مهر را خداوند به خاطر گناهکاری شان بر قلب آنان زده است:

کذلک یطبَعُ اللهُ عَلی کلِّ قَلبِ مُتَکبِّرٍ جَبّارٍ.(۳۸)
و این چنین خداوند بر قلب هر متکبّر جبّار و خودکامه ای مهر می زند.

بنابراین، آنان هیچ دلیل و برهانی را نمی فهمند، منطق شان زور است و استبداد.

آثار و پیامدهای استبداد

قرآن کریم از برخی نظام های استبدادی یاد کرده که بارزترین آن حکومت فرعون است. برخی از آثار استبداد در این گونه حکومت های متکی بر نظر فرد یا گروهی کوچک از جامعه عبارت است از:

۱ ـ تهدید و ارعاب: توسل به زور و جبر و ایجاد فضایی سرشار از هراس در اجتماع و تهدید به زندان و شکنجه و قتل از پیامدهای نظام های استبدادی است. در این گونه حکومت ها کنش ناهماهنگ با افکار و امیال حاکمان واکنشی شدید در پی دارد.(۳۹)
در قرآن، تهدید و ارعاب از ویژگی های بارز حکومت فرعون در استیلا بر بنی اسرائیل شمرده شده است:

وَقَالَ الْمَلَاُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ اَتَذَرُ مُوسَی وَقَوْمَهُ لِیفْسِدُوا فِی الاَرْضِ وَیذَرَک وَآلِهَتَک قَالَ سَنُقَتِّلُ اَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْی نِسَاءَهُمْ... (۴۰)
نزدیکان واطرافیان فرعون به اوگفتند آیا موسی و یاران او را آزاد گذاشته ای که درسرزمین مصرفسادکنند و به تو و الهه های مورد احترامت توهین کنند، فرعون گفت: مردان آنان را خواهیم کشت و زنانشان زنده خواهیم گذاشت.

۲- تفرقه و ایجاد نظام طبقاتی: از شگردهای حکومت های استبدادی و خودکامه سیاست استعماری معروف «تفرقه بینداز و حکومت کن» و تقسیم مردم به طبقات و گروه های مختلف، برای جلوگیری از انسجام مردم و شکستن قدرت آنهاست که بعضاً با استضعاف فکری و تضعیف عقول مردم و تحقیر همراه است.
این ترفند در مورد حکومت فرعون در قرآن بازتاب بیشتری دارد:

اِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الاَرْضِ وَجَعَلَ اَهْلَهَا شِیعًا یسْتَضْعِفُ طَائِفَه ًمِنْهُمْ یذَبِّحُ اَبْنَاءَهُمْ وَیسْتَحْی نِسَاءَهُمْ اِنَّهُ کانَ مِنْ الْمُفْسِدِینَ.(۴۱)
همانا فرعون در زمین (مصر) تکبر و گردنکشی آغاز کرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند، طایفه ای از آنها (بنی اسرائیل) را سخت ضعیف و ذلیل می کرد، پسرانشان را می کشت (که مبادا به ظهور موسی قدرت یابند) و زنانشان را زنده می گذاشت (که به خدمت پردازند). همانا فرعون مردی بسیار مفسد و بد اندیش بود.

فرعون در میان مردمان چند دستگی ایجاد کرد و طبق بیان قرآن، فرعون قومش را کوچک شمرد و بدین سان آن ها را فرمانبردار خویش گردانید.

فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاَطَاعُوهُ اِنَّهُمْ کانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ
و (به این تبلیغات دروغ و باطل) قومش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.(۴۲)

۳ - سلب آزادی از دیگران: فرمانروایان مستبد، برای حفظ موقعیت خویش و از دست ندادن حکومت و انحصار قدرت، به صور گوناگون، آزادی دیگران را سلب می کنند. فرعون به این منظور پسران بنی اسرائیل را می کشت (غافر/۴۰، ۲۵) و مومنان به موسی را به قطع دست و پا و به دار آویختن، تهدید می کرد (اعراف/ ۷، ۱۲۴) و ایمان آوردن دیگران را به اجازه خود منوط می دانست. (اعراف/۷، ۱۲۳؛ شعراء/ ۲۶، ۴۹).(۴۳)

فرجام استبداد

فرجام دنیوی مستبدان شکست و زوال(۴۴) و پایان کار آنان در آخرت، عذاب جهنم است:

وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ کلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ* مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَیسْقَی مِنْ مَاءٍ صَدِیدٍ* یتَجَرَّعُهُ وَلاَ یکادُ یسِیغُهُ وَیاْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کلِّ مَکانٍ وَمَا هُوَ بِمَیتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ.(۴۵)
خلاصه مضمون این آیات شریفه این است که فرجام کار همه مستبدان و جباران کینه توز خفت و خواری دنیوی و عذاب آخرت است.

چنان که روایات نیز بر عذاب امیران مستبّد دلالت می کند. طبق روایتی از پیامبر امیر مسلّط نخستین کسی است که به عذاب دوزخ گرفتار خواهد شد. (۴۶) برخی امیر مسلط را تمثیلی از استبداد سیاسی دانسته اند. حضرت زینب(ع) این اصطلاح را در شام درباره یزید به کار برده است.(۴۷)» (۴۸)

نکوهش استبداد و خودکامگی در روایات

قالَ عَلی(ع): المُستَبِدُّ مُتَهَوِّرٌ فی الخَطاءَ وَ الغَلَطِ.(۴۹)
امام علی(ع) فرمود: فرد خودکامه و مستبد، در فرو رفتن به میان [امواج] خطاها و نادرستی ها، جسارت زیادی دارد.
عَن ابی عبدالله(ع) قالَ:اعلَمُوا انَّ­الله تَعالی یبغِضُ مِن خَلقِهِ المُتَلِّونَ، فَلاتَزُولوُا عَنِ الحَقِ وَ اهلِهِ، فَانَّ مَن استَبَدَّ بِالباطِلِ وَ اهلِهِ هَلَک وَ فاتَتهُ الدُّنیا وَ خَرَجَ مِنها صاغراً.(۵۰)
امام صادق(ع) فرمود: بدانید که خداوند متعال از میان خلقش افراد متلوّن و رنگ عوض کن را دشمن می دارد، پس هیچ وقت از حق روی گردان نشوید و در پیوستن و دفاع از باطل و اهل آن خودکامگی و استبداد به خرج مدهید، چرا که چنین کسی خود را به معرض هلاکت و نابودی انداخته و فرصت های دنیا [برای انجام حسنات و اعمال نیک] از دست او در رفته است؛ و وی از دنیا بیرون خواهد رفت در حالی که دچار خفّت و خواری شده است.
قالَ الصّادِقُ(ع): اَلجَبّارُونَ اَبعَدُ النّاسِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ یومَ القِیامَهِ. (۵۱)
حضرت امام صادق(ع) فرمود: در روز قیامت، جبّاران و مستبدان دورترین مردم به خداوند عزّ و جلّ می باشند.
قالَ عَلی(ع): مَن تَجَبَّرَ حَقَّرَهُ اللهُ وَ وَضَعَهُ. (۵۲)
علی(ع) فرمود: هرکس که سرکشی و خودکامگی کند خداوند او را خوار کرده و خاک نشین می کند.
قالَ اَمیرُالمومنینَ(ع): فَلاتُکلِّمُونی بِما تُکلِّمَ بِهِ الجَبابِرَهُ، وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنّی بِما یتَحَفَّظُ بِهِ عِندَ اَهلِ البادِرَهِ وَ لا تُخالِطونی بِالمُصانَعـهِ. (۵۳)
با من به شیوه ای که با جبّاران و خودکامگان سخن گفته می شود، سخن مگویید، و آن چه را که معمولاً از افراد خشمگین پنهان می سازید از من پنهان نکنید و همراه با چاپلوسی و ستایش بی جا با من در میامیزید.
عَن علی(ع) قالَ: یحشَرُ الجَبّارونَ و المُتَکبَّرون یومَ القیامهِ فی صورهِ الذَّرِّ، یطاُهُمُ النّاسُ لِهَوانِهِم علی الله. (۵۴)
در رستاخیز جباران و گردنفرازان به شکل مورچه محشور می شوند و مردم آن ها را لگدمال می کنند؛ چون که نزد خداوند خوار و بی مقدارند.

* آبروریزی

یکی از گناهان بزرگ اجتماعی هتک زاید عِرض و آبروی مردم است که در این جا از آن به عنوان «بازی با آبروی دیگران» نام می بریم.
هتک آبرو از گناهان بزرگ است و در قرآن و احادیث به گونه های مختلف درباره آن سخن گفته شده است. عربی آن «ماءُ الوجه» و «عِرض» است. در قرآن «وجیه» به معنای آبرومند است.
از پیامبرانی که از آنان به عنوان «وجیه عندالله» یعنی آبرومند یا آبرودار در نزد خدا نام برده شده حضرت عیسی مسیح و موسی بن عمران هستند. جبرئیل به حضرت مریم گفته است:

خدا تو را به کلمه ای که نامش مسیح عیسی پسر مریم است بشارت می دهد که او در دنیا و آخرت آبرومند است.(۲)

در مورد حضرت موسی نیز آمده است:

یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَکونُوا کالَّذِینَ آذَوْا مُوسَی فَبَرَّاَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَکانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا. (۳)
ای مومنان! مانند کسانی نباشید که موسی را با تهمت زدن به او آزردند، پس خدا او را از آن چه که آنان نسبت دادند مبرّا ساخت و او نزد خدا آبرومند بود.

در دعای شریف توسل نیز که از دعاهای مستند و معتبر است از چهارده معصوم به عنوان «وَجیهاً عندالله = آبرومند در نزد خدا» نام برده شده است.
آیه ۶۹ سوره احزاب که درباره حضرت موسی(ع) است به صورت غیر مستقیم مربوط به پیامبر خاتم(ص) نیز می شود، چرا که منافقان در قضیه ازدواج با زینب مطلّقه پسرخوانده اش زیدبن حارثه او را متهم می کردند؛ قوم موسی نیز در یک قضیه ناموسی حضرت موسی را متهم کرده بودند، و خداوند هر دو پیامبر را بری و به دور از تهمت ها و «آبرومند» و پاک در نزد خدا معرفی کرده است.
در داستان قوم حضرت لوط و میهمانانی از فرشتگان که به صورت آدمی زاده بر وی وارده شده بودند و آن قوم نسبت به آنان قصد ناپاک داشتند، از قول لوط خطاب به آن قوم سخن از «آبروریزی» است که با لفظ «فضاحت» آمده است. لوط که در ابتدای امر نمی دانست آن میهمانان فرشته و مامور نابودی آن شهر هستند از سوء قصد همشهریانش بسیار ترسید و با تضرع به آنان گفت:

اینان میهمانان من اند پس مرا مفتضح نکنید و آبرویم را نریزید؛ از خداوند یکتا بترسید و مرا خوار و زبون نسازید. (۴)

احساس آبرومندی در انسان یک احساس فطری است و با سرشت انسانی و آگاهی وی آمیخته است و با کرامت انسانی او پیوند دارد و ناشی از آن است و لذا ریختن آبروی هر انسانی مساوی با نفی و یا خدشه دار کردن کرامت بشری و انسانی اوست و به همین دلیل است که انسانها از آبروریزی خود «احساس حقارت» می کنند و در برابر کوچکترین عاملی که امکان ریختن آبروی آنان را داشته باشد واکنش تند نشان می دهند.
روی همین جهت است که ستر عورت می کنند و لباس می پوشند. بخشی از فلسفه لباس پوشیدن به موضوع محافظت از سرما و گرما مربوط می شود، بخش دیگر آن به مساله حفظ عورت و حفظ آبرو در برابر دیدگان مردم مربوط است و به همین دلیل است که آدم و حوّا وقتی که از درخت ممنوعه خوردند و به نوعی خودآگاهی رسیدند احساس کردند که عورت آنان آشکار و در معرض دید است و چون لباس بر تن نداشتند از شرم خود با برگ پهن درختان عورت های خود را پوشاندند.
در قرآن مجید نیز در مقام بیان فواید و فلسفه لباس برای انسان به این نکته اشاره شده است، آن جا که می فرماید:

یابَنِی آدَمَ قَدْ اَنزَلْنَا عَلَیکمْ لِبَاسًا یوَارِی سَوْآتِکمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذَلِک خَیرٌ...(۵)
ای فرزندان آدم ما برای شما لباس فرستادیم تا با آن شرمگاه تان را بپوشانید و نیز زینتی باشد برای شما و البته لباس تقوا برای شما بهتر است.

معیارهای آبرو و آبرومندی

همان طوری که گفته شد بخش عمده احساس آبرومندی به فطرت و کرامت طلبی انسان برمی گردد و امری قراردادی و اعتباری نیست ولی بخشی از آن نیز مربوط به عرف و عادات و سنن رایج اجتماعی است که اگر جنبه خردپذیر داشت باید رعایت شود و در غیر این صورت با تبیین و تبلیغ و مبارزه فرهنگی و روشنگری باید از شمارسننتهای اجتماعی خارج شود. مانند مخارج سنگینی که در عزاها و عروسی ها در ایران هزینه می شود و بسیاری از مردم ندار و کم بضاعت از «ترس آبروی خود» به هر قیمتی شده خود را مدیون و بدهکار ساخته و آن را تهیه می کنند؛ در حالی که این ها با آیین های ساده تر هم می تواند برگزار شود و ربطی به آبرومندی صاحبان آن ندارد ولی در عرف مردم به غلط چنین جا افتاده است و باید با این قبیل موارد مبارزه شود و این امور هیچ ربطی به آبروی افراد ندارد.

معیارهای آبرومندی در قرآن

قرآن، ملاک هایی را برای آبرومندی معرّفی، و بر این نکته تاکید می کند که انسان پیش و بیش از هر چیز باید در پی کسب منزلت نزد خداوند باشد و در این صورت است که خدا به صورت یک سنّت تغییرناپذیر به او آبرو، و محبوبیت و منزلت والای اجتماعی نیز خواهد بخشید:

اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا.
آنان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند، خدای رحمت گستر، محبّت آنان را در دل مردم قرار خواهد داد.(۶) (مریم/ ۹۶)

برخی مفسّران، این حدیث رسول خدا(ص) را تفسیری از این آیه قرار داده اند که می فرماید: وقتی خدا بنده ای را دوست بدارد، به جبرئیل خطاب می کند که تو نیز او را دوست بدار؛ سپس جبرئیل در بین اهل آسمان ندا می دهد که خدا فلانی را دوست می دارد؛ پس شما نیز او را دوست بدارید؛ آن گاه خداوند همان محبّت اهل آسمان به آن بنده را در بین اهل زمین نیز قرار می دهد؛(۷) بنابراین عمل به هر یک از دستورهای الهی در قرآن که محبّت خداوند را در پی دارد، موجب جلب آبرو می شود و بالعکس هر آن چه از محبوبیت انسان نزد خداوند بکاهد، عاملی برای کم شدن آبرو و حرمت او نزد خدا می شود. (مراجعه کنید به آیاتی که واژه «حب» در آنها به کار رفته است.) (۸)
دین اسلام انسانها را به حفظ آبروی خودشان تشویق و از ریختن آبروی دیگران نهی کرده است چنان که رسول خدا (ص) می فرماید:

انَ اعراضکم عَلَیکم حرام کحرمَـه یومکم هذا فی شهرکم هذا فی بلدکم هذا.(۹)
آبروی مسلمانان حرمت دارد چنان که عید قربان در ماه ذیحجه در کنار کعبه حرمت دارد.

اما در قرآن، این تاکید، در زمینه درخواست کمک از دیگران، روابط جنسی ناسالم و متهم کردن افراد پاک دامن به آن، و سایر مسائل اخلاقی، برجسته تر است؛ پس، این گروه آیات را در سه بخش بررسی می کنیم:

۱ ـ در زمینه اظهار نیازمندی نزد دیگران

قرآن کریم با ستایش از فقیرانِ عفیف، نیازمندان جامعه را به حفظ آبروی خود تشویق کرده است:

لِلفُقَرَاءِ الَّذِینَ اُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لاَ یسْتَطِیعُونَ ضَرْبًا فِی الاَرْضِ یحْسَبُهُمْ الْجَاهِلُ اَغْنِیاءَ مِنْ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ لاَ یسْاَلُونَ النَّاسَ اِلْحَافًا. (بقره/۲۷۳)
[صدقات] برای نیازمندانی است که در راه خدا فرومانده اند [و] نمی توانند [برای تامین روزی] در زمین سفر کنند. ناآگاه، ایشان را به سبب خویشتنداریشان از اظهار فقر توان گر می پندارد. آنان را از سیمایشان می شناسی. از مردم به اصرار چیزی نخواهند.

۲ـ در زمینه نسبت فحشاء به دیگران

آیاتی است که از نسبت دادن فحشا به مردم نهی کرده است. از آن جا که هتک حرمت و بی آبرو کردن افراد، با متهم کردن آنان به فحشا شدیدتر است و پیامدهای ناگوارتری در زندگی خانوادگی و اجتماعی آن ها دارد، حفظ آبرو از حدّ تشویق فراتر رفته و شکل قانون به خود گرفته و برای متهم کردن دیگران مجازات پیش بینی شده است؛ نظیر آیه حدّ قذف: (آیه ۴ سوره نور)

و کسانی که به زنان شوهردار نسبت زنا می دهند؛ سپس چهار گواه نمی آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و هیچ گاه شهادتی از آنان نپذیرید و اینان خود فاسقند».

برای اثبات لواط و مساحقه نیز مانند زنا چهار شاهد لازم است: (۱۰)

لزوم چهار شاهد برای اثبات عملی منکر، با این که در مسائلی مهم تر چون قتل، دو شاهد کافی است، برای حفظ آبروی افراد جامعه است. (۱۱)

۳ ـ نهی از یاد کرد بدی های دیگران

این بخش، شامل کلی ترین دستور است که در آیه ۱۴۸ نساء بیان شده و خداوند مومنان را از ذکر بدی های یک دیگر که موجب هتک حرمت و اعتبار آنان است، نهی کرده:

«لایحِبُّ اللهُ الجَهرَ بِالسُّوء».
خداوند آشکار ساختن سخن زشت را دوست ندارد.

در آیه ۱۱ حجرات نیز مومنان از تمسخر، عیب جویی و ذکر القاب زشت برای یک دیگر نهی شده اند که این نهی نیز برای حفظ حرمت و آبروی مومنان است.

موارد جواز یا لزوم هتک آبرو

با همه اهتمامی که قرآن کریم به حفظ آبروی انسان، به ویژه مسلمانان دارد، در مواردی، برای فرد مسلمان نیز حرمتی قائل نبوده، ریختن آبروی او را جایز و حتی در مواردی بدین شرح واجب می داند:
۱ - اگر زنا با شهادت چهار نفر ثابت شود، به حاکم اسلامی فرمان داده تا در حضور گروهی از مومنان او را تازیانه بزند.
۲ - در آیه ۴ و ۵ نور افزون بر حکم تازیانه، بر کسانی که زنان یا مردان عفیف را به فحشا متّهم می کنند، با فاسق شمردن آنان، به مومنان فرمان می دهد که هرگز گواهی آنان را نپذیرند، مگر آن که توبه کنند:
نپذیرفتن شهادت فاسقان، به معنای هتک حرمت و آبروی آنان در بخشی از روابط اجتماعی است.
۳- براساس آیه ۱۴۸ نساء خداوند به کسانی که مورد ستم قرار گرفته اند، اجازه داده است تا ستمی را که بر آنان رفته، به صورت عملی سوء از ستم کننده، آشکار کنند و بازگو نمایند: (۱۲)
در احادیث نیز مساله آبرو مورد توجّه جّدی قرار گرفته است، در اینجا دو نمونه را می آوریم.

قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): ذُبُّوا بِاموالِکم عَن اعراضِکم، قالُوا: یا رَسُولَ اللهِ کیفَ نَذُبُّ بِاَموالِنا عَن اعراضِنا؟ قالَ: تُعطُونَ الشّاعِرَ وَ مَن تَخافُونَ لِسانَهُ.(۱۳)
رسول اکرم(ص) فرمودند: بوسیله مال های خود آبروی خویشتن را نگهداری کنید. عرض کردند: یا رسول الله(ص) چگونه با مال از آبروی خود نگهداری نمائیم؟ فرمودند: به شاعران و هر کس که از زبان او می ترسید مال ببخشید.
قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): کلُّ المُسلِمِ عَلَی المُسلِمِ حرامٌ: مالُهُ، وَ عِرضُهُ، و َ دَمَهُ، حَسبُ اِمریء منَ الشَّران یحَقِّرَ اَخاهُ المُسلِمَ. (۱۴)
رسول خدا(ص) فرمودند: همه چیز مسلمان بر مسلمان دیگر حرام است: دارائی اش، مالش، ناموسش، آبرویش و خونش؛ و مرد را همین زشتی و شرّ کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر و خوار نماید.

* اتلاف و تضییع اموال

یکی از محرّمات در اسلام اینست که کسی اموال شخص خود را محافظت ننماید و در نتیجه در اثر عدم محافظت و یا اقدامات مستقیم موجب اتلاف و از بین رفتن آن اموال گردد. مثلاً بوستان و مزرعه ای را که مالک است آب یاری ننماید و خشک گردد و یا منزل آبادی را به حال خود رها کند تا در اثر باد و باران و غیره ویران شود.(۱۵) یا مثلاً اوراق اسکناس را با آتش بسوزاند. این ها از مصادیق اتلاف و نابودسازی اموال است و انجام آن ها گناه و حرام است.
همچنین سوء تدبیر در اموال به گونه ای که موجب راکد ماندن و عدم رشد آن گردد نیز مصداق تباه سازی و تضییع اموال است و مانند اتلاف آن حرام است. اکنون احادیثی را در این باره ملاحظه می فرمایید که به واسطه کتاب الحیاه نقل می کنیم:

عَن النّبی(ص): لامَنْعَ وَ لا اسرافَ و لا بُخْلَ وَ لا اتلافَ. (۱۶)
پیامبر فرمود: نه حبس و منع کردن مال جایز است و نه اسراف و زیاده روی در خرج آن و نه بخل ورزیدن در مال و نه اتلاف کردن آن.
قال الامام الرضا(ع):
انَّ اللهَ یبغِضُ القیلَ وَ القال وَ اضاعه المالِ وَ کثرَه السُّئوالَ. (۱۷)
امام رضا(ع) فرمود: خداوند از قیل و قال در محاوره و سخن گفتن، تضییع و تباه کردن اموال و درخواست ها و تقاضاهای زیادی یک نفر از دیگران؛ نفرت دارد.

از امام سجاد(ع) روایت شده:

استِمناءُ المالِ تَمامُ المُرُوئـه.(۱۸)
به کار انداختن مال و به رشد و سود رساندن آن، کمال جوانمردی است.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی پاک