فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت نفوذ ایالات متحده در عراق جدید

کتاب مدیریت نفوذ ایالات متحده در عراق جدید

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت نفوذ ایالات متحده در عراق جدید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۳۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مدیریت نفوذ ایالات متحده در عراق جدید

مسئله «نفوذ» که محور اصلی کتاب حاضر بوده و تلاش شده است ابعاد مختلف آن در مورد سیاست‌های آمریکا نسبت به عراق پس از اشغال بررسی شود، از ابعاد مختلف حائز اهمیت است؛ هرچند ادبیات مربوط به آن چنانکه ذکر شد ذیل مفهوم «قدرت» طبقه‌بندی شده است. برای درک نظری بهتر آنچه قدرت‌های بزرگ و ازجمله آمریکا در عراق مشغول انجام آن است می‌توان نفوذ را به چهار نوع طبقه‌بندی نمود و در هر یک برخی مصادیق عینی و عملی آن را -که در کتاب حاضر به‌تفصیل به آن اشاره شده است- ذیل آن طبقه‌بندی نمود.

ادامه...

بخشی از کتاب مدیریت نفوذ ایالات متحده در عراق جدید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن ناشر

«بسم اللّه الرحمن الرحیم»
وَلَقَدْ ءَاتَینَا داوُودَ وَ سُلَیمَنَ عِلْمًا و قَالا اْلْحَمْدُ لِلَّهِ اْلَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ اْلْمُوْمِنِینَ
(قرآن کریم. سوره مبارکه النمل. آیه شریفه۱۵)

فلسفه وجودی دانشگاه امام صادق(ع) که ازسوی ریاست فقید دانشگاه به کرات مورد توجه قرار گرفته، تربیت نیروی انسانی ای متعهد، باتقوا و کارآمد در عرصه عمل و نظر است تا از این طریق دانشگاه بتواند نقش اساسی خود را در سطح راهبردی به انجام رساند.
از این حیث «تربیت» را می توان مقوله ای محوری یاد نمود که وظایف و کارویژه های دانشگاه، در چارچوب آن معنا می یابد؛ زیرا که «علم» بدون «تزکیه» بیش از آنکه ابزاری در مسیر تعالی و اصلاح امور جامعه باشد، عاملی مشکل ساز خواهد بود که سازمان و هویت جامعه را متاثر و دگرگون می سازد.
از سوی دیگر «سیاست ها» تابع اصول و مبادی علمی هستند و نمی توان منکر این تجربه تاریخی شد که استواری و کارآمدی سیاست ها در گرو انجام پژوهش های علمی و بهره مندی از نتایج آنهاست. از این منظر پیشگامان عرصه علم و پژوهش، راهبران اصلی جریان های فکری و اجرایی به حساب می آیند و نمی توان آینده درخشانی را بدون توانایی های علمی ـ پژوهشی رقم زد و سخن از «مرجعیت علمی» در واقع پاسخ گویی به این نیاز بنیادین است.
دانشگاه امام صادق(ع) درواقع یک الگوی عملی برای تحقق ایده دانشگاه اسلامی در شرایط جهان معاصر است. الگویی که هم اکنون ثمرات نیکوی آن در فضای ملی و بین المللی قابل مشاهده است. طبعاً آنچه حاصل آمده محصول نیت خالصانه و جهاد علمی مستمر مجموعه بنیان گذاران و دانش آموختگان این نهاد است که امید می رود با اتکاء به تاییدات الهی و تلاش همه جانبه اساتید، دانشجویان و مدیران دانشگاه، بتواند به مرجعی تمام عیار در گستره جهانی تبدیل گردد.
معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) باتوجه به شرایط، امکانات و نیازمندی جامعه در مقطع کنونی با طرحی جامع نسبت به معرفی دستاوردهای پژوهشی دانشگاه، ارزیابی سازمانی ـ کارکردی آن ها و بالاخره تحلیل شرایط آتی اقدام نموده که نتایج این پژوهش ها در قالب کتاب، گزارش، نشریات علمی و.... تقدیم علاقه مندان می گردد. هدف از این اقدام ـ ضمن قدردانی از تلاش خالصانه تمام کسانی که با آرمان و اندیشه ای بزرگ و ادعایی اندک در این راه گام نهادند ـ درک کاستی ها و اصلاح آنها است تا از این طریق زمینه پرورش نسل جوان و علاقه مند به طی این طریق نیز فراهم گردد؛ هدفی بزرگ که در نهایت مرجعیت مکتب علمی امام صادق(ع) را در گستره بین المللی به همراه خواهد داشت.(ان شاءالله)

وللّه الحمد
معاونت پژوهشی دانشگاه

مقدمه: گونه شناسی نفوذ در روابط بین الملل

ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۰۳ میلادی و در دوران ریاست جمهوری جرج بوشِ پسر بر اساس دکترین اقدام پیش دستانه و بر اساس آموزه های نومحافظه کارانِ تیم امنیت ملی خود، اقدام به جنگ عراق و حمله به این کشور با هدف سرنگونی صدام نمود. جرج بوش تصور می کرد می تواند با تسلط سریع بر عراق و تبدیل این کشور به نمونه ای برای سایر کشورهای عربی، ریشه های به اصطلاح تروریسم در خاورمیانه را از بین ببرد اما خیلی زود با طولانی شدن مرحله ثبات سازی و ملت سازی در این کشور و رشد گروه های افراطی تروریستی و واکنش برخی متحدان عرب خود در منطقه، متوجه شد که روند دمکراتیزاسیون در کشورهای عربی خاورمیانه مسئله ای سطحی و با راه حل نظامی نیست؛ ازاین رو تا پایان دوران ریاست جمهوری خود تلاش کرد ضمن حفظ نفوذ در ساختارهای اساسی دولت عراق، حکومت را به مردم این کشور واگذار نماید. آمریکا در سال های پایانی حکومت جرج بوش پسر برای ثبات سازی متوسل به جمهوری اسلامی ایران نیز شد که این امر نشان دهنده عدم توانایی ایالات متحده در کنترل اوضاع و عدم حصول نتایج موردنظر از آغاز جنگ نیز بود.
با روی کارآمدن باراک اوباما، وی جنگ عراق را جنگ غیرضروری دانسته و از ابتدا اعلام کرد که نیروهای آمریکا را از این کشور خارج خواهد ساخت. هزینه بالای جنگ عراق که حدود چهار هزار میلیارد دلار بر دولت و مالیات دهندگان آمریکایی بار مالی ایجاد کرده بود از دلایل اتخاذ این تصمیم بود؛ هرچند این تصمیم مخالفان و موافقانی در دولت و نخبگان آمریکایی داشت اما درنهایت آمریکا نیروهای خود را در سال ۲۰۱۱ از عراق خارج نمود و تلاش کرد به شیوه دیگر حضور و نفوذ خود را در این کشور ادامه دهد. طبعاً نمی توان تصور کرد که این هزینه عظیم و مداخله نظامی صرفاً با خروج نیروهای نظامی از این کشور به اتمام برسد بلکه بر اساس حکم عقل و تجربه عملکرد تاریخیِ قدرت های بزرگ، تصور ادامه حضور و نفوذ آمریکا در عراق به انحای دیگر پس از خروج نیروهای نظامی کاملاً قابل تصور و امری بدیهی خواهد بود.
دولت ایالات متحده در طول تاریخ حضور بین المللی خود خصوصاً پس از جنگ دوم جهانی از همه ابزارها برای حفظ و گسترش حوزه نفوذ خود فروگذار نکرده است. ورود به جنگ های متعدد به شکل مستقیم یا به شکل نیابتی، حمایت از کودتا و تدارک آن ها در کشورهای مختلف، برنامه ریزی برای مهار و شکست کمونیسم پشت پرده آهنین و تاثیرگذاری بر مردم تحت سلطه نظام های کمونیستی و نیز کاربرد ابزارهای فرهنگی و رسانه ای همواره در دستور کار دولت آمریکا بوده و بودجه های قابل توجه مستقیم و پنهانی در این راستا در اختیار دولت های آمریکا قرار داشته است.
طبعاً در ادبیات عمومی روابط بین الملل و علم سیاست اثرگذاری یک بازیگر بر بازیگر یا بازیگران دیگر تحت مفهوم قدرت و نیز اشکال مرتبط با آن، تعریف می گردد. «نفوذ» خود به عنوان مفهومی مرتبط باقدرت و اعمال آن در روابط بین الملل مسئله ای قابل تامل و دارای سابقه طولانی است و تمامی اشکال قدرت از سخت افزاری تا هوشمند را در خود جای می دهد. هرچند خود مفهوم قدرت ذوابعاد بوده و اجماعی پیرامون ابعاد و تعاریف آن وجود ندارد اما مجموعه توانایی های یک دولت که به شکل بالفعل و بالقوه در جهت اثرگذاری بر رفتار سایر بازیگران اعمال می شود وجه اشتراک اکثر تعاریف از این مفهوم است. قدرت دارای ابعاد و مولفه های متعددی است که در راستای تحقق هدف بازیگر به کار گرفته می شود. اعمال قدرت گاهی به صورت مستقیم و با ابزارهای سنتی و فیزیکی محقق می گردد و در مواقعی از طریق تاثیرگذاری غیرمستقیم بر تصمیمات بازیگران و شکل دهی مرجحات آن ها در راستای اهداف خود و در مواردی نیز به شکل ترکیبی از این دو امکان پذیر است.
مسئله «نفوذ» که محور اصلی کتاب حاضر بوده و تلاش شده است ابعاد مختلف آن در مورد سیاست های آمریکا نسبت به عراق پس از اشغال بررسی شود، از ابعاد مختلف حائز اهمیت است؛ هرچند ادبیات مربوط به آن چنانکه ذکر شد ذیل مفهوم «قدرت» طبقه بندی شده است. برای درک نظری بهتر آنچه قدرت های بزرگ و ازجمله آمریکا در عراق مشغول انجام آن است می توان نفوذ را به چهار نوع طبقه بندی نمود و در هر یک برخی مصادیق عینی و عملی آن را -که در کتاب حاضر به تفصیل به آن اشاره شده است- ذیل آن طبقه بندی نمود. در یک نگاه کلان می توان چهار نوع نفوذ را به شرح ذیل شناسایی نمود:
نفوذ اجبارآمیز و قهری (Compulsory)
نفوذ نهادی (Institutional)
نفوذ ساختاری (Structural)
نفوذ گفتمانی (Discoursive)
منظور از نفوذ اجبارآمیز و قهری نفوذ یک بازیگر بر رفتار بازیگر دیگر و تعیین و تغییر رفتار آن در جهت منافع خود است. این نفوذ با مفهوم سنتی قدرت اشتراکات فراوان داشته و می توان از آن به«قدرت محض» یاد نمود. آنچه رابرت دال در تعریف قدرت به عنوان «وادار کردن یک بازیگر به انجام اقدامی که در صورت عدم وجود، آن اقدام را انجام نمی داد» (Dahl, ۱۹۵۷:۲۰۲) به نفوذ اجبارآمیز قرابت زیادی دارد. البته در این نفوذ باید توجه کرد که اقدام موردنظر باید برخلاف اراده بازیگر مقابل بوده و تضاد منافع در آن مشهود باشد و بازیگر (الف) منابع لازم و قصد لازم برای تغییر یا شکل دهی رفتار بازیگر (ب) را داشته باشد. به عبارت روشن تر نفوذ اجبارآمیز زمانی رخ می دهد که رفتار بازیگر (ب) تحت تاثیر اقدام و رفتار بازیگر (الف) تغییر کند و این تغییر رفتار، ناشی از ابزارها و اهرم های مشخص در اختیار بازیگر (الف) صورت پذیرد. نکته قابل توجه آنکه در این نوع نفوذ، اهرم ها و ابزارها لزوماً مادی نیستند و گاهی هنجارها و قواعد غیرمادی و بعضاً ناملموس می تواند ابزار نفوذ یک بازیگر نسبت به بازیگر دیگر باشد. به عنوان مثال فشارهای بیرونی هنجاری یک بازیگر جهت شکل دهی به رفتار بازیگر دیگر، نوعی نفوذ اجبارآمیز تلقی می شود. به عنوان مثال فشارهای آمریکا بر عراق جهت رعایت و اعمال برخی قواعد هنجاری غربی حقوق بشری مثال بارزی از این نوع نفوذ محسوب می شود و یا اعمال قوانین و قواعد مالی و اقتصادی مربوط به بانک جهانی به عنوان پیش شرط کمک به دولت عراق و یا تحمیل و الزام دولت عراق برای اجرای یک کنوانسیون مشخص یا فروش نفت این کشور به شرکت های مشخص از نمونه های بارز این نوع نفوذ محسوب می گردد. (Keck and Sikkink, ۱۹۹۸) نمونه بارز دیگر از این مفهوم کلیه اقدامات نظامی آمریکا در عراق در مورد آموزش و تسلیح و کمک های نظامی به این کشور است. حضور و نفوذ نظامی آمریکا از طریق تحمیل و انعقاد موافقت نامه های امنیتی مثال بارز دیگری از نفوذ اجبارآمیز در عراق محسوب می شود.
نفوذ نهادی، نوعی نفوذ غیرمستقیم توسط بازیگر (الف) برای ایجاد یا تغییر رفتار خاص در بازیگر (ب) است. باید توجه کرد اگر در این نوع نفوذ، یک نهاد مشخص به شکل کامل در اختیار بازیگر (الف) باشد، شیوه نفوذ به «نفوذ اجبارآمیز» تغییر خواهد کرد. آنچه در نفوذ نهادی مدنظر است استفاده از نهادهای بین المللی یا داخلی برای تامین منافع یک بازیگر است. سازمان ها و نهادهای بین المللی کارکردهای متعددی دارند و ازجمله این کارکردها استفاده بازیگران عمده جهت تامین منافعشان می باشد. اگر بازیگری بتواند از قواعد، هنجارها، قوانین، عرف ها و مقررات یک سازمان جهت تامین منافع خود در قبال سایر بازیگران استفاده نماید؛ نفوذ نهادی صورت پذیرفته است. اهمیت نهادهای بین المللی علاوه بر کارکردهای آن ها در ایجاد دستور کارهای جهانی و نیز ملزم کردن دولت ها به رعایت این دستورکارها می باشد. قدرت های بزرگ با توجه به نفوذ خود می توانند این دستور کارها را ایجاد و از آن ها برای تامین منافع استفاده کنند. به عنوان مثال متعاقب اقدامات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا، این کشور در تمامی سازمان های بین المللی مسئله مبارزه با تروریسم را با قرائت خود وارد نمود و این امر تبدیل به دستورکار جهانی گردیده و اقدامات دولت ها بر اساس این موازین و دستورکارها موردسنجش قرارگرفته است.
نکته دیگر آنکه منظور از نفوذ نهادی لزوماً نهادهای رسمی شناخته شده نیستد بلکه نهادهای غیررسمی یا ساختارهای غیرجهانشمول ولی قدرتمند می توانند ابزاری برای نفوذ بر رفتار بازیگران محسوب شوند. (Abbott and Snidal, ۱۹۹۸) به عنوان نمونه تلاش آمریکا برای تحمیل شرایط تحریمی علیه جمهوری اسلامی یا سایر کشورها نوعی نفوذ نهادی و استفاده ابزاری از سازمان های بین المللی برای تامین منافع محسوب می شود. اهرم های دولت هایی نظیر آمریکا برای استفاده از این نهادها و تاثیرگذاری بر محیط داخلی کشورها یا تاثیرگذاری بر سیاست خارجی آن ها نفوذ نهادی است که عمدتاً به شکل غیرمستقیم و توسط نهادهای دیگر انجام می شود. ویژگی این نفوذ برخورداری از مشروعیت بیشتر اقدام دولت ها است چراکه این تصمیمات به شکل جمعی و از طریق یک سازمان مشخص بین المللی اتخاذ گردیده است. لذا اجرای این اقدامات می تواند به شکل آسان تری صورت پذیرد. امروزه قدرت های بزرگ از نفوذ نهادی برای پیشبرد طیف گسترده ای از اهداف خود استفاده می کنند. صدور قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل و اجرای آن ها توسط امریکا و اعضای دائم شورای امنیت در مورد عراق نمونه روشنی از این نوع نفوذ به شمار می رود.
نفوذ ساختاری شکل سوم از نفوذ محسوب می شود که در آن، نفوذ به شکل مستقیم و در جهت تاثیرگذاری بر ساختارهای داخلی و مسائل اجتماعی کشور هدف انجام می شود. در این نوع نفوذ، هدف اصلی ایجاد تغییر در ساختار اجتماعی و جامعه کشور موردنظر به منظور تامین اهداف و منافع یک دولت مشخص است. در نفوذ ساختاری، همه بخش های جامعه به یک اندازه موردتوجه نیستند بلکه بخش ها، گروه ها یا طبقات مشخص در معرض اقدام قرار دارند ازاین رو تمام انرژی و منابع موردنظر توسط بازیگری که قصد نفوذ و اثرگذاری دارد به شکل برابر توزیع نشده و بر اساس هدف گذاری خاص اقدامات صورت می گیرد. به عنوان مثال تلاش و برنامه ریزی آمریکا برای تاثیرگذاری در محیط داخلی عراق با تاکید گسترده بر جوانان و زنان در حال انجام است و چنانکه در بخش های آتی کتاب ملاحظه خواهید کرد برنامه های طولانی و سرمایه گذاری عمده ای در راستای نفوذ بر این قشر از جامعه عراق در حال انجام است. آنچه در نفوذ ساختاری اهمیت دارد تلاش برای شکل دادن منافع اقشار مختلف جامعه هدف به منظور همراه سازی و درونی سازی اثرگذاری بر آن جامعه است. به عبارت روشن تر نفوذ ساختاری متضمن شکل دادن به منافع و رفتارهای بازیگران می باشد و در این راستا ایجاد هویت بخشی جدید و تعریف منافع آن گروه ها بر اساس خواسته ها و منافع دولت نفوذکننده کلید واژه ای حیاتی محسوب می شود. (Steven Lukes, ۱۹۷۴: ۲۴) دولت ایالات متحده تلاش می کند در عراق جدید از طریق شکل دهی به هویت و رفتار دختران و جوانان جامعه عراقی بر اساس آموزه های غربی موردنظر خود در میان مدت و درازمدت منافع خود را تامین کند. اختصاص دوره های آموزشی مشخص برای جوانان و تخصیص بورسیه های تحصیلی و تلاش برای تاثیرگذاری فرهنگی در ابعاد مختلف نمونه بارزی از نفوذ ساختاری است. از سوی دیگر امریکا تلاش می کند نسل جدید رهبران عراقی را از طریق نفوذ ساختاری به خود متمایل ساخته و از ابتدا تحت تربیت خویش قرار دهد تا درنهایت به شکل غیرمستقیمم افراد وابسته به امریکا در میان مدت و درازمدت منافع این کشور را تامین و لحاظ نمایند.
نفوذ گفتمانی شکل چهارم نفوذ است که جنبه غیرمادی و درازمدت داشته و در صورت تحقق می تواند به شکل طولانی منافع کشور نفوذکننده را تامین نماید چراکه عمق اثرگذاری این نوع نفوذ بسیار گسترده بوده و تغییرات به شکل کاملاً درونی و ماهوی و به شکل نامحسوس در جامعه هدف صورت می پذیرد. نفوذ گفتمانی اشتراکاتی با نفوذ ساختاری دارد چراکه در هر دو مورد، بر روندهای اجتماعی توجه می شود و هر دو به نحوه شکل گیری هویت بازیگران و معانی اجتماعی توجه دارند. اما تفاوت این دو نوع نفوذ آنست که نفوذ ساختاری اثرگذاری مستقیم و عینی داشته و جامعه هدف کاملاً روشن بوده و جنبه انضمامی دارد حال آنکه نفوذ گفتمانی رویکردی کلان و گسترده تر با جامعه هدف بزرگ تر داشته و جنبه انتزاعی دارد و اهداف درازمدتی را تعقیب می کند. در نفوذ گفتمانی توجه به معانی (meaning) و شبکه نیروهای اجتماعی و تاثیر و تاثرات متقابل آن ها موردتوجه قرار می گیرد و نوعی نگاه فراساختاری دارد. در این نوع نفوذ هویت اجتماعی در میان مدت و درازمدت شکل گرفته و معنا میابد و به ذهنیت ها و توان اقدام عملی آن ها توجه می شود. (Macdonell, ۱۹۸۶) نفوذ گفتمانی اقدامی برای تعریف هویت های جدید بود و دولت آمریکا می تواند بر اساس هویت جدید تعریف شده منافع جدیدی برای اقشار مختلف جامعه عراقی تعریف نماید و مبتنی بر این منافع، نقش های جدید و درنهایت سیاست های مشخصی در راستای منافع خود مطالبه و اجرا نماید بدون آنکه نیازمند اقدام عملی مستقیم برای تحقق منافعش در عراق باشد. این نوع نفوذ کارکرد فراوان داشته و از ابزارهای مختلف قدرت و به نحو مشخص قدرت نرم به شکل گسترده در آن استفاده می شود. چنانکه ذکر شد نفوذ گفتمانی زمان بر ولی با آثار درازمدت و مانا بوده و می تواند به مدت طولانی منافع یک کشور را تامین نماید.
بر اساس انواع فوق الذکر نفوذ، دولت آمریکا تلاش نمود علیرغم خروج نیروهای نظامی خود از عراق به شیوه های متعدد جایگاه خود در عراق جدید را تثبیت نماید. تلاش برای شکل دهی قانون اساسی عراق بر اساس خواست خود، نفوذ در ساختار نظامی عراق و وابسته نمودن این کشور به کمک ها و اقدامات مستشاری، کنترل برنامه های مبارزه با تروریسم عراق، تلاش برای تحمیل قراردادهای نظامی و امنیتی به دولت عراق نمونه های بارز از نفوذ اجبارآمیز محسوب می شوند. از سوی دیگر تلاش برای تحت فشار قرار دادن دولت عراق از جانب نهادها و سازمان های بین المللی به شکل غیرمستقیم نفوذ نهادی مشخص آمریکا در عراق به شمار می رود. تلاش برای ارتباط و اثرگذاری مستقیم بر جامعه عراقی و اقشار مختلف آن در ابعاد آموزشی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جنبه های بارز نفوذ ساختاری و اجتماعی بوده و درنهایت اقدامات آشکار و پنهان جهت جامعه پذیری مجدد مردم عراق و تغییر هنجارها و هویت های آن ها و به تبع آن تغییر و شکل دهی منافع مردم عراق در درازمدت در جهت منافع آمریکایی، اقدامات بارز دولت ایالات متحده برای نفوذ گفتمانی به حساب میاید.
آنچه در این مقدمه به اختصار ذکر شد تلاشی نظری به منظور جمع بندی و گونه شناسی اقدامات آمریکا در راستای نفوذ در عراق جدید می باشد. تفصیل اقدامات دولت ایالات متحده در فصول آتی، به روشنی در بخش های مختلف بیان شده است.

ابوذر گوهری مقدم
استادیار روابط بین الملل دانشگاه امام صادق (ع)

فصل ۱:کلیات

مقدمه
حمله به ساختمان های تجارت جهانی و رویداد یازدهم سپتامبر به صورت مسئله ای جدی در تهدید امنیت ملی ایالات متحده آمریکا مطرح و بسترساز تغییر نگرش و تحول در استراتژی سیاست خارجی آمریکا گردید. این حادثه عملاً زمینه لازم را برای شکل دهی سیستم هژمونیک دستوری در اختیار آمریکا قرار داد و شرایطی کاملاً تازه پدید آورد که مسئله مبارزه با تروریسم، از راه دخالت در امور داخلی کشورها و با بی اعتنایی به حاکمیت ملی آنان در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفت. آنچنانکه در عمل شاهد آن بودیم، سازمان های بین المللی و نظرات و مشورت سایر کشورها در ائتلاف بین المللی برای مبارزه با تروریسم، مورد توجه محافظه کاران آمریکایی قرار نگرفت.
بازنگری در پارادایم دموکراتیک مآب آمریکا و تبدیل آن به تجاوز در پرتو توسعه آرمان های دموکراسی یا دفاع از منافع و امنیت ملی آمریکا از طریق جنگ پیش دستانه موجب تغییر استراتژی آمریکا توسط نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید شد. یعنی برخلاف تفکر لیبرالی در غرب، محافظه کاران معتقدند که پشتوانه مهم چانه زنی های سیاسی در سطح بین المللی، قدرت نظامی است. از این رو ورود به صحنه نظامی، یک فرصت طلایی برای استراتژی و دیپلماسی سیاسی آمریکا بوده است. یازدهم سپتامبر، این فرصت را در اختیار آمریکا قرار داد تا نظریه یک جانبه گرایی خود را در سطح جهانی به مرحله اجرا بگذارد. آمریکا در راستای استراتژی نوین خود برای جنگ با تروریسم به افغانستان لشکر کشید. در بحران افغانستان، آمریکا حتی حاضر نشد اندکی وقت، صرف همراه و هم آوا نمودن دیگر کشورها با خود کند و خواسته های خود را به اجرا گذاشت. البته اجماع جهانی در مقابله با تروریسم پشتوانه مناسبی برای آمریکا بود به نحوی که نیروهای ناتو نیز به کمک آمریکا شتافتند. اما این پایان ماجرا نبوده و در سال ۲۰۰۳ ایالات متحده برخلاف گذشته بدون مجوز و همراهی جدی کشورها به بهانه مبارزه با تروریسم و خلع سلاح به عراق حمله، رژیم صدام را ساقط و آن کشور را اشغال نمود.
در ارتباط با مسئله عراق و استراتژی سیاسی آمریکا باید گفت مجموعه اقدامات آمریکا در ابتدا با تمرکز بر قدرت سخت و با هدف ساقط نمودن رژیم صدام از طریق قدرت نظامی بود اما ادامه اشغال و چگونگی حفظ عراق و ایجاد نظام دموکراتیک که مرحله مهم و ماحصل تمام فعالیت های آمریکا از حمله به عراق بود نیاز به روشی مسالمت آمیز و پایدار را ایجاب نمود. علاوه بر نیاز به تغییر راهبرد، بروز مسائل و مشکلات جدی در صحنه عراق لزوم تغییر را اجتناب ناپذیر نموده و ادامه مشکلات، شیرینی پیروزی نظامی بر صدام را در کام آمریکا تلخ نموده و با گذر زمان، میزان بیشتری از ابعاد مختلفِ مشکلات برای آمریکا نمایان شد. افزایش مخالفت ها در افکار عمومی عراق، ملت های منطقه، جامعه بین الملل و حتی جامعه آمریکا و نیز اختلاف نظر سیاسی میان دولتمردان کاخ سفید و نمایندگان کنگره و سنا که باعث کسب کرسی های بیشتر در انتخابات سنا به نفع جناح رقیب گردید، دستگاه سیاسی ایالات متحده را مجبور به بازتعریف یک استراتژی مناسب برای مدیریت عراق نمود. به هر ترتیب ماشین جنگی آمریکا در عراق دچار ضعف و ناکارآمدی گردیده و آمریکایی ها برای رهایی از این بن بست به طرح موضوع توافقنامه های امنیتی و راهبردی متوسل شدند. این توافقنامه ها نوع مواجهه جدید آمریکا با موضوع عراق و شکل گیری نقشه راه متفاوت نسبت به گذشته را برای تامین اهداف خود در عراق ترسیم می کرد. از این رو آمریکا تلاش کرد به شکل جدیدی، نفوذ خود را در عراق دنبال و تثبیت نماید. بر این اساس و با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی، ایالات متحده آمریکا با در نظر گرفتن منابع قدرت نرم در کنار منابع سخت قدرت، راهبرد جدیدی را برای تامین اهداف خود در عراق و تثبیت نفوذ خود در این کشور ترسیم کرد.
به باور بسیاری از کارشناسان سیاسی و نظامی خروج نظامی آمریکا از عراق در سال ۲۰۱۱ میلادی یک شکست سنگین برای این کشور قدرتمند تلقی می شود. اما اگر از یک سو واقعیت های سیاست جهانی و تحولات منطقه ای و اتفاقات داخلی در آمریکا مورد بازبینی قرار گیرد و از سوی دیگر چرایی اهمیت عراق برای آمریکا و منافع پیدا و پنهان ایالات متحده برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ مورد دقت واقع شود، ملازمت شکست آمریکا در عراق با خروج نظامی از این کشور معنا و مفهومی دوباره می یابد.
با توجه به اهداف آمریکا از حمله به عراق و تغییر در رویکرد سیاست خارجی ایالات متحده با روی کار آمدن حزب دموکرات در این کشور و معضلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی پیشروی آمریکا، به راحتی نمی توان حکم به پیروزی یا شکست قطعی ایالات متحده در صحنه عراق داد؛ چه اینکه صحنه تحولات میدانی عراق در ساحات مختلف ثابت کرده که نبرد آمریکا در عراق حتی پس از خروج نظامی از این کشور و در شرایط کنونی نیز ادامه داشته و دارد. در این میان مهم ترین تغییر ملموسی که در چگونگی این نبرد تمام عیار از سال ۲۰۰۳ تاکنون مشاهده می شود، تغییر در تمرکز و توجه به استفاده و مدیریت منابع قدرت می باشد. توضیح این مسئله اینکه اقدامات آمریکا در عراق بیانگر آن است که از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ ایالات متحده بیشترین توجه خود را به استفاده از منابع سخت قدرت در عراق معطوف کرده بود. اما از سال ۲۰۰۷ به بعد و به ویژه پس از امضاء توافقنامه های امنیتی (خروج) و راهبردی توجه اصلی آمریکا به استفاده از منابع نرم قدرت متمرکز شد. این مسئله گرچه نافی استفاده از قدرت سخت در این زمان نیست اما بیانگر اهتمام بیش ازپیش آمریکا نسبت به قدرت نرم است. آنچه در این نوشتار بیان می شود، تلاشی برای بیان چیستی و چگونگی استفاده ایالات متحده از منابع مختلف قدرت در عراق است.
با توجه به جایگاه تمدنی ـ تاریخی، ژئوپلیتیکی و سیاسی عراق این کشور همواره در طول تاریخ آبستن حوادث گوناگونی بوده است. در این میان و از متاخرترین رویدادهای این کشور که نه تنها دارای تاثیرات داخلی و منطقه ای بوده، بلکه تاثیرات جهانی را نیز از خود به جای گذاشته است، می توان به اشغال نظامی آن در سال ۲۰۰۳ به رهبری ایالات متحده آمریکا اشاره کرد؛ این واقعه تاریخی، از چنان اهمیتی برخوردار است که تاکنون موضوع شمار بسیار زیادی از کتب، مقالات و پایان نامه های داخلی و خارجی قرار گرفته است.
مسئله عراق و بررسی جوانب مختلف آن، از ابعاد مختلف برای جمهوری اسلامی ایران حائز اهمیت می باشد. از یک سو با توجه به قرابت های فرهنگی ـ تاریخی که میان دو کشور وجود دارد، و با در نظر گرفتن ظرفیت های بالقوه ای که عراق دارد، و نیز لزوم برقراری ارتباط هر چه بیشتر و بهتر جمهوری اسلامی ایران با کشورهای جهان عرب، این کشور می تواند به عنوان دروازه ورود ایران به جهان عرب قرار گیرد. و چنانچه به وضوح مشخص است، استفاده مناسب از این ظرفیت، با رویکردی کاملاً سیاسی می تواند عاملی برای ایفای نقش هرچه بیشتر جمهوری اسلامی در معادلات و مناسبات منطقه ای به شمار رود. اما با نگاهی اسلامی، ایران می تواند با بهره برداری از این فرصت، مسیری هموارتر را برای صدور پیام انقلاب اسلامی به کشورهای عربی بیابد.
از سوی دیگر، و با رویکردی استراتژیک به شرایط منطقه ای و جهانی، و با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی، تلاش برای حفظ عراق و مقابله با از دست رفتن فرصت استفاده از ظرفیت این کشور، و تبدیل شدن آن به تهدید، اهمیت این کشور بیش ازپیش برای دستگاه سیاست گذاری جمهوری اسلامی رخ می نمایاند. در این میان و پس از اشغال نظامی آن در سال ۲۰۰۳ و بعد از ناکامی نیروهای مهاجم به ویژه آمریکا در کسب آنچه پیروزی می دانستند، شاهد تغییری راهبردی از سوی ایالات متحده در صحنه عراق هستیم. به گونه ای که باراک اوباما در ۳۱ آگوست ۲۰۱۰ سخن از تغییر راهبرد ایالات متحده در عراق و خروج نظامیان از این کشور می کند. و به نوعی سیاستی نرم را جایگزین رویکرد سخت بوش می سازد.
وجه تمایز نوشتار حاضر نسبت به آثار موجود در این حوزه آن است که، تمرکز اصلی نویسنده بر دوران پس از خروج نظامی آمریکا از عراق معطوف است. این در حالی است که تمرکز اصلی منابع موجود، بیشتر به زمان اشغال نظامی و یا پیش از آن اختصاص دارد. در این میان محورهای چهارگانه نظامی ـ امنیتی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حوزه هایی خواهند بود که مبنای بررسی عملکرد آمریکا و احصای شیوه ها و ابزارهای نفوذ آن در عراق قرار خواهند گرفت. شایان ذکر است، بررسی های نویسنده در حوزه عراق که سابقه ای چندساله دارد، حاکی از آن است که سیاست آمریکا در شمال و جنوب عراق به صورت متفاوتی انجام می پذیرد. در این میان استفاده از دیپلماسی هنر و دیپلماسی رقص و موسیقی برای آشنایی هر چه بیشتر مردمان منطقه شمال با فرهنگ آمریکایی به چشم می خورد؛ در حالی که آمریکایی ها برگزاری کلاس های سوادآموزی و طرح مباحثی همچون دموکراسی، آزادی، برابری حقوق زن و مرد را برای مناطق جنوبی برگزیده اند. از سوی دیگر فعالیت های اقتصادی و عمرانی آن ها بیشتر در مناطق شمالی و نیز مناطق سنی نشین جریان دارد و این بخشی از نقشه راهی است که آن ها برای خود از آینده عراق ترسیم کرده اند. برگزاری دوره های تبادلات دانش آموزی و دانشجویی و امکان آشنایی نزدیک جوانان عراقی در قالب شرکت در این برنامه ها با سبک زندگی آمریکایی از دیگر برنامه های موثر آن ها در حوزه فرهنگی می باشد که اکنون مجالی برای بسط آن نیست. در حوزه سیاسی می توان به تلاش آن ها برای تصویب قانون اساسی و حتی توافقنامه استراتژیک اشاره کرد که در صورت تصویب، عراق را می توانست به عنوان یکی از ایالت های آمریکا به شمار آورد (باید توجه داشت که توافقنامه استراتژیک ۱۱ بار مورد بازنگری قرار گرفت و نسخه نهایی آن در مقایسه با نسخه ابتدایی به کلی متفاوت است ). آن ها تلاش می کنند به انحاء مختلف، نخبگان سیاسی آینده عراق را از نظر فکری به خود نزدیک سازند. بر این اساس شاهد برگزاری کلاس های آموزشی برای اقشار مختلف نخبگان در داخل و خارج از عراق هستیم که محتوای آموزشی عرضه شده در این دوره ها نتیجه ای جز وامداری به ایالات متحده و ارزشمندی شعارهای لیبرالیستی و به عبارت دقیق تر سکولار کردن نخبگانی را در پی ندارد.
نقش ایالات متحده در عراق موضوعی است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم عنوان تعداد زیادی از کتب و مقالات را به خود اختصاص داده است. با نگاهی کلی به این آثار می توان آن ها را در سه دسته کلی تقسیم بندی کرد.
دسته اول از این آثار به بیان علل و عواملی می پردازند که منجر به حمله آمریکا به عراق و اشغال نظامی این کشور توسط ایالات متحده شد. منابع این بخش به تحلیل منافع آمریکا در حوزه های مختلف سیاسی و اقتصادی پرداخته و به نوعی به دنبال بیان چرایی حمله آمریکا به عراق علی رغم مخالفت های بین المللی می باشد. از میان منابع موجود می توان به کتاب «اشغال عراق توسط آمریکا؛ پیامدها و نتایج طرح خاورمیانه بزرگ» (هاشمی، ۱۳۸۴) اشاره داشت. نویسنده در این کتاب ضمن بررسی طرح خاورمیانه بزرگ به عنوان استراتژی اصلی آمریکا در خاورمیانه، به دنبال تحلیل حمله نظامی به عراق در این راستا می باشد. از دیگر منابع موجود در این بخش که به بیان علت و چگونگی حمله به عراق اشاره دارد کتاب «نفت، قدرت، امپراتوری: عراق و برنامه جهانی ایالات متحده آمریکا» (اورست، ۱۳۸۶. لری اورست در این کتاب ضمن بیان مستنداتی از مقامات آمریکایی درباره علت حمله به عراق به چگونگی اشغال این کشور هم می پردازد. در میان منابع عربی نیز آثار متعددی در این حوزه به نگارش درآمده است که از جمله آن ها می توان به کتاب «ابعاد الاستهداف الامریکی» (الجراد، ۲۰۰۴) اشاره داشت. دکتر خلف الجراد در کتاب خود، ضمن بیان هدف ایالات متحده در مواجهه با اعراب از دیدگاهی تئوریک، به نقش ساختار و کارگزاران موثر در عرصه تصمیم سازی این کشور در صحنه عراق می پردازد.
دسته دوم از آثار موجود اختصاص به منابعی دارد که بیانگر تحولات سیاسی عراق جدید می باشد. عمده آثار این بخش، با بیانی تاریخی اداره عراق پس از اشغال را توضیح می دهد و نقش آمریکا در آن را ترسیم می کند. در این میان خاطرات و مصاحبه های شخصیت های موثر در عرصه تحولات میدانی عراق بخش مهمی از آثار این مجموعه را تشکیل می دهد که از آن جمله می توان به کتاب «خاطرات اولین حاکم آمریکایی عراق پس از صدام» (برمر، ۱۳۸۵)، اشاره کرد. پل برمر در این کتاب به بیان خاطرات خود در زمانی که از جانب آمریکا تصدی اداره عراق را به عهده داشته است، می پردازد و ضمن آن به نقش ایالات متحده در اداره این کشور به ویژه در دو حوزه سیاسی و نظامی اشاره می کند. کتاب دیگری که می توان جایگاه آن را در این حوزه برشمرد «تجربه حکومت (تجربه الحکم)» (جعفری، ۱۳۸۹) است. دکتر ابراهیم جعفری در این کتاب به ذکر برجسته ترین و مهم ترین مراحلی می پردازد که عراق در دوره شکل گیری نوین خود پس از خروج از مرحله حکومت صدام حسین و جنگی که برای ساقط کردن او ایجاد شده بود پشت سر گذاشت. او نیز در کتاب خود به صورت مستقیم و غیرمستقیم به بیان مداخلات آمریکایی ها در عرصه های مختلف عراق اشاره می کند.
دسته سوم منابع موجود که تعداد آن ها ناچیز است نقش آمریکا در ملت سازی عراق را توضیح می دهد. اکثر این آثار ضمن بیان بحران های موجود در عراق، به برشمردن بسترها و زمینه هایی که عراق جدید را به سمت جامعه ای دموکراتیک رهنمون می سازد اکتفا می کنند و نگاهی کلی به نقش آمریکا در تکوین جامعه دموکراتیک عراق دارند. باید توجه داشت که نگارش این دسته از آثار در بستر زمانی حضور نظامی آمریکا در عراق بوده و کمتر اشاره ای به برنامه های ایالات متحده در عراق دارند. که از جمله این آثار می توان به کتاب حسین امیرعبداللهیان با عنوان «دموکراسی متعارض ایالات متحده آمریکا در عراق» (امیرعبداللهیان، ۱۳۸۶) اشاره کرد.
با در نظر گرفتن منابع موجود دو نکته قابل توجه است:
اول آنکه اکثر آثار موجود که در ارتباط با موضوع کتاب است، حداکثر تا دوره اول حکومت نوری المالکی و پیش از خروج نظامی آمریکا از عراق را مورد بررسی قرار داده است و ثانیاً نگاهی سیاسی و نظامی ـ امنیتی به موضوع مورد بحث داشته و فارغ از رویکردهای اقتصادی و فرهنگی ـ اجتماعی تحرکات آمریکایی ها را مورد کنکاش قرار می دهند.
بر این اساس در منابعی که مورد بررسی قرار گرفت اثر جامعی که فعالیت های ایالات متحده را در حوزه های سیاسی، نظامی ـ امنیتی، اقتصادی و فرهنگی مورد تحلیل و بررسی قرار داده باشد دیده نشد و می توان گفت پژوهش مورد نظر گامی جدید در این راستا باشد؛ به عبارت دیگر وجه تمایز و نوآوری این تحقیق آن است که نقطه ثقل و تمرکز اصلی این کتاب در بیان شیوه های نفوذ ایالات متحده در عراق جدید بر فعالیت هایی استوار است که پس از خروج نظامی آمریکا از عراق بوده است. چراکه از یکسو چگونگی نفوذ ایالات متحده در عراق پس از خروج نیروهای آمریکایی از این کشور را مورد بررسی قرار داده و نسبت به آثار گذشته متاخرترین قلمرو زمانی را مورد توجه قرار داده است و از سوی دیگر علی رغم آثار موجود به شیوه های سیاسی و نظامی ـ امنیتی اکتفا نکرده و خط نفوذ آمریکا در حوزه های اقتصادی و فرهنگی را نیز شامل می شود.
در این پژوهش گردآوری منابع به صورت کتابخانه ای بوده و مبتنی بر شیوه توصیفی ـ تحلیلی صورت گرفته است. مصاحبه با کارشناسان حوزه عراق و مسئولین جمهوری اسلامی که در جریان مستقیم حوادث عراق و موضوع مورد تحقیق بوده اند نیز بخش دیگری از منابع را تشکیل می دهد. در بخش مصاحبه با توجه به نوین بودن موضوع تحقیق از شیوه مصاحبه باز استفاده شده است تا این امکان به کارشناسان مربوطه داده شود تا فارغ از چارچوب های تعیین شده بتوانند اطلاعات درخور و متناسب با پژوهش حاضر را ارائه کرده و افق های جدیدی را برای دستیابی به نتیجه گیری دقیق ترسیم نمایند. یکی از مهم ترین و برجسته ترین مشخصات این اثر بهره گیری از نظرات کارشناسانی است که در سطوح بالای دانشی در حوزه مورد مطالعه قرار دارند که بنابر رعایت امانت و در نظر گرفتن جوانب مختلف، از بیان اسامی آن ها معذورم.
یکی دیگر از نقاط قوت این نوشتار اکتفا نکردن به داده های مسئولان دولتی بوده است. بر این اساس تلاش شده است تا با افرادی که به صورت نزدیک در جریان برنامه های آمریکا در عراق در بازه زمانی مورد پژوهش هستند نیز مصاحبه شود. در این میان با مسئول یکی از سازمان های مردم نهاد عراقی که در ارتباط مستقیم با سفارت آمریکا و مراکز آمریکایی فعال در عراق قرار دارد مصاحبه شده است. علاوه بر این با یکی از شرکت کنندگان در برنامه های آمریکا که ما وی را در این کتاب دنیا علی حسین می نامیم نیز مصاحبه به عمل آمد. از دیگر وجوه تمایز این نوشتار بهره گیری از نظرات کارشناسان فرهنگی حوزه عراق است. در این میان با توجه به اهمیت بخش دانشگاهی با چند تن از اساتید و دانشجویان عراقی نیز مصاحبه به عمل آمد. تلاش نویسنده در نگارش این متن، استفاده از آراء و نظرات کارشناسان خبره در حوزه های مختلف بوده است. بنابراین علی رغم وجود مشکلات مختلف در این مسیر سعی شد تا از نظرات صاحب نظران متعدد با مناصب مختلف بهره گیری شود.
با توجه به بررسی های صورت گرفته از اقدامات میدانی آمریکا در عراق و با بهره گیری از نظرات کارشناسان امر، نگارنده به این نتیجه رسیده است که ایالات متحده آمریکا با کنترل منابع سخت و نرم قدرت به دنبال تامین اهداف خود در عراق است. در این میان رویکرد اصلی آمریکا برای دستیابی به اهدافش با در نظر گرفتن سیاست های جدید کاخ سفید و لحاظ نمودن شرایط داخلی و منطقه ای عراق، توجه هرچه بیشتر به استفاده از منابع
قدرت نرم است.
پژوهش حاضر در پنج فصل نگاشته شده است. در فصل اول کلیات تحقیق جهت معرفی موضوع مورد نظر بیان شده است. فصل دوم بیانگر بستر و چارچوب مفهومی تحقیق می باشد. بر این اساس و با توجه به فعالیت های سخت و نرم آمریکا در عراق پس از خروج نیروهای نظامی از این کشور گویاترین چارچوب مفهومی که بتواند داده های تحقیق را مبتنی بر آن ارائه کرد «قدرت هوشمند» است. با انتخاب مفهوم قدرت هوشمند و ذکر تعاریف قدرت های سخت و نرم به عنوان ارکان تشکیل دهنده آن و نیز بیان نقایص و محدودیت های استفاده صرف از یکی از دو نوع قدرت سخت و نرم، جایگاه قدرت هوشمند در سیاست خارجی ایالات متحده به ویژه در دوران باراک اوباما مورد بررسی قرار گرفته است.
در فصل سوم با در نظر گرفتن قدرت سخت در منظومه قدرت هوشمند و روش های متناظر با آن برای نفوذ و مداخله در امور کشورها، فعالیت های سخت آمریکا در عراق که باهدف نفوذ و مداخله در امور نظامی ـ امنیتی این کشور صورت می گیرد مورد بررسی قرار گرفته است. در این میان باید توجه داشت که علی رغم تحولات علمی و تکنولوژیکی و نیز اهمیت یافتن افکار عمومی در عرصه جهانی که منجر به ایجاد تغییر در منابع قدرت و شیوه های اعمال آن شده است، همچنان استفاده از قدرت سخت برای اعمال اراده از شیوه های مرسوم و کاربردی محسوب می شود. ایالات متحده آمریکا با در نظر گرفتن این مسئله، در سال ۲۰۰۳ میلادی با حمله به عراق تلاش همه جانبه‎ای را برای استفاده از منابع قدرت جهت مسلط شدن بر عراق معطوف کرد. در این میان ازجمله حوزه های مورد چالش آمریکا در عراق نفوذ و تسلط بر بخش نظامی ـ امنیتی این کشور بود. ایالات متحده آمریکا برای تامین اهداف خود در عراق ازجمله تامین امنیت انرژی، مهار جمهوری اسلامی ایران و حفظ امنیت رژیم صهیونیستی از تهدیدات موجود ناگزیر از استفاده از ابزارهای نظامی و امنیتی برای نفوذ در ساختارها و لایه های نظامی عراق بود. بر این اساس آنچه در این فصل مورد توجه قرار می گیرد بررسی شیوه ها و ابزارهای دفاعی ـ امنیتی آمریکا برای نفوذ در عراق با تاکید بر خروج نظامی از این کشور است. در نگاه نخست به نظر می رسد ایالات متحده پس از خروج نظامی از عراق در سال ۲۰۱۱، در امور نظامی و امنیتی این کشور مداخله ای نداشته است؛ اما بررسی های حاکی از آن است که این فعالیت ها که از زمان اشغال آغازشده بود، با پوشش توافقنامه های امنیتی و راهبردی که در سال ۲۰۰۸ میلادی به امضاء دو کشور رسید پس از خروج از عراق نیز به نحو قانونی ادامه یافت.
بدین منظور برای درک هر چه بهتر چگونگی نفوذ آمریکا در عراق به صورت کلی و نیز چگونگی این نفوذ در ساختارهای دفاعی و امنیتی این کشور به صورت ویژه در این فصل در ابتدا پیشینه فعالیت های مداخله گرایانه آمریکا در عراق پیش از اشغال به صورت مختصر مورد اشاره قرار می گیرد و سپس به بررسی زمان اشغال عراق و معضلات آمریکا در عراق پرداخته می شود. ازنظر نگارنده نقطه عطف فعالیت‎های آمریکا در اشغال عراق امضاء توافقنامه های راهبردی و امنیتی (خروج) است. با توجه به اینکه ابزارهای مورد استفاده آمریکا در حوزه نظامی و امنیتی در عراق پس از امضاء توافقنامه ها در راستای فعالیت های ایالات متحده پیش از خروج نظامی از عراق است و تغییر چندانی نیافته است، لذا پرداختن به چالش های آمریکا در عراق و چگونگی دستیابی به توافقنامه های مذکور اهمیت دارد. پس از بررسی توافقنامه‎های امنیتی و راهبردی، شیوه ها و ابزارهای نظامی و امنیتی نفوذ آمریکا در عراق مورد مداقه قرار خواهد گرفت و در پایان به ارزیابی و چیستی اهداف آمریکا ضمن بهره گیری از این شیوه ها پرداخته می شود.
در فصل چهارم دیگر اقدامات آمریکا در عراق که در حوزه قدرت نرم به عنوان رکن دوم قدرت هوشمند انجام می پذیرد مورد بررسی قرار می گیرد. پس از اشغال نظامی عراق توسط ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ میلادی و همزمان با انجام عملیات نظامی، استفاده از قدرت نرم نیز در دستور کار نیروهای اشغالگر قرار گرفت. در این راستا و با تغییر مفهوم، ماهیت، نوع و ابزار قدرت در دنیای معاصر و اهمیت یافتن شیوه های جنگ نرم، به کارگیری از منابع فرهنگی ـ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قدرت نرم مورد توجه ایالات متحده بوده است. بررسی فعالیت های نرم آمریکا در عراق حاکی از آن است که در سال های ۲۰۰۸-۲۰۰۷ همزمان با روی کار آمدن باراک اوباما و رویکرد جدید دولت او به پرونده عراق و نیز ارائه طرح راهبردی مشترک آژانس توسعه بین الملل ایالات متحده و وزارت خارجه آمریکا که به عنوان چشم انداز پنج ساله (۲۰۱۲ - ۲۰۰۷) طراحی شده است و امضاء توافقنامه راهبردی با عراق این فعالیت ها شدت بیشتری به خود گرفته است. بر این اساس برای فهم هرچه بهتر اقدامات نرم آمریکا و شناخت زمینه این فعالیت ها پیش از آنکه اقدامات نرم آمریکا در عراق مورد بررسی قرار گیرد، رویکرد دولت اوباما نسبت به عراق و نیز طرح راهبردی مشترک آژانس توسعه بین الملل ایالات متحده و وزارت خارجه آمریکا و اصول توافقنامه راهبردی منعقد میان دو کشور اشاره می شود و سپس اقدامات نرم آمریکا در عراق به تفکیک در حوزه های فرهنگی ـ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مورد بررسی قرار می گیرد.
در پایان این نوشتار با اشاره به مباحث مطرح شده در فصول مختلف، چیستی و چگونگی نفوذ ایالات متحده در عراق تحت عنوان جمع بندی و نتیجه گیری بیان شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت نفوذ ایالات متحده در عراق جدید