فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ايران

کتاب حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ايران

نسخه الکترونیک کتاب حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ايران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۳۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ايران

زمانی که موضوع حقوق به معنای اعم و حقوق جوانان به معنای اخص مطرح می­شود، اولین و شاید مهم‌ترین سؤال این است که حقوق مورد نظر در قبال تکلیف یا تکالیفی تشریع و تقنین شده یا حقوقی است که در ازاء آن وظیفه خاصی وجود ندارد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت همان‌طور که در کلام امیرالمؤمنین علی (ع) آمده است که «حقی برای کسی نیست، مگر آنکه بر عهده­اش هم حقی هست و به‌عهده کسی حقی نیست، مگر آنکه برای او و به نفع او هم حقی هست‌» (نهج­البلاغه، خطبه ۲۰۷). قطعاً حق در قبال تکلیف است و انسان­ها به­طور عام و جوانان به­طور خاص در ازاء هر حقی که دارند، مکلف به تکلیفی هستند. در این کتاب نیز اگرچه با عنوان «حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ایران» به رشته تحریر درآمده و موضوع آن بررسی حقوق است و نه تکالیف، سعی شده است متناسب با محورها به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم به تکالیف اشاره شود، هرچند اگر تحقیقی و نوشتاری منحصراً در باب تکالیف جوانان یا با موضوع مقارن حقوق و تکالیف به نگارش درآید، وظایف بیشتر و متنوع­تری را در برخواهد گرفت که البته پرداختن به آن از وظیفه و رسالت این نوشتار خارج است. دلیل این سؤال و این موضوع آن است که پرداختن به یکی از دو بعد مطلب و غفلت از دیگری باعث ایجاد آثار و نتایج نامطلوبی خواهد شد. اصرار صرف بر تکالیف و عدم توجه به حقوق موجب خواهد شد که افراد احساس کنند به نوعی بردگی دچار شده­اند و دائماً مجبور به انجام وظایفی هستند که در قبال آن و متناسب با آن، صاحب حق و امتیازی نمی­شوند و انگیزه خود را جهت ادامه حرکت و انجام تکلیف از دست می­دهند. از سوی دیگر در صورتی که فقط بر حقوق افراد تأکید شود و از تکالیف آن‌ها صرف‌نظر شود، نتیجه کار چیزی جز ایجاد روحیه طلبکاری و در نتیجه نارضایتی نخواهد بود؛ زیرا اگر فردی دائماً خود را محق بداند، مستمراً از همگان توقعاتی دارد که او را در موضع طلبکاری قرار خواهد داد و در عین حال طبیعتاً در هر زمان و هر مکان به حق و مطالبه مورد نظرش دست نمی­یابد و لذا احساس می­کند به او ظلم شده و تبدیل به موجودی ناراضی می­گردد که این امر تأثیر مستقیمی در کنش و واکنش­های او در قبال دیگران خواهد داشت. حال اگر فردی که در معرض این سوء‌تفاهم قرار گرفته است جوان باشد، نتایج به مراتب نگران­کننده­تر خواهد بود.

ادامه...

بخشی از کتاب حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ايران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش مقدماتی: مبانی حقوق جوانان و نهادهای دخیل در تحقق آن

در این بخش پس از مفهوم­شناسی و تبیین تقسیمات دوره جوانی به مبانی حقوق جوانان در اسناد بین المللی و مبنای آن در نگاه اسلامی اشاره شده و سپس به بررسی و نقد تفاوت در مبانی حقوق جوانان در دیدگاه اسلام و غرب پرداخته خواهد شد. در ادامه بسترهای رابطه جوان در اسلام مورد تحلیل قرار گرفته و نهایتاً به برخی قوانین مرتبط با حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ایران اشاره می­گردد.

۱. مفهوم­شناسی و تقسیمات دوره جوانی

بر اساس فرموده امیرالمومنین علی (ع) دو چیز است که ارزش آن شناخته نمی شود مگر در هنگام نبودنش، جوانی و سلامتی (شیخ صدوق، ۱۴۱۳: ۱۶).
جوانی به عنوان پدیده­ای متشکل از ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روانی فرآیندی است که به تناسب ویژگی­های قومی، جنسی و طرق مختلف زندگی تفاوت هایی را به دنبال دارد (سند ملی جوانان، ۱۳۸۴: ۸۴).
اصولاً دوره جوانی که آمیخته با کم آگاهی، بی­تجربگی و شتاب­زدگی است و خصلت­هایی همچون خودشیفتگی، امیدواری و بلندپروازی، جستجوگری، حق­طلبی و عاطفه­مندی را به همراه دارد، دوره­ای منحصر به فرد و بدون بازگشت است و از خطیرترین برهه­های زندگی انسان می­باشد. از این رو در دهه های اخیر توجه به این دوره و افراد آن در کشورهای دارای جمعیت معتنا­به جوان افزایش یافته است (توکل و عظیمی، ۱۳۸۹: ۳۷۵).
در یک نگاهی کلی می­توان سه دسته ویژگی­ها را برای این دوران عنوان کرد:
الف) شکل­گیری تدریجی هویت: این مرحله که از مهم ترین مراحل زندگی افراد محسوب می­شود و پس از آن افراد با آنچه در این دوره بدست آورده­اند زندگی خواهند نمود و از یافته­های خود به آسانی رویگردان نخواهند شد.
ب) در اوج بودن سرمایه­های مادی اعطایی از جانب پروردگار:
در برهه نوجوانی و جوانی سرمایه­های مادی و جسمی در حد اعلای خود قرار داشته و قوای لازم برای هر نوع اقدامی را در اختیار دارد که به نسبت سایر دوره­های حیات قابل قیاس نمی­باشد.
ج) پاک بودن فطرت الهی
در این برهه روح جوانان صیقل یافته و عاری از آلودگی­هاست و در نتیجه مستعد برای پرورش و شکوفایی است.
بر مبنای این سه شاخصه است که شخصیتی مطلوب در این سن شناخته می­شود و به عنوان سرمایه­ای قابل جهت­دهی و هدایت محسوب می­گردد. حال اینکه دوران جوانی و اهمیت آن موضوعیت دارد یا اینکه دارای طریقتی است برای نیل به اهداف عالی­تر نیازمند تدقیق است. غالب افراد بشر در دوران حیات خود در برخورداری از مواهب الهی دارای فراز و فرودهایی هستند و مراحل مختلفی را طی می­نمایند که متناسب با نحوه برخورد با آن و میزان بهره­گیری از آن می­تواند نویدبخش سعادت و یا مقوم شقاوت باشد. در این میان هم جوانی خود به عنوان برهه­ای که هم موضوعیت داشته و توجهاتی را می­طلبد و هم ترسیم کننده­ آینده است طریقتی انکارناپذیر دارد. لذا عدم نگاه واقع بینانه بدان و یا بهابخشی افراطی به این برهه، به منزله نابودی بسیاری فرصت­ها و استعدادهاست (صحرایی، ۱۳۸۸: ۱۰۵-۱۰۶-۱۰۸).
دوران جوانی دارای اقتضائات خاصی است که آشنایی با آن برای خانواده­ها، جامعه و حتی خود جوانان ضروری است. عنایت به آفات و تهدیدات پیش روی فرد نوبالغ که حقوق و تکالیف عدیده­ای به یکباره بر وی تحمیل می­گردد، به علت روحیات حساس و آسیب­پذیر وی نیازمند تعاملاتی متناسب با این شخصیت است (محمدی ری شهری، ۱۳۸۶: ۱۰).
در مورد جوان و دوران جوانی تعریف واحدی وجود ندارد و حتی از نظر حقوقی، این دوره سنی به رسمیت شناخته نشده است. دوران طفولیت و بزرگسالی مشخص بوده ولی در این میان، دوره نوجوانی و جوانی ناشناخته و مغفول است. حال با مروری بر اقسام تعاریف به معرفی و تبیین شاخصه­های این دوره می­پردازیم.
۱-۱. تعاریف مختلف از دوره جوانی
در مورد دوران جوانی و بازه آن، تعاریف متفاوتی وجود دارد که هر یک بر اساس شاخصه ها و رویکردهای متفاوتی بدان پرداخته اند و حتی تخصصی ترین مراجع هم در این میان به تعریف واحدی نرسیده اند. حال برای آشنایی با این گونه تعاریف، به اهم آن ها اشاره می کنیم.
۱-۱-۱. واژه شناسی
در کتب لغت فارسی در تبیین واژه جوان این گونه بیان نموده­اند: هرآنچه که از عمر آن چندان نگذشته باشد، مقابل پیری، شاداب و با طراوت و همچنین در بیان عبارات مترادف آن برنا، شاب، غلام، نوباوه و نورسته را ذکر نموده اند ( http://www.vajehyab.com).
در متون روایی به زبان عربی دو تعبیر در مورد جوان وجود دارد؛ یکی «فتی» از ریشه (فَتَی/ فَتَوَ) به معنای طراوت و شادابی و دیگری «شاب» از ریشه (شَبَبَ) به معنی شکوفایی و برخورداری از حرارت می باشد. در زبان فارسی هم این واژه قرابت معنایی زیادی با طراوت و شروع تازه­ حیات دارد (همچون جوانه زدن در نباتات) (محمدی ری شهری، ۱۳۸۶: ۱۵).
همچنین دو تعبیر مستعمل در منابع اسلامی در این خصوص عبارتند از مُراهِق و غلام. توضیح اینکه مراهق به فردی اطلاق می­گردد که یا به سن احتلام رسیده است و یا در آستانه آن می­باشد و غلام هم شخصی است که نوجوانی و احتلام را سپری نموده است (حسینی زاده، ۱۳۸۵: ۱۴).(۱)
۲- ۱-۱. اهمیت دوران جوانی در لسان معصومین (ع)
در لسان معصومین (ع) دوران جوانی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است چرا که اغلب جوانان در طول تاریخ یاری رسان دین خدا و پیرو ولایت و رهبری بوده­اند و قشر ارزشمندی محسوب می­شوند. به عبارتی جوانان جامعه کلید نیکی­ها و قفل بدی­ها می­باشند.
رسول اکرم (ص) درباره ارزش این دوران می­فرمایند: «پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت بشمار: جوانی و نشاط را پیش از آنکه پیر و فرسوده گردی؛ سلامتی را پیش از اینکه بیمار و ناتوان شوی؛ بی­نیازی و دارایی را پیش از آنکه فقیر شوی؛ فراغت و راحتی را قبل از آنکه گرفتاری­ها­ی دنیا تو را مشغول سازد و زندگانی دنیا را پیش از آنکه آن را وداع کنی و به سرای آخرت بروی ».
در حدیث دیگری از ایشان جوانی به عنوان بخشی از زندگی به طور مستقل مورد توجه قرار گرفته که این مطلب بیانگر اهمیت این دوران می­باشد. ایشان در مورد پرسش ویژه از دوره­ جوانی در روز واپسین می­فرمایند: «روز قیامت هیچ بنده­ای گام برندارد تا درباره­ چهار چیز از او سوال کنند: از زندگانی و عمرش که در چه راهی آن را به پایان رسانده؛ از جوانی­اش که در چه مسیری پشت سر گذارده ؛ از اموالش که از کجا به دست آورده (از حلال بوده یا حرام) و در چه راهی صرف نموده، و درباره­ دوستی و محبت اهل بیت ما خاندان رسالت » (فراهانی، ۱۳۸۸: ۱۳۸-۱۳۹).
در فرمایشی حضرت علی (ع) درباره­ نشاط و فرصت این دوران هشدار می­دهند که مبادا به بطالت سپری شود و پشیمانی و افسوس باقی بماند. ایشان در مورد گذر عمر چنین می­گویند که: «این افراد در ایام سلامتی بدن سرمایه­ای آماده نکردند و در ایام جوانی درس عبرتی نگرفتند. آیا کسی که در جوانی اهل تن­پروری بوده و تلاشی نکرده، می­تواند در پیری جز شکستگی و ذلت انتظاری داشته باشد؟ (نهج­البلاغه، خطبه ۸۲).
از مجموع این فرمایشات این گونه برمی­آید که ایام جوانی فرصتی است گذرا که بهره­گیری معنوی و بالندگی علمی و اخلاقی از غنیمت­های ضروری آن است و سپری نمودن ایام در غیر این مسیرها به منزله­ غفلت و غرر و زائل نمودن ایام محسوب می­گردد.
۳- ۱-۱. مفهوم جوانی از منظر نظریه پردازان سنتی و معاصر
با وجود قدمت پرداختن به مسئله جوانان در علم جامعه­شناسی، توجه به دوران جوانی از بعد اجتماعی پدیده­ای نوظهور می­باشد. به طور کلی دو دیدگاه در میان نظریه­پردازان در خصوص مفهوم جوانی وجود دارد. دیدگاه سنتی که به جوانی به مثابه­­ مرحله­ای از زندگی زیستی توجه دارد و دیدگاه معاصر که عوامل رفتاری و روانی را هم علاوه بر جنبه­ زیستی دخیل می­داند.
قدمت تقسیم­بندی دوران زندگی از دوران یونان باستان نشات می­گیرد. در این باره ارسطو در کتاب فن خطابه دوران زندگی را به دوران جوانی، مردسنی (میان سالی) و کهن سالی تقسیم می کند و به بازه­ ۱۸ تا ۲۰ سالگی دوران جوانی می­گوید. در سده های میانی عصر باستان و عصر جدید نیز، همانند دوران باستان نگاه به دوره ای از زندگی به عنوان جوانی وجود داشته است. در پی فرآیند ظهور جامعه شهروندی، اهمیت آموزش و پرورش افراد در دوران کودکی و جوانی منجر به اجباری شدن تحصیلات ابتدایی در سده­های ۱۸ و ۱۹ شد که این مسئله به عنوان شاخصه­ دوران گذر به عصر جدید محسوب می­شود که بر دیدگاه اقشار جامعه درباره­ دوران جوانی و کودکی تاثیر گذاشته است (شفرز، ۱۳۸۸: ۵۴-۵۲).
همان گونه که اشاره شد در برداشت سنتی، جوانی مقوله­ای زیستی محسوب می شود. شاخصه­های مقیاس در این دیدگاه خصوصیات فیزیولوژیکی از قبیل سن و برخی ویژگی­های رفتاری و روانی است (ربانی و شاهنوشی، ۱۳۸۰: ۱۱۴). در این راستا برخی اندیشمندان دیدگاه سنتی، ظهور جوانی را در نمایان شدن تغییرات هورمونی و فیزیکی جسمی می­دانند (Colman and Hendry, ۱۹۹۰: ۲۷).
در دیدگاه اندیشمدان معاصر الگویی از جوانی ارائه می­شود که آن را در پرتو عوامل زیستی، روان­شناختی و اجتماعی بازتعریف می­نماید (Wallasce and Kovatcheva،۱۹۸۸: ۲۸)؛ برخی از تعاریف این گونه بیان می­دارند:
- جوانی مربوط به محدوده­ سنی ۱۵ تا ۲۵ سال است که با دید جامعه­شناسانه به دلیل همراهی با شیوه­های رفتاری و نگرشی خاص دارای اهمیت است.
- جوانی دوره­ای متشکل از عناصر زیست­شناختی، اجتماعی و فرهنگی است که فرد در مرحله کسب کنش­های متناسب در عرصه­های مختلف است.
- مفهوم جوانی در میان فرهنگ­های ملل، مفهومی ایده­آل و ارزشی است و به طراوت و تازگی اشاره دارد (شفرز، ۱۳۸۸: ۲۵-۲۴).
گیدنز جامعه­شناس برجسته زندگی انسان را به سه بخش کودکی، نوجوانی و بزرگسالی تقسیم می کند و بر این باور است که مفهوم نوجوانی دارای ویژگی­هایی است که با گسترش حقوق کودکان و فرآیند آموزش رسمی مرتبط است (گیدنز، ۱۳۸۹: ۱۱۱).
برخی ذیل دیدگاه­ نظریه­پردازان معاصر به مفهوم جوانی، دیدگاه اجتماعی آن را گذار از جایگاه و نقش خانوادگی با ویژگی­های عاطفه پذیری، غیردقیق بودن، خاص گرایی و جهت­گیری­های متاثر از جمع به نقش­پذیری بزرگسالی با شاخصه­های بی طرفی عاطفی، دقیق بودن، عام گرایی و جهت گیری فردی می­داند. این دیدگاه که به عنوان نظریه­ کارکردگرایی شناخته شده است در تحلیل­های خود جوانی را به منزله نقطه عطف تنش میان محیط خانواده و محیط کار می­داند (O Donnel, ۱۹۸۵: ۳۸, ۳۹).
در همین زمینه رویکردی دیگر جوانی را به عنوان خرده فرهنگ می­داند و نظریه پردازانی همچون آوس اوبل، کلمن، آیزنشتات، ماخ ویرت، ریسمن، روزنمایر و تنبروک قائل به این مسئله هستند. کوهن در کتاب تضاد خرده ­فرهنگی و اجتماع طبقه­ کارگر، در تایید این مدعا پیدایش خرده­فرهنگ­ها در انگلیس پیش از جنگ را مطرح می­کند و بر این باور است که این ظهور در نتیجه­ اضمحلال جامعه همگن طبقاتی سنتی بوده که در پی آن جوانان (طبقه­ کارگر) در سالیان بعد از جنگ با گسترش مصرف­گرایی برای ایجاد پایگاهی میان خود، حفظ هویت و سبک اقتدار سنتی که از شهرنشینی و صنعتی­شدن و فرهنگ مصرفی آسیب دیده بود، اقدام به احیای چنین خرده­فرهنگی نمودند (توکل و عظیمی، ۱۳۸۹: ۳۷۹).
از این رو خرده­فرهنگ بنیان شده توسط جوانان در سه بعد شیوه­ پوشش (لباس)، شیوه سخن گفتن (زبان) و شیوه­ متمایز شدن (جذابیت فیزیکی) نمایان می­شود و به هر میزانی که از دوره­ گذار جوانی فاصله گرفته شود، تبعیت از این شیوه­ها کمتر می گردد (والاس و کواچوا، ۱۳۸۰: ۲۰).
سوای از تعاریف سنتی و مدرن از مفهوم جوانی و عناصر تشکیل­دهنده در هر یک از دیدگاه­ها، در دوران پست­مدرنیسم از جوانی سیال یا امتدادیافته سخن به میان می­آید که ملاک­هایی نو را در محاسبات خود قرار می­دهد. این ملاک­ها چیزی جز ارزش­ها و سبک­های رفتاری منعطف جوانان در جوامع پیشرفته نیست که جوانی را به­گونه­ای نگرش ترسیم می­کند (ذکایی، ۱۳۸۶: ۳۳).
دانشمندان علوم تربیتی و روان­شناسان به طرح نظریات گوناگونی درباره «جوانی» پرداخته اند؛ به اعتقاد روان­شناسان جوانی دورانی آمیخته با بحران، آشفتگی درونی و درگیری میان «محرک­ها» و «پاسخ­ها»ست که نگرانی، اندوه، سرگشتگی، خشم و واژه هایی از این سنخ مبیّن این دوران است. جامعه­شناسان نیز جوانی را دورانی بحران­زا می­دانند که بر رفتار و پیوندهای دوجانبه تاثیر دارد (فضل الله، ۱۳۷۸: ۱۷).
جوانی یک مفهوم کاملاً نسبی است. اگرچه اکثر افراد بشر در صورت استمرار حیات طبیعتاً دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و پیری را طی می کنند، اما مدت هر یک از دوره ها در اجتماعات گوناگون و در ادوار زمانی متفاوت فرق می کند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۲: ۱۰۲).
به­طور کلی روان شناسان جوانی را از ۱۸ تا ۲۵ سالگی می دانند و آن هنگامی است که رشد عقلانی و جسمانی به حد کمال می رسد (دانش، ۱۳۶۹: ۱۰۶).
در نهایت با توجه به تعاریف اندیشمندان سنتی و مدرن از مفهوم جوانی که هر یک عناصری را در تعریف و تحدید این دوره به کار ­گرفته­اند، این گونه می­توان بیان کرد که اولاً مفهوم جوانی واجد ابعاد مختلفی است؛ ثانیاً تعاریف جداگانه هر یک از دو گروه مذکور، به تنهایی جامع نبوده و بخش­هایی را مغفول می­گذارد و دیدگاه مدرن هم که به عناصری انتزاعی اشاره دارد، از واقعیت­هایی چشم پوشی نموده است. از این رو در تعریف دقیق این مفهوم به نظر می­رسد ابتدائاً باید عوامل فیزیولوژیکی را دخیل دانست و سپس آن را در کنار نظریات جامعه­شناسی و عوامل انتزاعی تکمیل نمود.
۳- ۱-۱. دیدگاه های دینی در تبیین مفهوم جوان
۱- ۳- ۱-۱. محوریت سن
از بارزترین شاخصه­ها جهت تعیین محدوده و بازه­ جوانی ملاک سن می­باشد که خود گویای خصائص و اقتضائات این دوران می­باشد. طبیعتاً این بازه­ سنی با اختلاف نظرها و تفاوت­هایی در مصادیق مواجه خواهد بود، اما آنچه بدیهی است قرار گرفتن آن در دوره­ توانمندی، شکوه، طراوت، خامی، کم­تجربگی و... در ابعاد جسمی و شخصیتی است. از این رو برخی بین ۱۲ تا ۲۵ سالگی (خدایاری فرد، ۱۳۷۱: ۱۱) و عده­ای نیز تا ۲۹ سالگی را در طبقه­ جوان جای داده­اند. در خصوص آغاز این دوره هم تفاوت­نظر وجود دارد اما اجمالاً می­توان سنین ۱۶ تا ۱۸ سالگی را در نظر گرفت (شرفی، ۱۳۸۵: ۱۳).
۲- ۳- ۱-۱. محوریت شاخص ها و معیارها
در ضابطه­ لزوم وجود شاخص­ها و معیارهایی خاص برای اطلاق عنوان جوان به افراد، ملاک سنی تا حدود بسیار زیادی رنگ می­بازد و معیارهایی دیگر اعم از جسمی و شخصیتی تعیین­کننده می­گردد. از جمله این ویژگی ها و معیارها می توان به شکل گیری هویت، قوت بدن، پاکی روح، ضمیری بسیار پذیرا و مستعد، تنش های روانی شدید، گرایش به دین و معنویت، سرشار بودن از نیروی جسمی، علم و دانش اندک، حساسیت و زودرنجی، زیباخواهی و زیباجویی، استقلال خواهی و مشارکت جویی، نرم دلی و انعطاف پذیری، آرزومندی، نیروی محرک جامعه، تضمین آینده­ کشور و نظام، نقش­آفرینی مهم در مشارکت سیاسی و... اشاره کرد (افتخاری و حسینی، ۱۳۸۹: ۱۸۶). در این خصوص استاد شهید مرتضی مطهری (ره) می­فرمایند: «مقصود از نسل جوان، اختصاص به طبقه­ سنی جوانان و افراد مشمول بازه­ سنی خاص نمی­باشد بلکه به هر فرد و طبقه­ای که به واسطه­ تحصیل و بهره­گیری از تمدن رشد شخصیتی نموده باشند، اطلاق می­شود. بنابراین ممکن است افرادی از نظر سنی در دسته­ جوانان قرار نگیرند، اما به لحاظ تفکر و شخصیت جزء این دسته محسوب شوند» (مطهری، ۱۳۸۵: ۵۲۵)
همچنین در لسان برخی روایات از تعابیری استفاده شده است که بیانگر عدم موضوعیت صرف شاخصه سنی است؛ به طور مثال روایتی از امیرالمومنین علی (ع) که می­فرمایند: «اذا شاب العاقل شبب عقله»؛ خردمند چون پیر شد عقلش جوان می گردد (الآمدی، ۱۳۶۰: ۵۶). همین­طور در روایتی که از امام صادق (ع) نقل شده است و وجود محدوده سنی معین برای اطلاق عنوان جوان به دوره ای مشخص از سن آدمی را نفی می کند و در تایید آن به اصحاب کهف اشاره می­نماید که با وجود میان سالی جملگی ایشان، آن ها را جزء طبقه و قشر جوان محسوب کرده اند(۲) (ری شهری، ۱۳۸۶: ۱۷) هرچند همگی آنان در دوره میان سالی بوده اند.
با توجه به دو ملاک پیش­گفته در دیدگاه اسلامی ملاک­های جوانی ذکر گردید، اما در آیات مختلف قرآن کریم با مصادیق دیگری مواجه می­شویم که از افراد و اشخاصی به عنوان الگو یاد شده است. همچنین در برخی آیات به معرفی نسل جوان نمونه پرداخته است.(۳) لازم به ذکر است ممکن است در خصوص افرادی که به عنوان نمونه های جوان ایده­آل و به عبارتی جوانمرد نام برده شده­اند، از جهات سنی تناسب دقیقی با دوران جوانی نداشته باشند. مواردی چون بت شکنی حضرت ابراهیم (ع)، از خودگذشتگی و ایثار حضرت اسماعیل (ع)، پارسایی و صداقت حضرت یوسف (ع)، امانت داری و حکمت حضرت موسی (ع)، پاکی و عفت حضرت مریم (س)، ابراز بندگی حضرت عیسی (ع)، ایمان و پایداری اصحاب کهف و.... از این رو ملاک هایی همچون دلاوری، از خودگذشتگی، امانتداری، بندگی و ایمان از جمله صفاتی است که در هندسه­ اسلامی به عنوان جوانمردی ظهور می­یابد.
از آیاتی که به معرفی نسل جوان الگو می­پردازد، معیارهایی به دست می­آید که می توان این موارد را نام برد؛ شاکر بودن و سپاس گزاری در قبال نعمت­های الهی، استمداد از پروردگار، بذل توجه به نسل­های آتی، روحیه­ توبه و استغفار، تسلیم حق بودن و پذیرش احکام الهی (افتخاری و حسینی، ۱۳۸۹: ۱۸۹).
۴- ۱-۱. تعاریف دوران جوانی از منظر سازمان های داخلی و بین المللی
۱- ۴- ۱-۱. سازمان های داخلی
طبق آخرین دسته بندی اعلام شده از سوی سازمان ملی وقت جوانان، جوانان در جمهوری اسلامی ایران، گروه سنی ۱۴ تا ۲۹ سال را در بر می گیرند (سند ملی جوانان، ۱۳۸۴: ۲).
۲- ۴- ۱-۱. سازمان های بین المللی
در مطالعه ای که سازمان ملل متحد تحت عنوان «وضعیت جهانی جوانان» انجام داده است، جوانی را این طور تعریف می نماید: «جوانی مرحله ای انتقالی از علایق و آسیب پذیری های دوران کودکی به حقوق و وظایف بزرگسالی است. جوانی مرحله وظایف، مسئولیت ها و مشکلات جدید است و نوجوانی معمولاً به عنوان دوره ای موقت شناخته می شود که طی آن جامعه فرد را به عنوان کودک محسوب نمی کند، اما در عین حال به او موقعیت قانونی کامل یک بزرگسال را نیز اعطاء نمی کند. بر اساس تقسیم بندی های آماری دبیرخانه ملل متحد، جوانان در گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال قرار می گیرند » (بی نا، ۱۳۸۷: ۱۹).
در سال ۱۹۶۰ در کنگره­ «دفاع اجتماعی» در پاریس در خصوص بازه­ جوانی و سنین آن تعاریفی ارائه شده است. در این کنگره تقسیم بندی بر مبنای سال های زندگی انسان به این شرح ارائه گردیده است که مورد تایید بسیاری از جرم شناسان نیز می باشد؛ نخستین مرحله یعنی دوران کودکی که از تشکیل نطفه تا سن ۱۲ سالگی ادامه دارد، مرحله دوم، دوران جوانی و بزرگسالی است که از ۳۵ تا ۵۰ سالگی ادامه دارد و مظهر کمال زندگی می باشد. مرحله چهارم، پایان ۵۵ سالگی را تشکیل می دهد که مصادف با آغاز دوران پیری است (علومی، ۱۳۴۸: ۲۵).
لازم به ذکر است که بازه­ جوانی در بین ملل و فرهنگ های مختلف متفاوت است اما مفهومی نزدیک به هم را به دنبال دارد. سنین جوانی در برخی کشورهای جهان به این شرح است: آفریقای جنوبی ۱۴ تا ۳۵، استرالیا ۱۵ تا ۲۵، چین ۱۴ تا ۲۸، مالزی ۱۵ تا ۴۰، اتریش ۱۵ تا ۲۵، تایلند ۱ تا ۳۵ و نیز در تقسیم بندی آماری دبیرخانه ملل متحد ۱۵ تا ۲۴ سال به عنوان سنین جوانی شناخته شده است (نبی زاده، ۱۳۸۹: ۱۴۹).
۲- ۱. برخی ویژگی­های دوران جوانی
دوره­ جوانی یکی از دوره­های حساس زندگی است که دارای صفات و ویژگی­های خاص است که در این قسمت به تبیین برخی از این ویژگی­ها از منظر آموزه های دینی به اختصار می­پردازیم.
۱-۲-۱.پرخاشگری و آشوب درونی
جوانی دورانی است که فرد در بسیاری از مواقع می­خواهد با خشم و پرخاشگری مشکلات خویش را حل کند و معمولاً تحمل نصیحت دیگران را ندارد و در برخورد با موانع سریعاً از کوره به در می­رود و اغلب طاقت بیان و حل مسائل و مشکلات را به طور منطقی ندارد و بعضاً جوانان تا حدی پیش می­روند که مرتکب جنایت می­گردند.
امام علی (ع) در فرمایشی مستی جوانی را همانند مستی مال، قدرت، علم و تمجید از عوامل زوال عقل و آرامش انسان می­دانند (بحارالانوار، ج ۲۱: ۲۱۱).
اگرچه دوران جوانی دوران آشوب درونی و نوعی بی­سر­و سامانی است اما بدان معنی نیست که نتوان خشم و تنش را کنترل کرد بلکه جوان تحت تاثیر تربیت اسلامی نه تنها می­تواند از این رذایل جلوگیری کند بلکه می­­تواند انرژی خود را در جهتی سازنده و کارآمد صرف کند.
۲-۲- ۱. امید و آرزو
امید و شور و نشاط اقتضای دوران جوانی است، چرا که جوانان در این دوران با تخیلات و تفکرات خویش در مورد آینده به احساس روحی خوبی دست می­یابند که همین عامل آنان را آرمان گرا و آینده­نگر می­سازد که این مهم تا حد زیادی در رشد و ایجاد انگیزه در آنان برای تلاش در جهت کار و فعالیت به منظور دستیابی به اهدافشان تاثیر دارد.
در هندسه­ تعالیم دینی هم به این نکته توجه شده و در این راستا به روایتی از پیامبر اکرم اشاره می­کنیم. «آرزو برای امت من رحمت است؛ اگر آرزو نبود، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی­داد و هیچ باغبانی درختی نمی­کاشت» (به نقل از کوچتکف ، بی­تا: ۱۷۵).
لیکن ذکر این نکته ضروری است که در آموزه­های دینی به شدت از مشغول بودن به آرزوهای دور و دراز و خیالات واهی نهی شده تا جایی که چنین ویژگی از خصوصیات افراد نادان برشمرده می­شود.
حضرت علی در این باره می­فرمایند: «کسی که به آرزوهای بلند دل بندد، رفتار و عمل خود را ضایع ساخته است» (بحارالانوار ، ج ۷۴ : ۱۷۳). ایشان در جایی دیگر عاقبت آرزوهای طولانی را غفلت از آخرت می­دانند.

۳- ۲- ۱. علاقه به حضور در جمع هم سالان
جذب گروهی و پذیرفته شدن در جمع دوستان برای جوانان از اهمیت بالایی برخوردار است و جوانان در این گروه­ها سعی بر فداکاری و ایثار در برابر دوستان خود دارند و غالباً این گروها و تجمعات برای آنان لذت بخش می­باشد. اغلب جوانان تحت تاثیر محیط­های دوستانه خود می­باشند که این ویژگی سبب می شود آنان در مواجه با دوستان ناباب نه تنها بهره­ای از دوستی و اثرات آن نمی­برند بلکه گاه ثمرات بسیار تلخی نیز از این دوستی ها برایشان به بار می آید. انتخاب یک دوست ناباب می تواند باعث سقوط و انحطاط اخلاقی آنان گردد. در هندسه­ تعالیم اسلامی نیز با اینکه علاقه به دوستان و اظهار ارادت به آنان از جایگاه ویژه­ای برخوردار است اما بدین نکته نیز در کلام معصومین اشاره شده و از همراهی با دوستان بداندیش پرهیز شده است. امام علی (ع) در این خصوص چنین می­فرمایند که: «از همراهی و همدلی با افراد کج­اندیش و سست رای و صاحب اعمال ناپسند دوری کن؛ زیرا آدمی به طرز تفکر و روش رفیقش خو می­گیرد » (بحارالانوار، ج ۷۰: ۱۶۶).
۴- ۲- ۱. اثبات هویت خویش
تشخص­طلبی و تفوق­خواهی یکی از تمایلات فطری افراد است که این ویژگی در سنین جوانی بیشتر ظهور می­کند و جوان در اثبات هویت و شخصیت خود اهتمام می ورزد. شایان ذکر است که معمولاً جوانان در این مسیر دچار افراط و تفریط می گردند، بدین معنی که برخی از آنان دچار خودبرتربینی و برخی دیگر دچار خود کم بینی می­شوند و رفتار متعادل در آنان کمتر به چشم می­خورد. اما مشکلی که در این زمینه وجود دارد این است که بعضی از جوانان برای آنکه در جامعه شان و منزلتی پیدا کنند از الگوهای نه چندان مناسب تقلید می­کنند و به دنبال جلوه­گری می­باشند. باید توجه نمود که سرمشق قرار دادن افرادی دیگر در اسلام، دارای ضوابط و معیارهایی است که باید برای فرار از تقلید کورکورانه به آن ها توجه نمود. امام حسین (ع) چنین تذکر می­دهند که : «کسی که از راه گناه از پی­کاری برخیزد، نه تنها به مقصودش نمی­رسد بلکه به چیزی که از آن گریزان بود، نیل پیدا می­کند ». شایان ذکر است که جوانان باید توجه کنند که استعدادهای افراد با یکدیگر متفاوت است و هر فردی در زمینه­ خاصی دارای استعداد می­باشد و هرکس باید در جهت بروز استعداد و ذخایر درونی خودش تلاش کند و از تقلید کورکورانه پرهیز نماید (فراهانی، ۱۳۸۸: ۱۴۴).
۵- ۲ -۱. رشد و نمو جسمانی
دوران جوانی مرحله­ای از زندگی است که فرد از لحاظ نیرو و قدرت بدنی و جسمانی به عالی­ترین حد توان و استحکام رسیده است. در قرآن کریم از این دوران با عنوان «نیرومندی» یاد می­شود و در مقابل برای دوران پیری و کودکی عبارت « ضعف» را به کار می­برد (روم/ ۵۴).
البته در دوران جوانی رشد طولی متوقف می­شود و ممکن است در مراحل بعدی رشد عرضی ادامه یابد. امیر مومنان علی (ع) نیز در این خصوص می­فرمایند: «به درستی که قد و طول جوان در بیست و چهار سالگی کامل می­شود» (بحارالانوار، ج ۱۰۱: ۹۵).
بسیاری از جوانان مومن به پیروی از رهبر شیعیان امیر مومنان که می­فرمایند هرگاه نیرومند و توانمند شدی، در اطاعت و بندگی خدا باش؛ بر آنند که در این دوران علاوه بر تلاش در جهت تبلور قدرت بدنی و جسمانی به بعد روحی و روانی نیز بپردازند و خواسته­های شیطانی را مهار و مسائل معنوی همچون دوستی با خداوند را در قلب و جان نهادینه کنند.
۶- ۲- ۱. تجربه و دانش اندک
فرد در دوران جوانی در مقایسه با دوران کودکی از آگاهی و دانش بیشتری برخوردار است ولی همچنان دچار فقر اطلاعاتی می­باشد و در واقع این دوران زمان خوبی برای کسب اطلاعات و دانش است . در تعالیم اسلامی نیز بدین نکته توجه شده و دلیل پذیرش ندانم­کاری­ها و اشتباهات جوانان علم و تجربه اندک آنان شمرده شده است. حضرت علی (ع) در سخنان گهربارشان می­فرمایند که: «ناآگاهی جوانان پذیرفته و دانش آنان ناچیز است » (شرح نهج البلاغه، ج ۲۰: ۲۶۷).
امام سجاد نیز در نامه­ای برای هدایت و ارشاد محمد بن مسلم زهری (یکی از دانشمندان فریب خورده­ دستگاه اموی) به ویژگی ضعف عقلی و علمی جوانان اشاره نموده و می­نویسد، هنگامی که امثال تو با وجود بزرگسالی و برتری علمی، چنین فریفته دنیا می­شوند، پس چگونه باید جوانی تازه سال با وجود کمبود دانش و سُستی بینش و ضعف نیروی عقل از شر دنیا در امان باشد؟
توجه به این ویژگی و آثار و تبعات آن ضروری است چرا که از یک سو جوانان در این دوران هویت فردی و اجتماعی خود را تثبیت می­کنند و از سویی دیگر انتخاب و تصمیمات مهم و حساس زندگی مانند انتخاب شغل، همسر، رشته تحصیلی را می گیرند. از آنجایی که انتخاب هر کدام از این موارد نیازمند تدبیر و اندیشه مطابق با معیارهای اسلامی و دینی می­باشد در نتیجه باید جوان دقت لازم و کافی را به کار گیرد تا زندگی فردی و اجتماعی او با بحران مواجه نشود.
به عنوان مثال اگر جوان نتواند همسری هم کفو و هم شان خود را انتخاب کند نه تنها نمی­تواند از زندگی بهره و لذت کافی را ببرد بلکه در بسیاری از زمینه­های زندگی همچون تربیت فرزند با مشکل مواجه می­شود (فراهانی، ۱۳۸۸: ۱۴۶).
در نتیجه جوانان باید از غرور بیش از حد و عجله در تصمیمات پرهیز کنند و از حضور افراد فرهیخته و با تجربه بهره­مند گردند.
۷- ۲- ۱. باریک­بینی و تیزفهمی
قشر جوان به دلیل رشد ذهنی و تکامل مغزی از تیز­بینی و دقت نظرخاصی برخوردار است و به این ویژگی در کلام معصومین نیز اشاره شده است. در فرمایشات حضرت علی (ع) چنین آمده است: « هرگاه در مسئله­ای محتاج مشورت شدی، آن را به جوانان عرضه کن؛ چرا که آنان با فراست­تر و تیزفهم­ترند. سپس آن را به نظر پیران و سال خورده ها برسان تا آن را بررسی کرده و به خوبی آن را مورد سنجش قرار دهند، چرا که تجربه پیران بیشتر است.
همان­طور که اشاره شد علت مشورت با جوانان و استفاده از نظر آنان به دلیل تیزبینی و ضریب هوشی بالای آنان است. البته ذکر این نکته ضروری است که مولای متقیان با زیرکی تمام به تجربه اندک جوانان اشاره نموده و لزوم استفاده و بهره­گیری از تجربه و علم بزرگان را یادآور شده است (فراهانی، ۱۳۸۸: ۱۴۹).
۸- ۲- ۱. رقت قلب و نرم­دلی
رقت قلب به معنای پاک دلی است که در متون دینی نیز بدان اشاره شده است. جوانان به طور طبیعی کمتر از بزرگ ترها در تاریکی های روحی و قساوت قلبی غوطه ورند و غالباً دارای دلی روشن، قلبی پاک و روح و فکری جوان می باشند. به همین دلیل است که زودتر از بزرگ ترها به سوی حق و فضیلت رو می آورند. این خوی و خصلت نیکو است که مایه تمایل جوان به خیر و نیکی است. در ابتدای دعوت به اسلام، در زمانی که پیران و بزرگان قریش پیامبر (ص) را تکذیب می کردند، جوانان با همین خصلت و خوی پسندیده پیامبر را یاری کردند. رقت قلب جوان باعث می شود که به سوی حق گرایش پیدا کند. عوامل ایجاد رقت قلب در جوان عبارت است از: حفظ روحیه پاک جوانی، محیط سالم و معنوی، صفا و صمیمیت در محیط سالم و الگو قراردادن عالمان دینی. همیشه به یاد خداوند بودن در ایجاد و حفظ پاکی دل کمک شایان می کند. پیامبر اکرم (ص) می­فرمایند: «درباره جوانان به خیر و نیکی سفارش می­کنم؛ چرا که قلب آنان رقیق و مهربان است. خداوند مرا برای بشارت و بیم دادن فرستاد که جوانان با من موافق شدند و پیران به مخالفت پرداختند» (فراهانی، ۱۳۸۸: ۱۵۰).
در حدیث دیگری امام صادق (ع) می­فرمایند: «قلب و دل جوان نرم­تر از قلب پیر است» (فرید تنکانبی، بی­تا ، ج ۱: ۳۴۹).
۹- ۲- ۱. گرایش به دین و معنویت
یکی از روحیات پرارزش بشری که نتیجه روحیه حق طلبی و فضیلت خواهی است، «دین گرایی» می باشد. این روحیه در آغاز جوانی به شدت فعال گردیده و رشد می یابد و اگر بهاء و ارزشی داده نشود، این میل سرکوب و منحرف می شود. دین ، جوانان را از یک سو با کامل­ترین موجود هستی و خالق آنان آشنا و از سویی دیگر هویت و جایگاه آنان را به ایشان می­شناساند. از این روست که در قرآن و روایات، اشتیاق، دلبستگی و دلدادگی جوانان به امور معنوی که به «خیر» تعبیر می­شود، بیش از بزرگسالان به چشم می­خورد.
علاوه بر این فطرت و خلقت انسان براساس دین خواهی و خداجویی است که این روح فطری به همراه دیگر نیروهای بشری در زمان جوانی به اوج رشد و شکوفایی خود می رسد.
قرآن کریم در داستان حضرت موسی به این نکته تصریح کرده است که این «جوانان» قوم موسی بودند که به او ایمان آوردند و با وجود خوف و ترس از فتنه­های فرعون دلداده­ شریعت موسی شدند.
«فما آمَنَ لِمُوسی الّا ذُرّیهٌ مِنْ قُومه علی خَوفٍ مِنْ فرعونَ و مَلایهم اَنْ یفتنهم».
«در آغاز هیچ کس به موسی ایمان نیاورد مگر گروهی از فرزندان قوم او، در حالی که از فرعون و اطرافیانش می ترسیدند که مبادا آنان را در شکنجه قرار دهد».
از این آیه شریفه دو نکته برداشت می شود: اولاً جوانان و فرزندان از پیشگامان در قبول دین بودند. ثانیاً جوانان با وجود ترس از شکنجه که از عواقب قبول دین بود باز هم حاضر نشدند از دین دست بردارند (فراهانی، ۱۳۸۸: ۱۵۱).
امام صادق (ع) می­فرمایند: «جوانان را دریاب، زیرا آنان شتاب بیشتری نسبت به هر امر نیکویی دارند » ( بحارالانوار، ج ۱۲ :۲۸۰).
گرایش جوانان به دینداری و معنویت تاثیر بسزایی در زندگی فردی و اجتماعی آنان دارد چرا که دین با اتصال به خداوند الگوهای هدایت را در اختیار می­گذارد تا جوانان به هویت دینی خویش دست یابند. علاوه بر این، دینداری افراد را به بهره­گیری هر چه بیشتر استعدادها و مواهب عقلانی هدایت می­کند. شایان ذکر است که تاریخ گویای این امر است که در برخی موارد دین­پذیری جوانان دارای آسیب­هایی بوده است چرا که جوان در آغاز این دوره دستخوش تحولات روحی بسیاری است و ممکن است جوانان به گروه­های فکری و عقیدتی که بهره­ای از حق ندارند اما اسم حق و حقیقت جویی را یدک می­کشند، جذب شوند.
۳- ۱. تقسیم بندی­های مراحل زندگی
در تقسیم­بندی مراحل زندگی ابتدا تقسیم بندی دوران زندگی بر اساس قوای تمیز افراد سپس بر اساس رشد جسمی و روحی و نهایتاً از منظر قرآن کریم و روایات بررسی می­گردد.
۱-۳-۱. تقسیم بندی دوران زندگی بر اساس قوای تمیز افراد
بر اساس قوای تمیز افراد، دوران طفولیت، دوره نوجوانی و شروع بلوغ و دوره جوانی قابل بحث می­باشد.
۱-۱- ۳- ۱. دوران طفولیت و عدم تمیز مطلق
فرد در اولین دوره اصولاً دارای شعور تشخیص خوب از بد نبوده و قدرت درک اعمال خود را ندارد و حتی اعمال وی در صورتی که مجرمانه باشد، قابل انتساب به او نیست.
۲-۱-۳-۱. دوران کودکی و تمیز نسبی

در این دوره طفل به مرحله رشد و کبَر قانونی نرسیده ولی به طور نسبی می تواند بد و خوب را از هم تشخیص دهد و تا حدودی نتیجه اعمال خود را پیش بینی کند. در این مرحله تمیز و تشخیص نقش مهمی را ایفا می نماید. در این مرحله قدرت تمیز و تشخیص کودکان و هم چنین قابلیت انتساب جرم ارتکابی به ایشان محل تردید است، اگرچه در برخی موارد ممکن است برای پیشگیری از تکرار خطا تادیب در نظر گرفته شود.
۳ -۱- ۳ -۱. دوران بلوغ و سن کبَر قانونی
در این مرحله اصل بر این است که همه افراد بشر در سن به خصوصی دارای رشد جسمی و عقلی کافی شده و قوه تمیز و تشخیص خوب و بد را به نحو کامل دارا بوده اند و چنانچه مرتکب جرمی شوند، قابل انتساب به آنان می باشد، مگر آنکه بر حسب اتفاق و حادثه قدرت تمیز را از دست داده باشند. در اینجا مشکل موجود این است که چون شروع و پایان این سه دوره مختلف برای همه افراد بشر یکسان و هماهنگ نبوده و قوه تمیز در افراد مختلف در سن یکسانی به کار نمی افتد، این سوال مطرح می­شود که چگونه و در چه زمانی می توان مسئولیت افراد را قطعی دانسته و آنان را از لحاظ جزایی محکوم نمود؟ (شامبیاتی، ۱۳۶۹: ۲۰).
۲ -۳ -۱. تقسیم بندی دوران زندگی بر اساس رشد جسمی و روحی
عده ای دوران زندگی را با توجه به رشد جسمی و روانی افراد به دوره طفولیت، شروع بلوغ و نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و پیری تقسیم کرده اند. طبق نظر این گروه، از نظر قانونی افراد کمتر از ۱۸ سال تمام نیز تا حدودی مسئولیت دارند، اما به دلیل تفاوت های قابل توجه بین ایشان و بزرگسالان، آستانه آن متفاوت خواهد بود.
۱- ۲- ۳- ۱. دوران طفولیت
دوره طفولیت تا سن ۹ سالگی می باشد و با رشد جسمی و روانی، شخصیت طفل تکوین یافته و بین ۹ تا ۱۲ سال دوره تکامل عقلانی و منطبق شدن با وضع محیط و به تعبیری دوره ثبات آغاز می شود. در این دوره طفل از لحاظ قوای جسمانی و روانی ضعیف و متکی به بزرگ ترها می باشد و آنان نیاز و حوائج اولیه او را فراهم می کنند و عمدتاً تحت تاثیر ایشان می باشد.
۲-۲- ۳- ۱. دوره نوجوانی و شروع بلوغ
از ۱۲ تا ۱۸ سالگی که دوره تحول جسمی و روانی فرد است، رشد سریع اعضاء بدن سبب بیداری هوس ها و احساسات و رویاهای گوناگون گشته و با شروع دوره بلوغ احساساتی مبهم و تازه و امیالی شدید و نامعلوم در نوجوان پیدا می گردد و از اعماق درون او نوعی فشار بر وجود وی اِعمال می شود که برایش ناشناخته بوده و همین فشار باعث ایجاد نگرانی ها و هیجاناتی می شود که برای نوجوانان سابقه نداشته است. به این فاصله سنی اصطلاحاً «سن نوجوانی» اطلاق می شود.
۳-۲-۳- ۱. دوره جوانی
از ۱۸ تا ۲۵ سال، رشد عقلانی و جسمانی به حد کمال می رسد. در این دوره، وضع روانی تا حدودی مشابه دوره نوجوانی است. در سن ۲۵ سالگی، جوان دارای هدفی خاص و به فکر حفظ منافع خویش است و همین تکامل و پختگی و اهداف، مسائلی را به دنبال آورده و او را احساساتی و عاطفی بار می آورد (غلامی و اصل­زعیم، ۱۳۸۹: ۱۷). در مطالعه ای که سازمان ملل متحد تحت عنوان «وضعیت جهانی جوانان در دهه ۱۹۹۰» انجام داده است، این تعریف را از جوان ارائه نموده است: «جوانی دوره انتقالی از علایق و آسیب پذیری های دوران کودکی به حقوق و وظایف بزرگسالی است. در ادامه به این نتیجه می رسد که تعریف جوان به عنوان فرد بین ۱۵ تا ۲۴ سال تعریف مناسبی برای کل جوانان و تحلیل آماری گروه های مختلف سنی به نظر می رسد. واژه جوانی معانی گوناگونی در نقاط مختلف جهان دارد که تنها از طریق سن (تقویمی) افراد معنا پیدا نمی کند» (United nation, ۱۹۹۶: ۱۴).
در آموزه های اسلامی، جوانی دوره های نسبتاً متفاوت سنی را دربر می گیرد. قرآن کریم از مسئله جوانی و نوجوانی و یا بلوغ به صورت دوره ای یا مرحله ای از مراحل چندگانه حیات انسانی یاد می کند (غافر/ ۶۷). فقهای شیعه و سنی نیز درباره سن بلوغ که از امارات جدی جوانی است، اختلاف نظر دارند.
۳-۳- ۱. تقسیم بندی مراحل زندگی از منظر قرآن کریم و روایات
در این قسمت ابتدا تقسیم بندی مراحل زندگی از منظر قرآن کریم و سپس از دیدگاه روایات مورد تدقیق قرار می­گیرد.
۱-۳-۳-۱. آیات قرآن
«سپس شما را به صورت نوزادی [از شکم مادر] بیرون می فرستد، تا به کمال نیرومندی خود برسید، سپس تا پیر شوید» (غافر/ ۶۷).(۴) دوران جوانی، همان دوران قوت و کمال نیرومندی است و به تعبیری تا هر زمان که توان مندی تداوم داشته باشد، جوانی ادامه خواهد داشت.
هم چنین است در این آیه: «خداوند همان کسی است که شما را آفرید، در حالی که ناتوان بودید، آنگاه پس از ناتوانی قوت بخشید و سپس بعد از توان مندی، ناتوانی [پیری] قرار داد. او هر چه بخواهد می آفریند و هم اوست دانای توانا» (روم/۵۴).(۵)
در قرآن کریم از دوران جوانی با عبارات «بَلَغ اَشُدَّه» (سوره های یوسف/ قصص/۲۲-۱۴) «ذریه» (یونس/ ۸۲) و «فتیه» (کهف/۱۳) یاد شده است. علاوه بر این، قرآن از دوره جوانی به عنوان دوره «شدت» و «قوت» تعبیر و یاد می کند (سوره های روم/ حج/ غافر/۵۴-۵-۶۷). بر این اساس در مقطع جوانی، اوصاف و مشخصاتی وجود دارد که در مقاطع کودکی و پیری یا موضوعیتی ندارد و یا کمتر مشاهده نمی شود که عمده ترین آن ها عبارتند از:
الف: حق پذیری و خیرخواهی
ب: شهامت و شجاعت
ج: پاک دامنی و تقوا
د: انعطاف پذیری
ه: عدالت طلبی
و: تلاش و کوشش
ز: علاقه به تحصیل علم و دانش
ح: انرژی، امید و ابتکار
ط: محبوبِ خدا بودن.
۲ -۳-۳ -۱. روایات
در روایات مختلف و کتب فقهی از دوران جوانی تحت عنوان بازه گسترده بین کودکی و پیری یاد شده است. از امام صادق (ع) نقل شده است: «هنگامی که سن فرد از سی سال گذشت، کهل (میان سال) است و وقتی که چهل سال گذشت، شیخ (پیر) نامیده می شود»(۶) (عاملی، ۱۴۰۳، ح۳۰۲). مفهوم این سخن آن است که دوران جوانی با بلوغ، یعنی پانزده سالگی آغاز و تا سی سالگی ادامه دارد.
۲. مبانی حقوق جوانان
مبنا در لغت به معنای پایه، اساس، بنیان، شالوده، محل بنا و ریشه چیزی است (عمید، ۱۳۸۴: ۲۱۵۸). در هر علم و گرایشی، بر اساس رویکردها و نگرش­های پیش­ رو مبانی آن ترسیم می­گردد. در علم حقوق برخی مبانی آن را منشا الزام­آوری آن می­دانند به نحوی که ماورای قواعد آمره و الزامات ناشی از آن همین مبانی توجیه­کننده قرار می گیرد (کاتوزیان، ۱۳۷۹: ۳۹). با توجه به این نکته در نظام­های مختلف حقوقی مشروعیت و الزام­آوری قوانین و مقررات از مبانی آن نشات خواهد گرفت (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ۱۳۶۸: ۱۷۳).
در این قسمت ابتدا به مبانی حقوق جوانان در اسناد بین المللی و سپس به مبانی حقوق جوانان در منابع و مبانی دینی اشاره خواهد شد.

۱- ۲. مبانی حقوق جوانان در اسناد بین المللی
به طور کلی در رویکرد حقوق بشری مسائل حقوقی برای تمامی انسان­ها مطرح می شود؛ در نتیجه جوانان نیز همچون سایر گروه­هایی انسانی از­ ­آن حقوق بهره­مند می شوند. حق آزادی، حق حیات، حق دستیابی به آموزش، حق داشتن سرپناه، حق کار و امرار معاش و... در این دسته قرار می­گیرد اما به طور خاص حقوق جوانان بر اساس رویکرد نسلی قابل بررسی است. حقوق جوانان از دیدگاه اسلام نیز در زمینه­های مختلف به عنوان نیرو و محرکی که از توانایی­های زیادی برخوردار است بیان شده است. در نتیجه می­توان گفت که در رویکرد اسلامی و بین­المللی جوانان از طرفی به دلیل استعداد­ها و توانمندی ها و از طرف دیگر با توجه به نیاز­ها و خواسته­هایی که دارند، حقوقشان از حقوق سایرین قابل تمییز و جداسازی است. این حقوق در حوزه بین­المللی در قالب اسناد تعهدآور بیان شده که از جمله این اسناد می­توان به اعلامیه جهانی حقوق بشر، برنامه عملی جهان برای جوانان تا سال ۲۰۰۰ و پس از آن و... اشاره نمود. در ادامه این پرسش مطرح می­شود که مبانی حقوق مذکور چیست و چگونه توجیه می­شود؟
با غور در تالیفات و تحریرات ناظر به حقوق جوانان مشخص می­شود که در مواجهه با این حقوق اندیشمندان غیرمسلمان و به تعبیری متفکران برون­دینی اساس و پایه­ تعریف و حمایت از حقوق این قشر را بر مبنای ایده­، باورها و تفکرات خود بنا نهاده­اند. از این رو در یک تقسیم­بندی کلان به دو دسته مبنا در مواجهه­ با حقوق جوانان روبرو می­شویم. ابتدا مبنای دینی که مقصود اصلی ما اندیشمندان مسلمان است و دوم مبنای برون دینی و اومانیستی که با مفاهیم و ادبیات برون­دینی و مادی­گرایی در این عرصه اظهار نظر نموده­اند.
حال در این دریای دوگانگی و بلکه چندگانگی­ها دو رویکرد کلی دین­گرایی و مادی­گرایی غربی با تعاریف خود از انسان و به تبع آن جوان نسخه­های مختلفی را پیش ­روی این نسل می­گذارد. شاخصه­های هر یک از این دو دیدگاه تبیین کننده­ مبانی انسان­شناختی و فلسفه­ حقوق و تکالیفی است که در نگرش آن ها به جوان وجود دارد. مقوله­ حقوق بشر و به طور خاص حقوق جوانان در جوامع مختلف و در مکاتب گوناگون مورد توجه قرار گرفته که در نتیجه­ آن گرایش­ها و نظریه­های گوناگونی مطرح شده است.
منظور از دیدگاه غربی همان فلسفه مادی است که بر اساس منفعت و قدرت تشکیل شده (بکر، ۱۳۸۰: ۲۳) و هم­چنین نظامی بین­المللی که بر استکبار و غارت استوار است. در نتیجه فقط ناظر به ملت­های غربی نمی­باشد چرا که آنان خود قربانیان این فلسفه هستند. در این دیدگاه جهان بدون خداست و یا با خدا در حال جنگ می باشد و انسان به عنوان پدیده­ای مادی در نظر گرفته می­شود چرا که در دیدگاه مذکور فقط ماده و حرکات آن به رسمیت شناخته می­شود.
حال به علت بنیان شدن بسیاری از حقوق بر محور تفکرات غربی و مبانی و شناخت اندیشمندان این حوزه در خصوص بشر و جوان و شکل­گیری حقوق بشر جهانی و اعلامیه­های حقوق با تفکرات جوامع غربی، ضروری است به شاخصه­های اصلی حقوق جوانان در غرب با نظر به آراء اندیشمندانی چون هابز، لاک، روسو و منتسکیو که پیوند گسترده­ای با اومانیسم، حقوق طبیعی و قرارداد اجتماعی دارد، در چهار محور انسان­محوری، حقوق طبیعی، خردگرایی و قرارداد اجتماعی بپردازیم.
۱-۱- ۲. انسان محوری
اندیشه­ انسان­محوری و فردگرایی با برتری­بخشی کامل به عقل و ادراکات انسانی و امکان رهیافت به حقیقت با ابزار عقل بشری، در عرصه­ حقوق به وضع قوانین و الزامات حقوقی می­پردازد و خود را بی­نیاز از شریعت الهی و تعالیم وحیانی می­داند. این تفکر مبتنی بر خردباوری علمی است و با اصالت­بخشی به عقل به نفی هرگونه اصل عالی برتر از خردباوری و فردگرایی می­پردازد. به تعبیری دیگر به منزله­ عدم پذیرش هیچ­گونه اقتداری برتر از عقل استدلالی فردی می­باشد (رنه گنون، ۱۳۷۲: ۹۲) که سرانجام به زیستن در جهانی بدون خداوند و قواعد الهی منتج می­شود (احمدی، ۱۳۷۴: ۶۱).
این مسئله که امروزه از بنیان­های اصلی تفکر غربی است، انسان محوری را جایگزین خدامحوری نموده و بر این اساس خود بشر است که با اتکاء بر ادراکات و استمداد از عقل بشری اقدام به تقنین و قاعده­گذاری می­نماید و این امور را بر محور لذت­ها و منافع خود ایجاد می­نماید. از این رو حقوق جوانان در هر دو رویکرد حقوق بشری و نسلی به دنبال تامین حقوق حقه­ خود در ابعاد تحصیل، اشتغال، مسکن، ازدواج، امنیت و... می­باشد. حال در منظومه­ حقوق بشر غربی با ابتنای بر اصل خویشتن­مالکی، فرد جوان با هستی خود مجاز به انجام هر فعلی است که تامین­کننده منافع و لذت­های او باشد و این نشات گرفته از اختیار وی در خویشتن خویش و استعدادهای اوست (نبی­زاده، ۱۳۸۹: ۱۵۳).
با این وصف می­توان گفت که این قسم تلقی از انسان و فردمحوری به دنبال اثبات برتری و یگانگی انسان در حقیقت هستی است که قادر به تعیین ارزش­ها و قواعد حیات است و فرمانروایی مطلق­العنانی را برای انسان ترسیم می­کند که هیچ کس را یارای مقابله با آن نیست (بیات، ۱۳۸۱: ۵۲).
در نتیجه­ این رویکرد در برهه­های متعددی، افراط­گرایی این نگرش قوت گرفته و در صدد حذف اندیشه وحیانی و دینی بوده است و به انکار هر آنچه که غیر از مجرای عقل و استنباط محسوسات بوده پرداخته است. در نتیجه­­ این رویکرد تمامی حقوق و تکالیف انسان به دنبال حفظ و گسترش استقلال و آزادی­ها بوده است و حفظ حیثیت و شخصیت واقعی جوان را در گرو آزادی و استقلال فزاینده و لجام گسیخته می­داند. از این منش که تحت عنوان روشنگری هم یاد می­شود، به تعبیر کانت رفع قیمومیت از انسان و تکیه بر داوری­های خود او نمایان می­شود (طالبی، ۱۳۷۹: ۶۳-۶۴).
۲-۱-۲. حقوق طبیعی
عمر نظریه حقوق طبیعی به تمدن یونان بازمی­گردد که در عرصه­های حقوق، اخلاق و سیاست وجود داشته است. این نظریه با قدمت دوهزار ساله دچار تحولات شگرفی شده است و همسو با اهداف مختلف تغییراتی را به دنبال داشته است. اما بخش ایستا و ثابت این نظریه اشاره به اصولی اخلاقی و عینی دارد که ریشه در طبیعت و قواعد آفرینش دارد و با ابزار عقل قابل درک است (Michael Freeman, ۱۹۹۴: ۸۰). اصول شناخته­شده و ثابت به حقایقی در صفحه­ هستی اشاره دارد که بدون وابستگی به ذهن و اعتبارات آدمی و فارغ از کشف یا عدم کشف آن معتبر و جاری است و ریشه­های آن در میان اقوام و ملل مختلف قابل یافت است (نبی زاده، ۱۳۸۹: ۱۵۲).
برخی حقوق طبیعی را ناشی از عقل و طبیعت اجتماعی می­دانند و قائل به این هستند که در صورتی که خالقی هم وجود نداشت و یا در امور انسان دخالتی نداشت این امور و قواعد همچنان جاری بود (ربرت پی، ۱۹۹۹: ۳۴). این نظریه بیانگر این است که جوانان به فراخور سرشت ذاتی­شان از حقوقی طبیعی برخوردارند که امکان بهره­گیری از آن به عنوان موجودی آزاد را برایشان فراهم می­کند. حقوق طبیعی مدعی این است که جوانان دارای آن میزانی از آزادی و اختیار هستند که استعدادهای خود را آن گونه که بخواهند، اراده کنند و به سودشان است، می­توانند شکوفا کنند و هر آنچه را که عقل و قوه­ تمیزشان هدایت می­کند، برگزینند (Hobbes, ۱۹۸۳: ۱۸۲). با این اوصاف بود که نظریه­ حقوق طبیعی موجی از طغیان و تحرک را در جوانان علیه اقتدارگرایی در اواخر قرن هجدهم ایجاد نمود و این مسئله در اعلامیه­ حقوق بشر فرانسه، اعلامیه­ استقلال ایالات متحده، قوانین اساسی اکثر دولت های رها شده از استعمار و در اسناد اصلی حقوق ملل متحد نمایان شد (شریفیان طرازکوهی، ۱۳۸۰: ۳۷). نظریه­پردازان غربی ریشه­های حقوق طبیعی را مادی می­دانند و آن را فاقد ابعاد فرامادی و فراطبیعی قلمداد می­کنند. جان لاک در این خصوص بیان می­کند که «آزادی طبیعی بشر عبارت است از اینکه انسان از هرگونه قدرت مافوق طبیعی رها شده و تابع اراده یا اقتدار قانونی بشر دیگری نباشد، بلکه فقط از قانون طبیعت پیروی کند » (جونز، ۱۳۸۳: ۲۰۳).
همان گونه که واضح است این مبنا جوانان را به سمت اباحه گری، لذت­گرایی و منفعت طلبی می­کشاند و او را از پذیرش تکالیف و محدودیت­ها باز می­دارد. همان گونه که هابز در این خصوص این طور گفته است: «انسان در وضع طبیعی، تابع هیچ تکلیفی نیست و اراده او مطلق است و با هیچ ملاک و قاعده ای محدود نمی شود. فقدان تکلیف، از جهتی همان حق طبیعی است و حق طبیعی، حق مطلق است » (نبی زاده، ۱۳۸۹: ۱۵۵).
۳ -۱- ۲. خردگرایی
نظریه خردگرایی بیانگر توان ادراکی بشر در دریافت و شناخت ضوابط عالم هستی با قوه­ عقلی است. از دید نظریه­پردازان این عرصه از طریق مذکور امکان دستیابی به نظریات اثبات­پذیر و ابطال­پذیر علمی میسر است (چالمرز، ۱۳۷۴: ۹). به تعبیری بر اساس این رویکرد انسان­ها الزامی به تبعیت از الزامات و قوانین فرابشری ندارند و با معرفت و شناخت خود با ابزار عقل بایدها و نبایدها را برای خودشان ترسیم نموده و داوطلبانه به ایجاد محدودیت و نظم­دهی رفتارها و امور زندگی­شان می­پردازند. بنابراین سنگ ­بنای حقوق بشر در دیدگاه متفکران غربی، اتکاء بر عقل­گرایی است (Chen and Aroto, ۱۹۹۴: ۶۰۹).
با چنین دیدگاهی نسبت به عقل، به برتری خرد و اندیشه­ انسانی بر قوانین دینی و ماورائی رسیدند و در بنا نهادن حقوق بشر و از جمله جوانان خردمحوری را بر وحی محوری ترجیح دادند. جایگاه عقل در میان ایشان تا جایی است که تمامی نیازهای جامعه انسانی را پوشش می­دهد و نزاع­های موجود را سامان می­بخشد و مستقل از آموزه­­های دینی این امور را به خوبی پوشش می­دهد. این دیدگاه که ریشه­های آن از رنسانس آغاز شده بود، تا جایی پیش رفت که از قرن هجدهم به بعد، دین را ضد عقل معرفی می­نمودند (رحیمی، ۱۳۸۶: ۱۰۰).
در این منظومه­ فکری قدرت خرد بشری آنچنان جایگاه والایی پیدا می­کند که هیچ منبع دیگری را صالح در درک مصلحت­های امور جوانان نمی­داند و هر آنچه را که با عقل بشری سازگار نباشد و یا خرد نتواند آن را درک کند، اعم از قواعد و الزامات حقوقی و مبانی شریعت مردود می­داند (طاهری، ۱۳۸۳: ۶۲). از ویژگی­های بارز خردباوری، انکار معارف فراطبیعی و فراعقلی است و حقوقی دارای رسمیت است که عقلی باشد و باید مورد تبعیت قرار گیرد ولو اینکه حکومتی برای الزام نمودن آن وجود نداشته باشد (پازارگاد، ۱۳۸۲: ۵۵۹).
در راستای استمراربخشی به این نظریه با بیان پذیرش نسبی قدرت خرد در شناخت وضع قوانین طرفداران این حوزه به امکان بهره­گیری از تجارب و علوم مستحدثه جوامع انسانی در تکامل بخشی قواعد خود تکیه کرده­اند و از عدم مطلق گرایی قواعد عقلی سخن به میان آورده­اند (کدیور، ۱۳۸۲: ۱۰۹).
قابل ذکر است که بر اساس اعتقاد خردباوران منشا حقوق فقط اراده­ها و اعمال انسان و دولت­هاست و آنان باید برای بهره­گیری عاقلانه و مختار از امکانات، رفتارهایشان را سامان ببخشند.
بنابر این نظریه دولت­ها در راستای رعایت باید­ها و نباید­ها در جهت امور خود، محدوده و قلمرو حقوق بشر را مشخص می­نمایند. به همین منظور جامعه­ توسعه­یافته و ارگان­های آن بر مبنای توان و قدرت عقلانی و فرهنگی و همچنین خلاقیت افراد آن نسل به نسل شکل می­گیرد.
۴- ۱- ۲. قراردادگرایی
در برخی از نظام­های قبل از دوره­ روشنگری از جمله نظام­های غایت­انگارانه تصور می­شد که هنجارها و باید­ها و نباید­ها برگرفته از نظم الهی است، اما در دوران روشنگری نظریه­پردازان به دلیل ایرادات و خلا­های موجود در نظریه قبلی به نظریه­ جدیدی به نام قرارداد اجتماعی روی آوردند (لیگا، ۱۳۸۱: ۶۳).
از دیدگاه اندیشمندان جدید، جامعه مقوله­ای است اعتباری و قراردادی که به افرادش وابسته است. گروهی از متفکران با فرضیه­ای که بر عدم ادامه حیات و استیفای حقوق طبیعی در وضع طبیعی مبتنی بود، تشکیل جامعه را در چارچوب قرارداد اجتماعی امری حتمی می­دانستند (میرموسوی و حقیقت، ۱۳۸۸: ۱۲۱). بنا بر نظر متفکران مذکور یکی از صورت­های درونی انسان قرارداد اجتماعی است که به تنهایی موجد حق می­باشد و به صورت دولت­های مختلف ظهور می­کند. این افراد بر این باورند که حقوق در سایه­ تشکیل و ایجاد جامعه معنا می­یابد در نتیجه مبنای حقوق هم مانند مبنای جامعه قرارداد می­باشد (میرموسوی، ۱۳۷۶: ۱۷۹).
بنا بر اعتقاد این متفکران، مبنای جامعه قرارداد اجتماعی است و امری است وابسته به افرادش. بنابراین منظومه­ فکری مبنای تبعیت از قانون و حکومت، یک قرارداد اولیه است که هریک از افراد به طور غیرمستقیم اعضاء آن را تشکیل می­دهند (کلی، ۱۳۸۲: ۵۰). در نظریه­های تحققی منبع و منشا مهم حقوق عرف و عادت است که قرارداد ارادی انسان­ها آن را تعیین می­کند و توسعه تمدن و فرهنگ ملت­ها از جمله اهداف مهم حقوق به شمار می­رود (کاتوزیان، ۱۳۷۹: ۱۴۲). بر اساس این نظریه زمانی که برای جوانان در این قرارداد حقوقی معین شده باشد، وارد قرارداد ­شده و از آن بهره­مند می شوند. ژان ­ژاک روسو که از نظریه­پردازان مهم قرارداد اجتماعی می­باشد، شهرتی به نام «کاشف» دوره جوانی یافت؛ کودکی و نوجوانی برای او مراحل آزاد از خودبیگانگی انسان­هاست (شفرز، ۱۳۸۶: ۵۷).
به اعتقاد روسو تضمین استقلال در دوره­ جوانی باید به وسیله طولانی شدن مدت آموزش صورت گیرد. در نتیجه اولین سلسله حقوق متقابل افراد بر مبنای قرارداد ایجاد می­شود که می­توان این قرارداد­ها را نوعی دادوستد بر سر منافع بدانیم (لیگا، ۱۳۸۱: ۱۰۰). با این وجود، جوانان با توجه به اینکه همانند سایرین ناگزیر به زندگی جمعی هستند، برای انجام فعالیت­ها داخل در قراردادی می­شوند که حق و تکلیف آنان را مشخص کرده است. مبنای نظریه­ قراردادگرایی به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و استقلال افراد است. افراد می­توانند بر اساس قرارداد جمعی الزاماتی را به صورت مشخص مورد پذیرش همگانی قرار دهند و این چنین حقوق بنیادین را تعیین کنند.
با توجه به مطالب گفته­شده می­توان چنین بیان کرد که افکار و عقیده اندیشمندان غربی بر محور «انسان»، اراده و منافع او استوار است و در بسیاری از موارد امور از دید انسان تحلیل و سنجیده می­شود. از این رو حقوق جوانان همانند یک موجود انسانی از دل طبیعت سرچشمه گرفته و در نتیجه آن «فردیت خردمدار» ایجاد می­شود که به منظور فراهم آوردن اراده­ جمعی قرارداد اجتماعی تشکیل می­دهد و بدین شکل هسته های حقوقی شکل می­گیرد.
۲-۲. مبانی حقوق جوانان در نگاه اسلامی
اصولاً از جوانان به عنوان عناصری فعال و حساس در جامعه یاد می­شود که قابلیت ایجاد تغییرات گسترده­ای را در اجتماع دارند. علایق و سلائق ویژه این دوران جوانان را به سمت و سوهای مختلفی می­کشاند. میل به آزادی و قید ناپذیری در رفتار، تعاملات، پوشش، خوراک و سبک زندگی در این دوره بیشتر به چشم می­خورد و در کنار وجود انرژی و طراوت زیاد، به دنبال تجربه­ نمودن بسیاری از جاذبه­های محیط اطراف هستند. در این میان شوق و شور این ایام آن ها را به سوی قطب­های متفاوت و بلکه متضادی می کشاند که عدم توجه به فرصت­ها و تهدیدات می­تواند تبعات جدی به دنبال داشته باشد که به فرموده­ امیرمومنان (ع): «دل جوان مانند زمینی خالی و مستعد است، که هر بذری در آن افشانده شود، می پذیرد » (نهج البلاغه، نامه­ ۳۱).
در آموزه­ها و تعالیم اسلامی و وحیانی مسائل حقوق جوانان و آزادی­های آنان به طور گسترده از هزار و چهارصد سال پیش مطرح شده است اما با این وجود بعضاً برخی از این مسائل مورد انکار و تردید واقع شده و اسلام به عنوان مانعی در راه تحقق حقوق جوانان معرفی می­شود و در مقابل گرایش­های سکولاریستی به عنوان الگو در نظر گرفته می­شود (بادرین، ۱۳۸۴: ۲۲۰). در این محور عده­ای بر این باورند که اسلام نظامی تکلیف­مدار است نه حق­محور در نتیجه افراد در این نظام فقط ملزم به تبعیت و رعایت الزامات آن هستند (چنگ گریس، ۱۳۸۴: ۴۸). به سخن دیگر در دین موضوع «انتظار از بشر» مطرح می­شود «نه انتظار از دین» (سروش، ۱۳۷۹: ۳۶۵).
در این قسمت به این سوال پاسخ می­دهیم که آیا وفق این ادعاها دین اسلام صرفاً تکلیف مدار است یا حقوقی را نیز برای جوانان در نظر گرفته است؟
منظور از دیدگاه اسلام­گرا، احکام و تعالیم اسلامی است که توسط فقها و اندیشمندان اسلامی از قرآن و سنت پیامبران گرفته شده و توسط دو عنصر عقل و نقل استنباط و برداشت می­شود. در این دیدگاه فقها باید اسلام را عمیقاً شناسایی کرده و نیز در عرصه­های مختلف ضوابط الهی را رعایت کنند (جوادی آملی، ۱۳۸۸: ۱۳۶). در نتیجه در بررسی دیدگاه مذکور رجوع به منابع اصلی مانند وحی و قرآن نسبت به منابع دیگر اولویت دارد. به همین سبب باید بین نصوص اصیل دینی با قرائت دینی­ای که در طول تاریخ با عملکرد حکام نامشروع به وجود آمده، تفاوت قائل شد. در نتیجه اسلام را باید به وسیله­ عقل از قرآن کریم و سیره معصومین (ع) استنباط کرد نه اینکه آن را از فعالیت خلفای نامشروع دریافت کرد. در این منظومه فکری دین و فقه مجموعه­ای از قوانین الهی هستند که توسط شارع بیان گردیده است: «همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت برخیزند...»(حدید/۲۵).
به عبارت دیگر، «دین­آفرین، همان انسان­آفرین و جهان­آفرین است و انسان­آفرین به حقیقت و جایگاه انسان و مصالح و منافع او آگاه است، لذا برنامه هایی را برای تامین حقوق، منافع و مصالح بشر تدوین و در مجموعه ای به نام دین ارائه کرده است، تا بشر به حقوق خود دست یابد» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۴۰). در نتیجه باید چنین گفت که منظور از دیدگاه اسلام­گرا همان نگرش وحیانی است همان­طور که در قرآن نیز چنین آمده است: «پس [با توجه به بی پایه بودن شرک] حق گرایانه و بدون انحراف با همه وجود به سوی این دین [توحیدی] روی آور، [و پابرجا و ثابت باش بر] سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است» (روم/۳۰). همچنین با توجه به سخنان گران­­بهای امیر مومنان (ع) انبیاء و جانشینان آن ها در زمین (فقها) آمده­اند تا دفائن عقلی بشر را شکوفا کنند «و یثیروا لهم دفائن العقول» (نهج البلاغه/ خطبه­ ۱).
در اندیشه­ اسلامی بر مبنای توحیدمحوری و حاکمیت اراده و احکام الهی جهان بینی انسان مفهوم می­یابد. بر همین مبنا با نفی رویکرد اومانیستی و «خودبنیادی»، به ترسیم بایدها و نبایدها و نقشه راه برای ابعاد مختلف انسان و نیز دوره جوانی می پردازد و صد البته که این قیود به معنای انکار و ذبح استعدادها و خلاقیت­های جوانی نیست بلکه هدایتی است جهت­مند برای شکوفایی استعدادهای حقیقی. متناسب با همین مطلب فرمایشی از امیرالمومنین (ع) به فرصت دادن به جوانان و بهره­گیری از نظرات ایشان این گونه تصریح دارد: «هرگاه در کاری که با آن مواجه شدی، نیازمند مشورت بودی، ابتدا با جوانان مشورت کن؛ زیرا به لحاظ ذهن، تیزتر و به لحاظ حدس و گمان، سریع ترند. سپس آن را بر میان سالان و کهن­سالان عرضه کن تا بررسی کنند و بهترین رای را برگزینند؛ زیرا آن ها تجربه بیشتری دارند» (ابن ابی­الحدید، ۱۳۸۷ه.ق: ۳۳۷). حال به مهم ترین شاخصه­های اسلامی در مبنای حقوق جوانان می­پردازیم که جملگی منبعث از فطرت بشری و جهان­بینی الهی می­باشد.
۱- ۲-۲. خدامحوری
در جهان­بینی اسلامی و به تبع آن مبانی اسلامی حقوق جوانان، خدامحوری بنیادی ترین عنصر محسوب می­شود. این مفهوم بر انشعاب کل نظام هستی از هستی محض و یکتای الهی و فقدان نقص و زشتی اشاره دارد. بر اساس این تفکر و جهان­بینی دستگاه قانون گذاری و تعریف حقوق و تکالیف در این منظومه­ فکری شکل می­گیرد (جوادی آملی، ۱۳۸۶: ۱۱۲-۱۱۰).
این بینش بیان­کننده این است که حیات انسانی متکی به وجود مطلق الهی است و تکاملش نیز در گرو نزدیکی و استمداد از چنین وجودی است. بر اساس این باور، خداوند از حقیقت آدمی، سعه وجودی، استعدادها، توانایی ها و تمایلات وی آگاه است و سعادت حقیقی انسان با اتّباع از دستورات الهی است. زیرا حکمت و اراده­ خداوندی به منظور هدایت انسان در قالب اوامر و نواهی بیان شده است و مصالح و مفاسد پیش ­روی آدمی از این طریق به وی منتقل شده است.
در این رویکرد انسان به عنوان خلیفه­ الهی محسوب می­شود و تا زمانی که در مسیر نیل به سعادت که از طریق انبیاء الهی برای وی تعریف شده است، قرار گیرد همچنان اشرف مخلوقات می­باشد و خروج و انحراف از این مسیر و داشتن دیدگاه مادی و غیر ماورایی او را در سطحی نازل از جایگاه حقیقی و بلکه به دلیل تباهی استعدادهای خویش قرار می­دهد. آیات متعددی از کلام الهی بر این اشاره دارند؛ انسان خلیفه خدا در زمین است (بقره/۳۰)؛ ظرفیت علمی انسان بزرگ­ترین ظرفیتی است که یک مخلوق می تواند به آن دست یابد (بقره/۳۳-۳۱)؛ انسان فطرتی خداشناس دارد و به خدای خویش در اعماق وجدان خویش آگاهی دارد (اعراف/۱۷۲)؛ آفرینش انسان حساب­شده است و وی موجودی برگزیده است (طه/۱۲۱)؛ هم­اوست که هر آنچه در زمین است، برای شما آفرید (بقره/۲۹) و....
پس در آموزه­های اسلامی از طرفی وضع قانون و صدور فرامین و تبیین حقوق و تکالیف در اختیار پروردگار عالمیان و ماذونین از جانب وی می­باشد و از سوی دیگر تمامی بشریت و حتی انبیاء و اولیاء الهی ملزم به تبعیت از این ساختار می­باشند و در صورت عدم تبعیت و تخطی کافر، ظالم و فاسق محسوب می­شوند (مائده/ ۴۶/۴۵، ۴۴). قرآن در کنار الزام به اتّباع از فرامین و ایجاد قیود مختلف و تعریف حقوق انسان­ها و فراخواندن ایشان به پذیرش بدون چون و چرا (احزاب/ ۳۶)، به تبیین دلایل و فلسفه­ این احکام پرداخته و در مسیر تنویر و اقناع آدمیان قدم برداشته است و آن را مایه­ حفظ و احصان بشریت از پلیدی­ها و نیل ایشان به سعادت و کمال همسو با فطرت دانسته است (نحل/۹۰).
۲-۲-۲. حقوق فطری
حقوق فطری یا طبیعی دارای معانی مختلفی می­باشد. برخی آن را در مقامی بالاتر از اراده دولت­ها تلقی می­کنند و به معنای قواعد ثابت و لایتغیر می­دانند، برخی دیگر منشا آن را اراده الهی دانسته و دسته­ای هم این حقوق را نتیجه­ عدم تفکیک خرد بشری می دانند (کاتوزیان، ۱۳۶۵: ۸-۱۰).
استاد شهید مرتضی مطهری (ره) حقوق فطری را در پرتو آموزه­های اسلامی ناشی از هدایت سوق­یافته­ استعدادهای دستگاه خلقت به سوی کمال درونی آن ها می­داند. از نظر ایشان در نظام آفرینش هر یک از موجودات با توجه به استعداهای نهادینه­شده خود، در مداری قرار دارد که حرکت در آن مسیر منجر به شکوفایی استعدادهای فطری می­شود و به تعبیری هر یک از استعدادهای طبیعی منشا حقی می­باشد (مطهری، ۱۳۷۵: ۱۴۸).
از این­رو در باور اسلامی منشا حقوق طبیعی ذات انسان فی­نفسه نمی­باشد و لذا منجر به تفکرات اومانیستی و خودبنیادی نمی­شود بلکه ضمن برخورداری از هدفمندی و نظم، ناشی از حکمت الهی و مواهب خداوندی است. بنابراین حقوق جوانان منبعث از خرد خودبنیاد ایشان نیست که منجر به بی­الزامی و فقدان تکالیف و اهداف باشد؛ بلکه خاستگاه آن استعدادهایی فطری است که به عنوان ودیعه­ای الهی در وجود او به امانت گذارده شده است که بر اساس حکمت بالغه­ خداوندی به وی عطا شده است (مطهری، ۱۳۷۵: ۱۴۵).
با این توضیحات لازم به ذکر است که در خصوص حقوق طبیعی جوانان که مورد تایید اسلام می­باشد، ویژگی­هایی را به قرار ذیل می­توان برشمرد:
الف) ابتنای حقوق فطری بشری بر اراده­ الهی به منظور هدایت در مسیر کسب کمالات و فضائل.
ب) تقیید حقوق تعریف­شده برای بشر به موارد اعطائی خداوندی.
ج) تلازم بین حقوق فطری و مسئولیت بشر در شکوفایی حقوق متناسب با غایت­های آن (میرموسوی و حقیقت، ۱۳۸۸: ۱۵۸).
با این تفاصیل این گونه می­توان بیان نمود که اولاً ریشه حقوق طبیعی در طبیعت نیست بلکه ریشه در فطرت بشری دارد و تابع مصالح و مفاسد واقعی است؛ ثانیاً حقوق طبیعی صرف در معنای متابعت از آنچه که هست بدون توجه به ارزش­های الهی و انسانی کاملاً مردود است. علت این امر هم عدم اطلاق در بهر­ه­گیری از حقوق است که صدالبته با مبانی عقلی و ادراکات بشری هم تناسب دارد، اما فطری بودن حقوق بیانگر لزوم جریان آن در مسیر ترسیم­شده­ خلقت بشر است که با ابزار معرفت دینی و عقل بشری قابل دریافت است (نبی­زاده، ۱۳۸۹: ۱۶۳).
۳- ۲-۲. عقل
با وجود معانی مختلف از واژه­ عقل، آنچه که مقصود از عقل در این مبحث است، به منزله­ ابزار و مبنای استنباط از احکام است و به تعبیری آن چیزی است که به واسطه­ آن حقایق هستی به­صورت کلی و فراگیر درک می­شود (میرموسوی و همکار، ۱۳۸۸: ۱۶۴).
حال با توجه به تعاریف مختلف از عقل لازم به ذکر است که آنچه حجت است احکام عقلی­ای می­باشد که ناشی از عقل سلیم و به تعبیر شهید صدر (ره) «عقل فطری» (صدر، ۱۴۱۷: ۱۲۴) باشد و نه منبعث از عقل غیرسلیم و ممزوج با تمایلات نفسانی، غریزی، عاطفی و.... زیرا اگرچه این گونه احکام در میان افرادی که اتکاء بر «خواست بشری» را بر اتکای به «حقیقت» ترجیح داده­اند، متّبَع است و آن را عاقلانه می­پندارند اما در نظر اهل تامل این قبیل احکام آمیخته با هوی و هوس، راهی به سوی مصالح و مفاسد واقعی ندارد و از این رو قابل اعتماد نیست. بنابراین با اتکاء بر عقل بشری و خرد خودبنیاد وی نمی­توان ادراک صحیحی از حقیقت انسان داشت و به ابعاد گونا گون آن و به ویژه بُعد روحانی آن دست یافت. به همین دلیل است که ادراکات ماورائی یا همان وحی با بعثت پیامبران یاری گر عقل می­شود و با طلوع احکام و قوانین ماورائی به سامان­بخشی حیات بشری می­پردازد (طوسی، ۱۴۱۳: ۳۷۴-۳۷۳).
با این تفسیر این گونه می­توان بیان نمود که حقوق الهی چیزی جدای از حقوق بشری نیست و احکام اسلامی با ایجاد رابطه­ای درهم تنیده بین این احکام از عقل به عنوان پیامبر درونی و از وحی به عنوان پیامبر بیرونی بهره گرفته و ممزوج شده­اند. از این­رو بدیهی است که انسان بدون توجه و استمداد از معارف الهی نمی­تواند به شناخت، تفسیر و وضع احکام بپردازد و ضروری است که به مبدا فاعلی خود روی آورد. بنابراین عقل در کنار وحی است که می­تواند در میادین مختلف حقوق جوانان به درک صحیح نائل شده و آن را به عرصه های گوناگون زندگی جمعی تسری دهد (نبی زاده، ۱۳۸۹: ۱۶۴).
۴- ۲-۲. کرامت انسانی
بر خلاف آنچه در خصوص کرامت انسان در اعلامیه­های جهانی حقوق بشر ذکر شده است و اساس آن را بدون هیچ­گونه توضیحی بر اصالت آزادی­های انسان در نظر گرفته­اند، در تفکر اسلامی نفس کرامت داشتن انسان دارای ارزشی ذاتی است و حاکی از این است که وجود انسان دارای ارزش، امتیاز و برتری است؛ بدین معنا که انسان در جایگاهی رفیع نسبت به سایر موجودات قرار دارد (جوادی آملی، ۱۳۸۶: ۱۶۲).
آیه­ ۵۷ سوره­ مبارکه «ص» هم با بیان این مسئله که خداوند پس از آفرینش انسان به شیطان دستور سجده داد، خود گواهی بر ارزشمندی وجود آدمی است. موضوعی که در این میان نیاز به تنویر دارد این است که آیا کرامت انسانی عام و فراگیر می­باشد و یا اینکه استثنائاتی را هم در پی دارد؟ و اینکه ریشه­ این کرامت چیست و آیا همان صرف انسان بودن است و همه­ آدمیان از میزانی ثابت از این ارزش و کرامت برخورداند و یا اینکه عوامل دیگری در میزان آن تاثیرگذار است؟
در خصوص کرامت انسانی در آیه­ شریفه­ ۷۰ سوره­ مبارکه اسراء این گونه بیان شده است: «به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آن ها را بر بسیاری از آفریده های خود برتری دادیم».
با عنایت به اطلاق این آیه مشخص می­شود که انسان بماهو انسان به صرف آفرینش و حیات دارای ارزش و جایگاهی رفیع است و بر همه­ مخلوقات تفوق دارد. این ارزش و کرامت هم لازمه رشد اوست؛ به تعبیری در سایه­ این کرامت باید حرمت و جایگاه انسان حفظ گردد و این مسئله از ضروریات و نیازهای فطری اوست و از طرفی هم باید این شرایط و تساوی برای تمامی انسان­ها فراهم گردد تا امکان بهره گیری از مواهب الهی و شکوفایی و کمال مهیا گردد (مصباح یزدی، ۱۳۸۲: ۲۹۴).
اما در پاسخ به اینکه آیا همه­ آدمیان از میزانی ثابت از کرامت برخوردارند لازم به ذکر است که کرامت در تعالیم اسلامی دو حیثیت و شان دارد؛ کرامت ذاتی یا تکوینی و کرامت اکتسابی. کرامت ذاتی همان جایگاه، ارزش و برتری­ای است که پروردگار با خلقت انسان در مقامی بالاتر از سایر مخلوقات به وی اعطاء نموده است و همان­گونه که گذشت در آیه شریفه ۷۰ سوره­ مبارکه اسراء آن را بیان نموده است (طباطبایی، ۱۳۸۸: ۲۲۰-۲۲۲). کرامت اکتسابی در معنای امکان دستیابی به جایگاهی والاتر با اراده و اختیار آدمی است. بدین معنا که بر خلاف کرامت تکوینی که در همه انسان­ها مشترک و مساوی است، این قسم کرامت مکمل کرامت ذاتی است و افراد هستند که با شکوفایی بیشتر استعدادها و طی مسیر سعادت بدان نائل می­شوند. در این میان کسانی که با حرکت در خطوط شرع و فرامین الهی و مبارزه با خواسته­های نفسانی خود را رشد می دهند، دارای ارزش و کرامت بیشتری می­شوند و برخی هم که مسیر مقابل را برمی گزینند، در درجه­ اسفل­السافلین (تین/۵) و چهارپایان (اعراف/ ۱۷۹) قرار می­گیرند.
با این توضیح این گونه باید گفت که برتری ذاتی انسان در واقع اصلی­ترین منشا حقوق و نیز الزامات و تکالیف اوست تا او را در مسیر اصلی خلقت حفظ نماید. از این­رو در توصیف حقوق جوانان در درجه­ اول باید به ارزشمندی و کرامت ذاتی آن ها توجه نماییم زیرا یکی از مبانی اولیه در تعریف و اعطاء حقوق جوانان توجه به کرامت ذاتی آن­هاست. با این چارچوب سمت و سوی حقوق آن ها جهت­دهی می­شود. بدین مفهوم که حقوقی برای ایشان مشروعیت دارد و در معنای حقوق واقعی اعطائی است که از طرفی همسو با کرامت و ارزشمندی گوهر وجودی­شان باشد و از طرفی هم تداوم­بخش و شکوفاکننده­ استعدادها، توانمندی­ها و فرصت­های آنان در همین مسیر باشد تا به کمال و سعادت حقیقی رهنمون شوند. حال با توجه به این نکات، حقوقی که حاصل تفکرات بشری صرف باشد، بر محور لذات، منافع فردی و سودگرایی استوار گردد و در پارادایم انسان­مداری و آزادی­محوری تعریف بشود، به دلیل کم­توجهی و بی­توجهی به کرامت ذاتی بشر و فقدان حلقه­ وصل حقوق و فرامین الهی راه به جایی نمی­برد (نبی­زاده، ۱۳۸۹: ۱۶۴-۱۶۶).
۳- ۲. بررسی و نقد تفاوت­ در مبانی حقوق جوانان در دیدگاه اسلام و غرب
پس از تبیین مبانی حقوق جوانان در دو دیدگاه اسلامی و اندیشه­ غربی اینک به مقایسه­ و نقد این دو دیدگاه می­پردازیم. به­طور کلی تفاوت در نگرش­ها ناشی از تفاوت در توصیف موصوف یعنی جوانان است و ملازمات آن، که شامل مبانی معرفت­شناسی و هویت­شناسی می­شود.
۱- ۳- ۲. تفاوت در منشا حقوق
در تفکر غربی حقوق جوان با حیات وی آغاز می­شود و با ممات وی زوال می­یابد. تنها مرجع تبیین­کننده و قضاوت­کننده درباره­ حقوق وی اندیشه و تجارب بشری است و هیچ حقی از جانب خداوند به جوان اعطاء نمی­شود. در این منظومه حقوق شخص، فردگرایی مطلق را در پی دارد و منشا، اعتبار و مفهوم حقوق صرفاً انسانی است (Donnelly, ۱۹۸۹: ۱۷). در نتیجه این دیدگاه، حقوق افراد و جوانان سکولار بوده و هیچ ارتباطی با عالم وحیانی و پروردگار ندارد (کسوله، ۱۳۸۴: ۸۱۵).
این در حالی است که در هندسه­ تعالیم اسلامی، انسان مخلوق آفریدگار و وابسته­ به اوست و در نتیجه تمامی ابعاد حیات وی از مبدا الهی نشات می­گیرد. در نتیجه­ این مقدمه و با بینش توحیدی، ثبوت حقوق و مشروعیت آن منشعب از خداوند است و به تعبیری مبدا فاعلی حقوق وی پروردگار است (جوادی آملی، ۱۳۷۷: ۵).
۲-۳-۲. تفاوت در اهداف حقوق
در فلسفه و اندیشه­ غرب به دلیل رابطه­ خاص میان شهروندان و حکومت، تلاش بر این است که حتی­الامکان از حقوق افراد در مقابل زیاده­خواهی، ظلم و قدرت حکومت دفاع شود (کسوله، ۱۳۸۴: ۸۱۷).
بنابراین از منظر آن متفکران حقوق متعلق به فرد است و نه اجتماع. پس جوان مالک خویش، استعدادها و حقوقش است و از این رو هیچ­گونه دِینی به جامعه ندارد و در واقع این حقوق اعطائی به جوان وی را از محدودیت­های اجتماع و خانواده می رهاند و به وی استقلال و اصالت می­دهد (بکر، ۱۳۸۰: ۲۲)؛ پس هدف حقوق در این نگرش حفظ و حمایت از جوان در برابر حکومت، افراد جامعه و خانواده است.
بر خلاف تفکر غربی، دیدگاه اسلامی هدف را ایجاد قسط و عدل در جامعه از طریق اعطاء حقوق به افراد و جامعه می­داند. قرآن کریم هم در این­باره با تکریم عدالت، آن را وصف ممتازی می­داند که در پرتو آن مقسطان و عادلان به مقام قرب الهی می­رسند. به تعبیری هدف رسالت پیام­آوران الهی دعوت مردم به قسط و عدل است و نتیجه­ آن نورانی شدن تابعان و حاکم شدن حق­مداری در روح انسان­ها خواهد بود (حدید/ ۲۵ و ابراهیم/۱). از این رو هدف نهایی تمامی امور انسان لقاء الهی است و مادامی که بدین نقطه نرسند، به هدف نهایی نائل نشده­اند.
پس با وجودی ­که برخی نفس آزادی را ارزش می­دانند (راسخ، ۱۳۸۱: ۲۹۴)، دیدگاه اسلامی آزادی، عدالت و حقوق را هدف نمی­داند بلکه وسیله­ای در خدمت نیل به هدف که همان بندگی و قرب الهی است، می­داند. پس آزادی دارای ارزش است اما هدف نهایی و ارزش نهایی نیست (کدخدایی، ۱۳۸۹: ۲۳۳). از این رو در نگرش اسلامی اصالت­بخشی به فرد و جامعه به منظور پیوند با لقای الهی است و بدون این مقصود مفهوم نخواهد داشت (عمیدزنجانی، ۱۳۸۵: ۵۲۶).

نظرات کاربران درباره کتاب حقوق جوانان در جمهوری اسلامی ايران