فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب توبه

کتاب توبه
(گفتاری از كتاب آزادی معنوی)

نسخه الکترونیک کتاب توبه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب توبه

کتاب حاضر شامل دو سخنرانی از استاد شهید آیت‌اللّه‌ مطهری درباره «توبه» است که در ۴ و ۵ آبان ۱۳۴۹ شمسی مطابق با ۲۵ و ۲۶ رمضان ۱۳۹۰ قمری بعد از سخنرانیهای «عبادت و دعا» در حسینیه ارشاد تهران ایراد شده است. این دو گفتار در کتاب آزادی معنوی اثر آن متفکر شهید که بعد از شهادت ایشان منتشر شده به چاپ رسیده است ولی نظر به این که درخواستهای مکرر برای انتشار آن به صورت مستقل خصوصا برای ایام ماه مبارک رمضان وجود داشت، به صورت رساله حاضر نیز منتشر می‌گردد. تأثیر روحی و معنوی این گفتارها که از دلی پاک و مهذّب و مسلط بر معارف اسلامی نشأت گرفته امری روشن است و بدون تردید در تهذیب نفس خواننده محترم مؤثر خواهد بود.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب توبه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحیم

کتاب حاضر شامل دو سخنرانی از استاد شهید آیت اللّه مطهری درباره «توبه» است که در ۴ و ۵ آبان ۱۳۴۹ شمسی مطابق با ۲۵ و ۲۶ رمضان ۱۳۹۰ قمری بعد از سخنرانیهای «عبادت و دعا» در حسینیه ارشاد تهران ایراد شده است. این دو گفتار در کتاب آزادی معنوی اثر آن متفکر شهید که بعد از شهادت ایشان منتشر شده به چاپ رسیده است ولی نظر به این که درخواستهای مکرر برای انتشار آن به صورت مستقل خصوصا برای ایام ماه مبارک رمضان وجود داشت، به صورت رساله حاضر نیز منتشر می گردد.
تاثیر روحی و معنوی این گفتارها که از دلی پاک و مهذّب و مسلط بر معارف اسلامی نشات گرفته امری روشن است و بدون تردید در تهذیب نفس خواننده محترم موثر خواهد بود.
امید است رضایت خاطر علاقه مندان آثار آن اسلام شناس عظیم الشان را فراهم آورد.

اردیبهشت ۱۳۹۷
برابر با رمضان ۱۴۳۹
انتشارات صدرا

توبه(۱)

بسم اللّه الرحمن الرحیم
وَ ذَا النّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِبا فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَک اِنّی کنْتُ مِنَ الظّالِمینَ. فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کذلِک نُنْجِی الْمُوْمِنینَ(۲).

بحث ما درباره عبادت و دعا بود(۳). در دو شب گذشته عرض کردم که عبادت و عبودیت اگر به شکل صحیحی صورت بگیرد، خواه ناخواه مستلزم تقرّب واقعی انسان به ذات اقدس الهی است. انسان به واسطه عبودیت بدون اینکه شائبه مجازی در کار باشد، به خدا نزدیک می شود و به عبارت دیگر عبودیت «سلوک» است، حرکت است، رفتن به سوی پروردگار است.
امشب می خواهم درباره اولین منزل سلوک بحث کنم؛ اولین نقطه ای که اگر انسان بخواهد به سوی پروردگارش سلوک کند و به مقام قرب پروردگار نائل گردد، باید از این منزل و از این مرحله و از این نقطه شروع کند؛ و آن چیزی که برای ما مورد احتیاج است همین است یعنی برای ما که قدمی به آن سو برنداشته ایم، بحث درباره منازل عالی سالکان سودی ندارد. ما اگر مرد عمل باشیم، باید ببینیم اولین منزل قرب و سلوک به سوی پروردگار کدام منزل است، کدام مرحله است و ما عبودیت و عبادت خودمان را از کجا شروع کنیم.
اولین منزل سلوک به خداوند، منزل «توبه» است. امشب می خواهم بحث خودم را در اطراف توبه ادامه بدهم.

تحلیل توبه از نظر روانی

توبه یعنی چه؟ توبه از نظر روانی برای انسان چه حالتی است و از نظر معنوی برای انسان چه اثری دارد؟ در نظر بسیاری از ما توبه یک امر بسیار ساده ای است؛ هیچ وقت به این فکر نیفتاده ایم که توبه را از نظر روانی تحلیل کنیم. اساسا توبه یکی از مشخِّصات انسان نسبت به حیوانات است. یعنی انسان بسیاری ممیزات و مشخِّصات و کمالات و استعدادهای عالی دارد که هیچ کدام از آنها در حیوانات وجود ندارد؛ یکی از این استعدادهای عالی در انسان، همین مسئله توبه است. توبه به معنی و مفهومی که ان شاءاللّه برای شما شرح می دهم، این نیست که ما لفظ اَسْتَغْفِرُ اللّه َ رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیه را به زبان جاری کنیم؛ از مقوله لفظ نیست. توبه یک حالت روانی و روحی و بلکه یک انقلاب روحی در انسان است که لفظ اَسْتَغْفِرُ اللّه َ رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیه بیان این حالت است نه خود این حالت، نه خود توبه، مثل بسیاری از چیزهای دیگر که در آنها لفظْ خودش آن حقیقت نیست بلکه مبین آن حقیقت است. اینکه ما روزی چندین بار می گوییم اَسْتَغْفِرُ اللّه َ رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیه نباید خیال کنیم که روزی چند بار توبه می کنیم. ما اگر روزی یک بار توبه واقعی بکنیم، مسلّما مراحل و منازلی از قرب به پروردگار را تحصیل می کنیم.
مقدمه ای عرض می کنم. تفاوتی میان جمادات و نباتات و حیوانات وجود دارد و آن این است که جمادات این استعداد را ندارند که در مسیری که حرکت می کنند، خودشان از درون خودشان تغییر مسیر و تغییر جهت بدهند، مثل حرکتی که زمین به دور خورشید یا به دور خودش دارد یا حرکاتی که همه ستارگان در مدار خودشان دارند یا حرکت سنگی که از ارتفاع رها می شود و به طرف زمین می آید. این مسیر، مسلّم و قطعی است؛ یعنی سنگی را که شما رها می کنید و در یک مسیر معین حرکت می کند، در همان مسیر و در همان جهت به حرکت خودش ادامه می دهد. تغییر مسیر و تغییر جهت از ناحیه درون این سنگ امکان پذیر نیست. عاملی باید از خارج پیدا بشود تا مسیر این سنگ و این جماد را تغییر دهد، حال این عامل می خواهد مجسّم باشد و یا از قبیل یک موج باشد. مثلاً «آپولو» یا «لونا» را که به فضا می فرستند، از درون خودش هرگز تغییر مسیر نمی دهد، مگر اینکه از خارج هدایتش کنند که تغییر مسیر بدهد. ولی موجودات زنده از قبیل نباتات و حیوانات، این استعداد را دارند که از درون خودشان تغییر مسیر بدهند؛ یعنی اگر به شرایطی برخورد کنند که با ادامه حیات آنها سازگار نباشد تغییر مسیر می دهند.
اما در مورد حیوانات بسیار واضح است. مثلاً یک گوسفند یا یک کبوتر و یا حتی یک مگس وقتی حرکت می کند، همین قدر که با یک مشکل مواجه می شود، فورا مسیر خودش را تغییر می دهد و حتی ممکن است یک گردش صد و هشتاد درجه ای هم بکند یعنی درست در خلاف جهت حرکت اوّلی خودش حرکت کند.
حتی نباتات هم این طور هستند؛ یعنی گیاهان هم در یک شرایط و حدود معین از درون خودشان خود را هدایت می کنند، مسیر خود را تغییر می دهند. ریشه یک درخت که در زیر زمین حرکت می کند و به سویی می رود، اگر به صخره ای برخورد کند (حالا رسیده یا نرسیده) خودش مسیرش را عوض می کند. همین قدر که بفهمد که جای رفتن نیست و راهی ندارد، مسیرش را تغییر می دهد. بدیهی است که انسان هم تا این حدود مثل گیاه و حیوان است، یعنی تغییر مسیر می دهد.
توبه برای انسان تغییر مسیر دادن است اما نه تغییر مسیر دادن ساده از قبیل تغییر مسیری که گیاه می دهد و یا تغییر مسیری که حیوان می دهد، بلکه یک نوع تغییر مسیری که مخصوص خود انسان است و از نظر روانی و روحی کاملاً ارزش تحلیل و بررسی و رسیدگی دارد.
توبه عبارت است از یک نوع انقلاب درونی، نوعی قیام، نوعی انقلاب از ناحیه خود انسان علیه خود انسان. این جهت از مختصات انسان است. گیاه تغییر مسیر می دهد ولی علیه خودش قیام نمی کند، نمی تواند قیام کند، این استعداد را ندارد. همان طوری که میان گیاه و جماد این تفاوت هست که جماد از درون خود برای بقای خویش تغییر مسیر نمی دهد و این استعداد شگفت در نبات هست (در حیوان هم هست)، در انسان استعداد شگفت انگیزتری هست و آن اینکه از درون خودش بر علیه خودش قیام می کند، واقعا قیام می کند؛ علیه خودش انقلاب می کند، واقعا انقلاب می کند. و قیام و انقلاب از دو موجود مختلف و متباین مانعی ندارد. مثلاً در کشوری عده ای زمام امور را در دست دارند، بعد عده دیگری علیه آنها قیام و انقلاب می کنند. این مانعی ندارد؛ آنها افراد و اشخاصی هستند و اینها افراد و اشخاص دیگری. آنها به اینها ظلم و ستم کرده اند، اینها را ناراضی و عاصی کرده اند، سبب عصیان و انقلاب اینها شده اند، یکمرتبه اینها انقلاب می کنند و زمام کار را از دست طرف مقابل می گیرند و خودشان در جای آنها قرار می گیرند. این مانعی ندارد. ولی اینکه در داخل وجود یک شخص قیام و انقلاب بشود، انسان خودش علیه خودش قیام کند، چگونه است؟ مگر می شود یک شخص خودش علیه خودش قیام کند؟ بله می شود.

انسان، یک شخص مرکب

علتش این است که انسان برخلاف آنچه که خودش خیال می کند، یک شخص نیست؛ یک شخص واحد است اما یک شخص مرکب نه بسیط؛ یعنی ما که اینجا نشسته ایم (به همان تعبیری که در حدیث آمده است) یک جماد اینجا نشسته است، یک گیاه هم اینجا نشسته است، یک حیوان شهوانی هم اینجا نشسته است، یک سَبُع و درنده هم اینجا نشسته است، یک شیطان هم اینجا نشسته است و یک فرشته هم در همین حال اینجا نشسته است. یعنی یک انسان به قول شعرا طُرفه معجونی است که همه خصایص در وجود او جمع است. گاهی آن حیوان شهوانی ـ که مظهر آن را خوک می دانند ـ این خوکی که در وجود انسان هست، زمام امور را به دست می گیرد و مجال به آن درنده و شیطان و فرشته نمی دهد. یکمرتبه در ناحیه یکی از اینها علیه او قیام می شود، تمام اوضاع بهم می خورد و یک حکومت جدید بر وجود انسان حاکم می گردد. انسان گنهکار آن انسانی است که حیوان وجودش بر وجودش مسلط است یا شیطان وجودش بر او مسلط است یا آن درنده وجودش بر او مسلط است؛ یک فرشتگانی، یک قوای عالی هم در وجود او محبوس و گرفتار هستند.
توبه یعنی آن قیام درونی، اینکه مقامات عالی وجود انسان علیه مقامات دانی وجود او ـ که زمام امور این کشور داخلی را در دست گرفته اند ـ یکمرتبه انقلاب می کنند، همه اینها را می گیرند و به زندان می اندازند و خودشان با قوا و جنود و لشکریان خود زمام امور را در دست می گیرند. این حالت و شکل است که در حیوان و نبات وجود ندارد. همان طور که عکسش هم هست، یعنی گاهی مقامات دانی وجود انسان علیه مقامات عالی وجود او قیام و انقلاب می کنند، آنها را می گیرند و به زندان می اندازند و زمام امور این کشور را دردست می گیرند.
اگر تجربه کرده باشید، افرادی هستند که فنّ تربیت را نمی دانند؛ نمی دانند در تربیت، تمام قوایی که در وجود انسان هست حکمت و مصلحتی دارند. اگر در ما غرایز شهوانی هست، لغو و عبث نیست. ما باید این غرایز شهوانی را در حد احتیاج طبیعی اشباع کنیم؛ یک حدی دارند، یک حقی دارند، یک حظّی دارند، حظّ اینها را به اندازه خودشان باید بدهیم. مثل این است که شما اسبی یا سگی در خانه تان داشته باشید. اگر این اسب را برای سواری یا این سگ را برای پاسبانی می خواهید، این اسب یا سگ احتیاج به خوراک دارد، خوراکش را باید بدهی. حالا یک آدمهای کج سلیقه ای پیدا می شوند که به خودشان یا به بچه شان که تحت کفالت تربیتشان است، فشار می آورند. بچه احتیاج به بازی دارد و خود این احتیاج به بازی یکی از حکمتهای پروردگار است. یک مقدار انرژی در وجود کودک ذخیره است که او فقط به وسیله بازی می تواند این انرژی را دفع کند. بچه غریزه ای دارد برای بازی کردن. حالا انسان اشخاصی را می بیند که می گویند می خواهم بچه ام را تربیت کنم. خوب، چطور می خواهی تربیت کنی؟ نمی گذارد بچه پنج شش ساله برود با بچه ها بازی کند، هر مجلسی که خودش می رود بچه را هم می برد برای اینکه تربیت بشود، جلوی خنده او را می گیرد، جلوی خوراک او را می گیرد. یا یک افرادی پیدا می شوند (ما دیده ایم) که چون خود او مُعَمّم است، یک عبا و عمامه و نعلین تهیه می کند، بچه هشت ساله را عمامه سرش می گذارد، عبا به دوشش می اندازد و همراه خودش این طرف و آن طرف می برد. بچه بزرگ می شود در حالی که احتیاجات طبیعی وجودش برآورده نشده است، همواره به او گفته اند خدا، قیامت، آتش جهنم. تا در سنین بیست وچند سالگی، این قوای ذخیره شده، این شهوتها و تمایلات اشباع نشده یکمرتبه زنجیر را پاره می کند. این بچه ای که شما می دیدید در اثر تلقین پدر در دوازده سالگی نمازش بیست دقیقه طول می کشید، نماز شب می خواند، دعا می خواند، یکمرتبه می بینید در بیست وپنج سالگی یک فاسق و فاجری از آب درمی آید که آن سرش ناپیداست، چرا؟ برای اینکه شما به بهانه مقامات عالیه روح، سایر غرایز او را سرکوب کرده اید. البته در غریزه بچه خدا بوده است، قیامت و عبادت بوده است، اما شما این غریزه خدا و قیامت و عبادت را در حالی در این بچه تقویت کرده اید که جلوی سایر غرایز او را گرفته اید، سایر غرایز او را حبس کرده اید، عصبانی و ناراحت کرده اید، به زندان انداخته اید، حق و حظّ آنها را نداده اید، سهم آنها را نداده اید؛ دنبال فرصتی می گردند. در یک فرصتی که برایشان پیش می آید، در یک وقت که بچه فیلمی را تماشا کند یا در مجلسی با یک زن جوان آشنا بشود، همان کافی است که این نیروهای ذخیره شده سرکوب شده، یکمرتبه زنجیرها را پاره کند و بکلی تمام آن ساختمانی را که پدر در وجود او به غلط ساخته است ویران سازد. درست مثل باروتی که منفجر بشود، منفجر می شود.
توبه، درست عکس این قضیه است. آدمی که گناه و معصیت می کند و غرق در شهوات و درندگی است، وقتی که فرشته وجودش را اینقدر آزار داد و اشباع نکرد، یکمرتبه فاجعه ای به وجود می آید. آخر من و تو هم انسانیم. ما یک دهان نداریم. اشتباه می کنی که خیال می کنی یک دهان داری و از همین یک دهان باید به تو غذا برسد؛ صدها دهان داری، «عشق را پانصد سر است و هر سری...» پانصد سر تو داری، پانصد دهان تو داری. از همه اینها باید به تو غذا برسد. یکی از این دهانهای تو دهان عبادت است. تو باید روح خودت را به عبادت کردن راضی کنی، یعنی این حق و حظ را باید به او بدهی. تو یک موجود ملکوتی صفات هستی، باید پرواز کنی به سوی آن عالم. وقتی این فرشته را زندانی می کنی، آیا می دانی بعد چه عوارض و ناراحتیهای زیادی دارد؟ یک وقت شما می بینید یک جوان مرفّه، جوانی که همه وسایل برایش فراهم بوده است، به یک بهانه کوچک خودکشی می کند. همه می گویند نمی دانیم چرا خودکشی کرد. ای آقا! این موضوع که خیلی کوچک بود! چرا خودکشی کرد؟! نمی داند که در وجود او نیروهای مقدسی زندانی بوده؛ آن نیروهای مقدس از این زندگی رنج می برده اند، طاقت نمی آورده اند، درنتیجه طغیانی به آن شکل به وجود آمده است. گاهی می بینید شخصی همه چیز دارد و ناراحت است و رنج می برد. گفت:

آن یکی در کنج زندان مست و شاد
وان دگر در باغ، ترش و بی مراد

می بینی در باغ و بوستان زندگی می کند، همه وسایل زندگی برایش فراهم است، اما ناراحت است، خوش نیست و از زندگی ناراضی است.

راه لذت از درون دان نز برون
احمقی دان جُستن از قصر و حصون

برای اینکه یک لذتهایی هم هست که از درون انسان باید به او برسد نه از بیرون، و آنها لذتهای معنوی انسان است.
پس توبه عبارت است از عکس العمل نشان دادن مقامات عالی و مقدس روح انسان علیه مقامات دانی و پست و حیوانی انسان. توبه عبارت است از قیام و انقلاب مقدس قوای فرشته صفت انسان علیه قوای بهیمی صفت و شیطان صفت انسان. این ماهیت توبه است. حالا چطور می شود که این حالت بازگشت و ندامت و پشیمانی برای انسان پیدا می شود؟

شرایط پیدایش توبه

اولاً این را بدانید که اگر در وجود انسان کاری بشود که آن عناصر مقدس وجود انسان بکلی از کار بیفتد، یک زنجیرهای بسیار نیرومندی به آنها بسته شده باشد که نتوانند آزاد بشوند، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی کند. ولی همان طوری که در یک کشور آن وقت انقلاب می شود که عده ای (ولو کم) عناصر پاک در میان مردم آن کشور باقی مانده باشند، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاکی فی الجمله باقی باشند، انسان توفیق توبه پیدا می کند و الاّ هرگز توفیق توبه پیدا نمی کند. حالا در چه شرایطی انسان بازگشت می کند، پشیمان می شود، و اگر خدا را بشناسد به سوی خدا توبه می کند و اگر خدا را نشناسد حالت دیگری پیدا می کند، احیانا جنون و دیوانگی پیدا می کند، وضع دیگری پیش می آید؟
گفتیم توبه عکس العمل است. شما توپی را به دست می گیرید و به زمین می زنید. توپ از زمین بلند می شود. زدن شما یعنی حرکت توپ به طرف زمین که با نیروی دست شما صورت می گیرد، عمل شماست و بلند شدن توپ از زمین عکس العملی است که در اثر خوردن توپ به زمین پیدا می شود. پس آن عمل است و این عکس العمل، آن فعل است و این به اصطلاح اعراب امروز «ردّ الفعل»، آن کنش است و این واکنش. توپ را که شما به زمین می زنید چقدر بالا می رود؟ از یک طرف بستگی دارد به مقدار نیرویی که در آن فعل به کار می رود یعنی شدت ضربه شما، و از طرف دیگر بستگی دارد به چگونگی سطح زمین؛ هر مقدار زمین سفت تر و صافتر باشد و صلابت بیشتری داشته باشد، عکس العمل بیشتر می شود. پس میزان عکس العمل از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل شما و از طرف دیگر به صلابت و صافی آن سطحی که توپ به آن برخورد می کند.
عکس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نیز بستگی به دو چیز دارد: از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل یعنی شدت معصیت، شدت ضربه ای که مقامات دانی روح شما بر مقامات عالی روحتان وارد می کند. هر چه معصیت انسان کمتر و کوچکتر باشد، عکس العمل کمتری در روح ایجاد می کند و هر چه معصیت بزرگتر باشد، عکس العمل بیشتری به وجود می آورد. و لهذا افرادی که بسیار شقی و قسیّ القلب هستند، در عین اینکه شقی و قسیّ القلب اند اگر جنایتشان خیلی بزرگ و فاحش باشد، همانها را هم می بینید که روحشان عکس العمل نشان می دهد. شما می بینید خلبان آمریکایی که می رود آن بمب را روی هیروشیما می اندازد، بعد که برمی گردد و یک نگاهی به اثر عمل خودش می کند، می بیند یک شهر را به آتش کشیده است، پیر و جوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ دارند در یک جهنم سوزان می سوزند. از همان جا وجدانش به جنبش می آید، حرکت می کند، ملامتش می کند (درصورتی که چنین کسانی را از میان قسیّ القلب ها انتخاب می کنند). برمی گردد به کشور خودش، از او استقبال می کنند، گل به گردنش می اندازند، درجه اش را بالا می برند، حقوقش را زیاد می کنند، عکسش را در روزنامه ها می اندازند، تشویقش می کنند. اما خیانت آنقدر عظیم بوده است، معصیت آنقدر بزرگ بوده است که وجدان چنین قسیّ القلبی را هم بیدار می کند؛ یعنی آنقدر ضربه بر روح شدید است که در یک چنین زمینه روحیِ آدم قسیّ القلبی هم باز عکس العمل پیدا می شود. همین آدم در مجالس که می نشیند تبسّم می کند، نقل می کند چنین کردم و چنان، اما وقتی که با خود خلوت می کند، خودش با خودش است، در بستر می خواهد بخوابد، یکمرتبه آن منظره در نظرش مجسم می شود: ای وای، این من بودم که چنین جنایتی کردم؟! ای وای، چه جنایت بزرگی مرتکب شدم! درنتیجه، همین آدم دیوانه می شود و کارش به تیمارستان می کشد، چرا؟ چون جنایت خیلی بزرگ بوده است.
بُسر بن اَرْطاه، یکی از سرداران معاویه، بسیار مرد قسیّ القلب و عجیبی است. یکی از سیاستهایی که معاویه برای مضطر و بیچاره کردن علی علیه السلام انتخاب کرده بود این بود که یک مرد جانی نظیر «بُسر» یا «سفیان غامدی» را در راس یک سپاه می فرستاد داخل مرزهای علی بن ابی طالب و می گفت دیگر به بی گناه و باگناه نگاه نکنید (نظیر همین کاری که امروز اسرائیل با کشورهای اسلامی انجام می دهد)، برای مستاصل کردن اینها بروید شبیخون بزنید، به آتش بکشید، با گناه و بی گناه را بکشید، به صغیر و کبیر رحم نکنید، مالشان را ببرید. این کار را می کردند. یک مرتبه همین بسر بن ارطاه را فرستاد. او رفت. این طرف رفت، آن طرف رفت، وارد یمن شد، جنایتهای زیادی کرد، از جمله توانست بر بچه های عبداللّه بن عباس بن عبدالمطّلب پسر عموی امیرالمومنین که والی یمن بود دست یابد. دو تا بچه صغیر بی گناه را گیر آورد، گردن آنها را زد. چون جنایت خیلی بزرگ بود کم کم وجدان همین آدم قسیّ القلب هم بیدار شد، بعد دچار عذاب وجدان شد. می خوابید، در خواب این جنایت خودش را می دید. راه می رفت، در جلوی چشمش این دو طفل، این دو کودک بی گناه مجسم بودند و سایر جنایتهایش. کم کم کارش به جنون کشید و دیوانه شد. یک اسب چوبی سوار می شد، یک شمشیر چوبی هم به دست می گرفت و در خیابانها می دوید و شلاّق می زد. بچه ها هم دورش را می گرفتند و هوهو می کردند.
گفتیم عامل دوم عکس العمل نشان دادن روح انسان این است که سطحی که ضربه بر آن وارد می شود صاف باشد، صلابت و استحکام داشته باشد یعنی آن وجدان انسانی، آن فطرت انسانی، آن ایمان شخص مستحکم و قوی باشد. در این صورت ولو ضربه کم باشد، عکس العمل نسبتا زیاد است. ولهذا شما می بینید گناهان کوچک، صغائر گناهان و حتی اعمالی که مکروه است و گناه شمرده نمی شود، در وجود مردم با ایمان، مردمی که روح محکمی دارند و آن فرشته معنوی، آن ایمانشان، آن وجدان معنوی شان استحکام دارد، محکوم است و عکس العمل ایجاد می کند، اعمالی که من و شما روزی صدتایش را مرتکب می شویم و هیچ احساس نمی کنیم که یک عملی انجام داده ایم. پاکان، یک عمل مکروه که انجام می دهند، روحشان مضطرب می شود و مرتب پشت سر یکدیگر توبه و استغفار می کنند.

یادی از مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی

یک مرد بسیار بسیار بزرگ از نظر معنویت ـ که من سال گذشته هم در ماه مبارک رمضان از این استاد بزرگ خودم یاد کردم ـ مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی رضوان اللّه علیه است که یکی از بزرگترین اهل معنایی است که من در عمر خودم دیده ام. یک شب ایشان در قم مهمان ما بودند و ما هم به تبع به منزل یکی از فضلای قم دعوت شدیم. بعضی از اهل ذوق و ادب و شعر نیز در آنجا بودند. در آن شب فهمیدم که این مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترین شعرها را در عربی و فارسی می شناسد! دیگران شعرهایی می خواندند البته شعرهای خیلی عادی؛ شعرهای سعدی، حافظ و... ایشان هم می خواند و می گفت این شعر از آن شعر بهتر است، این مضمون را این بهتر گفته است، کی چنین گفته و.... شعر خواندن، آنهم این جور شعرها که گناه نیست، اما در شب شعر خواندن مکروه است. خدا می داند وقتی آمدیم بیرون، این آدم به شدت داشت می لرزید. گفت من اینقدر تصمیم می گیرم که شب شعر نخوانم آخرش جلوی خودم را نمی توانم بگیرم. مرتب اَسْتَغْفِرُ اللّه َ رَبِّی وَ اَتوبُ اِلَیه می گفت، مثل کسی که معصیت بسیار بزرگی مرتکب شده است. العیاذ باللّه اگر ما شراب خورده بودیم اینقدر مضطرب نمی شدیم که این مرد به واسطه یک عمل مکروه مضطرب شده بود.
این جور اشخاص چون محبوب خدا هستند از ناحیه خدا یک نوع مجازاتهایی دارند که ما و شما ارزش و لیاقت آن جور مجازاتها را نداریم. هر شب این مرد اقلاً از دو ساعت به طلوع صبح بیدار بود و من معنی شب زنده داری را آنجا فهمیدم، معنی «شب مردان خدا روز جهان افروز است» را آنجا فهمیدم، معنی عبادت و خداشناسی را آنجا فهمیدم، معنی استغفار را آنجا فهمیدم، معنی حال و مجذوب شدن به خدا را آنجا فهمیدم. آن شب این مرد وقتی بیدار شد که اذان صبح بود. خدا مجازاتش کرد. تا بیدار شد ما را بیدار کرد، گفت: فلانی! اثر شعرهای دیشب بود! روحی که چنین ایمان مستحکمی دارد، یک چنین ضربه کوچکی هم که بر آن وارد می شود یعنی یک چنین حمله کوچکی هم که از مقامات دانی آن بر مقامات عالی اش وارد می شود، آن مقامات عالی عکس العمل نشان می دهند، ناراحتی نشان می دهند، حتی مجازات نشان می دهند که ببین! بی مجازات نمی ماند! آدمی که در شب مرتب شعر بخواند، دو ساعت وقت خودش را صرف شعرخواندن کند، لایق دو ساعت مناجات کردن با خدای متعال نیست.
مثال دیگری برایتان عرض کنم: اگر شما آینه بسیار صافی را بعد از پاکیزه کردن، در فضای بسیار صافی که خوشتان می آید در آن تنفس کنید، روی یک میز بگذارید، بعد از مدتی می بینید روی آن گرد نشسته است. این گرد را شما قبلاً احساس نمی کردید، روی میز هم احساس نمی کنید، روی دیوار هم احساس نمی کنید. هرچه دیوار کثیف تر بشود، اثر و لکه سیاهی را کمتر نشان می دهد تا جایی که اگر سیاه و قیراندود باشد دود چراغ موشی هم به آن برسد اثرش ظاهر نمی شود. پیغمبر اکرم در هیچ مجلسی نمی نشست مگر آنکه بیست و پنج بار استغفار می کرد. می فرمود: اِنَّهُ لَیغانُ عَلی قَلْبی وَ اِنّی لاََسْتَغْفِرُ اللّه َ کلَّ یوْمٍ سَبْعینَ مَرَّهً(۴). (اینها چیست؟! اصلاً ما چه می گوییم و چه می فهمیم؟!) می گفت: بر روی دلم آثار کدورت احساس می کنم و روزی هفتاد بار برای رفع این کدورتها استغفار می کنم. آن کدورتها چیست؟ آن کدورتها برای ما آینه است، برای ما نورانیت است، برای او کدورت است. او وقتی که با ما حرف می زند ولو حرفش را برای خدا می زند، ولو خدا را در آینه وجود ما می بیند، باز از نظر او این کدورت است.
امّ سلمه و دیگران گفته اند که در یکی دو ماه مانده به وفات حضرت، دیدیم که هیچ جا برنمی خاست و نمی نشست و عملی انجام نمی داد مگر اینکه می گفت: سُبْحانَ اللّه ِ وَ اَسْتَغْفِرُ اللّه َ رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیه. این دیگر یک ذکر جدید بود. امّ سلمه می گوید عرض کردم: یا رسولَ اللّه ! چرا اینقدر اخیرا زیاد استغفار می کنید؟ فرمود: این طور به من امر شده است، نُعِیتْ اِلی نَفْسی. بعد فهمیدیم که آخرین سوره ای که بر وجود مقدسش نازل شده سوره «نصر» است. این سوره که نازل شد پیغمبر اکرم احساس کرد که اعلام مردن است یعنی تو دیگر وقتت تمام شده است، باید بروی. سوره مبارکه این است:

اِذا جاءَ نَصْرُاللّه ِ وَ الْفَتْحُ. وَ رَاَیتَ النّاسَ یدْخُلونَ فی دینِ اللّه ِ اَفْواجا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک وَاسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ کانَ تَوّابا(۵)

این قرآن چقدر لذیذ است! چقدر زیباست! آدم حظ می کند که اینها را به زبان خودش جاری کند: ای پیغمبر! آنجا که یاری پروردگار بیاید، آنجا که دیگر یاری اش آمد و تو را بر مخالفین پیروز کرد، آنجا که فتح شهر یعنی فتح مکه نصیب تو شد، پس از اینکه دیدی مردم فوج فوج به دین اسلام وارد می شوند فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک پروردگار خودت را تسبیح و تحمید کن و استغفار نما که او توبه پذیر است. چه رابطه ای است میان آن مقدمه و این موخره؟ چرا پس از پیروزی و فتح و پس از اینکه مردم فوج فوج داخل اسلام می شوند، تسبیح کن؟ یعنی ماموریتت پایان یافت، تمام شد. (این آخرین سوره ای است که بر پیغمبر اکرم نازل شده است؛ حتی از آیه اَلْیوْمَ اَکمَلْتُ لَکمْ دینَکم(۶) و آیه یا اَیهَا الرَّسولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیک مِنْ رَبِّک(۷) که درباره امیرالمومنین علی علیه السلام است هم دیرتر نازل شده است.) تو دیگر وظیفه ات را انجام داده ای، پس تسبیح کن. پیغمبر احساس کرد که یعنی دیگر تمام شد، بعد از این در فکر خود باش. این بود که آنا فآنا تسبیح و استغفار می کرد.
ولی ما بدبختها دلمان حکم همان دیوار قیر اندود را دارد؛ مرتب گناه پشت سر گناه، معصیت پشت سر معصیت، و هیچ گونه عکس العملی در روح ما ایجاد نمی شود. من نمی دانم این فرشته های روح ما کجا و چقدر حبس شده اند؛ چه زنجیرهایی به دست و پای اینها بسته شده است که دل ما تکان نمی خورد، نمی لرزد؟!
اولین منزل عبودیت، توبه است. اگر در روح خودتان تکانی دیدید، اگر ندامتی دیدید، اگر احساس پشیمانی دیدید، اگر گذشته خودتان را سیاه و تیره دیدید، اگر احساس کردید راهی که تاکنون می رفته اید خطا بوده است، سراشیبی بوده است، و با خود گفتید باید برگردم رو به سر بالایی، رو به خدا، شما به اولین منزل عبودیت و عبادت و اولین منزل سلوک رسیده اید و می توانید از آنجا شروع کنید، و اگر نه، نه.

نظرات کاربران درباره کتاب توبه