فیدیبو نماینده قانونی انتشارات صابرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راهنمای بهبود روابط خواهر و برادرها

کتاب راهنمای بهبود روابط خواهر و برادرها
کلیدهای تربیتی کودکان و نوجوانان

نسخه الکترونیک کتاب راهنمای بهبود روابط خواهر و برادرها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۱۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب راهنمای بهبود روابط خواهر و برادرها

خواهرها و برادرها با هم رابطه بسیار پیچیده‌ای دارند و از هم چیزهای زیادی می‌آموزند. وقتی خواهرها و برادرها را تماشا می‌کنم به این فکر می‌افتم که به قدر کافی به رابطه بین آنها اهمیت نمی‌دهیم. از این امر تعجب می‌کنم، زیرا می‌بینم اغلب بچه‌ها زمان بیشتری را با هم‌شیرهای خود می‌گذرانند تا با والدینشان. بیشتر مطالبی که درباره این رابطه نوشته‌اند منفی است. تا کسی می‌گوید «هم‌شیر» به یاد «رقابت» می‌افتیم. نوزاد جدید؟ ای وای! فرزند بزرگ‌تر حسادت نمی‌کند؟ در عین حال از نیمه پُر لیوان کمتر چیزی می‌شنویم. مثلاً از کودک مضطرب شش ساله‌ای که در هفته اول مدرسه در حیاط ایستاده و خوشحال است که برادر بزرگ‌ترش هوای او را دارد. یا از کودک هشت ساله‌ای که دیگر از تاریکی نمی‌ترسد چون از حالا با برادر بزرگ‌ترش اتاق مشترکی دارد. یا از پسرهای پانزده ساله‌ای که از بخت خوبشان خواهر دارند و برخلاف دوستانشان از صحبت کردن با دخترها نمی‌ترسند!

ادامه...

بخشی از کتاب راهنمای بهبود روابط خواهر و برادرها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۲.آمادگی برای پذیرفتن عضو جدید خانواده

چه احساسی داری؟

داشتن یک هم شیر چیز خوبی است اما همیشه خوشایند نیست، به خصوص برای کودک بزرگ تر که گاهی احساس می کند بلایی آسمانی بر سر او نازل شده است: «تو قبلاً نور چشم والدینت بودی، تمام توجه آنها به سوی تو بود، والدینت تو را لوس می کردند و نازت را می خریدند، به حرفهایت گوش می کردند... آنگاه به طور ناگهانی نوزادی پر سروصدا و کثیف و پرتوقع از راه می رسد. گرچه عجیب به نظر می رسد اما والدینت همین نوزاد را به اندازه تو دوست دارند و حتی گاهی (به نظر می رسد) او را از تو هم بیشتر دوست دارند.
آن نوزاد می تواند هرجا که دلش خواست جیش کند، حتی پوشکش را کثیف کند. او مامان و بابا را تمام شب بیدار نگه می دارد اما انگار آنها اصلاً از این موضوع ناراحت نیستند. اما اگر تو همین کار را بکنی، عصبانی می شوند و از تو می خواهند مثل یک پسر یا دختر بزرگ رفتار کنی. حالا بگو ببینم، آیا این عادلانه است؟»



***
واقعیتی درباره هم شیرها
فرزند بزرگ تر شما ممکن است فکر کند که تنها کودکی است که والدین اش چنین بلایی بر سر او آورده اند. اما به هیچ وجه تنها نیست! هفتاد و هشت درصد خانواده ها بیش از یک فرزند دارند.
***

برو کنار!

فرزند اول ما ناچار است کنار برود و نوزاد را شریک توجه والدینش کند، و ما گاهی فراموش می کنیم که این کار تا چه حد می تواند او را شوکه کنند. من و شوهرم نشستیم تا فیلم تولد سه سالگی پسرمان را تماشا کنیم. در آن فیلم من و والدینم با دو فرزند کوچک ترمان در حیاط، پشت میزی نشسته بودیم. تام(۵) که سه ساله شده بود و آلیس(۶) که نُه ماهه بود را تشویق می کردیم که رو به دوربین لبخند بزنند. بیشتر بزرگسالانی که در جشن بودند به این دو کودک توجه نشان می دادند.
در فیلم دیدم که دختر هفت ساله مان، تارا(۷)، وارد حیاط شد، اما به طرف میز ما نیامد، بلکه دور از بقیه نشست. او گهگاهی حرفی می پراند و یک بار هم به تام حرف زشتی زد. بعدهم از شرکت در جشن منصرف شد و به داخل ساختمان رفت. ده سال بعد که من و شوهرم این فیلم را دیدیم، هر دو ناراحت شدیم. ما در آن زمان نمی دیدیم که چقدر سرگرم بچه های کوچک ترمان هستیم.
هنگامی که تام به دنیا آمد، تارا چهار ساله بود و تازه به مهدکودک رفته بود. ما درک نمی کردیم که چقدر برای او سخت است که کنار برود و برای برادر کوچک ترش جا باز کند. فکر می کردیم یک دختر چهارساله در مقایسه با یک نوزاد «بزرگ» است و این واقعیت را در نظر نمی گرفتیم که او فقط چهار سال دارد. (اما حالا فکر می کنم که او نیز آن زمان خیلی کوچک بود!)
***
نکته ای مهم: ممکن است کودک نوپای شما در مقایسه با نوزادتان خیلی رشد یافته به نظر برسد اما این کودک نوپا هنوز می خواهد که با او نیز مانند یک «کودک» رفتار کنید.
***
هرگز مشکلاتی را که یک نوزاد تازه می تواند به وجود آورد دست کم نگیرید!
هنگامی که سر و کله یک رقیب پیدا می شود، فرزند اول گاهی احساس می کند که زندگی اش به تاراج رفته است. شاعری به نام فلوئر آدکاک(۸) می گوید که شصت و دو سال طول کشید تا توانست موضوع تولد خواهر کوچک ترش را هضم کند. او می گوید: «با تولد خواهرم دل شکسته شدم.» یکی از دوستانم که سی و چند سالی دارد، مدتی پیش به طور اتفاقی به من گفت که بدترین روز عمرش روزی بود که برادرش آمد: «همه چیز پیش از آن عالی بود.»
شاید این چیزها کمی اغراق آمیز به نظر برسد. اگر چه والدین به طور طبیعی علاقه دارند که فرزند دوم یا سومی به جمع خانواده بپیوندد اما نظر بچه های کوچک می تواند کاملاً متفاوت باشد؛ به ویژه نظر فرزند اول. چون پیش از تولد فرزند دوم هرگز به مخیله او خطور نمی کرد که روزی برسد که مرکز توجه والدینش نباشد.

«ای کاش فاصله سنی آنها بیشتر بود!»

درباره رقابت هم شیرها چیزهای زیادی نوشته اند. وقتی والدین با درگیریهای فرزندانشان رو به رو می شوند، گاهی تصور می کنند که اگر بیشتر صبر می کردند تا فاصله سنی فرزندانشان بیشتر شود یا اگر فرزند دوم را زودتر به دنیا می آوردند تا فاصله سنی کمتر باشد، بهتر می بود!
آیا تفاوت سنی هم شیرها واقعاً مهم است؟ تحقیقات نشان می دهد که وقتی فاصله سنی بین خواهرها و برادرها بین دو تا چهار سال است، حسادت و درگیری بین آنها بیشتر می شود. متاسفانه در بیشتر خانواده ها فاصله سنی بین بچه ها همین حدود است.
***
واقعیتی درباره هم شیرها
اغلب بچه ها، چه خوششان بیاید و چه بدشان، زمانی صاحب خواهر یا برادر می شوند که خودشان هنوز نو پا به حساب می آیند. در کشور انگلستان فاصله متوسط میان دو حاملگی بیست و هفت ماه است.
***
در اغلب خانواده ها فاصله سنی میان فرزندان بین دو تا چهار سال است اما این فاصله اخیراً بیشتر شده است. مادرها در حال حاضر نسبت به گذشته در سنین بالاتری بچه دار می شوند و آمار زنانی که در اواخر دهه سوم زندگی شان باردار می شوند در بیست و پنج سال گذشته تقریباً دو برابر شده است.
هنگامی که والدین می خواهند فاصله سنی بین بچه هایشان را تنظیم کنند، کمتر پیش می آید که به میزان احتمال بروز درگیری بین بچه ها نیز فکر کنند. معمولاً فاصله سنی بچه ها را فشارهایی تعیین می کند که والدین در خانه و محل کار با آنها سروکار دارند. همیشه نمی توان مطابق با تاریخی که در تقویم خود یادداشت کرده اید حامله شد! شاید فاصله سنی زیر دو سال از نظر رابطه بین هم شیرها بهتر از فاصله سنی سه یا چهار سال باشد، اما از طرفی نیز کار والدین در چنین مواردی بیشتر می شود، چون باید هم زمان هم بدخلقیهای کودک نوپای خود را تحمل کنند و هم به نوزاد برسند.
***
نکته ای مهم: فاصله سنّی بچه ها مهم نیست، بلکه مهم نحوه برخورد شما با این فاصله است.
***

مواظب رفتار خود باشید!

هم شیرها خود را با هم مقایسه می کنند و درباره عادلانه یا غیرعادلانه بودن چیزها با هم جر و بحث می کنند: «مال او بیشتر از مال من است»، «چرا من باید زودتر از او به رختخواب بروم»، «پول تو جیبی او بیشتر از مال من است...». وقتی فاصله سنی بین هم شیرها کم است - یعنی کمتر از دو سال - رفتار والدین هم با آنها شبیه هم است، چون آنها نیز تقریباً هم سن اند. به همین دلیل دعوا بر سر عادلانه بودن رفتار والدین کمتر رخ می دهد. وقتی فاصله سنی زیاد است، قدر مسلم نیازهای بچه ها نیز متفاوت است - مثلاً بچه نُه ساله دیرتر از بچه دو ساله می خوابد - در این حالت نیز موضوعات کمتری برای دعوا وجود دارد.

«تکلیف من چیست؟»

وقتی فاصله سنی بچه ها بین دو تا چهار سال است، برخورد والدین با آنها گاهی به گونه ای است که هم سن هستند و گاهی نیز براساس سنشان با هرکدام برخورد متفاوتی دارند. برای رویارویی با این مسئله قوانین روشنی داشته باشید که با سن بچه ها متناسب باشد و به اجرای این قوانین پایبند باشید. این کار شما تا حدودی از فریادهای عدالتخواهانه مداوم فرزندانتان می کاهد.
اگر فاصله سنی چهار سال یا بیش از آن باشد، تفاوت بین هم شیرها آنقدر چشم گیر است که خود را با دیگری مقایسه نکنند، البته وقتی بچه ها بزرگ تر می شوند، تفاوتهای ناشی از فاصله سنی کم می شود و ممکن است بین آنها درگیریهای بیشتری پیش بیاید.
***
نکته ای مهم: برای فاصله سنی بچه ها احترام قائل شوید. انتظار نداشته باشید که بچه های غیرهم سن مسئولیتها، رفتار یا ساعت خواب یکسانی داشته باشند.
***

فرزند اول بودن گاهی کار مشکلی است

فرزند اول، تا زمانی که تک فرزند است، در مرکز دنیای خانواده قرار دارد. اما ناگهان نوزاد تازه ای به دنیا می آید و فرزند بزرگ تر ناچار است کمی کنار برود تا جا باز کند. حتی گاهی فرزند اول را به کلی به بیرون از دایره توجه می رانند. از نظر والدین، کودک سه یا چهار ساله ای که می تواند راه برود و حرف بزند، در مقایسه با یک نوازد که کاملاً ناتوان است، «بزرگ» است. والدین گاهی از فرزند بزرگ تر خود انتظار دارند که به راحتی خود را با وضعیت تازه سازگار کند و ممکن است، درک نکنند که فرزند بزرگ ترشان از اینکه کسی جای او را گرفته، ناراحت است.
***
نکته ای مهم: اگر فرزند اولتان هنوز نو پاست، از او انتظار نداشته باشید که بزرگ تر از سنش رفتار کند. ممکن است کودک نوپای شما قوی، فعال و برون گرا به نظر برسد، اما نسبت به او سخت گیری نکنید و برای او نیز وقت بگذارید.
***

چگونه فرزند خود را برای تولد فرزند جدید آماده کنیم؟

بسیاری از والدین فکر می کنند که رقابت بین هم شیرها امری اجتناب ناپذیر است. نکته مهم این است که با دقت و احتیاط با این مسئله رو به رو شوید. طرز برخورد شما با این موضوع، چه قبل از تولد نوزاد جدید و چه در ماه های بعد از تولد او، بر رابطه بین فرزند بزرگ تر و فرزند کوچک ترتان اثر می گذارد.
در اغلب خانواده ها فرزند دوم زمانی به دنیا می آید که فرزند اول هنوز نوپاست، اما اگر فرزند اول شما بزرگ تر است، (حتی اگر به سنین نوجوانی رسیده باشد) این طور فرض نکنید که به دلیل بیشتر بودن سنش، از آمدن فرزند جدید کمتر ناراحت می شود. نگذارید فرزند بزرگ ترتان از این موضوع بی خبر بماند تا با دیدن وسایل نوزاد، خودش از موضوع سر در بیاورد.
خانمی برای من تعریف کرد که برادرش زمانی به دنیا آمد که او پانزده ساله بود. اکنون که بیست سال از آن زمان گذشته است او می گوید: «می دانستم که پدرم همیشه پسر می خواست و من خیلی خیلی حسادت می کردم. من تا بیست و چهار ساعت پس از به دنیا آمدن دیوید(۹) حاضر نشدم به او نگاه کنم. من تازه به سن بلوغ رسیده بودم و این اولین باری بود که چیزی آرامش زندگی ام را به هم می زد.



از چه زمانی شروع کنیم؟ تولد نوزاد، یا قبل از آن؟

گاهی مشکلات حتی قبل از تولد نوزاد شروع می شود (یا حداقل گاهی این طور به نظر می رسد). ابتدا که متوجه می شوید حامله هستید احساس وجد می کنید اما سوالهایتان بعد از آن شروع می شود: «به بچه ها چه بگوییم؟ چه زمانی به آنها بگوییم؟»
این امر تا حد زیادی به سن فرزندانتان ربط دارد. وقتی آنا(۱۰) از حامله بودن خود خبردار شد، او و همسرش مایک(۱۱) خیلی خوشحال شدند. آنها کاملاً مطمئن بودند که پسر چهار ساله شان جک(۱۲) نیز از داشتن یک برادر یا خواهر کوچک خوشحال خواهد شد.
اما وقتی موضوع را به جک گفتند با واکنش دیگری رو به رو شدند: جک به هیچ وجه استقبال نکرد بلکه خیلی رک گفت که به جای یک خواهر یا برادر کوچک یک خرگوش می خواهد. آنا و مایک ناراحت شدند و سعی کردند جک را متقاعد کنند که داشتن یک «همبازی جدید» چیز خوبی است، اما جک زیر بار نمی رفت. او نه برادر می خواست و نه خواهر. همین!

«از چه چیزی نگرانی؟»

پس اگر هفت ماهه باردارید و فرزندتان پافشاری می کند که خواهر یا برادر نمی خواهد تکلیف چیست؟ نکته اول این است که دست و پایتان را گم نکنید. اگر چه تصور ذهنی شما از داشتن یک خانواده خوشبخت، به هم ریخته است، اما در نشان دادن واکنش نسبت به این موضوع افراط نکنید. لزومی ندارد خود به خود نتیجه گیری کنید که قرار است یک عمر با مشکل رقابت هم شیرها درگیر شوید. سعی کنید دلیل نگرانی فرزندتان را دریابید؛ شاید نگرانی او ربطی به بچه جدید نداشته باشد.
بعید است که جک واقعاً بتواند درک کند که با آمدن بچه جدید، مدت زمانی که مادرش به او اختصاص می دهد و توجهی که به او می کند، تفاوت خواهد کرد. جک حتماً نگران مسائل عملی است، مثلاً: «آیا باید پتوی عزیز خودم را به بچه بدهم؟» یا «آیا مامان و بابا مرا مجبور می کنند که خرس عروسکی ام را با او شریک شوم؟» مهم ترین کار این است که به فرزند خود گوش دهید. فرزند نوپای شما قادر نیست به راحتی درباره نگرانیهایش صحبت کند. پس از او نپرسید «چرا یک خواهر یا برادر تازه نمی خواهی؟» بچه های نوپا قادر نیستند به این سوالها پاسخ بدهند.

به آنها نشان بدهید که چه اتفاقی خواهد افتاد

اگر در میان دوستانتان کسی نوزادی دارد، فرزند نوپای خود را به دیدن او ببرید و بعد از آن دیدار هم با فرزندتان درباره نوزاد صحبت کنید. سوالهایی که فرزندتان می پرسد ممکن است نشان دهنده نگرانیهایش باشد. آنا، جک را با خود به دیدن دوستانی برد که به تازگی صاحب فرزند شده بودند. بعد از آن دیدار آنا و جک درباره بچه صحبت کردند و بیشتر سوالهای جک به نحوه خوابیدن بچه مربوط می شد.
به صحبتهای فرزند نوپای خود به دقت گوش کنید. آنا نیز از سوالهای جک چیزهای زیادی فهمید: «نوزاد ما کجا می خوابد؟» و «آیا همه بچه ها در گهواره می خوابند؟» آنا متوجه شد که جک از این نگران است که مبادا مجبور شود تخت خود را از دست بدهد. چون او در خانه جای دیگری برای خواباندن بچه نمی دید. آنا به جک گفت که گهواره قدیمی او را از کمد بیرون می آورند تا نوزاد در آن بخوابد و خیال جک کاملاً راحت شد.
اگر فرزندتان صد در صد مطمئن است که برادر یا خواهر تازه ای نمی خواهد، چه؟ از او انتظار نداشته باشید که چون شما بچه را دوست دارید، او هم باید بچه را دوست داشته باشد و سعی نکنید او را متقاعد کنید که به بچه علاقه مند خواهد شد. در عوض به او کمک کنید احساساتش را به زبان بیاورد و به سوالهای او پاسخ بدهید. این سوالها اغلب فقط به واقعیتهای مربوط به نوزاد جدید ربط دارد. درباره به دنیا آمدن خواهر یا برادر جدید کتاب داستانی بخرید و با هم بخوانید. در این باره با هم صحبت کنید و به سوالهایی که فرزندتان مطرح می کند پاسخ دهید.
اگر فرزندتان کمی بزرگ تر است، شاید از این نگران باشد که نتوانید برای تماشای نمایش آنها به مدرسه بیایید، شاید هم نگران آن باشد که امسال هدیه هایی که برای عید دریافت خواهد کرد، نصف بشود! ممکن است فرزندتان بزرگ تر باشد اما بازهم نیاز دارد که به او اطمینان بدهید.
***
نکته ای مهم: بچه ها نیز مانند بزرگسالان اغلب از تغییر می ترسند. پس به فرزندتان اطمینان دهید که پس از تولد فرزند جدید، خیلی از چیزها ثابت می ماند.
***
آماده کردن فرزند برای تولد بچه جدید بسیار مهم است، اما باید مراقب نحوه انجام این کار باشید. اجازه بدهید فرزندتان حرکات جنین را احساس کند و اجازه بدهید برای او چیزهای کوچکی بخرد. اما موضوع را خیلی مهم جلوه ندهید، زیرا ممکن است فرزندتان پیش خود بگوید: «حالا مگر چه خبر شده است؟» و شاید هم از این موضوع بدش بیاید. اگر از دوره حاملگی قبلی خود عکسهایی دارید، آنها را با هم تماشا کنید. بگذارید بفهمد که هنگام تولد او نیز بسیار هیجان زده بودید و شادی می کردید.

فرزند پنج ساله من حتی قبل از تولد نوزاد جدید احساس طرد شدگی می کرد. خیلی تلاش کردم تا او هم در هیجان ما شریک شود، اما گویی زیاده روی کردم. او نمی توانست واقعیت آمدن یک بچه جدید را درک کند و ما هم بی وقفه در این باره صحبت می کردیم. انگار اتفاق مهمی داشت می افتاد، حال آنکه او نمی دانست آن اتفاق چیست. من متوجه نبودم، اما مادرم اشاره کرد که فرزندمان احساس طرد شدگی می کند. به همین دلیل یک روز بعد از ظهر عکسهای حاملگی قبلی ام، عکسهای دوره نوزادی او و بعضی از لباسهای نوزادی او را در آوردم. من داشتم برای آمدن فرزند جدید آماده می شدم. دخترم هیجان زده شده بود... ناگهان احساس کردم که او نیز احساس کرد در این ماجرا نقش و جایگاهی دارد.

چه زمانی باید به او بگویم؟

آیا تا به حال همراه فرزندانتان برای تعطیلات تابستانی با اتومبیل سفر کرده اید؟ همین که از خانه حرکت می کنید، بعد از پنج دقیقه بچه ها می پرسند: «رسیدیم؟» و این ترجیع بند را هر چند دقیقه یکبار تکرار می کنند. مفهوم زمان برای یک کودک نوپا کاملاً با مفهوم زمان برای یک بزرگسال فرق دارد. پس احتمالاً جمله «بچه کی به دنیا می آید» نیز ورد زبان فرزند نوپایتان خواهد شد. نُه ماه ممکن است برای شما زمان کوتاهی به نظر برسد، اما برای یک بچه ۲ ساله یک سوم عمر او به حساب می آید!
بعضی از والدین ترجیح می دهند که خبر آمدن بچه جدید را پس از پایان سه ماه اول حاملگی، که پایان دوره شک و تردید به حساب می آید، بدهند. اما شما هروقت احساس کردید که آمادگی دارید، این خبر را بدهید. احتمالاً می خواهید به فرزندتان فرصت بدهید که او نیز به همراه شما به دلیل آمدن فرزند جدید هیجان زده شود. اگر به او اجازه بدهید هر چه سوال دارد بپرسد، حرکات جنین را در شکم احساس کند و...، هنگامی که بچه به دنیا آمد سوالهای کمتری برای او باقی می ماند تا از آنها متعجب شود.
البته به خاطر داشته باشید که وقتی زمان زایمانتان نزدیک شد، لازم است به فرزند بزرگ ترتان، که به طور متوسط بین بیست و چهار تا چهل و دو ماه از فرزند جدید بزرگ تر است، به طور کامل توضیح بدهید (و به او اطمینان بدهید) تا بداند که «دقیقاً» چه اتفاقی قرار است بیفتد.
مسلماً اگر پیشاپیش فرزند بزرگ تر را آگاه کنیم، بهتر می تواند با مسائل کنار بیاید. این نکته را در نظر داشته باشید: اگر حاملگی تان با پیچیدگیهایی همراه است و ممکن است به طور ناگهانی مجبور شوید در بیمارستان بستری گردید، بهتر است فرزندانتان را پیشاپیش آماده کنید، به خصوص اگر سنشان بیشتر است.

من بین شایعات آن را شنیدم

اگر کودک سه ساله شما از همه جا بی خبر باشد و خاله یا عمویش به طور غیرمنتظره از او بپرسد که از آمدن نوزاد جدید خوشحال است یا نه؛ شوکه خواهد شد. هر چه فاصله سنی بچه ها بیشتر باشد، به موقع مطلع کردن آنها مهم تر می شود.
یک دختر هفده ساله زمانی متوجه حاملگی مادرش شد که دوستش به او گفت مادرش را در حال تماشای وسایل نوزاد در فروشگاه لوازم نوزادان دیده است. اکنون که ازدواج مجدد بیش از پیش مرسوم شده است، ممکن است اختلاف سنی بچه های حاصل از ازدواجهای اول و دوم به پانزده سال یا بیشتر برسد. انتظار نداشته باشید که فرزند نوجوانتان این خبر را بی چون و چرا بپذیرد.
نوجوانان که با بحرانهای شخصی خود دست و پنجه نرم می کنند، بیش از آنچه خود ابراز می کنند به والدینشان نیاز دارند. فکر اینکه در خانه، به جای یک نوجوان پرتوقع یک نوازد پُرتوقع بیاید، شاید برای آنها جالب نباشد. شاید هم به دلیل شروع دوره بلوغ و درک مسائل جنسی، از دیدن آثار رابطه جنسی والدینشان خجالت بکشند. دختر یکی از دوستان من که چهل سال دارد به او گفته بود: «این غیر ممکن است، آخر تو سِنَت خیلی بالاست!»
هنگامی که می خواهید این خبر را به فرزند نوجوان خود بدهید، کمی هم از چاشنی طنز استفاده کنید! با این کار هم تنش کمتری به وجود می آید، هم وسیله مناسبی به دستشان می دهید تا بتوانند احساس شوک و خجالت زدگی اولیه خود را پنهان کنند.
اگر نوزاد خواهر یا برادر ناتنی باشد، شاید فرزندتان بخواهد مدت زمانی نزد والد دیگر خود بماند. در این صورت احساس طرد شدگی نکنید؛ شاید فرزندتان به کمی زمان نیاز داشته باشد تا بتواند فکر کند. ببینید که فرزند نوجوانتان چه نیازی دارد: اگر می خواهد تنها باشد، اجازه بدهید تنها باشد و خودش با احساساتش کنار بیاید.

«ترجیح می دهم یک خرگوش داشته باشم!»

یکی از آشنایانم که از چهارمین حاملگی اش بسیار خوشحال بود، فرزندان خود را نشاند و به آنها گفت که برایشان یک «خبر عالی» دارد. بچه ها که هیجان زده و مشتاق شده بودند با دقت به حرفهای او گوش سپردند. اما وقتی به آنها گفته شد که قرار است فرزند جدیدی به جمع خانواده اضافه شود، فرزند هفت ساله اش گریه را سر داد. او انتظار داشت مادرش بگوید که می خواهند به شهربازی بروند!
یکی دیگر از واکنشهای رایج بچه ها این است که از والدین خود، به جای بچه، تقاضای یک حیوان خانگی کنند یا از والدین می پرسند که چرا در فرایند به وجود آوردن جنین به آنها نقش مستقیمی داده نشد؟...

واقع بین و صادق باشید

درباره نوزاد جدید چه باید بگویید؟ فرزند بزرگ ترِ خود را با روشی واقع بینانه و صادقانه آماده کنید. به دوستان او که خواهر یا برادر کوچک تر دارند اشاره کنید و به او بگویید که به زودی صاحب خواهر یا برادر کوچک تری می شود.
بسیاری از والدین، هنگامی که می خواهند فرزند بزرگ تر خود را برای آمدن نوزاد آماده کنند، زیاده روی می کنند و از اوضاع زندگی پس از آمدن بچه تصویر هیجان انگیزی ارائه می دهند. آنها می گویند: «خیلی عالی می شود: تو یک همبازی کوچولو پیدا می کنی.» در حالی که این طور نیست! چیزی که به دست می آورد یک موجود کسِل کننده است که به هیچ وجه جذاب نیست، حرف نمی زند، نمی تواند بازی کند و توجه والدین را بیش از حد به خود جلب می کند! حقیقت را بگویید: نوزاد اغلب می خوابد، شیر می خورد یا گریه می کند و در اوایل زندگی اش باعث خستگی مادرش می شود.
در اولین مرحله آماده کردن فرزند بزرگ تر، در مورد زایمان و رفتن به بیمارستان برایش توضیح بدهید. به او توضیح بدهید که وقتی در بیمارستان هستید، چه کسی از او مراقبت خواهد کرد. فرزند نوپای خود را مطمئن سازید که بعد از زایمان از بیمارستان باز می گردید!

هنگامی که به نوزاد اشاره می کنید، بگویید: «نوزاد ما!»

از فرزندتان بخواهید برای انتخاب تزئینات اتاق نوزاد کمک کند یا وسایل او را مرتب سازد، به این ترتیب او را در آماده شدن برای نوزاد سهیم می کنید. عکسهای سونوگرافی خواهر یا برادر جدیدش را به او نشان دهید. اگر نام نوزاد را انتخاب کرده اید، فرزندتان را تشویق کنید که او را به همین نام خطاب کند. تمام این کارها کمک می کند که موضوع واقعی تر شود.

تغییرات ایجاد نکنید!

روال عادی اوضاع را حفظ کنید. آمدن خواهر یا برادر جدید ممکن است به خودی خود مشکل ساز نباشد، اما به هر حال برنامه زندگی را برهم می زند. سازگار شدن فرزندتان با خواهر یا برادر جدید شاید مشکل باشد، همان طور که سازگار شدن شما با این واقعیت که اکنون دو فرزند دارید، نه یکی مشکل است؛ از آنجا که بچه ها دوست ندارند در دنیایشان تغییر و تحول ایجاد شود، رویارویی با یک تغییر اساسی کافیست. بنابراین بقیه شرایط را تا حدی که می توانید ثابت نگه دارید.
اگر می خواهید اتاق خواب فرزندتان را عوض کنید، این کار را چند ماه پیش از تولد نوزاد انجام دهید. اگر پیش از تولد نوزاد، همیشه پیش از خواب با فرزندتان کارتون تماشا می کردید، همین روال را حفظ کنید. قبل از به دنیا آمدن نوزاد، اطمینان حاصل کنید که فرزندتان در مهد کودک جدید خود به خوبی جا افتاده است، تا به نظرش نرسد که او را از خانه بیرون می کشید تا برای نوزاد جا باز کنید. سعی کنید زندگی روزمره تا حد امکان روال مشخص خود را حفظ کند.
***
نکته ای مهم: به جزئیات نیز مانند کلیات توجه کنید.
***
بیشتر والدین متوجه هستند که شرایط کلی زندگی نباید تغییر کند اما گاهی از اهمیت تغییرات کوچک غافل می مانند. بدون اجازه گرفتن از فرزندتان اسباب بازیها یا پتوهای بلااستفاده او را به نوزاد ندهید، به خصوص اگر او به تازگی این وسایل را کنار گذاشته است. ممکن است بعضی از این چیزها برای شما پیش پا افتاده باشد اما برای فرزندتان مهم است.

روز تولد به یاد ماندنی

وقتی زمان رفتن به بیمارستان نزدیک می شود، مطمئن شوید که فرزند بزرگ ترتان می داند قرار است چه اتفاقی بیفتد و چه زمانی به خانه برمی گردید. او را نزد کسی بگذارید که به خوبی می شناسد و به او عادت دارد. هنگامی که در بیمارستان هستید و فرزند بزرگ ترتان به دیدار شما می آید، حتماً به او توجه کنید، چون ملاقات کنندگان تقریباً تمام توجه خود را صرف نوزاد می کنند. وسوسه نشوید که بیش از حد پُز نوزاد جدید را بدهید، لااقل در حضور فرزند بزرگ ترتان این کار را نکنید.
***
نکته ای مهم: یادتان باشد که فرزندتان به بیمارستان آمده است تا شما را ملاقات کند، نه آن کوچولویی را که در گهواره گریه می کند!
***

۱.خون می کشد

صلح برقرار شده است

آنجا نشسته اند. پسر دوازده ساله و خواهر ده ساله اش آرام و راحت، مثل یک زوج پیر تلویزیون تماشا می کنند و با هم درباره وقایع یک سریال تلویزیونی صحبت می کنند.
اما فقط ده دقیقه پیش بود که بازهم مانند یک زوج پیر بر سر اینکه چه کسی کنترل تلویزیون را در دست بگیرد، طبق عادت قدیمشان دعوا می کردند. قدر مسلم آن مشکل به شکل رضایت بخشی حل شده و روابط عادی دوباره بین آنها برقرار شده است.
***
واقعیتی درباره هم شیرها(۱)
اغلب بچه ها در جمع خواهرها و برادرهایشان بزرگ می شوند. هر کودک چهار پنج ساله ای معمولاً دو برابر زمانی را که با مادرش صرف می کند، در کنار هم شیرهای خود می گذارند.
***
خواهرها و برادرها با هم رابطه بسیار پیچیده ای دارند و از هم چیزهای زیادی می آموزند. وقتی خواهرها و برادرها را تماشا می کنم به این فکر می افتم که به قدر کافی به رابطه بین آنها اهمیت نمی دهیم. از این امر تعجب می کنم، زیرا می بینم اغلب بچه ها زمان بیشتری را با هم شیرهای خود می گذرانند تا با والدینشان. بیشتر مطالبی که درباره این رابطه نوشته اند منفی است. تا کسی می گوید «هم شیر» به یاد «رقابت» می افتیم. نوزاد جدید؟ ای وای! فرزند بزرگ تر حسادت نمی کند؟
در عین حال از نیمه پُر لیوان کمتر چیزی می شنویم. مثلاً از کودک مضطرب شش ساله ای که در هفته اول مدرسه در حیاط ایستاده و خوشحال است که برادر بزرگ ترش هوای او را دارد. یا از کودک هشت ساله ای که دیگر از تاریکی نمی ترسد چون از حالا با برادر بزرگ ترش اتاق مشترکی دارد. یا از پسرهای پانزده ساله ای که از بخت خوبشان خواهر دارند و برخلاف دوستانشان از صحبت کردن با دخترها نمی ترسند!

«بیایید پشت هم باشیم...»

من و همسرم چند روز پیش با سه فرزندمان شام خوردیم. این روزها چنین اتفاقی کم می افتد، زیرا دو تا از آنها دانشجو هستند و یکی هم شاغل. خیلی خوش گذشت، می گفتیم و می خندیدیم و سر به سر شوهرم می گذاشتیم و لذت می بردیم. شوهرم که هر سه فرزندمان را دور یک میز می دید به هیجان آمد و گفت: «امیدوارم وقتی بزرگ تر شدید ارتباطتان با هم قطع نشود. خون می کشد. امیدوارم هر وقت به کمک نیاز داشتید، به سراغ هم بیایید و نسبت به هم مثل غریبه ها نشوید.»
***
نکته ای مهم: به فرزندانتان کمک کنید پیوندهای محکمی را با هم برقرار کنند که تا آخر عمرشان باقی خواهد ماند.
***
رابطه بین خواهرها و برادرها همیشه راحت و همراه با همدلی نیست، اما همیشه برقرار است. بسیاری از افراد، هنگامی که دچار بحران می شوند، ابتدا به برادر یا خواهر خود رو می آورند، حتی اگر رابطه چندان خوبی نیز با هم نداشته باشند. اگر این گفته درست باشد که «خانه جایی است که وقتی به آنجا می روی، ناچارند تو را راه بدهند»، پس «خواهر و برادر هم وقتی به آنها رو می کنی ناچارند از تو دستگیری کنند».



آنچه برادرها و خواهرها از هم می آموزند

او الگوی رفتاری من است!
از پنجره آشپزخانه آنیتای دوساله را می بینم که برادر بزرگ ترش، بِن، را در حیاط دنبال می کند. آنیتا حرکات بن را چون شاگردی وفادار تقلید می کند. وقتی بِن ماشین اسباب بازی خود را به این طرف و آن طرف هُل می دهد و «قام قام» می کند، آنیتا با دقت تماشا می کند و سپس ماشین خود را راه می برد. بِن بلند می شود تا چیزی را که روی یک بُتّه قرار دارد بررسی کند، آنیتا هم بلند می شود و به همان دقت نگاه می کند. بن در حالت ایستاده، رو به دیوار حیاط جیش می کند؛ اما همیشه که نمی توان همه کارهای برادر بزرگ تر را تقلید کرد!



بچه های کوچک از طریق تقلید کردن می آموزند. اگر خواهر بزرگ تر سر میز بنشیند و درست غذا بخورد، خودش دندانهایش را مسواک بزند و پالتویش را خودش آویزان کند، برادر کوچک ترش هم به پیروی از او همین کار را می کند.
***
نکته ای مهم: از طریق تقلید کردن، برادرها و خواهرهای کوچک را تشویق کنید تا عادتهای خوب کسب کنند.
***
بچه های کوچک تر علاوه بر مهارتهای عملی چیزهای دیگری نیز از هم شیر بزرگ تر خود می آموزند. درصد زیادی از بچه هایی که پیش از ورود به کلاس اول دبستان اعداد و حروف الفبا را بلد هستند، این چیزها را از هم شیر بزرگ تر خود و معمولاً هنگام مدرسه بازی آموخته اند.
***
نکته ای مهم: بهترین روش برای اینکه فرزندانتان تعامل با بچه های دیگر را بیاموزند، این است که از تعامل با هم شیرهای خود شروع کنند.
***
از طرفی بین خواهر و برادرها نوع دیگری از یادگیری نیز شکل می گیرد که روان شناسان به آن یادگیری اجتماعی می گویند. آنها می آموزند که چگونه با افراد دیگر برخورد کنند. همه بچه ها می آموزند که چگونه با والدینشان ارتباط برقرار کنند، اما تنها کودکانی که خواهر و برادر دارند یک دوره آموزشی فشرده را درباره نحوه کنار آمدن با بچه های دیگر می گذرانند.
نتایج گذراندن این دوره نیز مشخص است: بچه هایی که خواهر یا برادر دارند - به ویژه آنهایی که خواهر یا برادر بزرگ تر دارند - هنگام ورود به دبستان با هم بهتر بازی می کنند، بیشتر سوال می پرسند و اجتماعی تر هستند. اگر هم شیر دارید، نمی توانید از این واقعیت فرار کنید. باید هرطور شده راه حلی پیدا کنید. هم شیرها شش مهارت مهم را به هم می آموزند.

مهارت اول: شراکت

«این مال منه!»
یک دستگاه تلویزیون و دو کودک که می خواهند برنامه های مختلفی را تماشا کنند.
البته می توانند مشکل را با دعوا کردن حل کنند، اما سر و صدایشان باعث می شود یک بزرگ تر بیاید و تلویزیون را خاموش کند. آنگاه دیگر هیچ کس نمی تواند برنامه مورد علاقه اش را تماشا کند. پس از آنجایی که مشکل را نمی توان با زور حل کرد، بهتر است از طریق توافق به راه حل برسند. این راه حل باید برای هر دو طرف عادلانه باشد، در غیر این صورت دعوای دیگری سر می گیرد. برای رسیدن به راه حلی که کمابیش همه را راضی کند، برادرها و خواهرها باید شراکت را بیاموزند.
آموختن شراکت یعنی آموختن هنر دادن و گرفتن و آموختن مهارت مذاکره کردن. هم شیرهای کوچک تر می آموزند که از حق خود دفاع و برای خواسته خود تلاش کنند. هم شیرهای بزرگ تر می آموزند که حق لزوماً با کسی نیست که زور بیشتری دارد. آنها می آموزند که دیگران نیز حقوقی دارند که باید محترم شمرده شود.
در خانه ما بر سر تماشای تلویزیون روشی پیچیده و اسرارآمیز شکل گرفته بود. چه کسی کنترل تلویزیون را در دست بگیرد و تا چه مدتی می تواند آن را نگه دارد؟ آیا می تواند کانال را هنگام پخش آگهی های بازرگانی عوض کند؟ آیا کسی که می خواهد کنترل را در دست بگیرد باید از بهترین صندلی صرف نظر کند؟ ما با ناتو(۲)(NATO)ارتباط نداشتیم تا این مشکل مهم را برایمان حل کند و فرزندانم مجبور بودند خودشان آن را حل کنند.

هر کس پیتزای خودش را می گیرد

بیایید مثال پیتزا را بررسی کنیم این مثال را به طور عملی در ارتباط با برادرزاده هایم دیدم. برادر و زن برادرم می خواستند دو نفری بیرون بروند و قرار بود پسرهایشان پیتزا سفارش بدهند. پسرها پول زیادی نداشتند، پس باید تصمیم می گرفتند که با آن بودجه محدود چه نوع پیتزایی سفارش بدهند. یکی پیتزاهای فلان مغازه را می پسندید و دیگری پیتزاهای مغازه دیگر را. یکی پیتزا با خمیر نازک دوست داشت و دیگری با خمیر کلُفت. بر سر نوع پیتزا نیز با هم توافق نداشتند.
بگو مگو سرگرفت و برادرم مجبور شد مداخله کند: «یا مشکلتان را حل می کنید یا پیتزایی در کار نیست.» کمی بعد پسرها با همفکری یکدیگر پیتزا را سفارش دادند و هر دو کمابیش راضی بودند. به این می گویند مذاکره.

همه چیز را عادلانه تقسیم کنید

اگر خواهر یا برادری نداشتید که خواسته هایش را در نظر بگیرید، چگونه می توانستید مذاکره کردن بر سراین مسائل را بیاموزید؟ تک فرزندها باید برای آموختن مهارتهای مذاکره کردن و چانه زدن به خارج از خانواده خود رو آورند. شاید هنگام رفتن به میهمانی مجبور شوند با دوستانشان شریک شوند، اما سرانجام به خانه خودشان باز می گردند و تنها می شوند؛ در صورتی که زندگی با یک هم شیر، بگو مگوها و حمله ها و ضد حمله های خودش را دارد.

مهارت دوم: عدالت

«این عادلانه نیست!»
تک فرزندان هر چه را که والدینشان می توانند به آنها بدهند، دریافت می کنند. ممکن است آنچه را دریافت می کنند با دوستانشان مقایسه کنند، اما کسی در کنارشان نیست که هفت روز هفته خود را با او مقایسه کنند؛ در صورتی که هم شیرها همیشه در حال مقایسه کردن هستند.
همه والدین با این عبارت آشنا هستند. «این عادلانه نیست.» بچه ها در پی این عبارت شکایتهای گوناگونی را ابراز می کنند. بعضی از این شکایتها جدی اند، مثلاً: «این عادلانه نیست، تو او را از من بیشتر دوست داری» و بعضی تقریباً خنده دار و جزئی اند، مثلاً: «این عادلانه نیست، برشتوک او از مال من بیشتر است.»
ایده آل هر بچه ای این است که از هر چیزی بیشترین سهم را ببرد؛ چه توجه کامل والدینش باشد، چه شکلات و پول توجیبی، چه حق انتخاب اول... اما بعید است که بقیه بچه ها این را بپذیرند، زیرا: «این عادلانه نیست.»

حق انتخاب بچه ها

هنگامی که بچه ها باید چیزی انتخاب کنند، در ذهنشان چنین فرایندی شکل می گیرد: «می دانم که نمی توانم بلافاصله تمام چیزهایی را که می خواهم به دست بیاورم، بلکه باید خواسته های خواهرها و برادرانم را نیز در نظر بگیرم. پس... برای رعایت عدالت هم که شده، آنها نیز نمی توانند به تمام خواسته های خود دست یابند.» به همین دلیل هر یک از بچه ها به دقت بررسی می کند که خواهران و برادرانش چقدر سهم می برند و بدین ترتیب سهم همه عادلانه می شود.
وقتی بچه ها بزرگ تر می شوند و از این خواسته که باید با آنها به طور ویژه برخورد شود، دست می کشند؛ بر چیز دیگری پافشاری می کنند: اینکه با هیچ کس نباید برخورد ویژه شود. با همه باید دقیقاً یکسان رفتار شود. وقتی بچه ها دقت می کنند که هیچ کس بیش از خودشان سهم نبرد، کسی نمی تواند در مورد آنها مرتکب بی عدالتی شود!
همه والدین می دانند که باید با این مشکل بارها و بارها رو به رو شوند. هم شیرها به صورت روزمره با هم در تعارض قرار می گیرند و فریاد سر می دهند که «این عادلانه نیست!» خیلی مشتاق نباشید که دخالت کنید. اگر بچه ها را به حال خود بگذارید تا راه حلی پیدا کنند، معمولاً از پس این کار برمی آیند.
***
نکته ای مهم: خیلی مشتاق نباشید که به میان معرکه بپرید و تمام درگیریها را فیصله بدهید: اگر بچه ها را تنها بگذارید تا از توانائیهایشان استفاده کنند، اغلب شما را حیرت زده خواهند کرد، چون به سرعت می توانند مشکلاتشان را حل کنند.
***



مهارت سوم: شریک اطلاعات و لذتهای هم باشید

«این راهها را رفته ام و این کارها را کرده ام!»
داشتن یک خواهر یا برادر بزرگ تر برای کودکی که اولین بار پا به مدرسه ای جدید می گذارد می تواند بسیار مفید باشد. هم شیر بزرگ تر می تواند به هم شیر کوچک تر بگوید که چگونه در حیاط مدرسه رفتار کند («از آن گوشه حیاط دوری کن، پسرهای خشن و قلدر آنجا بازی می کنند»)، چگونه لباس بپوشد (و چه چیزهایی را به هیچ قیمتی نباید بپوشد!)، چه «نوع ظرفی برای غذا قابل قبول است، مواظب کدام یک از آموزگاران یا دانش آموزان باشد. اگر در مدرسه ای بچه های زورگو وجود دارند، داشتن یک خواهر یا برادر بزرگ تر در همان مدرسه نعمت بزرگی به شمار می رود. در سالهای بعد نیز، وقتی بچه ها به سن نوجوانی می رسند، آنهایی که خواهر یا برادری از جنس مخالف خود دارند، به اطلاعاتی دسترسی دارند که هنگام برقراری ارتباط با جنس مخالف به نفع آنهاست.

تاثیر هم شیرها برعلایق شغلیِ همدیگر

هم شیرهای کوچک تر در بسیاری از اوقات برخی از علایق یا نگرشهای هم شیر بزرگ تر خود را کسب می کنند. این امر می تواند بعدها و هنگام انتخاب شغل برآنها تاثیر بگذارد. دختر من دانشجوی رشته مهندسی مکانیک است. آیا او تحت تاثیر دوره ای قرار گرفته است که با برادر بزرگ ترش با لذت لِگوبازی می کرد؟ به احتمال زیاد همینطور است. اگرچه آن بازیها بیشتر مناسب پسرم بود تا دخترم، اما هروقت دخترم گیر می کرد، برادرش به او کمک می کرد تا اینکه دخترم نیز به اندازه برادرش مهارت پیدا کرد و دیگر به کمک او نیازی نداشت.

یکی خوب است... اما دو تا بهتر است

داشتن خواهر یا برادری که بتوانید با او حرف بزنید و بازی کنید باعث می شود کمتر در خانه احساس تنهایی کنید. بازی کردن در کنار هم از بازی کردن در تنهایی بهتر است. رفتن به استخر با خواهر یا برادرتان به مراتب لذت بخش تر از آن است که تنها با پدر یا مادرتان به استخر بروید، زیرا والدینتان فقط از شما می خواهند کارهای کسل کننده ای بکنید؛ مثلاً طول استخر را شنا کنید یا نحوه درست شیرجه زدن را بیاموزید. اما با برادر یا خواهرتان می توانید بازی کنید و خوش بگذرانید و در عین حال نیز شناگر ماهری بشوید.

مهارت چهارم: اتحاد

قدرت هم شیرها! پادزهر قدرت والدین
یک ضرب المثل انگلیسی می گوید: «کودکان و مادربزرگ و پدربزرگشان به طور طبیعی همدست یکدیگرند، زیرا دشمن مشترک دارند.» فرض کنیم که تنها ابزار کودکان برای چانه زدن با والدینشان، «قدرت به ستوه آوردن» آنهاست، پس دو، سه یا چهار فرزند، این کار را بهتر می توانند انجام بدهند، هنگامی که بچه ها می خواهند برای وضع قوانین جدید برای ساعت خواب، دریافت پول توجیبی بیشتر یا هرچیز دیگری، با والدین خود مذاکره کنند، اگر با هم شیرهای خود همدست شوند، می توانند در مقابل والدینشان یک تیم ترسناک تشکیل دهند.
هنگامی که خواسته های بچه ها منطقی است، اگر والدین (گهگاهی) تسلیم شوند، روحیه تیمی بچه ها برای رسیدن به خواسته شان به شدت تقویت می شود!

مهارت پنجم: مراقبت از یکدیگر

«اون سنگین نیست. اون برادر من است»
بچه ها اغلب برای هم شیرهای خود اهمیت زیادی قائل هستند و به آنها محبت زیادی نشان می دهند. هنگامی که دیویای(۳) سه ساله مریض بود، برادر هفت ساله اش سانجی(۴) کنار او نشسته بود و از کتاب درسی خود برای او با صدای بلند می خواند. سانجی معنی چندتایی از کلمات را نمی فهمید و دیویا نیز معنی بسیاری از آنها را نمی دانست و داستان هم خالی از عیب و نقص نبود. مسلماً داستان هیچ اهمیتی نداشت. چیزی که اهمیت داشت این بود که برادر بزرگ تر کنار دیویا نشسته بود، او را بغل گرفته بود، برایش داستان می خواند و نسبت به خواهر کوچولویی که مریض حال بود، ابراز همدردی می کرد.

تناقض هم شیرها

حفظ اتحاد خانوادگی برای هم شیرها امر مهمی است. بسیاری از والدین می دانند که بچه هایی که در خانه با هم می جنگند، در دنیای خارج تا پای جان از هم دفاع می کنند.

مهارت ششم: حضور در خانه در کنار جنس مخالف

بدترین ترس، ترس از ناشناخته هاست
پسر من در کنار دو خواهر بزرگ شده بود و به همین دلیل دخترها هرگز برای او عجیب و ناشناخته نبودند. گر چه در مدرسه خود تنها با پسرها سر و کار داشته است. اما احتمال اینکه در حضور دخترها مضطرب نشود، بیشتر از پسرهایی است که خواهر ندارند. اگر در ارتباط خود با دخترها مشکل پیدا کند، دو تا خواهر در خانه حاضر و آماده دارد که مانند خاله های مهربان به درددلهایش گوش کنند. در پس توصیه ها و راهنمایی خواهران او نیز دانش و اطلاعات درستی نهفته است! و البته از هر دست که بدهی از همان دست نیز می گیری: گهگاهی هم پیش آمده است که پسرم خواهران خود را از توصیه ها و راهنمائیهایش بهره مند سازد!

و حالا برویم سراغ خبرهای بد

«دوست را می توان عوض کرد اما اعضای خانواده را نه»
بچه ها مجبورند با این موضوع کنار بیایند که پدر و مادرشان، پدر و مادر خواهر و برادرشان نیز محسوب می شوند و باید از محیط خانه، اسباب بازیها و تمام چیزهای دیگر به صورت مشترک استفاده کنند.
هرکس نیز نمی تواند به راحتی به این موضوع عادت کند. رقابت هم شیرها یک واقعیت است و ممکن است با بزرگ شدن بچه ها کم یا زیادتر شود، اما بسیاری از بچه هایی که در طول دوره کودکی با هم کارد و پنیرند، هنگام بزرگسالی برای هم همراز و دوستانی خوب به شمار می آیند.
البته گاهی نیز حسادتها از دوره کودکی فراتر می رود. در بعضی موارد حسادت چنان شدید می شود که تمام محیط خانه را تحت تاثیر قرار می دهد. در یکی از روزنامه ها، در ستون طرح مشکلات خانوادگی، نامه ای را خواندم که جمله اولش این بود: «پسر پانزده ساله من دو سال است که با دختر هفده ساله ام نه صحبت کرده است و نه تماس چشمی برقرار می کند.»
درباره رقابت هم شیرها چیزهای بسیاری نوشته اند و این موضوع برای بسیاری از والدین نگرانی بزرگی است. شاید شما به همین دلیل این کتاب را خریده باشید. هم شیرها با هم دعوا می کنند، سر به سر هم می گذارند و یکدیگر را آزار می دهند: در روابط بین هم شیرها، این مسائل واقعیتهای روزمره را تشکیل می دهند، پس خوب است ما هم این واقعیتها را بپذیریم.
می گویند بچه ها خودشان می توانند با هم کنار بیایند؛ امیدوارم!
پس مرز بین رقابت سالم هم شیرها و رقابت بیمارگونه کجاست؟ آیا از روزی که مامان و بابا نوزاد جدید را به خانه می آورند تا شریک خانه و خانواده شود، باید حتماً درون خانواده درگیری پیش بیاید؟ آیا بذر رقابت در همین روز کاشته می شود؟ آیا والدین می توانند کاری کنند که فرزند بزرگ ترشان به راحتی از یکی یکدانه بودن دست بردارد و با هم شیر خود رابطه ای دوستانه برقرار کند؟

نظرات کاربران درباره کتاب راهنمای بهبود روابط خواهر و برادرها