فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفتارهایی در فرهنگ و ارتباطات اسلامی

کتاب گفتارهایی در فرهنگ و ارتباطات اسلامی
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب گفتارهایی در فرهنگ و ارتباطات اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۱۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب گفتارهایی در فرهنگ و ارتباطات اسلامی

که به عنوان پوزیتیویسم مطرح شد، در طی سه چهار دهه مورد نقد و بررسی‌های جدی‌ای واقع شد، به گونه‌ای که الآن کمتر کتاب فلسفه‌ی علمی را می‌توانید باز کنید که در آن نقدی به پوزیتیویسم صورت نگرفته باشد؛ ولی پوزیتیویسم­ها هم به همین تناسب رشد کردند و از آن حوزه‌های کلاسیک به نو و پست‌مدرن و زبان‌شناختی تبدیل شدند و بحث پوزیتیویسم منطقی را مطرح کردند و گونه‌های متعددی پیدا کردند تا به گونه‌ای بتوانند جواب منتقدین خودشان را بدهند. این تفکر پوزیتیویستی در حوزه‌ی فلسفه‌ی علم، به هر حال مورد هجمه‌های سنگینی قرار گرفته است، اما نکته‌ی جالب و عجیب در خصوص پوزیتیویست این است که اگرچه که در حوزه‌ی علمی و فلسفی به شدت نقد شده است، اما معمولاً در حوزه‌ی اجرایی حضور دارد؛ یعنی پوزیتیویست معمولاً در اجرا مقبول است، اگر چه افراد در نظر آن را نقد می‌کنند. مثلاً کافی است که مجموعه‌ی پایان‌نامه‌ها و تحقیقاتی که در یک دانشگاه انجام می‌شود بررسی کنید، می‌بینید که عمده‌ی پایان‌نامه‌ها با روش اثباتی نوشته می‌شود اما اگر از نویسنده‌های آن‌ها سؤال کنید که آیا پوزیتیویسم چیز خوبی است یا خیر؟ می‌بینید که عمدتاً نسبت به پوزیتیویسم نقدهایی دارند. نوع رویکردهای ما در دانشگاه امام صادق(ع) و اسلامی بودن آن، دانشگاه را تعدیل کرده است؛ اما پیمایشی که در مقطع دکتری انجام شد، جالب بود که حدود نودوپنج درصد دانشجویان مقطع دکتری رشته‌ی امنیت و مدیریت راهبردی امنیت، با اصل الگوی اثباتی در حوزه‌ی تحقیق نقد داشتند و آن را کاملاً ناقص و غیرصائب می‌دانستند؛ اما به جرئت می‌توان گفت که همه‌ی پایان‌نامه‌هایی که در آن دانشگاه طی دو سال دفاع شده بود، تقریباً همه‌ی آن‌ها به روش اثباتی بود؛ یعنی با همین فرضیه ساختن و آمارگیری کردن و پیمایش کردن و... کار را جلو برده بودند. بنابراین الزاماً نقدهای علمی و فلسفی‌ای که به یک روش می‌کنیم شاید به این معنا نباشد که در حوزه‌ی عملیاتی هم آن‌ها به همین اندازه منفور یا متروک باشند. لذا ما، پوزیتیویسم سنگینی در عمل داریم یعنی منتقدین پوزیتیویستی که در عمل پوزیتیویست هستند. اطراف خودتان هم که نگاه کنید می‌بینید که در پاره‌ای از درس‌ها و کلاس‌ها وقتی‌که بحثی مطرح می‌شود و نظری داده می‌شود، می‌گویند: بحث‌های هنجاری را فعلاً کنار بگذارید و از دیدگاه ارزشی به قضیه نگاه نکنید و علمی صحبت کنیم. این جمله که «از دیدگاه ارزشی نگاه نکنید و بیایید علمی صحبت کنیم» جمله‌ای است که منطق آن پوزیتیویسم است یعنی اگر پوزیتیویسم را نپذیرید، این جمله بی‌معنا است. در یک کلاس، استاد ما وقتی‌که می‌آمد و می‌خواست امنیت بین‌الملل تدریس کند، می‌گفت: اعتقاداتتان را پشت در بگذارید و در کلاس بنشینید تا من بگویم که در عرصه‌ی روابط بین‌الملل چه می‌گذرد. این تفکیک، گویا تفکیکی است که با نگاه اثباتی قابل توجیه است اما در نگاه‌های دیگر چنین چیزی ممکن نیست.

ادامه...

بخشی از کتاب گفتارهایی در فرهنگ و ارتباطات اسلامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

گفتار اول: اصول روش شناسی در مطالعات دین، فرهنگ و ارتباطات

دکتر ناصر باهنر(۱)

مقدمه

وقتی که شما می خواهید مطالعه ای انجام دهید و می خواهید در حوزه ی یک موضوع بررسی هایی کنید، ابتدا از شما می پرسند که با کدام روش شناسی می خواهید این کار را انجام دهید؟ ما در حوزه ی فرهنگ و ارتباطات، می خواهیم با روش شناسی اسلامی، این کار را انجام دهیم؛ یعنی اگر شما بتوانید روش شناسی دینی و اسلامی را از بقیه ی روش شناسی ها متمایز کنید، به راحتی می توانید متوجه شوید که آیا این مطالعه، یک مطالعه ی اسلامی هست یا خیر؟ این مطلب خیلی مهم است.
ادعاهای زیادی می شود که ما یک مطالعه ی اسلامی در حوزه ی فرهنگ و ارتباطات انجام می دهیم؛ اما در این بحث به دنبال پاسخ این سوال هستیم که روش شناسی اسلامی در حوزه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ارتباطات با چه مختصاتی تبیین می شود؟ برای این منظور لازم است مقداری به عقب تر برگردیم و ببینیم که اصلاً معنای روش شناسی چیست؟ و چند نوع روش شناسی داریم؟ و روش شناسی های دیگر چه مختصاتی دارند؟ بعد وارد روش شناسی اسلامی خواهیم شد.

پارادایم و اجزای آن

هر روش شناسی در یک پارادایم صورت می پذیرد؛ یعنی یک بستر فلسفی دارد. این بستر فلسفی سبب می شود که یک روش شناسی از روش شناسی های دیگر متمایز شود. بعضی از تعریف های مورد نیاز از این قرارند:
پارادایم:
پارادایم، مجموعه ای از باورهای اساسی است که صورتی از جهان هستی را تصویر می کند. در واقع، پارادایم بستر فلسفی تحقیق است.
ما می خواهیم در یک پارادایم، کاری را انجام دهیم و مطالعه ای را صورت دهیم. در این صورت، باید خودمان را در سه جزء یا سه رکن اصلی این پارادایم تعریف کنیم.
۱- این که بگوییم هستی شناسی ما چیست؟ اگر مثلاً من، در پارادایم تجربی یا اثبات­گرایانه کار می کنم و می خواهم مطالعه ام را انجام دهم، باید بگویم که چه هستی شناسی ای در این پارادایم دارم.
۲- این که بگویم چه معرفت شناسی ای دارم؟
۳- روش شناسی من چیست؟ در این بحث قرار است به بخش سوم یعنی روش شناسی بپردازیم.
هستی شناسی:
به هستی شناسی، انتولوژی (Ontology) می گویند؛ اما به صورت خیلی کوتاه باید بگوییم که: هستی شناسی، بحث از ماهیت حقیقت می کند. حقیقت چیست؟ حق از باطل، حقیقت از غیر حقیقت چگونه متمایز می شود؟
معرفت شناسی:
معرفت شناسی یا اپیستومولوژی (Epistemology)، شاخه ای از فلسفه است که به تئوری دانش و درک انسان از هستی می پردازد؛ یعنی می گوید که کدام یک از دانستنی ها و کدام یک از چیزهایی که در محیط پیرامون یا وجود خودمان برداشت می کنیم، علم است و کدام علم نیست؟ به چه چیزی دانش و به چه چیزی غیر دانش می گوییم؟ مثلاً چیزی جهل است در حالی که خیلی از اوقات تصور می کنیم دانش است.

تعریف روش شناسی

جزء سوم، روش شناسی یا متدولوژی (Methodology) است؛ که این را زیاد شنیده اید و خیلی خوب است که پرونده ی این را برای همیشه ببندید که روش شناسی با روش تحقیق و تکنیک تحقیق تفاوت دارد.
روش تحقیق و تکنیک، مُتَّخِذ از متدولوژی است. روش شناسی، پدر و مادر روش تحقیق است. تعاریف زیادی در این مورد بیان کرده اند که دو نمونه از آن ها بیان می شود:

۱. روش شناسی، «مجموعه ی گفتارهای منطقی است؛ که در ارتباط بین ذهنی اندیشمندان توسط اجتماعات علمی به عنوان هدایت گر تحقیقات علمی، پذیرفته شده است»؛ یعنی روش شناسی به شما، تئوری و روش های متخذ از تئوری را بیان می کند. مثلاً می خواهید تحقیقی در یک پارادایم و حوزه ای انجام دهید مثل پارادایم اسلامی، روش شناسی به شما می گوید که شما از کدام حوزه ی تئوریک و با چه روش هایی می توانید این کار را انجام دهید. بدون متدولوژی، هیچ مطالعه و بررسی ای به سرانجام نمی رسد.
۲. روش شناسی «یک مدل منطقی است که در آن اصول تئوریک جهت هدایت تحقیقات، بر اساس تئوری حاصل می شود»؛ یعنی حتی این مدل به شما می گوید که یعنی خیلی قبل تر از روش، از کدام تئوری باید استفاده کنید.

بنابراین، روش شناسی جدای از روش و شیوه های شناخت واقعیت، حتی هستی شناسی و معرفت شناسی شما را مشخص می کند. مثل این که این ها سه برادر کنار هم هستند. مثلاً اگر به سراغ هستی شناسی بروید، معرفت شناسی و روش شناسی شما را هم روشن می کند. به سراغ روش شناسی که بروید به شما می گوید که با کدام هستی شناسی و معرفت شناسی این کار مطالعاتی را انجام می دهید.

انواع روش شناسی ها

انواع روش شناسی ها را می توان به روش شناسی اثباتی (Positivism)، انتقادی (Critical) و تفسیری (Interpretative) تقسیم بندی کرد. غیر از این سه، روش شناسی های دیگری هم وجود دارد مثل روش شناسی پدیدارشناسی یا پدیدارشناسانه، یا روش شناسی فرا اثبات گرایی، یا روش شناسی پست مدرنیستی؛ که این ها محل اختلاف است؛ یعنی شما می توانید ادعا کنید که ۶- ۵ روش شناسی داریم؛ اما باید اثبات کنید که این ها از هم متمایز است. حداقل روش شناسی هایی که کاملاً از یکدیگر متمایز هستند و همه این روش شناسی ها را قبول دارند، این سه روش است. بقیه ی آن ها محل اختلاف است. مثلاً بعضی ها پدیدارشناسی را در روش شناسی تفسیری آورده اند. این ها، چیزهایی است که محل اختلاف است.

روش شناسی اثباتی

از روش شناسی اثباتی شروع می کنیم. حتماً در نظریه های جامعه شناسی، مکتب پوزیتیویست­ها و اثبات­گراها را شنیده اید. منتهی این ها را مرور می کنیم تا به آن جنبه ی خاصش برسیم که مدنظر این بحث است:
روش شناسی اثباتی متعلق به تفکر فلسفی ابتدای قرن نوزدهم است که توسط آگوست کنت و دورکهیم مطرح شده است. خلاصه ی آن این است که در علوم انسانی، همان روش های علوم طبیعی را می توان به کار گرفت و باید در علوم انسانی بتوانیم روش های علوم طبیعی را به کار بگیریم. اگر آن روش ها جواب نداد، نشان می دهد که آن علم، علم نیست و آن نمی تواند محل یقین و دانش انسانی باشد.
چند واژه است که از این ها خیلی استفاده می کنند. مثل «تجربه گرایی منطقی»، هر جا که این واژه را شنیدید بدانید که مربوط به این نوع روش شناسی است. «طبیعت گرایی» که این هم مربوط به این روش شناسی است. «رفتارگرایی» که در حوزه ی روان شناسی داریم و مربوط به این روش شناسی است.
آن ها تعریف متفاوتی از علوم انسانی دارند: علوم انسانی، مجموعه ی سازمان یافته ای از روش هایی است که درصدد ترکیب منطق قیاس با مشاهدات تجربی دقیق از رفتار فردی برای کشف و تائید قوانین علمی احتمالی برای پیش بینی الگوهای عمومی رفتار انسان است.
این تعریف می گوید که اگر شما در حوزه ی علوم انسانی و علوم اجتماعی بتوانید چیزی را تجربه کنید آن هم از نوع تجربیات علوم طبیعی و آن را به آزمون بکشید و زیر ذره بین آزمایشگاه ببرید، بعد بر اساس گزاره های منطقی می توانید این را تعمیم دهید و از آن یک قانون درآورید. مثلاً دورکهیم می گوید: اگر دیدیم اکثر خودکشی ها بر اثر یک علتی است که آن علت را در رفتارهای اجتماعی زیر ذره بین بررسی برده ایم، می توانیم نتیجه بگیریم که اگر جامعه ای دچار آن علت شد، حتماً میزان خودکشی ها در آن بالا می رود؛ یعنی از یک تجربه و از یک گزاره ی منطقی، به یک چیز علمی می رسیم و این را علم می دانند و غیر از این به عنوان دانش مورد پذیرش نیست.
یعنی به دنبال رابطه ی علیت هستند. اصلاً الگوهای دانشی ای که ارائه می کنند، الگوهای علت و معلولی است و می گویند: وقتی علم، علم است که بتواند پیش بینی کند و بتواند یک موضوع را تعمیم دهد. کم وبیش با این ها در جامعه شناسی مواجه می شویم.

روش شناسی انتقادی

اما روش شناسی انتقادی که در یک دوره، خیلی بروز و ظهور داشت. حرف اصلی مارکسیست ها این است؛ که یک کمون اولیه ای بوده و بعد دوره ی فئودالیته می آید و بعد دوره ی سرمایه داری می آید و بعد از این دوره، دوره ی سوسیالیسم شروع می شود و بعد از دوره ی سوسیالیسم، کمون ثانویه است که آن، همان جامعه ی موعود ماست و در این کمون ثانویه، همه دست در جیب هم می کنند و این قدر به هم اعتماد دارند و خانه و زندگی و زن و بچه و... به صورت تفکیکی وجود ندارد و امت ها خیلی به هم نزدیک می شوند.
روش شناسی انتقادی مربوط به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است و از مارکس و فروید آغاز می شود. حرف حسابش این است که باید برای شناخت ساخت های واقعی دنیای مادی و رسیدن به یک دنیای ایده آل که همان دوره ی سوسیالیسم و اومانیسم و کمون ثانویه است، از سطوح ظاهری به سطوح زیرین برویم و آنچه در این دنیا رخ می دهد، همه اش برای فریب ماست. حتی دین هم که آمده برای این است که ما را فریب دهد. این فریب کاری، سرمنشا همه ی جهالت های انسانی است و زمانی ما از این رها می شویم و به واقعیت ها دست می یابیم که از این سطوح ظاهری به سطوح زیرین برویم.
می گفتند این چیزهایی که می بینید، این کارخانه هایی که راه افتاده و جامعه ی صنعتی و...، همگی برای فریب است. نهایتاً آن کارگر، هم از نظر مالی و هم از نظر علم و دانش و فرهنگ بدبخت است و آن کسی هم که سرمایه دار است قله ی پیشرفت است، ما باید از آن قله به پایین بیاییم و ببینیم که ته حرف این سرمایه داران چیست و دنبال چه هستند.
بحث هایشان بیشتر اقتصادی است اما یک بحث های فرهنگی هم دارند. برخی از این سوسیالیست ها و به اصطلاح نئوسوسیالیست ها به مباحث فرهنگی هم توجه کرده اند. مثلاً ساختارگراها، زبان شناس ها که جزء این دسته هستند، البته برخی از مکاتب آن ها ـ چون برخی از آن ها به روش شناسی تفسیری تعلق دارند ـ به حوزه ی فرهنگ توجه کرده اند. تحلیل طبقاتی، ساخت گرایی، رئالیسم، فمینیسم و... چیزهایی است که به این حوزه مربوط می شود.
ما در حوزه ی ساخت گرایی افرادی مثل «لویی استروس» را داریم. همچنین مکتب هژمونی که مربوط به «گرامشی» است. «آلتوسر» و... از افراد اصلی این حوزه هستند. آن ها از علوم اجتماعی هدف خاصی دارند که: «تبیین نظم اجتماعی است به طریقی که بتوان آن را به وضع دیگری منتقل نمود». بنابراین این ها به دنبال این هستند که وضع اجتماعی ثابت نبوده است. علم اجتماعی، علمی است که در آن، تغییر و تحول به جامعه ی انسانی توصیه می شود.

روش شناسی تفسیری

روش شناسی سوم، روش شناسی تفسیری است که متعلق به قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است که عمدتاً «ماکس وبر» را مبدع آن می دانند. تفاوت عمده ای با روش شناسی اثباتی دارد و حرف این ها این است که میان علوم انسانی و علوم طبیعی تمایز جدی ای وجود دارد که باید در حوزه ی علوم انسانی از روش ها و یا رویکرد کیفی به جای رویکردهای کمی بهره برد.
هر جا دیدید که نگاه کیفی مطرح است و روش های تحقیق کیفی به کار می رود به یاد روش شناسی تفسیری بیفتید و لو این که امروزه این روش شناسی ها در هم مغشوش می شوند و متاسفانه بعضی از محققین در عین حال که از روش شناسی تفسیری استفاده می کنند به تحلیل محتوای کمی روی می آورند. این ها با هم نمی خواند؛ اما به هر حال اگر رویکرد کیفی را دیدید، به روش شناسی تفسیری تعلق دارد.
واژه هایی مثل «کنش اجتماعی»، «با معنا»، «تفَهُّم»، «هرمنوتیک»، حتی واژه ی «ارتباط»، از واژه هایی است که در این روش شناسی به کار می رود. این ها رویکرد متفاوتی به علوم اجتماعی دارند، تعریفی که این ها از علوم اجتماعی دارند این است که:
«علوم اجتماعی، تحلیل منسجم و سازمان یافته از کنش اجتماعی با معناست. از طریق مشاهده ی مستقیم و دقیق رفتار مردم در شرایط طبیعی برای فهم و تفسیر این نکته که چگونه مردم دنیای اجتماعی خودشان را خلق می کنند و به آن معنا می بخشند». همین حوزه ای است که ما به آن، حوزه ی معنا می گوییم یا حوزه ی «فرهنگ و ارتباطات» که ما با معنای خاصی از آن تعبیر و تفسیر می کنیم می گویند به روش شناسی تفسیری نزدیک است.

سوالاتی که باید روش شناسی ها پاسخ دهند

هر روش شناسی باید به چهار سوال پاسخ دهد. هر روش شناسی که به این چهار سوال پاسخ های متفاوتی بدهد، یک روش شناسی است. مثلاً پدیدارشناسی، اگر پدیدارشناسی بتواند به این چهار سوال به طور متمایز از سه روش شناسی دیگر جواب دهد که برخی می گویند که جواب می دهد، آن هم می تواند به عنوان یک روش شناسی در کنار این ها قرار گیرد. برخی ها در پاسخی که پدیدارشناس ها به این سوالات داده اند، این را نشانه­ا ی می گیرند که پدیدارشناسی، در واقع روش شناسی متمایزی نیست.

۱. ماهیت واقعیت

جالب است که این ها را با هم مقایسه کنیم و ببینیم که هر کدام از این دیدگاه ها در پاسخ به واقعیت و ماهیت واقعیت چه نکاتی را مطرح می کنند.
اثبات گرایی
اثبات گراها معتقدند که واقعیت باید عینی و ملموس باشد؛ یعنی بتوان آن را زیر ذره بین آزمایش و تجربه قرار داد و قابل درک به واسطه ی حواس انسانی باشد و امکان فهم یکسان برای همه ی انسان ها وجود داشته باشد؛ یعنی اگر قابل لمس است، همه بتوانند آن را لمس کنند، اگر قابل چشیدن است همه بتوانند آن را بچشند؛ یعنی به طوری که برای همه ی انسان ها به صورت یکسان، قابل آزمون و بررسی باشد؛ مثل مطالعات میدانی ای که صورت می گیرد که خیلی کمّی و ملموس است.
انتقادی
اما روش شناسی انتقادی معتقد است که واقعیت، دارای پیچیدگی هایی است و چهره های گوناگونی دارد و ما باید بتوانیم چهره ی درست و واقعی آن را از بقیه ی چهره هایش تشخیص دهیم. ظاهر، کاذب و مبتنی بر تضاد است. همیشه چیزهای متضاد را می توانید ببینید ولی شما باید مترصد سنتزها باشید. از تز و آنتی تز، سنتزی به وجود می آید که آن سنتز باید محل توجه ما باشد.
می گوید این واقعیت هایی که در جامعه رخ می دهد، هر واقعیتی یک مخالفی هم دارد، یعنی یک آنتی هم دارد. ما باید ببینیم که در اثر این ها چه اتفاقی می افتد و دوم این که ببینیم که این تز و آنتی تز از کجا آمده است؛ یعنی اگر در دوره ی فئودالیته یا سرمایه داری از تقابل کارگران، کشاورزان و مزرعه داران (فئودال ها) اتفاقی می افتد و این، ورود به دوره ی سرمایه داری است، این، سنتز ماست.
اگر فرض کنید که در دوره ی فئودالیته هستیم، این ظواهر فئودالیته ما را گول نزند و واقعیت ها در جای دیگری رقم می خورد. مثلاً این که به عنوان دین به ما ارائه می کنند و ما را به آن توصیه می کنند، برای فریب ماست. باید ببینیم که آن ریشه های اقتصادی کجاست و به دنبال حل آن ریشه های اقتصادی باشیم.
به طور کلی نظر آن ها این است که آنچه را که شما می بینید، بطنی دارد. ما می گوییم که قرآن دارای هفتاد بطن است، این ها هم می گویند که این واقعیت ها دارای بطونی است که ما باید هر چه که می توانیم به لایه های زیرین برویم. هر چه زیرتر برویم و آن لایه های زیرین را بررسی کنیم، به واقعیت نزدیک تر می شوییم.
تفسیری
اما روش شناسی تفسیری می گوید که: دنیای اجتماعی برخلاف دنیای فیزیکی وجود ندارد و یک چیز مستقلی از آگاهی انسان نیست، بلکه مجموعه ای از معانی است که در ذهن کنشگران اتفاق می افتد؛ یعنی برداشتی است که ما از وقایع اجتماعی داریم. واقعیت و ماهیت واقعیت، آن، تبادل معناها و اتفاقاتی است که در اذهان آحاد جامعه اتفاق می افتد و ما مخرج مشترک می گیریم و یک برآیند مشترکی از آن ها را به عنوان واقعیت اجتماعی می پذیریم.

۲. ماهیت انسان

پاسخ روش شناسی ها به ماهیت انسان، مختلف است.
اثبات گرایی
در انسان شناسی اثبات گرا، در مورد انسان ها خیلی حرف می زنند. مهم ترین آن ها این است که: انسان مثل شیء و بقیه ی موجودات طبیعی است. در طبیعت آب و باد و هوا و... داریم؛ انسان هم مثل یک پدیده ی طبیعی است و به واسطه ی قوانین اجتماعی، هدایت و کنترل می شود. این قوانین هستند که بر انسان مسلط هستند.
انتقادی
در روش شناسی انتقادی، می گوید: انسان، گرفتار محدودیت های اجتماعی و اسیر آگاهی های کاذب است.
تفسیری
در روش شناسی تفسیری انسان را فردی آزاد می دانند و دارای اختیار و این که می تواند در شرایط خاص، از خودش خلاقیت نشان دهد. انسان مجبور نیست، در حالی که به روش شناسی های دیگر به این می پرداختند و انسان را مجبور می دانستند ولی در روش شناسی تفسیری، انسان، انسانی آزاد و خلاق است.

۳. ماهیت علم

اثبات گرایی
اثبات گرا ها معتقد هستند معرفت علمی مرهون روش های علوم طبیعی است و کاملاً خالی از ارزش است. مثل روش های علوم طبیعی، اگر علم از طریق این روش ها کسب شود، علم است و الا علم نیست؛ یعنی روش آن ها قیاسی است.
قیاسی به این معناست که مثلاً شما یک تجربه ای را بررسی کنید. مثلاً بررسی کنید که علت طلاق چیست. یک کار کمی و تجربی انجام می دهید و نمونه گیری می کنید. در نمونه گیری به شما نشان داده می شود که یکی از عوامل طلاق این است که سن مردها از سن زنان کمتر است. آن ها می گویند: پس هر جایی که سن زنان از سن مردان بالاتر باشد، طلاق اتفاق می افتد. این یک گزاره ی قیاسی است. گزاره های اثباتی این گونه است؛ یعنی از یک تجربه و یک نمونه و یک کار کمی و با استفاده از یک قیاس یک تعمیمی را برای یک موضوع پدیده ی اجتماعی می دهند.
انتقادی
در روش شناسی انتقادی، معرفت علمی را این می دانند که با بهره گیری از تئوری باید از ظاهر به باطن رفت؛ اگر شما وقایع را مشاهده کنید و بر اساس آن مشاهدات وقایع اجتماعی به نتیجه ای برسید در رسیدن به دانش و علم خطا کرده اید. شما باید از آن لایه های رویین که لایه های کاذب هستند، به لایه های زیرین بروید که علم را در آنجا بیابید.
تفسیری
در روش شناسی تفسیری، می گوید: اگر شما بخواهید به دانش برسید و مثلاً ببینید که خودکشی در اثر چه عواملی اتفاق می افتد، روش های کمی و پرسش نامه و... فایده ای ندارد. باید بروید و در زندگی یک سری از افرادی که خودکشی کرده اند، یک مطالعه ی عمیق و تفریدی انجام دهید و فرد فرد آن ها را بررسی کنید و از بررسی فرد فرد انسان ها، شما می توانید به یک علم و دانش برسید. شناخت معانی نهفته در «شعور عامیانه» از آن واژه هایی است که این ها به کار می برند و معتقد هستند که عموم مردم شعوری دارند که این شعور در اثر این تبادل معانی رخ می دهد. گزاره های تفسیری، استقرایی است.
رویکرد استقرا می گوید که شما باید این قدر این مبانی را تک تک بررسی کنید تا به یک نتیجه ای برسید. چون هر فردی با فرد دیگر متفاوت است. اگر چند مورد را بررسی کنید و بخواهید از آن یک گزاره ی منطقی قیاسی بسازید درست نیست. بلکه باید این فردها را به تعداد زیاد بررسی کنید و از این استقرا به این برسید که در حوزه ی یک مسئله ی اجتماعی این علت ها وجود دارد. لذا روش های آن ها تفریدی و فرد فرد است.
این ها به نسبی­گرایی تن می دهند چون نمی توانند استقرا کنند و استقرا کار سختی است و روش هایی که هر فرد برای مطالعه ی یک مورد به کار می برد، روایی ندارد؛ یعنی اگر فرد دیگری بیاید یک اتفاق دیگری می افتد. لذا به نسبی گرایی تن می دهد.

۳. هدف از تحقیقات علمی

اثبات گرایی
اثبات گرا ها می گویند هدف از تحقیقات علمی این است که علت ها را پیدا کنیم و قوانین علّی عام در حوزه ی علوم اجتماعی را درآوریم. خیلی سودگرایانه به این علم نگاه می کنند و به دنبال علمی هستند که برای آن ها فایده ی مادی داشته باشد و در جایی سود مادی خودش را نشان دهد.
انتقادی
در روش شناسی انتقادی، هدف از تحقیقات علمی، همان رسیدن به لایه های زیرین است؛ یعنی کسی که تحقیق می کند به بطون وقایع و حقایق اجتماعی دست یابد. در واقع در روش شناسی انتقادی از علم برای تحصیل بیرونی و ایجاد تغییر در بیرون استفاده می کنند.
تفسیری
در روش شناسی تفسیری به دنبال معناشناسی هستند و این که آنچه که در جامعه رخ می دهد چه معانی ای را در ذهن مردم ایجاد می کند و ما در تحقیقات علمی خودمان باید به آن معانی دست یابیم و در اثر استقرایی که از این معانی می کنیم به یک شعور عامیانه یا درک شعور عام دسترسی پیدا کنیم.

انواع مکاتب در روش شناسی ها

ممکن است این سوال مطرح شود که این روش شناسی ها در چه حوزه های تئوریک و روشی خودشان را نشان داده اند؟ مکتب، مجموعه ای از تئوری هاست که هم سنخ هستند که در یک پارادایم و یک روش شناسی هستند و در یک انتولوژی خودشان را تعریف می کنند.
اثبات گرایی
اثبات گراها در مکتب کارکردی ـ ساختی و رفتارگرایی که مجموعه ای از نظریات است، خودشان را نشان داده اند. روش های تحقیق آن ها روش های پیمایشی، تحلیل محتوای کمی است. لذا اگر کسی این ها را به کار ببرد می توان حکم کرد که شما به حوزه ی اثبات گراها نزدیک هستید و در آن پارادایم حرکت می کنید؛ اما نه به طور قطع و یقین اما این نشانه ی قوی ای است از این که متدولوژی او یک متدولوژی اثبات­گرایانه است.
انتقادی
در حوزه ی انتقادی، مکاتب مارکسیستی و انتقادی هستند. مثلاً مکاتب انتقادی در ارتباطات که بسیار زیاد هستند، مثل ساختارگراها، فمینیست ها و...، در این حوزه قرار دارند. روش های تبیین تاریخی و قوم نگاری، از آن روش هایی است که این ها به آن علاقه مند هستند.
تفسیری
در روش شناسی تفسیری، مکاتبی مثل کنش متقابل نمادین، پدیدارشناسی و... وجود دارد. لذا کسانی که ادعا می کنند که پدیدارشناسی، یک روش شناسی متفاوت از متدولوژی تفسیری است، اگر بتوانند به خوبی این ۴ سوال را پاسخ دهند می توانند متمایز باشند. زبان شناسی هم در اینجا می آید. تحلیل محتوای کیفی، مشاهده ی مشارکتی، مطالعات موردی از آن روش ها و تکنیک های تحقیقی است که این متدولوژی، خیلی به آن علاقه مند است.

نقد روش شناسی ها

اگر می خواستیم مکاتب جامعه شناسی را مرور کنیم و یک دور، این تمایزها و نقطه ضعف ها را متوجه شویم و بخواهیم چند نقد بر این ها وارد کنیم، این است که:
اثبات گرایی
اثبات گراها در حوزه ی علوم اجتماعی خیلی به دنبال تثبیت وضع موجود هستند و به دنبال این هستند که وضع موجود را توجیه کنند برای این که باقی بمانند و نسبت به تحولات بی علاقه هستند. خیلی کمی­گرا هستند. این ها از نقاط ضعف این متدولوژی است.
انتقادی
در متدولوژی انتقادی این ارزش گذاری را به عنوان نقد این متدولوژی آورده اند. البته ممکن است که برخی از این ها را قبول نداشته باشم. چون زمانی که به متدولوژی اسلامی که برسیم خواهیم گفت که ارزش گذاری یکی از ویژگی های متدولوژی اسلامی است و بر آن تاکید می کنیم؛ اما به هر حال این، جزء نقدهایی است که بر این حوزه کرده اند.
تفسیری
در مورد متدولوژی تفسیری هم می گویند که نوعی انتقال و ذهنی گرایی و نسبی بودن در آن ها وجود دارد که این را به عنوان نقد این متدولوژی بیان می کنند.

سکولاریسم

قبلاً یک بحث سکولاریسم مطرح شده و ۷- ۶ شاخصه برای سکولاریسم تعریف شده بود. در این متدولوژی ها، سه شاخصه ی آن را مورد بررسی قرار می دهیم: انسان مداری، دنیا­مداری و سود­مداری.
اثبات گرایی
فلسفه ی حاکم بر این متدولوژی، فلسفه ی سکولار است.
انتقادی
فلسفه ی حاکم بر این روش شناسی هم سکولار است.
تفسیری
فلسفه ی حاکم بر این ها هم فلسفه ی سکولار است.

روش شناسی اسلامی

پس از بیان مطالب فوق، رسیدن به روش شناسی اسلامی، ساده خواهد بود زیرا باید روش شناسی اسلامی را در هر یک از موارد بالا یافته و در جایگاه خود قرار دهیم.

جدول شماره ۱: روش شناسی های تحقیقات فرهنگ و ارتباطات بر اساس مبانی و پیش فرض ها



خاستگاه تاریخی ـ اجتماعی
خاستگاه تاریخی ـ اجتماعی روش شناسی دینی و اسلامی، یک خاستگاه در طول تاریخ است؛ یعنی، انسان، همیشه مخلوقی نیازمند به انبیاء و هدایت و شریعت بوده است. لذا این متدولوژی، متدولوژی است که در طول تاریخ از سوی ادیان مطرح بوده است و تفاوتی هم نکرده است. در اصول و مبانی، همه ی ادیان با هم مشترک بوده اند. خاستگاه اندیشه ی آن، ادیان الهی است.
نوع تبیین
نوع تبیین آن، ترکیبی ارزش­گذارانه است. ترکیبی به این معناست که تحلیل تاریخی، کمی و کیفی و... را شامل می شود؛ اما در عین حال، این تحلیل و بررسی ما ارزش­گذارانه است. ما در مطالعات اسلامی می توانیم از همه ی این روش ها استفاده کنیم؛ یعنی اسلام، هیچ کدام از این ها را نفی نکرده است و شما در مبانی اسلامی و دینی، نفی هیچ کدام از این ها را نمی بینید.
وقتی که می گوییم تحقیق ما ارزش­گذارانه است به این معناست که من به عنوان یک مسلمان، از خدا و آخرت و نبوت و از سنت های الهی خالی نیستم؛ یعنی سنت های الهی چیزهایی است که ما در آن شنا می کنیم. اگر این ها را بردارید، تحقیق های اجتماعی ما ناقص است. لذا ما با جسارت می گوییم که تحقیقات اجتماعی ما به این معنا، ارزش­گذارانه است و اگر تهی از ارزش باشد از متدولوژی اسلامی خارج است.
ماهیت واقعیت
«واقعیت» از دیدگاه روش شناسی اسلامی و دینی، عینی و ماورائی است. عینی، ماورائی ـ مخلوق؛ یعنی واقعیت هر چه که هست مخلوق است؛ یعنی این، یک رویکردی را به سه رویکرد قبلی اضافه می کند که همه ی معادلات را به هم می زند. پای یک خالقی این وسط باز می شود. پس ما از آن دیدگاه های فلسفی اومانیستی خارج می شوییم.
ماهیت انسان
حکم انسان، «لا جبر و لا تفویض» است. نه مثل آن دو رویکرد اول، مجبور است و نه مثل سومی آزاد مطلق است. لا جبر و لا تفویض، می خواهد بگوید که سنت های الهی هستند و اگر بخواهیم آن را تفسیری کنیم، اولین کلمه ای که باید به آن اضافه کنیم سنت های الهی است. مخصوصاً در تحقیقات اجتماعی، سنت های الهی چیزی است که باید به آن توجه کنیم.
ماهیت علم
علم، یک علم ترکیبی ـ الهی است؛ یعنی ما به علوم طبیعی صحه می گذاریم، به تبیین تاریخی صحه می گذاریم. بر مردم شناسی صحه می گذاریم. بر استقراء هم در جای خودش صحه می گذاریم اما همه ی این ها الهی است؛ یعنی می خواهیم بگوییم که علومی داریم که در هیچ کدام از این ها نیست و فقط متخذ از منبع الهی است؛ هم این که می خواهیم بگوییم که همه ی علوم، اگر نشانی از خداوند و الوهیت خدا داشته باشند، برای ما مهم هستند؛ یعنی اگر شما فیزیک و شیمی بحث می کنید، کارهای تجربی می کنید، اگر همه ی این ها نشانی از خداوند داشته باشد، از نظر ما علم است. والّا فلا.
روش شناسی و هدف تحقیقات علمی
هدف از تحقیق، تحلیل ترکیبی دینی است. هم می خواهیم تحلیل اقتصادی کنیم و هم فرهنگی و هم سیاسی. ما هیچ کدام از این ها را نفی نمی کنیم؛ اما یک طرف این ترکیب ها، دینی است.
شاخصه های ما در این متدولوژی، خدامداری و آخرت گرایی است؛ یعنی یک مبدا داریم و یک مقصد که همه چیز ما در این وسط را تحت الشعاع خودش قرار می دهد.

ملاک تشخیص تحقیقات اسلامی از غیر اسلامی

این متدولوژی که بیان شد، متدولوژی اسلامی است. اگر بخواهیم متدولوژی دینی و اسلامی را در یک جمله ی خیلی ساده خلاصه کنیم باید بگوییم که در تحقیقات و کارهایتان، این جمله را روبروی خود بگذارید و اگر تحقیق شما با این جمله تطابق داشت، تحقیق اسلامی است و اگر این گونه نباشد، دینی و اسلامی نیست. این جمله این است: «انا لله و انا الیه راجعون». این، بستر فلسفی پارادایم اسلام است؛ در واقع، متدولوژی اسلامی بر این مبنا خودش را تعریف می کند.
اگر دیدید که نقطه ی آغاز رویکرد تحقیقتان از خداست و در تحقیقتان، آن طرف را هم در نظر دارید و انسان را موجودی بین این دو می دانید که از جایی آمده و به جایی برمی گردد و او در این مسیر با واقعیت ها بازی می کند، شما با متدولوژی اسلامی کار می کنید.

منابع

افتخاری، اصغر (۱۳۸۹). سیاست، دین و فرهنگ: مطالعات بین رشته ای، تهران: دانشگاه امام صادق (ع): پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
باهنر، ناصر و صمدی، مجتبی (۱۳۸۹). «بررسی مولفه غایت­شناختی الگوی هنجاری رسانه جدید اسلامی»، مشرق موعود، شماره ۱۶، صص ۱۳۵-۱۶۵.
باهنر، ناصر (۱۳۸۶). «ریشه های سکولاریسم در نظریه هنجاری رسانه ها»، مجموعه مقالات همایش سراسری رسانه تلویزیون و سکولاریسم، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صداوسیما
پاکتچی، احمد (۱۳۸۹). روش تحقیق با تکیه بر حوزه علوم و حدیث، تهران: دانشگاه امام صادق (ع).
فیاض، ابراهیم (۱۳۸۶). تعامل دین، فرهنگ و ارتباطات (تولید و مبادله معنا): نگاهی مردم­شناختی، مشهد: آستان قدس رضوی.
قراملکی، احد فرامرز (۱۳۸۰). روش شناسی مطالعات دینی، تهران: دانشگاه علوم اسلامی رضوی.
نوذری، حسینعلی (۱۳۷۹). فلسفه تاریخ، روش شناسی و تاریخ نگاری، تهران: طرح نو.
----(۱۳۸۶). همایش رسانه تلویزیون و سکولاریسم (مجموعه مقالات همایش رسانه تلویزیون و سکولاریسم)، قم: دفتر عقل.

گفتار دوم:اصول روش شناسی حاکم بر رویکرد های اسلامی: بایدها و نبایدها

دکتر اصغر افتخاری(۲)
«اذا جاء نصر الله و الفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا»(۳).

مقدمه

می توان روش شناسی را به عنوان یک بحث پایه از حیث موضوع در نظر گرفت. معمولاً تمام مباحثی که در حوزه های مختلف مطرح می شود از روش شناسی شروع می کنند و بعداً به سراغ مباحث معرفت شناختی و تحلیلی و در نهایت کاربردی می روند. لذا مباحث روش شناسی از حیث موضوع و اهمیت در رتبه ی نخست قرار دارند و این بحث مهمی است که شایسته است در مطالعات بعدی هم مورد توجه قرار گیرد و هر چقدر هم بتوانیم بیشتر روی آن تاکید کنیم و اصول و مبانی فکری مان را تنظیم و تنقیح کنیم، علی القاعده از نتایج آن بهتر استفاده خواهیم برد.

محور های بحث

برای این که چنین چیزی محقق شود، سه محور را بیان خواهیم کرد:

محور اول، طرح بحث است که بتوانیم بحث روش شناسی را با رویکردی که می خواهیم مطرح کنیم و جایگاه و مسئله ی اساسی آن را در ارتباط با مقوله ی ارزش ها و هنجارها مشخص کنیم. به تعبیر بسیاری از کسانی که مباحث روش شناسی را تدریس می کنند، معمولاً یک گزاره ی علمی وجود دارد مبنی بر این که از حیث روش شناسی، هر موقع که می خواهید وارد حوزه های تحلیلی و معرفتی شوید، تلاش کنید که بحث های روش شناسی شما خنثی باشد و شما را به آنجایی برساند که از حیث ارزشی و هنجاری دیدگاه ها به سمت خنثی شدن رود و بتواند نتایج علمی در بر داشته باشد.
اولین سوال و محور بحث ما همین جاست و آن هم این است که آیا اصولاً بحث روش های علمی در هر حوزه ای که می خواهد مطرح شود می تواند خنثی باشد؟ اگر می توانست، اجبار کردن یا صدور تجویز معنادار است؟ یعنی، این، موقعی معنا پیدا می کند که اصل امکان آن را قبلاً مفروض گرفته باشیم.

محور دوم: دومین بحث این می شود که اگر چنین چیزی ممکن نیست، پس چگونه می توان به این الگوی معرفتی و از نظر روش شناختی به صورت صائب دست یافت که بین این حوزه های ارزشی و هنجاری، با روش های متعارف تجزیه وتحلیل و شناخت جمع کند؟

محور سوم: اگر این امکان را در لایه ی دوم هم مورد بررسی و تایید قرار دادیم، در نهایتِ امر بحث می شود که در حوزه ی اسلامی چه الگوی روش شناختی ای را می توان توصیه کرد و در مجامع علمی برای تولید نظریه های علمی در حوزه های مختلف مورد استفاده قرار داد؟
این ها، سه محور اصلی بحث هستند.

مقدمه ی دوم

آن چیزی که در این بحث بیان می شود، انحصار به حوزه ی علمی خاصی ندارد و نمی خواهیم بگوییم مطالبی که بیان می شود، ناظر به حوزه ی علوم انسانی است. از لحاظ بینشی و علمی، این گزاره ها، گزاره های عمومی است و حتی در حوزه ی غیر از علوم انسانی هم قابل بررسی است.
اما اگر در این بحث، از علوم انسانی مثال می زنیم به خاطر این است که در این حوزه تحقیق کرده ایم و با مباحث این حوزه آشنا هستیم و الّا کارشناسان حوزه های علوم غیرانسانی هم از لحاظ معرفتی و روش شناختی با همین گزاره هایی که می گوییم دست به گریبان هستند و از این حیث ماهیت علم دو تکه نیست که علوم انسانی یک چیز باشد و علوم غیرانسانی چیز دیگری باشد.
لذا این را به عنوان یک فرضیه مطرح می کنیم اگر چه فعلاً به آن حوزه ها نمی پردازیم و بیشتر به حوزه ی علوم انسانی که تخصص ما است و با آن آشنایی بیشتری داریم، می پردازیم.

محور اول

در خصوص محور اول بحث ما مبنی بر این که وقتی وارد حوزه ی مطالعات علمی و آکادمیک و دانشگاهی می شویم، اولین گزاره ی روش شناختی که باید در مورد آن تامل و تحقیق شود این است که آیا اصولاً امر کردن به تفکیک بین حوزه های هنجاری با حوزه هایی که با آن رئال و واقعیت ها و عینیت های بیرونی می گویند ممکن است یا خیر؟ هر پاسخی که به این سوال بدهیم در تجویزهای روش شناختی بعدی ما مورد استفاده قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، پرسش از نسبت بین ارزش و آن چیزی که به عنوان رئالیته یا واقعیت در بیرون وجود دارد، یک پرسش مهم است.
چند دیدگاه وجود دارد که به مرور آن ها خواهیم پرداخت تا بتوانیم به دیدگاه مبنایی خودمان نزدیک شویم. دیدگاه متعارفی که متاسفانه می توانیم آن را مسلط ارزیابی کنیم، این است که این دو را بنا به دلایل متعدد، متعلق به دو حوزه ی کاملاً متفاوت می دانند؛ یعنی واقعیت را به دلیل گزاره ها یا ویژگی هایی مثل عینی بودن و محسوس بودن و قابل تجربه بودن، معمولاً از حوزه ی ارزشی و هنجاری که ویژگی هایی متفاوتی دارد متمایز می کنند؛ یعنی هنجارها معمولاً قابل مشاهده و ملموس بودن و یا عینیت های مشابه پدیده های عینی بیرونی نیستند، به همین دلیل متمایز می شوند، لذا شما می توانید بگویید که این کتاب یک مقوله است و اعتقاد من به توحید هم یک مقوله ی دیگر است.
بحث از هنجارها، یک بحث ارزشی است و بیشتر به حوزه ی اعتقادی شما یعنی باورها و عقلانیت و حوزه های درونی شما برمی گردد اما حوزه واقعیت را می توانید حس کنید و ببینید و وزن کنید و...؛ یعنی کمّی است. نحله های متفاوتی که در حوزه های فلسفه ی علم وجود دارند با استدلال های متفاوت این تفکیک را می پذیرند.
مکتب پوزیتیویسم
پذیرش این تفکیک که در مکتب اثباتی یا همان پوزیتیویسم رایج است، یک ارزش روش شناختی مهم علمی دارد. اگر بپذیرید که این ها دو مقوله ی متفاوت است می توان تجویز کرد که علم و حوزه ی علم صرفاً ناظر به این موضوعات ـ یعنی مقولات رئال ـ است. علم، اصولاً آمده است که از حوزه ی رئال صحبت کند. لذا مجموعه ابزارها یا شیوه های شناختی که می خواهد تجربه کند باید به گونه ای باشد که با این رئال های بیرونی مصداق داشته باشد. یک واژه ی خیلی مهم را هم تولید کردند و با آن هم معمولاً همه چیز را تولید می کنند. می گویند: «آن چیزی که در حوزه ی واقعیت می تواند برای ما مبنا باشد مقوله ای به نام قانون است».
*قانون
قانون با این تفسیر پوزیتیویستی عبارت از یک رابطه ی علّی بین دو پدیده است. اگر A آنگاه,B یعنی همان الگوی ساده ای که در منطق می خواهید؛ یعنی هر جایی که این الگو وجود داشته باشد، این یک رابطه ی قانونی می شود بنابراین شما در حوزه ی علم مکلف هستید که به دنبال مقولات قانونی باشید. اگر بتوانید قوانین را کشف کنید به حوزه ی علم رسیده اید. عالمان و دانشمندان و نظریه پردازان علمی چه کسانی هستند؟ با این تفسیر خیلی راحت می توان گفت که مجموعه ی افرادی که می توانند به نوعی به این الگوی مذکور دست پیدا کنند می توانند خودشان را عالم بدانند. قانون قرار است فراگیر و کلی باشد. اگر گفتید که آب را صد درجه حرارت می دهیم جوش می آید، فقط نباید این گونه باشد که این آبی که الآن جلوی ماست این گونه باشد و هر آبی یک قانونی داشته باشد. از لحاظ موضوعی هم کلی است؛ از لحاظ زمانی و مکانی فراگیر است و شرایط که یکسان باشد در همه ی ازمنه و امکنه، این ارتباط وجود دارد.
پس قانون یعنی یک رابطه ی علّی در حوزه ی اثباتی وجود دارد. علی القاعده در آن صورت، اگر این الگوی عمومی را بپذیرید راه و چاره ای جز این ندارید که در نهایت قبول کنید که حوزه ی تحقیقات علمی، حوزه ای جدا از ارزش های هنجاری است یعنی مبنای پوزیتیویسم برای جداانگاری حوزه ی ارزش از واقعیت های علمی، همین فلسفه ی عمومی ای است که به آن اشاره شد.
* پوزیتیویسم در عمل
آن چیزی که به عنوان پوزیتیویسم مطرح شد، در طی سه چهار دهه مورد نقد و بررسی های جدی ای واقع شد، به گونه ای که الآن کمتر کتاب فلسفه ی علمی را می توانید باز کنید که در آن نقدی به پوزیتیویسم صورت نگرفته باشد؛ ولی پوزیتیویسم­ها هم به همین تناسب رشد کردند و از آن حوزه های کلاسیک به نو و پست مدرن و زبان شناختی تبدیل شدند و بحث پوزیتیویسم منطقی را مطرح کردند و گونه های متعددی پیدا کردند تا به گونه ای بتوانند جواب منتقدین خودشان را بدهند.
این تفکر پوزیتیویستی در حوزه ی فلسفه ی علم، به هر حال مورد هجمه های سنگینی قرار گرفته است، اما نکته ی جالب و عجیب در خصوص پوزیتیویست این است که اگرچه که در حوزه ی علمی و فلسفی به شدت نقد شده است، اما معمولاً در حوزه ی اجرایی حضور دارد؛ یعنی پوزیتیویست معمولاً در اجرا مقبول است، اگر چه افراد در نظر آن را نقد می کنند.
مثلاً کافی است که مجموعه ی پایان نامه ها و تحقیقاتی که در یک دانشگاه انجام می شود بررسی کنید، می بینید که عمده ی پایان نامه ها با روش اثباتی نوشته می شود اما اگر از نویسنده های آن ها سوال کنید که آیا پوزیتیویسم چیز خوبی است یا خیر؟ می بینید که عمدتاً نسبت به پوزیتیویسم نقدهایی دارند.
نوع رویکردهای ما در دانشگاه امام صادق(ع) و اسلامی بودن آن، دانشگاه را تعدیل کرده است؛ اما پیمایشی که در مقطع دکتری انجام شد، جالب بود که حدود نودوپنج درصد دانشجویان مقطع دکتری رشته ی امنیت و مدیریت راهبردی امنیت، با اصل الگوی اثباتی در حوزه ی تحقیق نقد داشتند و آن را کاملاً ناقص و غیرصائب می دانستند؛ اما به جرئت می توان گفت که همه ی پایان نامه هایی که در آن دانشگاه طی دو سال دفاع شده بود، تقریباً همه ی آن ها به روش اثباتی بود؛ یعنی با همین فرضیه ساختن و آمارگیری کردن و پیمایش کردن و... کار را جلو برده بودند.
بنابراین الزاماً نقدهای علمی و فلسفی ای که به یک روش می کنیم شاید به این معنا نباشد که در حوزه ی عملیاتی هم آن ها به همین اندازه منفور یا متروک باشند. لذا ما، پوزیتیویسم سنگینی در عمل داریم یعنی منتقدین پوزیتیویستی که در عمل پوزیتیویست هستند. اطراف خودتان هم که نگاه کنید می بینید که در پاره ای از درس ها و کلاس ها وقتی که بحثی مطرح می شود و نظری داده می شود، می گویند: بحث های هنجاری را فعلاً کنار بگذارید و از دیدگاه ارزشی به قضیه نگاه نکنید و علمی صحبت کنیم. این جمله که «از دیدگاه ارزشی نگاه نکنید و بیایید علمی صحبت کنیم» جمله ای است که منطق آن پوزیتیویسم است یعنی اگر پوزیتیویسم را نپذیرید، این جمله بی معنا است.
در یک کلاس، استاد ما وقتی که می آمد و می خواست امنیت بین الملل تدریس کند، می گفت: اعتقاداتتان را پشت در بگذارید و در کلاس بنشینید تا من بگویم که در عرصه ی روابط بین الملل چه می گذرد. این تفکیک، گویا تفکیکی است که با نگاه اثباتی قابل توجیه است اما در نگاه های دیگر چنین چیزی ممکن نیست.
یک طرفِ افراطیِ طیفی که ترسیم می کنیم، پوزیتیویسم است؛ یعنی پوزیتیویسمی که تصور می کند حوزه های ارزشی و هنجاری از واقعیت های بیرونی کاملاً جدا هستند و عالِم، کسی است که بتواند این تفکیک را در خودش محقق کند. یک عالم خوب کسی است که بتواند بیشتر، حوزه های عقیدتی ـ هنجاری خود را از حوزه های علمی و معرفتی دور و دورتر کند.

دیدگاه هنجاری

در سمت دیگر، دیدگاهی وجود دارد که دیدگاه هنجاری است. بنیاد دیدگاه هنجاری بر یک اصل مشخص و ساده استوار است. دیدگاه هنجاری معتقد است که شما در عالم بیرون، هیچ پدیده ای را نمی توانید پیدا کنید که گرانبار از ارزش نباشد. ارزش ها، مانند یک برچسب نیستند که شما آن را به چیزی بچسبانید. ارزش ها، مثل یک روح هستند که در همه ی پدیده ها حضور دارند.
با این دیدگاه، ما دو مقوله به نام های واقعیت و ارزش نداریم. هر دوی این ها بر هم منطبق هستند؛ یعنی تمام پدیده هایی که در بیرون با آن ها سروکار داریم، همان مقداری که عینی و واقعی هستند، گرانبار از ارزش ها هم هستند.
در این رویکرد جدید، آن چیزی که مهم است، نحوه ی حضور ارزش ها در حوزه های واقعیت است. رویکرد اسلامی که می خواهیم از آن صحبت کنیم، در واقع متعلق به این دیدگاه و اردوگاه است یعنی اسلام، قائل به حضور ماهوی ارزش ها در همه ی پدیده ها می باشد.
* گونه های حضور هنجارها در پدیده ها
اما سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که این حضور در پدیده ها به چه صورت است؟ این حضور را به چه صورت می توان تفسیر کرد؟
در اینجا، دیدگاه ها متفاوت است. لذا الآن در میان دیدگاه های متعارف یعنی اندیشمندان غیرمسلمان هم کسانی را داریم که به صورت هنجاری به قضیه نگاه می کنند اما رویکرد هنجاری آن ها تا رویکرد هنجاری ای که اسلام مطرح می کند بسیار متفاوت است یعنی از رویکردهای هنجاری سکولار تا رویکردهای هنجاری ارزشی به معنای دینی ـ مذهبی می توانیم یک خط فاصلی بکشیم. لذا در این مکتب دوم، حداقل دو دیدگاه اصلی وجود دارد: یکی هنجاری های سکولار و یکی هنجاری های دینی.
البته در خصوص دین، فعلاً بحث ما اسلام ـ با آن روایتی که با آن آشنایی داریم ـ است چون خود اسلام هم یک مقوله ی بسیار وسیع است؛ فرقه ها و نحله های زیادی دارد. حتی برخی از کسانی که مسلمان هستند، در حوزه ی فلسفه ی علم، ممکن است به پوزیتیویسم متعلق باشند؛ یعنی اسلام شناسنامه ای الآن مدنظر ما نیست؛ اما به عنوان یک دیدگاه علمی می توانیم در حوزه ی هنجاری این ها را از هم تفکیک کنیم.

هنجاری های سکولار

دیدگاه های سکولار یا آن هایی که به دنبال این هستند که هنجارگرایی را به شکل سکولار مطرح کنند، گرانباری ارزش ها را در میان پدیده های موجود، یک امر غیرذاتی می دانند یعنی تبعی است. مثلاً شما ممکن است یک تحلیل گر سکولار باشید و به دنبال تجزیه وتحلیل پدیده ها باشید، می گویید: ما پدیده های عینی بیرون را به دو دسته تقسیم می کنیم: پدیده هایی که از حیث بهره مندی از ارزش ها، به دلیل غلبه ی عینیتی و کمیت های درون آن، حداقلی هستند. برای شما، این کتاب از حیث گرانبار بودن ارزش ها، مانند یک نظریه ی علوم سیاسی نیست.
در حوزه های تفکیکی، تفکیکی که بین علوم مبنی بر علوم انسانی و علوم پایه (طبیعی) شده، اصولاً و به صورت مبنایی متعلق به حوزه ی علم متعارف سکولار است؛ یعنی ما، به صورت ناخودآگاه در جریان آموزش وپرورشمان دستگاه و تقسیم بندی هایی را یاد می گیریم و بعد که بالا می آییم و به حوزه ی فلسفه ی علم وارد می شویم، ناخودآگاه می خواهیم دستگاه های معرفتی اسلامی را روی چیزهایی بار کنیم که از نظر مبنا با نگاه اسلامی هم خوان نیستند.
یک فرد یک سوال ساده بپرسد که بنا بر چه مبنایی علوم انسانی از غیر آن قابل تفکیک هستند؟ چه ویژگی هایی در حوزه ی خاص علوم انسانی وجود دارد که در حوزه ی علوم طبیعی یا پایه وجود ندارد؟
بسیاری از این تفکیک ها را متاسفانه به صورت عرفی فراگرفته ایم. مثلاً در مدرسه بوده ایم و این ها را خوانده ایم که موجودات به دو دسته تقسیم می شوند: جاندارها و بی جان ها. بعد بر اساس این جلو می آییم که جاندارها چند دسته می شوند و بی جان ها به چند دسته تقسیم می شوند.
از نگاه برون پارادایمی سوال نشده است که این تقسیم جاندار و بی جان از کجا آمده است. مثلاً وقتی که در نگاه اسلامی وارد می شوید و در گفتمان اسلامی در قرآن کریم نگاه می کنید اصلاً چیز غیر جانداری نمی بینید و چیزی که جاندار نباشد اصلاً در گفتمان اسلامی وجود ندارد. تقسیم بندی ای که در حوزه ی موجودات در نگاه اسلامی شده است از لحاظ علوم و محیط زیستی، این گونه بوده است.
برای همین است که خداوند با درودیوار و کوه و... هم صحبت می کند و قرار نیست که کوه یک موجود بی جان باشد. اساساً چیزی غیرجاندار تعریف نشده است. حال اگر آن تفکیک را به صورت ناخودآگاه از حوزه ی علوم متعارف بپذیرید، در اینجا وقتی که با گفتمان اسلامی می خورد قابل فهم نیست.
از نگاه الهی که نگاه می کنید می بینید می فرماید: «یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ..». (الجمعه:۱). همه، در زمین و آسمان تسبیح می کنند. فردی مثل ما با واژه هایش تسبیح می گوید و ماده ای مثل آب وجود دارد که با چیز دیگری تسبیح می گوید و حتی مشخص هم نیست که این تسبیحی که انجام می دهیم ضرورتاً بهترین نوع تسبیح ها نسبت به دیگر تسبیح هایی که در عالم خلقت وجود دارد، باشد.
بنابراین مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که درست است پاره ای از گرایش های معرفت شناختی و روش شناسی در حوزه ی علوم متعارف و سکولار وجود دارد مثلاً وارد حوزه ی جامعه شناسی که بشویید می بینید که بین مارکس و ماکس وبر تفاوت زیادی وجود دارد. از آنجایی که وبر روش تفهمی را وضع می کند و مارکس، برعکس روی پدیده های عینی و قوانینِ سفت وسخت طبقاتی می رود؛ اما یک چیز را نمی توان فراموش کرد و آن این که هم وبر و هم مارکس، هر دو، اصل سکولار را پذیرفته اند یعنی هنجارگرایی وبری هم خارج از حوزه ی قواعد سکولار و نظام طبیعت، تلقی و تصویر نشده اند.
حتی وقتی که شما وارد حوزه های ارتباطاتی و فرهنگی می شوید این گونه های جدید و نوین معرفت­گرایی را هم که نگاه می کنید، درست است که روی اصول متفاوتی از حیث معنوی تاکید می کنند اما جوهره ی معنویت آن ها از اصول سکولار فاصله نگرفته است و در همان فضا هستند.
بنابراین وقتی که ما از هنجارگرایی صحبت می کنیم، پوزیتیویسم نقد می شود چرا که این اصل اولیه پذیرفته می شود که پدیده ها، تماماً گرانبار از هنجارها هستند؛ اما خود این هنجارگرایی می تواند دو نحله داشته باشد. هنجارگرایی دینی که مدنظر ماست، یک تفسیر از عالم هستی می دهد و هنجارگرایی ای که سکولارها می دهند تفسیر متفاوتی می دهد.

محور دوم: هنجار گرایی دینی

پس از بیان توضیحات بالا، موضع بحث روشن شد. بحث ما ورود به پوزیتیویسم نیست. پوزیتیویسم به اندازه ی کافی نقد شده است و در کتاب های فلسفه ی علم هم وجود دارد. تلاش این است که در محور دوم در تفکیک بین دو دیدگاه کار کنیم که چگونه می توان هنجارگرای دینی بود و این هنجارگرایی دینی از هنجارگرایی سکولار در کجا فاصله می گیرد؟ برای این که این موضع اصلی این بحث و محل اختلاف اصلی بحث را پیدا کنیم، یک سوال ساده را مطرح می کنیم.
نقطه اشتراک هنجارگرایان (دینی و سکولار)
هنجارگرایان در یک امر با هم اتفاق نظر دارند؛ یعنی کسانی که هنجارگرا می شوند حداقل در این اصل اولیه مشترک هستند که واقعیت های بیرون را ضرورتاً نمی توان در عینیت ها منحصر نمود بلکه افزون بر عینیت ها، حوزه های مهم باور و اعتقاد نیز وجود دارد.
حداقل خوبی هنجارگرایان این است که وقتی می خواهند پدیده های بیرون را بشناسند ـ برخلاف پوزیتیویست­ها که این پدیده را عینی می دانستند ـ می گویند: ما، عینیت پدیده های بیرون را منکر نمی شویم؛ اما برای همین عینیت ها یک حوزه ی باور ـ اعتقادی هم قائل هستیم.
یعنی نگاه آن ها نسبت به پوزیتیویسم، خیلی مترقی تر و ترکیبی می شود؛ لذا می بینید که وقتی از جامعه صحبت می کنند عناصر اجتماعی، طبقات، نهادهای اجتماعی و آداب ورسوم را منکر نیستند و این ها، همگی عینیت های اجتماعی هستند که وجود دارند؛ اما می گویند در ورای این ها چیزی مثلاً به نام روح اجتماع و جامعه داریم یا اگر وارد حوزه ی فردی شوند، می گویند چیزی به نام باور و اعتقاد هم برای آن ها قابل تصور است.
این که مثلاً وبر در جامعه شناسی اش مُصر بود که فقط و فقط فیزیک جامعه را نباید شناخت و بلکه باید به سمت روح جامعه که حوزه ی باوری و اعتقادی آن است نفوذ کرد به همین دلیل است. چون او هم فردی بود که در حوزه ی سکولاری هنجارگرا بود.
واژه ی فیزیک که الآن خیلی مُد شده است و به عنوان عینیت ها از آن استفاده می کنند از لحاظ تاریخی فیزیک را که برای جامعه به کار می بردند، جامعه شناسی اولیه را فیزیک اجتماعی می دانستند؛ یعنی کسانی که می رفتند و با عینیت های بیرون کار می کردند. هنجارگرایان که آمدند، گفتند همه ی این عینیت هایی که پوزیتیویست­ها در حال تحقیق آن هستند، فقط به دنبال شناخت فیزیک هستند. مثل این که آدمی به شما بدهند و بگویند که این آدم را بشناس و بگویید که وزن و قد و... او این گونه است. این شناسنامه ای که برای او درست می کنید فیزیک اوست و خیلی خوب اطلاعات او را در چهار صفحه هم بنویسید، تازه، همه ی حقیقت او را منعکس نکرده اید. مگر این که بتوانید فیزیک را بشکنید و به حوزه ی هویت او نفوذ کنید و بگویید که این فرد دارای باور و اعتقاد الف و ب هم هست. آن موقع، یک معرفت جدید به شما اضافه خواهد شد.
هنجارگرایان اعم از این که دینی باشند یا غیردینی، در این نکته با هم اشتراک دارند یعنی پدیده ی بیرون را امری مرکب نسبت به حوزه ی فیزیک و حوزه ی باور اعتقادی یا به تعبیر امروز، هویتی می دانند.

نظرات کاربران درباره کتاب گفتارهایی در فرهنگ و ارتباطات اسلامی