فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نه سرمایه‌گذاری و نه هیچ کار دیگری

کتاب نه سرمایه‌گذاری و نه هیچ کار دیگری
بحران‌های اقتصاد امروز یا مطالبی که از آدام اسمیت، کارل ماکس و کینز می‌آموزیم

نسخه الکترونیک کتاب نه سرمایه‌گذاری و نه هیچ کار دیگری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب نه سرمایه‌گذاری و نه هیچ کار دیگری

این کتاب، مسیر جدیدی برای این بن بست اقتصادی پیشنهاد می‌دهد. خانم اورلیک هرمن تنها راه نجات اقتصاد را بازگشت به نظریات اقتصاددانان قدیمی و درک نظریات آن‌ها می‌داند؛ نظریات اقتصاددانانی مانند آدام اسمیت، کارل مارکس و مینارد کینز. با خواندن این کتاب، به درک درستی از چگونگی نقض نظریات اقتصادی در گذر زمان می‌توان رسید و اینکه اقتصاددانان چه نکات مهمی را نادیده گرفته‌اند. اکنون ما با چگونگی رشد نظرات اقتصادی که مانند کودک نابالغی به سنین جوانی خود رسیده است، آشنا می‌شویم و درنهایت به این مسئله اعتقاد پیدا می‌کنیم که برای موفقیت در این رشته، هیچ‌گاه نباید نوآوری‌های مالی، اختراعات و یا سایر عوامل خارجی را نادیده گرفت و باید هر نظریه اقتصادی جدید در دنیای واقعی مورد آزمایش قرار گیرد.

ادامه...

بخشی از کتاب نه سرمایه‌گذاری و نه هیچ کار دیگری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. مقدمه: بحران اقتصاد امروز

چرا ثروتمندان ثروتمند هستند و فقیران فقیر؟ مکانیزم پول به چه صورتی است؟ چگونه بحران اقتصادی شکل می گیرد؟ چه رویدادی منجر به بیکاری می شود؟ مردم این سوالات را می پرسند – اما اقتصاددانان نمی توانند به آن جواب قانع کننده ای بدهند. اغلب این سوالات را نادیده می گیرند و به صورت آزادانه با کمک مدل های ریاضی که با واقعیت منطبق نیست، سعی در پیچاندن بحث دارند.
علم اقتصاد در وضعیت بحرانی قرار دارد. افراد ناوارد در اقتصاد واردشده اند و نمی توانند تئوری های اقتصادی حاکم را تصحیح کنند. شاهزاده انگلیسی الیزابت دوم بیش از ۶۰ سال است که حکومت می کند و به ندرت جملات قصاری، تحویل کسی می دهد. بااین وجود یک سوال از او در ذهن من باقی مانده است، سوالی که بعد از بحران مالی ۲۰۰۸ مطرح شد: "چگونه ممکن است که کسی نمی تواند این بحران ها را پیش بینی کند؟"
پاسخ اقتصاددان انگلیسی به این سوال کمتر از طرح یک داستان تخیلی نیست. او در یک نامه سه صفحه ای پاسخ می دهد: " برای توضیح این موضوع و برای شرح شکوه و عظمت آن تنها می توان گفت؛ قدرت تصور و خیال جمعی افراد باهوش در آن شکست خورده است."۱
البته پرنسس الیزابت تنها کسی نیست که شگفت زده شده و می پرسد که چرا افراد باهوش نمی توانند تئوری های بهتری خلق نمایند. صدر اعظم، آنجلا مرکل نیز نمی تواند با بیشمار راه حل های اقتصادی که از دانشمندان اقتصادی به دست آورده، صحبتی را شروع نماید. او در تابستان ۲۰۱۴ به لیندو، جایی که با برندگان نوبل اقتصاد ملاقات کرد، دعوت شد. صدر اعظم مراعات آقایان را ننمود. با ادبانه، اما به صورت مشخصی آنان را سرزنش نمود که ادعای نامربوطی را دفاع کرده اند. علم اقتصاد باید صادقانه این اشتباهات و سردرگمی ها را، وقتی که واقعاً در مورد آن اطلاعی ندارد، بپذیرد. ۲
اما متاسفانه دانشمندان اقتصادی در برج عاج (جای منزوی)؛ جایی که هیچ کسی متوجه آن نمی شود، منزوی نیستند. در مقابل، آن ها بسیار توانا در ایجاد نظم می باشند. اغلب این افراد، مشاوران سیاسی قدرتمندان و نیز جانشین هیئت کارشناسی هستند. این مسئله مبالغه آمیز نیست: هزینه خطاهای اقتصاددانان نه تنها میلیاردی نمی باشد، بلکه زندگی انسانها را نیز به خطر می اندازد.
متخصص مشهور اقتصاد متقاعد شده است که رشته اصلی او با علوم عقلانی هیچ ارتباطی ندارد، اگرچه او عضو فرقه مذهبی است که جملات اعتقادی متعصبانه ای را منتشر می کند. اقتصاددان آمریکایی، پل رومر این مسئله را کوتاه و خلاصه بیان می کند که: اقتصاد دیگر به صورت نظم علمی قدیمی اش کار نمی کند. این مشکلات باعث تشدید آن شده است. او همکاران خود را سرزنش می کند و می گوید که آن ها در جلسات مذهبی خود، فقط تاریخ اندیشه اقتصادی را به زیبایی می خوانند و تفکرات متعصبانه ای را دنبال می کنند. ۳
نسل آینده بسیار مایوس و دلزده است. بسیاری از دانش آموزان می دانند که آموزش علم اقتصاد، یک تصویر مضحک حقیقت است. آن ها اغلب در شبکه های اجتماعی اقتصادی جمع می شوند تا این آموزش یک طرفه را اصلاح نمایند؛ زیرا در زمان تحصیلشان اغلب موضوعات مهمی رخ نمی دهد و آن ها در مورد سیستم پولی و همچنین در مورد تاریخ اقتصادی چیزی نمی آموزند. آن ها تئوری های کمی را یاد می گیرند: تئوری هایی که نئو کلاسیک نامیده می شود، مدل هایی که ریشه ریاضی دارند!
شگفتی های مسیر اقتصاد باعث شده که مصرانه نظراتی را به عنوان اندیشه اقتصادی ثبت نماییم، هر چند که بحران های مالی بیشمار اثبات کرده است که این مدل ها نمی تواند درست باشد. بی تردید، مدل نئو کلاسیک حتی نمی تواند بازار کتابهای آموزشی را تحت سلطه خود در آورد؛ اما کسی که درترم اول بر روی دانشجویان تاثیر می گذارد هیچ گاه نگران پیروان خود نمی باشد. نبرد تئوری، پیروز شده است.
روند اصلی اقتصاد به دگماتیسم تعلق دارد، بسیاری از تئوری های مهم اصلی به راحتی چشم پوشی می شود. در دانشگاه ها نظرات آدام اسمیت، کارل مارکس و جان مینراد کینز به ندرت و یا اصلاً آموزش داده نمی شود. بااین وجود، متخصصین علوم نظری، نظم و مقررات خود را پایه گذاری و به گردش در می آورند. همچنین اقتصاددانان مهم دیگری نیز هستند، اما تنها این سه نفر، مختصات رشته خود را به صورت جدید تعریف نموده اند. بدون آنها، هیچگونه آموزش علوم اقتصادی مدرنی وجود ندارد.
جریان اصلی علم اقتصاد، زمانی که اسمیت، مارکس و همچنین کینز به اصلاح آن پرداختند، خوب پیش رفت، اشباح تاریخ! اما در حال حاضر از حقه های جدیدی استفاده می شودکه در زمان حال تالیف شده و به عنوان روش های مدرن ارزش گذاری شده است. نظریات امروز باید امروز به وجود آید. اگرچه تمرکز بر تکرار، اتفاقات خاص اقتصادی را پنهان می کند؛ اما اغلب تئوریسین ها به این نظرات قرون وسطایی برگشتند. امروز، اقتصاد مانند دورانی به راه خود ادامه می دهد که اسمیت، مارکس و کینز در آن زندگی می کردند؛ درنتیجه همچنان در دیروز باقی مانده ایم.
در علم اقتصاد، مکاتبی با مدلهای اقتصاد تهاتری، تاسیس شده که هیچ چیز جدیدی برای صنعتی شدن ندارد. این علم در همه جا طنین افکنده، اما هیچ نظریه پرداز اقتصادی در مورد آن نظری ندارد. این به چه معنااست. در یک جامعه سرمایه داری زندگی می کنیم، بر جمعیت زیادی حکومت می کنیم و بانکها، پول را از هیچ خلق می کنند؛ با این حال وقتی بحران های اقتصادی از راه می رسد، علم اقتصاد همواره سردرگم است و بیگاری می کند.
راه انحرافی در مسیر علم اقتصاد را زمانی می توانیم درک کنیم که راه های جایگزین را بشناسیم. همانطور که اسمیت، مارکس و کینز انجام دادند؛ همانطور که همه تئوریسین ها، بچگان زمان خود بودند و بعضی از ایده هایشان، در گذر تاریخ تکذیب شد. اما متفاوت از اقتصاد امروز؛ سوالات اساسی را مطرح کرده و در دنیای واقعی آنرا بازنگری می کردند. از این رو، تجزیه و تحلیلشان مطابق با واقعیت بود و خطا و اشتباهاتشان در مورد سرمایه داری و تاریخ دینامیک و پرتحرک که روند اصلی تئوریهای علم اقتصاد است، فاش می شد.
عنوان این کتاب به طور قطع کنایه آمیز می باشد، هدف کتاب "نه سرمایه گذاری و نه هیچ راه حل دیگری" مطمئناً در مورد روند اصلی علم اقتصاد است، روندی که همیشه در جریان بوده و اکنون به دنیای مقدس هفته بازارهای کوچک عقب گرد کرده، جایی که فقط سیب و گلابی وجود دارد.
اما همچنین عنوان این کتاب به تجربه های مارکس اشاره می کند و اینکه به راحتی نمی توان کاپیتالیسم را فاقد اعتبار خواند. کاپتالیسم یک سیستم کامل است که نه تنها اقتصاد، بلکه بر همه جنبه های زندگی نفوذ کرده و درنتیجه، بسیار جالب و مهیج می باشد. ماجراجویی در کاپیتالیسم به بهترین شکل موجود با شناخت تئوریسین های زیرک تجربه می گردد، افرادی مانند اسمیت، مارکس و کینز.۴

۲. یک فیلسوف، علم اقتصاد را کشف کرد: آدام اسمیت

تا امروز، نام آدام اسمیت دو وجه را آشکار می کند. متاسفانه خیلی ها تصور می کنند که او به علت مبارزه جهت بازارهای آزاد، آزادی فردی و خلع قدرت دولت ها، لیبرال می باشد. در بریتانیای کبیر سال ۱۹۷۷، موسسه آدام اسمیت به منظور تبلیغات در موضوع مورد علاقه نخست وزیر انگلیس، مارگارت تاچر، تاسیس گردید: خصوصی سازی اموال دولتی، آزاد سازی مالی و بررسی کاهش مالیات بر ثروتمندان. ۱
این موسسه نه تنها دیدگاه آدام اسمیت را محدود، بلکه غیر قابل فهم نیز کرد. اسمیت یک مصلح اجتماعی بودکه با انحصارات ثروتمندان مبارزه می کرد. او برای رقابت آزاد و نیز بازار آزاد تلاش کرد؛ اما نه فقط به عنوان تنها هدف خود، بلکه او به دنبال کمرنگ کردن برتری مالکان زمین و بازرگانان ثروتمند بود. اگر اسمیت زنده بود شاید یک سوسیال دموکرات می شد.
همعصران اسمیت، این مسئله را به خوبی درک کرده اند. در اوایل قرن ۱۸ میلادی، او از طرف حزب محافظه کار و نه از طرف لینکلن مورد انتقاد قرار گرفت ۲. همچنین کارل مارکس یک ستاینده جدی اسمیت بود و به صورت جدی دیدگاه او را آموزش می داد و مقالات اساسی خود را بر اساس آن می نوشت.
اسمیت اولین و بزرگترین تئوریسین اقتصادی بود. قبل از او، کتاب "نکات مورد نیاز پدر خانواده"وجود داشت و بین قرن ۱۶ تا ۱۸ بسیار مشهور بود. در این کتاب؛ مشاوره هایی در مورد دامداری تا تربیت فرزندان و همه چیزهایی که رئیس یک خانواده در مورد آن باید می دانست، موردبررسی دقیق قرار گرفته بود. البته فقط از دستورالعمل غذایی صحبت نمی شود.
در اقتصاد پیشامدرن، ما هیچگونه صحبت و یا رشته ای در مورد علم اخلاق نداریم. این ادغام توسط مهمترین استاد آدام اسمیت؛ فرانسیس هاچسون با مقاله " مقدمه کوتاه در علوم معنوی در سال ۱۷۵۳" که پس از مرگش چاپ شد، انجام گردید. استاد فیلسوف در سومین کتابش در گلاسکو، اساس اقتصاد و سیاست را که با درک امروزی ما از اقتصاد متضاد می باشد، توضیح داده است: تنها ارتباط بین والدین فرزندی و نیز ارباب رعیتی را بیان می کند. موضوعاتی مانند املاک، وراثت، قراردادها و یا پول توسط هاچسون بررسی ولی در کتاب دوم با عنوان عناصر قانون طبیعتچاپ شده است. در این کتاب از پول به عنوان بخشی از اقتصاد بیان نشده است، هر چند که در بهترین سنت ها یافت می شود. دستورات موضوعی او مستقیماً از زمان های گذشته آمده است. ۳
اروپایی ها، بیش از دو هزار سال است که در گروه های غیر اقتصادی همواره در این موضوع تامل کرده اند تا اینکه درنهایت، آدام اسمیت از راه می رسد. کتاب او به نام ثروت ملل که دقیقاً ۲۳ سال بعد از کار هاچسون بود، در سال ۱۷۷۶ منتشر و بحث کاملاً متفاوتی را خلق نمود. هاچسون در مورد طبقات اجتماعی سخن گفته، در حالی که اسمیت در مورد کاپیتالیسم توضیح می دهد.
اگرچه او تنها چند سال بعد از استاد خود ظهور کرد، اما گویا اسمیت در زمان های دیگر می زیسته است. اواخر ۱۷۶۰ توسعه انگلیس که بعداً به انقلاب صنعتی مشهور شد، رقم خورد. این دوره جدید، تئوری جدیدی را نیاز داشت و آدام اسمیت اولین و بزرگترین طرح مقدماتی را بیان نمود.
اسمیت ابتدا به عنوان فیلسوف مشهور شد؛ زیرا اقتصاد در واقع، رشته مستقلی به شمار نمی آمد. اولین نظریه پردازان اقتصاد به هیچ عنوان یک گروه مستقل نبودند: در بین آن ها نویسندگان، وکلا، زمین داران، کارمندان اداری، ریاضیدانان و پزشکان نیز حضور داشتند. در اوایل ۱۹۰۳ دانشگاه کمبریج اقتصاد را به عنوان رشته جدیدی قبول نمود، درنتیجه یک شکاف، آشکار به وجود آمد. از آن به بعد نظم آکادمیک ایجاد گردید.
اسمیت از عقده حقارت رنج نمی برد. او مطمئن بود که می تواند تمام جهان را توصیف کند و به دنبال ارائه نظم فلسفی جمعی جدیدی بود. علایقش از عشق به هنر تا ستاره شناسی و از شناخت تا تئوری های حقوق می چرخید. اگر او یک کارمند آرام می بود، قطعاً این طرح مقدماتی هرگز حاضر نمی شد، از او، دو کتاب در مورد اخلاق و اقتصاد، باقی مانده است. اسمیت کتاب تئوری عواطف اخلاقی را خلق می کند، لیکن در حقیقت کتاب ثروت ملل (۱۷۷۶) است که شهرتی که تاکنون باقی مانده را برای او رقم می زند.
این کتاب با لطیفه گویی و هوش بسیار نوشته شده، اما به راحتی قابل خواندن نیست. پیش از این، فیلسوف اسکاتلندی دیوید هوم بیان کرد که "تلاش بسیاری شده است" تا این کتا به علاقمندان و بینندگان زیادی دست یابد. در مقایسه با سایر مقالات، اسمیت بهترین ها را انتخاب نمود. تحقیقات مارکس و کینز هم در هضم کردن مطالب این کتاب بسیار ارزشمند است.
هر سه نظریه پرداز، تئوری هایی را مطرح کردند که با زندگیشان در ارتباط بود و اینکه تئوریهایشان از تجربیاتشان جدا نبود. مارکس و کینز موارد بسیار زیادی را از خود برجای گذاشتند ولی کوچکترین انحرافی می توانسته زندگیشان را نابود کند، که البته این امر توسط اسمیت کاملاً بیان شده است. او قطعاً تمام تلاش خود را کرد که تجربیات شخصی اش به صورت عمومی آشکار نشود و کمی قبل از مرگش تمام دستخط ها و نیز نامه هایش را سوزاند ۴. اما آشنایان دور و نزدیک کمک کردند که او را به عنوان تئوریسین بهتر بشناسیم.

مادر همیشه مهمترین فرد باقی ماند– برای همیشه

اسمیت در سال ۱۷۲۳ در کیرکالدی، در یک شهر کوچک بندری در شمال فرث ۱۸ کیلومتری ادینبورگ به دنیا آمد. قبل از تولدش، پدر خود را از دست داد و یتیم شد. پدرش که نیز آدام نامیده می شد، شش ماه قبل از تولدش از بین رفت ۵.
والدین او ریشه اسکاتلندی و به اقلیت جنتری و زمین داران کوچک تعلق داشتند- نام اسمیت بسیار عادی و معمولی است. اگرچه بریتانیایی ها قطعاً حس برتری نسبت به این تفاوت ها داشتند؛ ولی این سلسله مراتب اجتماعی توسط مقامات اشرافی و با نام فامیلی همیشه قابل بیان نبود.
اجداد اسمیت زیاد مشهور نبودند اما پدر او یک عضو بانفوذ بودکه مهم ترین پست ها را در اختیار خود داشت.۶. پدر اسمیت به خوبی آموزش دیده و در دانشگاه ادینبورگ و ابردین تحصیل کرده بود. او در سن ۲۶ سالگی منشی هیو کمبل سومین لردِ لاودن شد. اسمیت با حمایت اربابانش توانست به بالاترین مامورگمرگ در کیرکالدی تبدیل شود و تا زمان مرگش حدود ۳۰۰ پوند به دست آورد. که در حقیقت مبلغ قابل توجهی بود. درآمد متوسط کارگران اسکاتلندی در آن زمان شاید حداکثر به ۳۰ پوند در سال می رسید. ۷
پدر اسمیت به طبقه مرفه تعلق داشت و خانواده او این را آشکار می کند. اولین زنش لیلیاس بزرگ ترین دختر سرجرج دروموند از میلناب است، کسی که به عنوان شهردار ادینبورگ در پارلمان اسکاتلندی به خدمت مشغول بود. او بعد از فوت لیلیاس در سال ۱۷۲۰ برای دومین بار ازدواج می کند. این بار مارگارت داگلاس، دختر یکی از ثروتمندترین ملاک ها و نوه لرد سوم بالفور از برلی را انتخاب می نماید.
پدر اسمیت در ژانویه ۱۷۲۳ در سن ۴۳ سالگی فوت کرد. علت مرگ نامشخص بود و برای زن خود که اکنون بیوه شده نگرانی های زیادی بر جا گذاشت. پس از مشخص شدن ارثیه، معلوم شد که او در زمانیکه اغلب مردم حداقل استاندارد زندگی را داشتند، فقیرانه زندگی می کرده است. لباس های با ارزش او بود که همه را به اشتباه می انداخت. پدر اسمیت مالک یک پالتو آبی کتان، پالتوی سرخ رنگ، لباس شب ابریشمی و یک کت و شلوار کتان سفید بود. ۸
خانه تولد اسمیت بسیار قدیمی بود اما در ارثیه مشخص نشدکه حقیقت چیست. در اتاق غذاخوری یک میز بیضوی بزرگ با ۱۵ صندلی و در دیوارها زیر بقیه عکس ها، تصویر مریم مقدس و ۳ پادشاه مقدس می باشد. آن ها با وسایل نقره غذا می خوردند و البته بقیه ظرف ها نیز از نقره بود. در اتاق خواب یک تخت به رنگ آبی آسمانی قرار داشت و در یک کمد تاشو وسایل باقیمانده از پدر اسمیت پیدا بود. ۲ زین اسب، پوتین، سنگ چخماق و تعدادی تپانچه. اسلحه ها نشان می دادکه کار در گمرک شغل راحتی نبوده و باید با قاچاقچیان خشمگین مبارزه می کرده.
مارگارت اسمیت ۲۹ ساله که اکنون بیوه شده بود، پسرش آدام اسمیت را به دنیا آورد. او دوباره ازدواج نمی کند و توجه خود را به بچه معطوف می نماید و البته او مهمترین فرد زندگی آدام به شمار می رود. مارگارت دنبال تشکیل خانواده جدیدی نمی رود و همیشه در کنار یکدیگر زندگی می کنند. مارگارت نود ساله، شش سال زودتر از پسرش فوت کرد.
این رابطه خاص پسر و مادری باعث ترغیب همعصران او می شود و اولین بیوگرافیست اسمیت، دوگالد استوارت تلاش نمود که با سیاست خاصی این موضوع را نشان دهد. "اسمیت در زمان بچگی اش، بسیار ضعیف و مریض بوده و احتیاج به تمام مراقبت های مادرش داشته". دیگران او را سرزنش می کنند که با اغماض و گذشت با او برخورد شده، اما این مسئله هیچ اثر مخربی بر روی شخصیت یا ذات او نگذاشت.۹
اولین سال تحصیلی اسمیت در کیرکالدی سپری شد. بعدها یکی از همکلاسیهایش بیان نمود که اسمیت به کتاب علاقه داشته و دارای حافظه غیر عادی بوده است. علاوه بر آن خصایص عجیب دیگری نیز داشت. او در زمان تنهایی با خود صحبت می کرد و غرق در تفکرات بزرگ خود می شد. ۱۰
کیرکالدی ۱۵۰۰ ساکن داشت و آدام اسمیت در آنجا شاهد شکل گیری طبقه متوسط در فئودالیسم بود. کارگران در معادن استخراج نمک مانند بردگان کار می کردند و مانند بردگان در بازار کار در زنجیر بوده و اجازه نداشتند که آزادانه کاری را انتخاب کنند. یک صاحب معدن نمک، تمام اموال خود را فروخت تا بردگان را آزاد کند ۱۱. اسمیت در کتاب ثروت ملل خود پیشنهادی را مطرح می کند؛ اینکه بردگان کالای اقتصادی به شمار نمی روند و باید به آن ها آزادانه و اقتصادی پول پرداخت کرد.

دانشگاه نخبگان، ناامید کننده است: آدام اسمیت در آکسفورد ملول و کسل می شود

آدام اسمیت با ۱۴ سال سن در دانشگاه گلاسکو ثبت نام می شود. اگرچه این امر بسیار شگفت انگیز است؛ خیلی زود می درخشد. فیلسوف اسکاتلندی دیوید هوم نیز با ۱۲ سال سن، تحصیلات خود را در ادینبورگ، شروع کرده است.
شیوه تحصیل در گلاسکو بسیار سنتی بود. در اولین سال، لاتین و یونانی ارائه می شد که اسمیت بسیار خوب بر آن تسلط داشت و به راحتی می توانست با سال سومی ها در کلاس شرکت کند. برنامه آموزشی نیز به این صورت بود که ۲ ساعت منطق، بعلاوه هندسه، یونانی، متافیزیک و نیز یک رشته به نام علم خواص هوا و گاز که آنرا پنوماتیکی می نامیدند، تدریس می شد.
البته در پشت پرده این آموزش ها، اصطلاحاتی نیز مانند ماهیت خدا و دیگر موجودات روحانی پنهان شده بود. آموزش این موارد توسط پروفسورهای جوان، باعث شروع رسوایی شد و درنتیجه فرانسیس هاتسون به عنوان استاد مسئول، به تدریس حقایق عادی و عمومی راحت تری اکتفا کرد و درنتیجه از علم پنوماتیکی دست کشیدند. اگر این اتفاق نمی افتاد، باید اکنون فیزیکدانان را فلاسفه تجربی می نامیدند.
برنامه آموزشی راحت تری ارائه شد: به جای پنوماتیکی قدیمی، درس جدیدی جایگزین شد: دانشجویان دیگر، درگیر ماهیت ارواح نبودند، بلکه در مورد خصوصیات مکانیکی هوا، مایعات و گازها می آموختند. علوم مادی، مانند فشار، چاپ، چگالی یا کشش را اندازه گیری می کردند. در دانشگاه گلاسکو پمپ هوا، فشارسنج، ترازو، نیم کره ماگدبورگ که فشار اتمسفر را اندازه گیری می کند، اختراع شد.
همچنین از آنجایی که اسمیت دانشجوی قدیمی پنوماتیک بود، در این مورد اعتراض نمود که تئوری های مربوط بهارواح، که مردم در مورد ندیده اند، به جای تئوری های بدن انسان که در مورد آن کشفیات زیادی وجود دارد، جای زیادی را اشغال کرده است.
به منظور تحصیل در رشته فلسفه، اسمیت با ۱۷ سال سن به کالج بالیون در آکسفورد منتقل شد. او بورس تحصیلی به نام اکزیبیون را به دست می آورد که تا امروز، به دانشجویان گلاسکو اهدا می شود. در واقع کسانی که بورس دریافت می کنند باید در خدمت کلیسا باشند، اگرچه این دستورالعمل در زمان اسمیت دیگر رسمیت نداشت.
به علت استعداد زیاد اسمیت، به سرعت برای دریافت بورسیه معرفی شد. البته ممکن است که از حمایت های دیگران نیز استفاده کرده باشد: پسرعمویش ویلیام اسمیت، منشی خصوصی دوک دوم ارگیل، یکی از بزرگترین صاحبان زمین اسکاتلند بود و درنهایت دستور داد که در دانشگاه گلاسکو این امر اجرا شود. ۱۲
بورس اسنل ۴۰ پوند در سال پرداخت می کردکه به زحمت استانداردهای یک زندگی دانشجویی را تامین می نمود. علاوه بر آن، آکسفورد تمایل زیادی به دریافت عوارض و دستمزد غیر متعارف و بالا داشت. اسمیت در نامه ای به پسرعموی خود ویلیام، ناراحتی خود از این موضوع را بیان می کند ۱۳. به طور کلی، رفتار با اسکاتلندیهایی که بورس کالج بالیول را دریافت می کردند، بسیار بد بود. این کالج، بورس اسنل را به این افراد پرداخت نمی کرد تا بتواند از این پول برای اهداف دیگری مورد استفاده کند. به این علت، اسکاتلندی ها احساس می کردند که به آن ها توهین شده است و البته همیشه بدترین اتاق را تحویل می گرفتند. ۱۷۴۴ همه دریافت کنندگان بورس اسنل بسیار خشمگین شدند، به طوریکه اسمیت نامه ای شکایت آمیز به هیئت مدیره دانشگاه گلاسکو ارسال کرد. رئیس کالج بالیول خونسرد برخورد نمود. در این موقع اسکاتلندی ها، نفرت زیادی علیه کالج داشتند، در حالیکه باید خیلی بهتر از دیگران رفتار می کردند. طبیعتاً آکسفورد تمایل به ذخیره این پول داشت.
نه تنها آکسفورد به معنی یک صدمه واقعی بود و نه تنها با تمامی اسکاتلندی ها بسیار غیر دوستانه رفتار می کردند، بلکه در بین همه این موارد، این نوجوان ۱۷ ساله متعجب بود که چرا استادان نیز در دانشگاه نخبگان خیالی، اینگونه زشت و نابهنجار رفتار می کنند. اسمیت ۷ هفته را در کالج بالیوال گذراند و به پسرعمویش ویلیام بسیار متکبرانه نوشت: "اشتباه است که کسی سلامتی خود را در آکسفورد برای مطالعه زیاد به خطر بیاندازد. بعضی از تمرین های ما، به عبادت دو بار در روز و البته قرائت دو بار در هفته خلاصه می شود."
آکسفورد دانشگاه ثروتمندی بود و توسط موسسات خیریه و یا حمایت های کلیسا تجهیز می شد. دانشگاه آکسفورد و کمبریج تنها دانشگاه های انگلیس در قرن ۱۹ بودندکه دانشجویان می توانستند در آن تحصیل کنند. درنتیجه این دانشگاه ها هیچگونه نگرانی نداشتند. ثروت و فقدان رقابت، مشکلات زیادی را در بعضی از زمینه ها به وجود آورد. آکسورد تبدیل به نهادی برای تامین مالی کشیش های مجرد شد و به تدریج فاسد گردید. آن ها صندلی و کرسی استادی را به عنوان دارایی کلیسا لحاظ می کردند و تا زمانیکه موقعیت بهتری به آن ها پیشنهاد نمی شد، در آن مکان به راحتی اقامت داشتند. اسمیت در این مورد بعدها اعتراض نمود. "سال های بسیاری می گذرد و تعداد بسیار زیادی از اساتید از دروسی که به دنبال تدریس آن بودند، ناامید و منصرف می شوند."
اساتید و دکترها، آکسفورد را فقط راهی برای پیشرفت کلیسایی می دیدند و البته شخص اجازه ازدواج نداشت و اگر کسی می خواست که به دنبال تشکیل خانواده باشد، باید دنبال مقام دیگری می بود. درنتیجه، افراد زمان بسیار کمی را صرف تحصیل و تحقیقات می نمودند. این امر را محقق انجیل جورج استانلی فابر آشکار نمود. "یک کرسی در آکسفورد، در واقع یک صبحانه عالی، میان وعده معمولی و یک شام بسیار حقیرانه بود ۱۴"
اسمیت در آکسفورد مشغول به کار شد و البته مشخص نیست که این امر چگونه اتفاق افتاد. اما بیوگرافیست او حدس می زند که اسمیت در زمان مناسب در آنجا حضور داشته و در این میان شاید همچنین با نوشته هایی از دیوید هوم آشنا شده است. بعدها این امر منجر به دوستی با دیوید هوم، فیلسوفی که ۱۲ سال از او بزرگتر بود، شد.
دیوید هوم یکی از بزرگترین فیلسوف های انگلیسی است و مقالات او در مورد اخلاق، تئوری های شناخت تا به امروزه مورد بحث است. او به تدریج به شهرت رسید. وقتی که اسمیت او را در دانشگاه آکسفورد ملاقات کرد، هوم تقریباً گمنام بود. اگرچه او، کار اصلی خود به نام یک رساله در مورد ماهیت انسانی (۴۰/۱۳۷۹) در ۲۷ سالگی چاپ نمود، اما در ابتدا مورد علاقه کسی قرار نگرفت. از قضا، هوم بعدها نوشت "در آن موقع این رساله مانند یک جسم بی جان در مطبوعات چاپ شد، توجه به آن در کمترین سطح ممکن قرار گرفت، حتی اشتیاقی برای انتقاد را نیز برنمی انگیزد ۱۵."
اگرچه بورسیه اسنل تا ۱۰ سال پرداخت می شد، اما بعد از شش سال کار در آکسفورد اسمیت توانست مبلغ مکفی را کسب نماید و در سال ۱۷۴۶ به اسکاتلند بازگشت. او اکنون ۲۳ سال سن داشت و با مشکلات جدیدی روبرو شد، مشکلاتی که خیلی از فارغ التحصیلان دانشگاه با آن روبرو می شوند. او هیچ سمتی نداشت و در حقیقت بیکار بود. البته مسیر شغلی مشخص بود، اما او به هیچ عنوان نمی خواست در خدمت کلیسا باشد. به سادگی فقط می توان این جمله را به کار برد؛ او به خانه مادرش برگشت.
اسمیت ۲ سال در کیرکالدی ماند، "بدون اینکه بر برنامه های آینده اش تمرکز کند" و این را بیوگرافیستش می گوید. در زمان فعالیتش در آکسفورد، منبع درآمدی ایجاد شد: او باید سپاسگزار سال هایی می بود که در انگلستان، لهجه اسکاتلندی خود را از دست داده است؛ مزیتی که بسیاری از افراد نسل آینده ادینبورگ به دنبال به دست آوردن آن بودند. بعد از اتحاد اسکاتلند و انگلیس در سال ۱۷۰۷، موقعیت شغلی در شمال برای اسکاتلندی ها فراهم شد و آن ها این مسئله را به سرعت درک نمودند.۱۶
اسمیت باید به آن ها کمک می کرد تا انگلیسی صحبت کنند: به عنوان سخنران مستقل، باید درباره ادبیات والفاظ، بحث فلسفی می کرد. او با تشکیل کلاس، توانست درآمدی در حدود ۱۰۰ پوند در سال به دست آورد. ما این را از نامه ای که به هوم نوشته، فهمیده ایم. اسمیت بیان کرده که در یک شرایط خاص، جان استونسون با کمک مباحثاتش تقریباً ۱۵۰ پوند به دست آورده است.
درهرصورت این قراردادها بسیار پرمنفعت بود و اسمیت سه سال را این گونه زندگی کرد؛ تا اینکه در ۱۷۵۱ کرسی استادی رشته منطق و متافیزیک در دانشگاه گلاسگو به او پیشنهاد شد. بعد از یک سال، او جایگاه خود رابرای تدریس رشته فلسفه اخلاق که مورد علاقه او بود، تغییر داد. در آن زمان، او تا حدود ۳۰۰ پوند در سال به دست می آورد، درنتیجه توانست مادر خود و نیز دختر عمویش جانت را به گلاسکو بیاورد. آن ها به او در کارهای خانه کمک می کردند و از دانشجویان حمایت کرده و دانشجویان می توانستند با اجاره نسبتاً بالا در خانه اسمیت بمانند.
البته به هیچ عنوان، دانشجویان اسمیت، مهم ترین بخش درآمدش نبودند: او همچنین حقوق دیگری نیز دریافت می کرد، مهم تر از همه، پولی بود که دانشجویانش به منظور شنیدن سخنرانی های او می پرداختند. اسمیت به صورت شگفت انگیزی محبوب همه بود و بعدها همه به این نتیجه رسیدند. در سال ۱۷۵۹ کلاس عمومی او، با ۸۰ تا ۹۰ دانشجو و همچنین کلاس های خصوصیش با حداکثر ۲۰ دانشجو، تشکیل می شد؛ در حالیکه تعداد دانشجویان ثبت نامی در دانشگاه گلاسکو فقط ۳۰۰ نفر بودند. به طرز چشمگیری، در کتابفروشی محلی، مجسمه های گچی اسمیت را می خریدند و دانشجویان این مجسمه ها را در اتاق های خود قرار می دادند.
اسمیت سخنران ماهری نبود، اما او بسیار دقیق به دانشجویان گوش می سپرد و پس از آن شور و اشتیاق آن ها را شعله ور می کرد. او تلاش بسیاری برای جذاب کردن سخنرانی هایش می کرد و آنرا قابل درک می ساخت. از تئوری هایی می گفت که به دنبال اثبات آن بود و آنرا با مثال های بسیاری که هر روز می بینیم، به نمایش می گذاشت. اسمیت تمایل زیادی به چیزهای سرگرم کننده، پارادوکس ها داشت و هیچگونه ترسی از انتقادکردن به قدرتمندان نداشت. به دانشجویان خود نه تنها آموزش می داد، بلکه به خوبی نیز با آن ها به گفتگو می نشست. این اصل بلاغی دقیقاً بر روی کتاب ثروت ملل تاثیر گذاشته و او را تبدیل به هنرمند کلاسیک اقتصاد نموده است؛ ضمن اینکه زندگی واقعی را نیز منعکس می کند.
با چاپ کتاب تئوری عواطف اخلاقی در سال ۱۷۵۹، که برای اسمیت یک پیشرفت اساسی به حساب می آمد، درخشید. اولین چاپ به سرعت پخش شد و این را مدیون هوم بود؛ هوم تبلیغات قدرتمندی انجام داد و کتاب را برای تمام افراد آشنایش فرستاد، این امر تاثیر زیادی داشت. وقتی که توزیع کتاب شروع شد، هوم در لندن بود و عکس العمل افراد سطح بالا را در یک نامه جالب و سرگرم کننده، برای اسمیت توصیف نمود. "جای بسی تاسف است که تنها دانشجویان، بالاترین تمایل خرید آن را دارند و آن ها برای آن دست می زنند و آنرا تشویق می کنند. البته سه اسقف کتاب شما را خریدند و در مورد نویسنده کتاب، سوالاتی را مطرح کردند. همچنین دوک آرگیل بسیارتحت تاثیر قرار گرفت و نکته مهم این است که او آنرا شگفت انگیز می یابد و اینکه اعتقاد دارد که نویسنده می تواند در دانشگاه گلاسکو کمک کننده و یاری رسان باشد."
در نامه هوم رابطه نزدیک او با اسمیت مشخص می شود و البته اسمیت نیز به این دوستی افتخار می کرد. او در نامه نوشتن تنبل بود و تنها به صورت خلاصه و فقط زمانی که می بایست انجام بشود، می نوشت. او علاقه ای به ترک اتاق کار خود نداشت. اگرچه او به هوم اهمیت می داد و برایش ارزش زیادی قائل بود، اما می خواست در آرامش در اتاقش به سر برد.
تئوری عواطف اخلاقی نشان می دهد که ما باید به مفهوم واقعیت برسیم. او یک فیلسوف نبود که بخواهد به نتیجه ای انتزاعی در سیستم اخلاقی برسد، اگرچه به این موضوع علاقمند بود و می خواست بداند که عمل اخلاقی در یک تجربه کاری به چه صورت عمل می کند. کتاب اسمیت دور یک پارادوکس می چرخیدکه هر کدام از ما در زندگیمان آنرا می دانیم. اغلب مردم خودخواهانه رفتار می کنند و اما در همان زمان برایشان بسیار مهم می باشد که دنیا به خوبی پیش برود. آن ها وقتی که می بینند خوش شانس هستند، خوشحال می شوند و وقتی که می شنوند که یک نفر شکنجه شده است، ناراحت می شوند. چیزی که اسمیت آنرا "همدردی" نامید. او عقیده داشت که افراد؛ معنوی درک می کنند، زیرا می توانند خود را در جای دیگران قرار دهند. توضیحاتی که اسمیت در این کتاب متصور می شود، به حقیقت پیوست. در دهه ۱۹۹۰ در مغز انسان، نورون های آینه ای کشف شد. ۱۷

اقتصاد در گلاسکو: انحصارات و تجارت برده

اسمیت بعد از بیان دیدگاه خود در مورد اخلاق، دومین پروژه بزرگ خود را شروع کرد: به شرح اقتصاد پرداخت. اگرچه ثروت ملل در سال ۱۷۷۶ مورد توجه قرار گرفت، قبل از این سالها او درگیرمسائل اقتصادی بود. او یک سخنرانی در سال ۱۷۵۲ در یکی از کلوب های گلاسکو "به نام انجمن ادبی" ایراد می کند که به مقاله هوم درباره تجارت مربوط می باشد. اسمیت عضو کلوب اقتصاد سیاسی بود و با تجار قدرتمند ملاقات می کرد.
همواره واردات دخانیات در گلاسکو نقش پررنگی دارد و در کنار آن نیز، پالایش و تقطیر مشروب نیز وجود داشت. آن ها همچنین مواد کتان، صابون و طناب نیز تولید می کردند. در این بازار اقتصاد سنتی، موردی که اسمیت بتواند آن را موردبررسی قرار دهد، وجود ندارد. در مقابل: به علت سیاست تاریخی خانوادگی، او به یکی از بزرگترین مالکان تجاری و سندیکای قدرتمند تبدیل شد و توانست کل واردات را تحت کنترل خود در آورد. سه سندیکای بزرگ، نصف درآمدهای تنباکوی خود را با او قسمت کردند. اسمیت نمی توانست ساده لوحانه قبول کند که به تنهایی به آن دست یافته است. او دقیقاً می دانست که بازرگانان تمایل به انحصاردارند- او در کتاب ثروت ملل، صحبت های جذابی را بیان می کند.
و البته شاید علت دیگری نیز وجود داشته باشد که او را به سمت گلاسکو کشاند: چگونه برده داری و ثروت در کنار هم قرار می گیرند؟ بازرگانان اسکاتلندی مستقیماً، در این تجارت شرکت نمی کردند: اما البته خیلی از آن ها به صورت غیر مستقیم، سودهایی را از این امر می بردند. آن ها در کشتی های تجارت برده، تحت نظر لیورپول، شریک بودند. نکته مهم اینکه، مدل های تجاری بر اساس کار اجباری استوار بود: گلاسکو با تنباکو ثروتمند شد، زمانیکه ۳۰۰ هزار برده در ویرجینیا آنرا تولید می کردند.
اسمیت فقط به مشاهده دقیق اقتصاد نمی پرداخت، بلکه هر روز با مسائل اقتصادی سروکار داشت. اگرچه او را، غرق در افکار خود تصور می کردند وکاریکاتورهایی می کشیدند، اما از نظر اجرایی بسیار با استعداد بود و همکاران او در دانشگاه گلاسکو به زودی او را شناختند ۱۸. آن ها از او می خواستند که مسئول جلسات دیپلماسی باشد و او را سرپرست نهادهای اداری کردند. اسمیت در میان فعالیت های دیگرش، درمورد بودجه بنیاد دانشگاه، بهبود اسناد حسابداری، بازسازی ساختمان ریاست دانشگاه و سالن کالبدشناسی، سفارش آموزشگاه شیمی و خرید دانشنامه دیدروث که اولین مجموعه علوم در دسترس بود، ن ظر می داد.
بر حسب اتفاق، اسمیت در دوران رشد اقتصادی که درنهایت دنیا را تغییر داد، زندگی می کرد. او برای جیمز وات ۲۱ ساله، که مدت زیادی منتظر خرید دستگاه های علمی توسط دانشگاه گلاسکو بود، کارگاهی را تاسیس کرد. در این کارگاه جیمز وات تلاش های خود را شروع نمود تا بتواند نیروی بخار را به حداکثر برساند و بدون آن انقلاب صنعتی امکان پذیر نبود.
وات از طرف شیمیدان ژوزف بلاک مورد حمایت مالی و معنوی قرار گرفت و یکی از صمیمی ترین دوستان آدام اسمیت به شمار می رفت ۱۹. البته اسمیت، به علت روابط نزدیک و پیچیده، نمی توانست اهمیت این تکنیک در رشد اقتصادی را تشخیص دهد. اسمیت شاهد شروع انقلاب صنعتی بود، اما او در متن هایش به این مورد اشاره نکرده است. ماشین ها برای او نقش کمرنگی داشتند و در مقابل، او بر نیروی کار تمرکز داشت.
بیوگرافیست ها و اقتصاد دانان به خوبی می دانند که اسمیت چه موقع، چه طرز فکری داشته و چگونه شاهکار او خلق شد. البته رونوشت های کمی از سخنرانی های او موجود است. اسمیت می ترسید که دیگران ایده های خوب او را به چنگ آورند و مخالف یادداشت برداری دانشجویان از سخنرانی هایش بود. در بزرگداشت او بیان شد که: "رئیس دانشگاه همیشه کنجکاو بود و می خواست که درباره محتویات سخنرانی های اسمیت مطلع شود... اسمیت نگران بود که دیگران آنرا رونویسی کنند و در دسترس همگان قرار گیرد. او وقتی دانشجویی را در حال یادداشت می دید، تکرار می کرد که او از نوشتن متنفر است".
بعضی از این دانشجویان به تهدیدات توجهی نمی کردند و یادداشت برمی داشتند. سخنرانی های اسمیت توسط یادداشت های دانشجویی در بین سال های ۱۷۶۲ و ۱۷۶۳ کشف شد. اگرچه این مدارک کامل نیست، اما به نظر می رسد که اسمیت در مرکز گلاسکو تحقیقات خود را که بعدها با نام ثروت ملل چاپ شد، به پایان رسانده بود. همواره اسمیت در پایان سخنرانی های خود، دانشجویان را با این سوال تحریک می کرد، سوالی که علم اقتصاد تا به امروز درگیر آن می باشد. چرا رشد اقتصادی بسیار دیر شروع شده است؟ چرا این رشد در اوایل قرن ۱۸ در انگلیس شروع شد و نه در رم باستان؟
اسمیت نتوانست در گلاسکو به جواب برسد، درنتیجه کرسی استادی خود در دانشگاه گلاسکو را در سال ۱۷۶۴ رها نمود. تئوری عواطف اخلاقی اسمیت، یکی از سیاستمداران قدرتمند را تحت تاثیر قرار داد، چارلز تاونشند، پدرخوانده و سرپرست دوک جوان بوکله. فرمانده ۱۸ ساله یکی از مالکان زمین اسکاتلند بود و املاک زیادی را در اختیار داشت. او باید برای تکمیل تعلیم و تربیت خود قاره اروپا را می گشت و تاونشند برای رسیدن به این هدف، اسمیت را به عنوان راهنما برای پسرخوانده اش انتخاب نمود. اسمیت هیچگونه تلاشی برای رد این قضیه ننمود و او با یک دستمزد گزاف به سوی آن جذب شد. در این زمان، یک استاد ۵۰۰ پوند درسال به دست می آورد و او درنهایت ۳۰۰ پوند در سال دریافت می کرد. دیگر لازم نبود که کار کند و از این پس می توانست وقت خود را صرف تحقیقاتش بنماید. او این تعهد را پذیرفت.
در آن زمان بسیار عادی بود که پسرها به یک تور بزرگ خارج از خانه رفته و سالیان سال دور اروپا مسافرت کنند. اقامت در مکان هایی مانند ونیز، روم و نال یک الزام بود اما شهر تاون شند بخش مهم تور بزرگ پسرخوانده، بود. آن ها باید پیش از همه برنامه ها، در فرانسه اقامت می گزیدند.
تاونشند یک معما بود و تاریخ دانان همیشه به آن علاقه داشتند. چه علتی باعث مغلوب شدن فرانسه در جنگ بر علیه بریتانیای کبیر شد؟ به چه علتی بزرگترین ملت اروپا مغلوب شد؟ فرانسوی ها ضعیف نبودند، جمعیت آن ها بالغ بر ۲۱ میلیون نفر بود، در حالیکه انگلیسی ها ۷ میلیون نفر بودند.
از سال ۱۶۸۹ همواره بین بریتانیای کبیر و فرانسوی ها جنگ بوده و در سال ۱۷۶۳ جنگ های هفت ساله که تمام اروپا را آشفته و درگیر نموده بود، به پایان رسید. در این جنگ ها، آلمان ها قبل از همه می دانستند که پادشاه پروسی فردریک دوم، بی صبرانه تمایل به تصرف سیسیل که درآن زمان متعلق به اتریش بود، دارد. در آن زمان، جنگ های هفت ساله، اولین و مهمترین جنگ های جهانی بود که در کل قاره منتشر شد و استثمارجدیدی را شکل داد. فرانسه، بسیاری از متصرفات خود از جمله هند، آمریکای شمالی را به نیروهای انگلیسی که تبدیل به قدرت بلامنازع شده بودند، واگذار کرد.
تاونشند به دنبال کشف ضعف کشور فرانسه بود و در بررسی های خود، ضعف نظامی فرانسه را دلیل این شکست نامید. او در نامه اش مشخص کرد که پسرخوانده اش و اسمیت باید به دنبال بررسی چه چیزی در فرانسه باشند: چرا این "سلطنت مکار و عظیم، بسیار بزرگ، با سلاح های مشهور، نیروی دریایی بسیار پرهیبت و صنعت موفق... به علت نواقص پنهانی در ساختار که به علت شروع دوران مدرن ایجاد شده، به عنوان بی کفایت ترین نیروی زمینی و دریایی معرفی شد."
برای حضور در سخنرانی در شهر ادینبورگ، اسمیت باید فوراً فرمانده جوان را تا فرانسه همراهی نماید. تاریخ نگار دیوید دارلیمپل طعنه آمیز به نویسنده هوراس والپول می نویسد: من می ترسم که آقای چارلز تاونشند از یک پروفسور اخلاق توانمند، یک همسفر میانه رو بسازد. اقای اسمیت اگرچه درک درستی از آن دارد... اما او بی دست و پا است و استعداد سخنوری ندارد. او هیچ وقت نخواهد آموخت که به فرانسوی چیزی را توضیح دهد. این شک و تردید بی دلیل بود. البته معلوم نیست که اسمیت تا چه حد زبان فرانسوی آموخت - اما او می تواند مسائل پیچیده اقتصادی را به زبان فرانسوی درک کند.

رویارویی با رقابت: فیزیوکراتها

آدام اسمیت و ارباب جوان همدیگر را در اوایل سال ۱۷۶۴ در پاریس ملاقات کردند و با استقبال دیوید هوم روبرو شدند. او به عنوان کارگزار وزیر انگلیس در آنجا حضور داشت. البته دونفر اجازه نیافتند که در پاریس بمانند و بعد از ۱۰ روز به تولوز عزیمت کردند. تاونشند از این می ترسید که پسرخوانده جذب پاریس شود و خیلی راحت تغییر مسیر بدهد.
اسمیت و ارباب جوان هجده ماه در تولوز که دومین شهر بزرگ فرانسه بود، زندگی کردند؛ اما در واقع به بطالت گذراندند. اسمیت خسته شده بود و این امر را با هوم در جولای ۱۷۶۴ در میان گذاشت" برای اینکه وقت خود را پر کنم، شروع به نوشتن یک کتاب کرده ام ". بعدها از یکی از مفسران اسمیت پرسیده شد که آیا منظور از این کتاب، ثروت ملل بود؟ اما مطمئناً این کتاب نبوده است. جالب این است که اسمیت قبل از پایان آن کار یک کار جدید را شروع نمود، کار قبلی ناتمام ماند و قبل از مرگش آنرا از بین برد. ۲۰
در اوایل پاییز ۱۷۶۵ اجازه ترک تولوز به اسمیت و شاگردش داده شد و در شب کریسمس به پاریس رفتند و اینبار به مدت ۹ ماه در این شهر باقی ماندند.۲۱ هوم اینبار به لندن نقل مکان و توصیه نامه ای برای استخدام به بخش های مهم ارسال کرده بود. اسمیت تلاش های زیادی کرد که خودش را با ظاهر پاریسی ها وفق دهد و کت های فراک خرید. البته اولین تلاش هایش موفقیت آمیز نبود. بازیگر و نویسنده ماری جین ریکوبانی به او نوشت که به علت دندان های بزرگ و صدای خشنش تا چه اندازه قیافه اش شیطانی و زشت شده است.
در سالن های اجتماعات پاریس، اسمیت با گروهی از روشنفکران که به آن ها اقتصاددان گفته می شد، آشنا شد. این ملاقات برای او یک تجربه کلیدی بود و او بعد از آن به عنوان یکی از باهوشترین مردان فرانسوی نامیده شد. گروه اقتصاددانان، با تاثیر از پادشاه هوفارتز فرانسیس کوسنی، که در سال ۱۷۵۸ کتاب خود را به عنوان طرح اقتصاد چاپ کرده بود، تشکیل شده بود. او در کتاب خود تمام مدل های مدون علم اقتصاد را متصور شده بود. تفکراتش در واقع ساده و در عین حال انقلابی بود. هزینه یک فرد در واقع درآمد نفر دیگر است. در علم اقتصاد هر بخشی وابسته به بخش دیگری می باشد. در این روند باید دولت تا حد امکان، دخالت کمتری بنماید و"Laissez passer" laissez passer" شعار اقتصاددانان شده بود.
اسمیت در سال ۱۷۶۶ با اقتصاد فرانسوی ها روبرو شدو بر روی گسترش و بسط سیاسی و نیز تئوری مدل کوسنی کار کرد. او در یکی از بهترین موقعیت های خود قرار داشت، در مکانی که طرح یکی از بزرگ ترین تئوری های اقتصادی کشیده شد و با مدل او به رقابت پرداخت.
کوسنی نیز درگیر همان سوالی بود که تاونشند درگیر آن بود. چرا دولت فرانسه از نظر اقتصادی ضعیف می باشد؟ پاسخ هوفارتز این بود؛ ساختار فئودالی ایجادشده به نفع صاحبان زمین است و باعث فقیر شدن بقیه می شود. کوسنی با این جمله قصار، همه را تحت تاثیر قرار داد" کشاورز فقیر، سلطنت فقیر، سلطنت فقیر، پادشاه فقیر".
تا به امروز، این تجزیه و تحلیل مورد استفاده خیلی از تاریخ نویسان قرار گرفته است، اما البته از مباحث تئوریکی استفاده شده که بسیار افراطی می باشد. او این ادعا را فرض مسلم می دانست که طبیعت، حقیقت مطلق است و فقط کشاورزی باعث ثروتمند شدن دولت ها می شود. صنعتگران و تولید کنندگان نمی توانند باعث ایجاد ثروت اجتماعی شوند. بازرگانان و تاجران کار بیهوده انجام می دهند. از آنجایی که او، اعتقاد کاملی به کشاورزی را بیان می نماید، این تئوری را به نام فیزوکرات ها نامیدند که از یک زبان یونانی منشعب شده و به معنی حکمرانی طبیعت می باشد.
اسمیت بحث عدم تولید ارزش توسط بخش های صنعت و تجارت را به عنوان یک خطای شوم تصور می کند و کوسنی را پزشک سودجو معرفی کرد. اسمیت با کنایه واضح و آشکارا نوشت که از روی خوش شانسی در هیچ کجای دنیا مکتبی که بر مبنای کشاورزی باشد را نمی توانیم بیابیم. "این طرز فکر قطعاً توسط انسانهای تحصیل کرده و بعضی از افراد تیزهوش فرانسه دور انداخته شده است". اسمیت اعتقاد داشت که تجار و بازرگانان ارزش تولید می نمایند و ثروت با کار به وجود می آید نه با بخشش طبیعت. با وجود اختلافات محتوایی، اسمیت ارزش زیادی برای کوسنی قائل بود. او کتاب خود با نام ثروت ملل را در زمانیکه فرانسوی ها در دوران اوج و درخشش خود مرده بودند، به او اهدا نمود. ۲۲
در پاییز ۱۷۶۶ سفر آموزشی فرمانده جوان ناگهان پایان یافت. به علت مریضی برادر جوان کمپل، اسکات، در اکتبر که آن ها را در باقیمانده سفر همراهی کرده بود، باید به آلمان برمی گشتند. حتی پزشک دربار پادشاه فرانسه نیز نتوانست او را نجات دهد. اسکات به علت حمله شدیدتب از دنیا رفت. درنتیجه اسمیت و ارباب جوان با باری که شامل جسد بود به وطن بازمی گشتند.

شاهکار یک بازنشسته: ثروت ملل

اکنون اسمیت زندگی خود را با کمک مقرری می گذراند. او به محل زندگی اش در کیرکالدی برگشت و زندگی با مادر و دخترعمویش را شروع کرد و تا سال ۱۷۷۳ و اتمام کتاب ثروت ملل، در این شهر کوچک باقی ماند. او به منظور ارسال چهار بسته بزرگ کتاب از فرانسه که برای او بسیار ارزشمند بود، هزینه بیمه ۲۰۰ پوند - تقریباً درآمد یک سال - را پرداخته بود.
کار بر روی کتاب جدید آهسته پیش می رفت و پروسه پرزحمت تری داشت، اما اسمیت انزوا و تنهایی خودخواسته را از بین نمی برد. او نامه ای به هوم نوشت:"من خوش گذرانی می کنم و بعضی اوقات در ساحل نیز قدم می زنم... احساس می کنم که خیلی خوش شانس، راضی و راحت هستم و فکر نمی کنم که دیگر چنین شرایطی در زندگی را دوباره تجربه کنم. "
اگرچه کتاب در سال ۱۷۷۳ حاضر بود، اما اسمیت سه سال دیگر را برای ویرایش آن وقت صرف نمود. در طول زندگیش، برای او بسیار مشکل بود که کاری را به اتمام برساند و یا انصراف دهد؛ اما ایندفعه دلایل مشخص بهتری داشت: انقلاب آمریکایی ها که در اعلام استقلال ۴ ژوئن ۱۷۷۶ به نقطه اوج خود رسید، مواردی را آشکار نمود.
اسمیت به دنبال آموزش حوادث شمال آمریکا در کتابش بود و جامعه انگلیسی بهترین مثالی بود که نشاندهنده رشد جامعه باشد -زمانیکه به هیچ عنوان با فئودالیسم آشنا نبودند- و عصر کاپیتالیسم جدیداً پا به عرصه وجود گذاشته بود. به منظور پیگیری بهتروقایع سیاسی، کیرکالدی را ترک کرد و رهسپار لندن شد؛ جایی که کتاب خود را به پایان رساند.
درنهایت در ۹ مارس ۱۷۷۶ کتاب به چاپ رسید. امروزه این شایعه وجود دارد که در ابتدا، افراد کمی به آن توجه کرده اند ۲۳. اما در حقیقت، چاپ اول کتاب سریعاً به فروش رفت و از نظر اقتصادی یک موفقیت بزرگ بود: در پایان سال، اسمیت حق التالیفی به مبلغ ۳۰۰ پوند به دست آورد.
وقتی که اسمیت کتاب خود را چاپ نمود، هوم در بستر مرگ بود و بی صبرانه منتظر کتاب بود. او بلافاصله و سریع کتاب را خواند و در اوایل آوریل ۱۷۷۶ نامه ای به اسمیت نوشت و در آن نکات قوت و برخی ایرادات را به وضوح و به صورت خلاصه بیان نمود. " آقای اسمیت عزیز، من از مقاله و کار شما بسیار خوشنود هستم و قطعاً مرا از نگرانی عظیمی رهانیدید. کار شما انتظارات زیادی را برآورده کرده، انتظارات خودتان، دوستانتان و همچنین عموم مردم را و چیزهایی که من از آن ها ترس داشتم و اکنون بسیار راضی و آسوده هستم. اما از نظر من لازم است که بر موارد آموزشی، الزاماً توجه و تلاش بیشتری نمایید؛ اگرچه همگان علاقمند هستند که کمتر به آن پرداخته شود و من تردید دارم که این در آینده محبوب بشود. اما این کتاب عمیق، خوشفکر و تیزهوشانه می باشد و همچنین حقایق قابل توجه زیادی را به تصویر کشیده است و این کتاب بلاخره توجه همگان را به خود جلب خواهد کرد... وقتی که من شما را در کنار شومینه دیدم، می خواستم بعضی از نظرات شما را حاشا نمایم. می نمی توانستم تصور کنم که اجاره بهای مزرعه در حالی که قیمت توسط عرضه و تقاضا تعیین می شود، قسمتی از بها وقیمت محصولات کشاورزی می باشد... این مسئله و هزاران مسئله دیگر وجود دارد که باید در مورد آن بحث شود و به زودی این امر اتفاق خواهد افتاد. من امیدوارم که به زودی این را ببینم. وضعیت جسمانی بسیار بدی دارم و فرصت زیادی برای زیستن ندارم". در آگوست ۱۷۷۶ هوم فوت نمود شاید در شهر دارمکربس.
هوم موضوع قیمت را بررسی کرد، این امر اتفاقی نیست بلکه یک انتقاد ملایم است. اینکه چگونه قیمت و ارزش گذاری شکل می گیرد، معمایی بودکه اقتصاد دانان مدت مدیدی به آن نرسیدند. آدام اسمیت در این امر شکست خورد مانند کارل مارکس که بعدها آن را بررسی کرد.

اسمیت تجارت آزاد را پیشنهاد داد – و مامور گمرک شد

ثروت ملل آخرین کار اسمیت بود. تا زمان مرگش و حتی وقتی که به عنوان محقق مستقل کار می کرد، چیز دیگری منتشر ننمود. در ژانویه ۱۷۷۸ نخست وزیر بریتانیا، او را مامور ارشد گمرک اسکاتلند نامید. او این پست را ممنون حمایت همه جانبه بوکلوچ بود. اسمیت از نظر مالی هیچ گونه شکایتی نداشت و به خاطر خدماتش سالیانه ۶۰۰ پوند دریافت می کرد. ۲۴ او باید برای پول کار می کرد: جایگاه او در اداره هنر نبود که با آن سال های آخر عمرش را بیاراید.
گمرک از مهمترین بخش های درآمد دولت ها بود و در بریتانیای کبیر حدود ۸۰۰ قانون وضع شده، متعلق به گمرک بود. درنتیجه، مقام های اجرایی قانون نظارت، برکار بازرسان اداره گمرک کنترل می نمودند. این امر بسیار گسترده بود و باید هیئت بازرسان را ۴ روز در هفته ملاقات می نمود. در کل سال این شرایط حاکم بود. اسمیت خیلی زود از محدود شدن وقتش و اینکه نمی تواند بر روی موضوعات دیگر کار کند، شکایت کرد.
تا امروز بیوگرافیست ها به دنبال حل این سوال هستندکه چرا اسمیت این اداره عجیب و غریب را ترک نکرد و چرا نوشتن خود را آغاز ننمود. خنده دار نیست که اسمیت بعد از اینکه با شور و حرارت در کتاب ثروت ملل از آزادی بازار سخن گفته است، ناظر گمرک می شود.
در می ۱۷۸۴ مادرش در نود سالگی، کسی که تقریباً تمام عمر خود را با اسمیت گذرانده بود، فوت می کند. بعد از ژانویه ۱۷۸۷، سلامتی از اسمیت فاصله گرفت و او آخرین تلاش خود را نمود که بر نوشته های شاهکارش تمرکز نماید. "بهترین کاری که می توانم انجام دهم کتاب است، کاری که قبلاً انجام داده ام و باید آنرا به بهترین و کامل ترین شکل به جای آورم."
اسمیت کمال گرا بود. چاپ شدن ناقص نوشته هایش در آینده را نمی توانست تحمل نماید. او ۶ روز قبل از مرگش نگران بود که نتواند همه دستنوشته هایش را بسوزاند و از بین ببرد. بعد از مرگ آتشین دست نوشته ها، آرام گرفت و اینکه او برای آخرین بار با خیال راحت توانست که با دوستان قدیمی خود خداحافظی نماید. او بهبود نمی یافت و در رختخواب با این کلمات بدرود گفت:" از هگمی شما آقایان تشکر می کنم اما فکر می کنم که باید شما را ترک کنم و به دنیای دیگر قدم بگذارم. "
مشخص نیست که اسمیت کدام متون را سوزاند اما یک نامه به دوک دلاروچفوکالد ما را از این موضوع آگاه می کند. در سال ۱۷۸۵، اسمیت در مورد دو کار بزرگ دیگر خود؛ نامه ای به او می نویسد. "یکی از کتاب ها در مورد تاریخ فلسفی متفاوتی از ادبیات؛ فلسفه، شعر و سخنوری و دیگری، تئوری در مورد حقوق و قدرت دولت ها است. متن های دو کتاب را جمع آوری نموده ام. " اگرچه من در برابر آن مرتب مقاومت می کنم، اما سستی و خمودی سن بالا به سرعت نزدیک می شود. آیا من وقت می کنم که این کتاب ها را به پایان برسانم. این امر کاملاً نامشخص است. "
اسمیت در ۱۷ جولای ۱۷۹۰ فوتکرد. او از عوارضی رنج برد که اکنون انسداد روده نامیده می شود. هوم نیز به احتمال زیاد از سرطان روده فوت نموده است. آرامگاه اسمیت توسط آرشیتکت مشهور روبرت آدام که از زمان بچگی با هم دوست بودند، طراحی شد ۲۵. این آرامگاه بسیار ساده و بی آلایش ساخته شد. بر روی سنگ مزارش تنها این جمله به چشم می خورد. " اینجا جسم آدام اسمیت آرمیده است، نویسنده تئوری عواطف اخلاقی و ثروت ملل"
در قرن ۱۸ پورتره ای از او به تصویر کشیده شده که البته آدام اسمیت از آن خوشش نیامد. تصویر دیگری از او وجود ندارد، اگرچه او با نقاش و صورتگر مشهور جاشوا رینولد هم عصر بود. اسمیت به دنبال این آرزو بود که تنها به واسطه کتاب هایش در اذهان دیگران باقی بماند، هدفی که تمام عمر خود را وقف آن نمود.

نظرات کاربران درباره کتاب نه سرمایه‌گذاری و نه هیچ کار دیگری