فیدیبو نماینده قانونی انتشارات صابرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب كليدهای پرورش تفكر در كودكان و نوجوانان

کتاب كليدهای پرورش تفكر در كودكان و نوجوانان

نسخه الکترونیک کتاب كليدهای پرورش تفكر در كودكان و نوجوانان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۷۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب كليدهای پرورش تفكر در كودكان و نوجوانان

در این کتاب به موضوع پرورش کودک می‌پردازیم، اما قصد نداریم به شما بگوییم کودکان باید چه کار کنند یا چه رفتاری داشته باشند. این کتاب به شما نشان می‌دهد که چگونه می‌توانید با تشویق فرزندتان به فکرکردن، بر سازگاری اجتماعی او تأثیر بگذارید. در این کتاب درباره نوع بسیار خاصی از فکرکردن حرف می‌زنم، نوعی که مربوط به حل مشکلات روزانه است، مشکلاتی که در برخورد با دیگران پیش می‌آیند. این کتاب شما را با روشی پژوهش‌مبنا آشنا می‌کند که از لحاظ بالینی ثابت شده است و آن را روی کودکان آزمایش کرده‌اند، روشی که به اختصار به آن ICPS(می‌توانم حلِ مشکل کنم) می‌گویند و در این کتاب با عنوان روش حل مشکل از آن نام می‌بریم.

ادامه...

بخشی از کتاب كليدهای پرورش تفكر در كودكان و نوجوانان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره کتاب

«مطالعه این کتاب جدید و بااهمیت را به همه پدر و مادرهایی که مشتاقند کودکی توانمند و خوش فکر پرورش دهند، توصیه می کنم.»

دکتر جودیت جانسون، دانشگاه ویلانوا(۱)

این راهنمای تربیتی منحصر به فرد به شما کمک می کند تا...

  • متوجه شوید که دیدگاه فرزندتان می تواند با دیدگاه شما متفاوت باشد؛
  • بدانید اگر به فرزندتان کمک کنید تا درباره مشکلش فکر کند، برای او در زندگی مفیدتر از این خواهد بود که هر بار فوری جلوی کار ناخوشایندش را بگیرید؛
  • شیوه ای برای فکر کردن و حل مشکل به فرزندتان نشان دهید - وقتی شما والدی متفکر باشید، فرزندتان نیز یاد می گیرد که مثل شما، فکر کند.

فکر کردن به حل مشکل، به فرزندتان کمک می کند تا...

  • وقتی در رابطه با شخص دیگری دچار مشکل می شود، فکر کند که چه کار باید بکند؛
  • درباره راههای متفاوت حل یک مسئله فکر کند؛
  • درباره پیامدهای کارهایش فکر کند؛
  • بررسی کند که آیا راه حلی که به فکرش رسیده مفید است یا نه؛
  • احساسهای خودش و دیگران را بهتر درک کند.

بخش ۱: به فرزندتان کمک کنید تا درباره مشکلات فکر کند

۱. چگونه فکر کردن، نه چه فکر کردن

وقتی کودکتان گریه می کند، غر می زند یا چیزی می خواهد، چه می کنید؟
وقتی کودکتان بچه های دیگر را می زند یا اسباب بازیهای آنها را به زور می گیرد، چه می کنید؟
وقتی کودکتان به حرف شما گوش نمی دهد یا کاری را که می خواهید، انجام نمی دهد، چه می کنید؟

احتمالاً به این گونه رفتارها به شیوه های متفاوتی واکنش نشان می دهید. شاید سعی کنید با انجام رفتارهای مناسب سرمشق فرزندانتان شوید، مثلاً گاهی مسئله را نادیده می گیرید یا گاهی به آنها می گویید چه بکنند و چه نکنند و حتی علت را برایشان شرح می دهید. وقتی آموزگار کودکستان بودم، همه این راهها را امتحان کردم، اما بیشتر وقتها هیچ کدامشان موثر نبودند. حالا می دانم که موثر نبودن این روشها دلیل بسیار ساده ای داشت: من داشتم به جای کودک فکر می کردم. همه ما دوست داریم آزاد باشیم تا برای خودمان فکر کنیم. بچه ها هم همین طورند؛ البته به شرط اینکه از مهارتهای فکرکردن برخوردار باشند.
در صفحات بعدی خواهید دید که دیدگاه من درباره پرورش رفتار سالم و مسئولانه، فراتر از کارهایی است که انجام می دهیم. علاوه بر نوع کارهایی که انجام می دهیم، برای چگونه فکرکردنمان هم ارزش قائلم، زیرا افکار ما روی کارهایمان تاثیر می گذارند. روش من کودکان را با مسئله حل کردن آشنا می کند و مهم ترین ویژگی اش این است که به کودکان یاد نمی دهد که چه فکر کنند یا چه کاری انجام دهند، بلکه به آنها یاد می دهد چگونه فکر کنند تا بتوانند برای خود تصمیم بگیرند که چه کارهایی را بکنند یا نکنند و چرا. من در اینجا درباره شیوه بسیار منحصربه فردی از فکر کردن حرف می زنم که کمک به حل مشکلات معمولی و روزمره می کند، مشکلاتی که روی چگونگی رفتار کودکان با دیگران اثر می گذارند. همچنین به شما نشان می دهم که چگونه کودکان خردسال می توانند یاد بگیرند مشکلاتشان را با دیگران حل کنند. آنها با تمرین مهارتهای فکرکردن می توانند در حل مشکلاتشان موفق شوند. این تمرینها در رابطه با برنامه ای است که من به آن روش حل مشکل می گویم.

با خانواده ای که مهارت حل مشکل را می آموزند، آشنا شوید

خانواده ای که در این کتاب روش حل مشکل را مرحله به مرحله یاد می گیرند، از میان کسانی انتخاب شده اند که در این سالها با آنها کار کرده ام، بنابراین ماجراها و گفت وگوها کاملاً واقعی هستند.
معمولاً فرزندان یک خانواده توانهای مختلفی در حل مشکلات دارند. عواملی مانند تجربه های گذشته، روشهای انضباطی والدین و خلق وخوی کودک باعث می شوند هر کودک با توانی که دارد به شیوه منحصربه فردی درباره مشکلاتش فکر کند که با کودکان دیگر تفاوت دارد. خانواده ای که شما با آنها آشنا می شوید، نمونه خوبی از این تفاوتهاست.
***
ابتدا مایلم با الکس(۱۳) چهارساله آشنا شوید. پیش از اینکه مادر الکس تمرینهای روش حل مشکل را با فرزندانش کار کند، الکس کودکی هیجان زده و گاه پرخاشگر بود که به راحتی نمی توانست مشکلات خود را حل کند. نمی توانست فکر کند که دیگران در مقابل او چه احساسی دارند. برای او رعایت نوبت و سهیم شدن در چیزهایش سخت بود. معمولاً هر وقت چیزی می خواست، لگد می انداخت یا به زور آن را می قاپید و اهمیتی نمی داد که چنین رفتارهایی برای او مشکل آفرین هستند. در حالی که بسیاری از کودکان همسن الکس در حل مشکل مهارت دارند، الکس چنین نبود.
مثلاً روزی الکس در کودکستان آهن رباهایش را به هم کلاسی اش جاناتان(۱۴) داد، اما بعد خواست آنها را پس بگیرد وقتی جاناتان خواسته الکس را قبول نکرد، الکس سعی کرد آنها را به زور بگیرد، اما جاناتان لگد محکمی زد و با هم دعوا کردند. الکس که از ناراحتی سرخ شده بود، فریاد کشید و لگد انداخت. جاناتان هم ترسید و عقب کشید. به این ترتیب الکس به خواسته اش رسید.
وقتی کسی به خواسته الکس جواب رد می داد، او نمی توانست فکر کند و راه حل مشکلش را بیابد و همین ناتوانی خشمگین ترش می کرد. او جز دعوا راه دیگری را برای حل مشکل بلد نبود، (یا حاضر نبود) به راه دیگری فکر کند. احتمالاً بیشتر به این فکر می کرد که چه کاری در همین لحظه موثرتر است و اصلاً فکر نمی کرد بعدش چه پیش خواهد آمد.
برعکس، الیسون(۱۵)، خواهر شش ساله الکس با مشکلات میان خود و دوستانش به شیوه دیگری برخورد می کرد زیرا در حل مشکل مهارت داشت. مثلاً روزی الیسون در بازی گروهی بعد از مدرسه، از دوستش ملیسا(۱۶) خواست که فنجان حاوی بذر را به او بدهد. ملیسا گفت: «نه، من بذرها را لازم دارم» اما الیسون با واکنشی هیجانی، مشکل تازه ای به وجود نیاورد. توانایی او در فکر کردن به راه حلهای دیگر، موجب شد که روش دیگری را در پیش بگیرد. او گفت: «وقتی دوچرخه بزرگم را بگیرم، اجازه می دهم که سوارش بشوی.» ملیسا فریاد کشید: «گفتم نه!» الیسون پرسید: «می خواهی با آن بذرها چه کار کنی؟» ملیسا پاسخ داد: «می خواهم آنها را بکارم.» چند دقیقه بعد الیسون با یک بیلچه پلاستیکی برگشت و پیشنهاد کرد: «چند تا از آنها را من می کارم و چند تا را تو. دو تا از گلها مال تو و دو تا هم مال من. چطوره؟» ملیسا و الیسون دانه ها را شمردند و هر کس سهم خودش را در خاک کاشت.
الیسون با افراد دیگری که در حل مشکلات موفق هستند، نقاط مشترک فراوانی دارد. وقتی نخستین راه حل او برای به دست آوردن فنجان بذر موثر واقع نشد، راه دیگری را امتحان کرد اما آن هم موثر نبود. آن وقت الیسون متوجه شد که ملیسا دلیل خاصی برای ندادن بذر دارد. او می خواست دانه ها را بکارد. دانستن این نکته درِ تازه ای را به روی الیسون گشود و او پیشنهاد کرد بهتر است هر کدام تعدادی از دانه ها را بکارد. شاید او به دادوفریاد کردن، قاپیدن فنجان یا زد و خورد هم فکر کرده باشد، اما مهم ترین نکته این است که در آخر، الیسون توانست فکر کند که چگونه نیازهای خودش و ملیسا را روی هم بگذارد و گزینه های دیگری را در نظر بگیرد. این گونه تفکر باعث شد الیسون احساس شکست و ناکامی نکند.
پژوهش گسترده ما در این سالها نشان می دهد که از چهار و حتی گاهی سه سالگی، کودکانی که خوب حلِ مشکل می کنند، می توانند راههای متفاوتی را برای به دست آوردن چیزهایی که می خواهند، امتحان کنند و در ضمن وقتی نمی توانند خواسته شان را به دست آورند، بهتر با ناراحتی خود کنار می آیند. هنگامی که آنها با مانع روبه رو می شوند، می توانند با کارهای دیگری سرگرم شوند و در نتیجه لازم نیست مادر به آنها بگوید که چه کنند؛ بلکه می توانند برای خودشان فکر کنند. به این ترتیب نه تنها بچه ها کمتر به دیگران غر می زنند و توقع کمتری دارند، بلکه در نتیجه رفتار درست آنها، دیگران هم کمتر سرشان غر می زنند و توقع کمتری از آنها دارند.
هدف از روش حل مشکل این است که مهارتهای لازم را به کودکانی که در حال حاضر در حل مشکل ضعیف هستند، یاد بدهد و رشد مداوم این مهارتها را در کودکانی که به نظر می رسد در حل مشکل مهارت دارند، ممکن سازد. حتی کودکانی که در حل مشکل خوب هستند، می توانند به تدریج این استعداد طبیعی را در خود به عادت تبدیل کنند و در نتیجه جلوی اختلافهای شخصی آینده را بگیرند.
ما الکس و الیسون را ضمن یادگیری، تمرین و استفاده از این روش حل مشکل دنبال می کنیم تا به شما نشان دهیم که چگونه به فرزندانتان مهارتهای روش حل مشکل را یاد دهید. در این میان پیتر(۱۷) برادر دو ساله آنها هم در این بازیهای مقدماتی شرکت می کند و تانیا(۱۸) دوست الیسون هم در ماجراهای آنها سهیم می شود. مادر تانیا می فهمد که این شیوه حل مشکل می تواند به فرزندش که در خارج از خانه کمرو و خجالتی است، کمک کند تا ترسش از بچه های دیگر بریزد و خجالتش کمتر شود. روش حل مشکل احساس توانایی اجتماعی را در تانیا تقویت می کند و به او این امکان را می دهد که در بازی بچه های دیگر شرکت کند. ما از طریق تجربه های این کودکان خواهیم دید که چگونه از طریق تکرار واژه های کلیدی حل مشکل، حساسیت به احساسهای خود و دیگران، فکرکردن به راه حلهای متفاوت و در نظر گرفتن پیامدها، مهارتهای فکرکردن کودک شکل می گیرد.
در پایان می بینیم که چگونه این روند فکرکردن، کودکان را تشویق می کند تا وقتی در برابر دیگران دچار مشکل می شوند، مستقل فکر کنند.
وقتی ماری(۱۹)، مادر الکس و الیسون تمرینهای روش حل مشکل را با فرزندانش شروع کرد، نگران بود که اگر فکرکردن را به کودکانش واگذارد، شاید آنها نتوانند به راه حلهای «درست» برسند. پدر خانواده هم که پس از مشاهده کارکرد روش حل مشکل به این برنامه پیوست، با همسرش هم عقیده بود. همان طور که به همه پدر و مادرها توصیه می کردم به این زن و شوهر هم گفتم که تاکید روش حل مشکل همیشه روی «درست» حل کردن مشکل پیش رو نیست، بلکه مهم این است که به کودک کمک کنیم تا یاد بگیرد برای حل مشکل فکر کند و بتواند با هر مشکل جدیدی که در آینده پیش می آید، روبه رو شود. این تاکید بسیار مهم است، زیرا اگر مدام به کودکانتان بگویید چه بکنند، آنها فرصت این را نخواهند داشت که فکر کنند و به راه حلهای دیگری برسند.
بیایید ببینیم مادر الکس پیش از شروع روش حل مشکل با او چگونه حرف می زد. الکس آهن رباهای خودش را به کودکستان برده بود و وقتی آنها را از دوستش جاناتان قاپید، دچار مشکل شد (شاید شما هم چنین توضیحاتی را به فرزندتان بدهید):

مادر: الکس، معلمت می گوید باز هم اسباب بازیها را به زور گرفتی. چرا این کار را کردی؟
الکس: برای اینکه نوبت من بود.
مادر: قاپ زدن خوب نیست. یا باید با هم بازی کنید، یا نوبتی بازی کنید.
الکس: اما آنها مال من هستند.
مادر: باید یاد بگیری اسباب بازیهایت را به بچه های دیگر هم بدهی. اگر نمی خواهی با بقیه بچه ها بازی کنی، نباید اسباب بازی ات را به مدرسه ببری. جاناتان از دستت عصبانی شده و دیگر دوستت نمی شود.
الکس: اما مادر، او اسباب بازی ام را به من نمی داد.
مادر: نباید مدام همه چیز را به زور بگیری. اگر او این کار را با تو می کرد، خوشت می آمد؟
الکس: نه.
مادر: فردا می روی و از او معذرت می خواهی.

مادر الکس در این گفت وگو، به الکس هیچ فضایی نداد تا راه حل «اشتباهی» را انتخاب کند. او از پسرش پرسید که چرا اسباب بازی را به زور گرفته، اما به پاسخش گوش نداد. مادر پیامدهای کار پسرش را شرح داد و بعد هم گفت که چه کند: اول اینکه به دیگران اجازه بدهد با اسباب بازی اش بازی کنند و دیگر اینکه معذرت بخواهد. مادر الکس آن قدر مصمم بود به فرزندش یاد بدهد اسباب بازیهایش را با دیگران سهیم شود که خودش هم فکر کرد و هم حرف زد.
هنگام به کار بردن روش حل مشکل با بچه ها، متوجه شده ام وقتی به کودکانی که برای حل مشکل آموزش دیده اند، فرصت بدهیم، به ندرت راه حل «اشتباه» را انتخاب می کنند، زیرا والدین آشنا با روش حل مشکل، برخورد متفاوتی با مشکل دارند. آنها مجموعه ای از مهارتهای فکرکردن را به کودکان خود یاد می دهند، مهارتهایی که کمک می کند تا کودک مسئله را پیش خود مشخص کند و ببیند در مقابل کار او، خودش و دیگران چه احساسی پیدا خواهند کرد. به این ترتیب کودک می تواند فکر کند که پس از آن چه پیش خواهد آمد و تشخیص دهد که برای حل مشکل، بیشتر از یک راه حل وجود دارد. وقتی کودکان این کار را یاد می گیرند، معمولاً راه حلی را انتخاب می کنند که پیامدهای منفی کمتری را برای خودشان و دیگران در بر دارد.

نتیجه نهایی

بیایید ببینیم مادر الکس پس از اینکه با روش حل مشکل آشنا شد، چگونه به پسرش کمک کرد تا درباره مشکل «به زور گرفتن اسباب بازی» فکر کند.
مادر: «الکس، معلمت می گوید که باز هم اسباب بازیها را به زور گرفتی. برایم تعریف کن که چه شد.»
(مادر به کودک کمک می کند تا مشکل را مشخص کند.)
الکس: «آهن رباهای من دست جاناتان بودند. او آنها را پس نمی داد.»
مادر: «چرا می خواستی درست همان موقع اسباب بازی ات را پس بگیری؟»
(مادر اطلاعات بیشتری کسب می کند.)
الکس: «چون خیلی وقت بود که دست او بود.»
با این سوال، مادر الکس متوجه نکته ای شد که اگر فقط از کودکش خواسته بود اسباب بازیهایش را با دیگران سهیم شود، به آن پی نمی برد. او فهمید که از دیدگاه پسرش، او اسباب بازی اش را با دوستش سهیم شده است، پس حالا مسئله، وجه متفاوتی داشت و گفت وگو ادامه یافت.
مادر: «فکر می کنی وقتی اسباب بازی را این طوری به زور از جاناتان می گیری، چه احساسی پیدا می کند؟»
(مادر به کودک، کمک می کند تا درباره احساسهای کودک دیگر فکر کند.)
الکس: «عصبانی. اما مهم نیست. اسباب بازی مال من بود.»
مادر: «وقتی آن را به زور گرفتی، جاناتان چه کار کرد؟»
(مادر به کودک کمک می کند تا درباره پیامدهای کارش فکر کند.)
الکس: «مرا زد.»
مادر: «از این کار چه احساسی پیدا کردی؟»
(مادر به کودک کمک می کند تا درباره احساسهای خودش هم فکر کند.)
الکس: «عصبانی.»
مادر: «تو عصبانی شدی و دوستت هم عصبانی شد و تو را زد. می توانی راه متفاوتی برای پس گرفتن اسباب بازی ات پیدا کنی تا هیچ کدامتان عصبانی نشوید و جاناتان هم تو را نزند؟»
الکس: «می توانم از او خواهش کنم که آن را پس بدهد.»
مادر: «آن وقت شاید چه بشود؟»
(مادر، کودک را راهنمایی می کند تا درباره پیامدهای راه حلهای مثبت هم فکر کند.)
الکس: «او می گوید نه.»
مادر: «شاید بگوید نه. برای پس گرفتن اسباب بازی ات چه راه دیگری به فکرت می رسد؟»
(مادر در حالی که همچنان روی مشکل کودک متمرکز است، او را تشویق می کند تا درباره راه حلهای بیشتری فکر کند.)
الکس: «می توانم به او اجازه بدهم که با ماشین هایم بازی کند.»
مادر: «خوب فکر کردی. تو به دو راه حل متفاوت فکر کردی.»

این بار مادر الکس سعی نکرد مشکل را آن طور که از دیدگاه خودش «درست» بود حل کند. او به پسرش نگفت که اسباب بازی اش را سهیم شود و حتی توضیح نداد که نباید به زور چیزی را بگیرد. در واقع، وقتی مادر از الکس پرسید چرا می خواست اسباب بازی اش را درست همان موقع پس بگیرد، صورت مسئله عوض شد. حالا مسئله، به زور گرفتن نبود، بلکه به زور گرفتن، راه حل اشتباه این مسئله بود و او باید فکر می کرد چگونه می تواند اسباب بازی اش را بدون دعوا پس بگیرد.
مادر الکس به او کمک کرد تا درباره احساسهای خودش و دیگران، پیامدهای رفتارش و کارهای دیگری که می توانست انجام دهد، فکر کند. این مادر به فرزندش یاد می داد که چگونه فکر کند، نه اینکه چه فکر کند. او طبق روش حل مشکل حرف می زد، روشی که من به آن گفت وگوی حل مشکل می گویم.
شاید خیلی وقتها فکر کنید کودکانتان به حرف شما گوش نمی دهند، اما نخستین گفت وگوی بین الکس و مادرش نشان می دهد که شاید کودکان هم اغلب فکر کنند کسی به حرفشان گوش نمی دهد. وقتی کودک می کوشد تا مشکلی را حل کند (در این مورد «من اسباب بازی ام را داده ام حالا آن را می خواهم») و مادر سعی می کند تا مشکل دیگری را حل کند («کودکم باید مشارکت را یاد بگیرد»)، ظاهراً گفتن، درخواست کردن یا حتی توضیح دادن، موجب می شود هر دو طرف کلافه شوند. اگرچه الکس نمی تواند آن را به کلام درآورد، اما حالا این احساس در او شکل می گیرد که «احساس من برای کسی مهم است. کسی علاقه دارد بفهمد من چه فکر می کنم.»
این نمونه، یک گفت وگوی کامل روش حل مشکل را نشان می دهد که قدم به قدم با فکر کردن پیش می رود. این گفت وگوی کامل، از بحث و جدل یا موعظه های طولانی که معمولاً در گوش بسته فرو نمی روند، کمتر طول می کشد. با این همه، بیشتر والدینی که با آنها کار کرده ام، پس از اینکه مدتی گفت وگوی کامل را به کار برده اند، دریافته اند که لازم نیست هر بار همه گامها را طی کنند. در یک مورد، پس از اینکه الکس دوستش را زد، فقط لازم شد مادر از او بپرسد: «این فکر خوبی بود؟» و «می توانی راه دیگری برای حل مشکلت پیدا کنی؟» همین گفت وگوی کوتاه کافی بود تا به الکس کمک و یادآوری کند که برای حل مشکلش به راه حل متفاوت و مثبت تری فکر کند.
الکس و مادرش چگونه به این نقطه رسیدند؟ بیایید به فصل بعدی برویم و ببینیم ماجرا از کجا شروع شد.

پیشگفتار

در این کتاب به موضوع پرورش کودک می پردازیم، اما قصد نداریم به شما بگوییم کودکان باید چه کار کنند یا چه رفتاری داشته باشند. این کتاب به شما نشان می دهد که چگونه می توانید با تشویق فرزندتان به فکرکردن، بر سازگاری اجتماعی او تاثیر بگذارید. در این کتاب درباره نوع بسیار خاصی از فکرکردن حرف می زنم، نوعی که مربوط به حل مشکلات روزانه است، مشکلاتی که در برخورد با دیگران پیش می آیند. این کتاب شما را با روشی پژوهش مبنا آشنا می کند که از لحاظ بالینی ثابت شده است و آن را روی کودکان آزمایش کرده اند، روشی که به اختصار به آن ICPS(می توانم حلِ مشکل کنم) می گویند و در این کتاب با عنوان روش حل مشکل از آن نام می بریم.
مشکلی را که به تازگی با همسر، همکار، دوست، فرزندتان یا هر کس دیگری پیدا کرده اید، در نظر بگیرید. یادتان می آید پیش از حل این مسئله چه احساسی داشتید؟ مضطرب، نگران، عصبانی و کلافه بودید؟ حال به یاد بیاورید که پس از حل مشکل چه احساسی داشتید. آسوده، خوشحال و سربلند بودید؟ اگر مسائل حل نشده روی هم تلنبار می شدند، چه می شد؟ و با گذشت زمان، روی احساس و احتمالاً رفتار شما چه تاثیری می گذاشت؟ شاید احساس بی کفایتی و بیچارگی می کردید و رفتارهایی را در پیش می گرفتید که در اجتماع پذیرفته نیستند. کودکان هم وقتی نمی توانند مشکلاتی را که بین آنها و دیگران پیش آمده است حل کنند، دچار همین وضعیت می شوند.
بی تردید افراد در هر سنی مشکلاتی دارند که گرد نیازها یا خواسته های برآورده نشده معمولی و هر روزه شان می گردد. شاید خواسته شما این باشد که همسایه تان شب ها کمتر سر و صدا کند، نوجوانی بخواهد دوستیِ شخصی را به دست آورد که غیرممکن به نظر می رسد و یا کودک چهارساله ای به خاطر اسباب بازی ای که نمی تواند داشته باشد گریه کند. چیزی که این خواسته ها را از هم متمایز می کند، روشی است که افراد برای برآورده ساختن آنها به کار می برند. من پی برده ام اشخاصی که می توانند به شیوه حل مشکل فکر کنند، احتمال بیشتری دارد که در اجتماع موفق و هماهنگ باشند تا آنهایی که نمی توانند یا هنوز یاد نگرفته اند این طور فکر کنند.
در برنامه رادیویی که در فیلادلفیا اجرا می کنم، با والدینی مصاحبه کردم که داشتند دختران دبیرستانی شان را برای ورود به دانشگاه آماده می کردند. برای این پدرها و مادرها مهم بود که دخترشان پیش از ترک خانه، مهارتهای لازم را برای تصمیم گیری به دست آورد. به آنها گفتم من می توانم به کودکان خیلی خیلی کوچک تر کمک کنم تا مهارتهای لازم را برای تصمیم گیری و فکرکردن یاد بگیرند. وقتی فهمیدند که می توانیم این مهارتها را در سه یا چهار سالگی به کودک بیاموزیم، شگفت زده شدند. مثلاً مادری با روش حل مشکل به پسر چهار ساله اش رابرت کمک کرد تا فکر کند چگونه می تواند دوستش را متقاعد کند که به او اجازه دهد با اسباب بازی اش بازی کند. وقتی رابرت گفت می تواند اسباب بازی را به زور بگیرد، مادر به او کمک کرد تا درباره این راه حل فکر کند و در نظر بگیرد که این طوری خودش و آن کودک چه احساسی پیدا می کنند، ممکن است بعدش چه اتفاقی بیفتد و چه راه حلهای دیگری هم وجود دارند. این نوع گفت وگو که گفت وگوی حل مشکل نام دارد، به رابرت کمک کرد تا در حل مشکل پیشرفت کند. اگرچه رابرت فقط چهار سال دارد، اما از همین حالا فکر کردن مستقل را شروع کرده است.
چرا این توانایی جدید رابرت برای خود و پدر و مادرش آن قدر مهم است؟ من و همکار پژوهشی ام که بیش از بیست و پنج سال است با هم کار می کنیم، متوجه شده ایم کودکانی که می توانند تشخیص دهند هر رفتار علتها و پیامدهایی دارد، آدمها احساس دارند و مشکلاتی که هر روز در رابطه با دیگران پیش می آید معمولاً بیشتر از یک راه حل دارند، از کودکانی که فقط به مشکل پیش رویشان واکنش نشان می دهند، مشکلات رفتاری کمتری دارند.
من و همکاران پژوهشگرم طی بررسی دقیق هزاران کودک در سراسر کشور متوجه شدیم کودکانی که در آزمون روش حل مشکل (ICPS) موفق می شوند، به راحتی سردرگم و کلافه نمی شوند، وقتی به خواسته شان نمی رسند هیجان زده رفتار نمی کنند و پرخاشگری کمتری دارند. به علاوه این کودکان با دیگران مهربان ترند و بیشتر از بقیه نوبت و مشارکت را رعایت می کنند و در دوست یابی موفق ترند. همچنین، برخی کودکانِ به شدت درون گرا، یاد می گیرند که از حق خود دفاع کنند و اجتماعی تر شوند.
با مشاهده نتیجه پژوهشهای اولیه که نشان می دادند فکرکردن در جهت حل مشکل با رفتار ارتباط مستقیم دارد، پرسیدیم اگر این گونه مهارتهای فکرکردن، کودکانی را که در مدرسه رفتارهای قابل قبول اجتماعی نشان می دهند، از آنهایی که چنین رفتاری ندارند، متمایز می کند، پس آیا می توانیم به کودکانی که در حل مشکل توانایی کمتری دارند، کمک کنیم تا این مهارتها را یاد بگیرند؟ و آیا این یادگیری باعث می شود آنها به سطح همسالان توانمندترشان برسند؟ اگر افزایش مهارتهای تفکر برای «حل مشکل» واقعاً روی رفتار تاثیر بگذارد، آن وقت می توانیم روشی را ارائه دهیم که از رفتارهای مسئله ساز بکاهد و یا به محض بروز، جلوی آنها را بگیرد تا از کنترل خارج نشوند.
بر این مبنا کارم را با شش خردسال کودکستانی شروع کردم. با دقت به آنها گوش دادم و سعی کردم مفاهیمی را به آنها یاد دهم که به نظرم کمکشان می کرد تا مهارت حل مسئله را یاد بگیرند. متوجه شدم که وقتی از آنها می خواهم راه «متفاوتی» را برای حل مشکل فرضی که تعریف کرده بودم، پیدا کنند، بارها و بارها یک راه حل را می گویند. بعضی از کودکان واقعاً فقط می توانستند به یک یا دو راه حل فکر کنند. نکته دیگری که متوجه شدم این بود که بعضی از آنها معنای «متفاوت» را نمی فهمیدند. دیدم که بازی با کلمات، زمینه خوبی را برای فکرکردن به «حل مشکل» فراهم می سازد، پس با چند کلمه کلیدی، بازیهایی را درست کردم تا فکرکردن به حل مشکل برای بچه ها نشاط آور شود. یکی از این کلمات، کلمه «متفاوت» بود.
بازیهایی که پیرامون کلمه «متفاوت» انجام می دادیم، باعث می شدند تا بچه ها با علاقه، راه حل «متفاوتی» را برای مشکل پیدا کنند. بازی با کلمه نیست، به آنها کمک کرد تا بازیها را به این سوال ربط دهند که «آیا این فکر خوبی هست یا نیست؟» کلمه دو حرفی و ساده یا معادل کلمه بلندتر و مشکل تر «انتخاب» است. بچه های کودکستانی می توانستند معنی یا را بفهمند که، «من می توانم این کار را بکنم یا آن کار را.» پس از چند دوره آزمایشی با کودکان، آموزگاران بسیاری را آموزش دادم.
شبی در حالی که دراز کشیده بودم، به فکرم رسید که نام این روش را روش حل مشکل(۲) بگذارم. اولین روزی که این عبارت را با بچه ها در میان گذاشتم، پسر بچه ای، پسر دیگری را زده بود و کسی که کتک خورده بود با صدای بلند و رسا گفت: «او نمی تواند حلِ مشکل کند.» به این ترتیب روش من نامی پیدا کرده بود.
از این پژوهش چه یاد گرفتیم؟ اول اینکه بچه های کودکستانی با روش فکر کردن برای حل مشکل آشنا شده بودند و در مقایسه با گروهی که این آموزش را ندیده بودند، در حل مشکل توانمندتر بودند. دوم اینکه کودکانی که در مهارتهای فکر کردن برای حل مشکل پیشرفت کرده بودند، رفتارهای هیجانی و فروخورده کمتری را نشان می دادند و طبق بررسی ها این بهبود تا یکی دو سال بعد هنوز وجود داشت. سوم اینکه، بچه های کودکستانی که مشکلات رفتاری نشان نمی دادند، پس از آشنایی با روش حل مشکل کمتر تمایل داشتند چنین رفتارهایی از خود بروز دهند. (این بسیار مهم است، زیرا نشان می دهد که یک کودک هر اندازه در حل مشکل توانمند باشد، باز هم می تواند بهتر شود، زیرا احتمالاً تفکری در او غالب می شود که انعطاف پذیرتر است.)
پس از اینکه تلاشهای ما به چنین نتایج مثبتی رسیدند، این برنامه را به خانه ها بردیم، ـ البته پدر و مادرها می توانند این روش را برای بیشتر از یک کودک نیز به کار گیرند ـ و متوجه شدیم که نه تنها والدین می توانند این برنامه را با موفقیت در رابطه با فرزندشان در خانه اجرا کنند، بلکه کودکان هم می توانند این مهارتهای فکری تازه کسب شده را به مدرسه ببرند و در آنجا نیز به کار ببندند.
تازه ترین پژوهش ما نشان می دهد، کودکانی که آموزش روش حل مشکل را گذرانده اند، نه تنها تغییر رفتار داده اند که این حتی در سنین پایین و کلاس اولیها هم دیده می شود، بلکه در برنامه درسی هم موفق تر عمل می کنند. احتمالاً وقتی رفتارها در نتیجه مهارتهای حل مشکل بهبود می یابند، کودکان بهتر می توانند از عهده تکالیف درسی خود برآیند و در نتیجه در مدرسه موفق تر عمل می کنند.
بی تردید، کودکانی که یاد می گیرند درباره روابط خود با دیگران فکر کنند، به طور کلی در زندگی موفق ترند. افرادی را از میان خویشاوندان، دوستان و همکاران در نظر بگیرید که اغلب ناخشنود، مضطرب، غمگین یا حتی خشن هستند. به این نمونه ها توجه کنید:
  • مادران یا پدرانی که وقتی کودکانشان به حرف آنها گوش نمی دهند، عصبانی می شوند و به خشونت کلامی یا جسمانی پناه می برند.
  • زوجهایی که به علت ناسازگاری طلاق می گیرند.
  • نوجوانانی که چون نمی توانند در برابر فشار همسالان «نه» بگویند، آلوده مواد مخدر و الکل می شوند.
  • پسران جوانی که در برابر شکست و ناکامی با رفتارهای خشن و خودویرانگری واکنش نشان می دهند.
به احتمال زیاد این اشخاص هرگز یاد نگرفته اند که در شرایط دشوار، رفتار سنجیده ای با دیگران داشته باشند.
اکنون خردسالان ناراضی را در نظر بگیرید که برای پذیرفته شدن در میان همسالان خود و جایی در دنیای خارج داشتن، دست و پا می زنند:
  • کودکی عصبانی که دوستش را گاز می گیرد، چون می خواهد اسباب بازی اش را پس بگیرد.
  • کودک پنج ساله متوقعی که وقتی پدر و مادرش فوری تسلیم خواسته های او نمی شوند، گریه می کند، جیغ می زند و می نالد.
  • کودک شش ساله خجالتی که در خود فرو می رود، زیرا اغلب، هم کلاسی های اجتماعی تر او سر به سرش می گذارند.
پژوهشِ ما نشان داده است که اگر کودکان بتوانند یاد بگیرند که چگونه مشکلات متعارف روزانه خود را حل کنند، احتمالاً کمتر هیجان زده، بی تفاوت، کمرو، پرخاشگر یا گوشه گیر می شوند. بسیار مهم است که این رفتارها را در نطفه خفه کنیم زیرا همان گونه که پارکر(۳) و اشر(۴) در کتاب روابط همسالان و سازگاری آتی شخصی(۵) می گویند، معمولاً چنین رفتارهایی بعدها به مشکلات جدی تری می انجامند؛ مشکلاتی مانند اختلالهای روانی، اعتیاد، بزهکاری، شکست تحصیلی یا رفتارهایی به شدت خشن و ضداجتماعی. بنابر گفته چیک(۶) در کتاب «کمرویی در نوجوانی(۷)»، کودکان کمرو احتمالاً بعدها دچار احساس تنهایی، عزت نفس پایین و افسردگی می شوند.
اگرچه مربیان و پزشکان معمولاً بر این نکته تاکید دارند که رهایی از تنش عاطفی می تواند در درست فکرکردن موثر باشد، اما روش حل مشکل از زاویه دیگری به این وضعیت نگاه می کند. ما می گوییم توان درست فکرکردن می تواند تنش عاطفی را برطرف کند. به این ترتیب بسیار مهم است کودکان یاد بگیرند به مشکلاتی فکر کنند که هنگام رویارویی با دیگران برایشان پیش می آید.
با به کارگیری روش حل مشکل، متوجه می شوید که این روش برای شما و فرزندتان دستاوردهای فوری به همراه دارد.
روش حل مشکل به شما کمک می کند تا...
  • متوجه شوید که دیدگاه فرزندتان می تواند با دیدگاه شما متفاوت باشد؛
  • بدانید اگر به فرزندتان کمک کنید تا درباره مشکلش فکر کند، برای او در زندگی مفیدتر از این خواهد بود که هربار فوری جلوی کار ناخوشایندش را بگیرید؛
  • شیوه ای برای فکر کردن و حل مشکل به فرزندتان نشان دهید - وقتی شما والدی متفکر باشید، فرزندتان نیز یاد می گیرد مثل شما فکر کند.
روش حل مشکل به فرزندانتان کمک می کند تا...
  • وقتی در رابطه با شخص دیگری دچار مشکل می شود، فکر کند که چه کار باید بکند؛
  • درباره راههای متفاوت حل یک مسئله فکر کند؛
  • درباره پیامدهای کارهایش فکر کند؛
  • بررسی کند که آیا راه حلی که به فکرش رسیده مفید است یا نه؛
  • احساسهای خودش و دیگران را بهتر درک کند.
اگرچه روش حل مشکل با دیگر روشهای متداول تربیتی بسیار متفاوت است، اما تربیتِ مثبتی به شمار می آید. در سال ۱۹۶۵، هیم گینوت(۸) در کتاب میان والد و فرزند(۹)، با تاکید به تاثیر تربیت مثبت، گفت به جای اینکه پدر و مادر به کودک بگویند چه کار نکن (ندو!)، بهتر است بگویند چه کار بکن (راه برو!). سپس در سال ۱۹۷۰، توماس گوردن(۱۰) در کتاب مشهور خود به نام تربیت والد موثر(۱۱)، به گوش دادن فعال و به کار بردن پیامهای «من» به جای «تو» اشاره کرد؛ «وقتی اتاقت به هم ریخته است، عصبانی می شوم» به جای «تو خیلی نامرتبی.» این دو کتابِ راهنمای بسیار مهم، راهی برای «پرورش تفکر در کودکان و نوجوانان» باز کردند تا والدین را یک گام جلوتر ببرند. روش حل مشکل از تمرکز بر مهارتهای والد، یک گام جلوتر می رود و روی مهارتهای کودک متمرکز می شود. لازم نیست به کودکی که فکر می کند، بگوییم آدمهای دیگر چه احساسی دارند، یا او چه باید بکند. کودک خوش فکر می تواند احساس دیگران را درک کند، تصمیم بگیرد که چه بکند و بسنجد که آیا راه حل خوبی به فکرش رسیده است یا نه.
بیست و پنج سال بررسی دقیق کودکان زیر دوازده سال که روش حل مشکل را آموخته اند، موفقیت این روش را ثابت کرده است. این کودکان که از نظر بهره هوشی در سطوح مختلفی قرار دارند، از مدارس سراسر کشور انتخاب شده اند. برای خوانندگان علاقه مند، روش حل مشکل در سه کتاب، چند جزوه آموزشی و مقاله های بسیار در مجله های تخصصی، شرح داده شده است. علاوه بر این، روش حل مشکل در سالهای گوناگون برنده جوایز مختلفی شده است.(۱۲)
کتابی که در دست دارید بر اساس پژوهشها و تجربه های عملی ما در رابطه با والدینی که کودکان زیر هفت سال دارند، نوشته شده است. به سادگی می توان مهارتهای حل مشکل را در خانه به کودکان آموزش داد.
در اینجا قصد دارم مهارتهای لازم را برای حل مشکل به شما تقدیم کنم.

دکتر میرنا بی. شور

۲. بازی با کلمات

هدف اصلی روش حل مشکل این است که به گونه ای حرف بزنیم که به بچه ها کمک کند درباره مشکلات خود فکر کنند. در این فصل شش جفت کلمه ای را بررسی می کنیم که اساس گفت وگوهای این روش را شکل می دهند. این کلمات عبارتند از هست (است)/ نیست، و/ یا، بعضی/ همه، قبل/ بعد، الآن/ بعداً، مثل هم/ متفاوت.
شاید کودک شما با اغلب این کلمات آشنا باشد، اما در روش حل مشکل اینها به روش خاصی به کار می روند و همراه با بازیهایی در این کتاب مطرح می شوند. وقتی برای نخستین بار می گویید: «مادر، خانم هست، اما بچه گربه نیست» یا «پاهای ما مثل هم هستند، اما اندازه پای تو متفاوت است.» شاید فرزندانتان بخندند. یا شاید حتی از این حرف به خنده بیفتند که، «فکر می کنی این موز را باید قبل از پوست گرفتن بخورم یا بعد از آن؟»
این کلمات ضمن بازی معرفی می شوند، زیرا وقتی بچه ها یاد بگیرند کلمات خاصی را به بازی ربط بدهند، به احتمال زیاد آنها را هنگام حل اختلاف به کار خواهند برد. این کلمات باعث می شود که کودکان فکر کنند آیا کاری خوب هست یا نیست و اینکه قبل از شروع دعوا چه اتفاقی افتاد و آیا «قبل از اینکه تو او را بزنی، او تو را زد یا بعد از آن.» اگر بچه ها کلمه متفاوت را به بازی ربط دهند، از فکر کردن به راههای متفاوت برای حل مشکلشان لذت خواهند برد. همچنین وقتی کلمه بعداً را در بازیهای خود بشناسند، با اشتیاق بیشتری حاضرند تا بعداً صبر کنند.

آشنایی با کلمات حل مشکل

در اینجا می بینیم که ماری چگونه فرزندانش را با کلمات روش حل مشکل آشنا کرد. شما هم می توانید به همین ترتیب یا به هر روشی که دوست دارید و با توجه به علاقه فرزندتان، بازیهایی را برای به کاربردن این کلمات انجام دهید.
ماری تصمیم گرفت در طول روز و زمانی که الیسون در مدرسه بود، پسر چهار ساله اش الکس را با روش حل مشکل آشنا کند. (وقتی الیسون خانه نبود، الکس حواسش جمع تر بود و علاوه بر این، ماری می دانست که الکس دوست دارد بعدازظهر که خواهرش به خانه می آید، درباره روش حل مشکل با او حرف بزند). ماری گفت: «از امروز بعضی وقتها بازیِ می توانم حلِ مشکل کنم یا روش حل مشکل را انجام می دهیم.» الکس همیشه از اینکه زمانی را با مادرش بگذراند، خوشحال می شد و در نتیجه فوری از این پیشنهاد خوشش آمد.
مادر ادامه داد: «این بازی به تو کمک می کند تا موقع بازی با الیسون و دوستانت شادتر باشی یا فکر کنی چطور می توانی الیسون را راضی کنی تا با اسباب بازیهایش بازی کنی یا از او بخواهی که سر به سرت نگذارد. آن وقت می توانی مشکلاتت را خودت حل کنی و دیگر لازم نیست مرا صدا بزنی. خیلی فکر خوبی است مگر نه؟»
الکس موافق بود: «بیا بازی کنیم!»

هست (است)/ نیست

هست (است)/ نیست برای بچه های چهارساله ای مانند الکس به سادگی قابل فهم است. حتی پیتر دو ساله هم می تواند در این بازی شرکت کند.
ماری گفت: اول من شروع می کنم. الکس پسر است؛ الکس بادکنک نیست. درسته؟ ماری با این کار روی کلمات روش حل مشکل تاکید می کرد.
الکس خندید.

- الکس چه چیزهایی نیست؟ الکس... نیست.
الکس با قهقهه گفت: «من خانه نیستم!»
- درست است. دیگر چه نیستی؟
- من.... خرگوش نیستم.
پیتر تکرار کرد: «من خرگوش نیستم.»
الکس گفت: «من...ماهی نیستم.»
پیتر خندید: «من هم ماهی نیستم.»
الکس با خوشحالی گفت: «من... گوشی تلفن نیستم!»

به این ترتیب اولین تمرین روش حل مشکل به خوبی پیش رفت. الکس نمی خواست از بازی دست بکشد. او دور اتاق می دوید و به چیزهای مختلفی اشاره می کرد و فریاد می کشید: «این پروانه نیست، این کامیون نیست، این سوسک نیست.» ماری از تماشای اشتیاق الکس خوشحال بود و متوجه شد که بازی با این کلمه ها در هر زمان و مکانی ساده است.

و/ یا

کمی بعد در همان روز، الکس و مادرش به بازی هست/ نیست ادامه دادند، اما بازی و/یا را هم شروع کردند. کلمه های و و یا را زمانی به کار می بریم که می خواهیم بیشتر از یک راه حل برای مشکلمان پیدا کنیم.
ماری گفت: «این پرتقال است. بستنی نیست.»
الکس با شنیدن کلمات روش حل مشکل خوشحال شد و بازی را ادامه داد: «اسباب بازی هم نیست.»

- درست است. خوب حالا پرتقال بخرم یا سیب؟ یا پرتقال و سیب هر دو را بخرم؟
- مادر، سیب و پرتقال بخر.
- باشد، اما باید فقط یک نوع آبمیوه بخرم. آب گریپ فروت بخرم یا آب انار؟
- هر دو را بخر!
- نه. امروز باید بین این یا آن یکی را انتخاب کنم.
الکس سر مادرش داد کشید: «نه. من هر دو را می خواهم! هر دو را بخر!»
مادر کوشید توجه پسرش را جلب کند: «الکس، گوش کن. داریم بازی می کنیم. به من بگو آب گریپ فروت مورد علاقه تو هست یا نیست. بگو.»
کلمات آشنای روش حل مشکل، هیجان الکس را آرام کردند. او با اخم، اما بدون فریاد گفت: «نه، نیست.»
- خوب است تو تصمیم گرفتی که کدام را می خواهی. پس ما آب انار می خریم.
ماری امیدوار بود که آشنایی با کلمات یا و و بعدها به فرزندانش کمک کند تا برای مشکلات خود چند راه حل ممکن را در نظر بگیرند و فقط به اولین راه حلی که به فکرشان می رسد، قانع نشوند.

فرصتی برای حل مشکل

انجام این بازیها ضمن کارهای روزانه، به ماری نشان داد که می تواند یکی از نگرانیهای اصلی اش را کنار بگذارد. هنگامی که ماری تازه با روش حل مشکل آشنا شده بود، به من گفت: «وقت ندارم برنامه آموزشی منظمی را با فرزندانم شروع کنم.» به او گفتم که خوشبختانه یکی از مفیدترین ویژگیهای روش حل مشکل انعطاف پذیری آن است. این روش با بازی با کلمه شروع می شود و می توانید در همه جا و هر وقت که شما و فرزندانتان به طور طبیعی با هم هستید - در ماشین، مغازه، سر میز شام، ضمن بازیهای دیگر یا وقت قصه خواندن - این بازی را انجام دهید. پس از مدتی وقتی کودکانتان دچار مشکلی می شوند، شما با آنها گفت وگو می کنید و این کلمات را به کار می برید؛ مشکلات متداولی مثل اذیت کردن همبازی، نق زدن برای جلب توجه، قطع کردن حرف بزرگ ترها، بی ادبی در مدرسه و دعوا با خواهر و برادر.
گفت وگوهای روش حل مشکل در هیچ موردی اجباری، تشریفاتی یا وقت گیر نیستند. این گفت وگوها چنان طراحی شده اند که می توانید آنها را در برنامه روزمره تان به کار گیرید. این نکته برای ماری بسیار مهم بود. او از همان ابتدا گفت: «من وقت ندارم یک مادر بی نقص باشم. راستش را بخواهید روزی که بتوانم بچه هایم را به موقع بیدار کنم، لباس بپوشانم و غذا بدهم، احساس می کنم کار فوق العاده ای انجام داده ام. بعد از ساعت مدرسه هم باید وقتم را بین کار خودم، کلاسهای خصوصی و تمرینهای ورزشی بچه ها و خرید برای خانه تقسیم کنم. بعد هم نوبت می رسد به تکالیف درسی بچه ها، شام دادن، حمام کردن و خواباندن آنها. آیا روش حل مشکل در چنین برنامه ای می گنجد؟»
ضمن آشنایی بیشتر با روش حل مشکل خواهید دید که این روش در فشرده ترین برنامه ها هم می گنجد. اگر بخواهید، می توانید وقت معینی را برای بازیهای این روش تعیین کنید، اما می توانید آنها را همراه کارهای روزانه تان نیز انجام دهید.

باز هم بازی با کلمات

آن شب الکس می خواست درباره بازی تازه با الیسون حرف بزند.
الکس فریاد زد: «مادر، بازی هست/ نیست را به الیسون هم بگو.»
مادر با خنده گفت: «اسم این بازی می توانم حلِ مشکل کنم یا روش حل مشکل است.»
الیسون با کنجکاوی پرسید: «چطوری بازی می کنید؟»
مادر گفت: «اول با کلمات بازی می کنیم. بیا به کمک کتاب داستان پیتر این بازی را نشانت بدهم. به عکس مربی و بره کوچولو نگاه کن. پیتر، بگو کدام عکس بره هست؟»
پیتر به بره اشاره کرد. مادر او را تشویق کرد و ادامه داد: «خوب است. حالا الکس، بگو بره شاگرد مدرسه هست یا نیست؟»
الکس فریاد کشید: «نیست!»
- درست است. حالا دختر و بره را نشان بده.
الکس به آنها اشاره کرد.
- خوب است حالا عکس دختر یا بره را نشان بده.
الکس اشاره کرد و با افتخار به الیسون لبخند زد.
الیسون گفت: «اینکه خیلی آسان است.» و بلند شد که برود.
مادر گفت: «صبرکن. بیا این یکی را امتحان کن. به عکس نگاه کن و بگو آیا مری لباس و کلاه پوشیده یا لباس اما نه کلاه؟»
مری کمی به این گزینه ها فکر کرد و با ناراحتی به مادرش گفت: «یعنی چی؟»
- خوب فکر کن. آیا مری لباس و کلاه پوشیده یا لباس اما نه کلاه؟
- او لباس و کلاه پوشیده.
- درست است. می بینی وقتی خوب به این سوال فکر کنی می توانی پاسخ درست را پیدا کنی. حالا به این سوال فکر کن که آیا بره کنار مری و مدرسه ایستاده یا مری اما نه مدرسه؟
این بار الیسون سریع تر جواب داد: «بره کنار مری و مدرسه ایستاده.»
مادر الیسون سوالها را کمی سخت تر کرد، چون بازی باید سرگرم کننده باشد و بچه ها را وادار کند پیش از جواب دادن فکر کنند. آشنایی با این کلمات به کودکان این امکان را می دهد تا پیش از اقدام به حل مشکل، فکر کنند. آنها یاد می گیرند گزینه های مختلف را با گفتن این جمله ها در نظر بگیرند: «من می توانم با این کار یا آن کار این مشکل را حل کنم. شاید بتوانم این کار و آن کار را انجام دهم. فکر کنم این کار را بکنم اما نه آن کار را.»
الکس از تماشای بازی الیسون حوصله اش سر رفت. او رو به مادرش فریاد زد: «حالا نوبت من است.»
- الکس، آیا این راه خوبی برای به نوبت بازی کردن هست یا نیست؟
الکس لبخندی زد. او فهمید که بازی شروع شده است و گفت: «راه خوبی نیست.»
مادر گفت: «دارد دیر می شود. می توانیم به بازی ادامه دهیم یا کمی تلویزیون نگاه کنیم.»
الکس پرسید: «اگر الآن تلویزیون نگاه کنیم، می توانیم فردا باز هم این بازی را بکنیم؟»
مادر گفت: «بله.»
الیسون پرسید: «من هم؟»
- البته. فردا با هر دوی شما کلمه بازی می کنم.
الکس آهی کشید و گفت: «باشد.» و بعد انتخابش را کرد: «الآن تلویزیون نگاه می کنم.»
ماموریت انجام شده بود. در نخستین روز روش حل مشکل الکس بدون زد و خورد تصمیمی گرفته بود و الیسون علاقه مند شده بود روز بعد به بازی ادامه دهد. همان طور که در بازیهای ماری با فرزندانش می بینید، می توانید آموزش کلمات را شادتر کنید.
بهتر است ابتدا ضمن بازی، بچه ها را به این کلمات عادت دهید و سپس آنها را در گفت وگوهایی که برای حل مشکل انجام می دهید به کار ببرید؛ به خصوص اگر فرزندتان بسیار کم سن باشد و با کلمات پیشنهاد شده در این روش، آشنا نباشد. نمونه های دیگری که در زیر می آیند، کلمات دیگر روش حل مشکل را نشان می دهند. شما می توانید با کتابهای عکس دار، مجله، عروسک، دفتر نقاشی و برنامه های تلویزیونی بازیهای بیشتری بسازید. همچنین می توانید تقریباً در همه بازیهای مورد علاقه کودکتان این روش را به کار ببرید.

بعضی/ همه

کلمات بعضی و همه به کودکان کمک می کنند تا درک کنند که ممکن است بعضی وقتها راه حلی موثر باشد، بعضی وقتها نه. برای معرفی این کلمات به فرزندتان می توانید از عکس صفحه بعد یا هر مجله یا کتاب عکس داری استفاده کنید. در حالی که با فرزندتان عکس را تماشا می کنید، بگویید:
«من همه بچه هایی را که چیزی در دستشان دارند، نشان می دهم.»
«حالا بعضی از بچه هایی را که چیزی در دستشان دارند، نشان می دهم.»
با استفاده از عکس، معنی همه و بعضی را نشان دهید تا مطمئن شوید کودکتان این مفاهیم را می فهمد. سپس می توانید چنین سوالهایی را از فرزندتان بپرسید:

«همه بچه ها کلاه دارند یا فقط بعضی از آنها؟»
«همه بچه ها ایستاده اند یا بعضی از بچه ها ایستاده اند؟»
«همه بچه هایی را که نایستاده اند به من نشان بده.»
«بعضی از بچه هایی را که نایستاده اند نشان بده.»
«حالا با دقت به دخترها نگاه کن. همه دخترها دامن پوشیده اند یا بعضی از دخترها دامن پوشیده اند؟»
«دختری را نشان بده که دامن نپوشیده است.»
الیسون موقع کارکردن با مادرش در باغچه، یک بازی بعضی/همه درست کرد که خیلی دوست داشت.
او از مادرش پرسید: «همه گلها قرمز هستند؟»
مادر متوجه بازی شد و با خنده گفت: «نه.»
الیسون تایید کرد: «درست است. بعضیها صورتی و بعضیها زرد هستند. اما همه لوبیاها سبز هستند، درست است؟»
در همین موقع، الکس که به سمت آنها دویده و بازی الیسون را شنیده بود، بازی خودش را شروع کرد. او با افتخار فریاد زد: «همه گوجه فرنگیها قرمز هستند، درست است؟»
به این ترتیب سه نفری به بازی ادامه دادند و مرتب راههای جدیدی برای استفاده از کلمات روش حل مشکل پیدا می کردند.



نظرات کاربران درباره کتاب كليدهای پرورش تفكر در كودكان و نوجوانان