فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بازتاب اعمال در آیات و روایات

کتاب بازتاب اعمال در آیات و روایات

نسخه الکترونیک کتاب بازتاب اعمال در آیات و روایات به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۴۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بازتاب اعمال در آیات و روایات

نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که گناهان صغیره در صورتی صغیره هستند که تکرار نشوند و علاوه بر آن به‌عنوان بی‌اعتنایی و یا غرور و طغیان انجام نگیرند زیرا صغایر طبق آنچه از قرآن و روایات اسلامی استفاده می‌شود در چند مورد تبدیل به کبیره می‌گردد: الف. در صورتی‌که تکرار گردد. همان‌گونه که از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «هیچ گناهی با تکرار، صغیره نیست» و در حدیث دیگری امام باقر(ع) «درباره قول خداوند عز‌وجل که فرمود: بر آنچه کرده‌اند اصرار نورزند و بدانند که کار بد انجام داده‌اند (آل عمران/ ۱۳۵)، فرمود: اصرار بر گناه این است که کسی گناهی بکند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد این است اصرار بر گناه». ب. در صورتی‌که گناه را کوچک بشمارد و تحقیر کند. در نهج‌البلاغه آمده است: «سخت‌ترین گناه آن است که گناهکار آن را کوچک بشمارد». ج. در صورتی‌که از روی طغیان، تکبر و گردنکشی در برابر فرمان پروردگار انجام شود. این موضوع را از آیات مختلفی به‌طور اجمال می‌توان استفاده کرد از جمله می‌فرماید: «اما آن‌ها که طغیان کنند و زندگی دنیا را مقدم بشمرند جایگاه‌شان دوزخ است». د. در صورتی‌که گناه از افرادی سر بزند که موقعیت خاصی در اجتماع دارند و لغزش‌های آن‌ها با دیگران برابر محسوب نمی‌شود چنانکه قرآن درباره همسران پیامبر(ص) می‌فرماید: «ای همسران پیامبر هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود عذاب او دوچندان خواهد بود و این برای خدا آسان است». و از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «هر کس سنت بدی بگذارد گناه آن بر اوست و همچنین گناه تمام کسانی که به آن عمل کنند بدون اینکه از گناه آن‌ها چیزی کاسته شود». هـ. در صورتی‌که از انجام گناه خوشحال و مسرور باشد و به آن افتخار کند چنانکه از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «هر کس گناهی بکند در حالی‌که خندان باشد در آتش وارد می‌شود در حالی‌که گریان است».

ادامه...

بخشی از کتاب بازتاب اعمال در آیات و روایات

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۷. شناخت آفات اعمال نیک

بی شک اعمال نیک انسان را آفاتی تهدید می کند که اگر شناسایی نشوند و سازوکار مناسبی برای برطرف کردن و زدودن آن ها اندیشیده نشود و برای کنترل شان اقدام مناسبی صورت نپذیرد و رنگ ولعاب دینی پیدا کند و مانند غباری روی حقیقت را بپوشاند فهم و تلقی انسان از دین و نوع معرفت دینی نیز رنگ دیگری پیدا خواهد کرد و دین مانند پوستین وارونه(۶۶) و ظرفی واژگون(۶۷) معرفی خواهد شد که بزرگ ترین مصیبت است(۶۸) و در نتیجه، تمام اعمال انسان را به تباهی و فساد خواهد کشاند. بنابراین پرداختن به آسیب شناسی کارهای نیک در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است و سهل انگاری در این مورد ضررهای جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت و بحران های ناشی از آسیب رسیدن به دین و نشناختن آفات آن تا آنجا عمیق و گسترده است و می تواند به بحران های روحی و فکری، فرهنگی اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، شکسته شدن حریم های فردی و اجتماعی و... منجر شود که برترین مصیبت هاست و از آنجا که هر چیزی آفتی دارد به طور کلی از نظر منطق اسلام، اعمال نیک انسان نیز آفاتی دارد که باید به طور دقیق مراقب آن بود.
گاه از آغاز ویران و فاسد است همچون عملی که برای ریا انجام می گیرد، گاه انسان در حین عمل گرفتار غرور، عجب و خودبینی می شود و ارزش عملش به خاطر آن از بین می رود و گاه بعد از عمل به خاطر انجام کارهای مخالف و منافی، اثرش محو و نابود می گردد. مانند انفاقی که پشت سر آن منّت باشد که قرآن می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش های خود را با منّت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورد...».(۶۹)
یا اعمال صالحی که به دنبال آن کفر و ارتداد صورت گیرد و حتی طبق بعضی از روایات اسلامی گاه انجام گناهانی قبل از انجام عمل روی آن اثر می گذارد چنانکه در مورد شراب آمده است که تا چهل روز اعمال او مقبول درگاه خدا نخواهد شد.(۷۰)
به هر حال برای اعمال انسان آفاتی است که مرحوم فیض کاشانی می نویسد:
در خبر است که «بنده مورد حسابرسی قرار می گیرد و اعمالش به خاطر آفاتی که به آن ها رسیده باطل می گردد به طوری که مستوجب آتش می شود...».(۷۱)

۸. برخی از آفات اعمال نیک: آفت ریاضت، عادت های ناپسند

اعمال نیک آفاتی دارد که باید آن ها را شناخت آنگاه برای زدودن شان چاره ای اندیشید زیرا کسی که بخواهد در مسیر تهذیب و خودسازی گام بردارد موانع زیادی سر راه او وجود دارد و باید نفس سرکش را مهار و تادیب و تنبیه کند و از مشکلات نهراسد و از هیچ کوششی برای برطرف کردن این موانع دریغ نورزد و دامن همت به کمر زند همان گونه که امام خمینی(ره) در این باره می فرماید: «هان ای عزیز، از خواب بیدار شو. از غفلت، تنبه پیدا کن و دامن همت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت شمار و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرف تو است و جوانی برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره ای کن و دوایی برای رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفاء نائره شهوت و غضب پیدا نما. بهترین علاج ها که علماء اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می بینی، در نظر بگیری و برخلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همت بگماری بر خلاف نفس تا مدتی و بر ضد خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلماً بعد از مدت قلیلی آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانی به جای آن ها برقرار می شود... در هر حال، انسان باید یک یک از اخلاق قبیحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملکت روح خود بیرون کند. وقتی غاصب بیرون رفت، صاحبخانه خودش می آید، محتاج به زحمت دیگری نیست، وعده خواهی نمی خواهد».(۷۲)

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید(۷۳)

یکی از مراحل رسیدن به انجام کارهای شایسته ریاضت و مبارزه مداوم و بی امان با هوای نفس است که تلاش فراوان می طلبد که بندها باز شود و قفس ها و طلسم ها شکسته گردد.
شیخ بهایی گوید:

رو بتاب از جسم و، جان را شاد کن
موطن اصلی خود را یاد کن

حیف باشد از تو، ای صاحب هنر
کاندرین ویرانه ریزی بال و پر

بر فراز لامکان پرواز کن
جهد کن! این بند از پا باز کن

یوسفی، یوسف، بیا از چه برون
تا به کی در چاه طبعی سرنگون؟

تا عزیز مصر ربانی شوی
وارهی از جسم و روحانی شوی(۷۴)

همچنین ناصرخسرو گوید:

یکی بیدار شو تا چند خفتی؟
ببین خود را که چیزی بس شگفتی

تفکر کن ببین تا از کجایی؟
در این زندان چنین بهر چرایی؟

قفس بشکن به برج خویشتن شو!
چو ابراهیم آذر بت شکن شو

تو را مرهم به دست است و تو دلریش
تو را در خانه گنج است و تو درویش

تو در خوابی کجا افتی به منزل
طلسم آرایی و از گنج غافل

سبک بشکن طلسم و گنج بردار
بکش رنجی و از خود رنج بردار(۷۵)

عمان سامانی گوید:

بگسل این دام هوس ای مرغ قدسی آشیان
گر دو عالم بایدت در زیر شهپر داشتن(۷۶)

و آنچه به این مهم آسیب می زند و مانع از رسیدن به این مقام می شود عادت های ناپسندی است که نمی گذارد انسان به هدف برسد همان گونه که امیرمومنان(ع) فرمود:
«آفت ریاضت غلبه کردن به عادت های ناپسند است».(۷۷)
بی مناسبت نیست قبل از اینکه به راه های مبارزه با عادت های ناپسند بپردازیم و به تاثیر آن ها در سرنوشت انسان اشاره کنیم.

۹. نقش عادت در زندگی بشر

عادت یکی از موثرترین عواملی است که بشر را به مسیر خود می کشاند و او را به انجام کاری که به آن معتاد شده است وا می دارد. صفات و خلقیاتی که بر اثر تمرین و ممارست در نهاد آدمی ریشه می کنند و رنگ عادت به خود می گیرند، گرچه اکتسابی هستند ولی مانند صفات ذاتی و تمایلات طبیعی مقتدر و نیرومندند.
امیرمومنان(ع) فرمود: «عادت های اکتسابی، طبیعت دومی انسان است».(۷۸)
عادت ناپسند به منزله دشمن نیرومندی است که مدت طولانی در اعماق جان آدمی جای گرفته و با کمال قدرت انسان را به کارهای زشت و ناپسند وادار می کند که رهایی از شر چنین دشمنی توانا، کاری دشوار و مشکل است.
امیرمومنان(ع) فرمود:
«عادت بد، دشمنی است که با قدرت بر صاحبش حکومت می کند».(۷۹)
امام حسن عسکری(ع) فرمود:
«برگرداندن معتاد از عادتی که به آن خو گرفته مانند معجزه است».(۸۰)

۱۰. تمرین وظایف عبادی و اخلاقی

گرچه مبارزه کردن با عادت های ناپسند کار دشواری است اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که اگر کسی بخواهد صفحه خاطر را از پلیدی های اخلاقی تطهیر کند و در راه اصلاح خویش گام بردارد و از تمام مزایای اخلاقی و صفات انسانی بهره مند گردد و از خطر انحراف و سقوط مصون بماند باید تمرین کند و سختی ها را تحمل نماید تا پیروز شود.
امیرمومنان(ع) فرمود:
«با غلبه کردن بر عادت ها است که می توان به بلندترین جایگاه ها دست یافت».(۸۱)
و فرمود:
«کسی که فرمانبردار و پیرو عادت های ناپسند (نفس) باشد به مدارج عالی نمی رسد».(۸۲)
و از آنجا که انسان به هر چه عادت کرد و با او انس و الفت گرفت به سوی آن کشیده می شود امیرمومنان(ع) فرمود:
«همانا خوی ها و خصلت های تو می خواهند تو را به سوی آنچه انس و الفت گرفته ای بخوانند».(۸۳)
انسان باید از همان مراحل اول خود را عادت دهد با طاعات و عبادات و کارهای خیر انس بگیرد و نفس خویش را تمرین دهد و وادارد با کارهای شایسته خو بگیرد چون به طور طبیعی نفس انسان به دنبال آسایش و رفاه و بی قیدی می رود و در اثر شهوات و خواسته های حیوانی در آغاز کار نسبت به این مسائل بی اعتناست و مسامحه و سهل انگاری می کند و دوست ندارد خود را محدود کند همان که قرآن می فرماید:
«بلکه انسان می خواهد راه (فسق و فجور) را پیش روی خود باز کند».(۸۴)
از این رو انسان باید کوشش کند با عادات خوب و پسندیده انس بگیرد و هوای نفس را کنترل کند که اگر بخواهد در ارضای خواهش های درونی آزاد باشد و زیر بار ناگواری ها و محرومیت ها نرود و تمایلات نفسانی بر او مسلط گردند، سرانجام نیروی مقاومت در برابر عادت های ناپسند و مبارزه با گناه را از دست خواهد داد. امیرمومنان(ع) فرمود:
«پیش از آنکه خواسته نفست به درنده خویی عادت کند بر او غلبه کن زیرا اگر قوی و نیرومند شد فرمانروای تو خواهد گشت و تو را به هر سو که بخواهد خواهد برد و قدرت مقاومت در برابر او را از دست خواهی داد».(۸۵)

۱۱. ترک عادت های ناپسند

مبارزه با عادت های ناپسند چون کار مشکلی است در احادیث از موقعیت خاصی برخوردار است تا آنجا که امیرمومنان(ع) فرمود: «بالاترین عبادت چیرگی بر عادت های ناپسند است».(۸۶)
و فرمود: «سخت ترین سیاست و تدبیر، تغییر عادت ها است».(۸۷)
اما کار محال و ناشدنی نیست، انسان می تواند با اراده جدی و قاطع و به کارگرفتن تمام قوای خود به این هدف برسد و بر عادات بد خویش غلبه کند که اگر استقامت ورزد به نتیجه می رسد چنانکه امیرمومنان(ع) فرمود:
«کسی که ریاضت نفس خود را ادامه دهد بهره مند می گردد».(۸۸)
کسی که گرفتار عیوب اخلاقی و عادات ناپسند است و در راه اصلاح خویش گامی برنمی دارد عاجزترین مردم است که فرمود: «ناتوان ترین مردم کسی است که بتواند نقایص و سیئات اخلاقی را از خود برطرف کند اما اقدام نکند»(۸۹) و نتیجه این عجز و ناتوانی رسوایی است که فرمود:
«هر کس نفس خود را پاک نکند و در تهذیب آن نکوشد عادت های بد، او را رسوا خواهد کرد».(۹۰)
تا کسی عجز و ناتوانی را از خود دور نکند و تصمیم نگیرد با عادت های بد مبارزه کند و آن ها را تغییر دهد، در اصلاح خویش و انجام وظایفی که به عهده او گذاشته شده است موفق نخواهد بود و این عزم راسخ برای ایجاد تحول و دگرگونی در اخلاق و رفتار و کردار انسان و ترک عادت های ناپسند سرانجام نقشش را ایفا خواهد کرد. زیرا صفات اخلاقی و عادات اکتسابی که پایه اساسی و مایه اصلی شخصیت آدمی است قابل تحول و تغییر است.
تربیت های خوب و بد وعادات پسندیده یا ناپسندی که انسان به آن ها خو گرفته، تخلف ناپذیر و غیر قابل اجتناب نیست، بلکه در شرایط مخصوص و مساعد ممکن است همه آن صفات تغییر کند و صفات و عادات تازه ای جایگزین آن ها گردد.
بنابراین کسی که بر اثر تربیت های ناپسند خانوادگی و محیط فاسد اجتماعی، بد بار آمده و نمی تواند با جامعه سازش کند، مایوس نباشد و تصور نکند که برای همیشه بدبخت و شکست خورده خواهد بود بلکه او می تواند با اراده جدی و تصمیم قاطع خویشتن را اصلاح کند و شخصیت شایسته ای را احراز نماید.
امیرمومنان(ع) فرمود:
«هرگز از مجاهده و کوشش در اصلاح خویش باز نایست زیرا هر چیزی جز سعی و کوشش تو را در این کار یاری نخواهد کرد».(۹۱)
و نیز فرمود:
«ای مردم کار تربیت خود را، خود بر عهده بگیرید و نفس خود را از عادت هایی که به آن حریص است بازگردانید».(۹۲)
امام صادق(ع) فرمود:
«نفس خود را از آنچه برای او مضرّ است بازدار قبل از آنکه از تو جدا شود و در آزادی جانت کوشش کن همان گونه که در طلب روزیت جدیت می کنی زیرا که جانت در گرو اعمال توست و جز با کوشش تو آزاد نخواهد شد».(۹۳)

۱۲. تصفیه نه انتقام

از آیات قرآن به خوبی معلوم می شود که عذاب های الهی جنبه انتقامی ندارد بلکه به خاطر تصفیه نوع بشر و از میان رفتن آن ها که شایسته حیات نیستند و باقی ماندن صالحات صورت می گیرد. به این معنی که یک قوم مستکبر و فاسد و مفسد که هیچ امیدی به ایمان آن ها نیست و از نظر نظام آفرینش حق حیات ندارند، باید از میان بروند به عنوان مثال قوم نوح این گونه بودند که دیگر امیدی به ایمان آن ها نبود، از این رو حضرت نوح(ع) از خدای متعال تقاضا کرد و گفت:
«پروردگارا احدی از این کافران را بر روی زمین مگذار چرا که اگر آن ها بمانند بندگانت را گمراه می سازند و از نسل آن ها نیز جز گروهی فاجر و بی ایمان به وجود نخواهد آمد».(۹۴)
سرگذشت نوح(ع) که در آیات قرآن آمده است در حقیقت در چند فراز که هر یک از آن ها مربوط به یک دوره از مبارزات نوح(ع) در مقابل مستکبران است بیان شده است. مرحله دعوت و تبلیغ پیگیر و مستمر نوح(ع) با نهایت جدیّت و با استفاده از تمام وسایل بود. در این مرحله که سالیان دراز طول کشید گروه اندکی از نظر عدد به او ایمان آوردند که سرانجام پس از سالیان دراز نوح پیامبر مامور به ساختن کشتی می شود که خداوند به او فرمود:
«در حضور ما و طبق وحی کشتی بساز و درباره آن ها که ستم کردند شفاعت مکن که آن ها غرق شدنی هستند».(۹۵)
و سرانجام این گروه عصیانگر و لجوج باید مجازات شوند مجازاتی که جهان را از لوث وجود آن ها پاک کند و مومنان را برای همیشه از چنگ شان رها سازد ولی هر چیز وسایلی می خواهد، باید نوح(ع) کشتی مناسبی برای نجات مومنان راستین بسازد تا هم مومنان در مدت ساختن کشتی در مسیر خود ورزیده تر شوند و هم بر غیرمومنان به اندازه کافی اتمام حجت گردد که سرانجام امواج خروشان آب همه جا را گرفت، آب بالاتر آمد و آن ها را غرق کرد و این نبود جز نتیجه اعمالی که خودشان انجام دادند وگرنه خدا هرگز نمی خواهد بنده ای گرفتار عذاب جاویدان شود و به همین دلیل از تمام وسایل بیدار کننده برای نجات آن ها استفاده می کند، پیامبران الهی می فرستد، کتب آسمانی نازل می کند، نعمت می دهد، به مصیبت گرفتار می سازد ولی آنگاه که کسی از این ها بهره نبرد جز در آتش دوزخ سرنوشتی نخواهد داشت.

۱۲- ۱. سوال

آیاتی در قرآن مجید به طور صریح می فرماید ما از کسانی که مجرمند انتقام خواهیم گرفت که به سه آیه اشاره می شود:

الف. «چه کسی ستمکارتر است از آنکس که آیات پروردگارش به او تذکر داده شده و او از آن اعراض کرده به طور مسلّم ما از مجرمین انتقام خواهیم گرفت».(۹۶)

ب. «هر گاه تو را از میان آن ها ببریم به طور حتم آن ها را مجازات خواهیم کرد یا اگر زنده بمانی و آنچه را از عذاب آنان وعده داده ایم به تو ارائه دهیم باز ما بر آن ها مسلّط هستیم».(۹۷)

ج. «ما از آن ها انتقام می گیریم در آن روز که آن ها را با قدرت خواهیم گرفت آری ما از آن ها انتقام می گیریم».(۹۸)
سوالی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه تصفیه است نه انتقام با اینکه خدای متعال در سه آیه از قرآن به طور صریح می فرماید: «ما انتقام می گیریم» این آیات چگونه با آیات «... و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است»(۹۹) و «تو ولی ما هستی ما را بیامرز و برما رحم کن و تو بهترین آمرزندگانی»(۱۰۰) و «پروردگار تو در پی آن آمرزنده و مهربان است»(۱۰۱) سازگار است، اگر تصفیه است، انتقام چرا؟

۱۲- ۲. پاسخ

بی تردید خداوند سرچشمه رحمت و ارحم الراحمین است ولی در مواردی هم قهر و غضب دارد و رحمان و رحیم بودن او با قهرش هیچ منافاتی ندارد. اعراض از آیات الهی جرم است و مجرم در معرض انتقام الهی قرار دارد. در مورد مجرمان تذکر و محبت تنها کافی نیست بلکه تنبیه و شدت عمل لازم است در دعای افتتاح می خوانیم:
«... و یقین دارم که براستی تو مهربان ترین مهربانانی اما در جای گذشت و مهربانی، ولی سخت ترین کیفرکننده ای در جای شکنجه و انتقام و بزرگ ترین جبارانی در جای بزرگی و عظمت».(۱۰۲)
اما وقتی کسی از این همه نعمت های الهی بهره نبرد جز انتقام راه دیگری باقی نمی ماند و باید از عذاب اکبر آتش بچشد که می فرماید:
«ما آن ها را از عذاب نزدیک (این دنیا) قبل از عذاب بزرگ (آخرت) می چشانیم شاید بازگردند».(۱۰۳)
اما وقتی برنگشتند انتقام الهی آن ها را خواهد گرفت. نه تنها در اینجا، که در آیات دیگر قرآن به این حقیقت اشاره شده است.
در آیه ای می خوانیم: «ما در هیچ شهر و دیاری پیامبری نفرستادیم مگر اینکه مردم آنجا را گرفتار مشکلات و زیان ها ساختیم تا بیدار شوند و به درگاه خدا روی آورند».(۱۰۴)
و از آنجا که هرگاه هیچیک از وسایل بیدارکننده حتی مجازات الهی سود ندهد راهی جز انتقام پروردگار از این گروه که ظالم ترین افرادند وجود ندارد.
مجرمان کسانی هستند که نه مواهب و نعمت های الهی و نه عذاب و بلاهای هشداردهنده در آن ها موثر افتاده است بنابراین ظالم تر از آن ها کسی نیست و اگر از آن ها انتقام گرفته نشود از چه کسی انتقام گرفته شود؟ و روشن است که منظور از مجرمان در اینجا منکران مبدا و معاد و گنهکاران بی ایمان است.
در آیات قرآن بارها گروهی به عنوان «اظلم» ظالم ترین افراد معرفی شده اند(۱۰۵) هر چند تعبیرهای آن مختلف است. اما در واقع همه به ریشه کفر و شرک و بی ایمانی باز می گردد بنابراین مفهوم «ظالم ترین» که به اصطلاح، صفت عالی است خدشه دار نمی شود از این رو قرآن می فرماید:
«چه کسی ستمکارتر است از آنکس که آیات پروردگارش به او تذکر داده شده و او از آن اعراض کرده، به طور مسلّم ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت».(۱۰۶)
تعبیر به ثمّ در این آیه که می فرماید: «ثم اعرض عنها» که معمولاً برای بیان فاصله می باشد ممکن است اشاره به این باشد که به این گونه افراد مجال کافی برای مطالعه داده می شود و هرگز مخالفت های ابتدایی آن ها سبب انتقام الهی نمی گردد. اما بعد از پایان گرفتن فرصت لازم مستحق انتقام خداوند خواهند شد گرچه تعبیر به انتقام از نظر لغت عرب به معنی مجازات کردن است، هر چند مفهوم تشفّی قلب (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولی در معنای اصلی لغوی آن وجود ندارد. از این رو این تعبیر در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجید مکرر به کار رفته است در حالی که او برتر و بالاتر از این مفاهیم است او فقط از روی حکمت کار می کند چنانکه گذشت در آیات دیگری روی سخن را به پیامبر گرامی(ص) کرده و آن ها را تهدید به شدت و پیامبر را تسلّی و آرامش خاطر می بخشد و می فرماید:
«به طور حتم از آن ها انتقام خواهیم گرفت و مجازات شان می کنیم» منظور از بردن پیامبر از میان آن قوم خواه وفات پیامبر باشد و یا هجرت او از مکه به مدینه در هر حال اشاره به این است که اگر تو هم شاهد و ناظر نباشی و آن ها به راه خود ادامه دهند ما به شدت آن ها را مجازات می کنیم چرا که انتقام به معنای مجازات و کیفر دادن است به هر حال آن ها در چنگال قدرت ما هستند چه در میان آن ها باشی و چه نباشی و مجازات و انتقام الهی در صورت ادامه کارهایشان حتمی است.
دلیل اینکه تصفیه است نه انتقام جویی فراوان است. یکی از آن ها این آیات قرآن است که می فرماید:
«بگو ای بندگان من که به خود اسراف و ستم کرده اید از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید پیش از آنکه عذاب به سراغ شما آید سپس از سوی هیچکس یاری نشوید و از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید پیش از آنکه عذاب (الهی) ناگهانی به سراغ شما آید در حالی که از آن خبر ندارید».(۱۰۷)
به دنبال تهدیدهای مکرری که در آیات قرآن در مورد مشرکان و ظالمان آمده است در این آیه راه بازگشت را توام با امیدواری به روی همه گنهکاران می گشاید زیرا هدف اصلی از همه این امور، تربیت و هدایت است نه انتقام جویی و خشونت، با لحنی آکنده از نهایت لطف و محبت، آغوش رحمتش را به روی همگان باز کرده و فرمان عفو آن ها را صادر فرموده است. دقت در تعبیرات این آیه نشان می دهد که از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است. شمول و گستردگی آن به حدی است که طبق روایتی امیرمومنان(ع) فرمود:
«در تمام قرآن آیه ای وسیع تر از این آیه نیست».(۱۰۸)
دلیل آن نیز روشن است زیرا:

الف. تعبیر به عبادی (ای بندگان من) آغازگر لطفی از ناحیه پروردگار است.
ب. تعبیر به اسراف به جای ظلم و گناه و جنایت نیز لطف دیگری است.
ج. تعبیر به علی انفسهم که نشان می دهد گناهان آدمی همه به خود او باز می گردد نشانه دیگری از محبت پروردگار است همان گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش می گوید این همه بر خود ستم مکن.
د. تعبیر به لا تقنطوا (مایوس نشوید) با توجه به اینکه قنوط در اصل به معنی مایوس شدن از خیر است به تنهایی دلیل بر این است که گنهکاران نباید از لطف الهی نومید گردند.
هـ. تعبیر من رحمه الله بعد از جمله لا تقنطوا، تاکید بیشتری بر این خیر و محبت می باشد.
و. هنگامی که به جمله (ان الله یغفر الذنوب جمیعا) می رسیم که با حرف تاکید آغاز شده و کلمه «الذنوب» جمع با الف و لام همه گناهان را بدون استثناء دربرمی گیرد سخن اوج می گیرد و دریای رحمت موّاج می شود.
ز. هنگامی که جمیعاً به عنوان تاکید دیگری بر آن افزوده می شود امیدواری به آخرین مرحله می رسد.
ح. توصیف خداوند به غفور و رحیم که دو وصف از اوصاف امید بخش پروردگار است در پایان آیه جایی برای کم ترین یاس و نومیدی باقی نمی گذارد.

به همین دلیل آیه فوق از گسترده ترین آیات قرآن است که شمول آن هرگناه را دربرمی گیرد و نیز به همین دلیل از امیدبخش ترین آیات قرآن محسوب می شود و به راستی از کسی که دریای لطفش بیکران و شعاع فیضش نامحدود است جز این انتظاری نمی توان داشت. از کسی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته و بندگان را برای رحمت آفریده نه برای خشم و غضب غیر از این چشم داشتی نیست.
در اینجا دو مسئله فکر مفسّران را به خود مشغول ساخته است که اتفاقاً راه حل آن در خود آیه و آیات بعد نهفته است. نخست اینکه آیا عمومیت آیه همه گناهان حتی شرک و گناهان کبیره دیگر را فرا می گیرد؟ اگر چنین است پس چرا در آیه ۴۸ سوره نساء شرک از گناهان قابل بخشش استثناء شده است که می فرماید:
«اِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ اَنْ یشْرَک بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِک لِمَنْ یشاءُ»، یعنی خداوند شرک را نمی بخشد اما کمتر از آن را برای هر کس بخواهد می بخشد.
دیگر اینکه آیا این وعده غفران که در آیه مورد بحث آمده است مطلق است یا مشروط به توبه و مانند آن، البته این دو سوال مربوط به هم است و پاسخ آن را در آیات بعد به خوبی می توان یافت زیرا سه دستور در آیات بعد داده شده که همه چیز را روشن می سازد:

دستور اول. «انیبوا الی ربکم»، یعنی به سوی پروردگارتان بازگردید.
دستور دوم. «واسلموا له»، یعنی و در برابر فرمان او تسلیم شوید.
دستور سوم. «و اتبعوا احسن ما انزل الیکم من ربکم»، یعنی پیروی کنید از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده است.

این دستورهای سه گانه می گوید درهای غفران و رحمت به روی همه بندگان بدون استثناء گشوده شده است مشروط بر اینکه بعد از ارتکاب گناه به خود آیند و تغییر مسیر دهند. رو به سوی درگاه خدا آورند و در برابر فرمانش تسلیم باشند و با عمل، صداقت خود را در این توبه و انابه نشان دهند به این ترتیب نه شرک از آن مستثناست و نه غیر آن و نیز مشروط بودن این عفو عمومی و رحمت واسعه به شرایطی غیرقابل انکار است. اگر می بینیم در آیه ۴۸ سوره نساء، بخشش و عفو مشرکان را استثناء کرده در مورد مشرکانی است که در حالت شرک از دنیا بروند نه آن ها که بیدار شوند و راه حق پیش گیرند که می فرماید: «خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد و پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد و آن کس که برای خدا شریکی قائل گردد گناه بزرگی مرتکب شده است».(۱۰۹)

فصل اول: کلیات گناه و بازتاب آن در قرآن و روایات

خطاها و گناهان درباره انسان از آفات و آسیب هایی است که تمام انبیاء و کتاب های آسمانی و ائمه معصومین(ع) بشر را از آلودگی به آن بر حذر داشته و با هشدارها و تاکیدات خویش انسان ها را به پاکی، تقوا و اجتناب از گناه و معصیت دعوت کرده اند.

۱. گناه از نظر لغت

دهخدا می نویسد: «ذنب، اثم، جرم، عصیان، خطا، معصیت، گناه، جناح، وزر، ناشایست، هر کاری که کردن آن روا نباشد»(۱) و در اسلام هرگونه کاری که بر خلاف فرمان خدا باشد گناه است چه کوچک باشد و چه بزرگ. چرا که رسول خدا(ص) به ابوذر فرمود:
«به کوچکی گناه نگاه مکن بلکه بنگر از چه کسی نا فرمانی می کنی».(۲)
درباره بدی گناه از نظر قرآن و پیامبران و امامان معصوم(ع) با واژه های مختلفی از آن یاد شده است که گویی هر کدام بخشی از آثار شوم گناه است و آنچه در قرآن آمده است عبارت است از: «ذنب، معصیت، اثم، سیّئه، سو، خطیئه، خِطا، جرم، فسق، فساد، فجور، منکر، فاحشه، وزر، شرّ، حِنث، ثقل، لَمَم، حرام و حوب که با پیام مخصوص و هشدار ویژه ای انسان ها را از ارتکاب گناه بر حذر می دارد».(۳)

۲. آزادی انسان

بی تردید انسان آزاد است و مختار و هر کاری که انجام می دهد از روی اراده و اختیار است. ملای رومی گوید:

زاری ما شد دلیل اضطرار
خجلت ما شد دلیل اختیار

گر نبودی اختیار این شرم چیست
وین دریغ و خجلت و آزرم چیست(۴)

اختیاری هست ما را بی گمان
حس را منکر نتانی شد عیان(۵)

و نیز گوید:

در هر آن کاری که میلستت بدان
قدرت خود را همی بینی عیان

واندر آن کاری که میلت نیست و خواست
اندر آن جبری شوی کین از خداست(۶)

از این رو هر چه قدرت غرایز زیاد باشد در برابر اراده و اختیار انسان ناچیز است که اگر این نبود خدای متعال نمی فرمود:
«ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد و یا کفران ورزد (و نافرمانی کند)».(۷)
و نمی فرمود: «راه خیر و شر را به او نمایاندیم».(۸)
بنابراین اگر کسی تصمیم بگیرد و بخواهد با هوای نفس به مبارزه برخیزد و غریزه ها را آن گونه که باید کنترل کند، می تواند و هر چه انسان می بیند نتیجه عمل خود اوست که نصیبش می شود.
مسئله جبر و اختیار از مسائل سابقه دار است و بحث های فراوانی دارد ولی آنچه می توان گفت این است که ما در انتخاب، آزاد هستیم. حرکت دست با حرکت قلب ما یکسان نیست ولی حرکت دست ما به اختیار خود ماست. نه جبر درست است که بگوییم اصلاً اراده نداریم و نه تفویض درست است که بگوییم همه چیز در اختیار ماست. به گفته مولوی درباره شخصی که بر خلاف وجدان، خود را بی اراده فرض می کند می گوید:

آن یکی می رفت بالای درخت
می فشاند آن میوه را دزدانه سخت

صاحب باغ آمد و گفت ای دنی
از خدا شرمیت گو چه می کنی

گفت از باغ خدا بنده خدا
گر خورد خرما که حق کردش عطا

عامیانه چه ملامت می کنی
بخل بر خوان خداوند غنی

گفت ای ابیک بیاور آن رسن
تا بگویم من جواب بوالحسن

پس ببستش سخت آن دم بر درخت
می زد او بر پشت و ساقش چوب سخت

گفت آخر از خدا شرمی بدار
می کشی این بی گنه را زار زار

گفت از چوب خدا این بنده اش
می زند بر پشت دیگر بنده خوش

چوب حق و پشت و پهلو آن او
من غلام و آلت فرمان او

گفت توبه کردم از جبر ای عیار
اختیارست اختیارست اختیار(۹)

و در مورد دیگر در مورد وجدانی بودن آزادی اراده می گوید:

سنگ را هرگز نگوید کس بیا
از کلوخی کس کجا جوید وفا

آدمی را کس نگوید هین بپر
یا بیا ای کور تو در من نگر

کس نگوید سنگ را دیر آمدی
یا که چوبا تو چرا بر من زدی

این چنین واجست ها مجبور را
کس بگوید یا زند معذور را

امرونهی و خشم و تشریف و عتیب
نیست جز مختار را ای پاک جیب(۱۰)

۳. نتیجه اعمال در بعضی از آیات

و اینک به طور اختصار به بعضی از آیاتی که هر کاری انسان انجام می دهد باید نتیجه اش را ببیند اشاره می شود:

یک. امروز به هیچکس ستم نمی شود و جز آنچه را عمل کردید جزا داده نمی شوید.(۱۱)
در این آیه خدای متعال بحث پیرامون چگونگی حساب در محشر را سر بسته گذارده و از آن می گذرد و به تشریح سرانجام کار مومنان صالح و کافران پرداخته که نه از پاداش کسی کاسته می شود و نه کیفر کسی افزون می گردد و سپس به بیانی می پردازد که در حقیقت دلیل روشن و زنده ای برای عدم وجود ظلم در آن دادگاه بزرگ است، همچنین می فرماید: «شما جز آنچه را عمل می کردید جزا داده نمی شوید».

دو. ظاهر این تعبیر این است که جزای همه شما اعمال خودتان است و چه عدالتی از این بهتر و برتر است. به عبارت دیگر اعمالی که از نیک و بد در این عالم انجام می دهید در آنجا همراه شما خواهد بود. همان اعمال تجسم می یابد و در تمام مواقف محشر و بعد از پایان حساب همدم و همنشین شماست و از اینجا روشن می شود که اساساً ظلم در آن صحنه مفهوم ندارد و اگر در اینجا در میان انسان ها گاهی عدالت است و گاهی ظلم به خاطر آن است که توانایی این را ندارند که اعمال هر کس را به خود او تحویل دهند.

سه. در آن روز هر امتی را می بینی (که از شدت ترس و وحشت) بر زانو نشسته هر امتی به سوی کتابش خوانده می شود و (به آن ها می گویند) امروز جزای آنچه را انجام می دادید به شما می دهند. این کتاب ماست که به حق با شما سخن می گوید (و اعمال شما را بازگو می کند) ما آنچه را انجام می دادید می نوشتیم.(۱۲)

تعبیر هر امتی به سوی کتابش خوانده می شود نشان می دهد که علاوه بر نامه اعمالی که برای هر انسانی جداگانه موجود است هر امتی نیز نامه اعمالی متعلق به جمع و گروه خود دارد.
تعبیر تُدْعَی نشان می دهد که از آن ها دعوت می شود که بیایند و نامه اعمال خود را بخوانند. این شبیه همان مطلبی است که در آیه ۱۴ سوره اسراء می فرماید:
«نامه اعمالت را بخوان. کافی است که خود حسابگر خویش باشی».(۱۳)
بار دیگر از سوی خداوند به آن ها خطاب می شود و به عنوان تاکید می گوید:
«این کتاب ماست که به حق با شما سخن می گوید و اعمال شما را بازگو می کند. آن روز که شما هر چه می خواستید انجام می دادید و هرگز باور نمی کردید که اعمالتان در جایی ثبت شود ولی ما دستور داده بودیم که تمام اعمالی را که انجام می دادید، بنویسند».
چهار. کسانی که آیات ما و لقای رستاخیز را تکذیب (و انکار) می کنند اعمال شان نابود می گردد آیا جز آنچه را عمل می کرده اند پاداش داده می شوند.(۱۴)
حبط به معنای باطل و بی خاصیت نمودن عمل است یعنی این گونه افراد حتی اگر کار خیری انجام دهند نتیجه ای برای آن ها نخواهد داشت و در پایان آیه چنین اضافه می کند که این سرنوشت برای آن ها جنبه انتقامی ندارد. این نتیجه اعمال خود آن هاست بلکه عین اعمال آن هاست که در برابرشان مجسم شده است.
و این آیه یکی دیگر از آیاتی است که دلیل بر تجسم اعمال و حضور خود اعمال نیک و بد در قیامت می باشند.
پنج. و آن ها که اعمال بدی انجام می دهند به رو در آتش افکنده می شوند آیا جزایی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت.(۱۵)
افکندن این گروه را به صورت در آتش به عنوان بدترین نوع عذاب است به علاوه چون آن ها هنگامی که مواجه با حق می شدند صورت خود را بر می گرداندند و با همان صورت از گناه استقبال می کردند اکنون باید گرفتار چنین مجازاتی شوند و خلاصه اینکه این همان اعمال آن هاست که دامان شان را گرفته و جزایی جز دیدن اعمال شان ندارند.
شش. در آن وارد شوید و بسوزید می خواهید صبر کنید یا نکنید برای شما تفاوتی نمی کند چرا که تنها به اعمالتان جزا داده می شوید.(۱۶)
این اعمال خودتان است که به سوی شما بازگشته است بنابراین جزع و فزع و آه وناله و بی تابی تاثیری ندارد. این آیه تاکید مجددی است بر مسئله تجسّم اعمال و بازگشت آن به سوی انسان و نیز تاکید مجددی است بر مسئله عدالت پروردگار. چرا که آتش جهنم هر قدر سوزان باشد و مجازات آن دردناک، چیزی جز نتیجه اعمال خود انسان ها نیست.
خدای متعال درباره قوم ثمود می فرماید:
«قوم ثمود بر اثر طغیان (پیامبرشان) را تکذیب کردند. آنگاه که شقی ترین آن ها به پا خاست. و فرستاده الهی (صالح) به آن ها گفت: ناقه خدا را با آبشخورش واگذارید (و مزاحم آن نشوید) ولی آن ها او را تکذیب نمودند و ناقه را پی کردند و به هلاکت رسیدند. از این رو پروردگارتان آن ها را به خاطر گناهی که مرتکب شده بودند در هم کوبید و سرزمین شان را صاف و مسطح نمود و او هرگز ار فرجام این کار بیم ندارد».(۱۷)
قوم ثمود به سبب طغیان، پیامبرشان را تکذیب کردند و آیات الهی را انکار نمودند و سرانجام خداوند آن ها را با یک صاعقه آسمانی نابود کرد و به دنبال این تکذیب و مخالفت شدید خداوند چنان آن ها را مجازات کرد که اثری از آنان باقی نماند.
صاعقه همان صیحه عظیم آسمانی در چند لحظه کوتاه چنان زلزله و لرزه ای در سرزمین آن ها ایجاد کرد که تمام بناها روی هم خوابید و صاف شد و خانه هایشان را به گورهای آن ها مبدل ساخت.
در آخرین آیه برای اینکه هشدار محکمی به تمام کسانی که در همان مسیر و خط حرکت می کنند بدهد می فرماید: «ولا یخاف عقباها»، یعنی خداوند هرگز از فرجام این کار بیمی ندارد زیرا بسیارند حاکمانی که قدرت بر مجازات دارند ولی پیوسته از پیامدهای آن بیمناکند و از واکنش ها و عکس العمل ها ترسان و به همین دلیل از قدرت خود استفاده نمی کنند و یا به تعبیر صحیح تر قدرت آنان آمیخته با ضعف و ناتوانی و عملشان آمیخته با جهل است چرا که می ترسند توانایی بر مقابله با پیامدهای آن نداشته باشند ولی خداوند قادر متعال که علمش احاطه به همه این امور و عواقب و آثار آن ها دارد و قدرتش برای مقابله با پیامدهای حوادث با هیچ ضعفی آمیخته نیست، بیمی از عواقب این امور ندارد و به همین دلیل با نهایت قدرت و قاطعیت آنچه را که اراده کرده است انجام می دهد.
طغیانگران و گنهکاران در هر زمانی باید حساب کار خود را برسند و از اینکه به خاطر اعمال شان مشمول خشم و غضب الهی گردند خود را بر حذر دارند و بدانند که مجازات آن ها نتیجه گناه شان و متناسب با آن است و این عین عدالت و حکمت است.
از این رو می فرماید: «فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار شده، خدا می خواهد نتیجه بعضی از اعمال آن ها را بچشاند شاید (به سوی حق) بازگردند».(۱۸)
خدا می خواهد عکس العمل کارهای مردم را به آن ها نشان دهد و نتیجه بعضی از اعمالی را که انجام داده اند به آن ها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوی حق بازگردند.
این آیه معنی وسیع و گسترده ای را پیرامون ارتباط «فساد» و «گناه» با یکدیگر بیان می کند که نه مخصوص سرزمین مکه و حجاز است و نه عصر و زمان پیامبر(ص). بلکه به اصطلاح از قبیل قضیه حقیقیه است که پیوند «محمول» و «موضوع» را بیان می کند به عبارت دیگر هر جا فسادی ظاهر شود بازتاب اعمال مردم است و در ضمن یک هدف تربیتی دارد تا مردم طعم تلخ نتیجه اعمال شان را بچشند شاید به خود آیند.
در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم:
«زندگی موجودات دریا به وسیله باران است هنگامی که باران نبارد هم خشکی ها به فساد کشیده می شود و هم دریا و این هنگامی است که گناهان فزونی گیرد».(۱۹)

۴. رابطه گناه و فساد

بدون شک هر کار خلافی در وضع «جامعه» و از طریق آن در وضع «افراد» اثر می‎گذارد و موجب نوعی فساد در سازمان اجتماعی می شود. گناه و کار خلاف و قانون شکنی همانند یک غذای ناسالم و مسموم است که در سازمان بدن انسان چه بخواهیم و چه نخواهیم تاثیر نامطلوب خواهد گذارد و انسان گرفتار واکنش طبیعی آن می شود. دروغ سلب اعتماد می کند. خیانت در امانت روابط اجتماعی را بر هم می زند ظلم همیشه منشا ظلم دیگری است، ترک حقوق محرومان کینه و عداوت می آفریند و تراکم کینه ها و عداوت ها اساس جامعه را متزلزل می سازد.
هر کار نادرست چه در مقیاس محدود و چه گسترده عکس العمل نامطلوبی دارد و یکی از تفسیرهای آیه «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ اَیدِی النَّاسِ» همین است و این رابطه طبیعی گناه و فساد است.
ولی از روایات اسلامی استفاده می شود که بسیاری از گناهان علاوه بر این ها یک سلسله آثار شوم با خود همراه می آورند که ارتباط و پیوندشان با آن آثار لااقل از نظر طبیعی ناشناخته است. به طور مثال در روایات آمده است قطع رحم عمر را کوتاه می کند و خوردن مال حرام قلب را تاریک و شیوع زنا سبب فنای انسان ها می شود و روزی را کم می کند.(۲۰)
حتی در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم:
«آن ها که به وسیله گناه از دنیا می روند بیش از کسانی هستند که به مرگ طبیعی می میرند».(۲۱)
نظیر همین معنی به تعبیر دیگری در قرآن مجید آمده است. آنجا که می فرماید:
«اگر آن ها که در شهرها و آبادی ها زندگی می کنند ایمان بیاورند و تقوی پیشه کنند برکات آسمان ها و زمین را به روی آن ها می گشاییم، ولی آیات ما را تکذیب کردند ما نیز آن ها را به مجازات اعمال شان گرفتیم».(۲۲)
به این ترتیب فساد در آیه دربرگیرنده مفاسد اجتماعی و بلاها و سلب برکات است.
نکته قابل توجه دیگر اینکه از آیه فوق در ضمن استفاده می شود که یکی از فلسفه های آفات و بلاها، تاثیر تربیتی آن ها روی انسان هاست. آن ها باید واکنش اعمال خود را ببینند تا از خواب غفلت بیدار شوند و به سوی تقوی و پاکی بازگردند.

۵. تغییرات از خود ماست (یک قانون کلی)

در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصری خدای متعال یک قانون کلی و عمومی را بیان می کند که قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده است. یکجا می فرماید:
«... خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آن ها خود را تغییر دهند...».(۲۳)
و در جای دیگر می فرماید:
«این به خاطر آن است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمی دهد جز آنکه آن ها خودشان را تغییر دهند و خداوند شنوا و دانا است».(۲۴)
این قانون که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است به ما می گوید مقدّرات شما قبل از هر چیز و هرکس در دست خود شماست و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام در درجه اول به خود آن ها بازگشت می کند. آنچه اساس و پایه است این است که ملّتی خود به خواهد سربلند و سرفراز و پیروز و پیشرو باشد و یا به عکس خودش تن به ذلت و زبونی و شکست در دهد. این اراده و خواست ملت ها و تغییرات درونی آن هاست که آن ها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا می سازد.
به تعبیر دیگر این اصل قرآنی که یکی از مهم ترین برنامه های اجتماعی اسلام را بیان می کند به ما می گوید هرگونه تغییرات برونی متّکی به تغییرات درونی ملت ها و اقوام است و هرگونه پیروزی و شکستی که به قومی رسید از همین جا سرچشمه می گیرد.
بنابراین آن ها که همیشه برای تبرئه خویش به دنبال عوامل برونی می گردند سخت در اشتباهند. این اصل قرآنی می گوید برای پایان دادن به بدبختی ها و ناکامی ها باید فوری به جست وجوی نقطه های ضعف خویشتن بپردازیم و آن ها را با آب توبه و بازگشت به سوی حق از دامان روح و جان خود بشوییم و هنگامی که ما از درون دگرگون شدیم همه چیز دگرگون می شود.
به تعبیر دیگر فیض رحمت خدا بی کران و عمومی و همگانی است ولی به تناسب شایستگی ها و لیاقت ها به مردم می رسد. در ابتدا خدا نعمت های مادی و معنوی خویش را شامل حال اقوام می کند چنانچه نعمت های الهی را وسیله ای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفاده صحیح است به جا آوردند، نعمتش را پایدار بلکه افزون می سازد اما هنگامی که این مواهب وسیله ای برای طغیان و سرکشی و ظلم و بیدادگری و تبعیض و ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد در این هنگام نعمت ها را می گیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت می کند. بنابراین دگرگونی ها همواره از ناحیه ماست وگرنه مواهب الهی زوال ناپذیر است.
از این رو در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:
«خداوند هیچ نعمتی که به بنده ای بخشیده، از او نمی گیرد مگر اینکه گناهی کند که به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود».(۲۵)
در حدیث دیگری فرمود: «خداوند پیامبری را مامور کرد که این سخن را به قوم خود بگوید که هیچ جمعیت و گروهی که در پرتو اطاعت من در خوشی و آسایش بوده اند از آنچه موجب رضایت من است تغییر حالت نداده اند مگر اینکه من هم آن ها را از آنچه دوست می دارند به آنچه ناخوش دارند تغییر حال داده ام و هر گروه و خانواده ای که به خاطر معصیت گرفتار ناراحتی بوده اند سپس از آنچه موجب عدم رضایت من است تغییر موضع داده اند من هم آن ها را به آنچه دوست دارند رسانده و تغییر موضع داده ام».(۲۶)

۶. تناسب گناه و کیفر

مجازات گاهی دردناک است که به آن عذاب الیم گفته می شود مانند شلاق زدن و آزار بدنی و گاهی توهین آمیز است که به آن عذاب «مهین» گفته می شود مانند پاشیدن لجن بر کسی و مانند آن و گاهی به سر و صداست که به آن عذاب عظیم می گویند مانند مجازات در حضور جمعیت و نیز گاهی اثر آن در وجود انسان عمیق است و تا مدتی باقی می ماند که به آن عذاب شدید گفته می شود مانند: زندان های طولانی با اعمال شاقّه.
روشن است که توصیف عذاب به یکی از صفات تناسبی با نوع گناه دارد از این رو در بسیاری از آیات قرآن مجازات ظالمان به عنوان عذاب الیم آمده است زیرا متناسب با دردناک بودن ظلم نسبت به بندگان خداست که به عنوان نمونه قرآن می فرماید:
«کسانی که آنچه را خدا از کتاب نازل کرده کتمان می کنند و به بهای کمی می فروشند آن ها جز آتش چیزی نمی خورند و خداوند روز قیامت با آن ها سخن نمی گوید و آن ها را پاکیزه نمی کند و برای آن ها عذاب دردناک است ».(۲۷)
و کسانی که گناه شان توهین آمیز بوده عذاب شان نیز توهین آمیز است و همچنین آن ها که دست به گناهان شدید و یا پر سروصدا می زنند کیفری همانند آن دارند و منظور از ذکر مثال های فوق نزدیک ساختن مطلب به ذهن است وگرنه مجازات های آن جهان قابل مقایسه با مجازات های این عالم نیست.
تعبیراتی که در قرآن در مورد عذاب قوم ثمود آمده طاغیه است که می فرماید:
«اما قوم ثمود با عذابی سرکش هلاک شدند».(۲۸)
قابل توجه اینکه، قرآن عامل نابودی این قوم سرکش را عذابی سرکش می شمرد و تعبیر به «طاغیه» می کند و این گونه عذاب در سوره اعراف به عنوان «رجفه» (زلزله) ذکر شده است که می فرماید: «سپس ناقه را پی کردند و از فرمان پروردگارشان سر پیچیدند و گفتند: ای صالح اگر تو از فرستادگان (خدا) هستی آنچه ما را با آن تهدید می کنی بیاور. سرانجام زمین لرزه آن ها را فرا گرفت و صبحگاهان و (تنها) جسم بی جان شان در خانه هاشان باقی مانده بود».(۲۹)
در مورد قوم عاد تعبیر به «عاتیه» می کند و می فرماید:
«و اما قوم عاد به وسیله تند بادی طغیانگر و سرد و پر سرو صدا به هلاکت رسیدند».(۳۰)
و در سوره فصّلت تعبیر به صاعقه شده است که می فرماید:
«اگر آن ها رویگردان شوند بگو من شما را به صاعقه ای همانند صاعقه عاد و ثمود تهدید می کنم».(۳۱)
از آن بترسید که همان صاعقه های مرگبار و آتش زا و درهم کوبنده به سراغ شما بیاید و به زندگی ننگین شما خاتمه دهد.
و در سوره هود تعبیر به صیحه شده است که می فرماید:
«و آن ها را که ستم کرده بودند صیحه (آسمانی) فروگرفت و در خانه هایشان به روی افتادند و مردند. آن چنان که گویی هرگز ساکن آن دیار نبودند، بدانید قوم ثمود پروردگارشان را انکار کردند و دور باد قوم ثمود (از رحمت پروردگار)».(۳۲)
تعبیراتی که در آیات فوق آمده است که در مورد عذاب قوم ثمود «طاغیه» و در مورد قوم عاد «عاتیه» آمده است همه این ها مفهوم طغیان و سرکشی در آن نهفته است و به این ترتیب عذاب این اقوام طغیانگر، طغیان بعضی از مواهب زندگی شمرده شده است و این تعبیرات تاکیدی بر این حقیقت است که کیفرهای دنیا و آخرت تجسّمی از اعمال خود ماست و این کردار انسان هاست که به آن ها باز می گردد.
خلاصه اینکه این حقیقت که تمام کارهای انسان چه کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان و حتی نیات و عقاید انسان ثبت وضبط می شود در بسیاری از آیات قرآن منعکس است. در یکجا می فرماید:
«هر کاری را که انجام دادند در نامه های اعمال شان ثبت است و هر عمل کوچک و بزرگی نوشته می شود».(۳۳)
در جای دیگری می فرماید: «رسولان ما آنچه مکر می کنید می نویسند».(۳۴)
و در جای دیگر می خوانیم: «ما آنچه را از پیش فرستاده اند و همچنین تمام آثار آن ها را می نویسیم».(۳۵)
از این رو هنگامی که نامه اعمال مجرمان را به دست آن ها می دهند فریادشان بلند می شود و می گویند:
«ای وای بر ما این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر اینکه آن را ثبت و شماره کرده است».(۳۶)
بدون شک کسی که این واقعیت را با تمام قلبش باور کند در انجام کارها بسیار دقیق و حسابگر خواهد بود و همین اعتقاد مانع بزرگی میان انسان و گناه ایجاد می کند و می فهمد که هر کاری که انجام می دهد نتیجه اش را می بیند چنانکه قرآن می فرماید:
«مستضعفان به مستکبران می گویند وسوسه های فریبکارانه شما در شب و روز (مایه گمراهی ما شد) هنگامی که به ما دستور می دادید که به خداوند کافر شویم و شریک هایی برای او قرار دهیم آن ها هنگامی که عذاب (الهی) را می بینند ندامت خود را کتمان می کنند (مبادا بیشتر رسوا شوند) و ما غل و زنجیر در گردن کافران می نهیم. آیا جز آنچه عمل می کردند به آن ها جزا داده می شود؟!»(۳۷)
این اعمال و کردار کفار و مجرمان است که به صورت زنجیرهای اسارت بر گردن و دست وپای آن ها گذارده می شود و این آیه مسئله تجسم اعمال را روشن می سازد زیرا سخن از این می گوید که جزای آن ها خود اعمال آنهاست.
این آیات می فرماید: تمام کارهایی که انجام می دهید سود و زیانش متوجه خود شماست این شما هستید که در پرتو اعمال صالح تکامل می یابید و به آسمان قرب خدا پرواز می کنید و این شما هستید که بر اثر جرم و گناه سقوط کرده و در پرتگاه غضب و دوری از رحمت او گرفتار لعنت ابدی می شوید.
یکجا می فرماید:
«اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید باز هم به خود می کنید...».(۳۸)
و می فرماید: «... (انسان) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده و هر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است...».(۳۹)
یکجا می فرماید: «کسی که شکرگزاری کند به نفع خودش شکر گزارده و کسی که کفران کند خداوند غنی و حمید است».(۴۰)
و در جای دیگری می خوانیم: «کسی که پاکی گزیند به نفع خود اوست و بازگشت همه به سوی خداست».(۴۱)
و فرمود: «کسی که هدایت یابد به نفع خود اوست و کسی که گمراه شود ضلالتش به زیان خود اوست».(۴۲)
و فرمود: «کسی که عمل صالحی به جا آورد، برای خود به جا آورده است و کسی که کار بد می کند، به زیان خود اوست؛ سپس همگی به سوی پروردگارتان برمی گردید».(۴۳)
البته مبارزه کردن با این نفس که دشمن ستیزه جو و مهاجمی است(۴۴)، کاری است بس سخت و دشوار و برای رسیدن به این راه باید انسان خود را به زحمت و مشقت بیندازد، آسایش را بر خود حرام کند تا بتواند با موفقیت در این راه گام بردارد.
قرآن می فرماید:
«مسلّم با سختی آسانی است و مسلّم با سختی آسانی است».(۴۵)
شیخ بهایی گوید:

تا نسازی بر خود آسایش حرام
کی توانی زد به راه عشق گام

غیر ناکامی، دراین ره، کام نیست
راه عشق است این، ره حمام نیست

نیست جز تقوی، در این ره توشه ای
نان و حلوا را بهل در گوشه ای

نان و حلوا چیست؟ جاه و مال تو
باغ و راغ و حشمت و اقبال تو

نان و حلوا چیست؟ این طول امل
وین غرور نفس و علم بی عمل(۴۶)

اما این نکته را نباید نادیده گرفت که آنگاه عنایت پروردگار شامل حال انسان می شود و به او کمک می کند که با هوای نفس مبارزه کند و تصمیم جدی بگیرد که از خواسته های نامشروع درونی خود چشم بپوشد زیرا کسی که هر چه دلش خواست انجام بدهد هرگز به این مرحله نمی رسد. شیخ بهایی گوید:

اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد

وگر به آب ریاضت برآوری غسلی
همه کدورت دل را صفا توانی کرد

ولیک این عمل ره روان چالاکست
تو نازنین جهانی کجا توانی کرد(۴۷)

دلی می تواند صفا و نورانیت پیدا کند که خواست پروردگار را بر هوای خویش مقدم دارد و جز او هوایی دیگر در سر نپروراند. کسی که شهوات و خواسته های درونی خود را کنترل نکند، برای همیشه در گناه و معصیت غوطه ور خواهد شد، همان که شیخ بهایی نیز گوید:

چشم عقل و علم کور از شهوت است
دیو پیش دیده حور از شهوت است

راه شهوت پر گل ولای بلاست
هر که افتاد اندر آن گل برنخاست

از می شهوت چو یک جرعه چشی
در مذاق تو نشنید زان خوشی

آن خوشی در بینی ات گردد مهار
در کشاکش داردت لیل و نهار(۴۸)

ملای رومی می گوید:

ترک شهوت ها و لذت ها سخاست
هر که در شهوت فروشد بر نخاست(۴۹)

مبارزه با هوای نفس تا آنجا نیاز به ریاضت دارد که امیرمومنان(ع) با اینکه دارای مقام عصمت است، می فرماید:
«من نفس خود را با پرهیزکاری می پرورانم تا در روزی که پر بیم ترین روزهاست در امان و در لغزشگاه های آن ثابت قدم باشد».(۵۰)
از این سخن امام معلوم می شود که مبارزه با هوای نفس و پیمودن این راه تا چه اندازه سخت و دشوار است اما همان گونه که قرآن می فرماید:
«خداوند هیچکس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی کند».(۵۱)
اگر کسی در حد توان خویش هم تمایلات درونی و نفس سرکشی را که بسیار به بدی ها امر می کند...(۵۲) مهار نکرد به گونه ای اسیر نفس خواهد شد که امیرمومنان(ع) فرمود:
«بنده شهوت اسیری است که از این اسارت رهایی نخواهد یافت».(۵۳)
که این بردگی از دیدگاه آن امام، بدترین نوع بردگی است که فرمود:
«بنده شهوت از بنده زرخرید پست تر است».(۵۴)
پیروی از هوای نفس تا آنجا خطرناک است که رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:
«همانا بدترین چیزی که از آن بر شما می ترسم پیروی کردن هوای نفس و آرزوهای طولانی است که پیروی از هوا، دلتان را از حق باز می دارد و آرزوی دراز، همت شما را به سوی دنیا می کشاند...».(۵۵)
عوامل خوشبختی و بدبختی انسان بیش از آنچه از بیرون به سراغ او می آید از درون جانش برمی خیزد، اوست که خود را فریب می دهد، اوست که خود را مغبون می سازد و خویشتن را سعادتمند می کند و اوست که بر اثر پیروی از هوی و هوس و غرور اسباب بدبختی خویش را آماده می سازد و خود را هلاک می کند. همان گونه که امام باقر (ع) فرمود:
«سه چیز است که آدمی را هلاک می کند: بخلی که مورد اطاعت باشد و هوای نفس که از آن پیروی کند و راضی بودن انسان از خویشتن».(۵۶)
پیروی از هوای نفس به گونه ای خطرناک است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
«در زیر آسمان هیچ بتی بزرگ تر در نزد خدا از هوی وهوسی که از آن پیروی کنند وجود ندارد».(۵۷)

مادر بتها بت نفس شماست
زانک آن بت مار و این بت اژدهاست

آهن و سنگست نفس و بت شرار
آن شرار از آب می گیرد قرار

سنگ و آهن زآب کی ساکن شود
آدمی با این دو کی ایمن بود

سنگ و آهن در درون دارند نار
آب را بر نارشان نبود گذار

بت شکستن سهل باشد نیک سهل
سهل دیدن نفس را جهل است جهل(۵۸)

مبارزه با این نفس که خطرناک ترین دشمن انسان است، کار ساده ای نیست. همان دشمنی که رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:
«دشمن ترین و خطرناک ترین دشمن تو همان نفس توست که در میان دو پهلویت قرار گرفته است».(۵۹)
امیرمومنان(ع) فرمود:
«هیچ دشمنی برای انسان از نفس او دشمن تر نیست».(۶۰)
و فرمود: «نزدیک ترین دشمن تو نفس توست».(۶۱)
و فرمود: «شیطان هر انسانی نفس امّاره اوست».(۶۲)

هین سگ نفس تو را زنده مخواه
کاو عدو جان تو است از دیرگاه(۶۳)

مرحوم نراقی می گوید:

نفس تو آن اژدهای هفت سر
آن دلیل و رهنمایت تا سقر

جمله این ها دشمن جان تو اند
یوسفی تو جمله اخوان تواند

یرتع و یلعب بهانه ساختند
تا ز یعقوبت جدا انداختند

سوی چاهت می برند آگاه شو
می سپارندت به گرگ از ره مرو

انما اموالکم فرمود حق
از نبی اعدی عدوّک شد سبق(۶۴)

سعدی در گلستان می گوید: «از عارفی معنی این حدیث را پرسیدند که پیامبر(ص) فرمود: نفس تو از همه دشمن ها با تو دشمن تر و از همه نسبت به تو خطرناک تر است چیست؟ گفت: برای اینکه اگر تو به هر دشمنی نیکی کنی و آنچه می خواهد به او بدهی با تو دوست می شود، جز نفس که هرچه خواسته های او را بر آوری با تو دشمن تر می گردد».(۶۵)

نظرات کاربران درباره کتاب بازتاب اعمال در آیات و روایات