فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مبانی زبان‌شناسی در جهان اسلام

کتاب مبانی زبان‌شناسی در جهان اسلام
با تجدید نظر،‌ اصلاحات و اضافات

نسخه الکترونیک کتاب مبانی زبان‌شناسی در جهان اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۸۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مبانی زبان‌شناسی در جهان اسلام

در تدوین کتاب حاضر، نگارنده با توجه به مباحث اصلی مطرح در آثار مبانی زبان‌شناسی یعنی صوت‌شناسی، صرف، نحو و معنی‌شناسی به بحث دربارۀ این موضوعات در فصل‌های جداگانه ‌پرداخته‌است. اما پیش از آن، ابتدا در فصل اول جایگاه زبان‌شناسی را در میان علوم اسلامی دیگر مشخص و به خاستگاه آن در جهان اسلام که از دل قرآن نشأت یافته‌است، اشاره می‌کند. در این فصل ضمن بررسی مکتب‌های مختلف زبان‌شناسی در جهان اسلام (مکتب بصره و کوفه) و مقایسۀ دیدگاه‌های زبانی آنها، به چگونگی پدید آمدن مکتب بغداد اشاره شده‌است. در فصل دوم، نگارنده سعی کرده‌است روش پژوهش در علوم اسلامی را با توجه به منطق اسلامی و اصول فقه روشن سازد تا در پرتو آن دیدگاه‌های دانشمندان اسلامی قابل درک گردد. در این فصل همچنین میان دستور سنتی غرب که بسیار مورد انتقاد زبان‌شناسان قرار گرفته و دستور سنتی اسلامی، مقایسه‌ای صورت گرفته‌ و نشان داده شده‌است که زبان‌شناسی اسلامی تا چه اندازه از دستور سنتی غرب فاصله دارد و به زبانشناسی امروزی نزدیک‌تر است. این موضوعی است که متأسفانه نویسندگان «سنت زبان‌شناسی عربی» چندان بدان نپرداخته و درک زبانشناسی اسلامی را با دشواری همراه ساخته‌اند. از فصل سوم به بعد، مباحث چهارگانۀ صوت‌شناسی، صرف، نحو، و معنی‌شناسی مطرح شده‌اند. بدین ترتیب که: فصل سوم کتاب به دیدگاه دانشمندان اسلامی دربارۀ صوت‌شناسی اختصاص دارد که در آن به دو دیدگاه متفاوت و مستقل، یکی از آنِ سیبویه و دیگری از آنِ شیخ الرئیس، اشاره و تأثیر دیدگاه‌های آنان در آثار نویسندگان بعدی بررسی شده‌است. همچنین در این فصل، به علم تجوید که قاریان وحافظان قرآن آن را سینه به سینه نقل کرده و به شاگردان خود آموخته‌اند، توجه شده‌است. زیرا بسیاری از مباحث صوت‌شناختی به‌ویژه در زمینۀ فرآیندهای صوتی در این علم بررسی شده‌اند و ضروری می‌نمود که دیدگاه آنان نیز در سایۀ دیدگاه قدما بررسی شود. فصل چهارم کتاب به موضوع صرف اختصاص دارد که در آن به‌طور مفصل به آرا و دیدگاه‌های دانشمندان اسلامی چون سیبویه، ابن‌جنی، ابن‌یعیش، و ابن‌عصفور در این باره پرداخته شده‌است. فصل پنجم کتاب، به نحو اختصاص دارد. در این فصل به دو دیدگاه متفاوت و مستقل که یکی از آنِ سیبویه و اصحابِ بلاغت مانند جرجانی، زمخشری، سکّاکی و قزوینی است و دیگری از آنِ اصحابِ نحو پس از سیبویه در قرن‌های چهارم تا هفتم مانند ابن‌جنی، زمخشری، استرآبادی و... است اشاره شده‌است. دیدگاه سیبویه و اصحاب بلاغت به دیدگاه نقش‌گرایان و دیدگاه دوم به دیدگاه ساخت‌گرایان در زبان‌شناسی نوین نزدیک است. سرانجام، فصل ششم کتاب به معنی‌شناسی یا علم دلالت اختصاص دارد که در آن از راه علوم اسلامی مانند منطق اسلامی و اصول فقه، دیدگاه‌های معنی‌شناختی دانشمندان اسلامی پی‌ گرفته شده و به‌یاری کتاب‌های بلاغت، نظریۀ معنی‌شناسی اسلامی باز نموده شده‌است. در این فصل به‌ویژه به روی‌کرد اصولیون که دیدگاه‌های بسیار عمیق‌تری نسبت به منطقیون در زمینۀ استلزامات معنایی دارند، توجه شده‌است.

ادامه...

بخشی از کتاب مبانی زبان‌شناسی در جهان اسلام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱ -۳) سده دوم و سوم هجری

به نظر می رسد که از سده نخست هجری، مسلمانان عرب درباره دستور زبان عربی پژوهش های گسترده ای را آغاز کردند و پایه های بررسی های دستور زبان عربی را بنیان نهادند. ابن ندیم (۳۷۷ق) در کتاب الفهرست (ص۴۶) می نویسد: «بیشتر دانشمندان بر این باورند که علم نحو (دستور زبان) از ابوالاسود گرفته شده و خود ابوالاسود نیز مقدمات این دانش را از حضرت علی (ع) آموخته است... ابوالاسود آموخته های خود را به کسی نمی آموخت تا آن که زیادبن ابیه به او پیشنهاد کرد که جهت کمک به مسلمانان و علاقه مندان به قرائت قرآن، به ویژه غیرعرب قواعدی وضع کند. ابوالاسود از پذیرش این پیشنهاد خودداری کرد تا آن که روزی در بصره شنید که شخصی با صدای بلند قرآن می خواند و هنگام قرائت آیه شریفه «...انَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَرَسُولُهُ...۹ /۳» (خداوند و فرستاده اش از مشرکان بیزار است) کلمه «رَسُول» را مکسور یعنی «رسولِهِ» تلاوت می کند(۸). ابوالاسود با شنیدن این غلط، به زیادبن ابیه خبر داد که برای انجام پیشنهاد او درباره وضع قواعد اعراب آماده است.»
در سده دوم، مطالعات زبان شناختی عمق و گسترش بیشتری یافت و صرف و نحو عربی وضع گردید. در این زمان، دو مرکز مهم علمی در سرزمین پهناور اسلامی وجود داشت که دانشمندان در آنجا گرد می آمدند و طالبان علم از هر نقطه ای به این دو مرکز سرازیر می شدند. یکی از آنها در شهره بصره، و دیگری در کوفه قرار داشت. در هر دو مرکز، دانشمندان اسلامی درباره زبان عربی سرگرم مطالعه بودند. اختلاف نظر میان این دو گروه از دانشمندان به ظهور دو مکتب دستوری مستقل کوفه و بصره منجر گردید و این اختلاف مدت زمانی ادامه یافت.
در نیمه سده دوم که عصر شکوفایی دولت عباسی بود، دستورنویسی نیز دوره شکوفایی خود را طی می کرد و این شکوفایی در دستور زبان مرهون ظهور عالمانی چون سیبویه (۱۸۳ق) بود. در این دوره مساجد بزرگ در بصره و کوفه و منازل برخی وزیران و امیران و دولت مردان، مجلس درس به ویژه درس نحو، صرف، و دیگر علوم زبانی بود. مرکز تجمع دستوریان و ادیبان، دو شهر کوفه و بصره بود و پژوهش ها درباره دستور و فقه اللغه(۹) در آغاز در این دو شهرِ اصلی عراق سُفلی بنیان نهاده شد. از این رو، می توان از مکتب دستوری بصره و کوفه سخن به میان آورد. اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که اصطلاح مکتب در جهان اسلام بر مجموعه عقاید و آئین ها دلالت نمی کرد، بلکه بیشتر به یک جریان انتقال دانش از طریق رابطه مستقیم میان استاد و شاگرد اطلاق می شد که تنها راهِ ممکن برای کسب دانش بود.
اگرچه آثار دانشمندانی چون سیبویه در تکوین سنت زبان شناسی اسلامی بارز و موثر بوده است، اما به طرح های نظام مند صریح و آشکاری که زمینه ساز نظریه دستوری باشد، منجر نگردید. در واقع، چنین طرحی تا نخستین دهه قرن چهارم ظهور نکرد و نخستین تجلی آن را در کتاب الاصول اثر ابن سرّاج (۳۱۶ق) می توان یافت. براین اساس، می توان تاریخ مطالعات دستوری یا صرف و نحو عربی را به دو دوره مجزا تقسیم کرد: در دوره نخست مکتب بصره و کوفه پدید آمدند و در دوره دوم، مکتب بغداد با تلفیق دو مکتب بصره و کوفه ظاهر گردید.
به نظر می رسد تفاوت دیدگاه مکتب بصره و کوفه فقط پس از ملاقات مبرد (۲۸۵ق) و ثعلب (۲۹۱ق) در شهر بغداد مطرح گردید. یک نسل بعد، طرح نظام مند مبرد توسط شاگردان وی تکامل یافت و عنوان نظام بصره به خود گرفت. این طرح دستوری به لحاظ ماهیت نظام مند و صریح آن در مقایسه با طرح پیشین که مشترک بین دستوریان کوفه و بصره بود، مقیدتر بود. در نتیجه، بسیاری از دیدگاه هایی که تا این زمان مقبول به نظر می رسیدند، با طرح دستوری جدید ناسازگار ظاهر شدند. آنگاه دانشمندان اسلامی راه موثر در حفظ و حراست این دیدگاه ها را در آن یافتند که آنها را به مکتب کوفه که در آن زمان منسوخ شده بود، نسبت دهند. بر این اساس، میان مطالبی که به مکتب بصره و کوفه نسبت می دادند، نوعی عدم تقارن وجود داشت. در حالی که دیدگاه های بصره از نظامی شکل گرفته برخوردار بود، در مقابل دیدگاه های مکتب کوفه تصادفی و غیرمنسجم به نظر می آمد. بر این اساس، نمی توان دستوریان مکتب کوفه را به طور مطلق مدافعان سرسخت کاربرد زبان مبتنی بر سماع و دستوریان مکتب بصره را هواداران قیاس و عقل گرایی دانست. به نظر می رسد مطالبی از این قبیل به وجود مکتب تاریخی واقعی و یا گرایش فکری در درون سنت زبان شناسی اسلامی مربوط نمی شود، بلکه فقط به تعبیر مجعول دستوریان بعدی باز می گردد تا بدین وسیله با نسبت دادن برخی دیدگاه های غیرمقبول به مکتب کوفه، طرح دستوری خود را حفظ و به نسل های بعد منتقل کنند. با این فرض، اینک به بررسی دو مکتب بصره و کوفه می پردازیم.

۱-۳-۱) مکتب بصره

مکتب بصره در سده دوم هجری با نام سیبویه (۱۸۳ق) که ایرانی تبار بود، آغاز می شود. اثر سیبویه الکتاب، قدیمی ترین کتاب دستور زبان عربی است که به دست ما رسیده است. به این اثر به سبب اهمیتی که دارد،قرآن النحو لقب داده اند. زیرا اعتقاد بر این است که این کتاب پایه دستور زبان عربی است و در طول قرن ها اصول پژوهش دستوری را برای نسل های بعدی دستوریان مشخص کرده و از این جهت با دستور پانینی (دستور زبان هند باستان) قابل مقایسه است. الکتاب سیبویه به خاطر شهرت و فضل او نزد دستوریان شناخته شده بود و وقتی در بصره گفته می شد: فلانی کتاب را خوانده است، درمی یافتند که الکتاب سیبویه را خوانده است. سیبویه در روستای بیضا نزدیک شیراز متولد شد. ظاهراً برای فراگیری فقه به بصره رفت و از آنجا که زبان مادری اش فارسی بود، عربی را با لهجه صحبت می کرد. نقل است که وی را به خاطر لهجه اش مسخره کردند و شاید همین مسئله باعث شد که او به مطالعه زبان عربی روی آورد و سرانجام اثر معروف خود را تالیف کند.
همان طور که گفته شد، اعتقاد بر این است که اثر سیبویه در طول قرن ها برای نسل های بعدی دستوریان، اصول پژوهش زبانی و روش بررسی مسائل دستوری را مشخص کرد و نظریه دستوری آنان در چارچوب این کتاب، صرف نظر از اختلاف های جزئی و ساده که مکتب های دستوری برپایه آن شکل گرفتند، ماندگار شد. بر این اساس، به ظاهر چنین به نظر می رسد که سیبویه قواعد و روش های دستوری بنیادی را بنا نهاد و نقش دستورنویسان بعد از وی فقط شرحِ روی کرد او به صورتی نظام یافته تر و صریح تر و یا به قصدِ یافتن زمینه های کاربردیِ آن بوده است. اما چنین درک خطی از تاریخ و سنت دستوری اسلامی چندان صحیح به نظر نمی رسد. در فصل ۵، نشان خواهیم داد که در مجموع نظام نحویِ سیبویه برپایه روی کردی متفاوت با دستوریان بعدی بنا نهاده شده است.
در سده سوم هجری باید از دستوریانی چون سعیدبن مسعده اخفش (۲۲۱ق)، ابوعمرو جرمی (۲۲۵ق)، ابواسحاق زیادی (۲۴۹ق)، ابوعثمان مازنی (۲۴۸ق)، و ابوالعباس مبرد (۲۸۵ق) نام برد که هر یک آثاری را از خود به یادگار گذاشته اند. اخفش که شاگرد سیبویه و به اخفش اوسط نیز معروف است، نخستین کسی بود که به تدریس اثر سیبویه پرداخت. گفته می شد که راه رسیدن به آراء سیبویه، اخفش است. چون کسی نیست که اثر سیبویه را نزد خود سیبویه خوانده باشد و یا سیبویه آن را بر وی خوانده باشد. وقتی سیبویه از دنیا رفت، الکتاب نزد اخفش خوانده می شد. ازجمله کسانی که آن را خواندند: ابوعمرو جرمی، ابواسحاق زیادی، ابوعثمان مازنی، و دیگران بودند. از این رو شاگردان اخفش، نخستین گروه از دستوریان بودند که اثر سیبویه را فرا گرفتند و هریک به بخشی از آن توجه کردند. ابوعمروجرمی به بررسی ساخت های صرفی الکتاب پرداخت و کتاب های زیادی در این باره نوشت که فقط نام های آنها را می دانیم، چنان که کتابی با عنوان تفسیر غریب سیبویه نوشت و کتاب دیگری به نام الفَرخ (جوانه کتاب سیبویه). هیچ کتابی از آثار جرمی باقی نمانده است، ولی در شرح های بعدی بر کتاب سیبویه به آثار او تکیه فراوان می شود. ابواسحاق زیادی نخستین کسی است که کتابی به نام شرح الکتاب نوشت، ولی از این اثر نیز جز نقل قول هایی در کتاب های نحو، چیزی باقی نمانده است. ابوعثمان مازنی نزد اخفش شاگردی کرد و کتاب سیبویه را نزد او خواند و مانند دوستش جرمی به ساخت های صرفی توجه داشت. کتاب التصریف او که بعدها به وسیله ابوالفتح عثمان بن جنی (۳۹۲ق) شرح شد، قدیمی ترین کتاب مستقل با موضوع صرف است که به دست ما رسیده است. ابوالعباس مبرد از مهمترین دستوریان مکتب بصره در قرن سوم هجری به شمار می رود. او مجموعه بزرگی از کتاب های لغت و علوم زبانی را تالیف کرد، اما مهم ترین آنها کتاب المقتضب است. این کتاب، اثری است جامع که همه جنبه های نحوی، صرفی، و صوتی کتاب سیبویه را دربردارد و می توان گفت که این کتاب دومین اثر پس از الکتاب سیبویه در بررسی همه جانبه دستور زبان عربی باشد. مبرد مسائل دستوری و زبانی فراوانی را در دیگر کتاب هایش به ویژه در کتاب الکامل بررسی کرده است. افزون بر این آثار که به دست ما رسیده اند، مبرد کتاب دیگری نیز داشته که مفقود شده است و کتاب های طبقات و تراجم از آن با نام الردّ علی سیبویه یاد کرده اند. تالیف چنین کتابی توسط مبرد بدین معناست که او با این که از دانشمندان مکتب بصره به شمار می رفته، با سیبویه هم عقیده نبوده است. تعداد زیادی از دستوریان مشهور نزد مبرد شاگردی کرده اند که بعدها به بغداد رفتند و مکتب دستوری بغداد را در قرن چهارم هجری تشکیل دادند که از آن میان می توان به ابوبکر بن سرّاج (۳۱۶ق) و ابواسحاق زجاج (۳۱۱ق) اشاره کرد.
آثار دستوریان پس از سیبویه، دارای ویژگی هایی هستند که آنها را در کل از اثر سیبویه متمایز می سازند: شاید بارزترین این ویژگی ها ناهمگنی در دیدگاه و روی کرد و تاکید بسیار بر فقه اللغه باشد. اینان تلاش نکردند تا قواعد و اصولی را بنا کنند که برپایه آن بتوانند به طبقه بندی واقعیت های زبانی بپردازند، بلکه هدف خود را بررسی موارد خاص و استثنائی قرار دادند. به طور مثال، مبرد در اثر خود به نام المقتضب یک فصل کامل را به جمع بی قاعده «قَوْس» (کمان) یعنی «قِسِی» (کمان ها) اختصاص داده است. این بخش طولانی تر از بخشِ اختصاصِ حالتِ رفع به فاعل است. همچنین اخفش در کتاب معانی القرآن، نوعی تفسیر دستوری و صرفی از قرآن کریم ارائه کرده و کمابیش از نظمی که در قرآن آمده، پیروی کرده است. به نظر می رسد که در این دوره، سیبویه تنها دستورنویسی بوده که توجه عمیق و نظام مندی به دستور زبان داشته است.
همچنین دستور نویسان در این دوره در تحلیل واقعیت های زبانی، قواعد کلی و انتزاعی را به صورتی نظام مند به کار می بردند، اما این قواعد هرگز به صورت بنیادین تبیین نشدند، بلکه اصول بدیهی محسوب گردیدند. به طور مثال، اینان می گفتند که کلمه «قَوْس» به جای آن که به قیاسِ «قَلْب، قُلُوب» به صورت «قُوُس» جمع بسته شود، به صورت «قِسِی» جمع بسته می شود. این مسئله مستلزم آن بود که شخص در ذهن خود به نظریه ای درباره این که جمع گروهی از اسم ها باید بر وزن «فُعُول» باشد، دست یافته باشد.

۱- ۳- ۲) مکتب کوفه

کتاب های طبقات و الفهرست نام های زیادی از دستوریان مکتب کوفه را ذکر کرده اند. به طور مثال، ابن ندیم (۳۷۷ق) در کتاب الفهرست خود فصل مستقلی را به اخبار دستوریان کوفی اختصاص داده است. نام های کسایی (۱۹۷ق)، فرّاء (۲۰۷ق) و ثعلب (۲۹۱ق)، بیشتر از دیگر دستوریان کوفه در کتاب های دستور زبان عربی به چشم می خورند. کتاب کاملی که روش کوفیان در تحلیل دستوری را تبیین کند، به ما نرسیده است و درباره آن کتابی را سراغ نداریم که شبیه الکتابِ سیبویه یا المقتضبِ مبرد باشد. اما می توانیم آرای دستوری آنان را از آثاری که موضوع های مختلف از جمله مسائل دستور و زبان را دربردارند، بازشناسیم.
کسایی که ایرانی الاصل و از موالی بنی اسد بود، دستوری مشهور مکتب کوفه در سده دوم هجری و معاصر با سیبویه به شمار می رفت. وی تحصیلات خود را در کوفه نزد رواسی به پایان رساند و پس از فراغت از تحصیل به بغداد رفت و به هارون الرشید، خلیفه عباسی تقرب یافت و تعلیم فرزندان او یعنی امین و مامون را به عهده گرفت. از آثار کسایی فقط رساله کوچکی با عنوان لحن العامه در دست است و بقیه کتاب های او ازجمله مختصر النحو که در الفهرست ابن ندیم (ص۷۲) آمده است، از میان رفته اند و فقط از راه کتاب های دیگر دستوری است که به دیدگاه های او می توان پی برد.
در سده سوم هجری می توان به دستوریانی چون فرّاء و ثعلب اشاره کرد که مکتب کوفه را بنیان نهادند. فرّاء از موالی بنی منقر بود که در کوفه زاده شد و در همان شهر به تحصیل پرداخت. پس از فراغت از تحصیل، کوفه را به قصد بغداد ترک کرد و به حسن بن سهل پیوست. وی کتابی به نام الحدود نگاشته، اما کتاب او نیز به دست ما نرسیده است. مهم ترین منبع شناخت دیدگاه های فرّاء، کتاب معانی القرآن او ست که به طور مستقیم به تفسیر قرآن نمی پردازد، بلکه موضوع آن، زبان قرآن است. این کتاب مهم ترین اثر وی به شمار می رود و خوش بختانه در دسترس ما نیز قرار دارد. سه کتاب دیگر از فرّاء در دست ماست که در آنها به موضوع های زبانی پرداخته شده است: المذکر و المونث، المنقوص و الممدود، و الایام و اللیالی و الشهور. ابوالعباس ثعلب، دومین دستوری مشهور مکتب کوفه در سده سوم هجری، به شمار می رود که با دستوری مشهور مکتب بصره یعنی مبرد معاصر بوده است. مبرد از بزرگان مکتب بصره و ثعلب بزرگ ترین دستوری مکتب کوفه بود که در همان زمان بسیار مورد مقایسه قرار می گرفتند. چند کتاب از ثعلب در دست است که مهم ترین آنها کتاب الفصیح درباره واژگان است. اما دیدگاه های دستوری و زبانی او را می توان در کتاب مجالس ثعلب جست وجو کرد.
دانشمندان زیادی پیروِ مکتب کوفه بودند که تلاششان در علوم زبانی به گردآوری واژگان و تعیین ساخت های صرفی و تقسیم بندی آنها محدود می شد. از جمله این دانشمندان، می توان به ابوعمرو شیبانی مولف کتاب الجیم که فرهنگ لغت است، و ابوعبید قاسم بن سلام نویسنده الغریب المصنف که کتابی درباره واژگان است، و ابن سکیت نویسنده اصلاح المنطق که کتابی در دانش زبانی است، اشاره کرد. همه اینها نشان می دهند که تلاش دانشمندان مکتب کوفه به پژوهش و تالیف درباره واژگان گرایش و توجه آنها به ساختار زبان در درجه دوم اهمیت قرار داشت و به سطح مکتب بصره نمی رسید. به ظاهر به همین دلیل است که دیدگاه های بصریان در دستور زبان عربی در قرن های بعدی حاکم شد و روش های دستور و آموزش دستور بر دیدگاه های بصریان استوار گردید.

۱ -۳-۳) مقایسه دو مکتب

با وجود آن که با گذشتِ زمان پیروان این دو مکتب از هم تاثیر گرفتند و از دیدگاه های یکدیگر پیروی کردند، میان آنها اختلاف نظرهای وجود داشتند که به برخی از مهم ترین آنها در زیر اشاره می شود:
یک. ماهیت زبان: درباره ماهیت زبان، پیروان مکتب بصره به نظم محض و سرشت نظام مند زبان باور داشتند. دانشمندان بصره زبان را وسیله ای برای گفت وگوهای منطقی درباره پدیده های جهان می پنداشتند و در بررسی ها بر قیاس تاکید می کردند. بر این اساس، دیدگاه های بصریان با دیدگاه سامان گرای ارسطویی قابل مقایسه است. اما دانشمندان کوفه بر گوناگونی و تنوع زبانی تاکید می کردند، از جمله بر گوناگونی گویشی یک زبان و نیز تفاوت هایی که در متون به چشم می خورد و نزد اصحاب زبان درست و پذیرفتنی به شمار می رفت. از این رو، دیدگاه های کوفیان با دیدگاه سامان گریز فیلسوفان رواقی قابل مقایسه است.
دو. گردآوری مواد زبانی: در مکتب بصره بیابان نشینان، صاحب زبان عربی فصیح به شمار می آمدند. زیرا اینان به علت عدم مراوده با ملت های بیگانه از زبان های دیگر تاثیر نپذیرفته بودند. بصریان همچنین معتقد بودند که اهل قریش به زبان فصیح سخن نمی گویند، زیرا همواره در کار تجارت با ملت های دیگر بوده اند و زبانشان زیر تاثیر دیگر زبان ها قرار داشته است. از این رو، پژوهشگران مکتب بصره، برای گردآوری داده های زبان عربی فصیح به بادیه به ویژه به صحرای مرکزی نجد، تهامه، و حجاز سفر می کردند. از نظر بصریان، تمام صحرانشینان جزیره العرب به زبان فصیح سخن می گفتند مگر مرز نشینان که با بیگانگان آمد و شد داشتند. اما پژوهشگران مکتب کوفه افزون بر این که به گفته های قبایل فصیح استناد می کردند، سخن اعراب غیرفصیح را نیز بررسی می کردند.
سه. دستور زبان: افزون بر تفاوت در دیدگاه و گردآوری داده ها، این دو مکتب در تقسیم بندی و تعریف عناصر زبانی نیز با یکدیگر اختلاف نظر داشتند: بصریان مصدر را اصل و فعل را از آن مشتق می دانستند. درحالی که کوفیان فعل را اصل و مصدر را مشتق از آن تلقی می کردند. همچنین بصریان فعل را به ماضی، مضارع، و امر تقسیم می کردند. در حالی که کوفیان فعل را به ماضی، مضارع، و دائم تقسیم می کردند و مقصود آنان از فعل دائم همان اسم فاعل بود در جمله ای مانند «زَیْدٌ جَالِسٌ» (زید نشسته است).

۱ -۴) سده چهارم هجری

۱-۴-۱) صرف و نحو

در سده چهارم هجری همانند گذشته، تمامی تلاش های دستوریان، حفظ قرآن و تفهیم آن به مردم بود و از این رو این افراد منزلت و احترام ویژه ای نزد مردم داشتند و اغلب از پشتیبانی حکومت نیز برخوردار بودند.
تا آنجاکه به دستور زبان مربوط می شد، آخرین سال های قرن سوم هجری را باید دوران رقابت بین مبرد (۲۸۵ق) و ثعلب (۲۹۱ق) دانست. پیروزی نهایی مبرد نوعی وحدت پایدار در حلقه های دستوری به وجود آورد. دست کم به مدت یک قرن تمامی دستورنویسان با واسطه یا بی واسطه شاگردان مبرد بودند. البته این مسئله مانع از بروز رقابت ها و بدگویی های شخصی نگردید. با وجود این، انگیزه قوی تری را در دستوریان پدید آورد و بر مسئولیت آنان نسبت به ارزش هایی که متضمنِ یک نظام دستوری موثر بود، افزود. این انسجام از آن جهت تقویت شد که پژوهش ها و مطالعات دستوری و فقه اللغه که تا آن زمان در مجالس کوچک متخصصان مطرح بود، برای نخستین بار در سطح وسیع تری معمول شد، به گونه ای که لازم شد سنت دستوری جایگاه خود را بار دیگر تبیین و تعریف کند.
یکی از مهم ترین ویژگی های این دوره، آشنایی مسلمانان با سنت فلسفی یونان باستان بود. در آن زمان، فلسفه یونان در سرزمین های اسلامی در اوج شهرت خود بود. در طول حکومت بنی امیه، ترجمه هایی از یونانی به سریانی و از سریانی به عربی صورت گرفت و در دوران خلافت مامون، خلیفه عباسی با تاسیس بیت الحکمه در بغداد این کار به اوج خود رسید و شرح هایی بر این ترجمه ها نوشته شدند. بدین ترتیب، علوم یونانی که بر منطق ارسطویی استوار بودند، به جامعه اسلامی معرفی شدند. این عامل جدید، دستوریان را در وضع نامطلوبی قرار می داد. از یک سو، فلسفه یونان انگیزه های عقلانی در دستوریان را تقویت و معیارهای برتر و نوین تری را درباره اصول علمی معرفی می کرد و به طور مثال، منطق ارسطویی هیچ اصل و حکمی را بدون اثبات با روش های منطقی مانند قیاس نمی پذیرفت. از سوی دیگر، فلسفه برای تکمیل نظام درونی خود به بررسی و تحلیل گفتار می پرداخت. این تحول مفاهیم نوینی را درباره ماهیت زبان برای دستوریان به ارمغان آورد و به همراهِ آن مفاهیم و فنون جدیدی پدید آمدند که دستوریان در زمینه مطالعه و بررسی زبان از آنها بهره بردند.
با معرفی روش فلسفه یونان باستان، دستوریان مسلمان که متکی بر سنت بودند و بر روش های منطقی عادت نداشتند، موضع خود را در خطر دیدند. مشکل اساسی در پذیرش دیدگاه فیلسوفان به زیربنای نگرش فلسفی درباره مقوله زبان باز می گشت. از نظر یک فیلسوف، زبان فقط از آن جهت موضوعیت می یافت که ابزاری بود در بیان حقایقی که از طریق منطق و برپایه اصولِ کلیِ مستقل از زبان، قابل ارزیابی بودند. اصطلاحات و کلماتی که در زبان هایی چون عربی و یونانی به کار می رفتند، صورت های عَرَضی محسوب می شدند که در قالب آنها حقایق کلی تبلور می یافت. دستور زبان که ویژگی های خاصِ این اصطلاحات و کلمات را بررسی می کرد، به لفظ که از نظر فلسفه صورت غیر لازم محسوب می شد، عنایت داشت. در حالی که منطق می توانست معانی کلی مستقل از زبان را بررسی کند. بر این اساس، فیلسوفان دستور را نوعی علم محدود و تنزل یافته نسبت به فلسفه محسوب می کردند. اما دستوریان نمی توانستند دیدگاه فلسفه را درباره خود بپذیرند. پذیرش جایگاه تنزل یافته در مقایسه با منزلت فراگیر فلسفه نوعی تحقیر و مستلزمِ بازنگری و ارزیابی مجدد ارزش هایی بود که سنت دستوریان بر آنها قوام یافته بود. اگر ادعای فیلسوفان که مدعی بودند کلام عرب زبان همانند سایر زبان هاست، آنگاه چنین تصور می شد که آن دانش وسیع و غنی که دستوریان و دانشمندان فقه اللغه نسل اندر نسل با حوصله زیاد و بررسی مواد زبانی فراوان گرد آورده بودند، همه تلاشی بیهوده و مبتنی بر فضل فروشی بوده است. آنگاه باید می پذیرفتند که سنت قومی عرب که برپایه آن علم دستور قوام یافته بود، به دور از هر مفهوم کلی محدود به سطح یک زبان و یک قوم و یک منطقه محسوب می گشت. و از این جا بود که بحث و جدل میان این دستوریان و فیلسوفان آغاز شد و در قرن های بعدی نیز ادامه یافت. البته عده ای از دانشمندان مسلمان مانند یحیی ابن عِدی (۳۶۳ق) تلاش کردند که با ارائه تصویری درست از هر دو نگرش، نوعی آشتی میان این دو ایجاد کنند.
واکنش دستوریان نسبت به این وضع ناهنجار به دو شیوه تجلی پیدا کرد. از یک سو، تلاش فراوانی صورت گرفت تا دستور را در قالب یک نظریه توصیفی نظام مند و برپایه اصول و قواعد صریح و فراگیر تدوین کنند، به گونه ای که هر دسته از واقعیات به طور حساب شده و دقیق در جایگاه واقعی خود قرار گیرد. در آثار دستوریان بعدی، این بخش از تلاش را می توان در آثاری معروف به اصول پیدا کرد. از سوی دیگر، دستوریان کوشیدند به روش فیلسوفان به تبیین دیدگاه های خود درباره کلام عرب بپردازند. هدف آنان این بود که نشان دهند نظام تدوین یافته آنان نه فقط نقش کاربردی دارد، بلکه می تواند باب تفکرات متعالی را در دستور زبان بگشاید. این نوع نگرش جدید به دستور زبان که از سطح توصیف فراتر می رفت، علل (یعنی تبیینِ قواعد دستوری) نامیده شد. با وجود این، دستوریان در هر سطح (توصیف و تبیین) ضمن بهره گیری از منابع معرفت شناختی جدید، سعی می کردند در قالب و محدوده ثابت سنت خود باقی بمانند. همین مسئله باعث شد که فنی ترین سطح دستور، از کلمات و اصطلاحات و مفاهیم قرضیِ زبانِ یونانی، مصون بماند.
ابن سرّاج (۳۱۶ق) در کتاب خود با عنوان اصول النحو روی کرد مبتنی بر اصول را مدون کرد. این رساله، نخستین رساله ای بود که به تمایز بین سطح اصول و سطح علل در بررسی های دستوری می پرداخت. نظامی که ابن سرّاج در طبقه بندی واقعیت ها و توضیح آنها تنظیم کرد، بر پایه اصولی موسوم به تقاسیم استوار بود که از منطق گرفته شده بود. او منطق را از فارابی (۳۳۹ق) آموخته بود. با وجود این، معیارهایی که این تقاسیم بر آنها استوار بودند، اغلب به سنت دستوریان تعلق داشت. نخستین و کامل ترین این تقسیمات درباره اجزای جمله مصداق می یافت. زیرا هر کلمه الزاماً اسم، فعل، یا ادات محسوب می شد. بخش نخست کتاب الاصول به اسم اختصاص دارد که می تواند حالت رفع، نصب، یا جرّ داشته باشد. اسم در حالت رفع یا به صورت مبتدا در جمله های اسمیه و یا خبر ظاهر می شود و یا به عنوان فاعل در جمله های فعلیه به کار می رود و یا به صورت نائب فاعلِ فعل مجهول تجلی می یابد. همین شیوه درباره اسم در حالت نصب و جرّ و درباره فعل و حرف نیز مصداق می یابد. بر همین اساس، هرکدام از حالت های دستوری از بُعد نظری بسط می یابد و در این اثر، جایگاه ویژه و مشخص پیدا می کند. تدوین آثاری از این قبیل نتایج بسیار مهم نظری به ارمغان آورد که از جمله می توان به مفهوم اسناد اشاره کرد. نظریه اسناد که تا آن زمان به عنوان یک مفهوم ثانوی در نظام دستوری قدما محسوب می شد، منزلتی خاص پیدا کرد. این روند که آغاز آن را باید در کتاب الاصول ابن سرّاج جستجو کرد، در آثار استرآبادی (۶۸۶ق) روالی منطقی یافت.
نظام دستوری که ابن سرّاج تدوین کرد، با مختصر تعدیل و اصلاح در همه رساله ها و آثار بعدی به صورت معیار و طرح جامع درآمد. اما مدتی طول کشید تا پذیرش این شیوه اثر خود را برجای گذارد. زیرا برخی از رساله ها در همین زمان با واقعیت های دستوری به شیوه ای دیگر برخورد می کردند که تقریباً شبیه طبقه بندی سیبویه بود.
اگرچه بخش اعظمِ آثار مربوط به روی کرد علل به دست ما نرسیده و یا به کلی از میان رفته اند، اما به نظر می رسد که در زبان شناسی اسلامی دارای تاریخچه ای غنی هستند. به طور مثال، می توان به دو اثر الایضاح فی علل النحو اثر زجّاجی (۳۳۷ق) و الخصائص اثر ابن جنی (۳۹۲ق) اشاره کرد. اگرچه این دو کتاب از بسیاری جهات متفاوت اند، ولی بر فرضیات مشابهی بنا شده اند:
یک. نظریه دستوری نشات یافته از سنت عربی نه فقط می تواند واقعیت های زبانی را آن گونه که هست، توصیف کند بلکه می تواند چرایی آنها را نیز تبیین کند.
دو. این قدرت تبیینی دستور حاصل نظم، سازگاری و روش تعقلی نافذی است که در تقابل با خصوصیات دیگر بشری از ویژگی های کلام عرب محسوب می شود.
این آثار به روشنی مهم ترین و اصیل ترین شیوه پرداختن به موضوعات جدلی بودند که دستوریان زبان عربی در مقابل فلاسفه به آن متوسل می شدند. اما فلسفه به تدریج از جریان مطالعات معمول خارج می شود و فقط در قالب نوعی سنت روشنفکرانه در خفا باقی می ماند.
به طور خلاصه، می توان گفت که از قرن چهارم هجری به بعد، فلسفه و منطق ارسطویی نقش مهمی در رشد و گسترش سنت دستوری ایفا کرد و دانشمندان اسلامی تلاش فراوانی کردند که دستور را در قالب یک نظریه توصیفی نظام مند و برپایه اصول و علل تدوین کنند که منجر به پدید آمدن مکتبی جدید متفاوت با مکتب بصره و کوفه گردید. اما تاثیر فلسفه به صورت مستقیم نبوده، بلکه از طریق چالشی بوده که میان فیلسوفان و دستوریان وجود داشته است.

۱ -۴- ۱-۱) دانشمندان مکتب بغداد

ابواسحاق زجّاج (۳۱۱ق) از دستوریان مکتب بغداد و از شاگردان مبرد است که کتاب سر النحو را تالیف کرده است. از بررسی این کتاب چنین برمی آید که قصد وی از تالیف این کتاب، آسان کردن فهم الکتاب سیبویه بوده است، گویی زجاج تصمیم داشت که اثر سیبویه را شرح دهد و به همین دلیل سر النحو را نگاشته است. ابوبکربن سرّاج (۳۱۶ق) از شاگردان مبرّد و نخستین دستوری مکتب بغداد است که به اثر سیبویه توجه زیادی داشت و به تدریس آن می پرداخت. وی با مشاهده تعدّد نسخه های الکتاب سیبویه، به مقایسه نسخه های رایج عصر خود پرداخت و تفاوت های آنها را بررسی کرد و ملاحظات خود را پیرامون اختلاف نسخه های الکتاب را در اصول النحو گرد آورد. می توان این کتاب را سومین کتاب دستوری مهم پس از الکتاب و المقتضب دانست.
زجّاجی (۳۳۷ق) را که مسلمان ایرانی است و از شاگردان مکتب بغداد به شمار می رود، می توان از قدمای بررسی های منطقی زبان دانست. وی در استدلال هایش نشان می دهد که به هیچ یک از دو مکتب بصره و کوفه وابسته نیست. یکی از معروف ترین آثار او، الایضاح فی علل النحو است که از بقیه متمایز است. از دیگر دستوریان مکتب بغداد که از اثر سیبویه به شگفت درآمدند، می توان از ابوسعیدسیرافی (۳۶۸ق) و رمّانی (۳۸۵ق) نام برد که به خاطر شرح اثر سیبویه به شهرت رسیدند. وجه مشترک این دو شرح این است که مولفان آنها از سیبویه به شگفت آمده و پای بندی خویش را به روش پژوهشی بصریان اعلام کرده اند. اما این دو شرح با یک دیگر تفاوت دارند، بدین معنی که سیرافی بسیاری از شواهد و دیدگاه های دستوریان پس از سیبویه را در کتاب خود ذکر کرده و به بررسی عمیق تر دستوری و زبانی پرداخته است، در حالی که رمّانی به شواهد و دیدگاه های دستوریان پس از سیبویه توجهی ندارد. سیرافی همچنین در پایان کتاب خود فصل خاصی را به دیدگاه های کوفیان اختصاص داده است که می توان گفت تنها منبع ما در شناخت دیدگاه های کوفیان درباره اصوات ا ست. ابوعلی فارسی (۳۷۷ق) دستوری دیگری از مکتب بغداد است که برای تدریس نحو به شهرهای حلب، بغداد، و شیراز مسافرت کرد و حاصل آنها، کتاب های فراوانی بود که زیر عنوان های المسائل الحلبیات، المسائل الشیرازیات، و المسائل البغدادیات به دست ما رسیده اند. ابوالفتح عثمان بن جنّی (۳۹۲ق) نزد دستوریان مکتب بغداد شاگردی و در تمامی مسافرت ها، ابوعلی فارسی را همراهی کرد و از صاحب نظران مهم بغداد در زمان خود شد. ابن جنّی کتاب های زیادی در علوم زبانی، مانند الخصائص نوشت که مطالب فراوانی در مسائل صرفی، نحوی، و معناشناختی را شامل می شود. کتاب سرّ صناعه الاعراب از ابن جنّی نخستین کتاب مستقل عربی در پژوهش های صوتی است. وی همچنین کتاب المنصف و تصریف الملوکی را درباره صرف زبان عربی نگاشته است.

۱-۴-۱- ۲) کتاب های آموزشی

در سده چهارم هجری همچنین شاهد گرایش جدیدی در تالیف کتاب های آموزشی در دستور زبان هستیم. نخستین کتاب این مجموعه، اثر الجُمَل زجّاجی (۳۳۷ق) است. وی در کتابش همه مباحث صرف و نحو را با سبکی ساده و موجز گرد آورد. همچنین، ابن سرّاج (۳۱۶ق) کتابی آموزشی به نام الموجز فی النحو تالیف کرد.
ابوعلی فارسی (۳۷۷ق) دو کتاب آموزشی یکی در نحو به نام الایضاح و دیگری در صرف به نام التکمله نوشت. ابن جنّی (۳۹۲ق) هم کتابی آموزشی به نام اللّمع نوشت. تمامی این آثار آموزشی با آثار دستوریان پیشین تفاوت داشتند. به سخن دیگر، کتاب های آموزشی معمولاً مختصر و همراه با شواهد روشن بودند که شامل همه مباحث نحو با بیانی ساده و زبانی روشن می شدند. به همین دلیل، حلقه های آموزش دستور در طول چند قرن پیرامون این کتاب ها دور می زدند و شرح هایی که بر این کتاب ها نوشتند، به تعداد معلّمان این کتاب ها بی شمار هستند. در این میان مردم اندلس به کتاب الجُمَل زجّاجی توجه کردند و بیش از بیست شرح بر آن نوشتند.

۱- ۴ -۲) منطق و فلسفه

پیش از این، درباره تاثیر علوم یونانی در پژوهش های دستوری یا به اصطلاح صرف و نحو سخن گفته شد، اما در این بخش به دانشمندان منطق و فلسفه که در مطالعات زبانی به طور مستقیم نقش مهمی داشتند، اشاره می شود. گفته شد که علوم یونانی از جمله منطق از راه اسکندریه به جهان اسلام راه یافتند و در زمان مامون خلیفه عباسی در مرکزی به نام بیت الحکمه واقع در بغداد تدریس شدند. کتاب های منطق ارسطو در این زمان از زبان سریانی و یا به طور مستقیم از زبان یونانی، به عربی ترجمه شدند. بر اثر تشویق ها و حمایت های خلیفه عباسی، بیت الحکمه در سال ۲۲۷ قمری به مرکز علمی گسترده و محل تجمع دانشمندان تبدیل گردید و در آنجا علمایِ بسیاری در زمینه های مختلف به پژوهش و آموزش پرداختند. اصول و قواعد منطق برای نخستین بار به وسیله ارسطو مدون و منظم گردید. در جهان اسلام، ابونصر فارابی (۳۳۹ ق) پدر منطق اسلامی شناخته شده و بر آثار ارسطو شرح های متعددی نوشته است. وی نخست از شاگردان بیت الحکمه بود و آنگاه در زمره استادان آنجا درآمد. ابن سینا (۴۲۸ ق) بزرگ ترین منطق دان مسلمان است و در این زمینه تالیفات زیادی از جمله شفاء و اشارات دارد. منطق دانان مسلمان بر کتاب اشارات شرح هایی نوشته اند که مهم ترین آنها از خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲ ق) است. وی همچنین کتابی با عنوان اساس الاقتباس در همین زمینه به زبان فارسی نوشته است. مباحث منطق به موضوعاتی مربوط است که امروزه در معنی شناسی(۱۰) بدان می پردازند. بخشی از فصل ۶ این کتاب به دیدگاه های فلاسفه و منطق دانان اسلامی در این زمینه اختصاص دارد.
افزون بر این، ابن سینا که در فلسفه و طب شهرت دارد، به طور مستقل به مسائل زبانی پرداخت. در فصل دوم هنگام بحث درباره صوت شناسی، روی کرد این دانشمند را با روی کرد سیبویه درباره اصوات زبان عربی مقایسه خواهیم کرد. وی که بزرگ ترین فیلسوف مشائی و پزشک نامدار ایرانی در جهان اسلام به شمار می رود، رساله ای مستقل و موجز به نام مخارج الحروف (یا اسباب حدوث الحروف) نگاشته که در چند صفحه نخست نقش اندام های مختلف گفتار را در تولید اصوات زبان عربی توضیح داده است. از جمله شگفتی های این کتاب، این است که مولف به ماهیت ارتعاشی بودن صدا پی برده و ویژگی های شنیداری اصوات را با ظرافت و دقت تمام شرح داده است. اما متاسفانه در جهان اسلام به پژوهش های ابن سینا توجهی نشد و بررسی های صوت شناختی وی از سوی پژوهشگران بعدی دنبال نگردید. شاید به همین دلیل در برخی از منابع به دست آوردهای او اشاره ای نمی شود.

فصل ۱: مقدمه

۱-۱) جایگاه زبان شناسی در علوم اسلامی

نخستین دانشمندی که به دسته بندی علوم پرداخته، ابونصر فارابی (۳۳۹ق) است که مجموع علوم را در کتاب احصاء العلوم (ص۳۹) به پنج طبقه علوم زبانی، استدلالی، آموزشی، طبیعی و مدنی تقسیم کرده است. وی پس از طبقه بندی کلی به توضیح و تقسیم داخلی هریک از طبقه ها می پردازد و می نویسد: «در علوم زبانی از علم لغت (زبان) و قواعد مربوط به آن، ویژگی ها و جزئیات آن بحث می شود. آنگاه می افزاید منظور از لغت و قواعد آن، لغتی است که در بین قوم و ملتی وسیله تفهیم و تفاهم است. و علم به قواعد لغت، شناخت الفاظ آن و تقسیم آنها به مفردات و مرکبات و علم به قواعد مربوط به هریک از این دو قسم است».
فارابی ضمن بحث پیرامون الفاظ مفرد (واژه ها) و الفاظ مرکب (جمله ها)، علوم زبانی را به دو قسم صرف و نحو تقسیم می کند. از نظر وی، علمی که در آن از مباحث مربوط به الفاظ مفرد صحبت می شود، علم صرف نامیده می شود و آگاهی از ویژگی های هر لفظ مفرد در زبان متوقف بر علم صرف و قواعد صرفی آن زبان است. اما قواعد مربوط به الفاظ مرکب و جمله هایی که از دو یا چند لفظ مفرد ترکیب شده و اهل یک زبان خاص به وسیله آن می توانند مقصود خویش را به دیگران انتقال دهند یا منظور دیگران را درک کنند، علم نحو نامیده شده است. منظور وی از الفاظ مرکب همان کلام است که ابزار تفهیم و تفاهم در میان آدمیان است.
خلاصه نظریه فارابی در علوم زبانی آن است که بحث عمده در این طبقه از علوم، بحث پیرامون اصل لغت یک زبان خاص، قواعد صرفی و نحوی و به ویژه بحث در جایگاه کلمات مفرد در الفاظ مرکب یا کلام و ارتباط هریک از کلمات با یکدیگر است.
البته مباحث زبان شناختی به این مسائلی که فارابی آنها را در کتاب احصاء العلوم برشمرده است، محدود نمی شود. افزون بر مباحث صرفی و نحوی، بررسی های صوتی و معنایی نیز در آثار قدما دیده می شود و اهمیت آنها چه بسا بیشتر از صرف و نحو است. بخشی از این بررسی ها، از همان آغاز در کتاب های نحو مانند الکتاب اثر سیبویه گنجانده شده اند و برخی دیگر مانند مسائل معناشناختی و تفسیر متن در آثار فلاسفه در علم منطق و نیز آثار فقیهان در علم اصول فقه بررسی شده اند. بخشی از آثار علمای منطق و اصول فقه به مباحث الفاظ مربوط می شود که در مطالعات زبان شناختی جایگاه ویژه ای دارند. ویژگی این بحث های لفظی در منطق و اصول فقه، این است که آنها همه جنبه همگانی دارند و قابل طرح در همه زبان ها هستند. در حالی که قواعد صرف و نحو در هر زبانی غالباً مخصوص آن زبان است و مباحث آن را به جز روش و شیوه بررسی نمی توان به آسانی در زبان های دیگر به کار بست. به طور مثال، بحث ترادف یعنی اتحاد چند لفظ در یک معنی در هر زبانی قابل طرح است و اختصاص به زبان عربی ندارد، اما این قاعده که مضافٌ الیه مجرور است ویژه زبان عربی است.

۱- ۲) خاستگاه زبان شناسی در جهان اسلام

مطالعات زبانی در جهان اسلام از قرآن سرچشمه گرفته است. قرآن که کتاب مقدس مسلمانان و کلام خداست، از قرن هفتم میلادی به بعد در سراسر قلمروی اسلام مایه وحدت مسلمانان گردید. مسلمانان غیرعرب نمی بایست قرآن را ترجمه می کردند و بنابراین ناچار بودند، زبان عربی را بیاموزند تا بتوانند آن را بخوانند و بفهمند. وجود قرآن سنتی را به وجود آورد که در فضای آن دانشمندان اسلامی رساله های زبان شناختی بنویسند و بر آن رساله ها شرح ها و حاشیه ها بیفزایند.
ابن خلدون (۸۰۸ق) در مقدمه (ص۵۴۵-۵۴۶) می نویسد: «زبان عربی ملکه راسخ قوم عرب و مسلمانان عصر اول اسلامی بود و به همین دلیل قوم عرب در قرائت قرآن و دریافت پیام های رسول اکرم (ص) از نظر تلفظ مشکلی نداشتند و با آن که برای زبان عربی دستور و ضابطه ای وجود نداشت، آیات قرآن را درست قرائت و ظواهر آنها را به خوبی درک می کردند و چنانچه توضیحی از سوی رسول اکرم (ص) صادر می شد، به خوبی می فهمیدند و فقط در زمینه تفسیر برخی از متشابهات و بیان رموز و اسرار نیازمند توضیح بیشتری بودند. از اواخر عصر رسالت که دعوت پیامبر اسلام از مرزهای عربستان فراتر رفت و ملت های غیرعرب با زبان های غیرعربی، به آیین اسلام و منابع اصلی آن گرویدند، به دستور و قواعد زبان عربی احساس نیاز کردند. همچنین گرایش اقوام غیرعرب و آشنایی آنان با زبان قرآن و زبان عربی به ویژه پس از برداشته شدن مرزها و گشایش درها بر روی غیرعرب و آمیزش اقوام غیرعرب با قوم و ملت عرب، زبان عربی دستخوش تحول و تغییر گردید. خلاصه آن که، منشا پیدایش علوم زبانی و گسترش و ارتقاء آن دو چیز بود: یکی استفاده از آن برای قرائت صحیح قرآن و فهم درست اوامر و نواهی آن و دیگر آموزش آن به اقوام و ملل عجم.»
همچنین، اعراب تاثیر قرآن را در بهبود اوضاع خویش درک کردند و از این روی به مطالعه و بررسی و حمایت از آن علاقه و شیفتگی بی نظیری نشان دادند، معارف آن را استخراج کردند و علوم قرآنی را بنا نهادند تا آنجا که تمامی علوم و دانش های اعراب در آغاز به قرآن مربوط می شدند. بدین معنی که این علوم و فنون یا از قرآن سرچشمه می گرفتند و یا وسیله ای برای راه یافتن به فهم قرآن بودند.
اعراب پیش از هر چیز به پایه گذاری دستور زبان عربی روی آوردند و به تدوین اصول و قواعد صرف و نحو پرداختند. زیرا همان گونه که گفته شد، انتشار لحن (لهجه خارجی) و اشتباه در سخن گفتن نخستین پدیده کشورگشایی اعراب و آمیزش آنان با دیگران بود. از نظر اعراب، لحن و غلط گویی بزرگ ترین دشمن آنان به شمار می آمد. چون برای فصاحت که نزد آنان دوست داشتنی و عزیز بود، آسیب و بلا محسوب می شد. البته اعراب فقط از وجود لحن در سخن خود بیم نداشتند، بلکه از آن می ترسیدند که مبادا لحن و غلط گویی به قرآن نیز راه یابد و حتی ترس از سرایت لحن به کلام آسمانی در درجه اول اهمیت قرار داشت. خطر لحن و واکنش مردم دربرابرِ آن بدان سان بود که روزهای نخست یک دیگر را از غلط گویی باز می داشتند و در این راه همدیگر را راهنمایی می کردند و یا این که از سوی زمامداران مواخذه می شدند.
زمانی که دستور زبان عربی نضج گرفت و دانشمندانی سرگرم آن شدند و مردم نیز برای یادگیری به دستوریان روی آوردند، سخن سنجی و اظهار نظر در این باره، به تدریج از آنِ نحویان شد: خطا می گرفتند و تایید می کردند و سخنی را ناروا و سخن دیگر را جایز می شمردند و در عمل نوعی حکومت و مراقبت بر گفتار مردم، به دست دستوریان افتاد. نقطه ضعف دستوریان در این بود که شاعران در بیزاری و انتقاد از آنان سخت گیرترین مردمان به شمار می آمدند، به خصوص شاعرانی که خود را اهل ذوق و قریحه و دستوریان را افرادی خشک و پای بند به الفاظ می دانستند و از این رو به خود حق می دادند تا به دلخواه خویش سخن بگویند، شعر بسرایند، نه مورد سوال واقع شوند و نه مورد سرزنش. وضعیت طوری بود که چنانچه در سخن شاعران موردی پیش می آمد که از سوال گریزی نبود دستوریان خود به جای آنان درپی علت و چاره برمی آمدند. چون در غیر این صورت شر و مصیبت و زبان تلخ و سخریه تند شاعران در انتظار آنان بود. انتقاد دستوریان از شاعران آن اثر را نبخشید که بدگویی شاعران در حق دستوریان. شعر بیانی دیگر بود و مردم به آن علاقه و اهمیت بیشتری نشان می دادند. همین مسئله به نسبت باعث تیرگی رابطه مردم با دستوریان شد. علت دیگر تیرگی رابطه مردم با دستوریان، این بود که صرف و نحو به تسلط و احاطه و دقت نظر نیاز داشت و صاحبش را مجبور می کرد که در بررسی و چاره جویی برای حل مشکلات متون، رنج بسیار تحمل کند و راه شکیبایی را در پیش گیرد تا راه درست معلوم شود و مشکلات و ابهامات متون در نظرش آشکار گردند. متخصص دستور زبان، بحث و پژوهش در معانی متون و اشارات و رموز دور و نزدیک آنها را دنبال می کرد تا سخنش در نقد و استنباط متون راست درآید. از این روی، دقت نظر و افراط در آن از جانب دستوریان به صورت نوعی سخت گیری بیزار کننده درآمد. بسیاری از دستوریان برای جانب داری از دستور زبان و تثبیت قواعد آن خود را به زحمت می انداختند و قیاس و قاعده را تعمیم می دادند و برای به دست آوردن دلیل در تاویل و توجیه گاهی راه افراط می پیمودند. تا جایی که دستوریان نمونه ای از اهل تکلف و جمود به شمار آمدند که بی پروا عبارتی را از صورت ظاهرش برمی گرداندند و باری بیش از توانایی لفظ به آن تحمیل می کردند، بدون این که برای ذوق ارزشی قائل شوند و طبع و قریحه را به حساب آورند. در نتیجه، اگرچه این روی کرد دستوریان باعث شد تحلیل های نحوی پیشرفت کند، ولی از سوی دیگر موجب شد که آنان از جانب ادیبان و شاعران به انواع سخنان عجیب و غریب متهم شوند.
دستور زبان در آغاز چنان که از الکتاب سیبویه و مجالس و مباحث قدما استفاده می شود، عبارت بود از بررسی زبان عربی که اساس آن را پاره ای از مثال ها و تعبیرات مشهور تشکیل می داد که روشنگر مراد و مقصود، وجوه اختلاف و تشابه و احتمالات نحوی و مقتضیات آن از نظر معنی و استعمال بود. در کنار این مباحث، متونی از قرآن یا شعر برای تایید مطلب و استخراج قواعد زبان و استنباط احکام آن عرضه می شد. این بررسی باعث شد که مسائل دستوری به شکلی نامنظم و پراکنده مطرح و به صورت مباحثی مخلوط و ناخالص و دور از هرگونه منطقی عرضه شود.
کثرت مسائل صرف و نحو و تقسیم آنها به شاخه های مختلف و سنگینی بار آنها بر دوش طالبان این علم، دستوریان را بیمناک کرد. به همین دلیل، آنان تصمیم قاطع گرفتند تا به کمک طالبان علم برخیزند، دستور زبان را به نظم درآوردند، مسائل آن را به رشته نظم کشند و مطالب پراکنده اش را در کنار هم قرار دهند تا حفظ و یادگیری آن سهل باشد و طالبان آن از آفت فراموشی سریع در امان باشند. در نتیجه دستوریان به نوعی پیروزی رسیدند که البته قاطع و کامل نبود. زیرا زحمت نظم بیشتر از نثر بود و دست یافتن به آن دشوارتر. به خصوص به نظم در آوردن مسائل علمی که جای مجاز و پرواز خیال در آنها نبود باعث شد که در آنها حشو و زوائد غلبه یابد و تکلف ها یکی پس از دیگری پدید آید. زیرا شخص نظم پرداز چاره ای جز آن نداشت که از برخی مسائل دلخواهِ خویش چشم بپوشد و یا این که به اشاره و استنباط از متن زبانی، بسنده کند. روزگار رکود و جمود علمی فرا می رسد، اما دستور زبان از حرکت باز نمی ماند، همچنان به راه خود ادامه می دهد و مسیرش را دنبال می کند. در این میان علمای بلاغت ظاهر می شوند و دستور زبان را در مسیر دیگری قرار می دهند. البته در این راه نو، علمای بلاغت تنها نبودند، بلکه دانشمندان منطق و اصول فقه اینان را در بررسی مسائل زبانی به ویژه تفسیر متون همراهی کردند.
بر این اساس، می توان زبان شناسی اسلامی را به سه دوره تقسیم کرد:
یک. سده دوم و سوم هجری: در این دوره صرف و نحو (دستور زبان عربی) به طور مستقل با ظهور دو مکتب دستوری بصره و کوفه پدید آمد و مباحث صرف و نحو و صوت شناسی در آثار آنان شکل گرفت.
دو. سده چهارم هجری: در این دوره صرف و نحو با تاثیر پذیرفتن از فلسفه یونان تکامل یافت و مکتب بغداد پدید آمد. در این دوره، اگرچه صرف و نحو پیشرفت چشگمیری داشت، اما در زمینه صوت شناسی چیز زیادی عاید مسلمانان نشد و آنچه که در قالب اثر ابن سینا به نام مخارج الحروف عرضه گردید، از سوی دستورنویسان دنبال نگردید.
سه. سده پنجم هجری: در این دوره زبان شناسی اسلامی با ظهور علوم جدید به ویژه علم بلاغت و اصول فقه از بررسی های دستوری فراتر رفت و در زمینه معنی شناسی و تفسیر متن به اوج شکوفایی خود رسید. در این دوره، دانشمندان مسلمان در تفسیر متن به علوم و فنون جدیدی مجهز شدند و حلقه زبان شناسی جهان اسلام را کامل تر ساختند.

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی زبان‌شناسی در جهان اسلام