فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کودک خلاق

کتاب کودک خلاق

نسخه الکترونیک کتاب کودک خلاق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۹۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کودک خلاق

عوامل گوناگونی در محیط مادی و اجتماعی کودک وجود دارد که در گستره و ماهیت آفرینندگی او تأثیر دارد. درواقع اصول رشد و یادگیری که در جنبه‌های دیگر رشد و یادگیری به کار می‌روند در نیروی آفرینندگی نیز دارای کاربرد هستند. آنچه تقریباً موردقبول اکثر روان شناسان معاصر می‌باشد این است که عوامل محیطی و عوامل موروثی باهم در زمان اوج خلاقیت مؤثرند. عواملی که خلاقیت را تشویق می‌کنند و پرورش می‌دهند ازاین‌قرارند: زمان لازم برای بازی و آزادی افکار، تنهایی و خلوت، تشویق رفتار خلاقانه، مواد و وسایل متنوع، محیط برانگیزاننده، رابطه غیر سلطه‌ای والدین، روش‌های پرورش کودک و فرصت‌های کسب معلومات. به‌عبارت‌دیگر برای اینکه کودکان خلاق باشند باید آزادی برای بازی با افکار و مفاهیم و درآوردن آن‌ها به شکل تازه را داشته باشند. کودکان در خارج از فشارهای گروهی می‌توانند خلاق باشند. زیرا خلاقیت به رشد و گسترش زندگی تخیلی نیاز دارد.

ادامه...

بخشی از کتاب کودک خلاق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: خلاقیت

خلاقیت

کودکی را در نظر بگیرید که زیپ لباسش گیرکرده است و در حال تلاش است که این گیر را آزاد کند و موفق می شود از راهی که خود به آن رسیده است آن را انجام دهد. کودک دیگر را تصور کنید که در موقع خوردن بستنی لیوانی، وقتی سر قاشق پلاستیکی اش می شکند بعد از کمی تامل، از سر دیگر آن برای خوردن بستنی استفاده می کند. یا بچه دیگر که به هنگام گردش در بیرون از شهر، برای بستن چیزی به دوچرخه اش از ساقه علفی بلند یک گیاه استفاده می کند. همه به نحوی با مسائلی سروکار داشته اند که آن را به شکلی حل نموده اند. از این دید، خلاقیت را «توانایی حل مسئله به روشی که فرد قبلاً حل آن را نیاموخته باشد» تعریف می کنند. این تعریف شامل دو قسمت است: اول راه حلی که مسئله را حل کند. دوم تازگی راه حل برای کسی که مسئله را حل می کند. مثال های گوناگونی در عرصه های متفاوت زندگی بشر، از مسائلی که انسان با آن سروکار داشته است وجود دارد آن را با خلاقیت خویش حل نموده است. از کشف و نگهداری آتش و اختراع چرخ که زندگی بشر را متحول نمود و مکتشف و مخترع آن گمنام اند تا اختراع ماشین بخار از سوی جیمز وات که انقلابی در عرصه صنعت ایجاد کرد و... به سرعت مسائل پیش روی بشر یکی یکی با اندیشه خلاق وی حل شده یا می شود؛ اما سوال این است که آیا حتماً باید مسئله ای وجود داشته باشد تا خلاقیت شکل بگیرد؟ آیا وقتی برای اولین بار کودکی ترکیب زیبای تازه ای از دو کلمه می سازد یا زمانی که شاعری شعری می سراید یا نویسنده ای داستانی را می نویسد، یا نقاشی که احساسش را به شکل بدیع در تابلویی به نمایش می گذارد و گروهی از آن ها لذت می برند خلاقیت اتفاق نیفتاده است؟ برمبنای این ذهنیت، خلاقیت را این گونه تعریف می کنند: «خلاقیت فرآیندی است که نتیجه ی آن یک کار تازه باشد و از سوی عده ای در یک زمان، به عنوان چیزی مفید و رضایت بخش مقبول واقع شود.» اگر عرصه های متفاوت زندگی را در نظر بگیریم و بپذیریم که در هریک از این عرصه ها می تواند «خلاقیت، توانایی شخص در ایجاد ایده ها، نظریه ها، بینش ها یا اشیای جدید و نو و بازسازی مجدد در علوم و سایر زمینه هاست که ازنظر متخصصان به عنوان پدیده های ابتکاری قلمداد شده، ازلحاظ زیباشناسی، فن آوری و اجتماعی باارزش است».
محور اصلی این تعریف تازگی و ارزش است. البته سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که تازگی برای چه کسی؟ منظور از تازگی چیست؟ آیا تازگی به معنی مطلق آن مدنظر است؟ یعنی کار جدیدی که قبلاً نبوده است یا منظور از تازگی، جدید بودن برای افراد است؟ یعنی امری که بارها انجام شده است اما برای فرد خاص تازگی دارد. اگر تازگی منحصر به کارهای بدیعی باشد که قبلاً به وجود نیامده است معنی خلاقیت خاص می گردد اما اگر شق دوم پذیرفته شود خلاقیت مفهومی عام دارد که از معمولی ترین افراد تا دانشمندان، هنرمندان و متفکران را در برمی گیرد و آنچه ازاین پس در مورد خلاقیت خواهد آمد مفهومی است که از خلاقیت به معنای عام آن گرفته ایم. اگرچه اندیشمندان زیادی خلاقیت را تعریف کرده اند، اما سوال اصلی در مورد تعریف خلاقیت تا حد زیادی لاینحل مانده است. تفاوت و اختلاف نظر اندیشمندان در تعریف خلاقیت بیش ازپیش باعث شده که تعریف کامل و واحدی از خلاقیت به دست نیاید. به همین سبب در اینجا چندین نظریه مختلف راجع به خلاقیت را بیان می داریم.
وارن (۱۹۳۴): خلاقیت به منزله ظرفیت پاره ای از افراد است در پدید آوردن ترکیباتی از هر نوع، آثاری که جدیدند یا ازنظر پدیدآورندگان آن ها قبلاً ناشناخته بوده اند.
گیلفورد(۱) (۱۹۵۰): خلاقیت تفکر واگرا در حل مسئله است.
گیزلین (۱۹۵۲): فرایند خلق و ابداع همان فرایند رشد و تکامل است که در حیات ذهنی رخ می دهد.
راجرز(۲) (۱۹۵۴): خلاقیت نوعی خود شکوفایی و انگیزه فرهیختگی است. تمایل به ابراز و فعال کردن تمامی استعدادهای موجود زنده به حدی که چنین فعالیتی موجود زنده و «خود» را تعالی بخشد.
درودهی (۱۹۵۶): خلاقیت عبارت است از قدرت ایجاد چیزی نو و یا ابداع عقیده ای که قبلاً وجود نداشته است.
اندرسون(۳) (۱۹۵۹): خلاقیت در کودکان امری همگانی است درحالی که در بین بزرگ سالان تقریباً وجود ندارد.
اسکاکتل (۱۹۵۹): خلاقیت حاصل پذیرا بودن نسبت به دنیای بیرون بوده و بنابراین نتیجه قدرت پذیرش بیشتر برای تجربه است.
مدنیک(۴) (۱۹۶۲): خلاقیت سازمان دادن به عناصر همخوان به صورت ترکیب های جدید است که به خواسته های خاص پاسخ می دهند یا این که به گونه ای مفید هستند.
موچی پلی (۱۹۶۷): خلاقیت بارآوری در آنچه مربوط به عقاید، اختراع، تفکر و تخیل است، می باشد.
فاکس(۵) (۱۹۶۷): خلاقیت هر نوع تفکری است که مسئله را به طریق مفید و بدیع حل کند.
گسیر (۱۹۶۸): خلاقیت به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است.
آیزنک (۱۹۷۹): خلاقیت ظرفیت دیدن روابط جدید، پدید آوردن اندیشه های غیرمعمول و فاصله گرفتن از الگوهای سنتی تفکر می باشد.
هورلاک(۶) (۱۹۸۲): خلاقیت شکل کنترل شده تخیل است که منجر به نوعی ابداع و نوآوری می شود.
اشترن برگ (۱۹۸۵): خلاقیت ترکیبی از قدرت ابتکار، انعطاف پذیری و حساسیت در برابر نظراتی است که یادگیرنده را قادر می سازد خارج از نتایج تفکر نامعقول به نتایج متفاوت و مولد بیندیشد که حاصل آن رضایت شخصی و احتمالاً خشنودی دیگران خواهد بود.
کورمن (۱۹۹۱): خلاقیت توانایی دست کاری نمادها، آرایش آن ها و دسته بندی آن ها به طریق تازه و دارای سودمندی اجتماعی است.
مونکس (۱۹۹۲): خلاقیت دقیقا برعکس تولید مجدد است.
پورافکاری (۱۳۷۳): خلاقیت توانایی آفرینش چیزی بدیع و تازه است.
تورنس: خلاقیت فرایندی است که شامل حساسیت نسبت به مسائل، کمبودها و بن بست ها می شود. حساسیتی که به دنبال تشخیص مشکل به وجود آمده و به دنبال آن جستجو برای یافتن راه حل ها مورد آزمایش قرارگرفته و تغییرات لازم در آن به وجود می آید. با توجه به آراء اندیشمندان تعابیر معتبر آفرینش گری را می توان به چهار دسته تقسیم کرد: آفرینش گری از دیدگاه خلاق برحسب فیزیولوژی فرد مانند عادت ها و ارزش های او مورد ملاحظه قرار می گیرد. همچنین آفرینش گری می تواند از طریق فرایندهای ذهنی مانند انگیزش، ادراک، یادگیری، تفکر و ارتباط تعیین می شود که درکنش خلاق ظاهر می شوند. سومین تعریف آفرینش گری متوجه تاثیرات فرهنگی و محیطی است. سرانجام ممکن است آفرینش گری را برحسب نتایج حاصل از آن مانند نظریه ها، اختراعات، نقاشی ها، کندوکاوها و اشعار شناخت. یکی از قدیمی ترین مفاهیم خلاقیت معتقد است که فرد خلاق از الهامی خدایی برخوردار است و ناشی از تربیت نیست. سنت دیگری که به دوران باستان برمی گردد، خلاقیت را به طور طبیعی شکلی از دیوانگی تلقی می کند. بنابر دیدگاهی که بعداً رایج شد خلاقیت شکلی سلیم و گسترش یافته از شهود است چنین شخصی در خلال کنش خلاق، آنچه را که دیگران فقط به طور استدلالی و در درازمدت درمی یابد، بی واسطه، به طور مستقیم درک می کنند. یکی از نتایج نظریه تکاملی داروین این بود که خلاقیت نمایشگر نیروی خلاقی است که در ذات خود زندگی نهفته است. هرچند که ماده بی جان از این دیدگاه غیر خلاق است، اما تکامل حیاطی به طور اساسی خلاق می باشد، زیرا پیوسته انواع تازه ای را به وجود می آورد. خلاقیت انسان، به عنوان تجلی نیروی خلاق نهفته در تمامی موجودات نیز تلقی می شود. به اعتقاد وایت هد (۱۹۲۹) خلاقیت، بی وقفه ابداع می کند و خلاقیت را ولی روی آوردن به ابداع می نامد. بنابراین خلاقیت هم آنچه را قبلاً وجود داشته است ابقا می کند و هم شکل تازه ای را به وجود می آورد.

ماهیت خلاقیت

خلاقیت عبارت است از طی کردن راهی تازه یا پیمودن یک راه قبلاً طی شده به طرزی نوین (نکویی، ۱۳۷۸) و ساعتچی (۱۳۷۷) خلاقیت را تشخیصی - بصیرت - دریافت مدرک و انتخاب نامیده است. همچنین «گیلفورد» خلاقیت را نوعی توانایی فکری می داند و معتقد است که اطلاعات گذشته به هم نزدیک می شود و محصول جدید ایجاد می کند. به تعبیری خلاقیت، بزرگ ترین عصیان در عالم هستی است. برای خلق کردن باید از همه قید و بندها رها شد. فرد زمانی می تواند خلاق باشد که فردیت خویش را دریابد، فرد خلاق نمی تواند راه رفته را طی کند بلکه باید راه خود را بیابد و تنها گذر کند. می توان با نابود ساختن ذهن جمعی، تک تک افراد را آزاد ساخت تا بتوانند خودشان باشند (البته به نحوی که مزاحم کار دیگران نباشند). خلاقیت به سبک ها و صورت های مختلف هنری، احساسی، کلامی، عاطفی، عقلانی، ابزاری و غیره می تواند وجود داشته باشد. هیچ فردی نمی تواند بر اساسی نظر و دیدگاه فردی و غیرعلمی خودش آن را تنها به یک شکل و صورت عنوان کند و تنها ساختن یک وسیله یا ابزار تازه مکانیکی نباید خلاق بودن یک انسان را نشان دهد. وقتی ما خلاقیت و نوآوری را تنها در یک بعد ملاحظه نکنیم متوجه می شویم که ملاصدرا و ابوعلی سینا نیز چون ادیسون انسان های خلاقی بوده اند؛ بنابراین خلاقیت هم ازنظر نوع و هم ازنظر فاعل و عامل خلاقیت وسیع و گسترده است. اساس نوآوری و خلاقیت در نواندیشی نهفته است؛ بنابراین دانش آموز، معلم، مدیر و والدین اگر نواندیش نباشند، نمی توانیم در جهت خلاقیت آنان تلاش کنیم. به همین دلیل مفهوم نواندیشی که با تغییر در سازمان بندی ذهنی بسیار همپوشی و نزدیکی دارد اولین گام حرکتی ما در رشد خلاقیت و نوآوری آموزشی است؛ به عبارت دیگر شرط اول دستیابی به خلاقیت و نوآوری آموزشی ایجاد تغییر در سازمان بندی ذهنی است.

نشانه های شخصیتی افراد خلاق

بخشی از نشانه های خلاقیت به نمودهای شخصیتی آن مربوط می شود. نشانه های شخصیتی از نظر اهمیت، نقشی هم تراز با نشانه های شناختی دارند؛ یعنی به همان اندازه که می توان از نشانه های شناختی برای شناسایی فرد خلاق استفاده کرد. از نشانه های شخصیتی نیز می توان به خلاق بودن شخصی پی برد و او را بهتر شناخت. درواقع بهتر است در شناسایی افراد خلاق، به هر دو نشانه های شناختی و شخصیتی آن ها توجه کنیم. عمده ترین «نشانه های شخصیتی» فرد خلاق عبارت اند از: صداقت با خود و خودسازمان دهی، تعهد و نظم، نوع دوستی و سادگی رفتار، آستانه تحمل بالا و قدرت مقابله، علایق گسترده، میل به تغییر و پشتکار و جدیت.
الف) صداقت با خود و خودسازمان دهی: صاحب نظران معتقدند یکی از ویژگی های افراد خلاق، صداقت با خود است. آن ها خود را فریب نمی دهند، اشتباهات خود را می پذیرند، توانایی های خود را اغراق آمیز ارزیابی نمی کنند، از معایب و نقص های خود نمی گریزند، نقادی دیگران را می پذیرند و از پیشنهادهای سازنده اطرافیان استقبال می کنند، آن ها در سازگاری و ایجاد تعادل در خویشتن موفق عمل می کنند و بهتر از افراد دیگر می توانند قابلیت ها و توانمندی های سازمان روانی شخصیت یعنی «خود» را سازمان دهی و هماهنگ کنند.
ب) تعهد و نظم: باوجودی که گفته می شود افراد خلاق چندان در قیدوبند نظم و ترتیب نیستند و از هرگونه قیدوبند و برنامه ی از پیش تعیین شده ای می گریزند، اما تحقیقات علمی نشان می دهد، آنان علاقه مند به برنامه ریزی و دوستدار نظم و انضباط هستند مشروط بر اینکه شرایط مناسب مهیا باشد. افراد خلاق به شدت متکی به نفس هستند و مستقل از دیگران فکر و رفتار می کنند. به همین دلیل برایشان چندان پذیرفتنی نیست که برنامه ها، فعالیت ها و کارهایشان توسط دیگران دیکته و یا تنظیم شود؛ بنابراین در پیروی از برنامه های دیگران یا پذیرش نظم و انضباط تحمیلی مقاومت نشان می دهند مگر آنکه برای این عمل دلایل قابل قبول در اختیارشان قرار گیرد یا به آن علاقه مند شده و حق انتخاب داشته باشند.
پ) نوع دوستی و سادگی رفتار: بی اغراق افراد خلاق آدم های فروتنی هستند، سادگی و تواضع در رفتار و کردارشان مشهود است. فرد خلاق ازآنچه دارد راضی است و دوست دارد همه چیز ساده و بی غل و غش باشد. افراد خلاق در تعامل با دیگران متواضعانه و فروتنانه برخورد تلاش می کنند به اطرافیان در موضوعات مختلف کمک و یاری فکری و عملی برسانند.
ت) آستانه تحمل بالا و قدرت مقابله: آستانه تحمل را می توان ظرفیت پاسخ دادن به محرک ها، فشارهای روانی، محیطی و اتفاقات تعریف کرد. به سخنی دیگر، آستانه تحمل در افراد خلاق ظرفیت بسط یافته عاطفی - روانی برای مقابله با فشارهای روانی است. آستانه تحمل با توانایی تجزیه وتحلیل پدیده ها رابطه مستقیمی دارد. تجزیه وتحلیل منطقی، مناسب و صحیح پدیده ها موجب افزایش آستانه تحمل و تجربه و تحلیل نامناسب، عجولانه و ناکارآمد موجب کاهش آن می شود.
ث) علایق گسترده: هر شخص معمولاً به چیزهایی علاقه دارد و برای به دست آوردن آن ها تلاش می کند. افراد خلاق نیز از این مجموعه انسانی جدا نیستند، علاقه های بی شماری دارند که برایشان محترم است. با این تفاوت که گاهی علاقه های آن ها موردتوجه یا علاقه دیگران قرار نمی گیرد.
ج) میل به تغییر: افراد خلاق در مشاهده موقعیت ها، مکان ها، اشیاء، لباس ها، حالات و احساسات، افکار و اندیشه ها و بسیاری موضوعات دیگر رغبت پیدا می کنند که آن ها را به موضوعات نو و تازه تری مبدل سازند. فرد خلاق از یکنواختی و یکسانی می گریزد و به تغییر و حرکت می اندیشد.
ج) پشتکار و جدیت: تورنس (۱۹۷۶) به وضوح از پشتکار و جدیت به عنوان یک ویژگی مهم در افراد خلاق یاد می کند. افراد خلاق در انجام وظایف، پیگیری طرح های خلاقه، روبه رو شدن با سختی ها، تحمل فشارها و مصائب از قابلیت های شایسته ای برخوردارند. فرد خلاق به بزرگی و سختی کار اهمیت نمی دهد و از آن نمی ترسد.

تاثیر ویژگی های فردی بر خلاقیت

۱- سن: شواهد علمی مبنی بر اینکه خلاقیت از سن تمرد می کند به وسیله «پرفسور هاروی لهمان» استاد دانشگاه اوهایو موردتحقیق و تایید قرارگرفته است. نتایج تحقیقات نشان داد که با بالا رفتن سن حتی اگر استعداد ذاتی ما رشد نیابد قدرت خلاقیتمان می تواند سال به سال با سعی و کوششی که در آن زمینه بکار می بریم به رشد خود ادامه دهد. «پرفسور روزن ویگ» ثابت کرده که اگر مغز تحریک و بکار وادار شود، سالخوردگی نمی تواند مسئله ای بیافریند چون ازلحاظ فیزیکی برآمدگی های روزافزون تری روی شاخک های حسی یافته های مغزی جوانه می زند. این برآمدگی ها، شمار کلی ارتباطات درون مغزی انسان را افزایش می دهد. حافظه ممکن است با افزایش سن رو به کاهش بگذارد ولی خلاقیت ربطی به سن ندارد.
۲- جنسیت: ممکن است زنان در قدرت جسمی ضعیف تر از مردان باشند، لیکن نه در قدرت تصور، در حقیقت آزمایش های متعدد نشان داده است که در زمینه خلق ایده های بدیع زنان استعداد بیشتری از خود بروز می دهند. تحقیقات علمی درباره ی مسئله خلاقیت نسبی زنان و مردان به نتایج قاطعی نرسیده است. شناخته شدن توانایی زنان و موقعیت شناسی شغلی باعث شده تا زنان بسیاری از مشاغل حساسی و مهم را در سازمان ها تحصیل نمایند و پیشرفت های خود را مرهون تلفیق تحمل و شکیبایی با نوعی هوشمندی اداری باشند. «پرفسور لهمان» در مطالعات خود نشان داده است رکورد خلاقیت قابل توجه بین مردان بیش از زنان است. لیکن فقط در چند دهه اخیر تاریخ است که زنان فرصتی داشته اند تا بال های خلاقیت خویش را بگسترانند؛ بنابراین تفاوت های موجود اکتسابی بوده نه ذاتی و فیزیولوژیکی.
۳- ارزش ها و فشارهای اجتماعی: هر جامعه دارای ارزش های خاصی است و این ارزش ها بینش و گرایش افراد را به جهت های خاصی هدایت می کند. درواقع ارزش ها فشارهایی هستند که تعیین کننده مبناهای فکری و نحوه رشد و ارتقاء آن قلمداد می شوند. جامعه اغلب فشار زیادی را برای کانالیزه کردن انرژی افراد خلاق در زمینه خاص برای حل مسائل وارد می آورد. بیشترین مسئله ای که فشار جامعه بر آن وارد می شود، بیشترین کوشش را برای یافتن راه حل ها می طلبد.
۴- تحصیلات: تحقیقات علمی نشان داده است که هوش خارق العاده معادل با داشتن استعداد خلاقیت نیست. دانش آموزانی که دارای هوش زیادند الزاماً افرادی که ابداعی ترین ایده ها را خلق می کنند نمی باشند. کودکانی که در کلاس بهترین نمره ها را می آورند بدون تردید در کارهای حافظه ای رکورد خوبی به دست می آورند ولی این بدان معنی نیست که آنان در خلق ایده های جدید نیز به همان اندازه روان هستند. در حقیقت تحصیلات عامل اساسی نمی تواند باشد، چراکه افرادی که تحصیلات رسمی ندیده اند در بسیاری از موارد خلاقیت هایی را بروز داده اند درصورتی که افرادی با تحصیلات بالا فاقد خلاقیت بوده اند.

خلاقیت در مکاتب مختلف

رفتارگرایی
مدنیک (۱۹۶۲) معتقد است آفرینندگی چیزی جز تکوین تداعی بین محرک ها و پاسخ های دور از هم نیست. دیگر نظریه پردازان رفتار خلاق را بر طبق الگوی شرطی شدن وسیله ای توجیه می کنند. برخی نیز کوشیده اند رفتار خلاق را با استفاده از مفهوم «پاسخ های کلامی واسطه ای» توضیح دهند.
شناختی
از دیدگاه این مکتب فرد در دادوستد با محیط خود اطلاعاتی کسب می کند و نحوه دریافت، سازمان دهی، انبار کردن و به کار بردن اطلاعات مسیر و کیفیت محصول اندیشیدن او را تعیین می کند. به ویژه نحوه جذب اطلاعات جدید و سازگاری ذهن با اطلاعات جدید اهمیت خاصی دارد.
تداعی گرایی
بنابر نظریه تداعی گرایی، ایده های جدید از ایده های قدیمی به وسیله فرایند آزمون وخطا پدید می آیند؛ بنابراین تفکر خلاق عبارت است از ارتباطات ذهنی و تا آنجا ادامه می یابد که یا ترکیب درست خود را بروز دهد و یا شخص دست از آن بردارد.
گشتالت
نظریه گشتالت به گونه ای پذیرفتنی مواردی که شخص مسئله دار شروع می کند، تبیین نمود اما نمی تواند چگونگی اقدام شخص را هنگامی که بخشی از کار خلاق درواقع یافتن چنین موقعیت مساله داری است، تشریح کند. نظریه گشتالت آن نوع تفکر خلاق که شخص را وادار به پرسش سوال های بکر می کند، یعنی سوال هایی که به طور مستقیم توسط حقایق موجود پیشنهاد نشده اند، تبیین نمی کند.
روان کاوی
فروید(۷) (۱۹۵۹) اندیشیدن آفریننده را نوعی رویای روز یا خیال بافی می داند که در آن ذهن فرایندهای ثانویه را کنار می گذارد و به فرایندهای ابتدایی رو می کند.
روان کاوی جدید
خلاقیت محصول ذهن نیمه آگاه است نه ناخودآگاه، تفاوت ذهن نیمه آگاه یا ناخودآگاه در این می باشد که هنگامی که «خود» در راحتی است ذهن نیمه آگاه برای یادآوری باز است. تفکر خلاق هنگامی بروز می کند که «خود» به طور اختیاری و موقتاً از برخی نواحی نیمه آگاه عقب نشینی می کند تا بعداً آن را به گونه ای موثر کنترل کند. خلاقیت بازگشتی است که به مصلحت و اختیار «خود» صورت می پذیرد و خلاق کسی است که می تواند نسبت به دیگران با آزادی بیشتری از ذهن نیمه آگاه بهره برداری کند.

مشوق های خلاقیت

عوامل گوناگونی در محیط مادی و اجتماعی کودک وجود دارد که در گستره و ماهیت آفرینندگی او تاثیر دارد. درواقع اصول رشد و یادگیری که در جنبه های دیگر رشد و یادگیری به کار می روند در نیروی آفرینندگی نیز دارای کاربرد هستند. آنچه تقریباً موردقبول اکثر روان شناسان معاصر می باشد این است که عوامل محیطی و عوامل موروثی باهم در زمان اوج خلاقیت موثرند. عواملی که خلاقیت را تشویق می کنند و پرورش می دهند ازاین قرارند: زمان لازم برای بازی و آزادی افکار، تنهایی و خلوت، تشویق رفتار خلاقانه، مواد و وسایل متنوع، محیط برانگیزاننده، رابطه غیر سلطه ای والدین، روش های پرورش کودک و فرصت های کسب معلومات. به عبارت دیگر برای اینکه کودکان خلاق باشند باید آزادی برای بازی با افکار و مفاهیم و درآوردن آن ها به شکل تازه را داشته باشند. کودکان در خارج از فشارهای گروهی می توانند خلاق باشند. زیرا خلاقیت به رشد و گسترش زندگی تخیلی نیاز دارد. این افراد باید از تمسخر و انتقاد دور باشند و به طور مرتب برای هر کار خلاق مورد تشویق قرار گیرند. خلاقیت کودکان مستلزم این است که مواد و وسایل گوناگون و فراوان در اختیار داشته باشند. محیط خانه و مدرسه می تواند به وسیله راهنمایی و فراهم آوردن وسایل، خلاقیت کودکان را برانگیزد و تشویق کند. والدینی که از کودکان حمایت افراطی نمی کنند و در ضمن بر آن ها مسلط نیستند، کودکان را به استقلال و امید به خویشتن تشویق می کنند و آن دو خصوصیت از شرایط ضروری خلاقیت به شمار می روند. روش تربیت آزادمنشانه و آسان گیر کودک در خانه و مدرسه خلاقیت را تسریع می کند درحالی که روش زورمدارانه آن را خفه می کند. خلاقیت در خلاء انجام نمی گیرد و کودکان برای خلاقیت به معلومات زیاد نیاز دارند.

انگیزش درونی و خلاقیت

اهمیت خلاقیت در دنیای معاصر روانشناسان و متخصصان را به بررسی و شناسایی عوامل و چگونگی پرورش آن جلب کرده است. روانشناسان اجتماعی با تاکید بر "موقعیت های خلاق" محیط ها و شرایط اجتماعی ای را مطرح می کنند که بر خلاقیت افراد تاثیرات متفاوتی دارند. بررسی های این محققان حاکی از آن است که بین جهت گیری انگیزشی افراد و خلاقیت آنان در عملکردهای مختلف ارتباط مستقیم وجود دارد. نظریه ها و مدل های متعددی که این گروه از روانشناسان محققان برای خلاقیت ارائه کرد، انگیزش نقش اساسی و مهمی دارد. مثلاً استرنبرگ (۱۹۸۸) در مدل سه وجهی خود خلاقیت، سبک های تفکر، ویژگی ها و نگرش های شخصیتی و هوشی را عوامل اساسی در ظهور پدیده ای خلاق می داند و معتقد است که انگیزش درونی یکی از مهم ترین ویژگی های شخصیتی افراد خلاق است. یربان (۱۹۹۹) تحت دو بعد کلی شناختی و شخصیتی، شش جزء اساسی (تفکر همگرا، دانش عام و کلی، دانش خاص، تعهد به تکلیف، انگیزش و تحمل ابهام) را در بروز یک پدیده خلاق دارای اهمیت می داند. آمابیل (۱۹۹۹) در نظریه "روانشناسی اجتماعی خلاقیت" بر نقش انگیزش درونی در خلاقیت بیش از بقیه تاکید دارد. وی در قالب یک مدلی ترکیبی معتقد است خلاقیت سه بعد اساسی دارد:
* مهارت های موضوعی: برای مثال دانش، مهارت های فنی و استعدادهای خاصی که راهبردهای شناختی در حل یک مسئله یا انجام دادن یک تکلیف را تشکیل می دهند.
* مهارت های خلاقانه: یعنی ویژگی هایی که افراد خلاق را قادر می سازد تا دانش و مهارت های خود را در شیوه های جدید ازجمله، انضباط، تحمل موقعیت های مبهم، تمایل به پذیرش خطر و استقلال و درنهایت انگیزش تکلیف (که نشان می دهد شخصی چه کاری انجام خواهد داد) به کارگیرند.
به نظر آمابیل انگیزش مهم ترین بعد خلاقیت است که تحت تاثیر عوامل محیطی شکل می گیرد. وی رابطه بین خلاقیت و انگیزش را با "اصل انگیزش درونی" تبیین و برانگیختگی بیرونی (همچون پاداش، رقابت، ارزیابی و انتخاب) مخرب آن است. نتایج پژوهش هایی که تاثیر اصل انگیزش درونی بر خلاقیت را بررسی کرده اند متناقض است. بعضی از پژوهشی ها، مثلاً پژوهش راشتون و لارکین (۲۰۰۱) حاکی از آن است که عوامل بیرونی همچون ارزیابی موجب کاهش انگیزش و خلاقیت می شود. نتایج پژوهشی فریدمن فورستر (۲۰۰۱) نیز همین است.

ماهیت رشد خلاقیت

بدون شک رشد خلاقیت یک فرآیند فردی و اجتماعی است. پس بدون در نظر گرفتن شرایط، تقویت ها، ساختار سازمانی و شرایط اجتماعی ما نمی توانیم صرفاً روی فرد کارکنیم و امیدوار باشیم که خلاقیت او پرورش می یابد. یک معلم برای خلاق کردن شاگردان خود نیاز دارد که محیط اجتماعی و بخصوص والدین دانش آموز را نیز به سوی نو دیدن و نوگرایی هدایت نماید.

محیط آموزشی و خلاقیت

بسیاری از کودکان قبل از دبستان، ساعت های زیادی را در مهدکودک یا کلاس های آمادگی می گذرانند. پس ازآن نیز، در عرض هفته ساعت های فعال بچه ها در مدرسه می گذرد. از این گذشته، نقش و جایگاهی که از محیط آموزشی در ذهن بچه هاست و تصویری که از مربی و معلم به عنوان منبع الهام دارند تاثیر پرقدرت این عامل را در برانگیختن یا تضعیف خلاقیت نشان می دهد. متاسفانه در بیشتر برنامه های آموزشی و در اکثر کشورها، شیوه کار به شکلی است که با تکیه بر محفوظات و اطلاعات افراد، نه تنها گامی در جهت خلاقیت برداشته نمی شود بلکه مانع آن نیز می شوند. به قول یکی از بزرگان «دانش آموزان در دوران تحصیل، به حدی مشغول افکار دیگران هستند که خود زمانی برای اندیشیدن ندارند.» برنامه های آموزشی جاری غالباً بر فرآیندهای شناختی ساده و حافظه ی افراد تکیه کرده و به دیگر قدم های که در فرآیند خلاقیت به آن ها اشاره کردیم توجه چندانی نمی شود اما آیا مربیان حقیقتاً می توانند خلاقیت را در کودکان پرورش دهند؟ مربیان مطمئناً قادر به آموزش قلمرو مهارت های مربوط به موضوع خاص و دانایی و اطلاعات مربوط به آن هستند. آموزش های علمی و فنی مانند ریاضیات، علوم، هنر و تاریخ از آن جمله اند. در حقیقت اغلب مردم می پندارند. شغل مربیان همین است. از طرفی مربیانی که با مهارت های خلاقیت مانند روش های تفکر در مورد مسائل و قوانین علمی آشنا هستند می توانند راه های جدید نگرش به مسائل را هم آموزش دهند. چنین مهارت های را می توان مستقیماً آموزش داد اما چنان چه این مهارت ها در برنامه های جاری آموزشی ادغام شده باشند البته کارآیی و اثر بیشتری خواهند داشت؛ اما در مورد سومین جزء خلاقیت یعنی انگیزه درونی چطور؟ آموزش مستقیم انگیزه ی درونی، البته کار بسیار مشکل یا محال است و نمی توان مثلاً به کودکان گفت دارای انگیزه ی درونی گردند. شاید بهترین راه ترغیب انگیزه درونی کودکان، ایجاد فضای عاری از فشارهای خارجی که مخرب چنین انگیزه ای است، باشد. همه ی کودکان اطلاعاتی را از مدرسه می آموزند و شاید بعضی از آن ها بهتر از دیگران می آموزند. بعضی از آن ها ممکن است مهارت های مربوط به تفکر را از طریق آشنای با نمونه های تفکر خلاق فراگیرند اما تعداد کمی از کودکان یافت می شوند که مدرسه را در حالی ترک نمایند که انگیزهای درونی شان دست نخورده باقی مانده باشد. انگیزه درونی هنگامی رشد می کند که مربیان معتقد به دادن استقلال نسبی به کودکان باشند و محیطی حمایتی و مشوق را ایجاد نمایند. محیط های آموزشی که خلاقیت در آن ها رشد می کند دارای خصوصیات زیر هستند:
۱. یادگیری بسیار مهم، ولی تفریحی و جالب است.
۲. کودکان به عنوان افراد منحصربه فرد، قابل احترام و محبت هستند.
۳. کودکان در این محیط ها خود یادگیرنده ی فعال هستند.
۴. فضای کلاس عاری از تنش و فشار است و کودکان در آن احساس آسایش و آرامش می کنند.
۵. کودکان در این فضا احساس عزت نفس و ارزشمندی دارند.
۶. مربیان منبع اطلاعات و هدایت هستند، کودکان باید برای مربیان احترام قائل بشوند اما در ضمن در حضور آن ها احساس راحتی می نماید.
۷. کودکان برای بحث بی پرده درباره ی مسائل همکلاسی های خود احساس آزادی می نمایند.
۸. همکاری همیشه بر رقابت ترجیح دارد.
۹. تجارب یادگیری حتی الامکان به تجارب دنیای واقعی کودکان نزدیک است.
۱۰. ازجمله عوامل بسیار مهم در یک محیط آموزشی، نقش الگوی مربیان است. مربیانی که در احساس کودکان شریک می شوند خود را کامل نمی دانند و احترام عمیق برای آن ها قائل هستند و رفتار آن ها الگوی ست ازآنچه می گویند و شوق همکاری در یادگیری و خلاقیت را در کودکان افزایش می دهند.
۱۱. فضای فیزیکی محیط های آموزشی باید ایده برانگیز و متنوع باشد. چیدمان مناسب محیط آموزشی، وجود وسایل آموزشی لازم (و نه الزاماً گران و لوکس بودن) و دسترسی کودکان به آن ها نقش مهمی در پرورش خلاقیت کودکان دارد.

پیشگفتار

به موازات گسترش علوم در زمینه های مختلف، مطالب علمی در اثر پدیده انفجار اطلاعات، در طول مدت کوتاهی اهمیت نخستین خود را ازدست داده و به اطلاعاتی کم اهمیت و دست دوم تبدیل می شوند. در جهان امروز بالاترین و بهترین تولید برای کشورهایی که بخواهند حرف اول را در دنیا داشته باشند تولید فکر نو و ایده است و این امر به خوبی ضرورت توجه به خلاقیت و پرورش آن را در کودکان و نوجوانان نشان می دهد. خلاقیت موهبتی است که در تمام انسان ها بالقوه موجود است اما ظهور و گسترش آن مستلزم شرایط مناسب است.
تحقیقات انجام شده در زمینه خلاقیت با آموزش نشان می دهد برخلاف نظریه پردازان گذشته که خلاقیت را فرآیندی ارثی و ذاتی تلقی می کردند. خلاقیت را می توان به افراد به ویژه به کودکان و نوجوانان آموزش داد. به عبارت دیگر برخلاف تصور عامه مبنی بر این که فقط افراد معدودی خلاق به دنیا می آیند واقعیت این است همه با این استعداد پا به این دنیا می گذارند و این آموزش و تجربه است که می تواند زمینه های شکوفایی و غنا بخشیدن هر چه بیشتر به این استعداد را فراهم آورد. ازاین رو در کشورهایی که از آموزش وپرورش پویا برخوردارند پرورش خلاقیت به عنوان یکی از مهم ترین هدف های آموزش وپرورش موردتوجه قرارگرفته است.
کتابی که در پیش رودارید حاصل کنکاش های مولف در حوزه خلاقیت کودکان است. در این کتاب سعی بر این شده است که به تبیین برخی مفاهیم اساسی خلاقیت، نظریه ای موجود، نیاز خانواده ها به دانستن عوامل موثر در پرورش خلاقیت کودکان پرداخته شد. سعی مولف بر این بوده است که مفاهیم جدیدی را در این کتاب بگنجاند که مورد توجه خوانندگان به ویژه والدین، مربیان، معلمان واقع شود.
در خاتمه از اساتید، معلمان، مربیان، والدین و صاحب نظران این حوزه دوستانه تقاضا می شود با نکته سنجی، نظرات و پیشنهاد ها خود، ما را در جهت اصلاح محتوای کتاب حاضر یاری دهند.

هما انصاری
دکترای مشاوره خانواده

نظرات کاربران درباره کتاب کودک خلاق