فیدیبو نماینده قانونی شاملو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی دین

کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی دین
(دیدگاه‌های کلاسیک و معاصر)

نسخه الکترونیک کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی دین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی دین

جامعه‌شناسی دین، علمی است که بر نقش دین در جامعه و تأثیر آن بر شخص مؤمن تأکید می‌کند. رویکرد جامعه‌شناختی دین، مطالعه‌ی چیستی و ماهیت دین بدون توجه به منشأ آن نیست، بلکه بی‌آنکه وارد مقوله‌ی چیستی دین و امر دینی شود، به بررسی روابط متقابل بین باورها، سازمان­ها و نهادهای دینی از یک سو، و سازمان­ها، نهادها و آداب و رسوم اجتماعی از سوی دیگر، می‌پردازد. از این رو، می‌توان گفت رویکرد جامعه‌شناسی دین، فقط معطوف به عملکرد دین در حوزه‌ی جامعه و نهادهای اجتماعی است. پس جامعه‌شناسی دین را می‌توان «تحلیل جامعه‌شناسی نهادهای دینی و مطالعه­ی روان‌شناسی اجتماعی پدیده‌های دینی» دانست. البته باید توجه داشت که رویکرد جامعه‌شناسی دین، فقط معطوف به تأثیر دین در جامعه نیست، بلکه به مطالعه‌ی تأثیر متقابل جامعه و دین نیز می‌پردازد. با این وصف، جامعه‌شناسی دین دو محور اساسی دارد: نخست اینکه چرا باور‌ها و اعمال دینی نقش تعیین کننده‌ای در فرهنگ و جامعه دارند و دیگر اینکه چرا این باور‌ها و اعمال چنین صور گوناگونی به خود گرفته‌اند.

ادامه...
  • ناشر شاملو
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.11 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی دین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: دیدگاه های جامعه شناختی راجع به دین

جامعه شناسی چیست؟

مشکل بتوان تعریف جامع و مانعی از جامعه شناسی ارائه کرد. جامعه شناسی مطالعه ی حیات جمعی انسان در گروه ها و اجتماعات است، اما چنین تعریفی تمایز درستی بین جامعه شناسی و رشته های دیگری نظیر تاریخ بدست نمی دهد. هدف ما ایجاد تمایز دقیق بین رشته های مختلف نیست. این تمایزها قطعی نیستند: آنها نتیجه ی ترکیب مبهم تفاوت های خاص، منافع حرفه ای، ساختارهای قدرت دانشگاهی و سیاسی و مقارنت تاریخی هستند. با اینهمه، بزرگ­نمایی بعضی ویژگی های اصلی که عموماً برای معرفی جامعه شناسی به عنوان رشته ای علمی مورد استفاده قرار می گیرند، مفید است. در اینجا به این موضوع پرداخته و تفاوت بین جامعه شناسی دین با سایر حوزه های جامعه شناسی و دیگر رشته هایی که دین را مطالعه می کنند، بررسی می­کنیم. با این وصف، موضوعات و دیدگاه هایی معرفی می شوند که در جای جایِ کتاب به آنها مراجعه خواهیم کرد.
مفهوم جامعه شناسی را اگوست کنت، فیلسوف فرانسوی، بیش از صد سال پیش(۲) ابداع کرد. از آن زمان بود که جامعه شناسی به عنوان رشته ای علمی در همه ی دانشگاه های جهان تدریس شده و در پنجاه سال اخیر شاهد رشد چشمگیر این رشته به عنوان یک رشته ی دانشگاهی هستیم. واژه ی «جامعه شناسی»، ترکیبی یونانی و لاتینی، به معنیِ مطالعه ی اجتماعی مدرن است، که البته بر اساس دیدگاه های ویژه ی خود به این مطالعات می پردازد.
علاقه ی اصلی جامعه شناسی، تبیین و فهم کنش انسانی(۳) است. چرا انسان ها چنین عمل می کنند؟ منظور از کاربرد اصطلاح «تبیینِ جامعه شناختی(۴)»، تبیین های دقیق علّی نیست. این اصطلاح در معنای گسترده تری به کار می رود، گویا به معنای همه ی آن چیزی است که اطلاعات جدیدی در خصوص پدیده ای خاص به دست می دهد. از این رو، ما در توضیح کنش های انسانی بین تبیین ناظر به وجه شخصی(۵)، روابط اجتماعی، و نظام های اجتماعی تمایز قائل می شویم.
در تبیین ناظر به وجه شخصی، یک رویداد ناشی از ویژگی های فردی است، که تا حدی ثابت فرض شده است. چنین تبیینی در واقع تبیین «از درون(۶)» است. مثلاً اگر فردی جنایتی را مرتکب شود، عمل مجرمانه­ی او از طریق شخصیت مجرمانه اش تبیین می شود. همچنین زمانی که فردی علاقه ی دینی عمیقی از خود بروز می دهد، با تبیین وجه شخصی می توان گفت او شخصیتی دینی دارد. تبیین های ناظر به وجه شخصی، واجد عناصری از تحسین یا سرزنش اخلاقی، نظیر «نمی توان از چنین انسان فاسدی هیچ کار خوبی انتظار داشت» یا «آن شخص خیلی خیلی مهربان است»، هستند. اشاره ی تبیین های ناظر به وجه شخصی، به ویژگی های کل گروه یا دسته اطلاق می­شود. در طول تاریخ چنین تبیین هایی، دست کم در مورد تبیین های جنسی و نژادی، بسیار صورت گرفته است. مواردی نظیر «زنان مناسب رهبری نیستند» یا «سیاهان مناسب چنین کاری نیستند»، فراوان به چشم می خورد. تبیین های ناظر به وجه شخصی، در زبان عامه و نیز گاهی در علوم مشاهده می شوند. مثلاً یک روان شناس ممکن است بر این باور باشد که فلان رفتار فقط با خصیصه ی شخصیتی بسیار ریشه داری تبیین می شود.
علوم اجتماعی بر خلاف تبیین های ناظر به وجه شخصی، استدلال های فراوانی ارائه می کند. یکی از این استدلال ها این است که چنین تبیین هایی ناشی از این همان گویی(۷) است. مثال زیر را در نظر بگیرید: مردم علاقه ی دینی دارند، زیرا آنها بسیار دیندارند. حال آنکه جامعه شناسان بیشتر به دنبال فهم این موضوع و طرح این پرسش هستند که مردم چرا دیندار می شوند. آنها در پاسخ به این پرسش، اغلب بر تبیین های رابطه ای(۸) تکیه می­کنند. بدین معنا که یک واقعیت یا رویداد باید از طریق روابط اجتماعی، که مردم با آن مواجهند، فهم و درک شود. تبیین های مبتنی بر روابط که آنها را تبیین های اجتماعی نیز می نامند، از نظر بعضی از محققین بهترین (Wadel ۱۹۹۰) نوع تبیین در علوم اجتماعی قلمداد می شود.
این گونه تبیین ها، راجع به اینکه چرا ما به شیوه ی خاصی عمل می کنیم، البته با توضیح اینکه ما چگونه تحت تاثیر روابط بین شخصی مان قرار می گیریم، اطلاعاتی در اختیار ما قرار می دهند. ما معمولاً وقتی عملی را انجام می دهیم، دیگران را در نظر می گیریم؛ ما به کنش های دیگر افراد «پاسخ» می دهیم. توجه به کنش های دیگران، لزوماً بدین معنا نیست که از آنها اطاعت می کنیم. ما از دیگران می آموزیم و رفتارمان را با آنها انطباق می دهیم، اما اگر ما را آزار دهند، آنها را سرزنش می کنیم، ممکن است آنها را فریب دهیم، یا آگاهانه به آنها توجه نکنیم. در همه ی این موقعیت ها و بسیاری از موقعیت های دیگر، ما معمولاً با افراد دیگر رابطه ی متقابل داریم.
واژه ی «روابط» به میزان مشخصی به ثبات و دوام مناسبات شخصی اشاره دارد. با این وصف، حتی در ملاقات های اتفاقی نیز امر اجتماعی فعال است. مثلاً اگر دو نفر که هیچ شناختی از یکدیگر ندارند در خیابانی از کنار هم عبور کنند، در حالی که یکی از آنها خود را جمع و جور کند و دیگری تصمیم بگیرد دست به بینی اش نزند، می توان از نوعی رابطه سخن گفت. پس عرف اجتماعی حتی در روابط کوتاه مدت نیز وجود دارد. علاوه بر این، نه فقط در تماس اجتماعی مستقیم با دیگران عمل و فکر می کنیم، بلکه بر اساس حافظه ی روابط اجتماعی پیشین نیز عمل می کنیم. لازم نیست همه چیز را خودمان تجربه کنیم.
کودکی که یک بار سوخته، بدیهی است که از آتش می ترسد. در عین حال، کودکی که سوختن را اصلاً تجربه نکرده، از اخطار والدینش یا از برنامه ی کودک تلویزیون یاد می گیرد که با کبریت بازی نکند. روابط اجتماعی معمولاً همیشه مستقیم نیستند، این گونه روابط گاهی غیرمستقیم یا با واسطه اند؛ یعنی از طریق رسانه های جمعی، همچون فیلم و تلویزیون صورت می گیرند. این موضوعی است که در یکی از بحث های جدید جامعه شناسی بدان اشاره می شود. بعضی جامعه شناسان مدعی اند که رسانه های جمعی و شکل های فن آورانه ی جدیدِ ارتباط، در شیوه های ارتباطی پیشتاز هستند، شیوه هایی که پیش از این وجود نداشته اند. این امر نشان دهنده ی آن است که ما در عصر جدیدی زندگی می کنیم. بعضی با این نظر مخالفند و بر این باورند که امروزه نیز روابط اجتماعی مستقیم عامل اصلی شکل گیری حیات جمعی و فهم ما از خود است.
سومین نوع تبیین که به آن اشاره می شود، تبیین سیستمی یا ساختاری(۹) است. این نوع تبیین نیز در زندگی روزمره وجود دارد. مثلاً وقتی از «توسعه» یا «جامعه(۱۰)» سخن به میان می آید، نیروهای شکل دهنده ای که بر حیات ما تاثیرمی گذارند، بعضی جامعه شناسان از آن با نام «قوانین اجتماعی(۱۱)» یاد می کنند. در همه ی این موارد، گمان همگانی بر این است که الگوهای خاص یا قواعد تثبیت شده ای در جامعه وجود دارد که بدون توجه به علاقه ی افراد، بر آنها تاثیر می گذارد.
عده ای از دانشمندان اجتماعی معاصر استفاده ی بیش از حد از تبیین های سیستمی را ردّ کرده اند. چنین تبیین هایی این واقعیت را نادیده می گیرند که ساختارهای مبتنی بر جامعه(۱۲)، در نهایت به دست انسان ساخته می شوند. گروهی نیز بر این باورند که در تبیین های سیستمی میل به شکل دادن اصطلاحِ «پیش گویی معطوف به هدف(۱۳)» وجود دارد: اگر همه بر این امر تاکید کنند که نظام تغییرناپذیر است، تغییری در آن ایجاد نخواهد شد. چنانکه پیش­تر بعضی از افراد دین را نیروی تسلیم ناپذیر طبیعت می دانستند، در جامعه شناسی دین نیز از مفهوم «عرفی شدن(۱۴)» به معنای افول اهمیت دین استفاده می کنند. اکثر جامعه شناسان در حال حاضر مخالف این ایده اند که جامعه به مدد قوانین اجتماعی حتمی و مسلّمی تطور می یابد که از کنش های انسانی کاملاً مستقل است. با این وصف، بعضی از جامعه شناسان اصرار دارند که صحبت از نیروهای اجتماعی تاثیرگذار بر افراد و روابط اجتماعی، مفید است. البته در خصوص اینکه این نیروها ثابت یا قوی هستند یا اینکه توانایی کنترل کنش انسانی را دارند یا خیر، اختلاف نظر وجود دارد. خلاصه اینکه، روند عمده ی جامعه شناسی معاصر بر این نکته استوار است که کنشگران اجتماعی جهان را چگونه تفسیر کرده و براساس این تفسیر عمل می کنند. بعضی از «ساختارگرایان»، منتقد رویکرد مبتنی بر کنشگر(۱۵) هستند، زیرا این رویکرد عوامل خارجی (به ویژه عوامل فن آورانه و اقتصادی) موثر بر زندگی مردم را دست کم می گیرد. به بیان دیگر، در تبیین زندگی اجتماعی بعضی از جامعه شناسان بر جامعه و بعضی بر عامل انسانی تاکید می کنند.
در جامعه شناسی تاکید اصلی بر مطالعه ی کنش های متقابلی است که بین افراد و شکل های جامعوی به وجود می آید. عبارت «شکل جامعوی(۱۶)»، در اینجا در مفهوم گسترده ی آن به کار رفته است. این عبارت مشتمل بر ساختارهای جامعوی «متصلّب» و نیز الگوهای پویاتری است که در روابط اجتماعی پدیدار شده، بر یکدیگر تاثیر می گذارند. از یک سو، افراد می توانند شکل های جامعوی را تغییر دهند، به ویژه هنگامی که درون یک سازمان هدفمند و هماهنگ فعالیت می کنند. از سوی دیگر، افراد در جامعه ی از پیش موجودی(۱۷) متولد می شوند که به شیوه های گوناگونی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.
شکل های جامعوی، به دو دسته مادی و غیرمادی تقسیم می شوند. زمانی که پلی بر روی آبراهه ی زیبایی ساخته می شود، اکثر مردم ترجیح می دهند به جای شنا یا عبور با قایق، از پل استفاده کنند، حتی اگر ابتدای امر مخالف ساختن آن باشند. به عبارت دیگر، زمانی که یک فن آوری وارد جامعه می­شود، به سختی می توان با فقدان آن کنار آمد. عوامل مادی و اجتماعی یکدیگر را تقویت می کنند، همان طور که یک عالِم دینی، قدرت و موقعیت خود را با عمارت های دیدنی و لباس های خاص نشان می دهد. ابزار و آلات مادی به خودی خود معنایی ندارند، بلکه افراد آنرا تفسیر کرده و به آن معنا می بخشند. اهرام ثلاثه ی گیزا(۱۸) (در مصر) را در نظر بگیرید، که هزاران سال پیش مردم از آنها وحشت می کردند، حال آنکه گردشگران بی خیالِ امروزی فقط «باید» آنها را ببینند و در گفتگوی اجتماعی به اختصار به آن اشاره شود.
گرچه شکل های اجتماعی غیرمادی نامرئی هستند، اما بر افراد تاثیر می گذارند. مثلاً در یک بستر دینی، سنت هایی که از نظر اخلاقی حقیقی و درست تلقی می شوند، همانقدر قوی در نظر گرفته می شوند که یک دیواری آجری. از دیدگاه جامعه شناختی، سنت ها ساخته ی دست افراد بوده و دست کم در کل، در معرض تغییراند. گرچه سنت ها در زندگی روزمره به سختی تغییر می کنند، به ویژه اگر کسی بخواهد به تنهایی در برابرشان ایستادگی کند.
این کتاب چندین نظریه ی جامعه شناختی را درباره ی دین ارائه می دهد. بعضی از آنها مکمل یکدیگرند و می توانند ترکیب شوند، اما بعضی کم و بیش با یکدیگر ناسازگارند. در اینجا معروف ترین مکاتب معاصر جامعه شناسی را به اختصار معرفی می کنیم. چنانکه در بالا اشاره شد، جامعه شناسی در ابتدای امر هم مبتنی بر کنشگر و هم مبتنی بر ساختار(۱۹) بود. بعضی از جامعه شناسان بر توانایی کنشگر برای عمل و تغییر ساختارهای اجتماعی تاکید می کنند. تاکید این نظریه پردازان این است که افراد چگونه جامعه را به وجود می آورند (جامعه شناسی از پایین(۲۰)). عده ی دیگری از نظریه پردازان بر این باورند که جامعه فرد را شکل می دهد (جامعه شناسی از بالا(۲۱)). این دو دیدگاه در جامعه شناسی دین نیز مطرح شده است. موضوع مورد بحث در حال حاضر این است که افراد مرتبط به یک سنت دینی یا کسانی که به آن مرتبط نیستند، چگونه با سنت های دینی تثبیت شده رابطه بر قرار می­کنند.
از این گذشته، تمایز آشکاری بین دیدگاه ذهن گرا و ماده گرا وجود دارد. اساس این بحث بر این پرسش بنا شده که شرایط اجتماعی تعیین‎کننده و بنیادی برای افراد و جامعه، کدامند. دو تن از جامعه شناسان کلاسیک، نظریه های تا حدودی متضاد راجع به این مساله ارائه کرده اند. در یک نگاه بسیار کلی مارکس تکوین دین را بیشتر بازتاب شرایط اقتصادی می دانست، در حالی که ماکس وبر تلاش می کرد نشان دهد که دین به خودی خود تعیین کننده ی توسعه ی اقتصادی در یک زمینه ی تاریخی معین است (ببینید فصل ۳). گرچه باید اضافه کرد که هر دو نظریه در تحلیل خود، وابستگی متقابل عوامل مادی و ذهنی را نیز مورد توجه قرار داده اند.
به علاوه، بعضی از نظریه های جامعه شناختی به نظریه ی وفاق جامعه علاقمندند، حال آنکه بعضی دیگر بر تضاد اجتماعی تاکید می کنند. بعضی از نظریه ها نیز شیوه ی بینابینی اتخاذ کرده، تلاش می کنند این دو دیدگاه را با هم ترکیب کنند. کارل مارکس را معمولاً به عنوان نظریه پرداز تضاد اجتماعی می شناسند، گرچه علاقه ی شدیدی به همبستگی و جامعه داشت. تالکوت پارسونز(۲۲) (بخش ۷-۳) نیز یکی از جامعه شناسان کلاسیک است که مبتنی بر وفاق می اندیشد. پارسونز بر این باور بود که دین به انسجام اجتماعی کمک می کند. با این وجود، به گمان او این احتمال نیز وجود دارد که دین منشا اختلاف نیز باشد. علی رغم همه ی تلاش ها، بین جامعه شناسی وفاق و جامعه شناسی تضاد، هنوز تمایز معناداری وجود دارد، زیرا جامعه شناسان در خصوص ماهیت اساسی تضاد در جامعه توافق ندارند. نظریه پردازان تضاد، نظم و وفاق را به منزله ی موجودیت های سطحی تلقی می کنند. آنها بر این باورند که در پسِ پشت وفاق، بر طرف ضعیف تر نوعی قدرت اِعمال شده یا ستم روا داشته می شود. در حالی که نظریه پردازان وفاق، تضاد را امر نامطلوبی می دانند، نظریه پردازان تضاد نیز شرایط اجتماعی موجود را با بدگمانی تحلیل می کنند.
از آنجا که جامعه شناسان مایل به پذیرش تبیین های ناظر به وجه شخصی نیستند، بین تبیین های جامعه شناختی کنش انسانی از یک سو و تبیین های ژنتیکی و زیستی از سوی دیگر، نوعی رقابت وجود دارد. جامعه شناسان در انتخاب بین عوامل موروثی و محیطی، عوامل محیطی را بر می گزینند. جامعه شناسی بخش مهمی از روند تفکر مدرن را به طرق مختلفی ساخته است، روندی که پدیدار های اجتماعی را به جای آن که ویژگی های تثبیت شده با تولد، طبیعت یا خداوند در نظر بگیرد، آنها را ساخته ی دستِ انسان(۲۳) و از نظر اجتماعی جبری می داند. دگردیسی در فهم نقش های جنسی، مثال روشنی در این زمینه است. زمانی نقش های زن و مرد در جامعه وجه ذاتی مبتنی بر طبیعت زن و مرد تفسیر می شد، اما در حال حاضر این نقش ها پیامد سنت ها و روابط قدرت تلقی می شود (ببینید فصل ۱۱). به عبارتی، فهم ذات انگارانه ی واقعیت در جامعه شناسی، که براساس آن پدیدار های مورد نظرِ ثابت و با ویژگی ذاتی تغییرناپذیر در نظر گرفته می شدند، به فهمی برساخت گرا که در آن واقعیت همچون برساخت انسانی دیده می شود که افراد به آن معنا می دهند، تغییر کرده است. جامعه شناسان بر این باورند که واقعیت، به طور اجتماعی ایجاد شده، بدین معنا که جامعه از افراد در حال تعامل شکل گرفته است، کسانی که برای خلق فهم مشترکی از جهان، با هم «گَپ و گفت» می کنند. با این وجود، این طرز تفکر که چیزی که از نظر اجتماعی ایجاد شده، با واقعی بودن آن در زندگی روزمره، منافاتی ندارد. در مثل، نقش های جنسیتی حتی اگر به طور اجتماعی ایجاد شده باشند، زنان و مردان این نقش ها را در زندگی روزمره ی خود به معنای بسیار واقعی تجربه می کنند.
ایده ای که بر اساس آن پدیدار های انسانی به طور اجتماعی ایجاد شده اند، پس تغییرپذیرند، گرایش اصلی جامعه شناسی معاصر است. گرچه گرایش های دیگری نیز وجود دارد. تمایل روز افزونی در رسانه ها به نشان دادن پژوهش های عامه­پسند وجود دارد که اثبات می کند عوامل ژنتیکی و زیست شناختی تعیین کننده ی رفتار زنان و مردان هستند. در مثل، روزنامه ی نروژی وارت لند(۲۴) (۲۵ مارس سال ۲۰۰۳) گزارشی از یافته های تحقیقاتی یک دانشمند را منتشر کرد که در آن از تحقیقاتش بر روی دوقلوها نتیجه گرفته بود که عوامل ژنتیکی تا حدودی بر دینداری مردم تاثیرگذارند. با این وجود، باید یادآور شد که متخصص ژنتیک دیگری این یافته ی علمی درخصوص «ژن ایمان(۲۵)» را کاملاً بی­معنا توصیف کرده است.
نمی توان گفت تبیین های اجتماعی و محیطی در آینده نیز جایگاه برجسته­ای خواهند داشت. اهمیت یافتن بیش از پیشِ تبیین های ژنتیکی و زیست شناختی معنی های اخلاقی را به دنبال دارد. رویکرد جامعه شناختی که زندگی انسان و شرایط اجتماعی را ساخته ی دست انسان و قابل تغییر می داند، واجد نوعی ظرفیت اخلاقی ذاتی است که از آن در نقد و تغییر جامعه استفاده می شود. در مقابل، تبیین هایی که ناظر به خدادادی بودن(۲۶) یا فطرت(۲۷) است، در طول تاریخ برای مشروعیت بخشیدن به تبعیض و بی­عدالتی مورد استفاده قرار گرفته اند.
مشکل می توان بیان روشنی در مورد نقش جامعه شناسی در جامعه ی معاصر ارائه کرد. از یک سو، جامعه شناسی می خواهد دیدگاه انتقادی نسبت به جامعه داشته باشد و فهم جامعه شناختی پیچیدگی جامعه از سوی دیگر، نشان دهنده ی دیدگاه اصلاحی معطوف به مهندسی اجتماعی(۲۸) است. جامعه شناسی و دیگر رشته های مدرن در خصوص نقش دین در جامعه، به کاهش اعتبار دین کمک کرده است. این امر به دلیل آن است که جامعه شناسی به دنبال تبیین های انسانی و نه دینی است. به بیان دیگر، جامعه شناسی فی­نفسه تاثیری عرفی ساز دارد. این موضوع را در فصل دوازده که از روابط بین جامعه شناسی و ایمان دینی بحث می کند، بررسی خواهیم کرد.

جامعه شناسی دین و جامعه شناسی عمومی

فهم اینکه جامعه شناسی دین ذاتاً با جامعه شناسی عمومی تفاوتی ندارد، موضوع درخور توجهی است. موضوع جامعه شناسی دین، مطالعه ی دین در بستر اجتماعی آن است، اما در اینجا نیز از نظریه ها و روش هایی استفاده می شود که در مطالعه ی اقتصاد، سیاست و سایر پدیدار های اجتماعی استفاده می شود.
جامعه شناسان دین، در کل علاقه مند به تاثیر دین بر جامعه و تاثیر جامعه بر زندگی دینی هستند. در این کتاب تلاش خواهیم کرد تا وابستگی متقابل بین جامعه شناسی عمومی و جامعه شناسی دین را نشان دهیم. اینکه چرا جامعه شناسی دین از جامعه شناسی عمومی جداست، به این دلیل است که جامعه شناسی بر خلاف ریشه های کلاسیک­اش، توجه کمی به دین دارد. دین در محافل علمی به طور گسترده پدیده ای تلقی می شود که اهمیتش در حال افول است. جیمز ای. بکفورد(۲۹)، جامعه شناس انگلیسی، یادآور می‎شود که جامعه شناسی عمومی در ابتدای امر علاقه ی زیادی به دین نشان می داد. ماکس وبر و امیل دورکیم از این جمله اند. جامعه شناسی عمومی و جامعه شناسی دین، به تازگی مسیرهای متفاوتی را طی کرده اند. بسیاری از کشورهای غربی بعد از جنگ دوم جهانی، نیاز به جامعه شناسی را که به مدد توسعه ی اقتصادی و سیاسی به بازسازی جامعه کمک می کرد، تجربه کردند. امری که منجر به غفلت از جامعه شناسی فرهنگ و دین شد. از نظر بکفورد جامعه شناسی عمومی و جامعه شناسی دین در جامعه ی معاصر به چند موضوع علاقه مشترکی نشان داده اند. موضوع هایی نظیر جنسیت، زبان، معنا و بدن به مثابه بیان جسمانی مناسک، مثال هایی از علایق مشترک­اند. جهانی شدن(۳۰)، یکی دیگر از این موضوع های مشترک است. حوزه ای که جامعه شناسان دین مساعدت فراوانی به جامعه شناسی عمومی کرده است. بحث در باره­ی نظریه ی انتخاب عقلانی(۳۱) در هر دو حوزه ی جامعه شناسی اهمیت دارد. همه ی این موضوع ها در اینجا به اختصار ذکر شده و بعداً به تفصیل مورد بحث قرار می­گیرند.
شکاف بین جامعه شناسی دین و جامعه شناسی عمومی با این موضوع مرتبط است که جامعه شناسان دین بیشتر بر موضوعات درونی کلیسا تمرکز داشته اند. زیرا جامعه شناسی دین با کلیساهای رسمی ارتباط نزدیکی دارند. بنابر این نه فقط دین، بلکه جامعه شناسی دین نیز از بستر اجتماعی تاثیر پذیرفته است. در این کتاب تلاش می­کنیم، جامعه شناسی دین و جامعه شناسی عمومی را با یکدیگر ترکیب کنیم. بعضی از فصل های کتاب براساس همین موضوع سازمان یافته اند. به این دلیل فصل های دیگر کتاب، جامعه شناسان معاصر و دیدگاه های آنان درباره ی زندگی اجتماعی و از جمله دین را به اختصار معرفی می کنند. بخشی از تلاش ما معرفی جامعه شناسانی است که موضوع اصلی کارشان دین نیست. امیدواریم این کار الهام بخش این اندیشه باشد که دین چگونه می تواند به مدد دیدگاه های مختلف جامعه شناختی، از جمله دیدگاه هایی که در جامعه شناسی کمتر به آنها توجه شده، مطالعه شود.

جامعه شناسی به عنوان علم

اینکه گفته می شود جامعه شناسی علمی تجربی است، بر این ایده استوار است که باید بین داده هایی که به طور نظام مند گردآوری و تحلیل شده اند و نتایج داده ها نوعی همسازی وجود داشته باشد. این ایده دلیلی بر این مدعا نیست که جامعه شناسی بدین معنا عینی بوده و فقط یک نتیجه، ممکن و صحیح است. این موضوع پرسش های پیچیده و مناقشه برانگیزی را از سوی نظریه پردازان علم طرح کرده که البته ما آنها را در اینجا به طور مفصل دنبال نمی­کنیم. در عین حال، به نظر می­رسد جامعه شناسی بیش از هر چیز یک تفسیر است. آنها حتی اگر منابع زیادی را برای بهبود ابزارهای­شان ارائه کرده و مطالعات زیادی انجام داده باشند، بر این باور نیستیم که جامعه شناسان یک حقیقت جامعه شناختی روشنی را ارائه می­کنند. ایده ای که بر اساس آن جامعه شناسی حقیقت واحدی راجع به جامعه پدید می­آورد، معمولاً ایده­ی اثبات گرا نامیده می­شود. دیدگاه اثبات‎‎گرایی در مورد جامعه شناسی و لوازم آن خوش بینانه و بلندپروازانه است، امری که بیشتر در بین جامعه شناسان کلاسیک رواج داشت.
طی ۴۰ سال گذشته به اثبات‎‎گرایی حملات شدیدی شده، در نتیجه عده ی کمی امروزه به جامعه شناسی عینی باور دارند. استدلال رایج این است که جامعه در حال تغییر بوده و ابزارهای تحلیلی که چند دهه ی قبل مفید بوده اند، به شناختن جامعه ی معاصر کمک چندانی نمی کنند. از این گذشته، افراد می توانند اهداف و عمل خود را براساس آنچه برای شان معنادار است، انتخاب کنند. بر این اساس، بعضی از نظریه پردازان علم بر این باورند که انسان ها نسبت به نظام های مکانیکی، موضوع مطالعه را پیچیده تر می کنند. علاوه بر این، آگاهی و توانایی انسان متضمن هدف هایی است که بر اساس آن هدف ها، علوم انسانی و علوم اجتماعی نسبت به علوم طبیعی از نظر کیفی متفاوتند. توضیح اینکه، علوم انسانی و علوم اجتماعی نمی توانند پیش بینی دقیقی از آینده ارائه کنند. شاید بتوان طرحی از پیشرفتِ گذشته را ارائه کرد و آنرا به آینده تسرّی داد. اما همیشه این امکان وجود دارد که واقعه ی جدیدی به وقوع بپیوندد. مثلاً با وجودِ شناختی که از سنت های موسیقی آفریقایی و اروپایی وجود دارد، موسیقی جاز پیش بینی نشده بود. علاوه بر این، حتی اگر درباره ی دین اروپایی اطلاعات زیادی نیز داشته باشیم، نمی­توانیم پیش بینی کنیم آیا جامعه ی اروپا در سال ۲۰۵۰ دین مشترکی خواهد داشت یا به همین صورت خواهد بود.
علاوه بر این، دانشمندان نیز عضوی از جامعه هستند و هم نظری ها و چارچوب های شخصی، دینی، سیاسی و چارچوب های تفسیری خود را دارند. وقتی پژوهشگران بر بعضی موضوعات تمرکز می کنند، موضوعات دیگر به حاشیه رانده می­شوند. بر این اساس، گفتن اینکه الهیات و اخلاق رشته های هنجاری و ذهنی بوده و علوم اجتماعی توصیفی و عینی هستند، نیز بسیار ساده انگارانه است. گرچه ممکن است جامعه شناس شخص فرزانه ای باشد، اما هیچکس نمی تواند از پس­زمینه ها و تصورات پیش انگاشته اش کاملاً جدا شود. باورهای پیش انگاشته در پژوهشگران دیگر را می توان آسان تر از خودمان کشف کرد. به این خاطر، پژوهش باید در دسترس عموم قرار گیرد تا تسهیل کننده ی نقد متقابل و یادگیری دوجانبه باشد.
امروزه مطالعات دانشگاهی، دیدگاه کم و بیش انتقادی به علوم دارد. بعضی از این مطالعات در نقد خود چنان پیش رفته اند که گویی قصد دارند کل صور معرفت را دگرگون کنند. اکثر جامعه شناسان تلاش می کنند موضع میانه ای بین دیدگاه اثبات­گرای قدیم و نسبی گرای انتقادی جدید پیدا کنند. بسیاری از جامعه شناسان این استدلال را می­پذیرند که جامعه شناسی نوعی تفسیر است، اما معدودی از آنها این اندیشه ی پست مدرن را که بر اساس آن همه ی تفسیرها ارزش یکسانی دارند، کاملاً پذیرفته­اند. ما بر این باوریم که هنجارهای مشترک و الزامات عملی برای همه ی علوم وجود دارد. یکی از این الزامات وجود بحث فراگیر و گسترده است. الزام دیگر این است که استدلال هایی که بر ضد موضع خود شخص ارائه می شود، باید برای طرف مقابل منصفانه و قابل قبول باشد. علاوه بر این، همه ی دانشمندان باید رویه های خود را طوری توضیح دهند که دیگر دانشمندان بتوانند اعتبار و پایایی کارشان را بررسی کنند. افزون بر این، استدلال ها باید دقیق باشند، به طوری که نتایج آشکارا توضیح داده شوند و منطقاً قابل وارسی باشند. بر اساس این تفکر که در بالا بیان شد، اینکه هیچ دانش پژوهی را از افکار پیش انگاشته اش گریزی نیست، منطقی است که بخواهیم هر دانش پژوهی موضع و تاثیر ممکن آن بر تحقیقش را صورت بندی کند.
یکی از الزامات دیگر این است که نتیجه ی کار پژوهشگر باید با داده های تجربی تایید شود. این موضوع دلالت بر این تصور خام ندارد که داده های تجربی موجودیت های بدون ابهامی هستند که به مثابه دلایل غایی از یک واقعیت «خارجی» اخذ می­شوند. داده ها به شیوه های متفاوتی مورد سنجش و تحلیل قرار گرفته و باید تفسیر شوند. در عین حال، جامعه شناسی یک علم تجربی است، بدین معنا که پژوهشگران باید از اطلاعات شگفت آور جدیدی که آنها را وادار به بازبینی ادراکات قبلی شان می کند، استقبال کنند. جامعه شناسانی که هرگز خود را در معرض اطلاعات جدید قرار نمی دهند تا به مدد آن اشتباهات خود را تصحیح کنند، جامعه شناسان خوبی نیستند. این دلیلی برای علاقه به جامعه شناسی معاصر است: مدت زمانی است که بین نظریه پردازان و تجربه گرایان تقسیم کار صورت می گیرد. بعضی از نظریه پردازان در خصوص پیشرفت کلی در جامعه مقالاتی نوشته اند، مقالاتی که به خوبی تدوین شده و جذاب می باشند. اما این مقالات بر شواهد و دلایل تجربی تقریباً نامشخص و غیرنظام مند استوارند. از سوی دیگر، بعضی از جامعه شناسان با پردازش بسیاری از اطلاعات تجربی امرار معاش می کنند، بدون اینکه از نظریه ای استفاده کرده یا داده های شان را در چارچوب تفسیری بزرگتری قرار دهند.
این کتاب بیش از همه با نظریه های جامعه شناختی زندگی دینی سر و کار دارد. این امر ممکن است خواننده را با این سو تفاهم مواجه کند که ما با نظریه پردازان هم سو هستیم، حال آنکه لزوماً چنین نیست. یکی از هدف های مهم توسعه ی جامعه شناسی این است که نظریه پردازان و تجربه گرایان را با هم حفظ کنیم. این نقد که به ما علیه نظریه ها جهت می دهد، هم با ضعف منطقی درونی نظریه ها و هم با توانایی شان در مقابله با داده های تجربی ارتباط دارد.
با این همه، کتاب از آخرین داده های تجربی درباره ی زندگی دینی در سراسر جهان معرفی نظام مندی ارائه نکرده، فقط به مثال ها و توصیفات اکتفا می کند. با این وجود که تلاش بسیاری صورت گرفت تا مطالب کتاب از سنت های دینی گوناگون اخذ شود، اما چهره ی غربی آن آشکار است و اکثر مثال های آن برگرفته از مواجهه ی مسیحیت و مدرنیته است. بنابر این، کتاب به زمینه ای محدود می شود که ما تحقیق خود را درون آن انجام می دهیم.
اطلاعات کمی راجع به روش های جامعه شناختی در این کتاب وجود دارد. این موضوع تا حدودی به حجم کم کتاب مربوط می شود و اینکه جامعه شناسی دین روش متمایزی ندارد. ما باید بر روش هایی اتکا کنیم که جامعه شناسان با استفاده از آن اقتصاد، عشق یا فعالیت های عینی را مطالعه می کنند. مشاهده و کارِ میدانی، مصاحبه، پرسشنامه و تحلیل اسناد، روش های اصلی جامعه شناسی هستند.
در جامعه شناسی دین روش های متمایزی وجود ندارد، اما جامعه شناسان دین گاهی با چالش های زیادی مواجه می شوند. مطالعه ی اقلیت های دینی را در نظر بگیرید که چالش هایی را در خصوص امکان پیدا کردن گروه مورد تحقیق و جلب اعتماد آنها، مطرح می کند. از آنجا که اعضای حال حاضر و پیشین گروه، تصویر کاملاً متفاوتی از واقعیت ارائه می کنند، محقق به سختی متوجه می­شود که کدام یک از افراد باورمند هستند. مساله ی دیگر، اطلاعات بدست آمده از نظرسنجی هاست. اخیراً بحثی در مورد اعتبار نظرسنجی جامعه شناسان مطرح شده که مردم در مورد حضورشان در کلیسا مبالغه می کنند، به ویژه اگر در جوامعی زندگی کنند که حضور در کلیسا رفتار پسندیده ای قلمداد می­شود. بعضی از جامعه شناسان امریکایی، زمانی که این پیمایش ها را با دیگر اسناد مقایسه می کنند، به درستی اشاره می کنند که این مبالغه ها به میانگین ۵۰ درصد می رسد.
مسائل روش شناختی جامعه شناسی دین نسبت به شاخه های دیگر جامعه شناسی تفاوت چندانی ندارد. جامعه شناسان از منظر های گوناگونی به بحث مزیت و عدم مزیتِ روش های کمی و کیفی می پردازند. مثلاً روش های کمی به دلیل استفاده ی گسترده از سنجه ها در پیمایش های پهن دامنه که مبتنی بر نمونه های معرف کل جمعیت است، متمایز شده اند. این روش ها، بخاطر اینکه نمای کلی پراکندگی پدیدار ها را نشان می دهند، بسیار مناسب­اند. با این وصف، آنها سطحی و جدا جدا هستند، زیرا بخش هایی از ویژگی های منفرد افراد بسیار زیادی را جمع آوری می کنند. اگر هدف مطالعه تبیین کیفیت ها- خصلت ها و تفاوت های جزئیِ معنا در پدیدار های اجتماعی- باشد، روش های کیفی مفیدتراند، زیرا در این روش ها، داده ها پربارتر و متنوع تر جمع آوری می شوند. همچنین در صورتی که هدف از مطالعه دنبال کردن دقیق توسعه در یک دوره ی زمانی باشد، روش های کیفی مفید هستند. به دلیل محدودیت های عملی، معمولاً استفاده از روش های کیفی مستلزم مطالعه ی گروه های تقریباً کوچکی است که معرف جمعیت بزرگ تر نیستند. از این رو، نتایج مطالعات کیفی، اغلب احتمالی هستند. دیدگاه مان در این کتاب، بیشتر دیدگاهی عملی است: در واقع به دنبال اتخاذ روش مناسبی هستیم که با هدف مطالعه ی ما سازگار باشد. علاوه بر این، امکان دارد روش های گوناگون را در طرح تحقیقاتی واحدی ترکیب کنیم. اتخاذ چنین رویکردی، مقایسه ی بین داده های مختلف را ممکن کرده و نتیجه گیری آسان تر می شود.

مقایسه ی جامعه شناسی دین با رشته های دیگری که دین را مطالعه می کنند

به موازات تلاش برای وضوح بخشیدن به رویکرد جامعه شناختی متمایز به دین، سعی خواهیم کرد به شباهت ها و تفاوت های جامعه شناسی دین و دیگر رشته هایی که دین را مطالعه می کنند، توجه کنیم. دین در رشته های مختلفی نظیر تعلیم و تربیت، الهیات، فلسفه، روان شناسی، انسان‎شناسی اجتماعی، تاریخ و مطالعات دینی موضوعی برای مطالعه است. چنانکه گفته شد، مرز بین رشته های علمی مختلف مطلق نبوده، بلکه سیال و در حال تغییر هستند. کثیری از پژوهشگران مختلف همچون جامعه شناسان، فیلسوفان، متالهان و مورخان دین به نظریه های مشابه علاقمنداند.
بعضی از پژوهشگران نیز بیش از آنکه با پژوهشگران رشته خود همکاری کنند، با پژوهشگران رشته های دیگر همکاری دارند، کسانی که در زمینه ی مورد علاقه ی آنها کار می کنند. مثلاً کسانی که خانواده را مطالعه می کنند، رشته های مختلفی دارند. این موضوع در مورد کسانی که به مطالعه ی مناسک یا جنسیت علاقمنداند، نیز صادق است. به رغم تعامل و همکاری میان رشته ای، این بخش روابط بین جامعه شناسی دین و رشته های دیگری که به مطالعه­ی دین می پردازند را به طور خلاصه توضیح می دهد.
دیدگاه رایج این است که جامعه شناسی حوزه ی مطالعه ی کلی تری نسبت به دیگر رشته های علوم اجتماعی دارد، رشته هایی که بر بخش های خاصی از جامعه متمرکز است. مثلاً موضوع رشته ی علوم سیاسی، سیاست و موضوع رشته ی تعلیم و تربیت(۳۲) مطالعه ی آموزش و یادگیری است. وقتی نوبت به تعلیم و تربیت دینی می رسد، این حوزه در قالب کلیساها بسط یافته و مستلزم آن است که چگونه الهیات خود را به بهترین وجه آموزش دهند. از این رو، تعلیم و تربیت دین به عنوان یک رشته کلامی و کاربردی مورد توجه واقع شده است. از یک سو، این رشته آشکارا بهنجار است، زیرا هدفش چگونگی آموزش دین است. از سوی دیگر، تعلیم و تربیت دین به طور روز افزون و بدون ضمیمه به سنت دینی خاصی، به یک علم تجربی تبدیل شده است. در زمان انجام پژوهش های تجربی، پژوهشگران این حوزه نیز همچون دیگر پژوهشگران، از روش های جامعه شناختی و تاریخی استفاده می کنند. با این وصف، آنان هنوز به دنبال پند و اندرزی هستند که کلیسا یا یک کارگزار حکومتی چگونه باید عمل کند، حال آنکه جامعه شناسان دین به ندرت دست به چنین اقدامی می زنند.
بین الهیات و علوم اجتماعی تمایز آشکاری وجود دارد. الهیات معمولاً یک علم دستوری(۳۳) است، زیرا در آن نحوه ی عمل انسان ها تجویز می شود. علوم اجتماعی بر عکس، یک علم توصیفی(۳۴) تلقی می شود، زیرا این علوم اطلاعاتی را در خصوص اینکه انسان ها در عمل چگونه اند، در اختیار می گذارند. با وجود سودمندی، این تمایز بسیار ساده انگارانه است. از این گذشته حوزه های بسیاری همچون زبان شناسی و روش های تاریخی، با استفاده از روش های تجربی در درون الهیات به مطالعه ی متون مقدس در قرن نوزدهم پرداخته اند. به تازگی، روش های علوم اجتماعی در تحقیقات کتاب مقدس، به ویژه مطالعه ی زیست جهانِ عهد جدید(۳۵) نیز مورد استفاده قرار گرفته اند. با وجود مسائل آشکار روش شناختی در استفاده از نظریه های اخیر راجع به مسیحیت قدیم، مزیت تفسیرهای جامعه شناختی از گروه های متنوع اولیه ی مسیحی، ثابت شده است(۳۶).
تاریخ کلیسا به رشته ی کلامی نسبتاً سکولار شده ای تبدیل گردیده است، بدین معنا که برای تحلیل واقعیت های تاریخی از تبیین های دینی استفاده نمی شود. حتی در نهادهای دانشگاهی که پیوند نزدیکی با کلیساها و گروه های محافظه­کار دینی دارند، بعید به نظر می رسد تبیین هایی نظیر «روح القدس کسانی را حرکت داد، و باعث رخداد...» شد، عوامل تبیینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و در یک کلام عرفی باشند. در درون حوزه ی الهیات نظام مند و عملی، الهیات به وضوح تبدیل به علمی دستوری شده که به افراد می گوید باید چگونه بیندیشند. با این وصف، حتی در علوم دستوری، علوم سازنده ای نظیر الهیات و حقوق، هنجارهایی برای رفتارهای علمی وضع می کنند که پژوهشگران باید به آن پایبند باشند. یکی از این موارد، هنجار «بی­طرفی(۳۷)» است. علاوه بر این، در بالا اشاره شد که علوم اجتماعی کاملاً عینی و توصیفی نیستند. تفاوت اصلی بین الهیات و علوم اجتماعی، احتمالاً در این است که این علوم چگونه هنجاری هستند. ماهیت هنجاری علوم اجتماعی بیشتر در پس پشتِ نتایجی پنهان است که به طور مبهم فرمول بندی شده اند و نه آنچه مردم باید انجام دهند. علوم اجتماعی در خصوص مفاهیمی نظیر خیر عمومی، هنجارپذیری و نابهنجاری و احتمال تغییر با پیش­فرض های بنیادین تلویحی سر و کار دارد.
توصیف ساده ای از تفاوت بین جامعه شناسی دین و روان شناسی دین به ما می گوید که جامعه شناسان بر نقش دین در جامعه و روان شناسی دین بر مسائل مربوط به حیات دینی فرد تاکید می کنند. مرزهای بین این دو رشته هنوز مشخص نیست و به نظر می رسد قلمرو مشترک فعالیت و علاقه ی آنها در حال افزایش است. در حال حاضر اگر نگوییم هیچکس از روان شناسان، عده ی کمی از آنها، از تبیین های درون روانی(۳۸) استفاده می کنند. در عوض، آنها این رویکرد را با تمرکز بر روابط اجتماعی و محیط های اجتماعی ترکیب می کنند. به عبارت دیگر، به نظر می رسد علاقه روز افزونی به فردگرایی در جامعه شناسی معاصر وجود دارد. بسیاری از مطالعات جامعه شناختی به دنبال تبیین این موضوع است که فرد یا گروهی از افراد چگونه هویت و تصور از خود شان را شکل می دهند.
از قرن نوزدهم، انسان‎شناسی اجتماعی، دین را بخش مهمی از فرهنگ جوامع پیشاصنعتی(۳۹) در نظر می گرفت. با این وصف، در اینجا بین جامعه شناسان و انسان شناسان اجتماعی یک تقسیم کار جغرافیایی وجود داشت. زمانی که نظریه ی جامعه شناختی در قرن نوزدهم فرمول بندی شد، هدف از آن شناخت پیشرفت جامعه ی صنعتی و نتایج آن، به طور مثال تاثیر مدرن گری(۴۰) بر همبستگی اجتماعی بود. روش های کمی جامعه شناختی، روش های مناسبی برای بررسی جوامع مدرن به نظر می رسید، زیرا استفاده از آنها مستلزم سطح معینی از سواد بود. در عوض، انسان شناسان اجتماعی به مطالعه ی جوامع پیشامدرن با مقیاس کوچک می پرداختند و رایج ترین روش، روش مشارکت بلند مدت در اجتماعی بود که مورد مطالعه قرار می گرفت. امروزه، بعضی از انسان شناسان اجتماعی به اجتماعات محلی غربی توجه می کنند. رشد تکثرگرایی که نتیجه­ی مهاجرت غیر غربی ها به غرب است، علاقه ی مضاعفی به انسان‎شناسی اجتماعی ایجاد کرده است. تنوع فرهنگی نیز به گفتگوی جدی تری بین جامعه شناسان و انسان شناسان، که جزو پژوهشگران دین نیز بودند، منتهی شد، گرچه باعث پیشرفت کاملاً جدیدی نشد. امیل دورکیم نظریه پرداز کلاسیک در دو رشته ی جامعه شناسی و انسان‎شناسی، نام آشنایی است. بعضی از پژوهشگران مثل مری داگلاس(۴۱)، جزو انسان شناسان اجتماعی هستند که در این کتاب مطرح شده اند.
نظریه ی علمی، بین علوم فردنگر(۴۲) و قانون بنیاد(۴۳) تفاوت قائل است. در حالی که علوم فردنگر در صدد شناخت چیزی است که یگانه و استثنایی است، علم قانون بنیاد تلاش می کند تا قوانین و قاعده­ی کلی را کشف کند. سابق بر این، تاریخ یک علم فردنگر و جامعه شناسی یک علم قانون بنیاد تلقی می شد. البته، این همه ی حقیقت نیست چرا که در طول تاریخ علوم، این دو رشته یکدیگر را نقد کرده اند. مورخان، جامعه شناسان را به دلیل استفاده از تعمیم های خیلی زیاد مورد نقد قرار داده و ادعا می­کنند که جامعه شناسان اسیر «جبر مدل(۴۴)» شده اند. استدلال آن ها این است که وقایع تاریخی ویژگی های غیررایجی هستند و تاریخ در خودش تکرار نمی شود. جامعه شناسان نیز مورخان را نقد کرده و تصریح کرده اند که مورخان تحت تاثیر «جبر جزئیات(۴۵)» هستند. جامعه شناسان بر این باورند که مورخان اندیشه هایی را در مورد رفتار انسان مورد تاکید قرار می دهند که آن را دقیقاً شرح نمی دهد. به هر حال، در طول دهه های اخیر مورخان و جامعه شناسان نشان داده اند که به پدیده­های مشابهی علاقه دارند و از رشته های دیگر استفاده می کنند. جامعه شناسان معاصر از گذشتگان خود بلند پروازی کمتری دارند. در مثل، آنها زندگی انسانی و اجتماعی را بر اساس قوانین اجتماعی توصیف نمی کنند. آنها پذیرفته اند که باید یافته ها و نتایج شان مبتنی بر بافت(۴۶) باشد، یعنی در یک بافت محلی و تاریخی قرار گرفته باشد. از طرف دیگر، مورخان متوجه شده­اند که از ثبت و ضبط همه ی واقعیت ها در روایت های تاریخی شان عاجزند و خواننده را باید از محدودیت های رویکردشان مطلع کنند. آنها معمولاً با استفاده از تبیین ها و مدل هایی که از جامعه شناسی اخذ کرده اند، با مخاطبان خود مواجه می شوند. مدل های جامعه شناختی در مواجهه و چالش با داده های تاریخی خاص، متحمل تجدید نظرهایی می شوند.
یکی دیگر از رشته های علمی مورد نظر در اینجا، تاریخ دین(۴۷) یا مطالعات دینی است. این رویکرد به طور کلی برگرفته از بطن تاریخ دین، به طور مفصل تر بر تاریخ ادیان جهانی و محتوایش، تا بر جامعه شناسی دین متمرکز است. این به معنای آن نیست که جامعه شناسی دین علاقه ای به محتوای مفاهیم، مناسک و دیگر اعمال دینی ندارد. به هر حال، جامعه شناسان تا جایی به محتوای مفاهیم دینی علاقمندند که در فهم وابستگی متقابل بین زندگی دینی و بافت اجتماعی به آنها کمک کنند. بنابر این، توصیف اصول ایمانی، آداب و نهادهای دینی به پژوهشگر دینی واگذار می شود.
از نظر تاریخی مورخان دین، حوزه ی مورد مطالعه ی خود را در تقابل با الهیات، که مورخان آن را انعطاف ناپذیر و دگمی تعریف می کنند، علمی و عینی در نظر می گیرند. تاریخ دین به مثابه علم، از سوی متالهان مسیحی در قرن نوزدهم میلادی شکل گرفت. کسانی که در کسب جایگاه ثابت در دانشکده های الهیات، با مشکلاتی مواجه بودند. این مشکلات البته مربوط به دیدگاه آنها در خصوص موضوعات مختلف کلامی(۴۸) بود. با این وجود، به تازگی علوم اثباتی گروه های مطالعات دینی مختلف را به نقد کشیده اند، طوری که پژوهشگران این رشته نیز پذیرفته اند که کار آنها از تفسیرهایشان متاثر است.
مطالعات دینی در طول چند دهه ی اخیر به طرق مختلفی تغییر کرده اند. در کل می توان گفت کانون توجه مطالعات از متون کهن به افراد مدرن، از دین نخبگان به دین عامه‎پسند و از مطالعه ی نظام و نهادهای دینی خاص به جستجوی نشانه های دینی در همه ی سطوح جامعه، تغییر کرده است. گرچه، بخش هایی از مطالعات دینی با جامعه شناسی دین همسوتر بوده، اما آنها ویژگی های به غایت متفاوتی دارند. در مقایسه با جامعه شناسی دین، مطالعات دینی تاکید بیشتری بر دیدگاه تاریخی داشته و به توصیف مضامین دینی(۴۹) علاقه ی بیشتری دارند. امروزه شاید قابلیت های زبان شناختی پر زحمت، اهمیت کمتری از آنهایی دارند که پیش­تر بکار می رفتند، گرچه هنوز لازمه ی ورود به این رشته به حساب می آیند؛ درست آنگونه که انسان شناس اجتماعی به مطالعه ی میدانی، متاله به شناخت یونان و جامعه شناس به شناخت جدول تقاطعی آماری(۵۰) نیاز دارد.

درباره ی جامعه شناسی کلاسیک

ممکن است از سوی بعضی از خوانندگان این ایراد وارد شود که در کتابی که بیشتر با دین معاصر سر و کار دارد، به تحقیقات جامعه شناسان کلاسیکی که تحقیقات آنها یک یا بیش از یک قرن انتشار یافته، بیش از حد توجه می شود. با این وجود، جامعه شناسی متاخر بیشتر به مباحثه با بنیان گذارانش علاقه دارد. از این رو، ممکن است چنین نتیجه گیری شود که جامعه شناسی به عنوان یک رشته، به معنای واقعی تثبیت نشده است. این امر در صورتی درست است که گمان کنیم علم باید سیر انباشتی داشته باشد، بدین معنا که شناخت به تدریج و به واسطه ی یافته های جدیدی که به یافته های قبلی افزوده می شود، یا با آنها سازگار می شود، شکل می گیرد. یکی دیگر از نظریه های علم نظریه ی توماس کوهن (۱۹۷۰) است که تصویر پیشرفت علوم را همچون نمایشنامه ای پر تنش و رشته ای از انقلابات علمی ترسیم کرده است.
کوهن بر این باور است زمانی تغییر انقلابی پارادیم (۵۱) اتفاق می افتد که پارادیم مسلط یا نظام بنیادی تفکر، به عنوان چارچوبی جهت تفسیر یافته های جدید عمل نمی کند. با این تغییر است که علوم تثبیت شده در گذشته از بین رفته و نسل جدیدی از دانشمندان، معیارهای علمی جدیدی را بنا می کنند. مثال قدیمی تغییر پارادیم­ها، گذار از جهان بینی زمین محور به جهان بینی خورشید محور در علوم طبیعی است، گذاری که برای کلیسا، سیاست مداران و دانشمندان ناراحت کننده بود.
بعضی گمان می کنند جامعه شناسی هنوز علم پابرجایی نیست که بر پارادیم رایجی بنا شده باشد. جامعه شناسی بیشتر علمی چند پارادیمی است که پیش­فرض های اساساً متفاوت آن در مورد فرد و جامعه برای جایگاه و توجه نظر با یکدیگر رقابت می کنند. بی تردید مکاتب مختلف فکری در جامعه شناسی وجود دارد که مباحثه با اسلاف را به طور دائم نشان می دهد. این موضوع به ویژه در مورد جامعه شناسی دین صدق می کند، که ارجاع به «بنیان گذاران(۵۲)» در آن بسیار اتفاق می افتد.
روجر اوتول(۵۳) جامعه شناس دین کانادایی، جامعه شناسی کلاسیک را میراث مبهمی می داند (۲۰۰۱). ممکن است گفته شود که تمرکز بیش از حد بر جامعه شناسی کلاسیک، مانع از جنبه ی رو به رشد علم می شود. دیگر اینکه کار جامعه شناسان کلاسیک نامربوط بوده و فقط به بسط و گسترشی مربوط می شود که در زمان خودشان اتفاق افتاده است. فرض بنیادین جامعه شناسی در واقع این است که افراد و جامعه در حال تغییراند. بعضی از جامعه شناسان بر این ادعا اصرار دارند که امور ثابت و مشترکی در انسان ها وجود دارد، گرچه اکثر جامعه شناسان معاصر نسبت به توانایی شان در بسط تعمیم ها، بلند پروازی های نسبتاً کمی دارند. در عوض، جامعه شناسی امروزه به موازات ربطی که با زمان و مکان پیدا می کند، بر زمینه(۵۴) نیز تاکید دارد.
اوتول به استفاده ی مداوم از جامعه شناسی کلاسیک چندین ایراد وارد می کند. بنا بر ادعای او بعضی از افراد به جای مقابله با استدلال حریف در یک بحث، از جامعه شناسان کلاسیک فقط به عنوان مرجع کمک می گیرند. علاوه بر این، بحث های مداومِ «آنچه واقعاً منظور وبر است»، تا حدودی برای شناخت نیروهایی سازنده­ی جامعه معاصر مناسب اند. سرانجام اینکه بعضی ادعا می کنند هر نوع استفاده از پژوهشگران کلاسیک نوعی بازنمایی سطحی و بدتر از آن، تحریف و دستکاری دیدگاه های آنهاست. این نقد به بحث اخیر وارد است که اگر متون اندیشمندان کلاسیک منبع الهام تلقی شود، نظریه های آنها مناسب و مرتبط با مسائل امروزی است. در این خصوص، اینکه آیا تفسیر ما با منظور مولف در صد سال گذشته انطباق کامل دارد یا نه، اهمیت کمتری دارد (گرچه باید منظور مولف را درک کرد). موضوع مهم اینکه متون آنان در مواجهه با داده های تجربی جدید استفاده می شود. اوتول امیدوار است این متون به مباحثه ی مربوط به مناسب ترین تفسیر از زندگی اجتماعی کمک کند.
با این وصف، خواهیم گفت که جامعه شناسی دین باید اهمیت کافی به کلاسیک ها داده و همین طور نظریه ی معاصر را نیز شامل شود. ما از این موضوع اطلاع داریم که ترکیب سنت کلاسیک صد ساله و تنوع نظریه ها که در این کتاب ارائه شده، نشان می دهد که جامعه شناسی رشته ی علمی پیچیده ای است، افراد و جامعه در حال تغییراند و انسان های زنده بخشی از موضوع مطالعه هستند. این امر در مورد جامعه شناسی دین نیز صدق می کند. همان طور که دین دستخوش تغییر می شود، جامعه شناسی دین نیز به روندهای جدیدی گسترش می یابد. پژوهشگران پیش از ما، در مورد موضوعات دین و جامعه تامل کرده اند و این واقعیت که آثار آنها ممکن است برای مطالعات ما مفید باشد، باید احساس فروتنی را در ما ایجاد کند- فضیلتی درخور جامعه شناسان دین؛ کسانی که به راحتی نمی توانند هر چیزی را در خصوص موضوع مطالعه شان توضیح دهند.

مقدمه ی مترجم

جامعه شناسی دین، علمی است که بر نقش دین در جامعه و تاثیر آن بر شخص مومن تاکید می کند. رویکرد جامعه شناختی دین، مطالعه ی چیستی و ماهیت دین بدون توجه به منشا آن نیست، بلکه بی آنکه وارد مقوله ی چیستی دین و امر دینی شود، به بررسی روابط متقابل بین باورها، سازمان­ها و نهادهای دینی از یک سو، و سازمان­ها، نهادها و آداب و رسوم اجتماعی از سوی دیگر، می پردازد. از این رو، می توان گفت رویکرد جامعه شناسی دین، فقط معطوف به عملکرد دین در حوزه ی جامعه و نهادهای اجتماعی است. پس جامعه شناسی دین را می توان «تحلیل جامعه شناسی نهادهای دینی و مطالعه­ی روان شناسی اجتماعی پدیده های دینی» دانست.
البته باید توجه داشت که رویکرد جامعه شناسی دین، فقط معطوف به تاثیر دین در جامعه نیست، بلکه به مطالعه ی تاثیر متقابل جامعه و دین نیز می پردازد. با این وصف، جامعه شناسی دین دو محور اساسی دارد: نخست اینکه چرا باور ها و اعمال دینی نقش تعیین کننده ای در فرهنگ و جامعه دارند و دیگر اینکه چرا این باور ها و اعمال چنین صور گوناگونی به خود گرفته اند.
تاریخ پیدایش جامعه شناسی دین به تاسیس جامعه شناسی در قرن نوزده باز می گردد. بعضی ماکس وبر را نخستین صاحب­نظری می دانند که جامعه شناسی دین را به طور علمی به جهان معرفی کرد. البته باید توجه داشت که در اسلام نیز بعضی از دانشمندان، نظیر ابوریحان بیرونی در «تحقیق مالُلهِند» و ابن خلدون در مقدمه­ی کتاب «تاریخ العبَر»، به تحقیق و بررسی پیرامون تجزیه و تحلیل ادیان، نهادها و باورهای دینی، رابطه دین و دولت و باورهای دین عامیانه و غیره پرداخته اند، که این امر نشان دهنده ی توجه و علاقه ی آنها به مطالعه ی دین در عرصه ی جامعه، قرن ها قبل از دانشمندان عصر جدید اروپاست.
در میان جامعه شناسان کلاسیک که دین را در جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند، ماکس وبر، امیل دورکیم، کارل مارکس و اُگوست کنت اهمیت بیشتری دارند. جامعه شناسی کلاسیک، از قرن نوزده کارش را شروع و تا سال ۱۹۶۰ به کار خود ادامه داد. این دوره از جامعه شناسی را می توان جامعه شناسی تطوری نامید، زیرا مستقیماً زیر نفوذ تئوری زیستی، تطوریِ داروین قرار داشت. در این دوره تلقی عمده از دین، یک نهاد بشری و اجتماعی بود که به وسیله­ی انسان و با یک دلیل خاص اجتماعی به وجود آمده بود و این نگاه هنوز هم در جامعه شناسی دین وجود دارد. برای مثال، جورج ریتزر در تعریف جامعه شناسی دین، دین را بخشی از جامعه انسانی می داند. چنین نگرشی به دین، نتیجه اش جز این نبود که جامعه شناسی وجود خدا را انکار می­کرد. ویژگی دیگر جامعه شناسان این دوره، داوری و ارزش گذاری در خصوص باورهای دینی بود. جامعه شناسان این دوره به این دلیل که دین و باور های دینی را بی معنی می دانستند، تلاش کردند تا جایگزینی برای دین پیدا کنند، که از یک سو منافع اساسی دین را داشته و از سوی دیگر ویژگی ماوراءالطبیعی و غیرعقلانی نداشته باشد. جانشینی که بر اصول علمی استوار بوده و خودِ رشته جامعه شناسی عهده دار بیان آنها باشد.
جامعه شناسی مدرن، اما به میزان حساسیت باورهای افراد اهمیت می دهد، از این رو کم تر روی ساختار باورهای دینی تمرکز کرده و بیشتر بر معانی و انگیزه ها تمرکز می کند. نسبیت گرایی را می توان علت اتخاذ چنین رویکردی در جامعه شناسی مدرن دانست. جامعه شناسی تلاش می کند تا میان همه ی اعمال و باورهای اجتماعی عدالت برقرار کرده، اما از نظر اخلاقی هیچ یک از این اعمال و باورها را در سطح بالاتر یا پائین تری قرار نمی دهد. این طرز تفکر میان باور به دین و درک آن تفاوت قائل شده، اولی را جزو مقوله ی ایمان و دومی را عمل محققانه قلمداد می کند. امروزه لازم نیست جامعه شناسان دین بی اعتقاد باشند و ممکن است به دین خاصی تعلق خاطر داشته باشند، اما به هر حال علاقه­ی اصلی شان بالابردن فهم ما از نقش دین در جامعه و تحلیل اهمیت و تاثیر دین در تاریخ بشری است.
تحقیقات جامعه شناسی معمولاً به دو شیوه ی اثبات گرایی و تفسیرگرایی صورت می گیرد. جامعه شناسی کلاسیک بیشتر از روش اثبات گرا استفاده می کرد و ادعا داشت که اطلاعات راجع به جهان باید فقط از طریق تحقیق و مطالعه­ی علمی جمع آوری شود و گرنه ارزش علمی نخواهد داشت. این روش از شیوه های عقلانی و اصولی مثل تهیه پرسشنامه و مطالعات اجمالی در جمع آوری اطلاعات استفاده کرده و بر سطوح کلان اجتماعی متمرکز است. روش تفسیری بیشتر بر مفاهیمی تاکید می کند که پشتوانه ی رفتار شخص است. از این رو، محور اصلی تحقیقات در روش تفسیری رفتار شخص تا ساختارهای اجتماعی و ذهنیت گرایی تا عینیت گرایی است. هر دو دیدگاه در جامعه شناسی مدرن رواج دارد، اما روش تفسیری در سطح وسیعی بر چگونگی تحقیقات معاصر تاثیر گذاشته است.
یکی دیگر از موضوعات اساسی، جامعه شناسی دینی و جامعه شناسی دین است، که در خصوص تفاوت بین آنها بحث های زیادی صورت گرفته است. در یک نگاه اجمالی، جامعه شناسی دینی، علمی است که از مبانی متافیزیکی دین کمک می گیرد، اما در جامعه شناسی دین، دین به عنوان یک پدیده و نهاد اجتماعی مورد بررسی جامعه شناختی قرار می گیرد.
مسائل اصلی جامعه شناسی دین عبارتند از: دین و دولت، دین و قدرت، دین و تغییر اجتماعی، دین و گروه اجتماعی، منشا دین، رابطه­ی علم و دین، رقابت دینی، بنیادگرایی، دین عامیانه، دین و خانواده، دین و جنسیت و غیره.
لازم است از خدمات شایسته ی سرکار خانم سارا ایرانمنش به خاطر بازخوانی متن اصلی و مقابله ی آن با متن ترجمه شده تشکر و قدردانی شود. همچنین مرهون زحمات سرکار خانم فروزان احمدی هستیم.

م. قلی پور، م. غلامی- موسسه پژوهشی فردای پارس، زمستان ۱۳۹۶

تقدیم به:
روان تابناک سردار شهید محمد عجم (موذن)

نظرات کاربران درباره کتاب مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی دین