فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زبان و سیاست

کتاب زبان و سیاست

نسخه الکترونیک کتاب زبان و سیاست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۷۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زبان و سیاست

با مفهوم تحلیل گفتمان و کاربرد آن در سیاست در کلاس درس استادِ فرزانه خویش جناب آقای دکتر فردوس آقا گل‌زاده، استاد گران­سنگ گروه زبان‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس آشنا شدم. با راهنمایی­های ارزنده ایشان پایان‌نامه خود را نیز پیرامون گفتمان انتخاب نمودم. اما یکی از دغدغه­های همیشگی اساتید، کمبود کتاب­هایی در این حیطه به زبان فارسی بوده است. البته پس از انقلاب اسلامی ایران، در حوزه علوم انسانی، خاصه زبان­شناسی و علوم سیاسی، کتب فراوانی تألیف و یا ترجمه شده است. با رشد سریع رشته زبان­شناسی در ایران، این رشته توانسته برای خود بین متخصصین جای باز کند. کتب فراوانی در حیطه­های مختلف زبان‌شناسی به رشته تحریر درآمده است. اما یکی از دغدغه­های مسئولین و در رأس آن‌ها مقام معظم رهبری مدظله و نیز اساتید و خبرگان این حیطه، توجه به زبان ملی و آسیب­های احتمالی زبان­های خارجی می­باشد. برای نمونه، ایشان در بیاناتی فرمودند که در ایران «تهاجم به زبان زیاد است». مثلاً «اسم فارسی را با خط لاتین می­نویسند». این دغدغه یکی از مهم­ترین مسائلی است که در حیطه زبان و سیاست از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. از دیگر مواردی که بنده را به ترجمه کتاب حاضر تشویق نمود، بررسی و تحلیل نحوه استفاده قدرت­های بزرگ سیاسی از جمله آمریکا از زبان و در نتیجه متقاعدسازی برخی دولت­ها برای حمله به دیگر کشورها است که کتاب حاضر در فصل اول به این موضوع پرداخته است. در ترجمه کتاب پیش رو با مشکلات فراوانی مواجه بودیم. اصطلاحات تخصصی نمونه­ای از این مشکلات می­باشد که گاهاً هیچ معادلی در فارسی برای آن‌ها نداشتیم. برای فهم بهتر کلمات تخصصی از بخش «یادداشت‌ها» استفاده شده است. همچنین در انتهای کتاب کلمات تخصصی و معادل­های فارسی آن برای کمک به درک بهتر موضوع و سهولت متن گنجانده شده است. در برخی موارد واژگان بسیار زننده­ای برای تشریح علمی موضوعاتی چون «زبان تابو» و «خویش سانسوری» در کتاب وجود داشت که مترجم تلاش نموده است تا حد امکان از آنان دوری جوید. ولی در موارد بسیار معدودی برای انتقال پیامِ نویسنده، مجبور به به‌کارگیری واژه­گانی نه چندان مناسب شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب زبان و سیاست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول. چگونه سیاست در زبان و زبان در سیاست نفوذ می کند؟

۱-۱. اینکه گفته می شود زبان پدیده ای سیاسی است، به چه معناست؟

در دهه گذشته، برخی از متخصصین شناخته­شده عرصه زبان­شناسی به این باور رسیده­اند که منشاء زبان بشری را بایستی در استدلال­های سیاسی جستجو نمود. به اعتقاد دونبار (Donbar: ۱۹۹۶)، زبان در مقام ابزاری بسیار کارآمد به منظور بازشناسایی هم­پیمانان از دشمنان و دیگر متفقین تکامل یافته است. منشاء زبان از دیدگاه دسالز (Dessalles: ۲۰۰۰) در نیاز به ائتلاف[ ۱ ] سیاسی نهفته است. این منشاء حاکی از شکل ابتدایی سازمان­های سیاسی و اجتماعی می باشد.
علت قدرت ما به تکلم، این واقعیت است که تغییر تصادفی شدیدی سازمان­های اجتماعی نیاکانمان را بر هم ریخته، که در نتیجه، آنان برای بقا و تولید نسل، با هدف تشکیل جامعه­ای بزرگ­تر دست به ائتلاف زده­اند. در آنجا بود که زبان به عنوان ابزاری جهت بروز ارزش انسان در مقام عضوی از ائتلاف شکل گرفت.(Dessalles: ۲۰۰۰: ۳۳۱-۲)
با وجود این حقیقت که پژوهش­های زبان­شناختی پیرامون منشاء زبان در حیطه­ای از علم واقع شده که نمی­توان چیزی را به قطع یقین اثبات یا رد نمود، ضروری می­­نماید که دیدگاه سیاسی به منشاء زبان با منشاء پیدایش رویکرد سیاسی در زبان­شناسی کاربردی و جامعه­شناسی زبان منطبق شود. سی سال پیش، تصور منشاء سیاسی برای پیدایش زبان بسیار دور از ذهن بود. این در حالی است که، این باور میراثی گران­سنگ محسوب می­شود.
بنابراین، بسیار پرواضح است که دولت زاده طبیعت می­باشد، همچنین، انسان فی نفسه حیوانی است سیاسی.... از این رو، انسان­ها در قیاس با زنبورها و دیگر حیوانات گروه­زی، اجتماعی­ترند. طبیعت، همان گونه که گاهاً می­گوییم، هیچ گاه چیز بی­ثمری را خلق نمی­کند و انسان تنها حیوانی است که طبیعت به وی قوه نطق را هدیه داده است (ارسطو، کتاب سیاست.... ۱۸۸۵).
تمامی حیوانات سیاسی­اند: گروهی از آنان سیاسی­تر و گروهی دیگر سیاسی­ترینند. این تفاوت به مدد قوه زبان شکل می­گیرد. این ادعاها، سخنان فیلسوفی است که ۲۳۵۰ سال پیش مطرح شده است. چه کسی توان مخالفت با این نظر را دارد؟ هر فردی می­تواند مخالفت خود را با این ادعاها اعلام نماید. که نتیجتاً اگر ادعای ارسطو درست باشد، از آنجایی که مخالفت شرط لازم اندیشه سیاسی است، انسان اولین حیوانی خواهد بود که برای اعلام رای خویش، با این ادعا مخالفت خواهد نمود. اعلام نظر مخالف، برای انسان به همان اندازه طبیعی است که تکلم برای وی طبیعی می­نماید.
با وجود این، افرادی هستند که با این دیدگاه مخالفند. طرفداران اجماع سیاسی، مخالفت سیاسی را نوعی بیماری اجتماعی، نیروی مخرب و غریزه ای بدوی و مردانه می­پندارند. معهذا، مرتجمان ارسطو، مرد (نه زن) را سیاسی می­دانند. برخی از ویژگی­های زبان باعث تشدید تضاد آراء شدید در به کار بستن لغت anthropos (جنسیت مردانه) برای اشاره به انسان (فارغ از جنسیت وی) شده است. آیا به اعتقاد ارسطو، مرد و زن هر دو حیوان سیاسی­اند؟ برخی­ها بر این اعتقادند ـ و اتفاق آراء دارند ـ که زنان در روابط متقابل و ناطقی نسبت به مردان در سطح پایین­تری قرار دارند و بنابراین کمتر سیاسی­اند.
از دیگر علل اختلاف در پاراگراف قبل، میزان ارتباط «قوه نطق» با سیاست است. هر موجود ذی شعوری گروه­ها و حلقه­های اجتماعی تشکیل می­دهد. این گروه­ها از طریق ابراز وجود و دیگر مناسک عرفی گروه که حاکی از روابط سلسله مراتبی و محدوده­های قلمروی بین گروهی است، به وجود می­آیند. با این تفاسیر، نقطه افتراق سیاست انسانی و سیاست حیوانی کجاست؟ چه چیزی این کارایی را در اختیار انسان قرار می­دهد؟ استطاعت زبانی یا این واقعیت که زبان، انسان را قادر به اندیشیدن می نمایاند؟ آیا زبان فی نفسه دارای بُعد سیاسی است که به نقش مرکزی آن منجر می­شود؟
کتاب پیش رو مبتنی بر این فرضیه است که زبان آن بُعد سیاسی را داراست. این نظر با فعالان فراوانی که در حیطه­های مختلف زبان­شناسی کاربردی[ ۲] منجمله با متخصصین جامعه­شناسی زبان[ ۳]، انسان­شناسی زبان[ ۴] و دیگر علوم وابسته به شور گذاشته شده است. البته این نظریه از دیدگاه زبان شناسان نظری[ ۵]، که نقش اولیه زبان را شناخت[ ۶] می­دانند، مورد پذیرش قرار نگرفته است. این گروه از زبان­شناسان سیاست زبانی را در ایده­آل­ترین حالت موضوعی فرعی و بی­اهمیت قلمداد می­کنند که فاقد هرگونه توجه، ارزش و کار علمی است. این در حالی است که موضوع سیاست زبانی بسیار ناخوشایند بوده ـ برخی­ها اعتقاد دارند که سیاست زبانی، یکی از پرمشاجره ترین حیطه­های علمی است ـ و به سلائق علمی محدود می­شود که به وسیله جریان علمی حاکم رقم زده شده است. این سخن بدان معنا نیست که زبان­شناسانی که سیاست زبانی را از مطالعات زبانی جدا نموده­اند، لزوماً به خاطر سلائق و تعصبات شخصی دست به این کار می زنند، بلکه به این معناست که همه ما، با هر نوع سلیقه­ای، تلاش کنیم تا به دور از تعصبات قدیمی یا با نام­هایی چون سختگیری­های مِتدولوژیک که در واقع همان جمود فکری در مورد فهم زبان است، به این مهم دست یابیم که چه موضوعی مشروعیت و اهمیت تحقیق را داراست.
مورد دیگری که در این مشاجره دارای اهمیت است، معنای لفظ سیاست می­باشد. در کاربرد روزمره، این کلمه به آنچه که سیاسیون انجام می­دهند، انجام مسائل مربوط به کشور، اتلاق می­شود، دقیقاً به همان شیوه­ای که ارسطو ریشه این لغت را (از polis به معنای شهر و یا کشور) بیان می­کند. در معنای دوم، سیاست اداری[ ۷]، سیاست جنسی[۸ ] و دیگر عبارات مشابه بومی­تر به نظر می­نمایند. بنابراین کاربردهای وسیع سیاست را در هر موقعیتی که توزیع نامناسب قدرت صورت پذیرفته و یا در مواقعی که رفتار اشخاص نمایانگر بازی قدرت که توسط وی رهبری (و یا تعیین) می­شود، تنها در سخنرانی­های علمی نمی­توان یافت. همان گونه که خواهیم دید، اندکی از واژگان نیز می­توانند به اندازه قدرت ستیزه­جو باشند. با وجود اینکه ارائه معنای دقیق کلمات کار دشواری است، اما نحوه به کارگیری هر کلمه بار سیاسی خاصی به همراه خواهد داشت.
این کتاب در مورد سیاست به هر دو معنای مذکور بوده و زبان و سیاست را با این منظور بررسی خواهد کرد تا در فهم نقش­های گفتار و نوشتار در تعاملات انسانی، کارگشا باشد. همچنین، کتاب پیش رو به این موضوع خواهد پرداخت که اولاً، ما چگونه از زبان بهره می­گیریم تا وجود اجتماعی خویش را در سطوح مختلف، از خانواده تا کشور، سازماندهی کنیم و ثانیاً، این نوع بهره­گیری از زبان چگونه فهم ما را از خود زبان شکل می دهد. این کتاب، چنین تفکری که زبان را از پیش تعیین شده بداند (یعنی زبان ژنتیکی است و بنابراین غیرقابل تغییر می­باشد) و نیز زبان را از کاربرد مجزا می­پندارد، نمی­پذیرد و بر این محور استوار است که:
- زبان­ها به خودی خود ساخته و پرداخته گفتار، نوشتار و همچنین اعتقادات (یا ایدئولوژی­های) مربوط به آن گفتارها و نوشتارها هستند.
- زبان من، با کسی که با او در تکلم هستم ساخته می­شود. همچنین زبان من، ساخته این واقعیت است که چگونگی ارتباط من با آنان نحوه سخن گفتن مرا تحت تاثیر قرار خواهد داد.
- سیاست­هایی که در شکل­دهی هویت انسان­ها دخیل هستند، نحوه ادراک ما را از قضاوت­های مردم در مورد خودمان شکل می­دهند. این سیاست­ها بر قضاوت ما در مورد ارزش سخنان دیگران تاثیر دارند.
فصل اول کتاب حاضر به معرفی مثال­ها و تنش­های عینی خواهد پرداخت که نمایانگر اهمیت اساسی زبان و سیاست در مطالعات زبان­شناسی کاربردی است. البته در این فصل به طور دقیق به جزئیات تحلیلی و یا ارائه لیستی از آثار علمی که به این موضع توجه داشته­اند، پرداخته نخواهد شد. این مسائل در فصول بعدی همراه با مثال­های تکمیلی ارائه شده است.

۱- ۲. سیاست راه های مختلف سخن گفتن

یک روز صبح، پسرم کریسپین که سه سال و چهارماهه بود عروسکی را به من نشان داد که نیاز به تعمیر داشت. به او گفتم: (Bring it me) که در پاسخ، با تحقیر به من این جمله را گفت: (Dada, bring it to me). لبخند همراه با ابراز علاقه­ام به تلاش ابتدایی او برای تثبیت هنجار زبانی[ ۹] فرزندم، بی­تردید فضل­فروشی کودکانه او را دوچندان کرد ـ حرکت من نامعقول به نظر می­آید ـ زیرا اصلاحات مشابه هم­مدرسه­ا­ی­هایش، نه تنها لبخندی به همراه نخواهد داشت، بلکه توسط آن ها به تمسخر و درگیری نیز منجر می­شود. اگر آن ها تلاش کریسپین را ببینند که می­خواهد برتری خویش را به رخ آنان بکشاند، عکس­العمل غریزی آنان مخالفت با وی خواهد بود. خوشبختانه استفاده او از زبان معیار و رسمی ادامه داشت که نشان­دهنده خوش­آتیه بودن او در مقایسه با برادر بزرگ­تر خود جولیان می­باشد، مثلاً، در داستان سرایی برای نقل قول از ساختار «الف شبیه ب بود» بهره می­برد (مراجعه شود به ۴-۶) . کریسپین با وجود درگیری هایی که او را آغشته به خون می­نمود، مصمم به راه خود ادامه می­داد. همچنین هنگامی که شش سال و شش ماهه بود به طور اتفاقی از او جمله (Give it me) را شنیدم که به برادر بزرگ­تر خود جولیان می­گفت. ادبیات تحقیق حاکی از آن است که اگر او به سبب اصلاح زبان انگلیسی هم­مدرسه­ا­ی­هایش مورد ضرب و شتم آنان قرار گیرد، و معلم وی از آنان علت مشاجره را بازخواست نماید، صحبت او به زبان انگلیسی رسمی، خود عامل مهمی در متقاعد نمودن معلم خویش مبنی بر بی­گناهی وی خواهد بود.
اصلاح جمله (Bring it to me) که در زبان انگلیسی مصطلح است، از دیدگاه سخنگویان بومی زبان انگلیسی، هم در انگلیسی معیار و هم در لهجه­های[۱۰ ] مختلف انگلیسی کاری نادرست است. جمله (Bring me it) برای بسیاری از (نه تمام) سخنگویان بومی زبان انگلیسی جمله­ای دستوری است، اما جمله (me Bring it) تنها در بخشی از بریتانیا مصطلح بوده و ساختار شبه دستوری است. جمله (Bring them them) برای نگارنده در کاربرد گفتاری قابل قبول و در کاربردهای نوشتاری غیردستوری است اما بسیاری از سخنگویان بومی زبان انگلیسی این ساختار را حتی در گفتار نیز غیردستوری می­دانند. هدف از این ملاحظات، بیان این واقعیت است که هیچ سخنگوی بومی زبان انگلیسی نمی­تواند سه ساختار مذکور را کاملاً قبول یا رد نماید. قضاوت آن ها در مورد این جملات به این صورت خواهد بود: یک جمله قطعاً دستوری است، جمله بعدی خوش ساخت است و جمله سوم بی معناست. این استدلال برای همگان، حتی افراد غیرمتخصص زبان­شناس نیز مورد پذیرش است.
آن ویژگی از زبان که تاکید بر درست یا غلط بودن ساختار زبان دارد و نیز محل اختلاف است، به نقش اجتماعی[۱۱ ] زبان ارتباط دارد. مسائل مربوط به اصلاح زبانی[۱۲] بسیار عمیق­تر از ایرادات دستوری و واژگانی مطرح شده در این مجال است. این مسئله، به معنای اصلی کلمه، تجلی استعداد، سخت کوشی، ارزش اجتماعی و میزان تماس سخنگو با ریش­سفیدان قبائل می­باشد. در جوامع مدرن، تماس با ریش­سفیدان قبائل در قالب نظام آموزشی نهادینه شده است. اما اصول بدوی کماکان دست نخورده از گروه های ابتدائی انسانی به گروه­های نخستین[ ۱۳] (پریمات) موجود انتقال یافته است.
تفسیر زبان به این طریق، عملی سیاسی است. این نوع تفسیر اعلام می دارد که چه کسی در کجای سلسله مراتب جامعه قرار ­گیرد و به چه کسی قدرت یا مسئولیت محول شود. حیطه زبان­شناسی و سیاست، دایه­دار بررسی این مهم است که چگونه افرادِ بر مَسند قدرت یا طالبان قدرت از زبان برای رسیدن به اهدفشان استفاده می­نمایند. این حیطه از دیرباز بخشی از بلاغت یا خطابه بوده که ارسطو از آن با عنوان هنر متقاعد کردن یاد می کند. امروزه، خاصه در شرایط تفکری­ قرن بیست و یکم، پیرامون ذهن ناخودآگاه و امکان سلطه بر اندیشه­ها، این حیطه بخشی از دستورالعمل­های جهت­دار در پروپاگاندا محسوب می­شود. زبان­شناسی کاربردی، به عنوان مطالعه زبان در کاربرد، می­تواند تحت عنوان رویکردی تلقی شود که زبان را از منظر سیاست مورد بررسی قرار می­دهد. این در حالی است که زبان شناسی نظری دیدگاه سیاسی زبان را نادیده می­گیرد. آموزش و یادگیری زبان، که یکی از مهم­ترین حیطه­های زبان­شناسی کاربردی قلمداد می­شود، نیز از این منظر سیاسی­اند که حیطه­های مذکور، دو زبان را با دو فرهنگ متفاوت در جهان به معنای عام و در موقعیت آموزشی خاص درگیر می­کنند. این تفاوت­های فرهنگی در ارتباطات بین معلم و شاگرد و در گفتگوهای درون­کلاسی بازتولید می­شوند.
همان گونه که بر هیچ تحصیل کرده­ای پوشیده نیست، سلطه زبانی[۱۴ ] که بر خلاف استعمال روزمره زبان است، نوعی قدرت اجتماعی محسوب می شود. برای مثال، کاربرد ضمیر فاعلی را که در زبان رسمی با فاعل همراه شده در نظر بگیرید. به خاطر دارم در زمان کودکی جملاتی چون (Can me and Bobby go to the movies) را می­ساختم. بزرگ­ترها نیز جواب­هایی نظیر (You mean Booby and I) را داده و توضیحاتی در مورد اشتباهم ارائه می کردند. گروهی از آنان، بسته به نوع افراد، اشتباه لفظی[ ۱۵] کاربرد (me) در جایگاه فاعل و یا بی نزاکتی استفاده از (me) در ابتدای جمله و جلوتر از (Bobby) را متذکر می­شدند. پسرم جولیان دوازده ساله بود که جمله (Can me and Thomas go to the movies) را تولید کرد که گفتم (You mean Thomas and I) و توضیحات مشابهی را دادم، با این تفاوت که نگارنده بر خلاف معلمان خویش اعتقاد دارد که (me) نادرست نیست. این موضوع بر نگارنده پوشیده نیست که برای نمونه، در زبان­های رومیایی تنها ضمیر فاعلی موکد می­تواند در جایگاه مورد بحث قرار گیرد و تاکید بیش از حد به استعمال این ساختار در زبان انگلیسی به من این حقیقت را می­رساند که این ویژگی «طبیعی» دستور زبان انگلیسی، روزی در این زبان کاربرد داشته است. اما دقیقاً همین ویژگی است که نشانگر آن عقیده قدیمی و پوسیده ای است که تحصیل­کرد ­گان را از کم­سوادان متمایز می­نماید. من به عنوان یک پدر، تمام تلاش خود را به کار می­بندم تا فرزندانم در چشمان دیگران افرادی بی­سواد دیده نشوند. نگارنده هیچ علاقه­ای به جلوگیری از تغییر دستور زبان انگلیسی ندارد، که البته تلاشی بیهوده است. مادامی که این عقیده پابرجاست، اصلاً دوست ندارم که فرزندانم از این مسئله رنج برند. موضوعی که هنوز در ذهن کودکان وجود دارد این سوال است که آیا این اصلاحات تفاوتی در اصل قضیه یادگیری زبان دارد یا خیر؟

۱ -۳. سیاست معاشرت

به نظر صحیح نمی­رسد اگر بگوییم زبان به این معنا اجتماعی است که همیشه در حضور دیگران فهمیده شده و به کار می­رود. برای نگارنده چنین است، زیرا حتی زمانی که تنها نشسته و در حال اندیشیدن، نگاشتن، عبادت کردن و یا با خویش سخن گفتن هستم، نیز شخص دیگری در ذهنم وجود دارد که این اعمال را در حضور او انجام می­دهم. شماری از افراد در جامعه وجود دارند که آن گونه که من و شما تکلم می­کنیم، سخن نمی­گویند و البته نتیجه خوبی برای آنان ندارد ـ زیرا آنان به وسیله القابی چون دیوانه یا عقب­مانده از جامعه ترد می­شوند و حضور آنان را آسیب و تهدیدی به خود می­بینند (نگارنده از لغت «آن ها» استفاده کرده است، اما ممکن است روزی من و شما به جای «آن ها» باشیم، مثلاً اگر به آلزایمر دچار شویم).
نگارنده در مباحثاتش با کریسپین در مورد (Bring it me) سیاست زبانی شخصی خویش را در صحبت با دیگران لمس نمود. اصلاح آنچه که دیگری گفته است را می­توان این گونه تعبیر کرد: تلاش برای نقد، دخل و تصرف در آراء دیگران به منظور نشان دادن برتری علمی نسبت به دیگران بدون توجه به قصد درونی خودتان به این موضوع. اما برای برانگیختن چنین تعبیرهای سیاسی، نیازی به اصلاح افراد نیست، با قطع کردن گفتار آنان نیز می­توان به این هدف دست یافت. این کار را می­توان با اعمالی نظیر صدا زدن افراد با نام کوچکشان (اگر انتظار دارند که با نام خانوادگی صدا زده شوند) و یا بالعکس، و دیگر محرک­های ظریف نیز انجام داد. اروینگ گافمان[ ۱۶]
(۸۲-۱۹۲۲) جامعه­شناسی است که اعتبار اصلی وی به خاطر طرح آگاهی افراد از حضور فراگیر قدرتِ چنین عوامل سیاسی در ارتباطات زبانی می باشد. وی این عوامل را از طریق معرفی واژه «وجهه» در عباراتی چون «وجهه کسی را خراب کردن و یا وجهه کسی را حفظ کردن» که مفاهیمی فرهنگی و برگرفته از فرهنگ آسیای شرقی هستند، طرح نمود. تحلیل­های وی در بخش ۴-۲ به طور مشروح توضیح داده خواهد شد. اما برای معرفی مفاهیم پایه، در این مجال نمونه­ای از گزیده مکالمه­ای را مشاهده می­نمایید که نگارنده به عنوان مشارکت کننده (با حرف اختصاری الف)، وجهه طرف مقابل خویش (با حرف اختصاری ب) را دو بار ظرف مدت سی و پنج ثانیه به خطر انداخته­ است.
الف۱: در ادینبرا که بودی خرید زیادی انجام دادی؟ خرید لباس؟
ب۱: آه، نه. جینز خریدم که تو سنگاپور گیر نمیاد.
الف۲: آهان.
ب۲: تی شرتم گرفتم.... اما کت یا چیزهای مشابه نگرفتم. چون وقتی کمرش اندازه بود، یقه­اش خیلی بلند بود.
الف۳: اوه.
ب۳: و... بلندیش... اندازه نبود.
الف۴: استرالیا هم بودی همین طوری بود؟ یا بهتر بود.
ب۴: لباس­های استرالیا بهتره.
الف۵: آهان.
ب۵: قیمتش هم خوبه.... شبیه قیمت­های سنگاپوره.
الف۶: آره، ادینبرا گرونه.
ب۶: آره،... گرونه.
الف۷: بریتانیا گرونه.
ب۷: پوند انگلیس.... فکرکنم یه خورده از دلار استرالیا گرون­تره.
پس از ماه­ها مطالعه و بررسی بر روی این مکالمه در نهایت فهمیدم که چرا ب اندکی مضطرب بوده است، همان طوری که از تُن صدا و مکث­های مکرر وی در نوبت­گیری کلامی وی مشخص بود. او چند هفته قبل از اینکه این مکالمه را در سنگاپور ضبط کنم، در ادینبرا مهمان من بود. شیک پوشیِ همیشگیِ او در طول اقامتش مرا وادار به پرسش از این موضوع نمود که زیادی خرید کرده یا نه. در عوض، آنچه که او نمی­خواست به من بگوید این بود که قیمت­های ادینبرا به شدت گران است و نیز او حداقلِ شمایلِ متوسط یک خانم اسکاتلندی[ ۱۷] را ندارد، همچنین همانند یک خانم باکلاس نیست که لباس­های برازنده از نوع تی شرت را می­پوشد. اگر کمر شخص برای لباس اندازه باشد، اما لباس برای او بلند باشد، این بدان معناست که آن شخص کمرِ بزرگی دارد.
آنگاه فهمیدم که این آن چیزی است که او تلاش می­کند تا بیان کند که در الف۴ سعی کرد تا مکالمه را به سمت حفظ وجهه بکشاند. در این فکر بودم او از آنجایی که در استرالیا زمان زیادی را گذرانده است، مشکل چندانی نداشته باشد زیرا البسه یک خانم مثل دام آدنا چندان نادر نیست. در ابتدای مکالمه از اندازه (T) بحث شد، اما متفاوت­تر از آنچه که مَدّ نظرم بود، پیش رفت و ب از این موضوع بهره جست تا تغییر نسبتاً خشک و بی ادبانه ای در موضوع سخن به سوی کیفیت لباس­ها در استرالیا (ب۴) و ارزش پولی در ادینبرا (ب۵) دهد. او زمانی که جمله ب۵ (قیمتش هم خوبه.... نزدیک قیمت­های سنگاپوره ). را گفت، عاملی او را از ادامه صحبت بازداشت. در بازنگری مجدد مکالمه، اعتقاد دارم اگر او بر این موضوع اصرار نمی­ورزید که استرالیا، بر خلاف ما، فرصتی برای ارائه البسه بی­کیفیت محیا نمی­کرد، آنگاه از به خطر انداختن وجهه من به عنوان شهروند ادینبرا نگران بود. عبارت «شبیه قیمت­های سنگاپوره» در نگاه اول خنثی به نظر می­آید، لکن تلویحاً به این معنا نیز هست؛ قیمت لباس­ در استرالیا در قیاس با سنگاپور اندکی گران­تر است، این عبارت بیشتر القا کننده معنای سوالی است تا عینی.
زمانی که از این مسئله غافل بودم و با او موافت کردم که در ادینبرا گرانتر است (الف۶)، آنگاه جمله خود را با گفتن اینکه تنها ادینبرا نیست که گران است بلکه کل بریتانیا گران است، اصلاح نمودم. با این کار مسئله بغرنجی را برای او به وجود آوردم. او برای موافقت با من می­توانست از طریق قدردانی از من وجهه مرا حفظ نماید که من واقعیتی را گفته بودم. اما واقعیت مورد بحث از طریق تصدیق چیزی بد (در چشمان او) در مورد کشور من وجهه مرا تهدید نمود. او راهکار هوشمندانه­ای را انتخاب نمود و به تمجید از بریتانیا روی آورد؛ پوند انگلیس.... فکر کنم یه خورده از دلار استرالیا گرون­تره (ب۷). این تغییر جهت کلامی به سمت قوت بریتانیا یعنی فراگیری استفاده از پوند انجامید. اگر لباس در استرالیا ارزان­تر است، نه به خاطر حریص بودن انگلیسی­هاست بلکه به خاطر پائین بودن ارزش پولی استرالیایی­هاست.
یکی دیگر از مسائل درخور توجه در مکالمه مورد بحث عبارت است از: چه کسی چه زمانی صحبت کند؟ من دو بار کلام او را قطع کردم (الف۲ و الف۳) و او نیز همین طور (ب۴ و ب۶). اولین قطع کلام من «آهان»، بود که نشان دهنده توافق و مشارکت متقابل در مکالمه می­باشد. اما در مورد دوم که «آوه» گفتم، قضیه اندکی متفاوت است. هدف من این بود که نشان دهم معنی پیچیده او در مورد اندازه لباس را فهمیدم اما او این گونه برداشت کرد که کلام من، «آوه» نشان­دهنده شگفت زدگی من است (که معمولاً «آوه» این گونه است) و یا ممکن است به این معنی باشد؛ از اینکه او مدل لباس ادینبرا را رد کرده است، ناراحت شده­ام. گسستگی کلام او (ب۳) حاکی از این مسئله است که وی از این مسیر که مکالمه ما پیش می­رود، راضی نیست. همان گونه که در بالا نیز اشاره شد، سوال من در مورد بهتر بودن استرالیا (الف۴) فرصتی را فراهم می­سازد تا مسیر مکالمه عوض شود، و در اینجاست که او کلام مرا قطع کرده و جمله «لباس­های استرالیا بهتره» (ب۴) را می­گوید.
دومین مکث او در مکالمه آن زمان اتفاق افتاد که صراحتاً اعلام کردم که او با گفتن (آره، ادینبرا گرونه ) از چه چیزی طفره می­رود و جواب او (: آره،... گرونه)، پاسخ سریع (بریتانیا گرونه ) مرا به همراه داشت که من بلافاصله پس از جمله (آره، ادینبرا گرونه ) بیان کردم. ابهام کاربردشناختی جمله آره (ب۶) او ضمن اینکه هم وجهه مرا حفظ نمود و هم به خطر انداخت، خودِ او را نیز به انزوا کشاند اما او به وسیله تغییر مسیر از انتقاد از قیمت­ها بریتانیا به سمت تمجید از ارزش بالایی پولی پوند، توانست خود را از انزوا خارج سازد.
قطع مکالمه مملو از معانیِ ضمنیِ سیاسی متناسب با میزان تعارض مکالمات است. بسیاری از مواردی که من از آن ها به عنوان قطع مکالمه یاد می­کنم، در واقع، از این نوع نیستند، زیرا در آن ها تلاشی برای به دست گرفتن رشته سخن به چشم نمی­خورد. از سوی دیگر، هر زمانی که مخاطب سخن می­گوید و شنونده نیز غرق صحبت است، سخن حکیمانه­ای به خطر می­افتد و حال تحلیل این مسئله که آیا این تخطی عملی حمایتی است (دخالت کلامی کوتاه) یا چالش انگیز (تلاش مُصرانه برای به دست آوردن رشته سخن)، بر عهده مخاطب است. چنین تعابیری به سادگی قابل فهم نیستند، با این همه، تنها تغییر اندکی در آهنگ صدا ممکن است عبارت «آهان» را کنایه­دار نشان دهد. تمامی این جنگ­های کلامی[ ۱۸] در همان حیطه ای اتفاق می­افتد که ما جایگاه اجتماعی خویش را نسبت به دیگران می­سنجیم.

۱- ۴. سیاستِ ماهیتِ زبان

انگلیسی­زبانان موارد ذیل را در مورد آگاهیشان از ماهیت زبان انگلیسی مسلم فرض می­کنند: کشورهای انگلیسی زبان را تعیین می­کنیم، کتاب­های خاصی را به عنوان کتب مرجع در مورد دستور[ ۱۹] و واژگان[۲۰ ] زبان انگلیسی تعیین می­نماییم، با اعتماد به نفس می­گوییم که آیا فلان کلمه یا پاره گفت[ ۲۱]ریشه انگلیسی دارد یا خیر. ترجیح می­دهیم تا انگلیسی­ای را صحبت کنیم که برایمان ماهیت شیء دارد، شیء­ای که بیش از هزار سال قدمت داشته و تغییراتی را در طول تاریخ متحمل شده و با وجود تمام تنوعات کاربردی سخنگویان هنوز یکپارپگی خود را حفظ نموده است. یک زبان­شناس اذعان خواهد کرد (یا باید اذعان کند) که برخی از این دیدگاه­ها به لحاظ تاریخی غیرقابل ­دفاع­اند. زبان شیء نیست، تصور یک زبان انگلیسی در طول قرون مختلف و نه چند زبان انگلیسی چندان منطقی به نظر نمی­آید.
مضافاً بر این، این موضوع که وحدت اولیه در طول تاریخ جای خود را به کثرت (تنوع) می­دهد، در اینجا مصداق پیدا نمی­کند. زیرا کثرت همیشه در وحدت موجود است. ریشه­های زبان انگلیسی در لهجه­های مختلف زبان­های ژرمانیک با مهاجرت آنان به بریتانیا در قرن پنجم نسبتاً ـ تنها نسبتاً ـ با هم در تلاقی­اند. نوعی پیوستگی در تفاوت­های لهجه­ای آغازین و لهجه های منطقه­ای در زبان انگلیسی جزایر بریتانیا و حتی در زبان­های دیگر نقاط جهان که انگلیسی­ها، ایرلندی­ها و ولزی­ها سکنی گزیدند، تا به امروز به چشم می­خورد. آنچه که در گذر زمان بایستی تولید و تقویت شود، وحدت زبانی[ ۲۲] است.
در مقاطع مختلفِ تاریخی از قرن شانزده تا اوایل قرن بیست، مفهوم و شکل انگلیسی معیار برای اهداف مختلف گسترش یافت که در فصول دو و سه شرح داده خواهد شد. اشکال مختلف معیار دیگر زبان­های اصلی اروپایی نیز تقریباً در همین دوران گسترش یافت. کاربرد زبان معیار در ابتدا بسیار محدود بود، اما با گسترش آموزش و با آغاز انقلاب صنعتی شروع و با نهادینه شدن آموزش در سراسر جهان در چهار دهه آخرین قرن نوزده به اوج خود رسید.
امروزه، علی رغم این موضوع که انگلیسی معیار در مدارس فهمیده شده و آموزش داده می­شود، هنوز هیچ کس حتی تحصیل­کرد ­گان نیز از زبان انگلیسی معیار، خاصه در گفتار استفاده نمی­کنند. در حقیقت، همگام با توسعه انگلیسی در دنیا به عنوان زبان کمکی، گونه­های مختلف انگلیسی نیز در حال رشدند. سخنگویان انگلیسی در جاهای مختلف چون کشورهای اروپایی از آمریکایی یا بریتانیایی بودن لهجه حاکم بر انگلیسی گفتاری خویش ناآگاهند، در حالی که ادعا دارند انگلیسی خاص خود را صحبت نموده و از معیارهای خود (زبان انگلیسی معیار) تبعیت می­کنند.
ملتی که نگارنده در آن ساکن است، (اسکاتلند) در مورد ماهیت زبان «بومی» هنوز مردد است. دو گزینه به نام­های سلتیک و ژرمانیک اختلاف اولیه ما در مورد زبان بومی اسکاتلند است. البته برخی­ها نیز گالیک را زبان بومی اسکاتلند می­دانند و گروه دیگری قویاً تاکید دارند که اسکاتلندی­ها، خواهرزاده ژرمن­ها، ساکنان اولیه این سرزمین هستند. گویش اسکاتلندی بر روی پیوستاری قرار دارد که فهم بخشی از آن برای انگلیسی­زبانان غیراسکاتلندی ممکن و فهم بخش دیگری از آن برای آنان غیرممکن است. اسکاتلندی­هایی که زبانشان به زبان انگلیسی معیار نزدیک­تر است، دیدگاه های پیچیده­تری به هموطنانشان که در سوی دیگر پیوستارند، دارند. آن ها با توجه به بافت[ ۲۳]، ممکن است غرور ملی داشته باشند و یا به خاطر کمبود آموزش و فرهیختگی مدّنظر احساس شرم کرده و خود را به لحاظ فرهنگی کوچک شمارند.
یکی از جنبه­های این دودلی، در کتاب بسیار موفقی که در گلاسگو با نام بررسی زبان انگلیسی معیار به وسیله بارکلی، ناکس و بالانتین[ ۲۴] به چاپ رسیده، قابل مشاهده است. این اثر ابتدا در سال ۱۹۳۸ به رشته تحریر درآمد. نسخه­ای که در دست نگارنده است به سال ۱۹۶۰ به چاپ بیست و یکم رسیده که نشانگر استفاده گسترده آن در مقطع دبیرستان در اسکاتلند در دهه­های میانی قرن بیستم می­باشد. در فصلی با عنوان «خطاهای دستوری» در قسمت «قوانین سبک» و در زیرشاخه آن قسمت با عنوان «انتخاب واژگان»، لیست فسادهای زبانی[ ۲۵] عمده را این گونه بیان می­کند:
۱. استعمال لغات مهجور یا منسوخ از قبیل:
yclad, hight
۲. استعمال لغات محاوره­ای، عامیانه یا عبارات عرفی از قبیل:
get even, awfully, rotten, that ugly,step on the gas, doss, boss
۳. استعمال غیرضروری عبارات علمی، حقوقی و فنی از قبیل:
leitmotif, a complex, epidermis
۴. استعمال لغات و اصطلاحات خارجی از قبیل: café, kudos
۵. استعمال لغات جدید یا واژه­سازی[ ۲۶] از قبیل:
burglarize, enthuse, merger, pelmanize
بسی شگفت انگیز و البته گیج­کننده است که café واژه­ای است خارجی، بنابراین فساد زبانی دارد، یا کلمه­ای مثل leitmotif بسیار فنی است (نه خارجی) که در ردیف خطاهای دستوری قرار می­گیرند. اما پس از این موارد به ششمین مورد می رسد، به خاطر داشته باشید که این نقل قول از کتابی است که در گلاسگو به چاپ رسیده است.
۶. اسکاتیسم (استعمال اسکاتلندی)[ ۲۷] از قبیل: gigot, sort, the cold, canny
مسلماً، تنها در اسکاتلند است که اسکاتیسم اتفاق می­افتد و آن ها را به عنوان فساد زبانی در انگلیسی در نظر می­گیرد. اما این موضوع برای مولف آن کتاب برابر است با گفتن این حقیقت به خوانند ­گانش که: از آنجایی که زبان نشان­دهنده هویت آن هاست و نیز زبان آن ها به آن ها «تعلق» دارد، بنابراین اسکاتیسم فساد زبانی است و اگر چنانچه آن ها می­خواهند به عنوان فاسد زبانی نباشند، بایستی از ویژگی­های مذکور فاصله گیرند.
اختلاف نظر در مورد زبان اسکاتلندی بسیار دیرینه است. در کلام فیلسوف نامدار اسکاتلندی، دیوید هام[ ۲۸] می­بینیم که او در هنگام مرگ اعتراف می­کند، البته نه به گناهانش بلکه به اسکاتلندی بودنش. امروزه تغییر نگرش در سیاست زبانی در بریتانیا در طی چهل سال گذشته بسیار درخور توجه است، از این جهت که کتاب مذکور که اسکاتیسم را در رده فساد زبانی می­گنجاند، دیگر اجازه چاپ ندارند مگر در قالب آثار تاریخی. چاپ این کتاب ممکن است مولف، انتشارات و چاپخانه­ها را در معرض اتهام نژادپرستی قرار دهد. خوانند­گانی که اعتقاد دارند چنین عملی در زبان عنان اختیار را از دستشان می­رهاند، بهتر است در فصل ۵ نمونه­های دیگر را مشاهده کنند.
این مسئله که چه کسی بر انگلیسی سلطه دارد، اساساً موضوعی سیاسی بوده و متمرکز بر این سوال است که زبان انگلیسی به چه کسی متعلق است و مرزهای دقیق زبانی کجا هستند؟ سوالاتی از نوع قدیمی هستند، زیرا پاسخی برای آن وجود ندارد. همان گونه که اشاره شد، زبان یک شیء نیست، لکن عملی است که به وسیله کثرت شکل گرفته و وحدت به آن تحمیل می­شود. ما این تلاش­ها را سلطه زبانی می­نماییم. اما این تلاش­ها معمولاً در برابر آن گونه از سلطه که در کاربرد وجود دارد یک مرتبه اوج می گیرد. سلطه در کاربرد همان عمل زبانی با پشتوانه سُنَن و اعتبارات اجتماعی خاص است. این مسائل ممکن است به این واقعیت منجر شود که ریشه آغازین زبان، «طبیعی» بوده است ـ با این وجود که تحلیل­گر بایستی در اینجا محتاطانه وارد عمل شود، زیرا طبیعی بودن و اعتبار معمولاً در بافت­های معتبر است.
از زمانی که مطالعه زبان در قرن نوزده به صورت علمی نهادینه شده است، زبان­شناسی شاهد این اتفاق بوده که هر سلطه تحمیلی­ای در برابر سلطه­ای به نام کاربرد ناتوان است. کاربرد یعنی آنچه که سخنگویان زبان آن را به عنوان جریان زبان خود می­پذیرند. اینکه کاربرد زبان چگونه ایفای نقش می­کند، معمای بزرگی است. لکن دانشمندان زبان­شناسی را از ارائه تحلیل های زبان معیار به عنوان پدیده­ای «طبیعی» و غیرسیاسی و تلاش آنان به توجه خاص به مکانیسم زبان باز نمی­دارد.

۱- ۵. سیاست انتخاب زبان

در اقصی نقاط جهان، شرایط زبانی حاکم خارج از این حالات نیست: دوزبانگی، چندزبانگی و یا دوزبانگی نابرابر که دو نظام زبانی در یک جامعه با هم همزیستی دارند که هر دوی آن ها به عنوان اشکال مختلف یک زبان­اند و یکی از آن ها در نقش­های با پِرستیج و معتبر به کار می­رود. در تمامی این حالات، به غیر از تک­زبانگی، انتخاب هر زبان در شرایط خاص به دو معنا موضوعی سیاسی است. زیرا اولاً، این انتخاب بستگی به سخنگویان آن زبان داشته و روابط بین آن ها را تعیین می­نماید. ثانیاً، انجام انتخاب غلط با برخی موانع مواجه خواهد شد. برای نمونه، در محیط دوزبانه بلژیک، انتخاب زبان فرانسه یا فلامان[ ۲۹] از حساسیت خاصی برخوردار است. به این معنی که انتخاب غلط ممکن است به مخاطَب شخصی صدمه زند که نتوانسته با سیاست زبانی جامعه بلژیکی هم­فرهنگ شود. در موقعیت دوزبانگی نابرابر در ایالت تامیل نادو[ ۳۰] در جنوب شرقی هند، استعمال تامیل صُفلی[ ۳۱] در بافت با پِرستیج ـ مثلاً، یک مراسم رسمی ـ ممکن است کاملاً غیرقابل قبول تلقی شود و هر کس که از این زبان استفاده نماید، در کمترین حالت مُخِل و یا ممکن است دیوانه پنداشته شود.
در بافت­های پسااستعمارگرایی، انتخاب بین زبان سلطنتی[ ۳۲] یا استعماری پیشین و زبان بومی[ ۳۳] که به طرق مختلف در جاهای گوناگون صورت می پذیرید، معمولاً کاری سیاسی محسوب می­شود. ژوزف (Joseph: ۲۰۰۴a) بیان کرده است که چگونه استفاده از انگلیسی در هنگ کنگ (فصل۶) به عنوان نشانه طبقه اجتماعی و استفاده از فرانسه در لبنان (فصل۸) به عنوان نشانه مذهبی، که در سال­های اخیر روز به روز رو به افزایش است، نقش بازی می کنند. در واقع، مطالعات گوناگون از نقاط مختلف دنیا از جمله (Priedite: ۱۹۹۸)، حاکی از آن است که اقتصاد استفاده از زبان بین زبان­های محلی[ ۳۴]، زبان­های منطقه­ای با حجم جمعیتی متوسط و زبان­های بزرگ دنیا در بین نسل جوان بدین گونه تغییر یافته است که برخلاف گذشته، سخن گفتن به زبان بزرگ­تر بیانگر تعلق به طبقه خاصی نیست. انشعاب دوگانه حوزه عمومی و خصوصی جای خود را با یکدیگر عوض کرده­اند ـ شاید به خاطر تاثیر رسانه­های جمعی ـ به این معنا که محافل خصوصی که به وسیله زبان­های محلی تعریف می­شوند، تحت نفوذ زبان­های بزرگ­تر قرار می­گیرند. مقاومت در برابر زبان­های بزرگ­تر هم اکنون در بین نسل جوان به طور سیاسی مشخص شده است. انتخاب سیاسی خنثی این است که شخص با زبان بزرگ­تر به خاطر فرصت­های آموزشی و تحصیلی که فراهم می­آورد همراه شود، اما این به معنی انکار این حقیقت نیست که تعداد قابل توجهی از جوانان کماکان در برابر چنین انتخابی مقاومت نشان داده و تصمیم­گیرند ­گان را خائنان فرهنگی[ ۳۵] خواهند دانست.
سیاست انتخاب زبانی آن زمان بسیار سخت می­شود که انتخاب در حال نهادینه شدن است ـ زمانی که بخواهیم مشخص نماییم چه زبان و یا چه زبان­هایی را دولت در معاملات و ارتباطات با شهروندان و مهم تر از همه در «آموزش» به کار خواهد بست. تمامی مسائل مربوط به نهادینه­سازی از اهمیت خاصی برخوردارند ـ همان طوری که در اقصی نقاط جهان نیز همین گونه است ـ نهادها به وسیله قدرت­های استعماری[۳۶ ] شکل یافته و زبان پیش از استعمار در نهادها کاربرد دارند. نمونه­ای از این مورد را می­توان در حال حاضر در برخی از کشورها که قبلاً تحت کنترل شوروی سابق بودند، ملاحضه نمود: استونی، لتونی و اکراین از این مواردند. برای مطالعه بیشتر مراجه شود به: (Hogan-Brun: ۲۰۰۵, Järve: ۲۰۰۳, Priedite: ۲۰۰۵). لتونی که در مه ۲۰۰۴ میلادی به اتحادیه اروپا پیوست، در سپتامبر همان سال قانونی را تصویب کرد که کاربرد زبان پیش از استعمار خود یعنی روسی را در مدارس محدود نماید. عبارت «پیش از استعمار» در اینجا خاصه قابل توجیه است زیرا شمار زیادی از روس­تباران در زمان استعمار روسیه (از جنگ جهانی دوم تا سال۱۹۹۱)، به لتونی مهاجرت نموده و بسیاری از منسب­های کلیدی را که به لتونی­های بومی تعلق داشت، اشغال کردند. سیاست آنان مبنی بر تبدیل روسی به تنها زبان در دبیرستان­ها و دانشگاه­ها، به شدت مورد انزجار لتونی­هایی قرار گرفت که تسلط روس­ها را به عنوان ستم تجربه کرده بودند و در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست موفق شدند زبان معیار خود را گسترش دهند. تاثیر سیاست زبان در آموزش این مسئله است که امروزه نیز غریب به نود و پنج درصد بومیان لتونی قادر به نوشتن و تکلم روان به روسی هستند. از سوی دیگر، در بین ۲۹ درصد از جمعت لتونی که روس هستند، تنها ۴۰ درصد آن ها می­توانند به زبان لتونی روان صحبت کنند، البته این آمار حتی شامل نسلی است که در لتونی به دنیا آمده­اند. هر دو گروه بومی در لتونی از این موضوع آگاهند و برای یک فرد خارج از گروه آن ها نیز عیان است که: اگر تنها یک فرد بومی روسی، به یک گروه بومی بزرگ لتونی، حتی در یک بافت غیررسمی بپیوندد، زبان آن گروه بزرگ لتونی به روسی تغییر خواهد کرد.
با وجود مودب و مهمان­نواز بودن لتونی­ها، این موقعیت باعث تحریک کردن انزجاری شده که تاکنون ادامه داشته است. این موضوع به این مسئله ختم شده است که آن ها مجبور به حفظ زبان خویش هستند. برای دستیابی به این مهم، آن ها این گونه حکم صادر کرده اند: بین سنین ۱۰ تا ۱۲ تمامی موضوعات در مدارس بایستی اختصاصاً به زبان لتونی تدریس شوند و بین سنین ۱ تا ۹ در مدارس حداقل ۶۰ درصد موضوعات بایستی به زبان لتونی تدریس شوند. اتحادیه اروپا که معمولاً حامی اقلیت­های زبانی[ ۳۷] است و تاکید بر آموزش به زبان مادری[ ۳۸] آنان دارد، تلاش کرده تا در دفاع از حق اقلیت­های زبانی روسی (که البته در برخی از شهرهای لتونی در اقلیت نیستند) مداخله نماید. اما لتونی­های بومی خود را مورد هجوم قرار گرفتگانی می­دانند که حقوق زبانی[ ۳۹] آنان در مدت ۵۰ سال اشغال روسیه انکار شده است و این حقوق زبانی با وضعیت جمعیت باقیمانده روس­ها، رو به محدود شدن است. با اینکه روس­ها طرفدارانی در سرزمین مادریشان در شرق دارند.
فصل سوم در مورد ابتذال ملی­گرایی[۴۰ ] طرح شده از سوی بیلیگ
(Billig: ۱۹۹۵) است. طُرقی که ما داشته­های ملی خود را، بدون آگاهی، تجربه کرده و به اجرا می­گذاریم. مثلاً هنگامی که ما از سکه­ها و پول رایج که با نمادهای ملی چاپ شده، استفاده می­کنیم و یا هنگامی که از زیر پرچم به اداره پست وارد می­شویم. نوشتار و گفتار برای اکثر افراد در بیشتر موقعیت ها شامل نوعی از «ابتذال» (ملی، منطقه­ای، قومی یا دیگر نوع) است. در شرایط پسااستعماری همچون لتونی، «ابتذال» خود کمتر از مبتذل است زیرا مردم از سیاست زبانی خود آگاهند، در واقع آن ها دائماً در مورد استلزامات و نیاز به تغییر زبان خود سخن می­گویند. لتونی­ها در طریقه لباس پوشیدن و دیگر جنبه­های رفتاری در مورد نشانگر بودن ریشه­های قومی خود خنثی عمل می­کنند، اما نه در هنگام صحبت کردن که هر بخشی[۴۱] از کلمه عملی سیاسی از نوع ابتذال است.

۱- ۶. سیاستِ سیاست گذاری زبان

تمایل به زیر نظر گرفتن فُرم زبان با معیار معیارسازی لهجه[۴۲ ]، کلمات[۴۳ ] و واژگان[ ۴۴] به لحاظ فرهنگی از زیر نظر گرفتن مرزهای زبانی[۴۵] ـ به این معنا که چه چیزی انگلیسی است و چه چیزی انگلیسی نیست ـ جدائی ناپذیر است و با تمایل به زیر نظر گرفتن تفکر موجود در زبان تناسب نامطلوبی دارد. مردم می­خواهند احساس کنند که زبان تا حدودی تحت کنترل است و در نظم­های اجتماعی سهیم بوده و پایه­های آموزش را فراهم می­سازد.
تکمیل کردن پازِل همانند این است که به تاریکی، نور پخش کنیم. پازل کامل­شده نشانگر علم و نظم است، جایگزینی جاهای خالی و چشم پوشی از ماتریس­های آن. بازی محبوب تخته­ای اسکرابل که به ۲۹ زبان دنیا تولید شده است، ظاهراً شبیه پازِل است با این تفاوت که در این بازی تلاش شده تا بازیگر به عنوان طراح پازِل باشد نه حل­کننده آن. خصوصاً در بازی­های پیشرفته، توجه بازیگر معطوف پاسخ به این سوال است که کدام کلمه در آن زبان خاص که بازی به آن اجرا می­شود، جواب این سوال است. برنده شدن در بازی بستگی به پیدا کردن کلمه­ای دارد که شرایط بازی را فراهم سازد (شرایط بازی: کلمه­ای که با حرف بزرگ نوشته نشده باشد، بدون خط تیره و اپوستروف[۴۶] باشد و غیرانگلیسی هم نباشد) که معمولاً برای سخنگویان زبان نامعلوم است. برای بازیگران انگلیسی، کلماتی که از حروف کم کاربرد مانند (x)، (j)، و (q) استفاده می­کنند، ارزش و امتیاز بالایی دارد.
در مراحل اولیه ورود بازی­ها، یک فرهنگِ لغت خاص (متعلق به هر کشور) می­تواند به عنوان معیار سنجش سقم و صحت زنجیره حروف مورد پذیرش در آن زبان به کار گرفته شود. پیش از این، اعتقاد بر این بود که هیچ فرهنگ لغتی نمی­تواند شمای کاملی از یک زبان را ارائه دهد. حتی فرهنگ لغتی که تلاش می­کند تمامی کلمات فنی روزآمد، لغات قرضی[۴۷] از دیگر زبان­ها و لغات زبان عامیانه را داشته باشد، کلماتی را که در آینده تولید خواهند شد، در بر نخواهد داشت. حتی فرهنگ­های لغت آنلاین نیز نمی توانند اطلاعات کاملی از کلمات جدید ارائه دهند ـ و یک تاخیر زمانی سبب خلق یک واژه و روند نامشخص پذیرش آن به عنوان زبان وجود خواهد داشت.
بنابراین لیستی از کلمات مورد استفاده در اسکرابل انتشارت یافت و سرانجام این واژگان به عنوان کلمات قابل قبول در بازی اسکرابل در یک کشور خاص مورد پذیرش قرار گرفت. سوالاتی که در بازی اسکرابل وجود داشت از جمله این موارد بودند: صورت ماضی بعید فعل قدیمی (cleek)، کدام است: (claught) یا (claucht)؟، صورت جمع اسم (mojo)، کدام است: (mojos) یا (mojoes)؟، صورت سوم سخص مفرد (hondle)، کدام است: (hondles) یا (hondlies)؟، صورت تفضیلی و عالی صفت (hooty)، می­تواند (hootier) باشد و یا (hootiest)؟ (اشکال پذیرفته شده موارد مذکور عبارتند از: claucht, mojos, hondles, hooty).
در سال ۱۹۹۵، با درگیری در موجی از تصحیح سیاسی[۴۸]، انجمن ملی اسکرابل آمریکا[۴۹] تصمیم به حمایت و تایید فرهنگ سانسورشده بازیگران اسکرابل[۵۰] نمود که مجموعاً ۱۶۷ کلمه به اضافه تمام مشتقات آن، به خاطر موهن بودن برای برخی­ها در برخی شرایط و یا به خاطر رعایت نزاکت زبانی[۵۱] حذف شدند. در میان کلمات مذکور می­توان به این موارد اشاره کرد[۵۲]: (Jesuit) آدم دورو، (Jew) جهود، (wop) ایتالیایی بی­مخ، این موضوع به برخی از موقعیت­های غیرعادی نیز منجر شد. مثلاً اگر کشیش یَسوعی یا یهودی بخواهد در مسابقه اسکرابل شرکت نماید، مجاز به استفاده از کلمات (Jesuit) آدم دورو، (Jew) جهود نیست. زیرا کلمه (Jesuit) هم به معنای کشیش یَسوعی و هم به معنای آدم دورو است، همچنین لغت (Jew) به دو معنای یهودی و جهود است.
در سال ۱۹۹۸ بازی اسکرابل دوباره به واژگان غیرسانسوری خود بازگشت و تمامی لغات مشروعیت پیدا کردند. تجربه مذکور این نکته را آشکار نمود که اگرچه مردم به وجود مرجعی برای زبان خود علاقه نشان می­دهند، اما آن مرجع محدودیت­های خود را دارد. همچنین، گرچه محدودیت­ها نامعلوم است اما در میان ممنوعیت (claught) و (jesuit) و دیگر لغات مشابه نهفته است. موضوعاتی از این مثال برداشت می­شوند، مانند ماهیت هنجارهای زبانی، محدودیت­های تسلط زبانی و این سوال که آیا لغات موهن جزء زبان­اند یا خیر؟. این موضوعات در اکثر فصول بعدی تشریح خواهد شد.

۱ -۷. زبان، تفکر و سیاسیون

انسان ذاتاً سیاسی است اما برخی پا را فراتر گذاشته و انسان را سَیّاس می نامند. توانایی سیاستمدار برای هدایت دیگران به سمت موفقیت از طریق بیان واضح افق الهام­بخش، ویژگی­ای است که وی را به موفقیت می­رساند. معمولاً رهبران بزرگ، افرادی چون چرچیل[۵۳]، روزولت[۵۴] و هیتلر[۵۵] خطیبان قهاری بوده­اند. زیرا سخنرانان بزرگ می­توانند انسان­ها را به راه درست هدایت نمایند. همچنین آن ها می­توانند انسان را به پذیرش منافع شخصی حزب حاکم[۵۶] تحت عنوان منافع کل جامعه، که در واقع به طور مستقیم بر علیه مردم فعالیت می­کنند، متقاعد سازند. البته اشخاص فاقد قدرت بیان نیز می­توانند رهبران قدرتمندی باشند. سزار (رهبر نامدار جمهوری روم) نمی تواند همانند سیسرون (خطیب بنام رومی) شود، استالین (رهبر و سیاستمدار شوروی) نمی­تواند همانند لنین (نظریه­پرداز و بنیان گذار اتحادیه جماهیر شوروی) شود، جورج دبلیو بوش (۴۳مین رئیس جمهور آمریکا) حتی نمی­تواند همانند جورج اچ دبلیو بوش (۴۱مین رئیس جمهور آمریکا) شود، چه رسد به ریگان و کلینتون. فقدان قدرت بیان جورج دبلیو بوش که بر هیچ کس پوشیده نیست، باعث شد تا اعتماد بخش قابل توجهی از رای دهند گان آمریکایی، به سوی او جلب شود. بلاغت چرب­زبانانه که با صراحت در ارتباط است، گرایش به مداخله در فهم مردم را از طریق گفتار صریح دارد.
موضوع پروپاگاندای سیاسی یا تبلیغ سوء، ابتدای نیمه اول قرن حاضر (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰)، مشاجره­ای بود که به ائتلاف دولت­ها در حمایت از تجاوز به عراق به رهبری آمریکا در سال ۲۰۰۳ انجامید. کاخ سفید[۵۷] در ژانویه سال ۲۰۰۵، در سکوت کامل رسانه­ای، اخباری را منتشر ساخت که طبق آن تحقیقات برای پیدا کردن سلاح­های کشتار جمعی[۵۸] متوقف شده است. رهبران کشورهای متجاوز بر این نظر تاکید کردند که سلاح­های کشتار جمعی[۵۹] روزی پیدا خواهد شد و در ماه­های گذشته، ادعاهای خود را از تاکید بر مباحث سلاح­های کشتار جمعی به سمت سرنگونی صدام حسین تغییر دادند. رهبران ائتلاف برای وارد ساختن اتهام به مسئولین عراقی که شهروندان خود را فریب داده­اند، مکرراً این گونه پاسخ دادند که آن ها صادقانه بر طبق اطلاعات گزارش شده پاسخ داده­اند.
گزارش اکتبر ۲۰۰۲ سی آی اِی (CIA) در مورد برنامه سلاح­های کشتار جمعی عراق سند مهم مورد بحث است. این گزارش به قدری گنگ تنظیم شده است که هر کس می­تواند در آن توجیهی برای تجاوز پیدا کند.
اما گنگی گزارش سی آی اِی بی هدف نیست، بلکه به قدری هدفمند و سازمان یافته است که برای هر شخصی که در فن خطابه آمریکایی[۶۰] تحصیل کرده باشد، موضوعی کاملاً شفاف است.
گزارش با بخشی با عنوان قضاوت های کلیدی شروع می­شود، سپس با ۷ پاراگراف کوتاه ادامه دارد. دو پاراگراف ابتدایی پررنگ­تر نوشته شده­اند.
Key Judgments
Iraq's Weapons of Mass Destruction Programs
Iraq has continued its weapons of mass destruction (WMD) programs in defiance of UN resolutions and restrictions. Baghdad has chemical and biological weapons as well as missiles with ranges in excess of UN restrictions; if left unchecked, it probably will have a nuclear weapon during this decade.
Baghdad hides large portions of Iraq's WMD efforts. Revelations after the Gulf war starkly demonstrate the extensive efforts undertaken by Iraq to deny information.
قضاوت های کلیدی
برنامه های سلاح های کشتار جمعی عراق
عراق بدون توجه به محدودیت­ها و قطعنامه­های سازمان ملل برنامه های سلاح­های کشتار جمعی خود را ادامه داده است. بغداد مسلح به سلاح­های بیولوژیکی و شیمیایی بوده و همچنین دارای موشک­هایی است که در تیررس محدوده­های سازمان ملل قرار دارد: عراق در صورت مهار نشدن، احتمالاً در طول این دهه، سلاح هسته­ای خواهد داشت.

بغداد قسمت اعظمی از تلاش­های برنامه­های سلاح­های کشتار جمعی عراق را پنهان کرده است. افشاگری پس از جنگ خلیج فارس کاملاً نشان داد که عراقی­ها تلاش­های گسترده انجام دادند تا اطلاعات موجود را انکار کنند.
این مطالبات شدید در صدر گزارش برای تاثیر حداکثری جای گرفته است. کمبود واژگان محدود­کننده و کیفی در این گزارش بسی چشم­گیر است. در پاراگراف اول، تنها کلمه احتمالاً (probably) است که تعادل را به سمت عراق که در طول این دهه سلاح هسته­ای خواهد داشت، هدایت می کند. اما این اشاره محتاط­گونه نیز در پاراگراف ۴ از میان می­رود.
How quickly Iraq will obtain its first nuclear weapon depends on when it acquires sufficient weapons-grade fissile material.
میزان سرعت دستیابی عراق به اولین سلاح هسته­ای، بستگی به زمان دسترسی به مواد شکاف­پذیر کافی تسلیحاتی دارد.

هنگامی (when) که کسب کند، به دست خواهد یافت (will) - نه اگر (if) کسب کند، می­تواند (could) دست یابد، چینش مناسب کلمات در جملات حتی بار معنایی احتمالاً (probably) را نیز خنثی کرد. در حقیقت، در قسمت­های بعدی جملات شرطی ظاهر می­شوند:
If Baghdad acquires sufficient weapons-grade fissile material from abroad, it could make a nuclear weapon within a year.
اگر بغداد مواد شکاف­پذیر تسلیحاتی را از خارج وارد نماید، می تواند سلاح هسته­ای را ظرف یک سال بسازد.

اما این جمله که در ادامه پاراگراف آمده است، بر خلاف پاراگرافی که به آن تابع شده است، پررنگ نوشته نشده است . جمله بعدی از درجه شرطی بالاتری برخوردار است.
Without such material from abroad, Iraq probably would not be able to make a weapon until the last half of the decade.
عراق بدون ورود مواد از خارج، احتملاً قادر نخواهد بود که سلاحی را تا نیمه دوم دهه حاضر تولید نماید.

اگر این جمله تنها خوانده شود، ممکن است در مخالفت با تجاوز تفسیر شود. اما با توجه به عبارت دستیابی عراق به اولین سلاح هسته­ای، معنای متفاوت­تری خواهد داشت، به عنوان بهترین سناریو به این معنا که تجاوز دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد.
به همان اندازه که غیبت حروف ربط، قیود ربط­دهنده جملات و... در پاراگراف اول چشمگیر است، استفاده گسترده آن ها در برخی بخش­ها نیز فاحش است. در قسمت بعدی از علائم زیر استفاده شده است:
سلاح های بیولوژیکی یا (BW)
پرنده هدایت­پذیر از دور یا پهپاد یا همان هواپیمای بدون سرنشین یا (UAVبرخی از کلمات ایتالیک نوشته شده­اند که طرح نگارنده است.
If Baghdad acquires material, it could produce a nuclear weapon.
Iraq has some lethal BW agents for delivery potentially against the US Homeland.
Iraq maintains a small missil force, and is developing a UAV that most analysts believe probably is intende to deliver BW agents.
Baghdad's UAVs could threaten Iraq's neibours and the Uintes States if brought close to, or into, the US Homeland.
• اگر بغداد مواد را به دست آورد، می­تواند یک سلاح هسته­ای تولید کند.
• عراق تعدای سلاح­های بیولوژیکی مرگبار دارد که به صورت بالقوه برای استفاده بر ضد آمریکاست.
• عراق به عنوان یک قدرت موشکی کوچک باقی است، و در حال توسعه پهپادهای خود است که به اعتقاد اکثر کارشناسان احتمالا قصد دارد از آن ها برای حمله با سلاح­های بیولوژیکی استفاده کند.
• بغداد با پهپاد می­تواند برای همسایگان و آمریکا اگر به آمریکا نزدیک شود، خطرناک باشد.
به دور از این مسئله که پاراگراف آغازین توسط افراد دیگری به تنظیم کننده پیش نویس[۶۱] تحمیل شده است، گزارش­نویسان سی آی اِی برای نیل به اهداف خود از عبارات دو پهلو و گنگ بهره جسته­اند. هر شخصی که متقاعد شده است بایستی به عراق حمله شود، مورد روشنی را در ابتدای گزارش می­بیند. اما با مشکوک شدن در ادامه گزارش، به سوال خود باز می­گردد.
اما معتقدین به تجاوز هنوز برگ برنده­ای در دستشان دارند، دانشجویان آمریکایی برای مباحثه آموزش دیده­اند. در نگارش مقاله، شما متن را با بیان کردن نتیجه مقاله در ابتدا شروع می­کنید. حتی در سطح پاراگراف، شما بایستی پاراگرافتان را با جمله موضوع[۶۲] شروع نمایید و سپس در حمایت از آن جمله، جملات بعدی را به نگارش درآورید. آدرس Essayinfo.com این راهنمایی­ها را به شرح زیر در اختیار دانشجویان قرار می­دهد:
- پاراگراف مقدمه
- پاراگراف مقدماتی شامل نکات کلی و یا توجه به نکات ریزی است که ما را به ایده اصلی برساند. ایده اصلی که معمولاً در انتهای این پاراگراف نوشته می­شود، بیان ایده اصلی نامیده می­شود که معولاً همرا با ۲ یا ۳ علت (نوشته شده یا به طور خلاصه بیان شده) برای حمایت از آن است. هر یک از این دلایل بایستی در پاراگراف­های بعدی در بدنه مقاله قرار گیرند. نکته: بیان ایده اصلی همیشه در آخر پاراگراف نمی­آید، در برخی از موارد می­تواند اولین جمله پاراگراف باشد. در آدرس اینترنتی زیر می­توانید مباحث مربوط را مطالعه نمایید: www.write-an-essay.com
- نگارش مقدمه مقاله:
این بخش ایده­های اصلی مقالات شما را مطرح می­کند:
مقدمه خوب بایستی :
الف: به موضوعاتی که از طریق سوال به وجود آمده توجه نماید.
ب: خلاصه­ای را از آنچه که در نظر شماست، ارائه دهد.
ج: مقاله را خلاصه کند.
د: به مجموعه سوالات پاسخ دهد.
این راهنمایی­ها برای تمامی ناشران آمریکایی یکسان است. این نوع نگارش، با نوع آموزشی که دانشجویان در کشورهای اروپای قاره­ای[۶۳] به صورت سنتی دیده­اند، که هدف ساختن استدلال از در کنار هم گذاشتن اجزاء کوچک برای رسیدن به نتیجه بود، بسیار متفاوت است. بیان نتیجه در ابتدا همانند این است که نویسنده از قبل می­داند که می­خواهد چه بنویسد، نه مثل چیزی که از دورن یک استدلال پیچیده بیرون آمده باشد. در واقع، آن ها انگیزه اندکی به مطالعه تمام استدلال دارند.
منظور نگارنده این نیست که می­تواند اکراه فرانسه و آلمان و اشتیاق آمریکا را در اشغال عراق بر پایه پروتکل­هایی از قبیل مورادی که در گزارش سی آی اِی وجود داشت، تشریح نماید. همچنین نمی­تواند علل ائتلاف اسپانیا، ایتالیا، لهستان و حتی بریتانیا را توضیح دهد که علوم بلاغی آنان ما بین علوم بلاغی آمریکا و اروپای قاره­ای قرار دارد. بلکه نگارنده بر این اعتقاد است که گزارش سی آی اِی با این هدف پیش­نویسی شد تا پروتکل خاصی برای نگارش و خواندن نتیجه دهد. هدف گزارش سی آی اِی این بود تا شاید تمامی آمریکایی­ها این پیش فرض را داشته باشند که آنچه پس از پاراگراف ابتدائی به طور ناشایستی درج شده است به خواننده این اجازه را می­دهد تا کمیّت ­نماهای[۶۴] فعلی و بعدی را به عنوان چالشی بر استحکام بیان برنهاد[۶۵] تلقی نمایند. اگر نگاه مجددی به پاراگراف دوم بیاندازیم ـ بغداد قسمت اعظمی از تلاش­های برنامه­های سلاح­های کشتار جمعی عراق را پنهان کرده است ـ درمی یابیم که سی آی اِی اطلاعات موجود در پاراگراف اول را از کجا می­داند. اما آن بیان برنهاد ابتدایی که در پاسخ به مجموعه سوالات است، خود حاکی از واقعیت دیگری است: بخش اعظمی از اطلاعات می­تواند مخفی بماند که توسط سی آی اِی تشخیص داده و مشاهده شده است.
این موضوع که موارد مذکور، تبلیغات سوئی با هدف فریب بوده­اند یا خیر، نیاز به تفسیر دارد. اما نکات زیر را می­توان ادعا کرد:
۱. ماهیت ساختار بلاغت آمریکایی با سابقه­ای طولانی در نظام آموزشی آمریکا، که طبق آن نتایج در ابتدا طرح شده و در نهایت توجیه می­شود، عاری از خطاست. تلاش زیادی بایستی به کار بسته شود تا این آگاهی در میان مردم ایجاد شود که ممکن است نتیجه مطرح­شده در ابتدای متن با آنچه در قسمت بعدی تحت عنوان بیان برنهاد بیان می­شود، منطبق نباشد.
۲. رهبران و مشاوران کلیدی اکثر کشورهای ائتلافی موکلان کارکشته و در نتیجه متخصصین در بلاغت­اند. آن ها می­دانند چگونه اسناد پیچیده و ایهام­دار را بخوانند.
۳. بدیهی است که هیچ سرویس اطلاعاتی­ای[۶۶] نمی­تواند از مقدمات ضعیف به یک نتایج قوی برسد. اما انتشار هر گزارش به شکلی که باعث شود خوانندگان نتیجه نهایی آن را ناگزیر به عنوان واقعیت بپذیرند، به طور خطرناکی غیرمسئولانه است.
از صمیم قلب امیدوارم در آینده سعادت مردم عراق به وسیله پایان تجاوز و اشغال[۶۷] میسّر شود. حتی اگر پیامد خوبی برای عراق متصور شویم، ظلم قدرت­های متجاوز و توهین­ به شعور رای دهند ­گانشان[۶۸] در جوامع دموکراتیک از بین نخواهد رفت.
فراتر از این موضوع، امیدوارم توانسته باشم تحلیلی از ساختار زبان و گفتمان ارائه نمایم تا در آگاه­سازی دو مسئله کارگشاه باشد: اولاً تفسیر و ثانیاً این موضوع که چگونه مسائل زبان و سیاست می­تواند طنین جهانی داشته باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب زبان و سیاست