فیدیبو نماینده قانونی انتشارات صابرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کلیدهای برخورد با ترس در نوجوانان

کتاب کلیدهای برخورد با ترس در نوجوانان
(کلیدهای تربیت کودکان و نوجوانان)

نسخه الکترونیک کتاب کلیدهای برخورد با ترس در نوجوانان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۱۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کلیدهای برخورد با ترس در نوجوانان

ترسها در شرایط زمانی و مکانی خاصی بروز می‌کنند. همچنین هر مرحله از زندگی، ترسهای مربوط به خود را دارد. دوران نوجوانی نیز یکی از این مراحل می‌باشد. نوجوان در این سن دیگر کودک نیست و می‌خواهد از آن دوره فاصله بگیرد. از طرف دیگر، با اینکه هنوز بزرگسال نشده جامعه می‌خواهد او را با خصلتهای دوره بزرگسالی بشناسد. از این رو، نوجوانان در مرحله بسیار حساسی قرار دارند. به همین دلیل، ترس و اضطراب مربوط به آنان از ویژگیهای خاصی برخوردار است. گاهی ترس و اضطراب آن‌قدر عذاب‌آور می‌شود که شکل بیماری به خود می‌گیرد؛ در این گونه موارد زندگی فرد دچار مشکل می‌شود. درست همین جاست که یادگیری روشهای غلبه بر ترس، از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار می‌گردد.

ادامه...

بخشی از کتاب کلیدهای برخورد با ترس در نوجوانان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۲.ترس، حسی فراگیر

ترس از واژه لاتین angustiae گرفته شده و به معنی بند آمدن نفس، احساس خفگی در قلب و بسته شدن راه گلوست. رومیهای باستان، به این ترتیب، ترس را به وسیله برخی از حالتهای خاص جسمانی توصیف می کردند. بر همین اساس؛ آلمانیهای قدیم نیز برای ترس در زبان رسمی خود، از واژه angustاستفاده می کردند. ترس دارای سه بخش است: جسمی، ذهنی و رفتاری حرکتی.

۱. بخش جسمانی

ترس سبب بروز احساسات و واکنش های جسمانی در انسان می گردد: بدن تغییرات ملموسی چون افزایش ضربان قلب، افزایش فشار خون، بالا رفتن سرعت تنفس، انقباض عضلانی و تعریق را نشان می دهد.

۲. بخش ذهنی

هر یک از ما دارای احساسات خاص و دارای ذهن تولیدکننده ترس هستیم. برخی از موقعیتهای معین یا واکنش های بدنی خاص، از نظر ما خطرناک اند: از این می ترسیم که کنترل خود را از دست بدهیم، هوا به بدن ما نرسد، یا در معرض سکته قلبی قرار بگیریم و یا شاید از این می ترسیم که مبادا مسخره دیگران شویم. موقعیتهای خطرناک گذشته را به یاد می آوریم و یا به خطرات آینده فکر می کنیم؛ در واقع از خود می پرسیم: «اگر این طور بشود، آن وقت.....؟؟!!»

۳. بخش رفتاری

ترس موجب بروز رفتارهای خاصی در ما می شود: از ترس خشکمان می زند، شروع به لرزیدن می کنیم، هراسان و وحشت زده می شویم و از یک موقعیت ترسناک، مثلاً از هرگونه چشم تو چشم بودن با دیگران می پرهیزیم.



فکر کردن به خطر، سبب بروز احساس ترس و ناراحتیهای جسمانی خاصی در بدنمان می شود.

هنگامی که موقعیتی مانند تاریکی، مسابقه ورزشی، امتحان، سخنرانی و... را خطرناک می بینیم، دچار ترس و دلهره می شویم؛ همان چیزی که به شکل نشانه های خاصی از بیماری در ما دیده می شود. احساس ترس و همچنین وضعیت جسمانی خاص مانند افزایش ضربان قلب، تعریق، لرزش و حالت تهوع، نظر ما را مبنی بر خطرناک بودن موقعیت مزبور تقویت می کند.
ما در چنین حالتی تمایل داریم از آن موقعیت ترسناک بگریزیم و یا در صورتی که مجبور به ماندن باشیم، باید حالت انقباضی بدن را که در واقع دلیل آمادگی بدن برای فرار است، به شکل نامطلوبی تجربه کنیم. ما متوجه می شویم که به محض ترک موقعیت به ظاهر خطرناک، ترسمان فرو می نشیند و در آینده نیز با دیدن چنین شرایطی، همان رفتار خاص را از خود نشان خواهیم داد. بدین صورت است که شیوه رفتاری ما بیشتر تثبیت خواهد شد.

اگر دانش آموزی به دلیل علائم بیمارگونه جسمی ناشی از ترس، بیشتر اوقات مجبور به ترک مدرسه گردد، دیگر نمی تواند به طور مرتب در کلاس درس شرکت کند.

علائم جسمانی، افکار خاص، احساسات و روشهای رفتاری در ایجاد و تداوم ترسهای گوناگون نقش تعیین کننده ای دارند. با این وجود، هر یک از این عوامل شکلهای گوناگونی را برای افراد مختلف تثبیت می کنند. خیلی از مردم فقط علائم جسمانی ترس را احساس می کنند، بدون اینکه تفکرات ترس آور را بشناسند. به همین دلیل، معمولاً در ابتدای ترس، بیشتر آنها تصور می کنند که دارای بیماری جسمانی هستند.
برخی دیگر از مردم، تفکرات ترس آور را خیلی خوب می شناسند اما نمی دانند که ناراحتیها و دردهای جسمانی موجود از قبیل افزایش ضربان قلب، اختلالات روده ای معده ای، گرفتگی عضلانی و اختلالات خواب با ترس آنان در ارتباط است.

منشا ترس در مغز انسان است. ما از چیزی می ترسیم که آن را خطرناک می دانیم.

همان گونه که اپیکتتوس(۶) فیلسوف یونانی می گوید: «وقایع در خود چیزی ندارند که بخواهند ما را نگران و مضطرب کنند، این نگرانیها زاییده نوع نگاه ماست.»
نیروی فکر و اندیشه، خودش را در شرایط ترسناک به خوبی نشان می دهد. واقعیت امر این است که چگونگی ارزیابی موقعیتها و تجربیات می تواند تاثیری آرام بخش و یا برعکس تاثیری ترس آور داشته باشد. به عبارت دیگر؛ اگر دانش آموزی فکر کند که در یکی از درسهایش نمره بدی می گیرد، تاثیر این نوع تفکر نسبت به انتظار ذهنی «دریافت نمره ای خوب» بسیار متفاوت است.
بنابراین، همان طور که افراد زیادی از عدم پذیرش خویش توسط افراد و محیط پیرامونشان ترس بی موردی دارند، برخی دیگر نیز علی رغم صحت و سلامت کامل نسبت به سلامتی خود و یا اصولاً درباره زندگی خویش نگرانند. افراد مضطرب و ترسو بسیاری از موقعیتهایی را که در نظر دیگران خطرناک نیستند، خطرناک و حتی آنها را در اغلب موارد مرگ آور ارزیابی می کنند. آنها معمولاً از خفگی، غش و سکته قلبی می ترسند و یا از آن بیم دارند که دچار بیماریهای خطرناکی مانند سرطان شوند.
ترسهایی که با علائم جسمانی همراه اند، اغلب بر اثر بیماریهای سخت و یا با مرگ اقوام و آشنایان؛ همچنین بر اثر تمرکز بیش از حد بر روی موضوع بیماری و یا مرگ در درون خانواده پدید می آیند.

نوجوانان ترسهای خود را اغلب از راه توجه به رفتار والدین خویش می آموزند.

برای مثال؛ هنگامی که نوجوانی می بیند مادرش زمانی که سرگیجه دارد، دراز می کشد و بیش از اندازه مراقب خویش است، به این نتیجه می رسد که سرگیجه می تواند خطرناک باشد. یا وقتی می بیند هر افزایش ضربان قلبی به منزله خطری مرگ آفرین است، پس هر بار که قلب پدرش به مشکلی برمی خورد، می تواند به بستری شدن او در بیمارستان منجر شود. پژوهشها نشان می دهند نوجوانان خانواده هایی که در آنها یکی از والدین دچار حالتی از ترس هستند، نسبت به همسالان خود از واکنش های آمیخته با ترس بیشتری برخوردارند.

افرادی که دچار حالتهایی از ترس هستند، اغلب همه چیز را به شدت خطرناک و تهدیدآمیز می بینند.

افرادی که دچار حالات ترس اند، معمولاً خود را بسیار حساس و ضربه پذیر می دانند. از این رو مایل اند موقعیتهای مختلف را به اشتباه خطرناک بدانند و نشانه های احتمالی خطر را بیش از اندازه بزرگ نشان دهند. اینکه فلان مسئله در موقعیتهای ترسناک چگونه می خواهد بروز کند، برای برخی فشار جسمی و روحی بزرگی است. این افراد به سختی می توانند افکار و احساسات خود را کنترل کنند و ترسهای افراطی خود را با درصد واقعی آن بیازمایند.
بسیاری از افراد مضطرب و ترسو می توانند تصویر دقیقی از عامل ترسشان را در ذهن مجسم کنند، اما توانایی ندارند تا روش مناسبی را پیش چشمان خود مجسم کنند که بعد از واکنش به ترس، شرایط به خوبی و یا حداقل به شکل قابل قبولی بتواند ادامه یابد. آنان همیشه با این تخیل درگیرند که اتفاقات خطرناکی رخ می دهد و شعارشان این است: «اگر این طور بشود،.....!!»

اریش کستنر: کسی که اصلاً نمی ترسد، فاقد قدرت تخیل است.



یک تخیل خوب، مزایا و معایبی دارد.

داشتن توانایی بالا در خیال پردازی یک استعداد است. این توانایی به ما کمک می کند تا یک رمان ۵۰۰ صفحه ای را با لذت بخوانیم؛ داستان بلندی که حتی یک دانه عکس هم ندارد. چون ما در این کار از توان تخیل و تصویرسازی ذهن خویش بهره می بریم. از این رو، حتی ممکن است با تماشای فیلم ساخته شده از رمان مزبور بسیار ناراحت شویم؛ چون آنچه می بینیم با تصورات ما نسبت به آن داستان کاملاً متفاوت است. همچنین توانایی در خیالبافی و تخیل به ما کمک می کند تا در شرایط تهدید، خطر را به دقت ارزیابی کنیم. برعکس، تصور دائمی ترس بدون وجود خطر واقعی، کیفیت زندگی را خدشه دار می کند.

فکر کردن به خطر، آمادگی فرار را در انسان افزایش می دهد.

تصور یک خطر و متناسب با آن فکر فرار، به تحرک جسمانی منجر می شود. تصور یک حرکت موجب انقباض مختصری در عضلات می شود و این امر، در واقع، پایه و اساس تمرینات ذهنی در ورزش است. ورزشکاران نحوه انجام تمرینات ورزشی را در ذهن خود مجسم می کنند و از این راه توان بازدهی و عملکرد خود را بالا می برند.
روند هیپنوتیزم (خواب مصنوعی) نیز بر توانایی تخیل عمیق و گسترده مبتنی می باشد. تحقیقات مرتبط با هیپنوتیزم مشخص کرده اند که افراد مضطرب و ترسو، در مقایسه با مردم عادی، پاسخ بهتری به هیپنوتیزم نشان می دهند. افرادی که دارای تخیل قوی هستند، بهتر از دیگران حالات ترس را در خود ایجاد و تقویت می کنند. زمانی که واقعاً خود را تسلیم شرایط غیرضروری ترس می کنیم، در واقع، یک «خود هیپنوتیزمی منفی» را برای خود پی گرفته ایم. اما این مسئله را به شیوه مثبتی نیز می توانیم ببینیم: ما این توانایی را داریم که علی رغم وجود خطرات و لغزشهای ممکن، همه چیز را تحت اختیار خودمان تصور کنیم. ترسهایمان با افکار و تصورات ما مرتبط هستند. ما از چیزی می ترسیم، چون آن چیز را خطرناک می بینیم.

هنگامی که نمی توانیم بر ترسهایمان غلبه کنیم، بهتر است بکوشیم افکار و تصوراتمان را تحت اختیارمان درآوریم؛ زیرا آنها مسبب بروز ترسهای ما هستند.

اگر ما هر چیزی را خطرناک فرض نکنیم، می توانیم واکنش های برخاسته از ترس را به بهترین شکل هدایت کنیم. اگر به جای آنکه انتظار ایجاد تغییر در افراد یا شرایط موجود را داشته باشیم، نگاه خویش را عوض کنیم، خیلی راحت بر ترسهایمان غلبه خواهیم کرد. مسلماً این تغییر دیدگاه، به حدی نمی رسد که بتوانیم درباره همه ترسهایمان با کسی درددل کنیم؛ شاید در این صورت همه خطرات واقعی را انکار می کردیم.

مقدمه نویسنده

۱۵ درصد دانش آموزان از ترس رنج می برند، ۹ تا ۱۴ درصد از آنان نیز بدون هیچ علت پزشکی، دارای نشانه هایی از بیماری جسمانی می باشند. علت این بیماریها اغلب ترس، اضطراب و فشارهای روحی یا همان استرس می باشد. بیشتر ترسهای بیمارگونه (فوبیا) و به ویژه ترسهای اجتماعی در دوران نوجوانی آغاز می شوند. افرادی که به اختلالات برخاسته از ترس مبتلا شده اند، معمولاً پس از گذشت حدود ۷ سال برای روان درمانی تصمیم می گیرند.
مقاله ها و کتب موجود در خصوص ترس و اضطراب اغلب برای والدینی است که فرزندان ۳ تا ۱۴ ساله دارند. در حالی که در رابطه با ترس نوجوانان، کتابهای مناسبی را نمی توان یافت. حالات ترس نوجوانان، اغلب شبیه ترس بزرگ ترهای خودشان است.
کتاب حاضر با توجه به شرایط خاص نوجوانان، به توصیف بیماریهای ناشی از ترس در آنان می پردازد. والدین، معلمان، مربیان و دیگر کسانی که با نوجوانان ارتباط دارند، با کمک این کتاب می توانند خود را در وضعیتی قرار دهند که نوجوانان ترسو و مضطرب را بهتر درک کنند و به آنها یاری برسانند تا آنها بتوانند بر این مشکلِ دست وپاگیر چیره شوند.
این کتاب همچنین می تواند مشوق نوجوانان برای مطالعه باشد و یا زمینه ساز مناسبی برای آغاز گفت وگو میان بزرگ ترها و نوجوانان گردد. مسئله مهم فقط ارائه پیشنهاد روشهای درمانی نیست، بلکه مهم آن است که تا حد ممکن واکنش پیشگیرانه داشته باشیم. به همین دلیل، باید راه را به نوجوانان نشان دهیم؛ باید از میان ترس و بزدلی بیش از حد از یک سو و جسارت و بی باکی زیاد از سوی دیگر، راه را برای نوجوانان خود آشکار سازیم.

۱.ترس، احساسی کاملاً طبیعی

در قصه «مردی که به سفر رفت تا ترسیدن را بیاموزد» نوشته برادران گریم(۱)، پسر کوچک خانواده که اصلاً ترس را نمی شناخت خانه و کاشانه خود را ترک کرد تا ترس را تجربه کند و آن را بیاموزد. اگر او این تجربه را نمی یافت با پدرش دچار مشکل می شد. مرد جوان همه ماجراهای خطرناک را پشت سر گذاشت و حتی از مرگ و شیاطین گوناگون هم نترسید. اما بالاخره پس از ازدواج با شاهزاده خانم زیبا و هنگامی که در تختخوابش خوابیده بود، ترس را تجربه کرد. خدمتکار به دستور شاهزاده خانم پتویی را که مرد جوان و همسرش زیر آن خوابیده بودند، کنار زد و ظرف آب محتوی ماهیهای زنده را روی بدن مرد خالی کرد. همان لحظه ای که ماهیهای زنده روی بدن مرد جوان وول می خوردند، او ناگهان بیدار شد، فریادی زد و از ترس بر خود لرزید.
این قصه به ما نشان می دهد که ترس بخشی طبیعی از روابط بشری است. ترس نشان می دهد که چیزی یا کسی برای ما مهم است.

ترس، هشدار و زنگ خطر

ترس یک احساس کاملاً طبیعی در بشر است؛ دقیقاً مانند عشق، شادی، خشم یا غم و اندوه و در واقع نشانه ای برای واکنش نسبت به خطرات واقعی یا فرضی است. ترس به منزله آژیر خطر است مثل تب یا درد؛ نشانه ای ناخوشایند اما لازم و ضروری برای حفظ و ادامه زندگی.



ترس باعث می شود که سریع تر بدویم و خود را از خطر حفظ کنیم.

واکنش ما به ترس در قالب واکنش های زیست شناختی است و سبب حفظ زندگی ما در لحظه های خاص می شود؛ لحظه هایی که درنگ بیش از حد در آن ممکن است منجر به مرگ گردد. برای مثال؛ اگر اتومبیلی هنگام عبور از خیابان، با سرعت زیادی به ما نزدیک شود، در آخرین لحظه و به طور ناخودآگاه خود را عقب می کشیم.
بدون وجود ترس، مرزهای متعارف موجود را به راحتی نادیده می گیریم و خود و همنوعانمان را به خطر می اندازیم. مصرف الکل حتی با درصد بیش از پنج در هزار باعث پایین آمدن آستانه ترس در انسان می شود و این خود می تواند به یک رانندگی پرخطر منجر گردد.

وجود ترس، در شرایط خاص، به معنی بزدلی نیست بلکه نشانه آن است که فرد می داند زندگی تا چه اندازه می تواند پرمخاطره باشد.

ترس مانع از آن می شود که در موقعیتهای خطرناک، توان خود را بیش از اندازه واقعی آن تخمین بزنیم. کار عاقلانه آن است که فقط جایی را برای شنا، کوهنوردی و یا اسکی انتخاب کنیم که امکانات و توانایی مناسب برایمان مهیا باشد، یا فقط وسیله نقلیه ای را برانیم که بر آن تسلط کافی داریم. و یا اینکه دعوت هر فردی را کورکورانه نپذیریم و به خانه او نرویم.
ترس ضعف نیست، بلکه قدرتی است که ما را وامی دارد تا بر تهدیدات ممکن زندگی غلبه کنیم. ترس به عنوان یک هشدار، در شرایط خاصی مانند امتحان، انجام تکالیف دشوار، ترافیک سنگین و...، سبب افزایش دقت و توجه ما برای جلوگیری از اشتباهات و خطاهای بیشتر می شود.

ترس، نیرو و محرکی برای تغییرات

ما حق داریم درباره تحولات اجتماعیِ نگران کننده بترسیم؛ تحولاتی چون ترس از بیکاری، آینده ای نامطمئن، خطرات اتمی، آلودگی محیط زیست، بهره برداری نادرست از زمین، کاهش منابع، دخل و تصرف ژنتیکی در مواد غذایی، شیوع بیماریهای خاص، نیروی کار ارزان قیمت بلوک شرق و حراج شرکتها و ادغام آنها در تراست های(۲) خارجی.
بهتر است از طریق واکنش های هدفمند بر بسیاری از ترسهای بجای خود غلبه کنیم. ما از این راه به پیشرفت و تکامل فردی و اجتماعی دست می یابیم. اریش کستنر(۳) می گوید: «هیچ چیز خوبی وجود ندارد، مگر آنچه را که انجام می دهیم.»
هنگام رویارویی با خطرات، داشتن تفکر مثبت به تنهایی کافی نیست بلکه فعل و رفتار مثبت ماست که ما و دنیا را دگرگون می سازد. تفکر مثبت هم به این معنا نیست که در موقعیتهای خاص، به دلمان ترسی راه ندهیم بلکه باید بتوانیم ترس و موقعیت مرتبط با آن را برای خود قابل کنترل و مهارشدنی تصور کنیم.

اعتمادبه نفس و عملکرد شجاعانه، کلیدهای غلبه بر ترس هستند.

داشتن عملکرد و نشان دادن حرکتی، علی رغم وجود ترس، شجاعت قلمداد می شود. شجاعت به مفهوم رفتاری کاملاً عاری از ترس نیست بلکه ترس امری مسلم است. اعتماد، نقطه مقابل ترس و اضطراب است. هر یک از ما باید راه خود را از میان این دو قطب پیدا کند. نوجوانان باید بیاموزند:
  • بر ترس خویش از خطرات غیرواقعی غلبه کنند.
  • ترس از خطرات غیرمحتمل و یا خطرات احتمالی را برای خود قابل تحمل سازند.
  • ترسهای واقعی و غیرقابل کنترل خویش را بپذیرند و با این کار، از تاثیرات سو آن در زمینه های دیگرِ زندگی جلوگیری کنند.
  • ترس از خطرات محتمل را به عنوان دستاویزی برای رهایی از ترس به کار گیرند.
منطقی نیست اگر هدف ما این باشد که بدون هیچ گونه ترسی زندگی کنیم. نوجوانان باید بدانند که از راه تربیت و خودسازی، می توانند با ترسها و نگرانیهای خود به شکل مناسب و شایسته ای برخورد کنند. بعضی از مردم سعی می کنند ترسهای خود را با استفاده از روشهای خطرناکی پنهان کنند؛ مانند انجام ورزشهای دشوار یا مصرف مواد مخدر و نوشیدنیهای مضرّ.

الکل وسیله ای رایج و دارای پیامدهای مشکل آفرین بسیاری است که برای غلبه بر ترس استفاده می شود. نتایج پژوهشی در جنوب آلمان حاکی از آن است که ۲۰ درصد از گروههای سنی ۱۴ تا ۲۴ ساله دچار مشکل استفاده از الکل هستند (۱/ ۱۵% پسران و ۵ /۴% دختران). نوجوانانی که دچار ترسهای اجتماعی هستند، برای برطرف کردن مشکلات خود، بیش از دیگران به الکل پناه می برند.(۴)

ترسهای پنهان هم درست به اندازه ترسهای آشکار می توانند زندگی ما را تهدید کنند. یعنی اگر تصور ما این است که باید فردی کاملاً دور از هرگونه ترس و اضطراب باشیم، آن وقت همواره مجبوریم در نقش آدمهای نترس و جسور ظاهر شویم. در این صورت، نمی توانیم حتی برای یک بار هم که شده درباره ترسهایمان با کسی صحبت کنیم. چون تصویر کاملاً متفاوتی از ما در ذهنش پدید می آید و این مانع از آن می شود که ما «خودمان» باشیم.
یک مثال مشخص در این زمینه، داستان مارتین(۵) است. او ۱۹ ساله و کارگر ماهری است. این مرد جوان از رویارویی با دیگران واهمه دارد. به همین دلیل پیش از خروج از منزل، الکل مصرف می کند. او این کار را می کند تا در رویارویی با دیگران خود را بانشاطتر و اجتماعی تر نشان دهد. یکی از روزها که خیلی سرحال و بانشاط بود، با دختری آشنا شد. دختر واقعاً فکر می کرد که مارتین ذاتاً جوانی ساده دل و بی ریاست. الکلی بودن مارتین با گذشت زمان آن قدر شدت گرفت که او را دچار مشکلات شغلی کرد. بنابراین، خودش را به یکی از مراکز ترک اعتیاد به الکل معرفی کرد و در آنجا بستری شد و به نامزدِ از همه جا بی خبرش گفت که به یک ماموریت کاری خارج از کشور رفته است.

پنهان کردن ترس، زندگی را آسان نمی کند، بلکه آن را سخت تر هم می کند.

مارتین پس از ترک موفقیت آمیز مواد مخدر به خود می بالید. اما او آن قدر بی حوصله و ناراحت بود که نامزدش به طور دائم علت ناراحتی اش را از او می پرسید. او می خواست بداند که آیا مارتین بیمار شده و یا چیزی او را غمگین کرده است. مارتین مثل همیشه مشکلش را پنهان می کرد ولی نامزدش که دختری بسیار اجتماعی و پرانرژی بود، اصرار داشت که بیشتر به مهمانی و گردش بروند. مارتین بهانه می آورد و می گفت که گردشهای شبانه او را خوشحال نمی کند؛ ولی واقعیت چیز دیگری بود. او از این وحشت داشت که بدون مواد مخدر از خانه بیرون برود. به همین دلیل، ترس او از رویارویی با مردم و اجتماع هر روز بیشتر و بیشتر می شد. او به هیچ وجه مایل نبود به خاطر ترس از عواقب شغلی، دوباره به مواد مخدر روی آورد و ازطرف دیگر از ترس آنکه دوستش درباره او فکر بدی نکند، مشکلش را هم با او در میان نمی گذاشت و همواره سعی داشت با آوردن عذر و بهانه، مسئله را پنهان کند. چون دیگر نمی توانست شخصیت سرزنده و بانشاطی را که هنگام آشنایی با نامزدش داشت، حفظ کند؛ چهار ماه پس از کنار گذاشتن مواد مخدر، نامزدش را نیز ترک کرد.
نکته غم انگیز داستان مارتین آن است که او نتوانست ترس خود را بپذیرد. زیرا فکر می کرد در صورت پذیرش و اقرار به آن، خیلی ضعیف تر جلوه می کند و صدمات بیشتری می بیند.

ترس نشان می دهد که چه چیزی مهم است.

وقتی درباره کسی یا چیزی دلهره داریم، یعنی آن شخص یا آن چیز برایمان اهمیت دارد. ما می ترسیم از:
  • از دست دادن (والدین، دارایی، سلامتی و...)؛ این مسئله حاکی از آن است که وجود این موارد به ما امنیت و آسودگی خاطر می بخشند.
  • از دست دادن محبت و توجه دیگران؛ این واقعیت ما را متوجه این نکته می سازد که اعتمادبه نفس ما تا چه اندازه به تایید و پذیرش از سوی دیگران مرتبط است.
  • شکست و ناکامی؛ این مسئله نشان از اهمیت کارآیی انسان در بازدهی و کارکرد اجتماعی دارد.
  • تصمیم گیری؛ این مطلب منعکس کننده ترس و نگرانی ما از این واقعیت است که مبادا تصمیم اشتباهی بگیریم و با انتخاب نادرست، خود را از امکانات مسلم زندگی محروم کنیم.
  • مرگ زودهنگام؛ نگرانی در این خصوص ما را متوجه این امر می سازد که مرگ زود هنگام سبب می شود بسیاری از آمال و آرزوهای ما در زندگی برآورده نشوند.
ترس بسیاری از افراد با واکنش های جسمانی خطرناک همراه است. اگر این افراد در جست وجوی تضمینی برای سلامتی خویش هستند، بهتر است خطرات دائمی زندگی را نادیده بگیرند و کمتر به آن بیندیشند.

اریش کستنر: «زندگی همیشه با خطر مرگ همراه است.»

هیچ داروی آرام بخش و هیچ روش تمدد اعصابی نمی تواند ترس از مرگ را برطرف سازد. زیرا هر انسانی با هر نوع امکاناتی، در نهایت مغلوب مرگ خواهد شد.

مقدمه مترجم

ترس بخشی طبیعی از زندگی بشر است و وجود آن به عنوان عاملی هشداردهنده در بسیاری از مواقع منجر به نجات جان انسان می شود. ترس نشانه مهمی برای واکنش نسبت به خطرات واقعی یا فرضی است. وجود ترس در شرایط خاص به معنای ضعف نیست، بلکه حاکی از آن است که فرد آگاهانه عمل می کند و در شرایط خطر توان خویش را بیش از اندازه واقعی تخمین نمی زند. از این رو، این مسئله باعث احتیاط و مانع از انجام خطاهای بیشتر می گردد.
ترسها در شرایط زمانی و مکانی خاصی بروز می کنند. همچنین هر مرحله از زندگی، ترسهای مربوط به خود را دارد. دوران نوجوانی نیز یکی از این مراحل می باشد. نوجوان در این سن دیگر کودک نیست و می خواهد از آن دوره فاصله بگیرد. از طرف دیگر، با اینکه هنوز بزرگسال نشده جامعه می خواهد او را با خصلتهای دوره بزرگسالی بشناسد. از این رو، نوجوانان در مرحله بسیار حساسی قرار دارند. به همین دلیل، ترس و اضطراب مربوط به آنان از ویژگیهای خاصی برخوردار است. گاهی ترس و اضطراب آن قدر عذاب آور می شود که شکل بیماری به خود می گیرد؛ در این گونه موارد زندگی فرد دچار مشکل می شود. درست همین جاست که یادگیری روشهای غلبه بر ترس، از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار می گردد.
کتاب حاضر با توجه به شرایط خاص نوجوانان، به توصیف ترس و بیماریهای ناشی از ترس در آنان می پردازد. شما در این کتاب، روشهای گوناگون غلبه بر ترس را خواهید شناخت و بدین وسیله می توانید از اطلاعات بسیار جالب آن درباره ویژگیهای ترس نوجوانان، بهره کافی ببرید.
تمام تلاش مترجم بر آن بود که مفهوم به شیوه ای دقیق، کامل و بی کم و کاست، به خواننده فارسی زبان منتقل گردد. در برخی موارد هم که احتمال می رفت تلفظ اسامی خاص برای خواننده محترم ایجاد مشکل نماید، واژه لاتین آن آورده شد.
همچنین به دلیل آنکه مفاهیم روان شناسی متعددی در متن کتاب وجود داشت و از آن جهت که متن باید برای عموم خوانندگان قابل فهم و استفاده باشد، در برخی از موارد که توضیحات کتاب کافی نبود مطالبی جهت تکمیل موضوعات اضافه گردید.
نکته مهم آنکه برخی مترجمان محترم، واژه انگلیسی anxietyرا به لفظ اضطراب ترجمه کرده اند؛ ولی از آنجا که اصل این کتاب به زبان آلمانی است و معادل واژه بالا در زبان آلمانی واژه Angstو اولین و مهم ترین معنای آن هم «ترس» می باشد، در برگردان این کتاب به جای کلمه «اضطراب» از کلمه «ترس» استفاده شده است (البته در بعضی از جملات هم، بسته به نیاز متن، واژه های ترس و اضطراب به شکل مکمل در کنار یکدیگر آمده اند.):

اضطراب یک علامت هشداردهنده است که خبر از خطری قریب الوقوع می دهد و واکنش در مقابل خطری نامعلوم، درونی، مبهم، و از نظر منشا همراه با تعارض است. اما ترس یک علامت هشداردهنده و واکنش به تهدیدی معلوم، خارجی، قطعی و از نظر منشا بدون تعارض است. تفکیک بین ترس و اضطراب به طور اتفاقی صورت گرفت. مترجمین اولیه آثار فروید، کلمه Angstآلمانی را که به معنی ترس است، اضطراب ترجمه کردند. (پورافکاری، نصرت اللَّه. فرهنگ جامع روان شناسی روان پزشکی: انگلیسی فارسی. تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۳، ص ۹۲.)

ضمناً برخی داروهای طبی و گیاهی، جهت درمان بیماریهای ناشی از ترس، در فصل پایانی کتاب معرفی شده اند که صحت و سقم آن در حیطه تخصصی مترجم نمی باشد، لذا بهتر است خواننده محترم برای این منظور به متخصصین مربوطه رجوع فرماید.
در خاتمه امید است این کتاب راهنمای خوبی برای والدینِ نوجوانان باشد تا بتوانند به نوجوانان خود در غلبه بر ترسهایشان کمک کنند.

لی لا لفظی

نظرات کاربران درباره کتاب کلیدهای برخورد با ترس در نوجوانان